Menu
دوره صوتی آموزشی نکته‌هایی برای مدیران (کلیک کنید)


نکته هایی در مورد موفقیت که کمتر به ما می‌گویند


نکته هایی در مورد موفقیت

کافی است جستجوی کوتاهی در شبکه های اجتماعی داشته باشید تا ببینید که افراد بسیار مختلف و گوناگونی، فهرست‌هایی را با عنوان نکته هایی درباره موفقیت تنظیم و ارائه کرده‌اند.

این بازار، هم برای موفق‌ها جا دارد و هم شکست‌خورده‌ها.

کسانی که خود را موفق می‌دانند یا دیگران آنها را افرادی موفق می‌دانند، تجربه های خود را در مورد موفقیت می‌گویند و آنها هم که شکست را تجربه کرده‌اند، معتقدند آموخته‌های بهتر و ارزشمندتری برای رسیدن به موفقیت کسب کرده‌اند.

اما به گمان ما در متمم، در میان همه‌ی این حرف‌ها و تجربه‌ها، هم‌چنان نکته‌هایی در مورد موفقیت وجود دارد که کمتر به آنها اشاره می‌شود. نکته هایی که شاید دانستن آنها، طی کردن مسیر موفقیت را لذت‌بخش‌تر و تجربه موفقیت را ماندگارتر کند.

گفتیم که در اینجا به عنوان یکی از مطالب سبک زندگی در متمم، با هم برخی از آنها را مرور کنیم.

 مجموعه مطالب سبک زندگی در متمم ]

موفقیت همیشه شاد و شیرین نیست

قطعاً تعریف هر یک از ما از مفهوم موفقیت، با تعریف دیگری متفاوت است (ما قبلاً در مطلبی تحت عنوان رابطه بین سطح انتظارات و موفقیت و رضایت، در این باره حرف زده‌ایم و ای کاش، فرصت کوتاهی داشته باشید و در آن بحث مشارکت کنید). اما اگر معنای رایج موفقیت را در نظر بگیریم، باید بپذیریم که دنیای انسانهای موفق، همیشه هم آنقدر که از بیرون به نظر می‌رسد شاد و شیرین نیست.

شاید بخشی از ریشه‌ی این مسئله را بتوان در توضیحات دن گیلبرت در مورد شادمانی جستجو کرد: اینکه برداشت ما از موفقیت و رسیدن به هدف‌ها و مطلوبیتی که برای ما دارند، با آن چیزی که در عمل روی می‌دهد تفاوت دارد و ظاهراً موفقیت سفری است که در آن رویای رسیدن به مقصد، شیرین‌تر از تجربه‌ی حضور در شهر مقصد است.

نکته هایی درباره موفقیت - دن گیلبرت و نگاهی به شادمانی

اما احتمالاً می‌توان نکات دیگری را هم به این توضیح افزود: موفقیت، حاصل تلاش و کوشش است، اما حفظ موفقیت نیز، همچنان تلاش و کوشش بیشتری را می‌طلبد. چیزی که معمولاً آن را فراموش می‌کنیم. گاهی اوقات، تلاش برای حفظ موفقیت، آنقدر انرژی و زمان می‌گیرد که فرصتی برای لذت بردن از تجربه‌ی موفقیت باقی نمی‌ماند.

موفقیت، نقطه‌ی توقفی ندارد

شاید شما هم، به روزی فکر کنید که خانه‌ی بزرگی در شهر خود داشته باشید و دو ویلای ساحلی بزرگ در شمال و جنوب کشور و شاید هم چند اقامتگاه تفریحی در بیرون کشور. سپس به یک صندلی چوبی کلاسیک که در کنار استخر یا آب دریا قرار گرفته و می‌توان همزمان با آفتاب گرفتن، کمی مطالعه هم کرد.

این صحنه‌ی رویایی را صرفاً در فیلم‌ها می‌توان دید. در دنیای واقعی افراد شکست خورده و ورشکسته‌ای که از دست طلبکاران خود در گریز هستند، بیشتر این شانس را دارند که در سکوت و تنهایی، چنین لذتی را تجربه کنند!

کسی که در مسیر رشد و موفقیت قرار گرفته، احتمالاً در کنار آن صندلی چوبی، موبایل و لپ تاپ و اینترنت لازم خواهد داشت. او احتمالاً نمی‌تواند از این وسیله‌ها بیش از چند ساعت فاصله بگیرد. آرزویش این است که بتواند زمانی یک هفته گوشی موبایل خود را خاموش کند یا لپ تاپش را با خود نبرد.

هنوز کسانی را پیدا می‌کنید که می‌گویند اگر به سطح مطلوب موفقیت خود برسند، دیگر بیش از حد تلاش نمی‌کنند. آنها می‌کوشند از زندگی لذت ببرند. آنها افراد موفق و ثروتمند اطراف خود را به حرص و طمع متهم می‌کنند و معتقدند که دارایی آنها برای پشتیبانی از چند نسل بعدی‌شان هم کافی است. اما هنوز نمی‌توانند متوقف شوند.

نکته هایی در مورد موفقیت

باید بین این ویژگی علاقه به برداشتن یک گام بیشتر به جلو و کمال طلبی، تمایز قائل شد.

کمال طلبی، نوعی رفتار نامطلوب است که می‌توان آن را اصلاح و تعدیل کرد. اما راضی نشدن به وضعیت موجود، یک ویژگی شخصیتی است که با حذف آن، به یک فرد دیگر تبدیل می‌شویم و دیگر انسان قبلی نیستیم.

تردیدها هرگز از بین نمی‌روند

موفقیت بیشتر و دستاوردهای بزرگتر، شما را مجبور می‌کنند تصمیم‌های بزرگ‌تر هم بگیرید. تصمیم گیری وقتی بزرگ‌تر می‌شود، دشوارتر هم می‌شود. چون نیازمند کنار گذاشتن گزینه‌های بزرگ و ارزشمند به نفع گزینه‌هایی است گاهی که بزرگتر و ارزشمندتر به نظر می‌رسند. اگر لازمه‌ی موفقیت، انتخاب بین گزینه‌‌ی بد و گزینه‌ی خوب بود، همه موفق بودند. اما موفقیت، هنر انتخاب از بین دو گزینه‌ای است که به یک اندازه بد و یا به یک اندازه خوب به نظر می‌رسند.

یا انتخاب گزینه‌ی دوم از بین دو گزینه‌، در شرایطی که عموم مردم، انتخاب گزینه‌ی اول را منطقی و معقول می‌دانند.

نکته هایی در مورد موفقیت

یکی از دوستان متمم، کارآفرین بسیار موفقی است که دانشگاه نرفته است. او همیشه در سمینارها و سخنرانی‌ها، با افتخار به این مسئله اشاره کرده و می‌کند. او نقل می‌کرد که چند ماه قبل، با یک بحران بزرگ اقتصادی مواجه بوده و همزمان با بحران‌های جدی درون‌سازمانی هم دست و پنجه نرم می‌کرده است.

همان زمان، ایمیل تبلیغاتی یکی از موسسات آموزشی را دریافت می‌کند و در آن می‌خواند که: هنوز هم دیر نشده. تحصیل مدیریت، یک انتخاب درست است.

او می‌گفت که همین ایمیل، که تبلیغ یک دوره آموزشی آزاد کوتاه مدیریتی بود، تا چند ساعت، دوباره تردید روزهای نخستین را در دل او زنده کرده بود که آیا واقعاً مسیر درستی را طی کرده است؟

آیا واقعاً همین را می‌خواستید؟

لحظه‌ی دست‌یابی به هدف‌ها، شیرینی وصف ناپذیری دارد. اما طعم این شیرینی برای ما، بسیار زود، ساده و عادی می‌شود. آنجاست که یک بار دیگر از خود می‌پرسیم: آیا من واقعاً همین را می‌خواستم؟

آیا من واقعاً می‌خواستم در این دانشگاه، این رشته را بخوانم؟

آیا من واقعاً می‌خواستم به این کشور مهاجرت کنم و کسب و کار خودم را اینجا آغاز کنم؟

آیا من واقعاً یک ماشین گرانقیمت می‌خواستم؟ یا می‌خواستم برای کسب یک موقعیت اجتماعی برتر تلاش کنم؟

آیا من می‌خواستم مدیر و مالک یک کسب و کار بزرگ باشم؟ یا فقط می‌خواستم نق و اعتراض‌های سرپرستم را نشنوم؟

آیا واقعاً می‌خواستم کار کنم؟ یا فقط می‌خواستم حضور اجتماعی فعال‌تری داشته باشم؟

آیا واقعاً شهرت می‌خواستم؟ یا در پی احترام بودم؟

نکته هایی در مورد موفقیت

این فهرست آیاها، هرگز به پایان نمی‌رسند. معمولاً‌ در مسیر موفقیت، آنقدر گرفتار تلاش و کوشش و هدف‌گذاری هستیم، که فرصتی نداریم به ریشه‌ی آرزوهای خود فکر کنیم. این است که سوال‌هایی از این جنس، که باید در نخستین گام آغاز سفر، مطرح شوند، هنگام رسیدن به مقصد، پیش چشم ما قرار می‌گیرند.

اغلب موفقیت حاصل تلاشهای کوچک روزانه است

معمولاً وقتی به موفقیت فکر می‌کنیم،‌ دنبال ایده، رابطه،‌ اقدام یا حرکتی می‌گردیم که کمک کند اتفاق بزرگی در زندگی یا کسب و کارمان بیفتد.

قطعاً می‌توان نمونه‌هایی از موفقیت را پیدا کرد که به این شکل به وجود آمده باشند (مثلاً فرد ثروتمندی در یک مهمانی جوانی را ببیند و او را بپسندد و بگوید بیا مدیر بخشی از شرکت من شو و بعداً آن جوان هم لیاقت و شایستگی خود را اثبات کند و ابتدا مدیرعامل و بعداً سهامدار شرکت شود. کمی شبیه فیلم‌های هندی است. اما واقعیت این است که غیرممکن نیست و نمونه‌هایی واقعی هم از این سبک موفقیت وجود دارد).

اما بسیاری از موفقیت‌ها حاصل تلاشهای کوچک روزانه‌اند. وقتی تغییری در سبک زندگی یا عادتهای فردی خود ایجاد می‌‌کنیم، وقتی کار مثبتی را به مدت طولانی در برنامه روزانه خود می‌گنجانیم، احتمال این که در مسیر موفقیت قرار بگیریم بیشتر می‌شود.

درست است که برخی کتابهای توسعه فردی مثل مانند اثر مرکب، عادتهای اتمی و قدرت عادت در اثربخشی این نوع تغییرات تدریجی اغراق کرده‌اند، اما اصل موضوع چیزی نیست که قابل‌انکار باشد. تلاش تدریجی و بهبود تدریجی همان چیزی است که در اصل معروف ژاپنی کایزن شنیده‌ایم و از گذشته‌های دور هم شناخته‌شده بوده است (اگر فرصت کردید، معرفی و نقد کتاب اثر مرکب را بخوانید).

پارادوکس ایکاروس |‌ همان‌چه موفق‌تان کرده، ممکن است باعث شکست‌تان شود

معمولاً وقتی از نکته های زندگی موفق حرف می‌زنند، بیشتر بر تعدادی عادت، رفتار یا ویژگی متمرکز می‌شوند که می‌تواند به موفقیت در زندگی یا موفقیت در کسب و کار کمک کند. مثلاً می‌گویند زیاد کتاب بخوانید. نگاه بلندمدت داشته باشید. برای شبکه‌سازی وقت صرف کنید و …

گاهی هم در مقاله‌ها و نوشته‌های کمی پخته‌تر، یادآوری می‌‌کنند که راه‌حل عمومی و فراگیر برای موفقیت وجود ندارد و آن‌چه دیگری را موفق کرده، لزوماً شما را موفق نخواهد کرد.

این نوع نکات درباره موفقیت مفیدند و اغلب در دنیای واقعی هم به‌کار می‌آیند. اما در کنار آن‌ها باید به نکتهٔ دیگری هم اشاره شود. آن هم این است که مراقب باشید آن‌چه شما را موفق می‌کند، ممکن است نتواند موفق‌ترتان کند.

یکی از کاری کردید و دستاوردهای خوبی داشتید، به این معنی نیست که اگر همان کار را بیشتر انجام دهید، موفقیت بیشتری کسب خواهید کرد. این نکته را معمولاً به اسم «پارادوکس ایکاروس» می‌شناسند (که از افسانه‌ای یونانی به همین نام گرفته شده است).

پیشنهاد می‌کنیم در کنار این مطلب، درس پارادوکس ایکاروس – و کامنت‌های دوستان متممی زیر آن درس را – بخوانید. و خصوصاً اگر در زمینهٔ کوچینگ یا مشاوره مدیریت فعالیت می‌کنید، بکوشید این نکته را به مراجعان و کارفرمایان خود هم یادآوری کنید:

پارادوکس ایکاروس

برای دیگران، شکست شما هم می‌تواند به اندازه موفقیت‌تان هیجان انگیز باشد

success-points-1

همه از موفقیت ما خوشحال نمی‌شوند

بعید است کسی انتظار داشته باشد که با موفقیت او، همه خوشحال شوند. جایی که چنین فضایی شکل گرفته باشد، دیگر دنیا نیست و می‌توان آن را بهشت نامید.

اما شاید شگفت انگیزترین تجربه‌ی مشترک افراد موفق، تغییر رابطه‌ی دوستانشان با آنها باشد. کسانی که به صورت پیش فرض، احساس می‌کرده‌اند باید از موفقیت و رشد آنها خوشحال شوند.

ما فراموش می‌کنیم که انسانهایی که روح و ذهن‌شان بزرگ نشده و توسعه نیافته، از رشد دوستانشان لذت می‌برند، اما به شرطی که هنوز کمی پایین‌تر از آنها باشند.

بسیاری از کسانی که برای رفع ثروت فقرا دعا می‌کنند، منظورشان این است که وضع فقرا، کمی از اینکه هست،‌ بهتر شود. اما اگر به آنها بگویند که وضع همه‌ی فقرا، در اثر نیایش آنها، از وضع خودشان هم بهتر خواهد شد، شاید در خواسته‌‌ی خود تجدید نظر کنند!

البته تنها دلیل این رفتار، حسادت یا کوته نظری نیست. گاهی اوقات، موفقیت بیشتر تو، می‌تواند بسیاری از توجیه‌هایی را که من برای رشد نکردن و پیروز نشدن دارم، زیر سوال ببرد.

به هر حال، کافی است در میان افرادی که نردبان رشد و موفقیت را طی کرده‌اند، جستجو کنید تا ببینید که اکثر آنها تجربه‌ی مشترکی دارند:

success-points-4

چالش‌های اصلی افراد موفق، عمدتاً درونی است تا بیرونی

success-points-5نمونه‌ی سوالهایی از جنس “آیا من این را می‌خواستم” که شما هم در بحث آن مشارکت داشتید، از این جنس هستند.

سوالاتی که می‌توانند احساس ما را به موفقیت، بهتر یا بدتر کنند و تاثیر قابل توجهی روی تجربه‌ی ما از موفقیت بگذارند. اما کمتر مورد توجه قرار می‌گیرند.

موفقیت، عموماً کنترل ما را روی زندگی، کمتر می‌کند

برنامه آخر هفته‌ی شما چیست؟ کسی که هیچ شغل و موقعیتی ندارد و هر روز دنبال کار است، احتمالاً خواهد گفت: برنامه‌ای ندارد. نمی‌تواند هم داشته باشد. چون پولی برای هزینه کردن ندارد.

کسی هم که اندکی پس‌انداز دارد، یا موقعیت شغلی و درآمدش معمولی است، احتمالاً به یک مسافرت یا شاید دیدن یک فیلم در سینما و یا شاید تجربه‌ کردن یک رستوران یا شاید برگزاری یک مهمانی کوچک فکر کند.

اما کسی که در نگاه دیگران (و با معیارهای متعارف جامعه) فردی موفق است احتمالاً دست بسته‌تری خواهد داشت.

مهم نیست که موفقیت او، از جنس شهرت باشد یا ثروت یا قدرت. قدرتمند، نمی‌تواند هر جایی برود، چون همیشه کسانی هستند که ممکن است او و قدرتش را تهدید کنند. اهل شهرت، نمی‌تواند هر جا که می‌خواهد برود، چون دیگران فضای شخصی‌اش را از او خواهند گرفت.

مدیر یک مجموعه هم، احتمالاً باید ببیند که مسئول دفترش، برای آن روز چه برنامه‌هایی در نظر گرفته و چه جلساتی را ثبت کرده است و آیا مسئول دفترش، برای او مرخصی و فرصت استراحت لحاظ کرده است یا نه (که اغلب هم پاسخ منفی است. فقط شاید جلسات سبک‌تر، تماس‌های معمولی‌تر، دیدارهای کم تنش‌تر، برای آن روز درنظر گرفته شده باشند. آن هم شاید!).

ممکن است بگویید این افراد، خودشان انتخاب می‌کنند که سبک کار و زندگی‌شان چنین باشد. این حرف کاملاً‌ درست است. اما نکتهٔ ظریفی که گاهی از چشم‌ دور می‌ماند این است که بسیاری از انتخاب‌ها در جاده موفقیت، یک‌طرفه‌اند. انتخاب کردن‌شان آزادنه است. اما کنار گذاشتن و عقب‌نشینی از آن‌ها اغلب ساده نیست.

موفقیت دست ما را در برخی از جنبه‌ها و انتخاب‌های زندگی می‌بندد و دامنهٔ اختیارمان را محدودتر می‌کند.

به عنوان مثالی ساده، کسی را در نظر بگیرید که به امید کسب ثروت، کارمندی را رها کرده و به سراغ کارآفرینی رفته است. چنین تصمیمی در ابتدا صرفاً با یک استعفا آغاز می‌شود. ریسک‌ها و هزینه‌ها هم فردی (و حداکثر خانوادگی) هستند. اما حالا فرض کنید چند سال گذشته، کسب‌و‌کار این فرد بزرگ شده، و اکنون در آستانهٔ یک بحران مالی است. آیا او می‌تواند به همان سادگی روز اول، نامهٔ‌ استعفا روی میز کسی بگذارد و از محل کار خارج شود؟ وام‌ها چه خواهند شد؟ کارمندها چه خواهند گفت؟ بازار و مشتریان چه عکس‌العملی نشان خواهند داد؟

حتی اگر بحرانی در کار نباشد،‌ سازمانی را که ده‌ها و صدها عضو دارد، نمی‌شود یک‌شبه رها کرد و رفت. طراحی و اجرای فرایند خروج به ماه‌ها و گاه سال‌ها تلاش نیاز دارد.

این موضوع برای بنیان‌گذار یک استارتاپ هم به شکل دیگری مصداق دارد. در نسل جدید بنیان‌گذاران استارتاپ‌ها، افراد بسیاری را می‌بینیم که به امید فروختن استارت‌آپ‌شان فعالیت می‌کنند. به تعبیر دقیق‌تر، به امید فرصت «خروج / exit» هستند. اما این کار به آن سادگی که به نظر می‌رسد نیست. خروج از استارتاپ و واگذاری سهم آن به دیگران صرفاً‌ زمانی امکان‌پذیر است که آیندهٔ مثبتی پیش روی فرد باشد. در غیر این صورت، او باید سخت و سنگین تلاش کند و منتظر شرایطی باشد که وضعیت استارتاپش کمی بهتر شود.

همهٔ زندگی مدیران استارتاپی در مصاحبه‌ با پادکسترها و حضور در تالارها و درخشش در صحنه‌های سخنرانی خلاصه نمی‌شود. اگر پشت صحنه با آن‌ها حرف بزنید، اصلاً بعید نیست بشنوید که تحت فشار و تنش، منتظر فرصتی هستند تا بتوانند صندلی‌شان را به سمت موقعیتی برتر و آینده‌ای بهتر ترک کنند.  شکاف میان «وضعیت موجود» و «انتخاب مطلوب» فقط در زندگی انسان‌های معمولی وجود ندارد. در زندگی افراد موفق هم گاهی دره‌‌ای عمیق میان این دو قرار گرفته است. 

قدرت بی‌قدرتان

شاید از انسان‌های موفق در گفتگوهای عمومی کمتر بشنوید، اما آن‌ها در خلوت خود به شکل‌های مختلف این واقعیت را با یکدیگر در میان می‌گذارند که: «دستاوردهای حاصل از موفقیت،‌ مثل خانه‌ای شیشه‌ای است که ساختنش دشوار و شکستنش ساده است.»

انسان‌های موفق گاهی برای این‌که در معرض سنگ‌ها و سنگ‌اندازها قرار نگیرند، وادار می‌شوند تصمیم‌هایی بگیرند که انتخاب مرجّح (ترجیح داده شده) آن‌ها نیست.

آیا همه‌ی اینها را گفتیم که بگوییم موفقیت بد است و نباید به دنبال آن بود؟ قطعاً چنین نیست.

اما به نظر می‌رسد باید دقت داشته باشیم که اگر موفقیت را، تنها بر اساس معیارهایی که دیگران آنها را می‌شناسند و می‌سنجند، پیگیری کنیم، خطرات و سختی‌ها و تلخی‌های زیادی در مسیرمان خواهد بود.

همان بحثی که در اتاق گفتگو در مورد رابطه رضایت و موفقیت مطرح شده و هنوز هم ادامه دارد.

موفق شدن، نیازمند اندیشدن و تلاش کردن است و می‌تواند بسیار هم شیرین و لذتبخش باشد.

به شرط اینکه فرصت داشته باشیم در طول مسیر موفقیت، بارها و بارها از خودمان بپرسیم: دقیقاً به دنبال چه هستیم؟

فایل صوتی آموزشی | هدف گذاری

فایل صوتی هدف گذاریدر فروشگاه متمم یک فایل صوتی آموزشی ۸ ساعته با عنوان هدف گذاری عرضه شده است.

محمدرضا شعبانعلی در این فایل صوتی توضیح می‌دهد که هدف و هدف گذاری بحثی گسترده است که اغلب ما صرفاً‌ با گوشه‌هایی از آن آشنا هستیم.

تعریف هدف، انواع اهداف، مدلهای مختلف هدف گذاری، تکنیکهای هدف گذاری، علت رها کردن اهداف و روش افزایش تعهد به اهداف از جمله موضوعاتی است که در دوره آموزش هدف گذاری به آن‌ها پرداخته می‌شود.

اگر موضوع هدف گذاری برایتان اهمیت دارد و میل دارید آن را عمیق‌تر و بهتر بیاموزید، ممکن است این فایل برایتان مفید و مناسب باشد.

اطلاعات بیشتر... ]

چند سخنرانی درباره موفقیت

اگر به شنیدن چند سخنرانی درباره موفقیت علاقه دارید، سایت تد می‌تواند مرجع مناسبی باشد. ما چند نمونه از این سخنرانی‌ها را انتخاب کرده‌ایم و در ادامه می‌آوریم:

سخنرانی ریچارد سنت جان درباره موفقیت یکی از معروف‌ترین این سخنرانی‌هاست. او در سخنرانی کوتاه سه دقیقه‌ای خود سعی کرده چند مورد از اصول موفقیت را بیان کند:

تینا سیلینگ هم سخنرانی خوب و مفیدی دارد و در آن به این نکته می‌پردازد که ریسک‌های کوچک می‌توانند شانس موفقیت ما را افزایش دهند.

ما خلاصه و معرفی کتاب ای کاش وقتی ۲۰ ساله بودم می دانستم را هم در مجموعه درس‌های کارآفرینی متمم قرار داده‌ایم که پیشنهاد می‌کنیم آن را هم بخوانید.

باراباشی (دانشمند مطرح در زمینه‌ی Network Science) هم در سخنرانی تد خود به این نکته پرداخته که آیا بالا رفتن سن، می‌تواند شانس موفقیت ما را کاهش دهد؟

به عبارت دیگر، آیا انسانهای موفق بیشتر در سن جوانی به دستاوردهای خود می‌رسند و سپس مشغول برداشت از ثمرات آن می‌شوند؟ یا این‌که در میان موفقان، می‌توان کسانی را هم یافت که دیر شروع کردند و به دستاوردهای بزرگ رسیدند؟

صحبت‌های باراباشی در واقع خلاصه‌ی فصلی از کتاب او با عنوان فرمول موفقیت است که ما در متمم آن را معرفی و مرور کرده‌ایم.

جان دوئر نویسنده‌ی کتاب Measure What Matters هم سخنرانی ارزشمندی دارد و در آن به رابطه‌ی بین موفقیت و هدف گذاری درست پرداخته است.

جان دوئر به هدف گذاری و تعریف شاخص بر اساس آن علاقه‌ی فراوانی دارد و می‌توان گفت به مخاطبانش کمک می‌کند تا مفاهیم کنترل مدیریت را وارد زندگی شخصی خود کنند.

تمرین و مشارکت در بحث

به فهرست نکات فوق چه موردهایی می‌توانید اضافه کنید؟ مواردی که خود تجربه کرده‌اید یا احتمالاً با مشاهده‌ی انسان‌های موفق ناراضی و ناشاد در اطراف خود به آنها دست یافته‌اید.

بعد از خواندن این درس چه کار کنم؟
  جدول برنامه ریزی روزانه را دانلود کنید و به صورت منظم آن را تکمیل کنید.

  معرفی و خلاصه کتاب فرمول موفقیت را بخوانید.

ترتیبی که متمم برای خواندن مطالب سری سبک زندگی من به شما پیشنهاد می‌کند:

سری مطالب حوزه سبک زندگی من

سوال‌های پرتکرار دربارهٔ متمم

متمم چیست و چه می‌کند؟

فهرست دوره های آموزشی متمم را کجا ببینیم؟

هزینه ثبت نام در متمم چقدر است؟

آیا در متمم فایل های صوتی رایگان برای دانلود وجود دارد؟

با متمم همراه شوید

آیا می‌دانید که فقط با ثبت ایمیل و تعریف نام کاربری و رمز عبور می‌توانید به جمع متممی‌ها بپیوندید؟

سرفصل‌ها  ثبت‌نام  تجربهٔ متممی‌ها

۹۹۸ نظر برای نکته هایی در مورد موفقیت که کمتر به ما می‌گویند

  1. آیا واقعا همسری که همیشه با من باشد، می خواستم ؟

    آیا واقعا این کتاب را باید می خواندم ؟

    آیا باید در این مهارت حرفه ای می شدم ؟

  2. آیا واقعاً می خواستم این شخصیت را داشته باشم؟

    آیا کارهایی که می کنم با آن تصوری که از ۳۰ دیگر خودم دارم همخوان است؟

    آیا این حرفی که در مذمت کار دیگران گفتم در مواقعی برای خودم صدق نمی کند؟

  3. مطالب بسیار آموزنده است.

  4. سلام
    من موردی که برای خودم پیش اومد موفقیت تو یه رشته ورزشی بود یعنی خیلی تلاش کردم و به نتیجه ای که فکر میکردم رسیدم ولی حس کردم برای سطح بالاتر رفتن دیگه انگیزه ای ندارم
    خیلی از خودم سوال پرسیدم که چرا انگیزه براش ندارم
    متوجه شدم درون من علاقش به خود آموزی و مطالعه و رشد توی کار رو خیلی بیشتر دوست داره طوری که حتی انگیزه روزی ۸ ساعت مطالعه رو براش دارم
    اما هدف ورزشیم چیزی بود که از بیرون و اطرافیان و دوستان بهم تحمیل شده بود وانگیزمو تامین نمیکرد
    نکته مهم برا من این بود که خواسته درونی خودمو اگه دنبال کنم خیلی موفق تر و راضی تر هستم تا خواسته جامعه و اطرافیان…

  5. سلام
    من موردی که برای خودم پیش اومد موفقیت تو یه رشته ورزشی بود یعنی خیلی تلاش کردم و به نتیجه ای که فکر میکردم رسیدم ولی حس کردم برای سطح بالاتر رفتن دیگه انگیزه ای ندارم
    خیلی از خودم سوال پرسیدم که چرا انگیزه براش ندارم
    متوجه شدم درون من علاقش به خود آموزی و مطالعه و رشد توی کار رو خیلی بیشتر دوست داره طوری که حتی انگیزه روزی ۸ ساعت مطالعه رو براش دارم
    اما هدف ورزشیم چیزی بود که از بیرون و اطرافیان و دوستان بهم تحمیل شده بود وانگیزمو تامین نمیکرد
    نکته مهم برا من این بود که خواسته درونی خودمو اگه دنبال کنم خیلی موفق تر و راضی تر هستم تا خواسته جامعه و اطرافیان

  6. مشاغل مختلفی بوده که در گذشته آرزوی رسیدن به آنها را داشته ام اما هرگز فرصت نکردم که درست به آن چیزی که می خواهم فکر کنم. شاید شرایط آماده نبوده، شاید همت نکرده ام، اما می دانم که دیر نشده است

    • به نظر فاصله بین آن چیزی که می خواهیم و آن چه درباره اش فکر می کنم بسیار زیاد است یا حداقل این احساس به ما دست می دهد که این راهی طولانی است و حتی رسیدن به آن ممکن نیست. وقتی هم موفقیت کسی را می بینیم می گوییم ببین ره صد ساله را یک شبه طی کرده است و سخن از شانس بر زبان جاری می کنیم و اصلا به تلاش هایی که کرده است نمی اندیشیم.

  7. نیکتاز گفت:

    بیشترین عاملی که می تونه این مدل سواله رو در ذهن ما ایجاد کنه فاصله بین اهداف یا آرزو های واقعی و موفقیت هایی است که هدف ما نبوده است، موفقیت هایی تلخی و شیرینی شان در هم ادغام شده …

    اگر پرسیدن این سوالها از خودمان بتواند ما را قدمی به هدف قلبی مان نزدیک کند یا تغییری را موجب شود که حالمان را بهتر می کند، پرسیدنش مانند امیدی دوباره به اهدافمان است ولی اگر روی صندلی خود بنشینیم و با پرسیدن هر کدام از این سوال ها آهی به سرنوشتمان بکشیم و فردا هم در همان مسیر پیشین قدم برداریم نتیجه ای بهتر از فرسایش نخواهیم داشت… کاش اگر از خودمان چنین سوالی می کنیم به جای افسوس به فکر فردایی باشیم که در راهی که دوستش داریم قدم بزنیم، در آن راه زمین بخوریم و در آن راه موفق شویم:)

     

  8. میم شین گفت:

    آیا واقعا به دوره های شبکه نیاز داشتم؟
    آیا الویت دادن کار به تحصیل در مقاطع تصادف بین آن ها خواسته م بوده؟
    آیا واقعا ادامه تحصیل در مقطع بالاتر در دانشگاه غیردولتی را میخواستم؟ یا انصراف از دانشگاه بعد از چندترم و رفتن به خدمت سربازی؟

  9. آیا من واقعا می خواستم زمانم صرف فکر کردن بر روی این موضوع بکنم؟

    آیا من واقعا می خواستم وارد این حرفه بشم؟

    آیا من وافعا می خواستم این کتاب را بخوانم؟

    آیا من وافعا می خواستم این فیلم را ببینم؟

    آیا من واقعا قصدم همان حرف هایی بود که زدم؟

  10. محمد گفت:

    آیا واقعا دوست داشتم که در کنکور موفق شوم یا خواسته پدر و مادرم بود؟
    آیا واقعا دوست داشتم که هرروز ۱۲ ساعت کار کنم یا این به خاطر پول بیشتر بود؟
    آیا واقعا دوست داشتم که این شغل را انتخاب کنم یا صرفا به خاطر حقوقش بود؟
    آیا واقعا دوست داشتم به این رشته بروم یا این جزو آرزو‌های دیگران بود؟

    آیا واقعا دوست داشتم که خوشی‌هایم را وقف کنم و به اینجا برسم؟

  11. محمد میلادی گفت: (عضو ویژه و ارزیاب ۲ درس)

    بیل گیتس میگه اگر میخوای در جامعه ای رشد کنی، تا یه حدی این امکان رو داری و بیشتر از اون مدام برای تو سخت تر میشه. مگر اینکه کمک کنی اون جامعه ولو تعداد کمی از اونها رو همراه با خودت ارتقا بدی، تا اون افراد بتونن یک لایه ی واصل بین تو و فهم جامعه باشن.

    در غیر این صورت تو یک فرد ناهنجار خطاب میشی و اونها مانع راه تو خواهند شد.

    پی نوشت:

    خوشی هایی که ایده آل مردم هستند، شاید فقط پنج درصد اوقات افراد موفق رو شامل بشه و مابقی اوقات اونها رو تلاش ها و انتخاب های سخت اون ها اشغال می کنن.

    • منیر رئوفی گفت: (عضو ویژه)

      دقیقا من هم همین به ذهنم رسید. از یک جایی به بعد شاید زندگی یک فرد موفق نامتعارف باشه برای دیگران از طرفی این برای خود شخص که توقعاتش روز به روز از خودش بیشتر میشه و احتمالا تجربه های قبلیش براش لذت کمتری داره مجدد چالش هایی به همراه داره.

  12. جواد عزیزان گفت: (عضو ویژه و ارزیاب ۵ درس)

    * آیا واقعا من می خواستم کارمند بشوم؟ یا بخاطر پوشش نیازهای اولیه مازلو این شغل را انتخاب کرده ام.

    * آیا در حال حاضر که به سطح درآمدی قابل قبول رسیده ام، درآمد بیشتر برای من اولویت بالایی دارد یا رسیدن به اهداف ام؟

    * آیا می توانم عادت های فعلی ام را تغییر دهم یا بدانها خو کرده ام؟

    * آیا برای اینکه استعدادها و توانایی هایم را بشناسم دیر نیست؟

    * آیا هنوز می توانم فرصتی برای تغییر مسیر رفته ام خلق کنم؟

  13. محمد میلادی گفت: (عضو ویژه و ارزیاب ۲ درس)

    آیا من می بایست علاقه ام(آموزش) را به شغل تبدیل می کردم؟

    آیا انتظار درامدی که از شغل آموزش داشتم به جا بود؟

    آیا می بایست حتما منبع درامدم با فعالیت مورد علاقه ام یکی می بود؟

    آیا در ایران با شغل معلمی می توان به رفاه مالی رسید؟(اگر می شود،در چه صورتی؟)

  14. Sara a گفت:

    بعضی انسان ها بعد از رسیدن. به موفقیت از تلاش دست میکشند
    و برخی که در. متن اشاره. شد. صرفا برای حفظ کردن لقب موفقیت است که بیشتر تلاش میکنند
    اما عده ای که با علاقه پیش می روند اصلا متوجه بالا رفتن از قله ها نیستند بلکه از جاده لذت می برند

  15. محمدحسن مازاراتابکی گفت: (عضو ویژه و ارزیاب ۵ درس)

    آیا من این کار را به خاطر خودم انجام داده ام یا به خاطر دیگران؟

    آیا من به خاطر نداشتن جرات نه گفتن در این مسیر قرار گرفته ام یا به خاطر انتخاب خودم؟

    آیا به گزینه های دیگرم در انتخاب هم فکر کردم ؟

    آیا به امکان داشتن گزینه های دیگر در تصمیم گیری هایم فکر کرده ام؟

     

  16. mohsen br گفت:

    آیا بهتر نبود برای مهاجرت اقدام میکردم و مدتی رو در کشور دیگه ای زندگی میکردم؟

    آیا بهتر نبود به علایقی که ازشون حمایتی نمیشد و توانایی زیادی هم اتفاقا نداشتم اما آرامش داشتم حین انجامشون میپرداختم و بیشتر شاد بودم؟

    آیا دانشگاه رفتن به آن همه استرس می ارزید؟

    آیا  برای بدست آوردن شغل پر درآمد حتما باید پزشک یا دندانپزشک یا وکیل شوم ؟

    آیا برای دانشگاه رفتن,دانشگاه دولتی بهترین گزینه بود؟

    آیا برای راضی نگهداشتن پدر و مادرم باید درس میخواندم در حالیکه خودم خرید و فروش را دوس داشتم؟

    آیا ارزشش را نداشت حداقل دوسال را شب و روز به هدفی که میخواستم میپرداختم بجای آرزو کردن برایش؟

    آیا بهتر  نبود برای بهبود وضع مالی ام واقع بینانه اقدام میکردم  و نیازهای اصلی خودم را رفع میکردم؟

    آیا اگر به دانشگاه دولتی نمیرفتم بینش امروزم با پسر عمه ام که دانشگاه پیام نور(یا شایدم غیر انتفاعی) سطح پایین رفت!! و جفتمان هم اتفاقا لیسانس گرفتیم فرقی داشت؟آیا به هزینه فایده و این داستانها آن وقت میتوانستم فکر کنم؟اصلا اینجا می آمدم که این حرفها را بزنم؟

     

    آیا بهتر نبود زبان انگلیسی که یکی از پتانسیل های وحشتناک قوی من هست را بیشتر تقویت میکردم؟

     

    آیا  بهتر نبود هاروکی موراکامی را الگو خود قرار میدادم و ورزشکار حرفه ای میشدم؟

    آیا بهتر نبود بجای نوشتن در اینجا اولین کتابم را منتشر میکردم؟

    آیا بهتر نبود در زمینه کاری مورد علاقه ام دل رو به دریا میزدم از صفر شروع به کار میکردم؟

  17. بطور کلی نمیتوان گفت: حفظ موفقیت در همه زمینه ها نیاز به تلاش و کوشش بیشتر دارد.

    به عنوان مثال در عرصه ورزش، قهرمانی حاصل تلاش و کوشش یک ورزشکار است که برای حفظ این مقام ناچار به تلاش و کوشش بیشتر است.

    اما شخصی که در عرصه تجارت باتلاش و کوشش به موفقیت میرسد، دستاوردهایش به او کمک خواهند کرد و برای حفظ موفقیت خود انرژی کمتری صرف خواهد کرد.

  18. الان که با درصد های منفی هم میشه کنکور ارشد رو قبول شد و منم حتما قبول میشم

    سوال:آیا کار بهتری وجود نداره که این دوسال روش سرمایه گذاری کنم و نتیجه ای بهتر از داشتن مدرک کارشناسی ارشد بگیرم؟

    آیا بهتر نیست بجای رو کردن مدرک در عمل توانایی هامو بالاببرم و نشون بدم؟

    ازدواجم مثل خرید ماشین احتمالا(نمیدونم واقعا) بعد یه مدت عادی میشه و بهتره اینقدر فکر و ذهنمو با فکر کردن بهش خراب نکنم

  19. تعریف افراد مختلف در مورد موفقیت به فراخور نوع نیاز آنها متفاوته اما در کل به نظر من داشتن رضایت درونی مهمتر از موفقیته چرا که در نهایت قراره خودمون از کاریکه انجام دادیم راضی باشیم و منطبق با اصول ارزشی شخصی امان باشد.

     

  20. واقعیت این است که در همه چیز عدم قطعیتی وجود دارد. ما نمی توانیم همه چیز را با هم داشته باشیم، هم بی نهایت آراسته باشیم، هم شیک بپوشیم، هم یک محقق بزرگ و هم از لحاظ علمی در سطح بالایی باشیم. به هرحال همیشه باید چیزهایی را که دوست داریم، فدای چیزهایی که دوست تر داریم بکنیم تا به موفقیت مدنظرمان برسیم.

    در رشته خودم خانم بسیار موفقی را میشناسم، در ایران و در یک مرکز تحقیقاتی، که موفقیت علمی و جایگاه اجتماعیش شاید برای خیلی ها رشک برانگیز باشد. من هر بار که نام این خانم را در جایی میشنوم یا میخوانم، تصویر پروفایل این خانم به یادم می آید. زنی با چهره معمولی، با یک روسری معمولی که پانزده بیست سال پیش از یک شهر زیارتی سوغاتی می آوردند و جزو شاخصه های آن شهر بود، بی پیرایه، لباسهای ساده و … این به عنوان یک خانم برای من خیلی جالب است.

     

Generic selectors
Exact matches only
Search in title
Search in content