Menu


عادتها، رفتارها و تجربه‌ها: چگونه به خودتان انگیزه می‌دهید؟


چگونه به خودتان انگیزه می‌دهید؟

پس از بحث در مورد موضوعاتی مانند خوابیدن و هدیه دادن و مهمانی و کودکان و تغذیه و رانندگی، این بار در سلسله مباحث عادتها و رفتارهای کوچک زندگی به سراغ عادتها، رفتارها و تجربه‌های مربوط به انگیزه دادن به خودمان می‌رویم.

ما موجودات پیچیده‌ای هستیم.

گاهی اوقات برای انجام کارهای ضروری، انگیزه نداریم.

گاهی برای انجام کارهای غیرضروری، انگیزه‌ای مهارنشدنی داریم.

گاهی احساس می‌کنیم میدانیم چه می‌خواهیم، اما انگیزه‌ای برای انجامش نداریم.

بعضی از ما بیشتر با انگیزه های بیرونی (مثل تشویق دیگران)‌ برانگیخته می‌شویم و بعضی دیگر، با انگیزه‌های درونی (مثل رضایت).

به هر حال، افت و خیزهای دائمی زندگی و چالش‌های آن، بارها برای همه‌ی ما، لحظاتی را ایجاد کرده و می‌کند که احساس می‌کنیم به اندازه کافی انگیزه نداریم.

این بی انگیزگی می‌تواند در حدی باشد که حوصله‌ی از خواب بیدار شدن و ادامه‌ی زندگی را نداشته باشیم و می‌تواند صرفاً در حدی باشد که حوصله‌ی پیاده روی صبحگاهی یا خواندن یک کتاب یا دم کردن چای را نداشته باشیم.

این نوع بحث‌ها معمولاً‌ تحت عنوان Self-motivation یا خودانگیزش مورد بحث قرار می‌گیرند.

[درس مرتبط: معرفی مهارت خودانگیزی]

مثل همه‌ی سلسله بحث‌های عادتها و تجربه‌های زندگی، خوشحال می‌شویم که هر موضوعی را که مرتبط با این بحث می‌بینید و صلاح می‌دانید دیگران هم، بیشتر به آنها توجه داشته باشند، مطرح کنید.

مواردی که در اینجا ذکر می‌شود، تنها چند نمونه محسوب می‌شوند:

  • کدامیک به شما بیشتر انگیزه می‌دهند؟ عوامل بیرونی یا درونی؟
  • هر یک از ما، سبدی از انگیزاننده‌های مختلف داریم. در سبد شما چه مواردی وجود دارد؟
  • آیا دوستان یا کسانی را دارید که دیدن آنها به شما انگیزه بدهد؟
  • آیا بی‌انگیزه بودن را یک وضعیت نامطلوب می‌دانید یا فکر می‌کنید انسان حق دارد، گاهی اوقات، کاملاً‌ بی‌انگیزه و حتی متوقف هم باشد؟
  • بعد از رسیدن به اهدافتان، چه تغییری در انگیزه‌ی شما به وجود می‌آید؟ انگیزه‌ی بیشتری برای هدف‌های بزرگتر پیدا می‌کنید یا تا مدتی، انرژی و قوای محرک و انگیزه برای تلاش بیشتر ندارید؟
  • آیا از جایزه دادن به خودتان‌، برای ایجاد انگیزه‌‌ی بیشتر استفاده می‌کنید؟
  • آیا با دیدن فیلم‌ها و سریال‌ها و داستان‌ها هم،‌ انگیزه پیدا می‌کنید یا حتماً باید کسی به صورت فیزیکی در اطرافتان باشد تا دیدن او و زندگی و تلاش‌هایش به شما انگیزه دهد؟
  • روزهای بی‌انگیزگی خود را چگونه می‌گذرانید؟

  شما تاکنون در این بحث مشارکت نداشته‌اید.

برخی از دوستان متممی که به این درس علاقه مندند: طیبه شیخ مرادی , محمد جواد آسرایی , Elham Hooshmand , مائده روشنعلی , الناز خالق خواه

ترتیبی که گروه متمم برای خواندن مطالب سری عادتها و رفتارهای کوچک زندگی به شما پیشنهاد میکند:

سری مطالب حوزه عادتها و رفتارهای کوچک زندگی
 
برخی از سوالهای متداول درباره متمم
متمم چیست و چه می‌کند؟ (+ دانلود فایل PDF معرفی متمم)
چه درس‌هایی در متمم ارائه می‌شوند؟
هزینه ثبت‌نام در متمم چقدر است؟
آیا در متمم فایل‌های صوتی رایگان هم برای دانلود وجود دارد؟

قوانین کامنت گذاری/ چرا دیدگاه من منتشر نشده است؟

113 نکته برای عادتها، رفتارها و تجربه‌ها: چگونه به خودتان انگیزه می‌دهید؟

    پرطرفدارترین دیدگاه به انتخاب متممی‌ها در این بحث

    نویسنده‌ی دیدگاه : حمید طهماسبی

    خیلی بحث خوبی را در نظر گرفتید و به عنوان مثال سوالات خوبی را هم مطرح کردید.

    یادم هست که 5 سال پیش دایی ام به من گفت:حمید تو برای چی این همه تلاش می کنی؟ من جواب دادم که به شخص X برسم

    گفت اگر X مُرد چی؟

    گفتم از شخص Y جلو بزنم در موفقیت.

    گفت اگر Y هم مُرد چی.

    آنجا بود که به من یاد داد انگیزه از درونم نشات بگیرد و به چیزها یا اشخاص فانی بیرونی متصل نباشد.

    امید به آینده، تصویر آینده ای شفاف و روشن، تلاش،مطالعه به من انگیزه می دهند.

    یکی از چیز هایی که به من واقعا انگیزه می دهد رسیدن به نقطه ای که بتوانم در زندگی دیگران تاثیر گذار باشم و این مهم محقق نمی شود تا زمانی که خود من به عنوان یک انسان، در جایگاهی باشم و حرفی برای گفتن داشته باشم.

    افراد برای پیشرفت به نظر من دو روحیه دارند :

    1- کسانی که باید آن ها را تشویق کنی تا ادامه دهند و موفق شوند

    2-کسانی که باید آن ها را تحقیر کنی یا بگویی که تو نمی توانی.

    خوشبختانه یا متاسفانه من جزء گزینه دوم هستم. شاید این از دوران نوجوانی من سرچشمه می شود. از زمانی که شروع به کار کردم و دست به هر کار یکه می زدم، پدرم به من می گفت تو نمی تونی یا این کار، کار تو نیست.

    بی انگیزه بودن در لحظات کوتاه برای چند روز و دست از تلاش برداشتن برای من چیز طبیعی است که شاید حدود سالی دو الی چهار بار برای من اتفاق می افتد.

    روزهای بی انگیزگی خود را به دیدن فیلم یا شب گردی و کارهای که در این مدت فرست انجامش را نداشتم می کنم. تماس با دوستان قدیم و این قبیل کارها.

    من به این لحظات که متوقف می شوم pitstop می گویم.

    مسابقات فرمول 1 را دیده اید، به دلیل سرعت بالا و سایش سریع لاستیک ها برای هر چند دور باید هر 4 لاستیک را عوض کنند تا بتوانند قوی تر به مسابقه ادامه دهند. به آن مدت زمان توقف برای عوض کردن لاستیک pitstop می گویند.

    آن روزهای بی انگیزگی و توقف کامل من هم دقیق مثل همان مسابقه فرمول 1 است. تا بتوانم قوی مانند قبل به کارها برسم.

    از جمله کسانی که واقعا دیدنشان به من انگیزه می دهد، دیدن مادم، دوستان نزدیکم و پیگیری زندگی انسان های موفق است.

    همیشه سعی می کنم که اهداف را خُرد کنم و بعد برای آن ها برنامه ریزی کنم و برای انجام چند مرحله اول به خاطر اینکه موتورم گرم شود برای خودم جایزه های کوچک تعریف می کنم.

    یادم هست زمانی که باشگاه را بعد از چند سال شروع کردم، جایزه ماه اول لباس ورزشی، جایزه ماه دوم کیف ورزشی و ... تا ماه چهارم و پنجم ادامه دادم تا این رفتار برای من به کارهای روزمره تبدیل شود.

    یکی از دلایل بی انگیزگی ما آدم ها انجام پروژهای نصفه نیمه در گذشته است.

    من خیلی سخت پروژه ای رااستارت می کنم ولی حتما آن را تا انتها ادامه می دهم. هرگز نمی گذارم یک کار نصفه  و نیمه در ضمیر ناخودآگاهم ورود کند.

    تمام کارها هم باید به نحوه احسن و با بالاترین کیفیت انجام شوند(کارهای ضروری). در خاطرم هست که زمان تحصیل، مخصوصا در مدرسه زمان امتحان، دوستان را که می دیدیم و می پرسیدم چقدر خوانده اید، یکی می گفت 3 بار، یکی می گفت 4 دور کتاب را خوانده ام. در صورتی که من یاد ندارم کتابی را هرگز رسیده باشم تا انتها بخوانم. معمولا من تا 70 یا 80% کتاب را می خواندم. ولی هر سوالی از آن قسمت ها می آمد را جواب می دادم و در نهایت نمره پایانیمان شبیه همدیگر می شد.

    یکی از بیشترین مسایلی که باعث می شود من انگیزه زیادی بگیرم، دنبال کردن شایستگی و احترامی که در خور خود بدانم است.

    برای آن تمام تلاشم را می کنم از توسعه مهارت های شخصی گرفته تا کاری.

    هرگاه جای به من بی احترامی می شود یا هر اتفاق منفی می افتد دقیقا به خودم می گویم اگر در فلان جایگاه علمی یا مالی بودم هرگز به خودشان اجازه چنین رفتاری را با من، به خودشان نمی دادند(شاید حتی اگر باز به آن جایگاه هم برسم باز از اینچنین اتفاق ها بیافتد ولی این طرز فکر تا به حال که برای من اهرم خوبی بوده است.)

     

     
    دوست گرامی مشاهده تمرینهای مربوط به این درس، صرفا برای کاربران متمم امکانپذیر میباشد.
    .