Menu


دوره MBA: درس تفکر استراتژیک


درس تفکر استراتژیک در دوره MBA متمم

 عنوان درس:  تفکر استراتژیک

 هدف و سرفصل‌های درس:  هدف از درس تفکر استراتژیک، آموزش نحوه فکر کردن و اندیشیدن بر مبنای مفاهیم استراتژی است. تفکر استراتژیک قرار نیست صرفاً به بهتر شدن کسب و کار ما کمک کند. بلکه همچنان که از نام آن پیداست، قرار است شیوه بهتر فکر کردن را به ما بیاموزد و اگر بخواهیم آن را به حوزه‌ی دیگری از زیرمجموعه‌های دانش مدیریت نزدیک بدانیم، احتمالاً حوزه‌ی تصمیم گیری، نزدیک‌ترین موضوع به آن خواهد بود.

به همین دلیل در متمم، بخش‌هایی از درس استراتژی به عنوان استراتژی کسب و کار تفکیک شده و به صورت مستقل ارائه می‌گردد:

ریچ هور واث که کتابهای او بخش مهمی از منابع تدوین این درس را به خود اختصاص می‌دهند، ماجرای جالبی را تعریف می‌کند. او توضیح می‌دهد که وقتی در جلسات یا سمینارها، از طرف مقابل می‌پرسم که «آیا شما با تفکر استراتژیک آشنا هستید و خودتان را یک متفکر استراتژیک می‌دانید؟» معمولاً با رفتاری ساده و قابل پیش‌بینی مواجه می‌شوم:

مدیران ارشد با اطمینان می‌گویند: بله! قطعا! البته!

مدیران میانی با کمی تردید سرشان را تکان می‌دهند و این ویژگی را در خودشان تایید می‌کنند.

و کسانی که به تازگی وارد سازمان شده‌اند، معمولاً در برابر این پرسش سکوت می‌کنند.

گویی که ما جایی در گوشه ذهن خود پذیرفته‌ایم که کسی که به موقعیت‌های برتر سازمانی می‌رسد احتمالاً باید تفکر استراتژیک داشته باشد و آنکس که به آن موقعیت نرسیده از توانایی تفکر استراتژیک بهره مند نیست.

این در حالی است که اتفاقاً بسیاری از سازمان‌ها را همان مدیران ارشد با تصمیم گیری‌های غیراستراتژیک خود به نابودی و شکست کشانده‌اند و بعضی از آنها هم اگر الان به موقعیت‌های برتر سازمانی راه پیدا کرده‌اند، به دلیل این است که در گذشته و در موقعیت‌های معمولی و رده‌های پایین‌تر سازمانی، تا حد خوبی به ابزار تفکر استراتژیک مسلح بوده و از آن استفاده کرده‌اند.

لازم است در اینجا تاکید کنیم که آنچه در درس تفکر استراتژیک به آن می‌پردازیم، نه الزاماً به مدیران ارشد سازمان‌ها محدود است و نه حتی به فعالان دنیای کسب و کار. ما در مورد نوعی تفکر حرف می‌زنیم که کمک می‌کند تصمیم‌های بهتری بگیریم و از فرصت‌ها و موقعیت‌های اطراف خود بهتر استفاده کنیم.

جدای از منابع معرفی شده در قسمت پایین این نوشته،  در صورتی که قبلاً به فایل‌های صوتی رادیو متمم گوش نداده‌اید، احتمالاً سه مورد فایل صوتی زیر که توسط محمدرضا شعبانعلی در قالب فایل‌های صوتی رادیو متمم تهیه شده، می‌تواند برای شما مفید باشد:

فایل صوتی مدیریت منابع از دیدگاه تفکر استراتژیک – قسمت اول

فایل صوتی مدیریت منابع از دیدگاه تفکر استراتژیک – قسمت دوم

فایل صوتی مدیریت منابع از دیدگاه تفکر استراتژیک – قسمت سوم

 برخی از منابع و مراجع مورد استفاده و استناد در تدوین این درس 

1- Elevate, Rich Horwath

2- Deep dive, Rich Horwath

3- The Strategy Book, Max McKeown

 
 

ترتیبی که گروه متمم برای خواندن مطالب سری تفکر استراتژیک به شما پیشنهاد میکند:

قوانین کامنت گذاری/ ارسال نظرات غیر مرتبط با این مطلب

22 نکته برای دوره MBA: درس تفکر استراتژیک

    تمرین برتر به انتخاب متممی ها در این درس (تا این لحظه)

    نویسنده تمرین : محمد جواد شهابی نیا

    متن تمرین :

    سلام
    دوستان لطفا مطلب را تا انتها بخوانید سعی کردم خیلی مبهم ننویسم
    برای فهم مفهوم تفکر استراتژیک و دست یابی به دانش ساخت ، تدوین و درک استراتژی ها باید ابتدا به مرحله ماقبل آن یعنی دو مفهوم رویکرد و دکترین بپردازیم.
    در واقع میتونم بگم سیر تفکر بشر از شناخت شروع میشه. از دیرباز بشر به دنبال شناخت بوده و شناختن یکی از مهمترین مشخصات انسان هستش.
    خب حالا شناخت به چه تعلق میگیره؟ یعنی چه چیزی را میشود شناخت؟ این سوال رو خیلی از فیلسوفها پرسیدن و هنوز پاسخ دادن بهش ادامه داره!
    یکی از معروفترین اون فیلسوفها امانوئل کانت بود که معتقد بود مهمترین موضوع که باید شناخت حقیقت هستش اما تقریبا شناخت اون ناممکنه! استدلالش به زبان ساده این بود که چون نمیشه همه جوانب حقیقت رو دید(منظور دیدن با چشم نیست بلکه فهمیدن همه جوانب آن هست) پس نمیشه اون رو شناخت. فیلسوفی بعد از کانت اومد که نظر او رو اصلاح کرد به نام هوسرل.
    نظر هوسرل تقریبا مثل مثال مولانا در شناخت فیل هست! به نظر هوسرل درسته که نمیشه همه حقیقت رو دید اما اگر حقیقت رو مثل یک ساختمان در یک محوطه تاریک در نظر بگیریم با هر بار روشن کردن چراغ قوه از هر طرف میتوان قسمتی از اون رو شناخت و بعد با کنار هم گذاشتن این دریافتها به شناخت نسبی دست یافت. او به هربار نور انداختن از یک طرف روی ساختمان اصطلاح رویکرد رو داد. (واژه لاتینش Approach  هست که تقریبا میشه از سمتی به چیزی نزدیک شدن که معادل فارسیش میشه از طرفی به چیزی روی کردن یا همون رویکرد)
    شاید به نظر برسه که بینهایت رویکرد برای شناخت حقیقت لازم هست، اما به شکل فلسفی ثابت میشه چیزی که ما میخواهیم بشناسیم لزوما حقیقت نیست بلکه همپوشانی حقیقت و واقعیت هستش. حتی در شناخت واقعیت هم همینطوره.
    خب حالا که مفهوم رویکرد مشخص شد مطلب مهم دوم که دکترین  هست رو تا حدی مشخص میکنیم. اصولا باور در انسان از دید فلسفه غرب به 5 مرتبه تقسیم میشه.(فلسفه در شرق مراتب 1 و 3 و 5 رو برمیتابه که جای طرحش اینجا نیست)
    1 – دگسا
    2 – آیدیا
    3- دکترینا
    4- تنت
    5- دگما
    (واژه ها یونانی هستن)
    در مرتبه دگسا باور به مثابه هوا هستش. مثلا هزار سال قبل فردی فکر میکرده شاید وسیله ای باشه که بشه با دوستش که در شهری با فاصله 100 کیلومتر زندگی میکنه صحبت کنه! آیا کسی باورش میکرده؟ اصلا تصورش خیلی سخت بوده
    در مرتبه آیدیا (یا همون ایده خودمون) باور به مثابه غبار میشه یعنی تاحدی فابل دیدن و انتقال هست اما شکل پذیر نیست. مثلا ایده های زیادی در مسیر زندگی خیلی از ما وجود دارند که یکی از مهمترین دلایل به وقوع نپیوستن اونها همین خامی ایده هستش یعنی ایده از اساس خام بوده و قابلیت وقوع نداشته.
    مرتبه سوم باور که مورد بحث ماست، دکترین هست که باور به مثابه خمیر میمونه و کاملا شکل پذیره. مثلا ایده ایجاد روشنایی با برق در زمان ادیسون به دکترین تبدیل شد و کاملا شکل گرفت. البته بعد از ادیسون ایده ایجاد روشنایی با برق اشکال دیگری غیر از لامپ رشته ای ادیسون هم به خودش گرفت. دکترین تقریبا به معنی قاعده هست.
    مرتبه چهارم باور تنت هست که به مثابه کلوخ و به همان اندازه غیر قابل شکل پذیری هست.
    مرتبه پنجم باور که دگما نامیده میشه رو هم که همه می شناسند و به مثابه سنگ هستش. خودمون هم در فارسی میگیم فلانی آدم دگمی هست و نظرش اصلا تغییر نمیکنه.
    برای فهم بهتر موضوع این لینک رو در سایت ایرانی زیر ببینید. (سایت جالبی هستش و دیدنش خالی از لطف نیست)
    http://strategistkids.ir/lecturenote.php?course_name=ok&session_number=62
     خب حالا میریم سراغ استراتژی
    با یک یا چند رویکرد در مواجهه با یک موضوع خاص میتوان آن موضوع را تا حدی شناخت و قواعد (دکترین های) بنیادی حاکم بر آن را مشخص کرد و بر اساس آن قواعد نیروها و امکانات را به میدان آورد.
    در واقع هنر به میدان آوردن نیروها و امکانات برای رسیدن به هدف خاص را استراتژی مینامند(این معروفترین تعریفشه).
    تقریبا مهمترین سوالی که از یک استراتژیست پرسیده میشود این است که : کدام میدان ؟
    پاسخ: میدانی که از رویکرد های متناسب ، قواعد ذاتی حاکم بر آن به خوبی مشخص شده باشد.(یا میدانها)
    مثال: تدوین استراتژی برای یک شرکت تولیدی یا بازرگانی
    1- انتخاب رویکرد برای شناخت سیستم (شرکت و محیط پیرامون). مثلارویکرد مشتری مدار (اگر مشتری مهمترین مساله باشد)یا توسعه مدار (توسعه شرکت محور قرار گیرد) و... یا ترکیب چند رویکرد (که عموما به دلیل پیچیدگی روزافزون جوامع از شناخت ترکیبی در حوزه های مختلف استفاده میشود)
    2- شناخت ، تبیین و تدقیق قواعد ذاتی (دکترین های) حاکم بر سیستم (سیستم از ترکیب چند جزء مرتبط با هم تشکیل شده که در نسبت با محیط کار خاصی انجام میدهند مثلا خدمت ویژه ای ارائه میکنند) (توضیح اضافی: برای شناخت یک سیستم حتما باید محیط پیرامون آن سیستم را هم شناخت)
    3- تدوین استراتژی برای شرکت براساس دکترین های حاکم (توجه به این نکته حیاتی است که استراتژی ها حتما باید بر اساس دکترین ها تهیه شود)
    4- ارائه استراتژی های تدوین شده به مدیران شرکت برای اینکه یکی یا بیشتر را بر اساس مقدورات واقعی و شرایط انتخاب کنند.
    5- تدوین سطوح عملیاتی(Operational Level) ، تاکتیکی (Tactical Level) و تکنیکی (Technical Level) در زیر مجموعه آن استراتژی ها
     ----------------------------------------------
    پی نوشته

    1- باور کنید مطلب بالا رو خلاصه تر از این بلد نبودم بنویسم (احتمالا کمی نامرتب شده)و یه مقدار هم خودمونی نوشتم تا خشکی مطالب فلسفی کم بشه ، پس اگر نقصی در کار بود خوشهال میشم از بقیه یاد بگیرم.
    2- با اینکه من به شدت به زبان فارسی علاقه دارم اما باید بگم استراتژی معادل فارسی نداره و کلمه راهبرد در بیان مفهوم استراتژی ناتوان هست و مشتقات استراتژی رو اصلا پوشش نمیده.
    3-در مورد قواعد ذاتی حاکم بر هستی و طبیعت باید بگم که خود شناخت این قواعد ، طیف وسیعی داره و از انسانهای خیلی معمولی که شناخت ضعیفی دارند دکترینهای زمان دار و معمولی صادر میشه و همینطور انسانهای بزرگ با شناخت عمیق دکترینهای بهتر و پایدارتر ارائه میکنند و این طیف تا خود خداوند ادامه داره که عالم رو بر اساس قواعدی خلق کرده و در کتب آسمانی بعضی از اون قواعد رو به اطلاع ما رسونده.
    4-(مطلب نامربوط:) واژه دکتر رو که ما در جامعه زیاد استفاده میکنیم یعنی شخصی که یک یا چند قاعده جدید از علمی که در اون تخصص گرفته رو کشف یا نظر پیشینیان رو اصلاح ، تبیین و مشخص کرده باشه که من با این تعریف دکترهای زیادی توی ایران و حتی خیلی جاهای دیگه نمیشناسم!!!! شما چطور؟

     
    دوست گرامی مشاهده تمرینهای مربوط به این درس، صرفا برای کاربران متمم امکانپذیر میباشد.
    .