نکته هایی در مورد موفقیت که کمتر به ما میگویند

کافی است جستجوی کوتاهی در شبکه های اجتماعی داشته باشید تا ببینید که افراد بسیار مختلف و گوناگونی، فهرستهایی را با عنوان نکته هایی درباره موفقیت تنظیم و ارائه کردهاند.
این بازار، هم برای موفقها جا دارد و هم شکستخوردهها.
کسانی که خود را موفق میدانند یا دیگران آنها را افرادی موفق میدانند، تجربه های خود را در مورد موفقیت میگویند و آنها هم که شکست را تجربه کردهاند، معتقدند آموختههای بهتر و ارزشمندتری برای رسیدن به موفقیت کسب کردهاند.
اما به گمان ما در متمم، در میان همهی این حرفها و تجربهها، همچنان نکتههایی در مورد موفقیت وجود دارد که کمتر به آنها اشاره میشود. نکته هایی که شاید دانستن آنها، طی کردن مسیر موفقیت را لذتبخشتر و تجربه موفقیت را ماندگارتر کند.
گفتیم که در اینجا به عنوان یکی از مطالب سبک زندگی در متمم، با هم برخی از آنها را مرور کنیم.
[ مجموعه مطالب سبک زندگی در متمم ]
موفقیت همیشه شاد و شیرین نیست
قطعاً تعریف هر یک از ما از مفهوم موفقیت، با تعریف دیگری متفاوت است (ما قبلاً در مطلبی تحت عنوان رابطه بین سطح انتظارات و موفقیت و رضایت، در این باره حرف زدهایم و ای کاش، فرصت کوتاهی داشته باشید و در آن بحث مشارکت کنید). اما اگر معنای رایج موفقیت را در نظر بگیریم، باید بپذیریم که دنیای انسانهای موفق، همیشه هم آنقدر که از بیرون به نظر میرسد شاد و شیرین نیست.
شاید بخشی از ریشهی این مسئله را بتوان در توضیحات دن گیلبرت در مورد شادمانی جستجو کرد: اینکه برداشت ما از موفقیت و رسیدن به هدفها و مطلوبیتی که برای ما دارند، با آن چیزی که در عمل روی میدهد تفاوت دارد و ظاهراً موفقیت سفری است که در آن رویای رسیدن به مقصد، شیرینتر از تجربهی حضور در شهر مقصد است.
اما احتمالاً میتوان نکات دیگری را هم به این توضیح افزود: موفقیت، حاصل تلاش و کوشش است، اما حفظ موفقیت نیز، همچنان تلاش و کوشش بیشتری را میطلبد. چیزی که معمولاً آن را فراموش میکنیم. گاهی اوقات، تلاش برای حفظ موفقیت، آنقدر انرژی و زمان میگیرد که فرصتی برای لذت بردن از تجربهی موفقیت باقی نمیماند.
موفقیت، نقطهی توقفی ندارد
شاید شما هم، به روزی فکر کنید که خانهی بزرگی در شهر خود داشته باشید و دو ویلای ساحلی بزرگ در شمال و جنوب کشور و شاید هم چند اقامتگاه تفریحی در بیرون کشور. سپس به یک صندلی چوبی کلاسیک که در کنار استخر یا آب دریا قرار گرفته و میتوان همزمان با آفتاب گرفتن، کمی مطالعه هم کرد.
این صحنهی رویایی را صرفاً در فیلمها میتوان دید. در دنیای واقعی افراد شکست خورده و ورشکستهای که از دست طلبکاران خود در گریز هستند، بیشتر این شانس را دارند که در سکوت و تنهایی، چنین لذتی را تجربه کنند!
کسی که در مسیر رشد و موفقیت قرار گرفته، احتمالاً در کنار آن صندلی چوبی، موبایل و لپ تاپ و اینترنت لازم خواهد داشت. او احتمالاً نمیتواند از این وسیلهها بیش از چند ساعت فاصله بگیرد. آرزویش این است که بتواند زمانی یک هفته گوشی موبایل خود را خاموش کند یا لپ تاپش را با خود نبرد.
هنوز کسانی را پیدا میکنید که میگویند اگر به سطح مطلوب موفقیت خود برسند، دیگر بیش از حد تلاش نمیکنند. آنها میکوشند از زندگی لذت ببرند. آنها افراد موفق و ثروتمند اطراف خود را به حرص و طمع متهم میکنند و معتقدند که دارایی آنها برای پشتیبانی از چند نسل بعدیشان هم کافی است. اما هنوز نمیتوانند متوقف شوند.
باید بین این ویژگی علاقه به برداشتن یک گام بیشتر به جلو و کمال طلبی، تمایز قائل شد.
کمال طلبی، نوعی رفتار نامطلوب است که میتوان آن را اصلاح و تعدیل کرد. اما راضی نشدن به وضعیت موجود، یک ویژگی شخصیتی است که با حذف آن، به یک فرد دیگر تبدیل میشویم و دیگر انسان قبلی نیستیم.
تردیدها هرگز از بین نمیروند
موفقیت بیشتر و دستاوردهای بزرگتر، شما را مجبور میکنند تصمیمهای بزرگتر هم بگیرید. تصمیم گیری وقتی بزرگتر میشود، دشوارتر هم میشود. چون نیازمند کنار گذاشتن گزینههای بزرگ و ارزشمند به نفع گزینههایی است گاهی که بزرگتر و ارزشمندتر به نظر میرسند. اگر لازمهی موفقیت، انتخاب بین گزینهی بد و گزینهی خوب بود، همه موفق بودند. اما موفقیت، هنر انتخاب از بین دو گزینهای است که به یک اندازه بد و یا به یک اندازه خوب به نظر میرسند.
یا انتخاب گزینهی دوم از بین دو گزینه، در شرایطی که عموم مردم، انتخاب گزینهی اول را منطقی و معقول میدانند.
یکی از دوستان متمم، کارآفرین بسیار موفقی است که دانشگاه نرفته است. او همیشه در سمینارها و سخنرانیها، با افتخار به این مسئله اشاره کرده و میکند. او نقل میکرد که چند ماه قبل، با یک بحران بزرگ اقتصادی مواجه بوده و همزمان با بحرانهای جدی درونسازمانی هم دست و پنجه نرم میکرده است.
همان زمان، ایمیل تبلیغاتی یکی از موسسات آموزشی را دریافت میکند و در آن میخواند که: هنوز هم دیر نشده. تحصیل مدیریت، یک انتخاب درست است.
او میگفت که همین ایمیل، که تبلیغ یک دوره آموزشی آزاد کوتاه مدیریتی بود، تا چند ساعت، دوباره تردید روزهای نخستین را در دل او زنده کرده بود که آیا واقعاً مسیر درستی را طی کرده است؟
آیا واقعاً همین را میخواستید؟
لحظهی دستیابی به هدفها، شیرینی وصف ناپذیری دارد. اما طعم این شیرینی برای ما، بسیار زود، ساده و عادی میشود. آنجاست که یک بار دیگر از خود میپرسیم: آیا من واقعاً همین را میخواستم؟
آیا من واقعاً میخواستم در این دانشگاه، این رشته را بخوانم؟
آیا من واقعاً میخواستم به این کشور مهاجرت کنم و کسب و کار خودم را اینجا آغاز کنم؟
آیا من واقعاً یک ماشین گرانقیمت میخواستم؟ یا میخواستم برای کسب یک موقعیت اجتماعی برتر تلاش کنم؟
آیا من میخواستم مدیر و مالک یک کسب و کار بزرگ باشم؟ یا فقط میخواستم نق و اعتراضهای سرپرستم را نشنوم؟
آیا واقعاً میخواستم کار کنم؟ یا فقط میخواستم حضور اجتماعی فعالتری داشته باشم؟
آیا واقعاً شهرت میخواستم؟ یا در پی احترام بودم؟
این فهرست آیاها، هرگز به پایان نمیرسند. معمولاً در مسیر موفقیت، آنقدر گرفتار تلاش و کوشش و هدفگذاری هستیم، که فرصتی نداریم به ریشهی آرزوهای خود فکر کنیم. این است که سوالهایی از این جنس، که باید در نخستین گام آغاز سفر، مطرح شوند، هنگام رسیدن به مقصد، پیش چشم ما قرار میگیرند.
اغلب موفقیت حاصل تلاشهای کوچک روزانه است
معمولاً وقتی به موفقیت فکر میکنیم، دنبال ایده، رابطه، اقدام یا حرکتی میگردیم که کمک کند اتفاق بزرگی در زندگی یا کسب و کارمان بیفتد.
قطعاً میتوان نمونههایی از موفقیت را پیدا کرد که به این شکل به وجود آمده باشند (مثلاً فرد ثروتمندی در یک مهمانی جوانی را ببیند و او را بپسندد و بگوید بیا مدیر بخشی از شرکت من شو و بعداً آن جوان هم لیاقت و شایستگی خود را اثبات کند و ابتدا مدیرعامل و بعداً سهامدار شرکت شود. کمی شبیه فیلمهای هندی است. اما واقعیت این است که غیرممکن نیست و نمونههایی واقعی هم از این سبک موفقیت وجود دارد).
اما بسیاری از موفقیتها حاصل تلاشهای کوچک روزانهاند. وقتی تغییری در سبک زندگی یا عادتهای فردی خود ایجاد میکنیم، وقتی کار مثبتی را به مدت طولانی در برنامه روزانه خود میگنجانیم، احتمال این که در مسیر موفقیت قرار بگیریم بیشتر میشود.
درست است که برخی کتابهای توسعه فردی مثل مانند اثر مرکب، عادتهای اتمی و قدرت عادت در اثربخشی این نوع تغییرات تدریجی اغراق کردهاند، اما اصل موضوع چیزی نیست که قابلانکار باشد. تلاش تدریجی و بهبود تدریجی همان چیزی است که در اصل معروف ژاپنی کایزن شنیدهایم و از گذشتههای دور هم شناختهشده بوده است (اگر فرصت کردید، معرفی و نقد کتاب اثر مرکب را بخوانید).
پارادوکس ایکاروس | همانچه موفقتان کرده، ممکن است باعث شکستتان شود
معمولاً وقتی از نکته های زندگی موفق حرف میزنند، بیشتر بر تعدادی عادت، رفتار یا ویژگی متمرکز میشوند که میتواند به موفقیت در زندگی یا موفقیت در کسب و کار کمک کند. مثلاً میگویند زیاد کتاب بخوانید. نگاه بلندمدت داشته باشید. برای شبکهسازی وقت صرف کنید و …
گاهی هم در مقالهها و نوشتههای کمی پختهتر، یادآوری میکنند که راهحل عمومی و فراگیر برای موفقیت وجود ندارد و آنچه دیگری را موفق کرده، لزوماً شما را موفق نخواهد کرد.
این نوع نکات درباره موفقیت مفیدند و اغلب در دنیای واقعی هم بهکار میآیند. اما در کنار آنها باید به نکتهٔ دیگری هم اشاره شود. آن هم این است که مراقب باشید آنچه شما را موفق میکند، ممکن است نتواند موفقترتان کند.
یکی از کاری کردید و دستاوردهای خوبی داشتید، به این معنی نیست که اگر همان کار را بیشتر انجام دهید، موفقیت بیشتری کسب خواهید کرد. این نکته را معمولاً به اسم «پارادوکس ایکاروس» میشناسند (که از افسانهای یونانی به همین نام گرفته شده است).
پیشنهاد میکنیم در کنار این مطلب، درس پارادوکس ایکاروس – و کامنتهای دوستان متممی زیر آن درس را – بخوانید. و خصوصاً اگر در زمینهٔ کوچینگ یا مشاوره مدیریت فعالیت میکنید، بکوشید این نکته را به مراجعان و کارفرمایان خود هم یادآوری کنید:
برای دیگران، شکست شما هم میتواند به اندازه موفقیتتان هیجان انگیز باشد
همه از موفقیت ما خوشحال نمیشوند
بعید است کسی انتظار داشته باشد که با موفقیت او، همه خوشحال شوند. جایی که چنین فضایی شکل گرفته باشد، دیگر دنیا نیست و میتوان آن را بهشت نامید.
اما شاید شگفت انگیزترین تجربهی مشترک افراد موفق، تغییر رابطهی دوستانشان با آنها باشد. کسانی که به صورت پیش فرض، احساس میکردهاند باید از موفقیت و رشد آنها خوشحال شوند.
ما فراموش میکنیم که انسانهایی که روح و ذهنشان بزرگ نشده و توسعه نیافته، از رشد دوستانشان لذت میبرند، اما به شرطی که هنوز کمی پایینتر از آنها باشند.
بسیاری از کسانی که برای رفع ثروت فقرا دعا میکنند، منظورشان این است که وضع فقرا، کمی از اینکه هست، بهتر شود. اما اگر به آنها بگویند که وضع همهی فقرا، در اثر نیایش آنها، از وضع خودشان هم بهتر خواهد شد، شاید در خواستهی خود تجدید نظر کنند!
البته تنها دلیل این رفتار، حسادت یا کوته نظری نیست. گاهی اوقات، موفقیت بیشتر تو، میتواند بسیاری از توجیههایی را که من برای رشد نکردن و پیروز نشدن دارم، زیر سوال ببرد.
به هر حال، کافی است در میان افرادی که نردبان رشد و موفقیت را طی کردهاند، جستجو کنید تا ببینید که اکثر آنها تجربهی مشترکی دارند:
چالشهای اصلی افراد موفق، عمدتاً درونی است تا بیرونی
نمونهی سوالهایی از جنس “آیا من این را میخواستم” که شما هم در بحث آن مشارکت داشتید، از این جنس هستند.
سوالاتی که میتوانند احساس ما را به موفقیت، بهتر یا بدتر کنند و تاثیر قابل توجهی روی تجربهی ما از موفقیت بگذارند. اما کمتر مورد توجه قرار میگیرند.
موفقیت، عموماً کنترل ما را روی زندگی، کمتر میکند
برنامه آخر هفتهی شما چیست؟ کسی که هیچ شغل و موقعیتی ندارد و هر روز دنبال کار است، احتمالاً خواهد گفت: برنامهای ندارد. نمیتواند هم داشته باشد. چون پولی برای هزینه کردن ندارد.
کسی هم که اندکی پسانداز دارد، یا موقعیت شغلی و درآمدش معمولی است، احتمالاً به یک مسافرت یا شاید دیدن یک فیلم در سینما و یا شاید تجربه کردن یک رستوران یا شاید برگزاری یک مهمانی کوچک فکر کند.
اما کسی که در نگاه دیگران (و با معیارهای متعارف جامعه) فردی موفق است احتمالاً دست بستهتری خواهد داشت.
مهم نیست که موفقیت او، از جنس شهرت باشد یا ثروت یا قدرت. قدرتمند، نمیتواند هر جایی برود، چون همیشه کسانی هستند که ممکن است او و قدرتش را تهدید کنند. اهل شهرت، نمیتواند هر جا که میخواهد برود، چون دیگران فضای شخصیاش را از او خواهند گرفت.
مدیر یک مجموعه هم، احتمالاً باید ببیند که مسئول دفترش، برای آن روز چه برنامههایی در نظر گرفته و چه جلساتی را ثبت کرده است و آیا مسئول دفترش، برای او مرخصی و فرصت استراحت لحاظ کرده است یا نه (که اغلب هم پاسخ منفی است. فقط شاید جلسات سبکتر، تماسهای معمولیتر، دیدارهای کم تنشتر، برای آن روز درنظر گرفته شده باشند. آن هم شاید!).
ممکن است بگویید این افراد، خودشان انتخاب میکنند که سبک کار و زندگیشان چنین باشد. این حرف کاملاً درست است. اما نکتهٔ ظریفی که گاهی از چشم دور میماند این است که بسیاری از انتخابها در جاده موفقیت، یکطرفهاند. انتخاب کردنشان آزادنه است. اما کنار گذاشتن و عقبنشینی از آنها اغلب ساده نیست.
به عنوان مثالی ساده، کسی را در نظر بگیرید که به امید کسب ثروت، کارمندی را رها کرده و به سراغ کارآفرینی رفته است. چنین تصمیمی در ابتدا صرفاً با یک استعفا آغاز میشود. ریسکها و هزینهها هم فردی (و حداکثر خانوادگی) هستند. اما حالا فرض کنید چند سال گذشته، کسبوکار این فرد بزرگ شده، و اکنون در آستانهٔ یک بحران مالی است. آیا او میتواند به همان سادگی روز اول، نامهٔ استعفا روی میز کسی بگذارد و از محل کار خارج شود؟ وامها چه خواهند شد؟ کارمندها چه خواهند گفت؟ بازار و مشتریان چه عکسالعملی نشان خواهند داد؟
حتی اگر بحرانی در کار نباشد، سازمانی را که دهها و صدها عضو دارد، نمیشود یکشبه رها کرد و رفت. طراحی و اجرای فرایند خروج به ماهها و گاه سالها تلاش نیاز دارد.
این موضوع برای بنیانگذار یک استارتاپ هم به شکل دیگری مصداق دارد. در نسل جدید بنیانگذاران استارتاپها، افراد بسیاری را میبینیم که به امید فروختن استارتآپشان فعالیت میکنند. به تعبیر دقیقتر، به امید فرصت «خروج / exit» هستند. اما این کار به آن سادگی که به نظر میرسد نیست. خروج از استارتاپ و واگذاری سهم آن به دیگران صرفاً زمانی امکانپذیر است که آیندهٔ مثبتی پیش روی فرد باشد. در غیر این صورت، او باید سخت و سنگین تلاش کند و منتظر شرایطی باشد که وضعیت استارتاپش کمی بهتر شود.
همهٔ زندگی مدیران استارتاپی در مصاحبه با پادکسترها و حضور در تالارها و درخشش در صحنههای سخنرانی خلاصه نمیشود. اگر پشت صحنه با آنها حرف بزنید، اصلاً بعید نیست بشنوید که تحت فشار و تنش، منتظر فرصتی هستند تا بتوانند صندلیشان را به سمت موقعیتی برتر و آیندهای بهتر ترک کنند. شکاف میان «وضعیت موجود» و «انتخاب مطلوب» فقط در زندگی انسانهای معمولی وجود ندارد. در زندگی افراد موفق هم گاهی درهای عمیق میان این دو قرار گرفته است.
قدرت بیقدرتان
شاید از انسانهای موفق در گفتگوهای عمومی کمتر بشنوید، اما آنها در خلوت خود به شکلهای مختلف این واقعیت را با یکدیگر در میان میگذارند که: «دستاوردهای حاصل از موفقیت، مثل خانهای شیشهای است که ساختنش دشوار و شکستنش ساده است.»
انسانهای موفق گاهی برای اینکه در معرض سنگها و سنگاندازها قرار نگیرند، وادار میشوند تصمیمهایی بگیرند که انتخاب مرجّح (ترجیح داده شده) آنها نیست.
آیا همهی اینها را گفتیم که بگوییم موفقیت بد است و نباید به دنبال آن بود؟ قطعاً چنین نیست.
اما به نظر میرسد باید دقت داشته باشیم که اگر موفقیت را، تنها بر اساس معیارهایی که دیگران آنها را میشناسند و میسنجند، پیگیری کنیم، خطرات و سختیها و تلخیهای زیادی در مسیرمان خواهد بود.
همان بحثی که در اتاق گفتگو در مورد رابطه رضایت و موفقیت مطرح شده و هنوز هم ادامه دارد.
موفق شدن، نیازمند اندیشدن و تلاش کردن است و میتواند بسیار هم شیرین و لذتبخش باشد.
به شرط اینکه فرصت داشته باشیم در طول مسیر موفقیت، بارها و بارها از خودمان بپرسیم: دقیقاً به دنبال چه هستیم؟
در فروشگاه متمم یک فایل صوتی آموزشی ۸ ساعته با عنوان هدف گذاری عرضه شده است.
محمدرضا شعبانعلی در این فایل صوتی توضیح میدهد که هدف و هدف گذاری بحثی گسترده است که اغلب ما صرفاً با گوشههایی از آن آشنا هستیم.
تعریف هدف، انواع اهداف، مدلهای مختلف هدف گذاری، تکنیکهای هدف گذاری، علت رها کردن اهداف و روش افزایش تعهد به اهداف از جمله موضوعاتی است که در دوره آموزش هدف گذاری به آنها پرداخته میشود.
اگر موضوع هدف گذاری برایتان اهمیت دارد و میل دارید آن را عمیقتر و بهتر بیاموزید، ممکن است این فایل برایتان مفید و مناسب باشد.
[ اطلاعات بیشتر... ]
شما با عضویت ویژه در متمم، میتوانید به هزاران درس دربارهٔ موضوعات مختلف از جمله موضوعات زیر دسترسی کامل داشته باشید:
دوره MBA (یادگیری منظم درسها)
استراتژی | کارآفرینی | مدل کسب و کار | برندسازی
فنون مذاکره | مهارت ارتباطی | هوش هیجانی
فکر کردن به کمک نوشتن | تسلط کلامی | یادگیری
توسعه فردی | مهارت یادگیری | تصمیم گیری | تفکر سیستمی
کوچینگ | مشاوره مدیریت | کار تیمی | کاریزما | هدف گذاری
عزت نفس | زندگی شاد | خودشناسی | شخصیت شناسی
چند سخنرانی درباره موفقیت
اگر به شنیدن چند سخنرانی درباره موفقیت علاقه دارید، سایت تد میتواند مرجع مناسبی باشد. ما چند نمونه از این سخنرانیها را انتخاب کردهایم و در ادامه میآوریم:
سخنرانی ریچارد سنت جان درباره موفقیت یکی از معروفترین این سخنرانیهاست. او در سخنرانی کوتاه سه دقیقهای خود سعی کرده چند مورد از اصول موفقیت را بیان کند:
تینا سیلینگ هم سخنرانی خوب و مفیدی دارد و در آن به این نکته میپردازد که ریسکهای کوچک میتوانند شانس موفقیت ما را افزایش دهند.
ما خلاصه و معرفی کتاب ای کاش وقتی ۲۰ ساله بودم می دانستم را هم در مجموعه درسهای کارآفرینی متمم قرار دادهایم که پیشنهاد میکنیم آن را هم بخوانید.
باراباشی (دانشمند مطرح در زمینهی Network Science) هم در سخنرانی تد خود به این نکته پرداخته که آیا بالا رفتن سن، میتواند شانس موفقیت ما را کاهش دهد؟
به عبارت دیگر، آیا انسانهای موفق بیشتر در سن جوانی به دستاوردهای خود میرسند و سپس مشغول برداشت از ثمرات آن میشوند؟ یا اینکه در میان موفقان، میتوان کسانی را هم یافت که دیر شروع کردند و به دستاوردهای بزرگ رسیدند؟
صحبتهای باراباشی در واقع خلاصهی فصلی از کتاب او با عنوان فرمول موفقیت است که ما در متمم آن را معرفی و مرور کردهایم.
جان دوئر نویسندهی کتاب Measure What Matters هم سخنرانی ارزشمندی دارد و در آن به رابطهی بین موفقیت و هدف گذاری درست پرداخته است.
جان دوئر به هدف گذاری و تعریف شاخص بر اساس آن علاقهی فراوانی دارد و میتوان گفت به مخاطبانش کمک میکند تا مفاهیم کنترل مدیریت را وارد زندگی شخصی خود کنند.
تمرین و مشارکت در بحث
به فهرست نکات فوق چه موردهایی میتوانید اضافه کنید؟ مواردی که خود تجربه کردهاید یا احتمالاً با مشاهدهی انسانهای موفق ناراضی و ناشاد در اطراف خود به آنها دست یافتهاید.
مطالب مرتبط با نظم شخصی و برنامه ریزی
اولویت بندی کارها با ماتریس آیزنهاور (ماتریس اهمیت و فوریت)
آیا شما روتین های روزانه دارید؟
فایلهای صوتی آموزش مدیریت زمان
خودتان را از نظر میزان مهارت در برنامه ریزی ارزیابی کنید
چگونه برنامه ریزی کنیم که آن را دوست داشته باشیم؟
برنامه ریزی برای موفقیت یک پروژه
تفاوت برنامه ریزی و بودجه ریزی چیست؟
چک لیست چیست؟ اهمیت چک لیست و طراحی چک لیست
صبح و صبحانه
موبایل و زندگی دیجیتالی
سرگرمی و گذران وقت
ترتیبی که متمم برای خواندن مطالب سری سبک زندگی من به شما پیشنهاد میکند:
- سبک زندگی | تعریف سبک زندگی چیست و مولفه های آن کدامند؟
- تعریف سلامت چیست؟ مولفه ها و شاخص های سلامت کدامند؟
- معرفی کتاب زندگی های روزمره | بن هایمور
- چای یا قهوه؟ کدام بهتر است؟
- انسانهای موفق قبل از صبحانه چه میکنند؟
- گوشت خواری یا گیاه خواری؟ | از کتاب در جست و جوی طبیعت
- چگونه کارایی روزانهام را نابود کنم یا کاهش دهم؟
- چرا همیشه خسته ام؟
- اثرات و عوارض کم خوابی و بی خوابی
- چند پیشنهاد برای خواب راحت شبانه
- چند جمله از کتاب نکته های کوچک زندگی | اچ جکسون براون
- قانون مورفی چیست؟ | قوانین مورفی چه چیزی را به ما میآموزند؟
- اگر میخواهید موفق نباشید…
- کارهایی که هر روز به شکل نادرست انجام میدهیم
- کسانی که جسم و ذهن ما را مسموم می کنند
- چرا باید وابستگی به موبایل را کاهش دهم؟
- مواجهه با انسانهای سمی
- مهربانی های کوچک زندگی
- مدیریت رابطه عاطفی | رابطه عاطفی سالم چه نشانه هایی دارد؟
- فواید و خواص دوش آب سرد در برنامه روزانه زندگی ما
- پرکاربردترین اپلیکیشن موبایل شما چیست؟ (اندروید | iOS | ویندوز)
- نوموفوبیا چیست؟ آیا شما هم گرفتار آن هستید؟
- درباره بلند حرف زدن با خود!
- برخی از فواید گوش دادن به موسیقی
- نکته هایی در مورد موفقیت که کمتر به ما میگویند
- درباره دوستی: آیا هنوز باید با او دوست بمانم؟
- چرا خوشحال نیستیم؟
- شاخص توده بدنی چیست؟ فرمول BMI و معنای آن
- کپسول زمان | آیا به خودتان هدیه میدهید؟
- کافه مرگ | حرف از مرگ و زندگی در کنار چای و قهوه
- در ستایش پیاده روی | راه رفتن برایمان عادی نشود (ارلینگ کاگه)
- مکان سوم چیست؟ | مسئلهٔ مکان را جدی بگیریم
- چرا پیاده روی میکنیم؟ | فردریک گرو در کتاب فلسفه پیاده روی پاسخ میدهد
- فواید پیاده روی و مضرات آن و عادتهای ما در زمینه پیاده روی
چند مطلب پیشنهادی از متمم:
سوالهای پرتکرار دربارهٔ متمم
متمم مخففِ عبارت «محل توسعه مهارتهای من» است: یک فضای آموزشی آنلاین برای بحثهای مهارتی و مدیریتی.
برای آشنا شدن بیشتر با متمم به صفحهٔ درباره متمم سر بزنید و فایل صوتی معرفی متمم را دانلود کنید و گوش دهید.
فهرست دوره های آموزشی متمم را کجا ببینیم؟
هر یک از دوره های آموزشی متمم یک «نقشه راه» دارد که مسیر یادگیری آن درس را مشخص میکند. با مراجعه به صفحهٔ نقشه راه یادگیری میتوانید نقشه راههای مختلف را ببینید و با دوره های متنوع متمم آشنا شوید.
همچنین در صفحههای دوره MBA و توسعه فردی میتوانید با دوره های آموزشی متمم بیشتر آشنا شوید.
هزینه ثبت نام در متمم چقدر است؟
شما میتوانید بدون پرداخت پول در متمم به عنوان کاربر آزاد عضو شوید. اما به حدود نیمی از درسهای متمم دسترسی خواهید داشت. پیشنهاد ما این است که پس از ثبت نام به عنوان کاربر آزاد، با خرید اعتبار به عضو ویژه تبدیل شوید.
اعتبار را میتوانید به صورت ماهیانه (۱۶۰ هزار تومان)، فصلی (۴۲۰ هزار تومان)، نیمسال (۷۵۰ هزار تومان) و یکساله (یک میلیون و ۲۰۰ هزار تومان) بخرید.
توجه داشته باشید که خرید ششماهه و یکساله بهترتیب معادل ۲۰٪ و ۳۸٪ تخفیف (نسبت به خرید یکماهه) محسوب میشوند.برای اطلاعات بیشتر به صفحه ثبت نام مراجعه کنید.
آیا در متمم فایل های صوتی رایگان برای دانلود وجود دارد؟
مجموعه گسترده و متنوعی از فایلهای صوتی رایگان در رادیو متمم ارائه شده که میتوانید هر یک از آنها را دانلود کرده و گوش دهید.
همچنین دوره های صوتی آموزشی متنوعی هم در متمم وجود دارد که فهرست آنها را میتوانید در فروشگاه متمم ببینید.
با متمم همراه شوید
آیا میدانید که فقط با ثبت ایمیل و تعریف نام کاربری و رمز عبور میتوانید به جمع متممیها بپیوندید؟
آیا می توان همه چیز را با هم داشت؟ همه چیز را در حد عالی و بی نقص انجام داد؟
آیا من واقعا زندگی آرام و ساکنی را برای مدتی طولانی میخواستم؟ یا فقط به استراحتی مقطعی احتیاج داشتم؟
آیا واقعا این شغل را دوست داشتم که برای به دست آوردنش تلاش کردم یا هدفم صرفا فرار از بیکاری و کسب درآمد بود؟
آیا مطالعه کردن در زندگی روزانه من تاثیر گذار بوده یا بیشتر جهت ابراز فضل نزد دیگران است تا از این طریق احترام بیشتری برای شخصیتم به دست بیاورم؟
آیا واقعا وبلاگ نوشتن در آینده شغلی و اجتمایی من اثرگذار است؟
انسان موفق مثل هر انسان دیگه ای، دچار یا مبتلا به شرایط ویژه جدیدی خواهد شد که باید از پس مدیریتشون بربیاد، دغدغه ها و دلمشغولی های تازه، افکار جدید و راهکارهای جدید از این افراد بعضا افرادی دور از جوامع پیشین و دمخورشون میسازه که دیگه اگر حرفی بزنند، کسانیکه به هر علت از همسویی با این افراد جا مانده اند را تحریک کرده و ظنین هم می نماید.
این افراد برای موقعیت جدیدشون در بین اعضاء خانواده هم به چالش کشیده میشوند و در بهترین شرایط، باید همیشه آماده مشاوره دادن باشند چرا که موفقند و چم و خم کار رو بلدند، باید مواظب شوخی ها و حرفهای روزمره با افراد درجه یک و دو و … خانواده باشند چون برداشتی که از این افراد شده، فردی عاقله که ” هیچ حرفی رو الکی نمی زنه!” .
هر قدمی که منافع عزیزانشو تهدید کنه، ذهنیتی کاوشگرانه در طول و عرض خاطرات مشترکشون در ذهن دوستان، فامیل، همکاران و … میسازه که شاید بنوعی تعمد در کسب انتقام، بابت فلان موقعیت یا وضعیت قبلی برداشت شده و سوءتفاهمهایی رو بوجود میاره.
افراد در روند موفقیت متوجه میشوند که موفق شدن و موفق ماندن دشواره اما غیرممکن نیست و حتی مفرحه، از این رو گاهی به علل عدم انجام تعهدات فیمابین بین خود و دیگرانی پی میبرند که اگر انصافا و واقعا اون افراد میل و انگیزه ای قوی در وجودشون بود و سعیشونو کرده بودند، یعنی همون نزدیکان فرد موفق، حتما در کنار هم و در اجتماع هم، به دنیای بهتری می رسیدند و اینجا است که نفس موفقیت، پرده از کم کاریها و عدم صداقت در تعهدات برمیداره که بنا به علل همخونی یا همکاری، همسایگی یا همذات پنداری و برداشتهای شخصی و تعهدات اخلاقی دیگه، مستقیما از طرف فرد موفق بروز پیدا نمیکنه ولی وجود این تشخیص، مدام لبخندی رو در مواجهه با افراد کاهل، پشت نقاب عادی موفق ها می خشکونه.
آیا موفقیت الزاما خوشبختی می آفرینه؟
آیا رضایتمندی نهفته در موفقیت، خود نیروی بازدارنده ای در کسب خوشبختی نیست؟
آیا موفقیت یک واژه عام و خوشبختی یک احساس درونی نیست که گاهی هم مرزی ایندو، یک تصور مشترک ایجاد میکنه؟
آیا میتوان با وجود موفق بودن، خوشبخت نبود و به امیدی در ناکجای مسیر موفقیت، انتظار کشید؟
آیا در پی خوشبختی بودن، خود نوعی انتقام از موفق نبودن نیست؟ و آیا این فرمول در صورت صحت یا سقم، بصورت معکوس، باز هم همین رابطه علت و معلولی رو در خود دارند؟
آیا موفقیت نوعی حرف حسابه که بتونه خوشبخت نبودن رو به چالش بکشه یا بوجود بیاره یا صرفا مرحله ای از خوشبختی، موفقیته که بنا بر استانداردهای کلیشه ای جوامع وضع شده؟
آیا یک زندگی متوسط با موفقیتهای متوسط، در حد المانهای ممکن و موجود در نوعی زندگی بسیار دشوار، موفق تر از یک زندگی ایده آل ولی دارای امتیازات بالقوه از نظر خانواده، تمول، سلامت، اهرمهای جانبی و کمکی متعدد موفقیت و سعادت بصورت ذاتی در زندگی برخی افراد نیست؟
آیا میتوان موفق نبود ولی تمول مالی و خوشبختی داشت و از نظر عزت نفس در جمع افراد دارای تجربه و انبازه ای بالا از اعتماد بنفس و عزت نفس قرار گرفت؟
با موفقیت، چقدر به شکار خوشبختی انگیخته خواهیم شد و آیا موفقیتهای درونی افراد از موفقیتهای کلیشه ای، از نظر بار مثبت خوشبختی، وزین تر نیستند؟
آیا اخلاق موفق بودن، شخصیت و منش خوشبخت بودن رو هم می آفرینه؟ آیا عکس این قضیه هم صحت داره؟ آیا اصولا درسته که خوشبختی و موفقیت با هم به چالش بپردازند و چه چیزی در این چالش آسیب خواهد دید یا تقویت خواهد شد؟
آیا تعادل در زندگی خوب است؟یا لطف زندگی به این است که در یک کار متمایز باشی و در حوزه های دیگر ناتوان؟
آیا خوب است که به دنبال تایید جمع نباشم؟یا روزی به خاطر نداشتن همین تایید ممکن است طرد شوم و این موضوع ناراحتم کند؟
آیا خوب بود که برای هدفم از برخی از جنبه های زندگیم عقب ماندم؟یا در بلندمدت به این نتیجه میرسم که ارزشش رانداشت؟
همیشه شنیدیم و همین جا با متمم هم خوندیم که به دست آوردن چیزهای مختلف از حفظ اونا به مراتب ساده تر هست. با همین دیدگاه برای موفقیت هم این موضوع رو بسط دادیم و میدونیم که به دست آوردن موفقیت آسونتر از حفظ کردن اونه و اگر مسیر رو همینطور برای خودمون ترسیم کنیم، معلوم نیست که بعد از رسیدن به هر هدف و موفقیت در رسیدن به اون هدف بعدی که در انتظارمون هست چیه؟ باید چجوری بهش برسیم؟
با داشتن این سبک از سوالات که همیشه ذهنمون رو مشغول میکنه، موفقیت معنای خودش رو تغییر میده، گاهی از اینکه به اهداف فکر کنیم، باید به سراغ لذت بردن از همین الآن بریم، شاید Present of Present گزینه خوبی برای این شرایط باشه.
الآن من شرایط ایدهآلی ندارم، تحت فشار چند پروژه همزمان هم هستم، از خانواده هم دور هستم، اما وقتی توی دو کفه ترازو میزارم، از شرایط الآنم ناراضی نیستم، اما خوب همین که کاملاً راضی هم نیستم، باعث میشه گاهی تنبلی کنم و از شرایط فرار کنم.
موفقیت این دوگانگی ها رو همیشه با خودش همراه داره…
۱ – اینکه مجبور باشی به افراد بی کفابت احترام بگذاری (اگر لازم شد باج بدهی، خودت را مسوول فجایعی معرفی کنی که آنها به بار آورده اند) تا با تو راه بیایند و یا اینکه حداقل مانع پیشرویات نشوند.
نقش سنگ زیرین آسیاب انتخاب گریز ناپذیر تو باشد تا رویای دستیابی به موفقیت را از تو نگیرند. که اگر از تو بگیرند با خود به نجوا خواهی خواند:
“نازک آاری تن ساقه گلی/ که به جان کشتمش/ و به جان دادمش آب/ ای دریغا به برم میشکند!!!”
۲- اینکه به خاطر موفقیتت در جمع افراد بدبین و تنبل؛ رانت خوار و نورچشمی و اختلاسگر خوانده بشی.
۳- اینکه اگر جایی تحویلت میگیرند باید احتمال دهی بواسطه کاری هست که اکنون یا آینده با تو دارند، شخصیت خود تو چندان هم برایشان مطرح نیست!!
۴- اینکه زندگی درونی متلاطم و نا آرامی داشته باشی، زیرا بخشی از زندگیات را برای دستیابی به رویایت قربانی کردهای.
پی نوشت به دوستان همیشه ناموفق:
خواهشمند است این همه را به حساب بدبینی من بگذارید. که هیچ دلیلی نباید ما را از بازی خوب و خوش و ارزشمند، در صحنه نمایش زندگی باز دارد. بازیگر باشید،
شکسپیر: “دنیا مانند صحنه نمایش است، اما همه کسانی که بر روی صحنهاند بازیگر نیستند!!”
آیا مسیر شغلی که انتخاب کردم، همان چیزی است که دوست دارم و در آن بهترین هستم؟ یا صرفاً یک انتخاب منطقی و کم ریسک بدون توجه به علایق و استعدادهایم است؟
آیا ماندن در ایران انتخاب درستی است یا در میانسالی از این انتخاب پشیمون خواهم شد؟
آیا تمرکز و تلاش در جهت اهدافم و کم کردن سایر فعالیتها برای یک دوره چندماهه (شایدم بیشتر) انتخاب خوبی است؟ یا در آینده به خاطر تفریحهایی که نکردم، مسافرت هایی نرفتم و دوستیهایی که کمرنگ شدن، پشیمان خواهم شد؟
بعد از اینکه در دانشگاه تهران قبول شدم و یکی دو هفته ی اول سرکلاس رفتم، این سوالو از خودم کردم که واقعا هدفم از ادامه ی تحصیل همین بود و همینو میخواستم؟ و بعد از مدتی فهمیدم که قبولی در دانشگاه برام ارضا کننده نیست و باید تلاش بیشتری برای رسیدن به هدف هام بکنم و حس خوشحالی خیلی زودگذر بود.
خوندن این مطلب برام جالب بود فکر نمیکردم ادم های موفق شک و دودلی داشته باشن
تمام ادم ها موفقی که در اطرافم میبینم خیلی محکم خودشون رو موفق معرفی میکنن. اگر هم این شک توی دلشون باشه باید بگم خوب دارن مخفی اش میکنن.
ولی من همیشه شک و دودلی توی دلم بوده و هست. برای هر مرحله از زندگیم که رد کردم این فکرها رو دارم و هنوزم سر کسب و کارم به این فکر میکنم که اگه راه دیگه ای رو انتخاب میکردم چی میشد…. و حتی بعضی وقتها به این فکر میکنم که کاش فقط یک چیز رو دوست داشتم و اونو دنبال میکردم و ازش لذت میبردم…
و این پست بیشتر منو یاد فیلم آقای هیچکس ( Mr. Nobody) میندازه که داستان مرد ۱۱۸ ساله ای هست که در زندگی اش با انتخاب هایی که کرده سرنوشت های متفاوتی داشته و به عنوان اخرین انسان فانی همشو به یاد میاره… پیشنهاد میکنم این فیلم رو ببینید
یک مسیر شغلی می روم که به اندازه کافی برایش انگیزه ندارم به خاطر همین این سوال ها برایم پیش می آید
آیا ادامه این مسیر درست است؟
ایا باید به دست از دانش قبلی خود بکشم و وارد فضای جدیدی شوم؟
توی کتاب فراز و نشیب مدیریت اقای یاکوکا (نویسنده) موقعی که به مدیرعاملی فورد رسید چنین سوالی به ذهنش رسید که ایا رسیدن به این موفقیت زود نبود و بهتر نبود بیشتر طول می کشید
ترجیح می دهم بجای طرح آیاهایی در مورد گذشته، به آیاهایی در زمان حال فکر کنم! …
موفقیت:
یک کلمه پر معنا که هر شخصی درک خاصی از این موضوع دارد
مشخص کردن هدف یکی از مطالب مقدماتی موفقیت است.
نقش عظیم کمال طلبی در میزان رضایت از موفقیت بدست اومده رو نمیشه نادیده گرفت، یک شخصی که احتمال رسیدن به موفقیت خویش رو ۵۰ درصد می دونه بعد از اینکه نتیجه کامل میگیره می فهمه که خیلی بهتر می تونه نتیجه بگیره و تلاشش کم بوده(شامل همه ی انسان ها نیست_یک تجربه ی شخصی) در یک جمع بندی کلی تلاش بیشتر برای شیرینی و رضایت بیشتر در رسیدن به هدفت و موفقیت در بخشی از زندگی شخصی .
آیا اهداف کوتاه مدت و میان مدت من اهدافی متاثر از فضای جامعه بود یا اهدافی که خودم و با تلاش به آن رسیده ام؟
آیا دقت کرده ام که انتخاب ها و تصمیم های من چه افق زمانی را پوشش می دهند؟
آیا دقت کرده ام که چه انتخاب هایی برای من نتایجی تکراری و یا کسل کننده در پی داشته است؟
آیا در تصمیم های خود، رضایت و اهداف و خودم را دنبال کرده ام و یا در پی اهداف و رضایت ارافیان و پذیرش جامعه بوده ام؟
آیا رهایی از شغل قبلی و انتخاب شغل فعلی انتخاب درستی بود؟
ایا شغل من تمام نیازهای روحی و علاقمندیهای من را تامین می کند؟
دو سال از بهترین سالهای جوانی را به خاطر قبولی در دو رشته خاص دانشگاه سراسری از دست دادم ، سال سوم خسته شدم وخواستم به هر قیمتی قبول شوم ، قبول شدم … روزانه ، سراسرس اما نه در رشته ونه در دانشگاه مورد نظرم واین سراغاز تغییرات بسیار بزرگ در زندگی من شد
بارها ازخودم میپرسم اگر زودتر از دانشگاه قبول میشدم وتمرکز روی مورد خاص نمیکردم بهتر نبود؟ اگر در انتخاب رشته ام دقت میکردم الان وضعم چطور بود؟ یا اگر تغییر رشته نمیدادم وبه تهران نمی امدم منم مثل هم رشته ها وهم دانشگاهی هام موفق تر نبودم ؟
آیا انتخاب رشته دبیرستانم اشتباه بود یا دانشگاه؟ (بعد از ارشد گرفتن به این سوال خیلی فکر کردم)
آیا انتخاب شغلی با حقوق کم ولی سازگار با روحیه ای که دارم کار درستی بود یا باید در شغلی که درآمد بالایی داشت ولی فشار عصبی داشت میموندم؟ البته اکثر اطرافیانم دومی رو پیشنهاد میدن…
آیا من میخواستم مدیر بشم یا اینکه فقط دچار یک رقابت کاذب در محل کار خود شدم؟
آیا من میخواستم ازدواج کنم یا فقط حرف و قضاوت های دیگران؟
آیا واقعا مدیر شدن باعث افزایش شادی من می شود؟
آیا واقعا تحصیلات بالا خوشبختی مرا تضمین کرده است؟