Generic selectors
Exact matches only
Search in title
Search in content
Menu


اولویت بندی کارها و فعالیت ها | ماتریس آیزنهاور


اهداف و انتظارات آموزشی متمم در این درس
کد درس: ۱۱۶۶۵۶

در این درس به اهمیت اولویت بندی کارها و همین‌طور ماتریس آیزنهاور (یا همان ماتریس اهمیت و فوریت استیون کاوی) می‌پردازیم.

اکثر ما این ماتریس را می‌شناسیم و روش اولویت بندی فعالیت ها به کمک آن را می‌دانیم. به همین خاطر، احتمالاً این درس برای شما حاوی نکات چندان تازه‌ای نیست و می‌توانید آن را صرفاً نوعی تأکید و یادآوری در نظر بگیرید.

نحوه اولویت بندی کارها و فعالیت ها با استفاده از ماتریس آیزنهاور

مدیریت زمان برای بسیاری از ما به معنای تلاش برای به دست آوردن زمان بیشتر است. به همین علت، زیاد پیش می‌آید که متراکم کار کردن یا کم‌خوابیدن و فعالیتهای متوالی بدون وقت تلف شده را به عنوان نشانه‌ای از توانایی در مدیریت زمان در نظر می‌گیریم.

در حالی که چه بسا، بسیاری از جلسات و فعالیت‌های ما، چندان ضروری نباشند؛ یا این‌که برنامه‌ها و اهداف مهم‌تری را در لابه‌لای همین روزمرگی‌های منظم و زمان‌بندی‌شده، به دست فراموشی سپرده باشیم.

اهمیت اولویت بندی کارها در مدیریت زمان

برای این‌که «انجام منظم فعالیت‌های کم‌فایده» را با «استفاده‌ی بهینه از زمان برای دستیابی به اهداف مهم» اشتباه نگیریم، معمولاً بر این نکته تأکید می‌کنند که Task Management (مدیریت وظایف) بخش مهمی از Time Management (مدیریت زمان) است و کسی می‌تواند زمان خود را به خوبی مدیریت کند، که نسبت به اولویت بندی وظایف خود، دقیق و حساس باشد.

اولویت بندی بر اساس ماتریس آیزنهاور (ماتریس اهمیت و فوریت)

ماتریس آیزنهاور ابزار دیگری برای اولویت بندی کارها است که در آن به تفکیک ضرورت زمانی و ضرورت استراتژیک توجه شده است.

علاوه بر عنوان ماتریس آیزنهاور، گاهی نام‌های ماتریس استیون کاوی و هم‌چنین ماتریس اهمیت و فوریت نیز برای آن به‌کار می‌رود. چون طرح این ابزار توسط استیون کاوی در کتاب هفت عادت، نقش مهمی در رواج یافتن آن داشته است.

برای اولویت بندی کارها در ماتریس آیزنهاور، پیش از قرار دادن هر فعالیتی در برنامه‌های خود، باید آن را از دو جهت بررسی کنیم:

این کار چقدر اهمیت دارد؟ (Importance)

کارهای مهم، اغلب به هدف‌های ما مربوط هستند.

کارها و فعالیت‌هایی که انجام آن‌ها ما را به هدف‌هایمان نزدیک می‌کند و بی‌توجهی به آن‌ها می‌تواند مشکلاتی جدی و عمیق، با اثراتی نسبتاً طولانی برایمان ایجاد کند.

این کارها معمولاً به صورت مستقیم یا غیرمستقیم به خواسته‌ها و هدف‌های کلان و ارزش های زندگی ما مربوط می‌شوند.

تأکید بر این نکته نیز لازم است که: به علت شخصی بودنِ هدف‌ها و ارزش‌ها، ممکن است کاری که شما آن را مهم تلقی می‌کنید، ممکن است از نظر فرد دیگری مهم محسوب نشود.

موارد زیر، نمونه‌هایی از کارهایی هستند که می‌توانند برای برخی افراد، اهمیت بالایی داشته باشند:

این کار چقدر فوریت دارد؟ (Urgency)

این کار یا فعالیت، تا چه حد نیازمند توجه در همین لحظه است؟

آیا اگر همین لحظه (یا در همین لحظات و ساعت‌های پیش رو) به آن توجه نکنم، دردسرساز می‌شود و تبعات بدی برایم خواهد داشت؟

آیا مهلت زمانی کاملاً قطعی و مشخصی برای این کار وجود دارد که الان هم به آن نزدیک شده‌ام؟

آیا اگر این کار را در این لحظه انجام ندهم، فرصت انجام آن را به‌کلی از دست می‌دهم؟

کارهای زیر،‌ ممکن است برای شما، مصداق کارهای فوری محسوب شوند:

  • پاسخ دادن به تلفن‌ها
  • پاسخ دادن به ایمیل‌های مدیریت ارشد
  • خرید شارژر موبایل (شارژر قبلی گم یا خراب شده است)
  • تنظیم پاسخ و ارسال آن برای روزنامه‌ای که دیروز، مطلب نادرستی را درباره‌ی شرکت منتشر کرده است

بر این اساس، می‌توان هر فعالیت را به یکی از چهار دسته‌ی زیر تخصیص داد:

ماتریس آیزنهاور در تفکیک و تقسیم بندی کارها

بعد از تقسیم بندی کارها چه کنیم؟

این‌که کارها را به چهار دسته تقسیم‌ کنیم، به خودیِ خود، خاصیت و کارکردی ندارد. مهم این است که بر اساس این تقسیم‌بندی، با کارها و فعالیت‌های هر یک از این چهار دسته، به شکل متفاوتی برخورد کنیم.

چارچوب زیر، یکی از رایج‌ترین الگوهای مدیریت فعالیت‌ها در ماتریس اهمیت و فوریت است:

کارهای مهم و فوری

این کارها، بیشترین اولویت را دارند و باید سریع انجام شوند. به عبارت دیگر، از منظر مدیریت منابع، باید منابع خود را پیش از هر چیز، به این کارها تخصیص دهید.

ضمناً به خاطر داشته باشید که هر چه در زمینه‌های زیر بیشتر وقت بگذارید، باید این بخش از فعالیت‌های شما، سبک‌تر شود و کارهای کمتری در این دسته قرار گیرد:

به عبارت دیگر، بخش مهمی از کارهایی که به سطحِ مهم و فوری می‌رسند، زمانی می‌توانسته‌اند در سطح مهم اما غیرفوری باشند.

اما به علت پیش‌بینی‌ها و برآوردهای نادرست شما یا ضعف نظم درونی (تلاش برای طفره رفتن از‌ آن‌ کارها)، امروز در دسته‌ی مهم و فوری قرار گرفته‌اند.

البته این ادعا الزاماً درباره‌ی همه‌ی کارهای فوری و مهم مصداق ندارد؛ مثلاً با تصادف یکی از دوستان نزدیک شما در خیابان، مجموعه‌ای از کارهای مهم و فوری به فهرست فعالیت‌هایتان افزوده می‌شود.

با این حال، اگر از مثال‌های خاص در حدی که مطرح شد بگذریم، بی‌توجهی به اولویت بندی کارها یکی از مهم‌ترین عواملِ پُر شدنِ سبدِ فعالیت‌های مهم و فوری است.

کارهای مهم ِ غیرفوری

اغلب کارهایی که در زندگی ما ارزش واقعی و ماندگار ایجاد می‌کنند، در این دسته قرار می‌گیرند.

اگر امروز ورزش نکنید، اگر برای یادگیری خود وقت نگذارید، اگر زبان دوم یا سوم خود را تقویت نکنید و اگر شبکه سازی نکنید، هیچ‌کدام در این لحظه‌ی مشخص، به شما آسیب نمی‌رسانند.

اما در بلندمدت، فرصت‌های بسیاری را از شما می‌گیرند و ممکن است بحران‌های متعددی را برایتان ایجاد کنند.

به همین علت، بلافاصله پس از کارهای مهم و فوری (که باید به تدریج، کم و کمتر شوند) برای کارهای مهمِ غیرفوری وقت بگذارید.

کارهای غیر مهم اما فوری

دو مورد از بهترین برخوردها با چنین کارهایی، تفویض و زمان‌بندی مجدد است.

اگر بتوانید این کارها را به افراد دیگری واگذار کنید، یا این‌که زمان‌شان را جابجا کنید، فرصت بیشتری برای کارهای مهم ایجاد خواهد شد.

مثلاً شاید بشود همکار شما به جای شما در یکی از جلسات کاری شرکت کند (بخشی از جلساتی که مدیران، می‌کوشند اهمیتِ حضور خود را در آن‌ها اثبات کنند، بدون حضور مدیر و توسط نماینده‌ی او، می‌تواند با همان کیفیت یا حتی با اثربخشی بالاتر برگزار شود).

هم‌چنین اگر کارهای مهمِ فوری و مهمِ غیرفوری شما باقی مانده است، شاید مناسب باشد با یک تماس تلفنی، قرارِ تفریحی خودتان با یک دوست قدیمی را جابجا کنید. با این کار، به تدریج یاد می‌گیرید که برای برخی قرارها و دیدارها کمتر وقت بگذارید و آگاهانه‌تر برنامه‌ریزی کنید؛ تا هر روز مجبور به تماس گرفتن و عذرخواهی و تغییر برنامه نشوید.

[ درس مرتبط: تکنیک دن اریلی درباره‌ی برنامه ریزی برای آینده ]

کارهای غیر مهم و غیرفوری

چک کردن پست‌ها و استوری‌های دوست و آشنا در اینستاگرام، پیگیری اخبار در زمینه‌هایی که تأثیر مستقیم روی زندگی امروز و تصمیم‌های فردای ما ندارند، وقت گذاشتن برای رسانه‌های زرد و به طور کلی، بخش قابل توجهی از حضور آنلاین ما، در این دسته قرار می‌گیرند.

البته کارهای غیرمهم و غیرفوری، مصداق‌های بسیار بیشتری دارند و اگر زندگی افراد معمولی و کسانی که به رشد و موفقیتی درخور دست نیافته‌اند جستجو کنید، می‌توانید نمونه‌های فراوانی از آن‌ها را بیابید.

آیا ماتریس آیزنهاور فقط برای برنامه ریزی فعالیتهای روزمره است؟

ممکن است در نگاه نخست، چنین به‌نظر برسد که ماتریس آیزنهاور، صرفاً برای رهایی از لیست بلند کارهای روزانه (از خرید گوشت و مرغ تا خشک‌شویی و تنظیم ساعت جلسات) مفید است.

اما به این نکته توجه داشته باشید که این ماتریس، یک ابزار عمومیِ اولویت بندی است و می‌تواند کاربردهای بسیار بیشتری داشته باشد.

به این مثال‌ها توجه کنید:

  • می‌توانید دستورجلسه را – که قبل از برگزاری جلسه تنظیم می‌کنید – به چهار بخش تقسیم کنید و مشخص کنید که هر یک از موضوعاتی که قرار است در جلسه مطرح شوند، در کدام دسته قرار می‌گیرند. با این کار، اگر وقت کم بیاید یا بحث بر سر یک موضوع طولانی شود، بهتر می‌توانید جلسه را اداره کرده و درباره‌ی اولویت‌ها تصمیم بگیرید.
  • مدیر یک شرکت در گفتگو با مسئول CRM، زبان مشترک و شفاف‌تری برای طبقه‌بندی درخواست‌های مشتریان و تعریف فرایند برای هر یک از‌ آن‌ها خواهند داشت.
  • در یک برنامه‌ی درازمدت (مثلاً با افق ده‌ساله یا بیشتر) هم می‌توان دسته‌بندی چهارگانه را به‌کار برد. البته در آن‌جا فوری و غیرفوری، در حدِ یک سال و چند سال تعریف می‌شوند و نه دقیقه و ساعت.
  • مدیر می‌تواند با استفاده از این روش اولویت بندی، به منشی یا مسئول دفتر خود آموزش دهد که هر کاری را در چه زمانی و با چه روشی به او اطلاع دهد (مثلاً برای چه کارهایی باید جلسه را قطع کند و برای چه کارهایی، ارسال پیامک یا تماس تلفنی کافی است).

محدودیت در دسترسی کامل به این مطلب

برای مشاهدهٔ متن کامل این مطلب کافی است (بدون پرداخت هرگونه هزینه) در سایت متمم ثبت نام کنید. پس از ثبت‌نام به تعداد قابل‌توجهی از درس‌‌های متمم دسترسی پیدا می‌کنید:

نمونه درس‌های کاربر آزاد

البته اگر بخواهید به همهٔ درس‌های متمم دسترسی از جمله درس‌های زیر دسترسی داشته باشید لازم است حق اشتراک بپردازید:

مدیریت کسب و کار (MBA) | توسعه فردی

خودشناسی | شخصیت شناسی | هدف گذاری

مسیر شغلی | کوچینگ | مشاوره مدیریت

تصمیم گیریعزت نفس | زندگی شاد

تسلط کلامی | مهارت ارتباطی | فنون مذاکره

ثبت نام رایگان    تجربه‌ٔ متممی‌ها

برای خرید دوره های صوتی هم می‌‌توانید به صفحهٔ فروشگاه متمم سر بزنید.

تمرین و مشارکت در بحث

همان‌طور که در متن درس اشاره شد، این نوع روش‌های اولویت بندی، صرفاً یک چارچوب اولیه مشخص می‌کنند و هر یک از ما، بسته به نیاز و تجربه‌ی خود، جزئیات بیشتری به آن‌ها اضافه کرده و پروتکل‌های ویژه‌ی خود را تعریف می‌کنیم.

خوشحال می‌شویم اگر شما از این روش‌ (ماتریس اهمیت و فوریت) به شکل کامل‌تری استفاده می‌کنید، تجربه و روش‌های خود را با دوستان‌تان در میان بگذارید.

ترتیبی که متمم برای خواندن مطالب سری مدیریت زمان به شما پیشنهاد می‌کند:

سری مطالب حوزه مدیریت زمان

سوال‌های پرتکرار دربارهٔ متمم

متمم چیست و چه می‌کند؟

متمم مخففِ عبارت «محل توسعه مهارتهای من» است: یک فضای آموزشی آنلاین برای بحث‌های مهارتی و مدیریتی.

برای آشنا شدن بیشتر با متمم به صفحهٔ درباره متمم سر بزنید و فایل صوتی معرفی متمم را دانلود کنید و گوش دهید.

فهرست دوره های آموزشی متمم را کجا ببینیم؟

هر یک از دوره های آموزشی متمم یک «نقشه راه»  دارد که مسیر یادگیری آن درس را مشخص می‌‌‌کند. با مراجعه به صفحهٔ نقشه راه یادگیری می‌توانید نقشه راه‌های مختلف را ببینید و با دوره های متنوع متمم آشنا شوید.

هم‌چنین در صفحه‌های دوره MBA و توسعه فردی می‌توانید با دوره های آموزشی متمم بیشتر آشنا شوید.

هزینه ثبت نام در متمم چقدر است؟

شما می‌توانید بدون پرداخت پول در متمم به عنوان کاربر آزاد عضو شوید. اما به حدود نیمی از درسهای متمم دسترسی خواهید داشت. پیشنهاد ما این است که پس از ثبت نام به عنوان کاربر آزاد، با خرید اعتبار به عضو ویژه تبدیل شوید.

اعتبار را می‌توانید به صورت ماهیانه (۱۶۰ هزار تومان)، فصلی (۴۲۰ هزار تومان)، نیم‌سال (۷۵۰ هزار تومان) و یکساله (یک میلیون و ۲۰۰ هزار تومان) بخرید.

توجه داشته باشید که خرید شش‌ماهه و یک‌ساله به‌ترتیب معادل ۲۰٪ و ۳۸٪ تخفیف (نسبت به خرید یک‌ماهه) محسوب می‌شوند.

برای اطلاعات بیشتر به صفحه ثبت نام مراجعه کنید.

آیا در متمم فایل های صوتی رایگان برای دانلود وجود دارد؟

مجموعه گسترده و متنوعی از فایلهای صوتی رایگان در رادیو متمم ارائه شده که می‌توانید هر یک از آنها را دانلود کرده و گوش دهید.

هم‌چنین دوره های صوتی آموزشی متنوعی هم در متمم وجود دارد که فهرست آن‌ها را می‌توانید در فروشگاه متمم ببینید.

با متمم همراه شوید

آیا می‌دانید که فقط با ثبت ایمیل و تعریف نام کاربری و رمز عبور می‌توانید به جمع متممی‌ها بپیوندید؟

سرفصل‌ها  ثبت‌نام  تجربهٔ متممی‌ها

۱۹۹ نظر برای اولویت بندی کارها و فعالیت ها | ماتریس آیزنهاور

    پرطرفدارترین دیدگاه به انتخاب متممی‌ها در این بحث

    نویسنده‌ی دیدگاه : شهرزاد راسخ

    ماتریس آیزنهاور (یا همان ماتریس اهمیت و فوریت استیون کاوی) به خصوص هر وقتی که در زمینه یک هدف خاص، در مورد نتایج فعالیتهایی که در طول روز انجام میدم میشینم فکر میکنم و همچنین وقتی شاخص هایی رو که برای اندازه گیری فعالیت هام در نظر گرفتم مورد ارزیابی قرار میدم و احساس میکنم در مسیر اهدافم اونطور که انتظار دارم خوب پیش نمیرم؛ خیلی بهم کمک میکنه.

    اتفاقا همین دو سه روز پیش، بعد از اینکه شاخص های ارزیابی فعالیت هام رو مورد بررسی قرار دادم، متوجه شدم که در برخی زمینه ها، پیشرفت مورد انتظارم رو نداشتم.

    بعد که خوب فکر کردم دیدم کارهای مهم و فوری ای - با همون ضرورت زمانی و ضرورت استراتژیک - هستند یا میتونن جدیداً تعریف بشن که در لابلای کارهایی که از اهمیت و فوریت پایین تری برخوردارند، گم شدند یا ممکنه فراموششون بکنم یا اصلاً نیاز به تعریف دارن.

    ضمن اینکه واقعا به تجربه ی من، ما لازم داریم که این ماتریس رو مرتب، به روز و آپدیت کنیم و کارهای جدیدی رو در اون تعریف کنیم و کارهای قدیمی تری که حس میکنیم دیگه کمکی به ما نمیکنن رو کلاً از این ماتریس حذف کنیم، یا کارهایی را در این چهار خانه جابجا کنیم.

    یه تجربه ی خوب دیگری که من در همین چند روز پیش، ازش کمک گرفتم این بود که تصمیم گرفتم برای هر یک از اقدامات مهم و فوری، و مهم و غیر فوری خودم بعد از اینکه تعریف و تعیین  شون کردم، یک نقشه ذهنی بکشم.

    الان هم احساس میکنم این نقشه های ذهنی - در کنار این ماتریس و شاخص های ارزیابی - که برای هر کدوم از اون فعالیتها کشیدم، خیلی دارن بیشتر از قبل بهم کمک میکنن که بدونم دقیقا کارهای مهم تر و فوری ترم کدامها هستند؟ میخوام چکار کنم؟ از چه مسیرهایی برم؟ و در زمینه هر فعالیت، دقیقاً به کجا برسم؟ (که همین نقشه های ذهنی هم به نظرم لازم دارن که مرتب آپدیت بشن.)

  1. سعیده احمدزاده گفت: (عضو ویژه و ارزیاب ۴ درس)

    من قبلا هم تمام کارهایی که می خواستم انجام بدم لیست میکردم و یه لیست بلند بالا درست می کردم که متاسفانه همشون مهم بودن و نصف فوری و نصف غیر فوری.. بعد هم کلافه میشدم و برنامه هیچوقت خوب پیش نمیرفت چون همیشه وقت کم داشتم..

    خیلی خوب شد که این درس رو خوندم و از امروز یه جور دیگه تقسیم بندی می کنم.

  2. علی اسماعیلی گفت: (عضو ویژه و ارزیاب ۱ درس)

    توضیحات تکمیلی تری که می توان برای ماتریس آیزنهاور ارائه داد و آن را به ویژه برای اهداف با تعدد فعالیت بالاتر، کارا تر نمود، اجراء آن به ترتیب زیر است:

    ۱- لیست کردن تمام فعالیت ها

    ۲- بخش بندی فعالیت ها طبق دسته بندی چهار گانه آیزنهاور

    ۳- تعیین اولویت کارهای قرار گرفته در سبد “مهم و فوری” و نیز سبد “مهم و غیر فوری” با در نظر گرفتن ارزش های شما و هر آنچه به هدف شما نزدیک تر است.

    ۴- تعیین اولویت کارهای قرار گرفته در سبد “غیر مهم و فوری” و نیز سبد “غیر مهم و غیر فوری” با در نظر گرفتن اولویت بالاتر به آنچه وقت شما را کمتر می گیرد.

     

    مثال: دو کاری که در سبد مهم و فوری قرار دارند مانند “بستن پیمانی حیاتی برای شرکت خود که فرصت انجام آن رو به پایان است و می تواند جهشی بزرگ در سازمان ایجاد کند” و “تصادفی که برای یکی از نزدیکانتان اتفاق افتاده و حضور فوری شما در کنار او ضروری است”. در این جالت به احتمال زیاد اولویت ما با انجام دادن فعالیت دوم می باشد زیرا از لحاظ ارزشی برای شما بالاتر است.

  3. رضوي گفت:

    سلام

    تا قبل از اینکه با ماتریس آیزنهاور آشنا بشم و در طبقه بندی کارهای روزانه ام از آن بهره ببرم، تلاش میکردم وقتی که دارم کارهای فردام رو لیست میکنم در تودولیست یا دو، اون هارو بر اساس اهمیتی که دارن بنویسم تا فردا صبح از بین ۳۰ تا تسکی که نوشتم نگردم دنبال با اهمیت ترین ها و وقتم گرفته نشه. ولی بعد به این نتیجه رسیدم که باید بُعد فوریت رو به تسک هام اضافه کنم.

    حالا یک بُعد زمان رو هم اضافه کردم . تسک هایی که در محل کارم دارم، با توجه به اینکه الان صبح، ظهر، یا عصر هست ضروریت و فوریتشون متفاوت هست. یعنی تسکی که در صبح از اهمیت و فوریت بالایی برخوردار هست، در زمان ظهر یا عصر اهمیت یا فوریت پایینی داره و در صورت انجام ندادن آن در صبح باید موکول کنم به فردا صبح.

    خوشجالم از اینکه لا اقل از ساعت ۱۷ تا ۲۳ تمام روزهام یک روتین قشنگی داره و نیاز به نوشتن سختگیرانه کارهام ندارم چون منظم انجام میشه.

     

  4. رضا گفت:

    این ماتریس به خصوص برای ذهن های آشفته مانند من مانند معجزه عمل می کند. در واقع این ماتریس باید به مثابه اولین گام برای رویارویی با یک زندگی پر مشغله باشد. ذهن ما از همان ابتدا می داند که چه کاری مهم و فوری و چه کارهایی غیر مهم و غیر فوری هستند اما به دلیل اینکه همواره انجام دادن کارهای غیرضروری آسانتر از انجام کارهای ضروری هستند ذهن ما به سمت گمراهی سوق پیدا می کند. با این ماتریس به نظم و انسجام ذهن خود کمک می کنیم و به نوعی مانع از گول زدن خودمان می شویم. نکاتی هم برای استفاده از این ماتریس باید در نظر گرفت:

    ۱- از این ماتریس به عنوان اولین گام برای نجات از آشفتگی ذهنی استفاده کنیم و بعد از آن که تکلیف کارهای ضروری و فوری معین شد باید برای انجام آن کارها برنامه ریزی کنیم و مشخص کنیم که چگونه باید آنها را پیش برد.

    ۲- باید سعی کنیم که تعداد محدودی از کارها را در این ماتریس بگنجانیم و از لیست کردن بیش از اندازه کارها در این ماتریس اجتناب کنیم. طبق توصیه ای گذاشتن نهایتا ۸ کار در لیست های چهار گانه این ماتریس مناسب است.   چرا که اگر تعداد زیادی کار در لیست ها بگنجانیم تنها به افزایش استرس و آشفتگی بیشتر ذهن کمک کرده ایم در صورتی که هدف اصلی این ماتریس و تمام کارهایی که برای مدیریت زمان انجام می دهیم افزایش کارایی و تکمیل کارها هستند.

    ۳- البته که باید این ماتریس به طور روزانه به روز شود و یکی از این راه ها استفاده از قالب های آماده ماتریس آیزنهاور و یا برنامه های تحت وب هستند که کار را آسانتر می کنند. مثل اینجا. بعد از اینکه لیست های ضروری و فوری تمام شدند اگر باز هم کارهای ضروری و مهم بودند به آن اضافه میکنیم و اگر نه به سراغ کارهای مهم ولی غیر فوری می رویم.

    ۴- یکی دیگر از فواید این ماتریس آزاد سازی زمان ما خواهد بود. چون وقتی مشخص کنیم فلان کار غیر مهم و غیر فوری است بنابراین اگر عاقل و منطقی باشیم اصلا نیازی به انجام آن کارها نخواهد بود و بهتر است هرگز سمت آنها نرویم تا زمان بیشتری برای کارهای دیگر پیدا کنیم.

  5. محمد گفت:

    روش من برای مدیریت زمان از بعضی جنبه‌ها تحت تأثیر مطالب کتاب هفت عادت مؤثر استفان (استیون) کاوی است که سال‌ها پیش خوانده بودم. جزئیات این روش برای اجرای برنامه‌ام به شرح زیر است:

    الف. عنوان کارها یا هدف‌ها را در جدولی مشخص می‌کردم. هر هدفی یک ردیف بود.

    ب. به کمک نظریه کاوی سه ستون باز می‌کردم که عنوان‌هایش فوریت، اهمیت و استراتژیک بودن کارها بود.

    پ. در مقابل هر عنوان کار سه ستون مذکور را بر اساس میزان شدت از یک تا پنج نمره می‌دادم. در ستون چهارم که عنوان اولویت داشت، طی محاسبه اکسل ضرب سه عدد با هم می‌آمد. مثل جدول زیر:

    عنوان کار فوریت اهمیت استراتژیک بودن اولویت
    ورود به بازار سرمایه ۳ ۵ ۵ ۷۵
    مط کتاب مکاتبات تجاری ۴ ۳ ۵ ۶۰
    بسته مهارت‌های ارتباطی ۵ ۵ ۵ ۱۲۵

    ت. اولویت‌ها به پنج دسته یا دامنه ۱-۲۴ / ۲۵-۴۹ / ۵۰-۷۴ / ۷۵-۹۹ / ۱۰۰-۲۵ تقسیم و با رنگ خاصی مشخص می‌شد. به این ترتیب اولویت کارها از ضرب اعداد فوریت و اهمیت و استراتژیک بودن برای من معلوم و تعیین می‌شد. با این‌که من تغییراتی در روش داده بودم، مبنا و پایه این روش را از ایده کاوی گرفته بودم.

    الان که این درس را خواندم و برای اولین بار با ماتریس آیزنهاور یا ماتریس استیون کاوی آشنا شدم، تصور می‌کنم روش آیزنهاور کاراتر است. چون ضمن سادگی که از تعیین دو عامل اهمیت و فوریت به دست می‌آید،‌ به سبب سه دامنه بالا، متوسط، و پایین کاربردی‌تر هم است. جدول من زیادی شلوغ می‌شد و نوعی پیچیدگی اغواکننده و در عین حال ناکارا داشت.

    • سلام دوست متممی عزیز.

      به نظرم میاد میتونید روش خودتون را با روش ماتریس آیزنهاور تلفیق کنید به این شکل که محاسبه اولویت رو برای هر دسته از ماتریس انجام بدید.

      مثلا برای کارهای مهم و غیر فوری این محاسبات رو انجام بدید تا اولویت همون کارها نسبت به هم نیز مشخص بشه…..

      این ایده با مطالعه نظر شما به ذهنم رسید….

  6. رضا نظریان گفت: (عضو ویژه و ارزیاب ۳ درس)

    من اینطور کارها رو می نویسم.

    موضوعاتی که تو طول روز به ذهنم میرسه رو تو کاغذ یا گوشی و د واقع هرجایی می نویسم. فقط یجا می نویسم که فراموش نکنم. تو برنامه روزانه ام، اخر وقت کاری،زمانی رو برای بررسی کارهای روزانه و درست کردن برنامه فردا دارم. تو همون زمان، کارهای نوشته شده رو بررسی می کنم و به اولویت درستشون تو واندرلیست اضافه می کنم.

    بعد با بررسی از دسته مهم و فوری شروع می کنم و وارد برنامه فردام می کنم. اگر فرصت بمونه، سراغ مهم و غیر فوری ها میرم

    * اینکه میشه ماتریس ایزنهاور رو برای همه موضوعات استفاده کرد، جالب بود و بهش فکر نکرده بودم. اینطور برای خودم تشبیه می کنم که دید ایزنهاوری مثل یک اشعه است که میشه به هر موضوعی بتابونیم و تبدیلش می کنه به ۴ دسته بندی و بعدش انجامش بدیم

  7. من قبلا در بحث های مختلف همین روش آیزنهاور برای اولویت بندی کارها رو دیده بودم. البته همیشه تا چند روزی در خاطرم باقی می موند و بعد دوباره فراموش می شد. جمله ای در متن گفته بود باید زمان تهیه لیست کارها، این اولویت ها از ابتدا تعیین بشه. با توجه به این جمله و عکسی که در متن برای مشخص کردن جدول اولویت ها آمده است تصمیم گرفتم این بار برخلاف همیشه که لیست کارهای روزانه را به صورت ستونی تهیه می کردم، از این به بعد لیست کارها را در چهارخانه اولیت بندی وارد کنم. به این ترتیب هم لیست کارها تهیه شده و هم درجه اولویت آن ها تمام مدت جلو چشمم هست.
    بعد از تهیه لیست کارها، چیزی که به چشم می خورد اکثرا کارهایی با اولیت (مهم و غیرضروری) بود و تعداد خیلی کمی کار در بخش های دیگه وجود داشت. اما در ادامه روز (در چند روزی که این روش را اجرا کردم) متوجه شدم فرصت اجرای خیلی از این کارها را ندارم و در مقابل کارهای خورد و ریز زندگی که تبدیل به روتین های زندگی شدند در اولویت اجرایی قرار دارند و هیچ وقت فراموش نمی شوند.
    این شیوه لیست کردن کارها به نظرم خیلی مفید بود و البته به این نتیجه رسیدم که من در برنامه ریزی روزانه عموماً کارهایی را که دوست دارم اجرا کنم لیست می کنم و از کارهایی که به روتین های زندگی من تبدیل شده اند و زمان قابل توجهی به خودشون اختصاص می دهند غافل شده ام. شاید حدود نصف این کارهای روتین در بخش کارهای غیرمهم-غیرفوری هستند که باید حذف شوند ولی من حتی از حضورشان در لیست کارها غافل هستم.

  8. با سلام.

    من فکر می کنم که یکی از چالش های این ابزار، اینه که هر دو ویژگی “مهم” و “فوری” به شدت نسبی هستند و به همین جهت یکی از هنرهای استفاده کننده از این ماتریس یا هر ابزار شبیه این، در تعریف درست این دو ویژگیه.

    من به شخصه در محیط کار، به ساده ترین شکل ممکن، سه پنجره StickyNote ویندوز به سه رنگ مختلف قرمز، سبز و زرد باز دارم و توی برگه ی قرمز، کارهای مهم فوری (فوری به معنای لازم الاجرا در کوتاه مدت؛ معمولا تا پایان روز)، در برگه زرد کارهای مهم غیر فوری (تحت عنوان کارهای میان مدت) و در برگه ی سبز کارهای موردی (شاید بشه همون تعبیر غیر مهم فوری رو براش بکار برد) یادداشت میکنم. مثل تماس های تلفنی کوتاه یا پیگیری ها و یادآوری ها به همکاران.

    طبیعتا هر از چند گاهی کارها بین برگه ها جابجا میشه و البته پس از انجام هر کدام، ابتدا یک Done جلوش مینویسم و بعد از چند روز پاکش میکنم.

    نکته حائز اهمیت اینکه: اولا کارهای غیر فوری و غیر مهم، با اینکه خیلی وقتها انجام میشن، اما معمولا مکتوب و مستند نمیشن و این خودش موجب میشه خیلی وقتا متوجه حضورشون نباشیم. دوما: بخش زیادی از کارهای مهم و فوری (حداقل در محیط کاری من) به قدری سریع پیش میان، که فرصتی برای مستند کردنشون پیش نمیاد و با همون سرعتی که به وجود میان، باید حل بشن.

    • موافقم

      البته شاید مناسب باشه که کارهای هر خانه را ارزیابی و اولویت بندی نمود

      مثلا کارهای مهم (خیلی اثر بخش)- فوری را با درجه بندی محدود، برچسب بزنیم.

      o

      ۱) تنظیم نامه …

      ۲) پی گیری مشکل . . .

      ۳)

  9. من هم از روش ایزنهاور استفاده میکنم ولی تنها مشکلی که هست اینه که تشخیص انجام کارهای مهم و فوری سخته . وقتی نیاز هست تصمیمی  در بعد احساسی بگیرم بیشتر اوقات در دسته فوری و مهم میگذارم. (مثلاً درخواستی که مربوط به مادرم یا یک دوست عزیز باشه.) بعد از انجام اون کار نمیتونم درست تشخیص بدهم که واقعا اولویت داشته یا نه. جایی خواندم که ادمهایی  موفق هستند ، بیشتر زمان خود را برای انجام کارهای مهم و غیرفوری میگذارنند.
    درباره حضور در فضای انلاین هم ، میتواند در بخش  مهم و غیرفوری باشد .سعی کردم رسانه زرد را از تجربه حضورم درفضای انلاین حذف کنم. به عنوان مثال در تلفن همراهم اینستاگرام نصب نکردم. باوجود تلگرام، کارهایم خیلی راحتتر انجام میشود و نسبت به وقتی که از من میگیرد ارزشش را دارد. باعث شده در کارهایم منظم تر باشم. تجربه کاربری متمم هم یکی از کارهای مهم و غیرفوری است.

  10. حمید مرادی گفت: (عضو ویژه و ارزیاب ۱ درس)

    من اکثرا عادت ها یا habit  ها رو درکارهای مهم غیرفوری قرار میدم

    در بخش کارهای غیر مهم و غیر فوری در ماتریس ایزنهاور که اغلب انجام نمیشه یه نکته وجود داره و اون اینه کدوم یک از اون ها رو به هفته بعدی منتقل کنیم و کدوم یک از اون ها رو کلا از لیست کارها حذف کنیم

    • رضا نظریان گفت: (عضو ویژه و ارزیاب ۳ درس)

      موافقم.

      برخی عادت ها، مهم و غیرفوری هستند. مخصوصا عادت هایی که با آگاهی به عادت تبدیل شدند یا قرار هست بشن مثل شروع روز با نوشیدن آب.

      اما من عادت هام رو دیگه ثابت می کنم تو برنامم. مثلا برای عادت های صبحگاهی (روتین صبح)، تایم ۱ ساعته در نظر دارم و اون رو با کارهای مهم و فوری هم پر نمی کنم. در واقع روی اون زمان، دیگه حساب نمی کنم و کارهام رو برای بعد از اون زمان، می چینم.

  11. آیا کسی تا به حال مدرک درستی دیده که خود آیزنهاور از این متد استفاده کنه ؟

    من خودم با یکم جستجو به این لینک رسیدم که صحبت های آیزنهاور توی دومین مجمع جهانی کلیسا هاست :

    “I have two kinds of problems, the urgent and the important. The urgent are not important, and the important are never urgent.”

    این تنها مدرکی بود که در این زمینه پیدا کردم که تازه یه تناقضی با این روش ذکر شده در کتاب استفان کاوی داره چون من فک می کنم داره میگه فقط دو نوع مشکل (یا مسئله) وجود داره فوری و مهم … فوری ها مهم نیستند و مهم ها هیچ وقت ضروری نیستند … پس دیگه روشی که میگه مهم و فوری اینجا یعنی چی ؟

    البته اینم بگم که این نقل قول رو فکر کنم دارند از رئیس پیشین این مجمع (یا رئیس یه جای دیگه ) نقل می کنند و اصلا هم تا جایی که من متوجه شدم به انجام دادن کارها مربوط نمیشه اونجا ها دارند در مورد ایمان صحبت می کنند …

    و یه چیز دیگم این هست که این کتاب هفت عادت مردمان موثر بعد از مرگ آیزنهاور منتشر شده که متاسفانه من دیدم بعضی خاطرات رو ناپلئون هیل تو کتاباش به رئیس جمهورهای آمریکا نسبت داده که بعد از مرگشون بوده و خیلی قابل اثبات نبودن … امیدوارم این یکی اینجوری نباشه

    هر چند فارغ از این بحث کاملا قبول دارم که به عنوان یه مدل مدیریت زمان روش جالبیه و خودم یه چند وقتی با برنامه ی myeffectiveness توی اندریود باهاش کار کردم

     

  12. محمد نصری گفت: (عضو ویژه و ارزیاب ۳ درس)

    یه خاطره کوتاه بگم از یک کار مهمِ غیر فوری و تبدیل اون به یک کار مهمِ فوری…
    بعد از اتمام اول دبیرستان و انجام انتخاب رشته، تصمیمم روی رشته‌ی علوم انسانی بود. مدرسه‌ی ما کلاس‌ها رو از اواخر تیر ماه شروع می‌کرد و من طبق انتخابم در کلاس‌های رشته‌ی علوم انسانی شرکت می‌کردم و کلاس‌ها تا نیمه‌ی شهریور ادامه داشت و ۱۵ روز استراحت تا ۱ مهر و شروع دوباره مدارس.
    طبق ذوقی که همیشه موقعی که کتاب‌ها سال تحصیلی جدید میاد هر روز به لوازم تحریری محله سر می‌زدم تا ببینم کتاب‌های سال جدید اومده یا نه… سرانجام روز موعود فرا رسید و کتاب‌ها رو اوورده بودن و من با عجله رفتم و بسته‌ی کتاب‌های دوم دبیرستان علوم انسانی رو برداشتم و رفتم صندوق حساب کنم که حدود ۲۰۰ – ۳۰۰ تومن (تک تومن) پول کم داشتم.
    حسابی کلافه بودم. حتا فکر این‌که باید دوباره خونه برم و پول بردارم و برگردم اذیتم می‌کرد و تاب و تحمل نداشتم. در همون حین متوجه شدم کتاب‌های رشته‌ی ریاضی با پول من هم‌خونی داره (فک کنم اون زمان حدود ۴ هزار تومن می‌شد کلن). در لحظه این به سرم زد که کتاب‌های رشته‌ی ریاضی رو بخرم و دست خالی خونه نرم.
    کتاب‌ها رو خریدم و با ذوق و انرژی برگشتم خونه. من که تصمیم داشتم برم سراغ ادبیات و فلسفه و داستان و قصه و اینا، یکم مهر بخاطر کتاب‌هایی که داشتم رفتم نشستم سر کلاس‌های رشته‌ی ریاضی – فیزیک.
    خلاصه این‌که سال دوم دبیرستان رو در رشته‌ی ریاضی تموم کردم و مجدد به سرم زد برگردم علوم انسانی و برم و برسم به علاقه‌ی اون موقع‌م.
    تابستون اون سال رو هم رفتم نشستم سرکلاس‌های بچه‌های انسانی برای سال سوم دبیرستان و هم‌زمان درس‌های لازم رو که از دوم دبیرستان باید پاس می‌کردم تا رشته‌ی انسانی رو ادامه بدم می‌خوندم تا شهریور با تجدیدی‌ها امتحان بدم و قبول بشم.
    صبح اولین امتحان ساعت ۸ بود. کاری که به راحتی می‌تونست در قسمت مهمِ غیر فوری بی‌استرس و بدون فورس به‌خوبی انجام بشه اومده بود در باکس مهمِ فوری.
    صبح روز امتحان ساعت رو گذاشته بودم راس ۷ که از خواب پاشم و برم امتحان بدم. روزهای آخر تابستون بود و همه مدرسه‌ای‌ها درحال خوشگذرونی و من به‌خاطر اشتباهاتم در اولویت‌بندی‌ها به این حال و روز افتاده بودم.
    راس ۷ ساعت زنگ زد و از خواب پا شدم. یکی دو دقیقه‌ای به ساعت خیره بودم و درحال گفتگو با خودم بودم. نهایتن ساعت رو گذاشتم اونور و به خودم گفتم رشته‌ی ریاضی هم رشته‌ی خوبیه و دوباره پتو رو کشیدم روی خودم و خوابیدم…

    • خاطره جالبی بود. آخرش تو کنکور ریاضی شرکت کردید یا علوم انسانی؟

      • محمد نصری گفت: (عضو ویژه و ارزیاب ۳ درس)

        نهایتن کنکور ریاضی و دانشگاه رشته مهندسی صنایع تا مقطع ارشد…

        از وضعیت الان نسبت به انتخابی که اون موقع دوست داشتم برم بیش‌تر راضی‌ام.

        اما بی توجهی به باکس کارهای “مهم و غیر فوری” و انتقال اون به باکس “مهم و فوری” به راحتی می‌تونه مسیر زندگی رو تغییر بده و به سمت دیگه‌ای بکشونه که این تغییر معمولن به سمت منفی می‌ره.

  13. طبق تجربه شخصی که دارم، امروزه و به ویژه در شرایط فعلی ایران افرادی را می‌بینم که با وجود اولویت بندی کارها و برخورداری از تشخیص کارهای مهم از غیر مهم، باز هم خروجی قابل توجهی ندارند و حتی در بیشتر موارد از خودشان احساس نارضایتی دارند. به نظرم ریشه این مسئله بیشتر ناشی از نداشتن امید به آینده است و با واکاوی بیشتر به این نتیجه می‌رسیم که این افراد منتظر وقوع یک حادثه بزرگ و یا آمدن یک قهرمان هستند تا مشکلات حل شود. (باید اعتراف کنم، در بعضی مواقع بنده نیز دچار سرخوردگی و ناامیدی می‌شوم  ولی سعی می‌کنم سریعا آن افکار را کنار بگذارم.)

    خلاصه اینکه قبل از اولویت بندی کارها و انتخاب فعالیت، بهتر است امید را در خود تقویت کنیم و حتی یاد بگیریم که چگونه در طول انجام فعالیت امید خود را حفظ کنیم. در دنیای امروز کارهای باقیمانده،کارهای سخت و دشوار هستند که تنها با همت و پشتکار زیاد قابل انجام هستند.

  14. با سلام و درود

    من برای ساده‌سازی یک دسته بندی و روش خاص برای کارهایم دارم. نمی دانم آیا به این شکل در جایی بیان شده است یا خیر؟ من کارها را سه دسته می کنم.

    ۱- کارهایی که “باید” انجام دهم

    کارهایی که ازشون گریزی نیست مثل حضور در ساعات مشخصی در محل کار برای کسب حداقل‌های درآمدی و …

    ۲- کارهایی که “لازم” است انجام دهم

    به نوعی می توان گفت بایدی در کار نیست اما لازمند؛ مثل ورزش، زبان انگلیسی، کتاب خواندن، ارتباطات هدفمند و …هر چند که بعضی مواقع این کارها به دسته بایدها نزدیک می شوند.

    ۳-کارهایی که “دوست دارم” انجام دهم

    نه بایدند نه لازم اما حالمو بهتر می کنند یا نیاز به تحسین شدن و … را برآورده می سازند.

    در کنار این دسته بندی چند اصل ثابت و پیشفرض وجود دارند:

    ۱- کاری که دیگری می تواند برایت انجام دهد هیچگاه تو خود انجام نده

    ۲- برای هر سه دسته باید بتناسب وقت گذاشت، حتی زمانی کوتاه، تا احساس بهتری داشت

    ۳- از هر کاری می توان پولسازی و ارتباط‌سازی کرد.

    ۴- آینده یعنی همین الان (زندگی مرگ‌آگاه)

    یک مطلب هم دلم می خواست بگم، اینکه قرار دادن بعضی از کارها که دوست داریم انجام دهیم در دسته “غیرفوری غیرضروری” یا به بیانی بطالت شمردن آنها، فقط حالمونو خراب می‌کنه و عذاب وجدان ایجاد می کنه. مثل همین فضای مجازی که همواره مثال زده میشه. باید پذیرفت که ساعات بطالت هم همیشه بد نیست و اگر کنترل‌شده باشه به افزایش انرژی درونی کمک می کنه.

    در پایان می خوام یک کتاب سودمند هم معرفی کنم. کتاب”شکستن مرزهای عملکرد” نوشته آقای ژان بقوسیان.در این کتاب به اهمیت  مساله مدیریت انرژی درونی برای اثربخش کردن مدیریت زمان پرداخته شده است.

    • رضا نظریان گفت: (عضو ویژه و ارزیاب ۳ درس)

      نظر شما کمی من رو درگیر کرد.

      من “کارهایی که دوست دارم انجام دهم” رو به عنوان تفریح در نظر می گیرم.

      برخی تفریح ها، اتفاقا باید بدون دلیل و هدف و خروجی خاصی باشند که تفریح واقعی باشن و حال آدم رو بهتر کنن. مثلا کسی پیاده روی دوست داره و بیاد گوش کردن فایل صوتی آموزشی رو بهش اضافه کنه، دیکه تفریح نیست.

      تفریح ها، تغذیه کودک درون هستند و ازشون نباید غافل باشیم.

      و به نظر من هم تفریح، جتما جزو کارهای مهم هست. همونطور که شما هم فرمودین، باید باشه و هر روز هم باشه، شده کوتاه.

      من چند تفریح کوچک رو به عنوان عادت در نظر می گیرم و تو برنامه ام بطور ثابت قرار می دم.

  15. محمد نصری گفت: (عضو ویژه و ارزیاب ۳ درس)

    به نظر من نکته‌ای که بعد از مشخص کردن ماتریس آیزنهاور باید لحاظ کرد “حرمت گذاشتن به کلام” است. یعنی ما کلام می‌گذاریم که فلان کار که در بخش “مهمِ غیر فوری” است را در زمان تعیین شده انجام دهیم و اجازه ندهیم که آن به بخش “مهمِ فوری” انتقال پیدا کند. مهم‌ترین نکته بعد از تعیین اهمیت و فوریت کارها، حرمت قائل شدن به کلام خودمان است.
    شاید بتوان گفت کلید موفقیت در این الگوی زمانی به غیر از مواردی که در متن اشاره شد این است که “درست همان کاری را انجام دهیم که برای آن با چارچوب ماترسی اهمیت و فوریت برنامه‌ریزی کرده‌ایم، درست همان زمانی که در برنامه‌یمان تعیین شده است.”
    پایبندی به کلام در این مسیر، جلوی رسوب فعالیت‌ها در قسمت “کارهای مهمِ فوری” را می‌گیرد و شکل کارها را از حالت همیشه فورس خارج می‌کند.
     

  16. به نظرم بهتر است در همه این چهار گزینه یک دسته بندی دیگر را هم قرار بدیم و اون اضافه کردن ” میزان علاقه شخصی ما به انجام آن کار است ”

    اینکه میزان علاقه ما مشخص باشد چه تاثیری دارد؟

    این سنجش یعنی” علاقه” تاثیر مستقیم با انگیزه ما به برای انجام آن کار دارد. برای مثال خیلی از ما دوست دارم مدام پیام های تلگرام خود را چک کنیم که شاید این کار جز اهداف غیرمهم و غیر ضروری باشد. اما آن را انجام می دهیم. چرا؟ چون به آن علاقه داریم.

    پس اگر کارها را در هر دسته با توجه به علاقه خود مرتب کنیم می توانیم در هر لحظه بهتر تصمیم بگیریم. و در واقع احساسات ما باعث بهم خوردن برنامه ریزیمان نمیشود. و باعث نمی شود چون کاری در فهرست علاقه ما قرار ندارد از انجام آن فرار کنیم و اهمال کاری و تنبلی ایجاد شود.

    مثلاً بهتر است در میان دو کار ضروری و فوری که آن را دوست داریم یک کار ضروری و فوری که به انجام آن رغبت نداریم قرار دهیم تا خستگی روحی و ذهنی کمتری داشته باشیم.

    به نظرم اگر به این نکته توجه نکنیم ذهن ما به طور ناخودآگاه کارهایی که دوست نداریم را عقب می اندازد و باعث می شود در انتها دچار خستگی و سردرگمی در نتیجه نرسیدن به برنامه خود شویم

  17. اسحاق خدایار گفت: (عضو ویژه)

    داشتن دانش تقسیم کار به فوریت و اهمیت(و فهمیدن عمیق آن) یا هم بخش‌بندی سه گانه یک بحثه اما اینکه ما در دنیای واقعی، در مورد هر کار (Task) چی فکر میکنیم و چی وزن ره میدیم و در کدام یک ازین کتگوری‌ها قرار میدیم یک موضوع مهم دیگره. که برمیگرده به همان توانایی تخمین و  تشخیص سناریوهای درست. مثلاً، در خیلی اوقات بعد انجام شدن یک کار مهم و فوری در میابم که مورد سوم و چهارم فوریت بیشتر داشته است. و در مرحله بخش‌بندی این کارها اشتباهی صورت گرفته است.

  18. محمدحسن نظافتی گفت: (عضو ویژه و ارزیاب ۲ درس)

    تا حالا از این روش به صورت موثر استفاده نکردم ولی چندتا نکته به ذهنم میرسه که بگم:

    ۱- در مدل کاری من، احتمالا کارهای مهم و فوری اونایی هستن که به تعویق انداختمشون و امروز فوری شدن. در حالی که قبلا مهم بودن نه فوری

    پس اهمال کاری و تعویق در انجام به موقع کارها، خونه ی کارهای مهم و فوری رو شلوغ میکنه و این میتونه یک چرخه باطلی از درگیری شدید با کارهای این خونه ایجاد کنه. یعنی اینقدر کارای مهم و فوری داریم که اصلا به خونه های دیگه نمیرسیم. پس احتمالا باید حتی با زور، فضایی برای کارهای مهمی که فوری نیستند را از امروز باز کنیم و هر طور شده بخشی از وقتمونو به این کارها اختصاص بدیم تا کم کم خونه ی کارهای مهم و فوری خلوت بشه.

    ۲- اگر در موقعیتی هستیم که میتونیم بخشی از کارهامون رو واگذار کنیم، حتما این کار رو انجام بدیم و فقط پیگیر نتایج باشیم.

    ۳- اهمیت و فوریت کارها با گذر زمان و تغییر شرایط تغییر میکنه پس سعی کنیم هر روز یا هر چند روز یک بار سری به کارهای در دستمون بزنیم و جاشون رو در این چارخونه به روز کنیم.

    ۴- قطعا با انجام همه این کارا، زمان ما از ۲۴ ساعت بیشتر نمیشه، پس راجع به خودمون، زمان و انرژی در دسترسمون و نحوه انجام و واگذاری کارهامون فکری بکنیم. شاید ما هیج وقت نتونیم همه ی کارهایی که در ذهن داریم رو انجام بدیم.

    • رضا نظریان گفت: (عضو ویژه و ارزیاب ۳ درس)

      ۱- به نظر من درسته که کارهای مهم و فوری اونایی هستن که قبلا مهم بودن نه فوری اما این در مورد همه کارهای مهم و فوری نیست. خیلی از این کارها، یکدفعه پیش میان و کاملا طبیعی هم هست و تقصیر ما نیست.

      ۲- اینکه اینقدر کارای مهم و فوری داریم که اصلا به خونه های دیگه نمیرسیم، هم می تونه بد نباشه. تلاشمون به این سمت باید باشه که مهم و فوری ها تقریبا خالی باشند که به کارهای مهم و غیرفوری برسیم اما اگر شرایط طوری هست که فقط به کارهای مهم و فوری می تونیم برسیم، بد نیست. بهرحال از زمان، استفاده مناسبی کردیم.

       

  19. شهرزاد راسخ گفت: (عضو ویژه و ارزیاب ۸ درس)

    ماتریس آیزنهاور (یا همان ماتریس اهمیت و فوریت استیون کاوی) به خصوص هر وقتی که در زمینه یک هدف خاص، در مورد نتایج فعالیتهایی که در طول روز انجام میدم میشینم فکر میکنم و همچنین وقتی شاخص هایی رو که برای اندازه گیری فعالیت هام در نظر گرفتم مورد ارزیابی قرار میدم و احساس میکنم در مسیر اهدافم اونطور که انتظار دارم خوب پیش نمیرم؛ خیلی بهم کمک میکنه.

    اتفاقا همین دو سه روز پیش، بعد از اینکه شاخص های ارزیابی فعالیت هام رو مورد بررسی قرار دادم، متوجه شدم که در برخی زمینه ها، پیشرفت مورد انتظارم رو نداشتم.

    بعد که خوب فکر کردم دیدم کارهای مهم و فوری ای – با همون ضرورت زمانی و ضرورت استراتژیک – هستند یا میتونن جدیداً تعریف بشن که در لابلای کارهایی که از اهمیت و فوریت پایین تری برخوردارند، گم شدند یا ممکنه فراموششون بکنم یا اصلاً نیاز به تعریف دارن.

    ضمن اینکه واقعا به تجربه ی من، ما لازم داریم که این ماتریس رو مرتب، به روز و آپدیت کنیم و کارهای جدیدی رو در اون تعریف کنیم و کارهای قدیمی تری که حس میکنیم دیگه کمکی به ما نمیکنن رو کلاً از این ماتریس حذف کنیم، یا کارهایی را در این چهار خانه جابجا کنیم.

    یه تجربه ی خوب دیگری که من در همین چند روز پیش، ازش کمک گرفتم این بود که تصمیم گرفتم برای هر یک از اقدامات مهم و فوری، و مهم و غیر فوری خودم بعد از اینکه تعریف و تعیین  شون کردم، یک نقشه ذهنی بکشم.

    الان هم احساس میکنم این نقشه های ذهنی – در کنار این ماتریس و شاخص های ارزیابی – که برای هر کدوم از اون فعالیتها کشیدم، خیلی دارن بیشتر از قبل بهم کمک میکنن که بدونم دقیقا کارهای مهم تر و فوری ترم کدامها هستند؟ میخوام چکار کنم؟ از چه مسیرهایی برم؟ و در زمینه هر فعالیت، دقیقاً به کجا برسم؟ (که همین نقشه های ذهنی هم به نظرم لازم دارن که مرتب آپدیت بشن.)

  20. فاطمه ج گفت:

    اگر بخواهم انچه  که تاکنون انجام داده ام دسته بندی کنم به این صورت است که کارهایی که برای من در دسته مهم و فوری قرار می گیرند بیشتر شامل مواردی است که به علت بی برنامگی به آخرین لحظه موکول شده اند. قاعدتا اختصاص زمان برای انجام به موقع آنها در آخرین لحظات به صورت فشرده، مرا از انجام کارهای مهم و غیر فوری باز می دارد که این نیز باعث می شود کارهای جدیدی به لیست کارهای مهم و فوری در آینده اضافه شود.

    نمونه ای از آن تحویل پروژهای درسی که باید اخر ترم تحویل داده می شد. یا اختصاص زمان زیاد برای امتحانات اخر ترم که ما را از انجام بقیه کارها باز می دارد.

    اینها مواردی است که ممکن است در زمان دانشجویی اتفاق بیفتد. در مورد خودم، سبک زندگی سالم و توجه به ورزش و یادگیری مهارت های ارتباطی و … مواردی هستند که در دهه  دوم  به علت دغدغه کنکور و دهه سوم زندگی به علت مشغله کاری و شرکت در آزمون های استخدامی کمتر مورد توجه قرار گرفتند و در حال حاضر نیاز به توجه ویژه دارند.