Generic selectors
Exact matches only
Search in title
Search in content
Menu


تعریف سیستم چیست؟ | سیستمهای باز و بسته | چند مثال از انواع سیستم


اهداف و انتظارات آموزشی متمم در این درس
کد درس: ۱۰۶۶

«باید به مسائل نگاه سیستم داشته باشیم.» «وقتی انسان را به عنوان یک سیستم در نظر بگیرید، نگرش‌تان به درمان تغییر می‌کند.» «سیستم آموزشی ما نیاز به اصلاح دارد. اجزای این سیستم نمی‌توانند هدف مد نظر ما را تأمین کنند.» «تفکر سیستمی در سازمان ما جا نیفتاده است. اکثر بچه‌ها سازمان را به عنوان یک سیستم نمی‌بینند.» «سیستم اقتصادی کشور ما باید بازآفرینی شود. این سیستم در برابر بحران‌ها شکننده است.» «ما هیچ یک از ارکان سیستم آموزشی باز را جدی نگرفته‌ایم.»

همهٔ این جمله‌ها و صدها جملهٔ دیگر از این دست، در یک واژه مشترکند: سیستم.

تا وقتی با تعریف سیستم آشنا نباشیم و ندانیم سیستم چیست، طبیعتاً این نوع جمله‌ها را هم به درستی درک نمی‌کنیم. اگر بخواهیم صادق و صریح باشیم، بسیاری از کسانی که جمله‌های بالا را می‌گویند و می‌نویسند هم دقیقاً نمی‌دانند سیستم چیست و قوانین تفکر سیستمی چه هستند. شاید همین باعث می‌شود که در عین علاقهٔ تحلیل‌گران، صاحب‌نظران و سیاست‌گذاران به نگرش سیستمی، نهایتاً انعکاس نگاه سیستمی را در رفتارها و تصمیم‌های بسیاری از آن‌ها نمی‌بینیم.

این درس، نخستین گام جدی در مسیر آشنایی با سیستم است. طبیعتاً ما در این‌جا فقط دربارهٔ معنی کلمه سیستم حرف می‌زنیم و می‌خواهیم بدانیم مفهوم سیستم چیست. اما بحث دقیق‌تر دربارهٔ تفکر سیستمی در درس‌های آتی مطرح خواهد شد.

از دوستان عزیز متممی انتظار می‌رود پس از مطالعه این درس بتوانند

  • سیستم را تعریف کنند و برخی از انواع سیستمها را نام ببرند.
  • مهم‌ترین ویژگی‌های یک سیستم را فهرست کنند.
  • با اصطلاحات مرز سیستم، رفتار سیستم، محیط سیستم، سیستم باز و سیستم بسته آشنا شوند.
  • چند نوع سیستم را مثال بزنند و اجزای هر سیستم را نام ببرند.
این درس تعریف سیستم را در قالب محتوای تخصصی و جزئیات فراوان مطرح کرده است. اگر فرصت یا حوصلهٔ کافی ندارید و صرفاً می‌خواهید با اصول تفکر سیستمی یک آشنایی ابتدایی پیدا کنید، درس تفکر سیستمی به زبان ساده را بخوانید.
فشار ذهنی هنگام مطالعه
نیاز به مشارکت شما
کسب و کار
زندگی
سیستم چیست؟ تعریف سیستم چگونه است؟ تفکر سیستمی به چه می‌پردازد؟

به چند نمونه از اصطلاحاتی که کلمهٔ سیستم در ترکیب آن‌ها به کار رفته توجه کنید: سیستم عصبی، سیستم قضایی، سیستم آموزشی، سیستم اقتصادی، سیستم گوارش، سیستم سرمایش و …

برای این که بتوانید سیستم را تعریف کنید ابتدا باید ببینید ویژگی مشترک همهٔ این سیستم‌ها چیست؟ این که در همهٔ آن‌ها مجموعه‌ای از اجزاء را می‌بینیم که در یک ساختار و با رابطه‌ای مشخص در کنار هم قرار گرفته‌اند و با یکدیگر تعامل دارند.

دریپر کافمن حدود چهار دهه قبل برای درک سیستم مثال ساده‌ای می‌زند (+):

سیستم چیست

بنابراین یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های سیستم این است که ما در سیستم‌ها با یک «ساختار» روبه‌رو هستیم. یعنی کاملاً مشخص است که هر یک از اجزای سیستم به کدامیک از اجزای دیگر متصل است و ارتباط میان آن‌ها چگونه تعریف می‌شود. اگر این ساختار وجود نداشته باشد، ما صرفاً با یک تودهٔ انباشته روبه‌رو هستیم.

راسل اکاف از دانشمندان و صاحب‌نظران مطرح در زمینهٔ تفکر سیستمی هم در تعریف سیستم به همین نکته اشاره می‌کند (+):

سیستم مجموعه‌ای از دو یا چند جزء است که به نوعی با یکدیگر در ارتباط هستند. این اجزاء می‌‌توانند از جنس انسان باشند (مثلاً در سیستم‌های اجتماعی)؛ یا اشیاء و چیزهایی مثل تلفن‌ها در سیستم مخابرات و اندام‌ها در سیستم بدن؛ و یا حتی از جنس مفهوم (مثلاً مفاهیم مطرح در سیستم‌های عددی).

بنابراین مهم‌ترین ویژگی سیستم این است که همواره اجزاء کوچک‌تری را شامل می‌شود. اما اجزائی که مستقل از یکدیگر نیستند.

پس فعلاً به عنوان نخستین گام در تعریف سیستم به خاطر بسپارید که هر وقت از یک سیستم صحبت می‌شود، باید بلافاصله از خود بپرسید: اجزای این سیستم چیست؟

به این چند مثال توجه کنید:

اجزای سیستم گوارش

سیستم هاضمه انسان از اجزای متعددی تشکیل شده که دهان، حلق، مری، معده و روده‌ها از جمله اجزای آن هستند.

البته بعضی از این اجزاء خود زیرمجموعه‌های دیگری دارند. مثلاً وقتی از دهان حرف می‌زنیم، دندان‌ها، زبان، غدد زیرزبانی و بناگوشی و المان‌های دیگر را هم مد نظر داریم. به عبارت دیگر می‌توان گفت دهان خود یک سیستم است که زیرسیستم یک سیستم بزرگ‌تر، یعنی سیستم گوارش محسوب می‌شود.

اجزای سیستم خودرو

سیستم یک خودرو هم اجزای متعددی دارد. موتور، گیربکس، چرخ‌ها، فرمان، تهویه داخل کابین و ترمز، نمونه‌هایی از اجزای سیستم خودرو هستند.

البته راحت‌تر است که بگوییم خودرو شامل تعدادی زیرسیستم است: زیرسیستم انتقال قدرت، زیرسیستم تهویه، زیرسیستم هدایت مسیر حرکت و …

اجزای سیستم بازار

بازار را هم در نگرش سیستمی می‌توان به عنوان یک سیستم دید و از اجزای آن سخن گفت.

بخش عرضه و بخش تقاضا از جمله ارکان سیستم بازار هستند. اما بازار به این ارکان محدود نیست و اجزای دیگری هم دارد. قوانین، زیرساخت‌ها و نیز سیستم‌های نظارتی، از جمله اجزای دیگر سیستم بازار هستند.

علاوه بر این نکتهٔ نسبتاً واضح که «سیستم حتماً اجزاء متعدد دارد و باید بتوانید اجزای سیستم را نام ببرید» نکات دیگری هم هست که لازم است دربارهٔ سیستم‌ها و تعریف سیستم بدانید:

فایل صوتی آموزش تفکر سیستمی

در صورتی که به آموزش شنیداری علاقه‌مند هستید، می‌توانید مجموعه فایل‌های صوتی «آشنایی با مبانی تفکر سیستمی» را از فروشگاه متمم تهیه کرده و گوش دهید.

محمدرضا شعبانعلی در این مجموعه فایل صوتی شش ساعته، تاریخچهٔ شکل‌گیری و مبانی تفکر سیستمی را شرح داده و می‌کوشد این مفاهیم را به کمک انواع مثال‌ها – از مثال‌های کلاسیک تا موضوعات روز جامعه – آموزش دهد. بخشی از محتوای این فایل صوتی با آن‌چه به شکل متنی در درس‌های متمم آمده مشترک است.

برای مشاهده‌ی فهرست نکات مطرح شده در این مجموعهٔ آموزشی می‌توانید روی دکمه‌ی زیر کلیک کنید:

اجزای یک سیستم با هم تعامل دارند

تا این‌جا گفتیم که یکی از ویژگی‌های سیستم این است که از اجزای متعددی تشکیل شده است. به عبارت دیگر، سیستم وقتی معنا پیدا می‌کند که دو یا چند جزء در کنار هم قرار بگیرند. یک قطعهٔ ساده که به هیچ زیرمجموعه‌ای قابل‌‌تقسیم نیست، نمی‌تواند یک سیستم باشد.

اما وجود اجزاء به تنهایی برای شکل‌گیری یک سیستم کافی نیست. سیستم یک مجموعه نیست و چیزی فراتر از یک مجموعه است. وقتی می‌توانیم از سیستم سخن بگوییم که این اجزاء با یکدیگر تعامل داشته باشند. تعامل به این معنا که برخی از آن‌ها روی برخی دیگر تأثیر بگذارند یا از اجزای دیگر تأثیر بپذیرند.

تعریف سیستم

وقتی یکی از اجزای یک سیستم را پیش روی شما قرار می‌دهند، شما باید بتوانید دربارهٔ مسیرهای تعامل و تأثیرگذاری و تأثیرپذیری‌اش اظهارنظر کنید و آن‌ها را تشخیص دهید. به این مثال‌ها توجه کنید:

تعامل میان اجزای سیستم خودرو

اگر در سیستم خودرو صحبت از موتور بود، باید بتوانید بگویید که موتور از سیستم سوخت‌رسانی ورودی می‌گیرد. خروجی موتور هم به سیستم گیربکس می‌رود.

موتور از طریق یک سیستم تعلیق روی شاسی سوار می‌شود و ارتعاشاتش به بدنه منتقل می‌شود. موتور هم‌چنین از پنل و مکانیزم‌های داخل خودرو ورودی می‌گیرد.

پدال گاز و پدال ترمز از جمله ورودی‌های موتور هستند که در داخل کابین قرار دارند. موتور هم‌چنین وضعیت برخی از پارامترهایش را روی داشبورد در مقابل راننده نمایش می‌دهد.

تعامل میان اجزای سیستم اقتصادی کشور

وقتی از سیستم اقتصادی کشور هم صحبت می‌کنید، باید بتوانید این مسیرهای تأثیرگذاری و تأثیرپذیری را بیابید و تحلیل کنید.

مثلاً باید ببینید که اصناف از طریق پرداخت مالیات با سیستم دولت رابطه برقرار می‌کنند. هم‌چنین دولت از طریق سیستم بانکی، اعتباراتی را در اختیار اصناف قرار می‌دهد.

یا این که سیستم قضایی کشور تعاملی دوسویه با اصناف دارد. از یک سو سیستم قضایی می‌کوشد اختلاف‌نظر‌های ساده را به سمت صنف سوق دهد و بار آن‌ها را از نظام قضایی بردارد. از سوی دیگر، اصناف برخی از چالش‌های سنگین را به سیستم قضایی کشور ارجاع می‌دهند.

دربارهٔ ارتباط اصناف با مشتریان، با سازمان‌های نظارتی و دیگر اجزای سیستم اقتصادی کشور هم می‌توان توضیحاتی ارائه کرد.

به ساختمانی فکر کنید که در آن پنجاه واحد آپارتمانی وجود دارد و در هر واحد هم یک کسب‌و‌کار مستقر است. ما در این‌جا یک سیستم نداریم. آن‌چه هست، چیزی فراتر از یک مجتمع نیست.

اما حالا فرض کنید اعضای آن مجموعه، در یکی از واحدها یک تیم حقوقی مستقر کرده و هزینه‌های آن را به شکل مشترک پرداخت کنند. هم‌چنین یک سالن برای اجتماعات و سمینارها در نظر بگیرند. علاوه بر این یک صندوق غیررسمی تعریف شود که کارکنان همهٔ شرکت‌های ساختمان بتوانند پولی را در آن پس‌انداز کرده و در شرایط ضروری، وام کم‌بهره بگیرند. یک نرم‌افزار داخلی هم برای ارتباط میان واحد‌ها و تبادل نظر دربارهٔ مسائل ساختمان طراحی شود. حتی شاید کسب‌و‌کارها ترجیح دهند برای تأمین خدمات یا فروش محصولات خود با واحد‌های دیگر وارد مذاکره شوند.

هر یک از این فعالیت‌ها تعامل میان واحدها را افزایش داده و مجموعه را از یک مجتمع سنتی دور می‌کند و به همان نسبت، سیستم قوی‌تری شکل می‌گیرد.

به عنوان مثالی دیگر می‌توانیم به سراغ کار تیمی برویم. احتمالاً شنیده‌اید که هر کس بخواهد از کار تیمی حرف بزند، بلافاصله به سراغ تفاوت تیم و گروه می‌رود. معمولاً چنین توضیح داده می‌شود که یکی از تفاوت‌های تیم و گروه در تعامل میان اعضاست. تا زمانی که هر یک از مسافران مترو روی صندلی خود نشسته و مشغول کار خود هستند، با یک گروه روبه‌رو هستیم. اما اگر اتفاقی بیفتد که آن‌ها با یکدیگر صحبت کرده و تعامل برقرار کنند، یا حتی تقسیم کاری میان‌شان صورت گیرد، از گروه فاصله گرفته و به یک تیم نزدیک می‌شوند (مثلاً هنگام وقوع سانحه و در شرایطی که بخواهند با کمک یکدیگر از آن فضا نجات پیدا کنند).

این حرف‌ها را به زبان سیستمی می‌شود چنین شرح داد: «تیم، گروهی است که به یک سیستم تبدیل شده، یا در مسیر تبدیل شدن به یک سیستم است.» و یا این که «یک گروه از انسان‌ها وقتی به یک تیم تبدیل می‌شوند که با یکدیگر تعامل داشته و بر هم تاثیر بگذارند و از یکدیگر نیز تأثیر بپذیرند.»

شبیه همین بحث را در ادبیات سازمانی هم می‌توان مطرح کرد. احتمالاً دیده‌اید که در برخی سازمان‌ها، هر یک از واحدها مانند یک کشور مستقل اداره می‌شوند. واحد بازاریابی به دنبال کار خویش است. بدون این که به وضعیت بقیهٔ واحدها توجه کند. واحد تولید هم سنگ خود را به سینه می‌زند. واحد فروش، فقط به دنبال اهداف فروش است و واحد منابع انسانی هم مستقل از این که در بقیهٔ بخش‌ها چه می‌گذرد، نظام پاداش و پرداخت تعریف کرده و قوانین حضور و غیاب را تعیین می‌کند.سازمان به عنوان سیستم

به طور خلاصه و به عنوان تأکیدی دوباره باید گفت شناخت تعامل میان اجزای سیستم و جستجوی مکانیزم‌های مختلف تأثیرگذاری اجزا بر یکدیگر، یکی از اصول تفکر سیستمی است که بدون آن هرگز نمی‌توانیم سیستم‌ها را به درستی تحلیل کنیم.

برای سیستم‌ها مرز تعریف می‌شود

تقریباً هر وقت می‌خواهید از سیستم حرف بزنید، باید از مرز سیستم هم صحبت کنید. مگر این که بگویید می‌خواهم دربارهٔ کل عالم هستی (هر آن‌چه هست، مستقل از آن‌که من می‌دانم یا نمی‌دانم، می‌شناسم یا نمی‌شناسم)‌ به عنوان یک سیستم حرف بزنم. پس از این که مرز سیستم را تعریف کردیم، آن‌چه در بیرون می‌ماند، محیط سیستم نامیده می‌شود.

واضح است که پس از تعریف مرز، وقتی از ورودی سیستم حرف می‌زنیم، منظورمان همهٔ آن چیزهایی است که از بیرون مرز می‌آیند و خروجی سیستم، هر آن چیزی است که از داخل به بیرون مرز می‌رود.

توجه کنید که «مرز سیستم» یک واقعیت بیرونی نیست. بلکه ما انسان‌ها با توجه به نیازها و دغدغه‌های خود، و البته توانایی مغزمان در درک پدیده‌ها، مرزهای یک سیستم را تعریف کرده و آن را از محیط سیستم جدا می‌کنیم.

مرز در حل مسائل فیزیک

حتماً از درس‌های فیزیک دبیرستان به خاطر دارید که در بررسی حرکت اجسام معمولاً می‌گفتند: از اصطکاک هوا صرف‌نظر کنید. معنای صرف‌نظر کردن دقیقاً چیست؟ یعنی ما مرزی دور سیستم تعریف می‌کنیم که تا لبه‌های اجسام را پوشش می‌دهد، اما شامل هوای اطراف‌شان نمی‌شود. انگار که هوا وجود ندارد.

بیشتر مسائلی که در فیزیک حل می‌کنیم، از همین جنس هستند. یعنی از سیستمی حرف می‌زنیم که مرزی دور آن تعریف شده و ما صرفاً با درون این مرز کار داریم. یا لااقل، بیشترین تمرکزمان بر فضای داخلی این مرز است.

مرز در سیستمهای فیزیکی

مرز در خانه

خانه را هم می‌توان یک مثال برای سیستم در نظر گرفت و برای آن مرز تعریف کرد. این مرز، بسته به نوع نگاه و نگرش ما می‌تواند متفاوت باشد.

کسانی که آموزش کمتری در زمینهٔ زندگی اجتماعی دیده‌اند، معمولاً مرز خانه را به دیوارهای آن محدود می‌دانند. چنین نگاهی می‌تواند باعث شود که برای زیبایی و تمیزی داخل خانه به سادگی هزینه کنند، اما نظافت مشاعات و فضا‌های اشتراکی بیرونی را کمتر جدی بگیرند. یا خروج زباله از خانه برایشان مهم باشد. اما دیگر به این فکر نکنند که در ادامه چه اتفاقی برای زباله‌ها می‌افتد. سطح زبالهٔ کوچه، هر چه باشد، جزئی از خانه نیست.

سال‌ها قبل، کمپینی که شهرداری تهران با شعار «شهر ما خانهٔ ما» برگزار می‌کرد – مستقل از جنبه‌های اجرایی و موفقیت یا عدم موفقیت آن – نمونه‌ای از تلاش برای تعریف مرزی گسترده‌تر برای خانه بود.

البته تعریف مرز به مسئلهٔ مورد توجه هم بستگی دارد. مثلاً اگر مشکل امروز شما انتخاب ابعاد مناسب برای خرید یک فرش است، این که مرز خانهٔ خود را در حد شهر یا کشور تعریف کنید، تأثیری در ابعاد فرش ندارد. در حالی که هنگام خرید و نصب سیستم سرمایشی و گرمایشی، اگر «کرهٔ زمین» را خانهٔ خود در نظر بگیرید، حتی موضوعی مثل گرمایش زمین هم مورد توجه شما خواهد بود و احتمالاً به سراغ راهکارهایی با مصرف انرژی کمتر و راندمان بیشتر خواهید رفت.

تعریف مرز سیستم

هیچ‌وقت نمی‌توان به طور مطلق اعلام کرد که مرز درست و مناسب برای یک سیستم چیست و کجاست. این شما هستید که باید مرز را تعریف کنید و بکوشید این کار را به شکلی انجام دهید که مفید و سازنده باشد.

به همین علت، یکی از هدف‌های آموزش تفکر سیستمی این است که بیاموزیم مرزهای سیستم را به شکل مناسب و کارآمد تعریف کنیم: نه آن‌قدر تنگ و محدود که ویژگی‌ها و رفتار و نتایج فعالیت یک سیستم را نبینیم، و نه آن‌قدر وسیع و باز که توانایی تحلیل آن را نداشته باشیم.

این نکته را هم به خاطر داشته باشید که تعیین مرز برای سیستم به این معنا نیست که محیط سیستم بی‌اهمیت است. گاهی ما صرفاً به خاطر ناآشنا بودن با محیط سیستم یا نداشتن اطلاعات کافی دربارهٔ آن، مرز سیستم را تنگ‌تر تعریف می‌کنیم.

برای سیستم‌ها می‌توان «رفتار» تعریف کرد

طبیعتاً همیشه برخی از عملکردها و فعالیت‌های سیستم برای ما جذاب‌تر یا مهم‌تر است و احتمالاً آن‌ها را دقیق‌تر و منظم‌تر بررسی می‌کنیم. به بررسی تغییرات این ویژگی‌ها در طول زمان «رفتار» گفته می‌شود.

به مثالی از رفتار بورس به عنوان یک سیستم توجه کنید:

رفتار بورس به عنوان یک سیستم

بورس را می‌توان سیستمی دانست که از اجزای متعدد و متنوعی تشکیل شده است. خریداران و فروشندگان، زیرساخت‌های معاملاتی، قوانین حاکمیتی، شوراهای نظارتی، کارگزاران و بازارگردانان، نمونه‌هایی از اجزای سیستم بورس هستند (بسته به تعریف شما، ممکن است بعضی از این موارد با یکدیگر هم‌پوشانی داشته باشند).

برای بسیاری از فعالان و تحلیل‌گران بورس، شاخص بورس مهم است. قطعاً برای بورس می‌توان به تعداد نامتناهی شاخص تعریف کرد. اما در این‌جا برایمان مهم نیست کدام شاخص بهتر یا مفیدتر است. فقط فرض می‌کنیم شما به عنوان یک تحلیل‌گر، شاخصی تعریف کرده‌اید تا تغییرات کلی قیمت سهام‌ها را در طول زمان بررسی کنید.

همین که تغییرات یک شاخص را در طول زمان بررسی می‌کنید، می‌توانید بگویید مشغول بررسی رفتار بورس هستید. ما معمولاً برای این الگوهای رفتاری اسم هم می‌گذاریم. مثلاً می‌گوییم رفتار بورس نوسانی شده یا بورس به ثبات رسیده است.

به این نکته توجه کنید که برای یک سیستم می‌توان به تعداد نامتناهی رفتار تعریف کرد و کسی نمی‌تواند به شما بگوید که چرا رفتار را بر اساس این یا آن معیار سنجیدی.

چنان‌که شما وقتی از رفتارهای پرخاشگرانهٔ یک انسان (به عنوان یک سیستم) حرف می‌زنید و می‌گویید فلانی پرخاشگرتر از گذشته شده، صدها و هزاران رفتار دیگر هم داشته که چون در مرکز توجه شما نبوده به آن‌ها نپرداخته‌اید.

شناخت، بررسی و پیش‌بینی رفتار سیستم‌ها بسیار مهم است. چون دقیقاً یکی از اهداف ما در تفکر سیستمی همین است. ما اگر می‌خواهیم سیستم‌های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، بیولوژیک و سیاسی را بررسی کنیم، هدف اول‌مان شناخت و هدف بعدی‌مان تأثیرگذاری بر این رفتارهاست.

سیستمهای باز در برابر سیستمهای بسته

حالا که تا حدی متوجه شده‌ایم که منظور از سیستم چیست، می‌توانیم به سراغ انواع سیستم‌ها بر اساس «باز و بسته بودن» برویم.

چند دهه قبل، لودویگ فون برتالانفی، کسی که او را به عنوان بنیان‌گذار نظریهٔ عمومی سیستم‌ها می‌شناسیم، بحث سیستم‌های باز و بسته را مطرح کرد. او می‌گفت مهم‌ترین نکته‌ای که باید در مورد سیستم‌ها مورد توجه قرار گیرد، باز و بسته بودن آن‌هاست.

برتالانفی در تعریف سیستم باز چنین می‌گفت: «سیستمی که با محیط خود، ماده، انرژی یا اطلاعات رد و بدل کند.» طبیعتاً بر همین اساس، سیستم بسته هم سیستمی است که هیچ تعامل و تبادلی با محیط خود نداشته باشد. او به طور خاص تأکید داشت که یکی از ویژگیهای یک موجود زنده این است که به عنوان یک سیستم باز فعالیت می‌کند. و اگر این نکته را در نظر نگیریم، نمی‌توانیم متوجه شوید که معنای زنده بودن دقیقاً چیست.

به شکل تئوری می‌توان گفت تنها سیستم بسته واقعی «کل جهان هستی» است و هر سیستم دیگری که داخل جهان بیابیم و تعریف کنیم، با محیط خود تعامل و تبادل دارد. اما در عمل، گاهی تبادل و تعامل سیستم‌ها با محیط آن‌قدر ناچیز است که تصمیم می‌گیریم از آن‌ها صرف‌نظر کنیم و سیستم را بسته در نظر بگیریم.

سیستم باز و سیستم بسته

دربارهٔ معنای دقیق اصطلاح مرز و محیط، اختلاف‌نظر وجود دارد و باید جداگانه درباره‌اش صحبت کنیم. به عنوان مثال، برخی تحلیل‌گران سیستمی می‌گویند دو مفهوم «مرز» و «محیط» برای سیستم‌های باز معنا پیدا می‌کند. اگر از سیستم بسته حرف می‌زنید،‌ یعنی تمام جهان را به همین سیستم محدود کرده‌اید. بنابراین بهتر است در آن‌جا دیگر از اصطلاح‌های مرز و سیستم استفاده نکنید و صرفاً بر «روابط میان اجزای سیستم» تمرکز کنید.

برای آشنایی بیشتر با سیستم‌های باز و تفاوت سیستم باز و بسته می‌توانید درسی را که به همین موضوع اختصاص دارد بخوانید:

سیستم باز چیست؟

برای بسیاری از سیستم‌ها می‌توان «هدف، قصد یا کارکرد» تعریف کرد

بحث دربارهٔ هدف سیستم (Goal) و قصد سیستم (Purpose) و کارکرد سیستم (Function) بحث بسیار دشواری است و در بخش‌های بسیاری به فلسفه و جهان‌بینی و نیز شیوهٔ مدل‌سازی شما ربط پیدا می‌کند.

معمولاً اصطلاح قصد را در شرایطی به کار می‌برند که فرض می‌کنند سیستم اراده‌ٔ آزاد دارد. مثلاً‌ برای انسان‌ها و سایر پستانداران و نیز بسیاری از موجودات زنده از اصطلاح «قصد» استفاده می‌شود؛ چنان‌که برای سیستم‌های سیاسی و اجتماعی هم این تعبیر به کار می‌رود.

اصطلاح هدف سیستم معمولاً در مواردی رایج است که چیدمان سیستم برای رسیدن به یک وضعیت خاص طراحی شده است. مثلاً وقتی موشکی به سمت یه نقطهٔ مشخص پرتاب می‌شود و سیستم هدایت‌گر و تصحیح مسیر مدام آن را به سمت نقطهٔ نهایی می‌راند، می‌گویند که سیستم روی فلان هدف تنظیم شده است. در مثال‌های ساده‌تر،‌ وقتی ترموستات سیستم گرمایش را روی ۲۳ درجه تنظیم می‌‌کنید، می‌توانید بگویید هدف ۲۳ را برای آن انتخاب کرده‌اید.

گاهی اوقات، استفاده از اصطلاح کارکرد راحت‌تر است. یعنی به جای این که بگوییم سیستم می‌خواهد به کجا برود،‌ بگوییم سیستم چه می‌‌کند. مثلاً‌ کارکرد معده، هضم غذاست.

حتماً به این نکته توجه کنید که لزوماً برای همهٔ سیستم‌ها نمی‌توان هدف و قصد و کارکرد تعریف کرد. ضمن این که قضاوت تحلیل‌گر هم کاملاً در این موضوع نقش دارد. مثلاً هدف اکوسیستم یک برکه چیست؟ قصدش چیست؟ چه کارکردی دارد؟ تحلیل‌گران بسیاری برای این پرسش‌ها پاسخ ندارند. آن‌هایی هم که پاسخ می‌دهند، می‌دانند که از منظر خود دربارهٔ سیستم قضاوت می‌کنند.

درخت به عنوان یک سیستم

همان‌طور که در مثال درخت به عنوان یک سیستم دیدید، در ساده‌ترین بحث‌های مربوط به هدف و کارکرد هم می‌توان تفسیرهای مختلفی را مطرح کرد. همان‌طور که بحث جبر و اختیار همواره محل چالش فیلسوفان بوده است.

به همین علت، حتی برخی نظریه‌پردازان تحلیل سیستم‌ها ترجیح می‌دهند «وجود هدف» یا «وجود قصد» را به عنوان یکی از ویژگی‌های سیستم مطرح نکنند. اما در مقابل، گروه دیگری مانند راسل اکاف و جمشید قراچه‌داغی هم هستند که معتقدند فواید این بحث بیشتر از دردسرها و ابهامات آن است (کتاب دربارهٔ سیستمهای هدفمند).

از آن‌جا که ما بحث تفکر سیستمی در متمم را برای تحلیل مسائل مدیریتی سازمان‌ها و کسب‌و‌کارها و نیز سیستم‌های اقتصادی و اجتماعی می‌خواهیم، ترجیح‌مان این است که گاهی از هدف سیستم‌ها حرف بزنیم. به این شکل راحت‌تر می‌توانیم از هدف یک سازمان بگوییم، یا توضیح دهیم که اصلاح سیستم اقتصادی باید مسیر اقتصاد را به سمت چه هدف‌هایی ببرد.

مثال برای سیستم | بررسی نمونه هایی از سیستمها

در این‌جا می‌خواهیم چند نمونه از سیستم‌ها را با هم مرور کنیم. آن‌چه در ادامه می‌آید صرفاً در حد مثال سیستم است و قرار نیست شامل تجزیه و تحلیل سیستم‌ها باشد. چون می‌دانیم که تجزیه و تحلیل سیستم کاری بسیار طولانی و زمان‌بر است و دربارهٔ تحلیل هر یک از این سیستم‌ها می‌توان ده‌ها کتاب نوشت.

بنابراین فقط نام سیستم و اجزای اصلی آن را مرور می‌کنیم و کمی دربارهٔ آن حرف می‌زنیم. این بخش از این جهت مفید است که وقتی در درس‌های بعد اصطلاح سیستم را می‌بینید، چند نوع سیستم در ذهن داشته باشید و مباحث را بهتر درک کنید.

سیستم بانکی کشور

مجموعه بانک‌های یک کشور را می‌توان به عنوان مثال برای سیستم در نظر گرفت. همان چیزی که معمولاً‌ در رسانه‌ها از آن با عنوان «نظام بانکی کشور» یاد می‌شود. این سیستم از اجزاء متعدد و متنوعی تشکیل شده که از جمله آنها می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

سپرده گذاران و کسانی که منابع مالی بانک‌ها را تأمین می‌کنند.
اشخاص حقیقی و حقوقی که بانک‌ها به آنها وام داده یا اعتبار تخصیص می‌دهند و در واقع، مصارف مالی بانک را شکل می‌دهند.
سیستم مدیریت منابع انسانی که می‌کوشد انگیزه، عملکرد، رضایت شغلی و بهره‌وری افراد شاغل در بانک‌ را تأمین کند و البته همواره نسبت به تأمین منابع انسانی متناسب با نیازهای مجموعه اقدام کند.
زیرساختهای فناوری اطلاعات که ارتباط شعب با یکدیگر و ارتباط میان بانک‌های مختلف و نیز ارتباط میان بانک‌ها و مشتریان را تسهیل می‌کنند.
بانک مرکزی که به هماهنگی بانک‌های مختلف با یکدیگر و نظارت بر عملکرد آنها و تعیین خط مشی‌های کلان سیستم بانکداری می‌پردازد.

حتماً دقت کرده‌اید که بعضی از این اجزاء خود یک سیستم بزرگ و پیچیده هستند. در واقع می‌توان گفت سیستم بانکی کشور، زیرسیستم‌های متعددی دارد. طبیعتاً بسته به سلیقهٔ خود و بر اساس نیازتان می‌توانید اجزای بیشتری هم تعریف کنید و در نظر بگیرید. اما به هر حال، مشخصاً همهٔ این‌ها زیر یک چتر قرار می‌گیرند: نظام بانکداری کشور

سیستم بانکی کشور

ضمناً در تجزیه و تحلیل سیستم و بررسی اجزای آن به این نکته هم توجه داشته باشید که اجزاء را معمولاً بر اساس کارکرد و نقش‌شان می‌سنجند. به همین علت، ممکن است یک فرد یا سازمان خاص را در یک سیستم، به عنوان دو جزء مستقل بشناسیم و تعریف کنیم. مثلاً یک فرد ممکن است هم‌زمان هم به عنوان «سپرده‌گذار» و هم در نقش «وام‌گیرنده» در سیستم ایفای نقش کند. به عبارت دیگر، هم‌زمان هم بخشی از منابع مالی بانک را تأمین کند و هم بخشی از مصارف نظام بانکی را به خود اختصاص دهد. ما این فرد را هم‌زمان در دو جزء مختلف از سیستم می‌بینیم و در نظر می‌گیریم. گویی که دو فرد مستقل دو نقش مستقل ایفا کرده‌اند.

سیستم اقتصادی یک کشور

اقتصاد کشور را هم می‌توان یک سیستم دانست. سیستمی که حتی اگر در ظاهر ارتباط خود را با جهان اطراف قطع کند، هم‌چنان یک سیستم باز محسوب می‌شود. چون تقریباً هیچ‌وقت نمی‌توان اقتصاد کشوری را به شکل کاملاً‌ جداشده از جهان تصور کرد.

سیستم اقتصادی کشورها هم از زیرسیستم‌های متعددی تشکیل شده است. در یک تقسیم‌بندی ساده می‌توان اجزای سیستم اقتصادی کشور (یا زیرسیستم‌های سیستم اقتصادی کشور) را در پنج بخش توصیف کرد:

خانوارها
بنگاه‌های اقتصادی
بازار منابع
بازار محصولات
دولت

این صرفاً یک بخش‌بندی سلیقه‌ای است و ممکن است فرد دیگری بسته به نیاز یا موضوع مد نظر خود، تقسیم‌بندی دیگری ارائه دهد. مثلاً پیتر دراکر تأکید می‌کند که تا زمانی که اقتصاد کشور را به جای دو بخش «دولت و بنگاه‌های اقتصادی» در قالب سه بخش «دولت، بخش خصوصی و بخش سوم اقتصاد (غیرانتفاعی، سمن‌ها و …)» نبینیم، از درک عمیق سیستم‌ اقتصادی و اجتماعی کشور ناتوان خواهیم بود.

سیستم آموزش و پرورش

آموزش و پرورش هم یکی از سیستم‌های اجتماعی بسیار مهم و اثرگذار است که می‌تواند مثال ارزشمندی برای بحث‌های تفکر سیستمی و تجزیه و تحلیل سیستمها باشد. سیستم آموزش کودکان در کشور و پرورش فکری آن‌ها سیستم پیچیده با اجزای فراوان است. از جمله اجزای سیستم آموزشی در کشور ما می‌توان به به وزارتخانه، مدرسه‌ها، خانواده، رسانه‌ها، مذهب، سنت، عرضه‌کنندگان کتاب‌های کمک درسی، سیستم‌های کمک آموزشی، مجریان کنکور و برگزارکنندگان کلاس‌های آمادگی کنکور اشاره کرد (البته دقت کنید که زیر سیستم آموزش و پرورش می‌توان سیستم‌های کوچک‌تری هم تعریف کرد. مثلاً مدرسه یک سیستم است. عرضه‌کنندگان کتاب‌های کمک آموزشی هم یک نمونه سیستم محسوب می‌شوند).

اگر بخواهیم به بحث سیستمهای باز و بسته که کمی بالاتر مطرح شد ارجاع دهیم، از نظر باز و بسته بودن باید گفت سیستم آموزش و پرورش در ذات خود نمی‌تواند یک سیستم بسته باشد. هر چقدر هم که چارچوب و مرز برای این سیستم در نظر گرفته شود، نهایتاً این سیستم بخشی از جامعه است. تنش‌های جامعه، فرصت‌های جامعه، دانش موجود در فضای بیرون از مدرسه، امیدها و ناامیدی‌ها، شرایط اقتصادی و ده‌ها عامل دیگر، مدام با این سیستم در ارتباط هستند.

با گسترش دنیای دیجیتال و رواج یافتن وب، شبکه های اجتماعی و پیام‌رسان‌ها، سیستم آموزش باز بیش از هر زمان دیگری معنا پیدا کرده و فراگیر شده است. چنان که مارشال مک لوهان در یک مصاحبه می‌گوید که بعد از گسترش دنیای دیجیتال، دانش‌آموزان حتی به تدریج مدرسه را بخش کوچک‌تر و کم‌تأثیرتر سیستم آموزشی خود می‌بینند.

بنابراین می‌توان گفت در تجزیه و تحلیل سیستم آموزش کودکان و نوجوانان، اگر بی‌دقت باشیم و باز بودن سیستم آموزش و پرورش را نادیده بگیریم، احتمالاً مسئله‌ی آموزش، رشد و یادگیری را به شکلی نادرست یا ناقص تحلیل خواهیم کرد.

بدن انسان به عنوان یک سیستم

بدن انسان هم یک سیستم است می‌توان آن را با دیدگاه سیستم تحلیل کرد. این سیستم از مجموعه‌ای از اجزا و زیرسیستم‌ها (خرده سیستمها) تشکیل شده که همه‌ی آنها با یکدیگر در تعامل هستند و روی یکدیگر تاثیر می‌گذارند. ما معمولاً برای تحلیل‌های عادی و روزمره، پوست بدن انسان را به عنوان مرز سیستم انسان با محیط در نظر می‌گیریم.

البته سیستم بدن انسان زیرسیستم‌های متعددی دارد که هم به شکل مستقل و هم در تعامل با یکدیگر بررسی می‌شوند. در حدی که می‌توان انسان را سیستمی از سیستم‌ها در نظر گرفت. سیستم ماهیچه‌ها (دستگاه ماهیچه‌ای)، سیستم استخوان‌بندی (دستگاه استخوانی)، سیستم هاضمه، سیستم تنفس، سیستم عصبی و سیستم گردش خون نمونه‌هایی از این سیستم‌ها هستند.

سیستم بدن انسان

فایل صوتی آموزش تفکر سیستمی

در صورتی که به آموزش شنیداری علاقه‌مند هستید، می‌توانید مجموعه فایل‌های صوتی «آشنایی با مبانی تفکر سیستمی» را از فروشگاه متمم تهیه کرده و گوش دهید.

محمدرضا شعبانعلی در این مجموعه فایل صوتی شش ساعته، تاریخچهٔ شکل‌گیری و مبانی تفکر سیستمی را شرح داده و می‌کوشد این مفاهیم را به کمک انواع مثال‌ها – از مثال‌های کلاسیک تا موضوعات روز جامعه – آموزش دهد. بخشی از محتوای این فایل صوتی با آن‌چه به شکل متنی در درس‌های متمم آمده مشترک است.

برای مشاهده‌ی فهرست نکات مطرح شده در این مجموعهٔ آموزشی می‌توانید روی دکمه‌ی زیر کلیک کنید:

محدودیت در دسترسی کامل مجموعه تفکر سیستمی

دسترسی کامل به این درس و ۵۵ درس دیگر دربارهٔ تفکر سیستمی برای اعضای ویژه متمم در نظر گرفته شده است. تا کنون ۱۵۰۲۷ نفر از متممی‌ها مجموعاً ۳۷۹۹۲ تمرین در درس‌های تفکر سیستمی ثبت کرده‌اند.

با عضویت ویژهٔ متمم علاوه بر این ۵۵ درس به هزاران درس دیگر از جمله درس‌های زیر دسترسی خواهید داشت:

  مدل ذهنی | تفکر استراتژیک | تفکر نقادانه

  کوچینگ | مشاوره مدیریت | استعدادیابی

  تصمیم گیری | حل مسئله | مدیریت زمان | یادگیری

گزینه‌ی دیگر هم پیگیری منظم مجموعه درس‌های دوره MBA متمم است.

ثبت نام    تجربه‌ٔ متممی‌ها

محصول آموزشی مرتبط

دوره صوتی آموزش تفکر سیستمی (شش ساعت)

آیا اصطلاحات «سیستماتیک» و «سیستم سازی» هم به تفکر سیستمی ربط دارند؟

اصطلاح سیستم سازی که در چند سال اخیر در زبان فارسی رواج یافته، بیشتر به معنای سازمان‌دهی فعالیت‌ها، تعریف فرایندها، استقرار سیستم‌های کنترل مدیریت و نیز اتوماسیون است. در واقع سیستم‌سازی بیشتر از جنس نظم‌ بخشیدن به مجموعه‌هاست تا نگاه سیستمی. کلمهٔ سیستماتیک هم تا حد زیادی به نظم و چارچوب ربط پیدا می‌کند؛ و نه تحلیل پیچیدگی‌های مجموعه‌ای با اجزای فراوان و انواع مکانیز‌م‌های بازخورد. مثلاً وقتی می‌گویند نگاه سیستماتیک داشته باش، بیشتر به نظم و ترتیب اشاره دارند تا نگاه همه‌جانبه و جامع‌نگر. به همین علت در برخی متون معتبر انگلیسی هم می‌بینیم که بین دو اصطلاح سیستماتیک (Systematic) و  سیستمیک (Systemic) تفاوت قائل می‌شوند و پیشنهاد می‌کنند آن‌ها را به جای یکدیگر به کار نبریم (+).

معادل کلمه سیستم در زبان فارسی چیست؟

واژه‌ی انگلیسی سیستم (System) در زبان فارسی یک معادل واحد پیدا نکرده است. بنابراین در گفته‌ها و نوشته‌های مخلتف، بسته به موضوع، نیاز و ترجیحات و سلیقهٔ گوینده، کلمه‌های متعددی به عنوان معادل فارسی سیستم به کار می‌روند.

قطعاً خود واژهٔ سیستم شناخته‌شده‌ترین معادل System است. چنان‌که ما با آن اصطلاحات ترکیبی هم ساخته‌ایم و تعابیری مثل سیستماتیک و سیستمی و سیستم‌سازی را هم به کار می‌بریم.

در گذشته استفاده از واژهٔ عربی جهاز هم میان فارسی‌زبانان رواج داشت. حتماً شما هم اصطلاح جهازِ هاضمه را شنیده‌اید. البته جهاز تقریباً معادل «دستگاه» است. و جالب این‌که خود دستگاه را هم گاهی به عنوان معادل سیستم به کار می‌بریم. اصطلاح دستگاه تنفسی، نمونه‌ای از ترجمهٔ System به دستگاه است (در میان نسل جوان‌تر، شاید جهاز واژهٔ چندان آشنایی نباشد. اما نسل جدید هم‌چنان برخی واژه‌های هم‌خانوادهٔ جهاز را می‌شناسد و به کار می‌برد. مثلاً: تجهیزات).

اصطلاح عربی نظام هم در زبان فارسی برابر با System به کار می‌رود. تعبیر‌های نظام بانکی و نظام اقتصادی و نظام اجتماعی دقیقاً معادل سیستم بانکی و سیستم اقتصادی و سیستم اجتماعی هستند.

در سال‌های اخیر، فرهنگستان زبان و ادب فارسی واژه‌ی فارسیِ سامانه را هم به عنوان معادل کلمه سیستم پیشنهاد کرده است که اتفاقاً در بسیاری از نوشته‌ها و گفته‌ها – خصوصاً متن‌های رسمی دولتی – به عنوان جایگزین کلمه سیستم رواج یافته است. اما از آن‌جا که این اصطلاح برای راهکارهای نرم‌افزاری هم به کار رفته، وضعیت بلاتکلیفی دارد و استفاده از آن با ابهام همراه است. مثلاً ثبت نام در «سامانهٔ تزریق واکسن» بیشتر به معنای ثبت یک داده در پایگاه داده است و به معنی کلمه سیستم و مفهوم سیستمی بودن با آن گستردگی و عمیقی که در تفکر سیستمی مطرح می‌شود ربطی ندارد.

جمع‌بندی ما در متمم این است که چون با واژه‌های سامانه و نظام و جهاز همچنان نمی‌توان صفت‌هایی ساده و روان، هم‌ارز با سیستمی و سیستماتیک ایجاد کرد، همچنان سیستم و ترکیب‌های آن در زبان فارسی باقی بمانند و استفاده شوند.

تمرین و مشارکت در بحث تعریف سیستم

خود شما وقتی اصطلاح «سیستم» را می‌شنوید یا می‌خوانید، معمولاً به کدام سیستم‌ها فکر می‌کنید؟ یکی از این سیستم‌هایی را که نام بردید انتخاب کنید. چند جزء از اجزای آن را فهرست کنید (قرار نیست همهٔ اجزا را بنویسید).

با خواندن درس‌های تفکر سیستمی انتظار دارید درک چه سیستم‌هایی برایتان ساده‌تر شود؟

برداشت شما از سیستم چیست؟ آیا توضیح، اطلاعات یا اصطلاحاتی مرتبط با تعریف سیستم در ذهن دارید که مناسب بدانید از زبان خود برای دوستان‌تان بیان کنید؟

[   فایل صوتی مرتبط: سمینار دو ساعته محمدرضا شعبانعلی درباره تفکر سیستمی ]

ترتیبی که متمم برای خواندن مطالب سری تفکر سیستمی به شما پیشنهاد می‌کند:

سری مطالب حوزه تفکر سیستمی

سوال‌های پرتکرار دربارهٔ متمم

متمم چیست و چه می‌کند؟

متمم مخففِ عبارت «محل توسعه مهارتهای من» است: یک فضای آموزشی آنلاین برای بحث‌های مهارتی و مدیریتی.

برای آشنا شدن بیشتر با متمم به صفحهٔ درباره متمم سر بزنید و فایل صوتی معرفی متمم را دانلود کنید و گوش دهید.

فهرست دوره های آموزشی متمم را کجا ببینیم؟

هر یک از دوره های آموزشی متمم یک «نقشه راه»  دارد که مسیر یادگیری آن درس را مشخص می‌‌‌کند. با مراجعه به صفحهٔ نقشه راه یادگیری می‌توانید نقشه راه‌های مختلف را ببینید و با دوره های متنوع متمم آشنا شوید.

هم‌چنین در صفحه‌های دوره MBA و توسعه فردی می‌توانید با دوره های آموزشی متمم بیشتر آشنا شوید.

هزینه ثبت نام در متمم چقدر است؟

شما می‌توانید بدون پرداخت پول در متمم به عنوان کاربر آزاد عضو شوید. اما به حدود نیمی از درسهای متمم دسترسی خواهید داشت. پیشنهاد ما این است که پس از ثبت نام به عنوان کاربر آزاد، با خرید اعتبار به عضو ویژه تبدیل شوید.

اعتبار را می‌توانید به صورت ماهیانه (۱۶۰ هزار تومان)، فصلی (۴۲۰ هزار تومان)، نیم‌سال (۷۵۰ هزار تومان) و یکساله (یک میلیون و ۲۰۰ هزار تومان) بخرید.

توجه داشته باشید که خرید شش‌ماهه و یک‌ساله به‌ترتیب معادل ۲۰٪ و ۳۸٪ تخفیف (نسبت به خرید یک‌ماهه) محسوب می‌شوند.

برای اطلاعات بیشتر به صفحه ثبت نام مراجعه کنید.

آیا در متمم فایل های صوتی رایگان برای دانلود وجود دارد؟

مجموعه گسترده و متنوعی از فایلهای صوتی رایگان در رادیو متمم ارائه شده که می‌توانید هر یک از آنها را دانلود کرده و گوش دهید.

هم‌چنین دوره های صوتی آموزشی متنوعی هم در متمم وجود دارد که فهرست آن‌ها را می‌توانید در فروشگاه متمم ببینید.

با متمم همراه شوید

آیا می‌دانید که فقط با ثبت ایمیل و تعریف نام کاربری و رمز عبور می‌توانید به جمع متممی‌ها بپیوندید؟

سرفصل‌ها  ثبت‌نام  تجربهٔ متممی‌ها

۲۷۳۸ نظر برای تعریف سیستم چیست؟ | سیستمهای باز و بسته | چند مثال از انواع سیستم

    پرطرفدارترین دیدگاه به انتخاب متممی‌ها در این بحث

    نویسنده‌ی دیدگاه : احمد زارعی

    تفکر سیستمی پیش نیاز حل مسائل انسانی

    چه قدر نیاز به آموختن داریم

    گاهی احساس می کنم یک بار زندگی کردن هرگز کافی نیست

    گاهی احساس می کنم ای کاش یک بار دیگرمتولد می شدم تا عمر عزیز را به گو نه ای دیگر می زیستم . اما وقتی عمیق تر فکر می کنم ، میبینم که نژاد انسان به واقع تجربه پذیر نیست . انسان حکمت را می شناسد. می داند که " درست " چیست اما همواره "غلط "  را انتخاب می کند می داند که باید کل نگر باشد . می داند که تنها یک کره زمین برای زندگی دارد اما به جای مراقبت از همین یک کره زمین به دنبال کراتی دیگر برای زندگی می گردد.

    خودخواهی بشر تمام زندگی را به یغما برده است . ظاهرا انسان هوشمند ترین موجود زنده روی کره خاکی است. اما هیچ موجود زنده ای همانند انسان به این کره خاکی آسیب نرسانده است.  به نظر می رسد هر چه جامعه ای هوشمند تر بوده بیشتر به این کل بی همتا آسیب رسانده است .  آیا قبایل بدوی آفریقائی بیشتر به کره زمین آسیب رسانده اند یا کشورهای پیشرفته جهان ؟ آیا دو کشور آمریکا و روسیه  که به مسابقه ی تسلیحاتی در جنگ سرد دامن زدند مفاهیم تفکر سیستمی را نمی شناختند؟ پس چرا هر یک خودخواهانه به فکر منافع خود بودند و نخواستند سیستم بزرگتری را در مقابل چشمان خود ببینند؟

    چه قدر نیاز به آموختن داریم

    نیاز داریم تقکر سیستمی را بیاموزیم . نیاز داریم مدل ذهنی را بشناسیم . نیاز به بهبود مهارت های مدیریت و رهبری داریم . نیاز داریم که استراتژیک  فکر کنیم و تصمیمات بهتری بگیریم.

    اما قبل از هر چیزی نیاز داریم حیوان بهتری باشیم  ، از عواطف خود فاصله نگیریم ، بر مبنای فطرت خود زندگی کنیم و آنگاه از دانش های کسب شده بهره خواهیم گرفت. در غیر اینصورت عالم بی عملی خواهیم بود که از تمامی دانشی که کسب می کنیم در راستای خودخواهی خود بهره گرفته و تمامی هستی را غارت خواهیم نمود.

     

  1. من فکر میکنم تفکر سیستمی یک مدل ذهنی است ، با همه خاصیت هایی که یک مدل دارد . یعنی اولا شکل ساده شده دنیای بیرون است ، دوما در مورد مدل ها این جمله جورج باکس یادمان باشد که : همه مدل ها غلط اند اما برخی از آنها مفید اند . مدل سیستمی  قطعا یک مدل مفید است چون همه خصوصیات یک مدل مفید را دارد ( فراگیری – حداقل استثنا – قابل تکرار- فرافرهنگی – قابلیت پیش بینی)

    درمقابل آن تئوری توطعه به مفهوم برون فکنی هم یک مدل فکری است .

     

    این چند سطر را نوشتم ، برای اینکه به خودم این جمله از فایل صوتی مدل ذهنی را یاداوری کنم : تقویت مدل ها و به دنبال مصداق گشتن ها برای کسی که دانشجوی مدیریت و حوزه علوم رفتاری است ، بسیار خطرناک است .

  2. تفکر سیستمی پیش نیاز حل مسائل انسانی

    چه قدر نیاز به آموختن داریم

    گاهی احساس می کنم یک بار زندگی کردن هرگز کافی نیست

    گاهی احساس می کنم ای کاش یک بار دیگرمتولد می شدم تا عمر عزیز را به گو نه ای دیگر می زیستم . اما وقتی عمیق تر فکر می کنم ، میبینم که نژاد انسان به واقع تجربه پذیر نیست . انسان حکمت را می شناسد. می داند که ” درست ” چیست اما همواره “غلط ”  را انتخاب می کند می داند که باید کل نگر باشد . می داند که تنها یک کره زمین برای زندگی دارد اما به جای مراقبت از همین یک کره زمین به دنبال کراتی دیگر برای زندگی می گردد.

    خودخواهی بشر تمام زندگی را به یغما برده است . ظاهرا انسان هوشمند ترین موجود زنده روی کره خاکی است. اما هیچ موجود زنده ای همانند انسان به این کره خاکی آسیب نرسانده است.  به نظر می رسد هر چه جامعه ای هوشمند تر بوده بیشتر به این کل بی همتا آسیب رسانده است .  آیا قبایل بدوی آفریقائی بیشتر به کره زمین آسیب رسانده اند یا کشورهای پیشرفته جهان ؟ آیا دو کشور آمریکا و روسیه  که به مسابقه ی تسلیحاتی در جنگ سرد دامن زدند مفاهیم تفکر سیستمی را نمی شناختند؟ پس چرا هر یک خودخواهانه به فکر منافع خود بودند و نخواستند سیستم بزرگتری را در مقابل چشمان خود ببینند؟

    چه قدر نیاز به آموختن داریم

    نیاز داریم تقکر سیستمی را بیاموزیم . نیاز داریم مدل ذهنی را بشناسیم . نیاز به بهبود مهارت های مدیریت و رهبری داریم . نیاز داریم که استراتژیک  فکر کنیم و تصمیمات بهتری بگیریم.

    اما قبل از هر چیزی نیاز داریم حیوان بهتری باشیم  ، از عواطف خود فاصله نگیریم ، بر مبنای فطرت خود زندگی کنیم و آنگاه از دانش های کسب شده بهره خواهیم گرفت. در غیر اینصورت عالم بی عملی خواهیم بود که از تمامی دانشی که کسب می کنیم در راستای خودخواهی خود بهره گرفته و تمامی هستی را غارت خواهیم نمود.

     

    • با اینکه ذهنیت کاملا منتقدانه ای نسبت به عملکرد بشریت بر روی کره زمین دارید اما طرح پرسش شما را می پسندم. جایی که می فرمایید بایستیم وتامل کنیم و به این نکته بیاندیشیم که واقعا ما انسانها در حال طی کردن چه مسیری هستیم؟ آیا مسیر درست است؟

  3. تئوری گویی بیش از اندازه ، مانع عمل کردن میشه برای تسلط بر یک مهارت بهترین کار تمرین عملی اونه

  4. هرچه مرزها را بزرگتر بگیریم  سیستمی تر فکر کرده ایم . اما نباید فراموش کنیم که گاهی بزرگتر کردن مرزها به این معنی است  که مساله ای به حدی دشوار  می شود  که عملا از حل آن ناتوان می شویم .
     
    هنر یک متفکر سیستمی آن است که مرزها را درحدی تعریف کند که نه آن قدر کوچک باشند که نگرش غیر سیستمی حاکم شود و نه آن قدر بزرگ که امکان ارائه ی راه حل وجود نداشته باشد . 

    • با  تعریفتان از درک  رسیدن به تعادل در تفکر سیستمی موافقم.

    • یک سوال: آیا مرز سیستم رو باید بر اساس توانایی فرد تحلیلگر سیستم شناسایی کرد تا اون شخص توانایی حل مسئله رو داشته باشه؟

      مثلا اگر من نتونستم مسئله رو با در نظر گرفتن یک مرز مشخص حل کنم، باید به کوچک کردن مرز بپردازم؟

      در واقع منظورم اینه که معیار مرز خوب چیه؟

      • برای تحلیل سیستم در مرحله اول ما نیاز داریم که مدلی از سیستم طراحی کنیم. و مدل سازی هم همیشه به ساده سازی نیاز داره.

        حالا برای اینکه که تصمیم بگیریم این ساده سازی تا کجا باید انجام بشه به نظرم باید به دو مورد توجه کنیم. یکی هدف از تحلیل که حداقل دقت مورد نیاز در مدل سازی رو مشخص میکنه و یکی هزینه ای که قادریم برای رسیدن به نتیجه (چه مالی، چه زمانی و … ) بپردازیم.

        با مقایسه این دو مورد به نظرم میتونیم تصمیم بگیریم مرزهارو کجا در نظر بگیریم و از چه چیزهایی صرف نظر کنیم.

      • با سلام،

        آگاهی از تفکر سیستمی و مقید کردن خودمان به این موضوع که باید کل نگر باشیم دقیقا نقطه ای هست که باعث میشه ما نقاط ضعف خودمون رو شناسایی کنیم و با افزایش مهارت ها مون نسبت به ارتقاء خودمون و تسلط فردی در حوزه های مورد نیاز اقدام کنیم و نتیجه این ارتقاء بزرگتر کردن مرزهای سیستم مورد تحلیل ما در آینده خواهد بود و صد البته این نکته رو هم نباید فراموش کرد تسلط کافی بر مسایل عمدتا با تمرکز بر جزییات به وجود می آید و مطمعنا بهتر است که از تکنیک CLOSE UP و CLOSE IN وابسته به اهمیت موضوع در تحلیل ها بهره بگیریم.

      • سوال خوبیه..به نظرم مثالی که میشه در این مورد زد،تلاش پزشک برای تشخیص و درمان بیماری هست(یا مثلا تعمیرکار خودرو)ابتدا پزشک آزمایشی رو مینویسه که شامل چند بخش از بدن میشه(یعنی ابتدا یک مرز بزرگ رو درنظر میگیره)بعد از بررسی جواب آزمایش سعی میکنه مرز تشخیص رو کوچکتر و جزئی تر به موضوع نگاه کنه تا بتونه علت بیماری رو پیدا کنه و درمان رو آغاز کنه.در پاسخ به سوال شما میخوام بگم این موضوع(تعیین مرز مشخص) تا حد زیادی به شخص تحلیل گر مربوط میشه و معیار خاصی نداره(برای همین زمانیکه به چند پزشک مراجعه میکنیم تشخیص های متفاوتی در مورد علت بیماری داده میشه) البته که تحلیل گر هر چه قدر باتجربه باشه میتونه سریع تر مسئله رو ریشه یابی و تحلیل کنه و از به چالش کشیده شدن بخش های دیگر سیستم جلوگیری کند

    • شهروز گفت: (عضو ویژه و ارزیاب ۳ درس)

      به نظرم بزرگ کردن زیاد مرزها کلا باعث حل نشدن مسئله میشه و عملا نمیتونیم تصمیم بگیریم.

  5. نتیجه می گیریم که مجموعه ها اکثرا قابلیت تبدیل شدن به سیستم رو دارن و در واقع باید سیستم باشن. و در واقع خیلی از اجزایی که دور و برمان مشغول ِ کار به صورت مجموعه هستند باید تبدیل به سیستم بشن. درسته؟

  6. سلام
    در نگاه پایین به بالا میشود گفت تفکر سیستمی یعنی بررسی اثرات تصمیم ها و اعمال ما در دایره ای وسیعتر و یافتن ارتباط آن با اجزای دیگر و سیستم حاکم بر آن و لحاظ کردن تاثیرات آن بر سایر قسمت ها..

  7. یاور مشیرفر گفت: (عضو ویژه و ارزیاب ۶ درس)

    در مورد اکوسیستم به عنوان پژوهشگر دیرینه زیست بوم (پالئواکولوژی) باید تعریف را کمی علمی تر کنم:

    اکوسیستم به معنای روابط موجودات و در واقع نحوه خاص برقراری ارتباط موجودات در یک محیط می باشد. این روابط می توانند شامل شکار و شکارچی، تکامل همراه، هم یاری، هم زیستی و غیره باشند. انواع دیگری از روابط پیچیده تر نظیر زنجیره های غذایی اقیانوسی هم در اکوسیستم های اقیانوسی قابل تعریف هستند. از سوی دیگر اکوسیستم از مجموعه عوامل بیولوژیک، بیو شیمیایی، بیوژئوشیمیایی، اقلیمی، فرآیندهای درونی تر و دینامیسم زمین ( آتشفشان های زیر دریایی، حرکت های تکتونیکی نظیر رو راندگی ها، فرو افتادگی ها و…) و هم چنین عوامل فرا زمینی و غیر قابل پیش بینی تأثیر می پذیرد.

    نمونه فعالیت های بیولوژیک: آلودگی طبیعت و اکوسیستم توسط مصنوعات انسانی نظیر نفوذ قطرات نفت از سکوهای نفتی به آب دریا، این عمل باعث قطع برخی زنجیره های غذایی و افزایش رقابت میان گونه ها و حذف گونه های کم توان تر، غیر مستقیم و از طریق تأثیر بر دستگاه ها و اندام های درونی جانوران، به طور مستقیم باعث افزایش حذف گونه ها و پدیده انقراض می شود.

    فعالیت های بیو ژئوشیمیایی : مانند عمل شکوفندگی (Bloom) موجودات تک سلولی از شاخه Pyrrophyta و رده هایی نظیر Dinoflagellates که پدیده هایی نظیر کشند قرمز (Red tide) در اقیانوس های زمین پدید می آورند. (نمونه کشند قرمز خلیج فارس، سال ۹۱؟) این پدیده که حاصل تولید مثل و افزایش بسیار سریع این جانداران تک سلولی است در اندک مدتی باعث تأثیرات غیر قابل برگشت روی سیستم عصبی جانداران و به خصوص نرم تنان دریایی (Shellfish Paralytic effect) شده و از طریق تأثیر بر انواع صدف های خوراکی، حیات انسان ها را نیز به مخاطره می اندازد.

    برخی دیگر از فعالیت ها نظیر ورود مواد از خشکی به دریا که در اثر فعالیت های کوهزایی و تکتونیکی خشکی و تغییرات شیب زمین، میزان آب های ورودی به حوضه را دستخوش تغییر قرار میدهد یا با کاهش فشار لیتواستاتیک از روی سنگ های زیرین و مواد مذابف باعث ظاهر شدن مواد معدنی و عناصر بیشتری در سطح می شود که گاها این عناصر در فرم سنگ های فرسوده شده و در داخل آن ها به داخل حوضه ها ریخته و تعادل ژئوشیمیایی آب حوضه را بر هم می زنند و تغییرات گسترده ای در آن صورت می دهند.

    فرآیند های اقلیمی با افزایش و کاهش میزان ذوب یخ های قطبی، باعث بالاآمدن و پایین رفتن سطح آب دریا شده و محل زندگی موجودات کف زی و به خصوص موجودات چسبیده به کف نظیر مرجان ها را دستخوش تغییر می سازد. این پدیده ها باعث تغییرات گسترده در تکامل این موجودات شده و برخی از آن ها را با خطر انقراض مواجه می سازند.

     

    اکوسیستم در مفهوم تعامل کلی موجودات یک محیط با تمامی پدیده های آن محیط است.

    • تشکر جناب مشیر فر عزیز

      فرمایشات شما از اکو سیستم بسیار بجا ست اما  اتفاقی که در اکو سیستم میافتد سازش و سازگاری است اگر سیستم یا سازمانها هم بخواهند پویا تر عمل کنند و برای بقا تلاش نمایند شاید الگو برداری از اکو سیستم بهتر باشد تا صرفاً نگاه سیستمی چون در صورت نقص در هر یک از اجزا سیستم از کار میافتد. اگر هم با نبودن جزئی از سیستم خللی بوجود نیاید شاید بتوان گفت وقتی بود و نبودش برای سیستم فرقی ندارد پس جزء سیستم نبوده یا اضافی بوده است .

  8. یاسین اسفندیار گفت: (عضو ویژه و ارزیاب ۷ درس)

    باسلام

    بنظرم داشتن تفکر سیستمی  در زندگی و حتی جزئی تر در کار از الزامات می باشد. چرا که انسان را به هدقهای پیش رو سریعتر و با اطمینان بیشتری میرساند.

    دانستن تفاوت بین یک مجموعه و یک سیستم میتواند شخص را در یک گروه آگاه تر کند که کارهایش را با گروه هماهنگ تر کند.

    • این مفهوم که سیستم، اجزائی‌ست که با هم ارتباط دارند، فکر می‌کنم حلقه‌ی گمشده‌ی خیلی از مشکلات ما در تحلیل سیستم‌ها باشه. این که به قول فایل صوتی اول این مجموعه درس، من بدونم انسان، مجموعه‌ی صرف دست و پا و اندام‌ها نیست، بلکه سیستمیه که اینا اجزائشن، خیلی از مشکلات رو حل می‌کنه.

      این که اعضای یک سیستم، مهره‌های شطرنج نیستند؛ بلکه افرادی هستند که با هم در ارتباطن، از هم تأثیر می‌پذیرن و رو هم تأثیر می‌ذارن، و عملکرد مجموعه‌شون رو خروجی سیستم تأثیر می‌ذاره، فکر می‌کنم مهم‌ترین درس تفکر سیستمی باشه.

      دقیقاً با صحبت شما موافقم.

  9. سلام

    آیا میشود داشتن چرخه و یا فیدبک را یکی از ویژگی های سیستم دانست؟

  10. سامان عزیزی گفت: (عضو ویژه و ارزیاب ۷ درس)

    با هیوا موافقم که یکی دیگه از ویژگی های هر سیستمی می تواند هدفدار بودن اون باشد.ولی داشتم به این فکر میکردم که آیا همه سیستم ها الزاماً باید هدفدار باشند؟(یا این تعریفیه که ما برای سیستم قائل شدیم؟)

    آیا اگه سیستمی با مثلا شش بخش در نظر بگیریم که با هم در تعامل هستند،اگر برای کل سیستم هدفی متصور نباشد آیا اصلاً می توان از واژه سیستم برای آن استفاده کرد؟

    • سید رضا عسگریان گفت: (عضو ویژه)

      فک کنم زمانی که حرف از تعامل میزنیم پس قطعا باید هدفی باشد که کل مجموعه با هم در تعامل هستند و الا با توجه به توضیحات متن درس ما فقط یک گروه هستیم و هر کدوم کار خودمون رو انجام میدیم

      • تهمینه محمد علی زاده گفت: (عضو ویژه و ارزیاب ۳ درس)

        گروه تیمی است که تعامل و تاثیر گذاری میان اعضای آن حذف شده باشد.  در مجموعه در واقع، تعاملی بین اعضا نیست. در پاسخ دوستمون،  سیستمی که هدف ندارد، برای چه اصلا تشکیل شده؟. بیشتر شبیه گروه های دوستی می مونه تعامل دارن بدون هدف خاصی. البته، همین که با هم وقت میگذرونن یه جورایی هدف اونها هم می تونه محسوب بشه ولی کلا با تعریف سیستم تفاوت زیادی داره

  11. kazem sadeh گفت:

    یکی ازدوستان چند سال پیش خاطره ای تعریف کرده بود که با خواندن تفکرسیستمی به یاد آن افتادم.
    دوستم که کارمند اداره کشاورزی بودتعریف میکرد در دوره ای سموم دفع آفات نباتی کم یاب شده بوددرجلسه ای روحانی اداره یک پیشنهاد داده بود که به جای سم آفتکش کشاورزان پودرلباسشویی را در آب حل کرده وبه برگ درختان بپاشند.
    ظاهرا پودر لباسشویی شته ها را میکشت ولی مایع پودر وقتی از روی درختان به زمین میریخت و به ریشه درخت میرسید آن را خشک میکرد.
    به نظر میرسد که این نوع تفکر همان ندید کل مجموعه درخت به عنوان سیستم و سعی در حل کردن مشکل شته ها در برگها بود.

  12. شهرزاد راسخ گفت: (عضو ویژه و ارزیاب ۸ درس)

    با توجه به تعاریف خیلی خوبی که در زمینه ی سیستم فرمودید، دو سوال برام پیش اومد که لطفا هر وقت فرصتی بود، اشاره ای به پاسخ اونها بفرمایید…
    ۱- آیا نحوه ی تفکرات و مدل ذهنی افراد ( و کلا مواردی از این نوع…) را هم می توانیم جزء یا مولفه ای از برخی سیستم ها محسوب کنیم که ممکن است بر روی اجزاء دیگر تاثیر بگذارد؟
    ۲- یک سیستم چطور و چه زمانی ممکن است دارای زیرسیستم (subsystem) باشد؟ آیا در مورد سیستم های خیلی پیچیده و بزرگ می توانیم بگوییم اجزاء سیستم، خودشان زیرسیستم هایی از سیستم اصلی هستند؟ …
    با تشکر …

    • امیر فاتحی گفت: (عضو ویژه)

      پاسخی که در مورد سوال اول به نظرم می رسه:

      متخصصان علوم شناختی (Cognivitists) معتقدند که سیستم ذهنی افراد از چهار بخش تشکیل شده است:

      ۱- تفکر

      ۲- خلق و خو

      ۳- رفتار

      ۴- سلامت جسمی

      که هر یک از این بخش ها، به طور مستقیم (خودآگاه) و در برخی مواقع، غیر مستقیم (ناخودآگاه) بر دیگر بخش ها اثر دارد و یا به عبارتی در تعامل هستند. با پذیرش این نگاه، مدل ذهنی هر فرد، می تونه به عنوان یکی از اجزای ارگانیسم به حساب بیاد.

      علاوه بر این، خصوصیات شش گانه ی هر سیستم در موردش صادق خواهد بود.

  13. تفکر سیستمی موضوعیه که خیلی بهش علاقه دارم و چیزی که جالبه اینجا ، بیان شیوا و فصیح گروه متممِ !
    وقتی میخونم کاملا درک می کنم جریان از چه قراره
    من از سیستم تعاریف خشکی خونده بودم از کتاب های مختلف ، و در ذهنم یک شکل رسمی و جدی به خودش گرفته بود که ترجیح میدادم فقط در صورت نیاز باهاش مواجه بشم!!
    ولی الان انقدر شیرین و ملموسه که به هر طرف نگاه می کنم سعی می کنم مصداقی از این موضوع پیدا کنم و برای خودم تشریحش کنم .

  14. هیوا گفت: (عضو ویژه و ارزیاب ۷ درس)

    در این درس سیسیتم تعریف شد، اما اشاره‌ای به هدف سیستم نشد. به نظرم حداقل در مورد سیستمهای ساخته دست بشر، توضیح هدف بسیار مفید است.

  15. محمد رضا مکرم گفت: (عضو ویژه و ارزیاب ۴ درس)

    با توجه به تعاریف ذکر شده می توان موارد زیر را نتیجه گرفت
    ۱- هر سیستم ، یک کل است که نمی توان آنرا به اجزاء مستقل تقسیم نمود . ۲- هر جزء سیستم ، ویژگیهایی دارد که اگر از سیستم جدا شود ، آنها را از دست می دهد . به عنوان مثال چشم به عنوان جزئی از سیستم بدن انسان ، اگر از بدن جدا باشد ، نخواهد دید .
    ۳- هر سیستم ، ویژگیهایی دارد که در هیچ یک از اجزاء ، بطور مستقل وجود ندارد . به عنوان مثال ، انسان به عنوان یک سیستم می تواند بخواند و بنویسد که هیچ یک از اجزاء بدن ، به تنهایی قادر به این کار نیستند .

  16. گروه متمم! در ادامه مثالی از یک مسئله و تفکر سیستمی متناظر با آن را ذکر می‌کنم، امیدوارم در تبیین دقیق مفهوم سیستم و تفکر سیستمی مفید فایده شود.
    چند وقتی هست که از اطرافیان خود این سوال را می‌پرسم که:
    “کدام‌ یک را می‌پسندید و ارزشمندتر می‌دانید:

    ۱ – موقعیتِ انجام گناه (یا خطا) در جامعه باشد، اما آدمی در برابر آن مقاومت کند.
    ۲ – در جامعه موقعیت انجام گناه (یا خطا) نباشد و فکر گناه (یا خطا) کردن به ذهن آدمی خطور نکند.”

    توضیح این‌که:
    در قسمت اول سوال (بند ۱)؛ از آن‌جایی‌که موقعیت‌های انجام گناه (یا خطا) در جامعه موجود می‌باشند، پس همیشه افرادی هستند که زمینه‌ی لازم برای انجام گناه را فراهم کنند. برای یک نمونه مثال، افرادی که مشروبات الکلی را وارد جامعه می‌کنند در نظر بگیرید. این افراد زمینه‌ی لازم برای انجام گناه دیگر افراد جامعه را فراهم می‌کنند. طبیعی است که افراد جامعه در برابر زمینه‌ی گناه فراهم شده، به دو گونه می‌توانند رفتار کنند: ۱) در برابر انجام گناه مقاومت کنند. ۲) گناه کنند.
    در قسمت دوم سوال (بند ۲)؛ جامعه‌ی دیگری را در نظر بگیرید که هیچ‌یک از افراد آن جامعه، شما را در موقعیت گناه قرار نمی‌دهد. در این‌صورت شما نیز مقاومتی در برابر گناه نخواهید داشت (البته فرض فوق به این معنی نیست که شما تصوری از گناه یا خطا ندارید. شما می‌دانید خطا کردن یعنی چه، اما کاربردی برای آن در جامعه پیدا نمیکنید!)

    “تمامی” افرادی که سوال فوق را از آن‌ها پرسیدم، بند اول را ارزشمندتر دانستند و دلیل‌شان این بود که: “(وقتی از دیدِ انفرادی به مسئله‌ی فوق نگاه می‌کنیم) برای فردی که در موقعیت خطا و گناه قرار گرفته اما اون رو مرتکب نمیشه، نسبت به فردی که اصلاً موقعیت خطا یا گناه برایش پیش نیامده خیلی ارزشمندتره.”

    اما من از دید احتماعی (یا سیستمی) به مسئله نگاه کردم (و نه فردی) و به نتیجه‌ی دیگری رسیدم. جامعه‌ای رو در نظر بگیرید که شامل ۱۰۰ نفر می‌باشد. این ۱۰۰ نفر از آن‌جایی‌که اعضای یک جامعه هستند با یکدیگر تعامل دارند. اکنون به سوال مطرح شده برگردیم:
    در قسمت اول سوال (بند اول)؛ فرض کردیم که در جامعه موقعیت گناه هست و افرادی هستند که موقعیت گناه (یا خطا) را فراهم می‌کنند. فرض کنید که به طور متوسط ۱۰ درصد افراد جامعه (یعنی ۱۰ نفر) به این‌ مسئله‌ مشغول هستند (یعنی ۱۰ نفر از ۱۰۰ نفر به صورت مستقیم یا غیر مستقیم، خواسته یا ناخواسته، زمینه‌ی گناه و خطا رو فراهم می‌کنند). همچنین ۲۰ درصد از افراد جامعه (به طور متوسط ۲۰ نفر) گناه (یا خطا) می‌کنند. چون افراد جامعه با یکدیگر در تعامل هستند، پس ۲۰ نفری که گناه (یا خطا) می‌کنند، (به هر دلیلی) بر روی بقیه‌ی افراد جامعه (۷۰ نفر) تاثیر خواهند گذاشت. می‌پرسید چگونه؟

    دروغ گفتن را به عنوان خطا یا گناه در نظر بگیرید. اگر هر یک از اعضای جامعه (بالاخص ۷۰ درصدی که خطا نمی‌کنند) بدانند که افرادی در جامعه هستند که دروغ می‌گویند، به احتمال زیاد نسبت به اعضای دیگر جامعه بدبین خواهند شد (ابته اگر بدبینی را به عنوان خطا درنظر نگیریم!)؛ چه آنان‌که خود دروغ می‌گویند و چه آنان‌که دروغ نمی‌گویند! البته می‌توان مثال‌های دیگری از خطا یا گناه را بررسی کرد. نتیجه‌ی فراهم شدن زمینه‌ی انجام گناه، چیزی جز پایین آمدن سطح سلامت روانی جامعه نیست.

    در قسمت دوم سوال (بند دوم)؛ فرض کردیم که در جامعه موقعیت انجام گناه نیست و ۱۰۰ درصد افراد جامعه (همه‌ی ۱۰۰ نفر) خطا نمی‌کنند. آن‌ها وقتی متوجه می‌شوند اموراتشان با راست گفتن راه می‌افتد، دیگر نیازی به دروغ گفتن نمی‌بینند! همه‌ی افراد نسبت به هم خوش‌بین هستند و جامعه سلامت روانی بالایی دارد.

    • سلام

      آقای شیخ الإسلامی من که واقعا نفهمیدم چی فرمودین!

      در نتیجه گیری هاتون من تناقض میبینم.

      بطور مثال در قسمت دوم سوالتون شما فرض کردین که “در جامعه موقعیت انجام گناه نیست و ۱۰۰% افراد جامعه خطا نمیکنند. آنها وقتی متوجه میشوند اموراتشان با راست گفتن راه می افتد دیگر نیازی به دروغ گفتن نمی بینند! همه ی افراد نسبت به هم خوشبین هستند و جامعه سلامت روانی بالایی دارد”

      شما به یک جامعه ی آرمانی نگاه کردین که هیچ کسی در اون نوشیدنی مصرف نمیکنه. اصلا مگه میشه؟! شما اون ۱۰۰% رو صد در صد آدمهایی در نظر گرفتین که شرایط انجام خطا برای اونها میسر نیست و طبعا بالاجبار خطایی نمیکنند ولی آیا در واقعیت اینچنین است؟

      جواب: نه

      در همین جامعه ی آرمانی شما که شرایط گناه و خطا میسر نیست و مصرف نوشیدنی الکلی ممنوع است بسیاری از اعضای این جامعه اولا: مصرف این نوشیدنی ها را گناه و خطا نمیدانند و تازه آنرا حق خود میدانند. دوما اینکه: بسیاری از همین اعضای جامعه این نوشیدنی ها را مصرف میکنند.

      شاید شرایط ممنوعیت باعث جلوگیری ظاهری از صورت مسئله شده باشد ولی مسئله بر سر جای خود باقیست.

      اخیرا معاون وزیر بهداشت آماری را ارائه داد که مطمئنا مثل آمار معتادان بسیار بیشتر از این عددهاست و منابع دسترسی به این آمار ضعیف است:

      به لینک زیر هم  مراجعه فرمایید:

      http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13940431000539

      مچکرم.

      یا هو …

    • سلام آقای شیخ الاسلامی عزیز، به نظر من شاید در جامعه شرایط انجام خطا نباشد ، اما این دلیل نمی شود که دیگر هیچکس به خطا فکر نکند ، در واقع شاید ما کار اشتباهی انجام ندیم اما امکان داره فکر انجام اونها در ذهن ما بوجود بیاد  ، و وقتی هم فکر انجام کاری در ذهن ما باشه احتمال اینکه اون کار رو انجام بدیم هست ، پس شاید شما باید در گزینه هاتون یک بازنگری داشته باشید و ما رو مجبور به انتخاب یکی از این دو گزینه نکنید ، اگرچه بازهم من در بین این دو گزینه همون اولی رو انتخاب میکنم و در مورد این موضوع پارسال یه متنی رو نوشتم که دوست دارم اینجا بنویسم و نظر دوستان رو بدونم ، ممنون.

      من فکر میکنم محدود کردنِ کسی بخاطر انجام ندادنِ کاری اشتباه…
      باعث بیشتر شدنِ عطشِ انجامِ آن کار میشود…
      اگر که آن شخص با تمام وجود مایل به انجام آن کار باشد…
      اما گاهی انسانها اشتباه هایی میکنند… همه اشتباه میکنند… همه خطا میکنند…
      کیست که الگوی تمام عیارِ یک زندگیِ بدونِ اشتباه باشد ؟…
      من اتفاقا فکر میکنم انسانهایی که اشتباه میکنند… ارزش راهِ درست را بیشتر میفهمند…
      و بعد از آن… اگر متنبه شده باشند… و توجیهی منطقی برای انجام ندادنِ آن کار یافته باشند…
      دیگر هرگز آن اشتباه را تکرار نخواهند کرد…
      نگو که اشتباه نکردی… نگو که اشتباه های نابخشودنی نکردی… عزیزِدل…
      من انسانهای خطاکار را دوست دارم… و با اصلِ خطا مشکل دارم…
      راستی… کیست که مشخص کند کاری درست و کاری اشتباه است ؟…
      مگر نه اینکه هرکسی طرز تفکر خاصِ خود را دارد…
      مگر نه اینکه ارزش ها و معناها… در اذهان مختلف متفاوت است…
      کسی که در عُرف ما کاری اشتباه انجام داده است…
      ممکن است در جوامع دیگر فقط یک تجربه… یک کنجکاوی…انجام داده باشد…
      ما مسئولِ قضاوت دیگران نیستیم…
      زیباست که به طرز فکر و عقیده و رفتار اطرافیانمان کاری نداشته باشیم…
      و بگذاریم هرکس زندگیِ خودش را بکند…
      چرا که هرکس تنها مسئول رفتار خودش است نه دیگری…
       من فکر میکنم کسانی هم که بخاطر عُرف جامعه… از انجام کارهایی سر باز می زنند…
      شبها در رویاهایشان با انجام آن کارهای نابخشودنی میخوابند…
      و چه زشت است که فاحشه ی ذهنی باشیم اما در ظاهر پاک و بی ریا…
      پنجشنبه ۲۸ اسفند ۱۳۹۳ … ساعت ۱۴:۱۵ …

    • مریم نوروزی گفت: (عضو ویژه و ارزیاب ۱ درس)

      کاش گروه متمم یه آیکون دوست دارم یا دوست ندارم در مورد تمریناتمون می‌گذاشتند تا میزان موافقت و مخالفت با نوشته‌ها هم ارزیابی میشد.
      من فکر نمی‌کنم منظور همه‌ی این درس از تفکر سیستمی داشتن مدینه‌ی فاضله باشه! مسائل اعتقادی و مذهبی که کاملاً شخصی هستند چه ربطی به تفکر سیستمی دارند؟ مثل اینکه شما یه قسمتی از سیستم ظریف و هوشمند بدنت با زبان درد داره به شماهشدار میده که مشکلی وجود داره و باید حل بشه و شما بیای بگی من بیمه‌ی فلان شخصیت مذهبی هستم و خودش شفام میده!

  17. یاسین اسفندیار گفت: (عضو ویژه و ارزیاب ۷ درس)

    در دو خط جامع و شفاف سیستم را تعریف کردید.
    سیستم از اجزای مختلف تشکیل می‌شود. به عبارت دیگر یک «قطعه» به تنهایی سیستم نیست.
    اجزای سیستم با هم در ارتباط و تعامل هستند. تا وقتی تعامل وجود ندارد صرفاً یک «مجموعه» داریم و نه یک سیستم.

    کار کار آفرین ایجاد یک سیستم است نه یک مجموعه. چرا ؟ چون قرار است در نبود کارآفرین این سیستم به تنهایی کار را ادامه دهد. در یک مجموعه چنین چیزی امکان ندارد.
    با تشکر فراوان از محمدرضای عزیز و گروه فوق العاده اش

  18. یکی از بهترین آموزه هایی که در تفکر سیستمی یادگرفتم تبدیل یا به با است.
    کمی توضیح لازم دارد:
    معمولا مشکل ما در حل مسئله، انتخاب بین “این” است یا “آن” . اما در اغلب موارد راه حلها هم نیاز به “این” دارد و هم نیاز به” آن” .
    بر اساس تفکر سیستمی اگر” این” و یا” آن” بر روی موضوع مورد نظر تاثیر داشته باشد هر دو موضوع مهم است و علاوه بر این دو مورد، موارد مرتبط دیگر را شناسایی و از ان مهمتر تعامل و ارتباط انها را هم در نظر گرفت.
    اما ما عادتی داریم که فکر می کنیم مسئله یک راه حل دارد.اما درست تیست.
    و خیلی توضیحات دیگر که در حوصله این پست نیست. باشد برای فرصتی دیگر

  19. حسین گفت:

    خیلی خوب بود
    به نظر من نظریه عمومی سیستم های برتالنفی و طبقه بندی بولدینگ از سیستم ها، بیشتر به درد دنیای مدیریت می خوره و کار خوبی کردین که مستقیما سراغش نرفتین

  20. عبدالحمید خسروی گفت: (عضو ویژه و ارزیاب ۳ درس)

    سلام دوست خوب من
    جناب آقای شعبانعلی
    بعد ازبرنامه مدیران ایران در۱۷ دی ومباحث استاد خرم وشما دررابطه با تفکرسیستمی وشنیدن فایل رادیویی شما وسپس کتاب برنامه ریزی تعاملی راسل ایکاف راتهیه نمودم.
    معتقدم نقطه عطف هرشرکتی پیاده سازی تفکرورویکرد سیستمی درعملیات جاری آن می باشد.
    ازتوجه شما به مسیرانتخابی متشکرم
    نیاز به معرفی منابع بیشتری داریم. می توانید دراین زمینه کمک کنید؟
    ضمنا آقای مهندس نگاه شما دراینکه موضوعات خیلی تئوری نباشد وجنبه عملیاتی داشته با شد اشاره کاملا درستی است.اما مادربخش خصوصی برای باقی ماندن ورشد کردن حتما نکات شما راعملیاتی خواهیم کرد
    موفق باشید