Generic selectors
Exact matches only
Search in title
Search in content
Menu
دوره صوتی آموزشی نکته‌هایی برای مدیران (کلیک کنید)


اقتصاد رفتاری چیست؟ | دانش مالی رفتاری چه می‌گوید؟


تفاوت اقتصاد رفتاری و مالی رفتار

فرض کنید دوست‌تان به تازگی کسب‌وکار جدیدی راه انداخته می‌خواهید به دیدنش بروید. تصمیم می‌گیرید به عنوان هدیه، دسته‌گلی زیبا بخرید و به دفترش ببرید.

در لحظهٔ پرداخت، ناگهان به ذهن‌تان می‌رسد که: «بهتر نیست به جای خریدن دسته‌گل، پول آن را روی میز دوستم بگذارم یا در یک پاکت به او هدیه دهم؟»

اگر شما و دوست‌تان کاملاً‌ منطقی فکر کنید، هدیهٔ نقدی بهتر از دسته‌گل است. او احتمالاً گل‌های بسیاری دریافت کرده و همهٔ آن‌ها چند روز بعد خشک خواهند شد. اما با پول، می‌تواند چیزی را که واقعاً برای خود یا دفترش لازم دارد بخرد. با این حال می‌دانیم که اغلب انسان‌ها در چنین شرایطی پول نقد روی میز دوست‌شان نمی‌گذارند. چرا؟ چون مغز ما انسان‌ها تا این‌ حد مکانیکی و خشک و منطقی نیست. دقیقاً در همین نقطه، دانشمندان اقتصاد رفتاری آماده‌اند تا ساعت‌ها برایتان سخنرانی کنند!

مالی رفتاری

چرا به جای دسته‌گل، یک دسته اسکناس هدیه نمی‌دهیم؟

در این درس می‌خواهیم کمی دربارهٔ اقتصاد رفتاری و موضوع دیگر مرتبط با آن یعنی دانش مالی رفتاری صحبت کنیم.

اقتصاد رفتاری چیست؟

پیش از این که در مورد اقتصاد رفتاری یا Behavioral Economics صحبت کنیم، باید به این سوال پاسخ بدهیم که «اقتصاد رفتاری در برابر چه اصطلاحی قرار می‌گیرد؟ اقتصاد غیررفتاری؟ اگر چیزی به اسم اقتصاد غیررفتاری وجود دارد، از چه حرف می‌زند؟»

پاسخ این است که بله! اقتصاد در مقاطع مختلف روی مفاهیم متفاوتی متمرکز بوده است. مفاهیمی که هنوز هم همگی کم‌و‌بیش در کنار هم مطرح هستند و اقتصاددان‌ها بسته به علاقه و دغدغه‌شان به سراغ آن‌ها می‌روند.

اقتصاد تا سال‌ها روی «تولید» متمرکز بوده است. سوال‌هایی که آن زمان اقتصاددان‌ها به دنبالش بودند این بود که قیمت تمام‌شدهٔ محصول چقدر است؟ چگونه می‌توان این قیمت را کاهش داد؟ عوامل تولید (زمین، تجهیزات، نیروی انسانی، دانش و …) چه سهمی در قیمت تمام‌شده دارند؟ و …

اقتصاد همچنین در دوره‌ای به شدت روی «عرضه و تقاضا» متمرکز بوده است. به این سوال‌ها توجه کنید: افزایش و کاهش تقاضا چه تأثیری روی قیمت محصول دارد؟ آیا قیمت همهٔ محصولات، هنگام تغییر تقاضا به یک شکل تغییر می‌کند؟ آیا باید عرضه و تقاضا را رها کرد تا بازار خودبه‌خود به یک تعادل برسد؟ یا باید در قیمت‌ها دخالت کرد؟ (از طریق دولت، اصناف، اتحادیه‌های کارگری، سازمان‌های حمایت از مصرف‌کننده و …)

موضوعات دیگری هم بوده‌اند که در دوره‌های مختلف، مرکز توجه اقتصاددان‌ها بوده‌اند و امروز هر یک، به فصلی از کتاب‌های درسی اقتصاد تبدیل شده‌اند و دانشجویان باید آن‌ها را بخوانند و بیاموزند.

یکی از وجوه مشترک همهٔ رویکردها، نگاهی خاص به انسان بوده است: موجودی کاملاً مکانیکی با رفتارهایی بسیار عقلانی. آن هم عقلانیتی الگوریتمی. انگار که یک کامپیوتر در مغز انسان‌ها قرار دارد و دائماً محاسبات پیچیدهٔ مالی و اقتصادی را انجام می‌دهد.

انسان اقتصادی یا انسان «اقتصاددان‌پسند» | Homo Economicus

با وجودی که حتی در نوشته‌های کسانی مانند آدام اسمیت (نویسندهٔ کتاب ثروت ملل)، انسان موجودی مکانیکی نیست و موضوعاتی مثل حرص، ترس، امید و اخلاق در ذهن او جاری و فعال هستند، اما از زمانی که اقتصاد کمی خود را شناخت و جدی گرفت و با تکیه بر ریاضیات، دستش برای حرف ‌زدن و مدل‌سازی باز شد، ما با انسانی روبه‌رو هستیم که بیشتر به یک سیستم کامپیوتری پیشرفته شبیه است تا انسان.

این نگاه در اوایل قرن بیستم چنان به اوج رسید که ویلفرد پارتو (کسی که او را با اصل پارتو یا همان ۲۰/۸۰ می‌شناسیم) وقتی مقاله‌ای در مورد نظریهٔ انتخاب و تصمیم‌گیری (Theory of Choice) نوشت، با غرور تمام گفت (+): «یکی از دستاوردهای بزرگ من این است که هر چه از جنس تحلیل روانشناسی بود از این بحث حذف کرده‌ام.»

انسانِ مورد بحث در کتاب‌های اقتصادی آن‌قدر از مبانی روانشناختی خود دور شد که اگر انسان عادی او را می‌دید، به عنوان یک هم‌نوع نمی‌شناخت!

بعدها که عده‌ای از اقتصاددان‌ها متوجه شدند که این نوع مدل‌سازی از انسان، نمی‌تواند به درک عمیق اقتصاد و رفتارهای اقتصادی کمک کند، نام خاصی برای آن انتخاب کردند: Homo Economicus (شبیه ساختار انسان خردمند یا Homo Sapien. اما این بار انسان اقتصادی).

این گونهٔ خاص که Homo Economicus نامیده شد، در دنیای واقعی وجود ندارد. اما اقتصاددان‌ها سال‌ها عاشقش بوده‌اند (و هنوز هم هستند). اقتصاددان‌ها هر روز دربارهٔ این گونهٔ ناموجود انسان مقاله می‌نویسند. رفتارهایش را تحلیل و پیش‌بینی می‌کنند و دانش اقتصاد را بر پایهٔ ویژگی‌های او توسعه می‌دهند.

شاید بهترین معادل فارسی اصطلاح «Homo Economicus» انسان اقتصاددان‌پسند باشد: انسانی که اقتصاددان‌ها دوستش دارند یا دوست داشتند که انسان این‌گونه بود.

انسان عادی چگونه است؟

روبه‌روی انسان اقتصادی، انسانی قرار می‌گیرد که می‌توان او را «انسان عادی» یا «انسان نرمال» نامید؛ کسی مثل همهٔ ما.

◾ همان کسی که – جز در شرایط خاص – به جای گل، بستهٔ اسکناس روی میز دوستش نمی‌گذارد.

◾ گاهی به خاطر این که یک موبایل را چند روز زودتر بخرد، پول بسیار بیشتری پرداخت می‌کند.

◾ عوامل احساسی روی تصمیمش تأثیر دارد.

◾ اطلاعاتش دربارهٔ‌ یک بازار کافی نیست، اما بدون این که حس بدی داشته باشد، با همان اطلاعات ناقص کار و تجارت و معامله می‌کند. حتی شاید متوجه نشود که اطلاعاتش کافی نیست و برای کسب اطلاعات بیشتر هیچ تلاشی نکند.

◾ همان کسی که یک محصول را صرفاً به خاطر این که ۵۰٪ ارزان‌تر شده، بدون این که نیاز داشته باشد می‌خرد.

◾بین دو مدل قهوه، بدون این که فرق‌شان را بداند، گران‌تر را انتخاب می‌کند و می‌گوید: حتماً گران‌تر است که بهتر است.

ما انسان‌های عادی هستیم که بر خلاف معادلات اقتصاددان‌ها، بدون این که از ویکی پدیا پول بگیریم،‌ مقاله‌هایش را به‌روز می‌کنیم و از لج پیش‌خدمت یک رستوران که با ما بد برخورد کرده، ساعت‌ها در گوگل و شبکه‌های اجتماعی می‌چرخیم و هر جا بتوانیم برای آن رستوران نظر منفی می‌گذاریم. علاوه بر همهٔ این‌ها – با وجودی که می‌دانیم اقتصاددان‌ها را عصبانی خواهیم کرد – برای این که مغازه‌دارِ ارزان‌فروش اما بداخلاق سر کوچه را ادب کنیم، سوار ماشین می‌شویم. بنزین می‌سوزانیم. دورتر می‌رویم. و محصول مد نظرمان را گران‌تر می‌خریم!

این‌ها توصیف همهٔ ماست. ما انسان اقتصادی نیستیم و اتفاقاً اقتصاد را هم ما آدم‌های عادی می‌سازیم و نه انسان اقتصادی.

اقتصاد رفتاری

انسان عادی در حال معامله با انسان اقتصادی

اقتصاددان‌های سنتی همه رفتارهای انسانی را بر مبنای «مطلوبیت / Utility» و «عقلانیت اقتصادی / Economic Rationality» تحلیل می‌کنند. درست است که اقتصاددان‌ها مطلوبیت را یک مفهوم کیفی و ذهنی می‌دانند، اما در عین حال، معادلات بسیاری برایش می‌نویسند و معتقدند که ما با عقلانیت کامل برای افزایش مطلوبیت – که دقیقاً مشخص نیست چیست – تلاش می‌کنیم.

از نظر اقتصاددان سنتی، اگر ما صد میلیون تومان پول به دست بیاوریم، به اندازهٔ X واحد خوشحال می‌شویم و اگر همان صد میلیون تومان را از دست دهیم، درست مثل یک روبات مکانیکی ریاضی‌دان، همان X واحد خوشحالی را از دست می‌دهیم. در حالی که همهٔ ما به تجربه می‌دانیم درد از دست دادن بیشتر از لذت به دست آوردن است (از نظر اندازه).

اقتصاد رفتاری به زبان ساده

همین تفاوت‌ها و ظرافت‌ها باعث شد که وقتی مِیر استاتمن (Meir Statman) کتاب بسیار معتبر خود را در زمینهٔ مباحث مالی با رویکرد رفتاری نوشت، عنوان آن را چنین انتخاب کرد: فایننس برای آدم‌های عادی (Finance for Normal People).

آدم‌های عادی، غیرعقلانی نیستند و غیرمنطقی رفتار نمی‌کنند. آن‌ها فقط «بر اساس مدل‌های اقتصاددان‌های سنتی» زندگی نمی‌‌کنند. آن‌ها منطق خود را دارند. برای افزایش مطلوبیت زندگی و رضایت و شادمانی‌شان تلاش می‌کنند و روزگار خود را به پیش می‌برند. گرفتار خطاهای شناختی هستند. سوگیری دارند. اما این‌ها چیزی نیست که باعث شود آن‌ها را غیرعادی یا بی‌منطق بدانیم.

کتاب مالی رفتاری

مالی رفتاری یعنی مباحث مالی از نگاه انسان عادی

با این توضیحات می‌توان گفت: اقتصاد رفتاری دانشی است که با ترکیب دانسته‌های اقتصادی و دستاوردهای علم روانشناسی و به طور خاص روانشناسی شناختی، می‌کوشد رفتارها و تصمیم‌های اقتصادی انسان‌ها را بهتر توصیف و تحلیل کند.

اقتصاددانان رفتاری برای مطالعات خود از روش علمی استفاده می‌کنند.

یعنی فرضیه‌هایی را مطرح کرده و سپس با مطالعات دقیق تجربی، آن‌ فرضیه‌ها را می‌‌آزمایند. بنابراین اقتصاد رفتاری نزدیک به سایر علوم تجربی محسوب می‌شود.

مالی رفتاری چیست؟

مالی رفتاری به یک معنا زیرمجموعهٔ اقتصاد رفتاری و به معنایی دیگر، رشته‌ای مستقل از اقتصاد رفتاری است (+). در ادامه این جمله را توضیح می‌دهیم.

اقتصاد رفتاری به همهٔ موضوعاتی می‌پردازد که زیر چتر اقتصاد قرار می‌گیرند. به همین علت، فضای اقتصاد رفتاری بسیار متنوع است. به این چند نمونه از موضوعات اقتصاد رفتاری توجه کنید:

  • مردم چگونه برای سلامت خود هزینه می‌کنند؟
  • چه می‌شود که یک نفر می‌کوشد از پرداخت مالیات فرار کند؟
  • فرهنگ چگونه بر شیوهٔ خرید و مصرف مردم تأثیر می‌گذارد؟
  • در شرایط تورمی و افزایش قیمت‌ها، مردم از نظر روانی تا چه حد و با چه سرعتی افت ارزش پول را درک می‌کنند؟
  • دولت‌ها چگونه می‌توانند با سیاست‌گذاری،‌ مردم را به حفظ و بهبود سلامت خود تشویق کنند؟
  • چه می‌شود که یک نفر تصمیم می‌گیرد به فرد دیگری هدیه دهد؟ چه اتفاقاتی میزان هدیه دادن و گرفتن را در کل کشور کاهش (یا افزایش) می‌دهند؟
  • در بازاری که معامله‌گرانش، انسان عادی (و نه انسان اقتصادی)‌ هستند، تعادل چه معنایی دارد؟ اساساً آیا تعادل دست‌یافتنی است؟
  • پیش‌بینی انسان‌ها از تورم سال‌های بعد چگونه روی تغییرات ارزش پول در حال حاضر تأثیر می‌گذارد؟

این‌ها همه سوالاتی هستند که اقتصاد سنتی یا به آن توجه نداشته و یا جوابی که به آن ارائه می‌کرده، چندان به واقعیت نزدیک نبوده است. اقتصاد رفتاری مدعی است می‌تواند به این نوع سوالات پاسخ‌های مفیدتر و مناسب‌تری بدهد.

طبیعتاً یکی از رفتارهای اقتصادی انسان‌ها، سرمایه‌گذاری است. انسان‌ها می‌کوشند حجم دارایی خود را افزایش داده و یا دست‌کم ارزش پول خود را حفظ کنند. در این مسیر، طبیعتاً ذهن انسان گرفتار انواع سوگیری و خطاهای شناختی است. مالی رفتاری (Behavioral Finance) در تلاش است ذهنیت انسان‌ها را در زمینهٔ سرمایه‌گذاری بهتر درک کرده و رفتارهای انسان‌ها را با دقت بیشتری پیش‌بینی کند.

موضوعات زیر نمونه‌هایی از مباحث مالی رفتاری محسوب می‌شوند:

  • تصور انسان‌ها از سرمایه‌گذاری چیست؟ انسان‌ها تا چه حد ارزش زمانی پول را درک می‌کنند؟
  • انسان‌ها ریسک و ابهام را چگونه ارزیابی می‌کنند؟
  • انسان‌ها اطلاعات اقتصادی را چگونه درک و پردازش می‌کنند؟ در این زمینه چه خطاهایی دارند؟
  • برداشت انسان‌ها از ریسک و ابهام چگونه روی تصمیم‌های سرمایه‌گذاری آن‌ها تأثیر می‌گذارد؟
  • رونق و رکود بازارها (بازار بورس، بازار مسکن، بازار ارز و …) تا چه حد تحت تأثیر عوامل روانی هستند؟‌
  • حباب بازارها چه زمانی می‌شکند؟ مکانیزم سقوط بازار چیست؟
  • هیجانات انسان‌ها چه تأثیری روی استراتژی‌های معاملات‌شان می‌گذارد؟

همان‌طور که در نمونه‌های بالا دیدید، مالی رفتاری زیرمجموعه‌ای از اقتصاد رفتاری است که بیشتر بر «بررسی اثر ذهنیت انسان‌ها بر رفتارهای مالی و سرمایه‌گذاری‌شان» متمرکز است. ضمن این که به سادگی نمی‌توان بین این دو حوزه مرز کشید. مثلاً بسیاری از کتابهای مالی رفتاری دربارهٔ حباب بازار حرف می‌زنند و رونق و رکود بازار را زیرمجموعهٔ مالی رفتاری می‌دانند. اما بعضی کتابهای اقتصاد رفتاری حباب بازار و بحث‌های مرتبط با آن را فراتر از مالی رفتاری می‌دانند. آن‌ها معتقدند که حباب، به ساختار کلان بازار برمی‌گردد و بهتر است اقتصاد رفتاری آن را بررسی کند.

با همهٔ این توضیحات، اگر بگوییم مالی رفتاری زیرمجموعهٔ اقتصاد رفتاری است، حرف اشتباهی نزده‌ایم. در عین حال، اگر هم تأکید کنیم که این دو موضوع، دو علم همسایه اما جدا هستند، باز هم اشتباه نگفته‌ایم.

نخست به این علت که می‌توان رابطهٔ مالی رفتاری و اقتصاد رفتاری را به رابطهٔ اقتصاد خرد و کلان تشبیه کرد. اقتصاد خرد را به سختی می‌توان «زیرمجوعهٔ» اقتصاد کلان دانست. بلکه بهتر است بگوییم «اقتصاد خرد و کلان، اقتصاد را در دو سطح مختلف بررسی می‌کنند.» رابطهٔ مالی رفتاری و اقتصاد رفتاری هم تقریباً از همین دست است.

نکتهٔ دوم هم این است که دانش مالی رفتاری جدا از اقتصاد رفتاری رشد کرده است. این‌طور نبوده که علمی به اسم اقتصاد رفتاری شکل بگیرد و بعد بگویند: حالا باید زیرمجموعه‌ای به اسم مالی رفتاری داشته باشد. بورس، بازارهای مالی و استراتژی‌های سرمایه‌گذاری، سه تا چهار قرن قدمت دارند و حداقل طی یک قرن اخیر، پژوهش‌های متعددی دربارهٔ روانشناسی رفتارهای مالی انسان‌ها انجام شده است. حتی زمانی که اسمی از اقتصاد رفتاری در میان نبود.

مالی رفتاری یا Behavioral Finance چیست

چند متفکر و نویسندهٔ مطرح در اقتصاد رفتاری و مالی رفتاری

مانند سایر درس‌های متمم، ما هر جا حرفی از یک نویسنده یا دانشمند نقل کنیم، همان‌جا به نام و نوشتهٔ او ارجاع می‌دهیم. بنابراین هم‌زمان با خواندن درس‌های مربوط به روانشناسی پول، اقتصاد رفتاری و مالی رفتاری، با بسیاری از نویسندگان و صاحب‌نظران این حوزه آشنا خواهید شد. با این حال برای این که چشم‌تان به نام این افراد آشنا باشد، در این‌جا به بعضی از آن‌ها اشاره می‌کنیم.

ریچارد تیلر

اگر به سبک رایج در کشورمان بخواهیم برای اقتصاد رفتاری پدر و مادر پیدا کنیم، ریچارد تیلر یکی از بهترین گزینه‌ها است (برای این که حقی از دنیل کانمن ضایع نشود، می‌توانیم او را هم پدر مالی رفتاری در نظر بگیریم).

معمولاً ریچارد تیلر را در دنیا با کتاب کج رفتاری (Misbehaving)  و کتاب سقلمه (Nudge) می‌شناسند. واقعاً هم این دو کتاب نقش مهمی در ترویج اقتصاد رفتاری داشته‌اند. اما نباید فراموش کنیم که تیلر پیش از این دو کتاب هم مقاله‌های بسیاری دربارهٔ اقتصاد رفتاری منتشر کرده است. هم‌چنین دو کتاب انسان شبه‌عقلایی (Quasi-rational) و نفرین برنده (The Winner’s Curse) هم که در اوایل دههٔ نود منتشر شده‌اند دربارهٔ اقتصاد رفتاری هستند.

دنیل کانمن

دنیل کانمن – نویسندهٔ کتاب تفکر سریع و آهسته – هم در کنار آموس تورسکی نقش مهمی در ترویج مباحث اقتصاد رفتاری و مالی رفتاری داشته است. البته سهم مطالب مالی رفتاری در نوشته‌های او بیشتر است. نظریهٔ چشم انداز را هم که از مهم‌ترین دستاوردهای کانمن محسوب می‌شود می‌توان به مالی رفتاری نزدیک دانست. به همین علت گفتیم که می‌شود سِمت پدر اقتصاد رفتاری را به تیلر و پدر مالی رفتاری را به دنیل کانمن واگذار کرد.

مستقل از این که چه عنوان و برچسبی برای کانمن انتخاب کنیم، هر کس به اقتصاد رفتاری علاقه‌مند باشد و بخواهد نگاه شناختی به علم اقتصاد را بیاموزد، ناگزیر است برای مطالعهٔ کتابها و مقالات کانمن وقت بگذارد.

دن اریلی

دن اریلی از نظر مقیاس و جایگاه، پایین‌تر از دنیل کانمن و ریچارد تیلر قرار می‌گیرد. با این حال، از آن‌جا که چند کتاب پرفروش و موفق دربارهٔ اقتصاد رفتاری نوشته و نیز سبک نگارش روان و جذابی دارد، می‌توان نامش را در کنار تیلر و کانمن قرار داد. علاوه بر این‌ها، او با ستون‌نویسی در روزنامه‌ها و نشریات، نقش مهمی در ترویج اقتصاد رفتاری ایفا کرده است. و در عین این که کتاب‌های پرفروش نوشته، کوشیده کارهایش بر مطالعه و تحقیق متکی باشد. بنابراین در جایگاهی بالاتر از نویسندگان تجاری (نظیر دنیل پینک، ملکوم گلدول و …) قرار می‌گیرد.

دو کتاب «نابخردی‌های پیش‌بینی‌پذیر» و «جنبهٔ مثبت بی‌منطق بودن» از دن اریلی مشخصاً دربارهٔ اقتصاد رفتاری هستند. کتاب «پشت پردهٔ‌ ریاکاری» او هم اثر موفقی است که طیف گسترده‌تری از رفتارهای انسانی را در بر می‌گیرد.

هربرت سایمون

اگر اهل مطالعهٔ تخصصی در زمینهٔ اقتصاد و تصمیم‌گیری نباشید، احتمالاً مطالعهٔ آثار هربرت سایمون برایتان خسته‌کننده خواهد بود. اما از آن‌جا که سایمون توجه دانشمندان را به مکانیزم‌های ذهن انسان در تصمیم‌گیری جلب کرده، نقش مهمی در توسعهٔ اقتصاد رفتاری داشته است. او یکی از نخستین کسانی بود که تأکید کرد انسان عادی با انسانی که اقتصاددان‌ها در ذهن دارند تفاوت دارد و برای تصمیم‌گیری، صرفاً به حداقلی از عقلانیت (و نه عقلانیت حداکثری) قانع است.

به همین علت می‌توان گفت: هر فهرستی از دانشمندان و بنیان‌گذاران اقتصاد رفتاری، بدون اشاره به نام هربرت سایمون ناقص است.

بنیان گذاران مالی رفتاری و اقتصاد رفتاری در کنار یکدیگر

دنیل کانمن (راست) در کنار ریچارد تیلر – عکس از توییتر The Nobel Prize

چند پرسش، و پاسخ آن‌ها

 اگر بخواهیم کتابهای یک نویسنده را دربارهٔ اقتصاد رفتاری بخوانیم، با چه کسی شروع کنیم؟

اگر با مبانی علم اقتصاد آشنا هستید، می‌توانید با کتاب‌های دنیل کانمن و ریچارد تیلر شروع کنید. اگر تقویت پایهٔ تئوریک هم برایتان مهم است، برای مطالعهٔ آثار و مقالات هربرت سایمون هم وقت بگذارید.

اگر مبانی تئوریک شما در اقتصاد قوی نیست یا نگرانید که با خواندن کتاب‌های سخت و جدی از موضوع دلزده شوید، پیشنهاد ما این است که به سراغ دن اریلی بروید. کتاب‌های او را می‌توان «اقتصاد رفتاری به زبان ساده» نامید. اریلی شما می‌تواند دروازه‌ای برای ورود به دنیای اقتصاد رفتاری و مالی رفتاری باشد و شوق و انگیزه‌تان را برای مطالعهٔ آثار جدی‌تر افزایش دهد.

 چه درس‌هایی در متمم به اقتصاد رفتاری و مالی رفتاری نزدیکند؟

ما درس‌های بسیاری در متمم داریم که درمرز اقتصاد و روانشناسی قرار می‌گیرند و به صورت مستقیم یا غیرمستقیم به بحث‌های اقتصاد رفتاری و مالی رفتاری می‌پردازند.

درس اقتصاد رفتاری که هم‌اکنون در حال مطالعهٔ آن هستید، بخشی از دوره روانشناسی پول متمم است که عملاً همهٔ درس‌های آن را به نوعی می‌توان یا به اقتصاد رفتاری و یا مالی رفتاری مربوط دانست. به عنوان نمونه، درس حسابداری ذهنی بیشتر از جنس مالی رفتاری و درس مالیات بر گناه بیشتر به مباحث اقتصاد رفتاری نزدیک است.

درس‌هایی مانند مهارتهای پولی کودکان و نوجوانان هم در متمم هست که بیشتر به «رفتارهای اقتصادی» می‌پردازند. اما محتوای آن‌ها می‌تواند برای مخاطبان اقتصاد رفتاری جذاب باشد.

بخش‌هایی از درس تاریخچه پول هم به مباحث اقتصاد رفتاری تنه می‌زنند. در تاریخچهٔ پول هم با شیوهٔ شکل‌گیری و رواج یافتن پول آشنا می‌شویم و هم در حاشیهٔ آن می‌آموزیم که چگونه پول در جامعه‌ی امروزی به چیزی فراتر از ابزار مبادلهٔ اقتصادی تبدیل شده و بخش بزرگی از ذهن و ذهنیت انسان‌ها را تسخیر کرده است.

ترتیبی که متمم برای خواندن مطالب سری مبانی روانشناسی پول به شما پیشنهاد می‌کند:

سری مطالب حوزه مبانی روانشناسی پول

سوال‌های پرتکرار دربارهٔ متمم

متمم چیست و چه می‌کند؟

متمم مخففِ عبارت «محل توسعه مهارتهای من» است: یک فضای آموزشی آنلاین برای بحث‌های مهارتی و مدیریتی.

برای آشنا شدن بیشتر با متمم به صفحهٔ درباره متمم سر بزنید و فایل صوتی معرفی متمم را دانلود کنید و گوش دهید.

فهرست دوره های آموزشی متمم را کجا ببینیم؟

هر یک از دوره های آموزشی متمم یک «نقشه راه»  دارد که مسیر یادگیری آن درس را مشخص می‌‌‌کند. با مراجعه به صفحهٔ نقشه راه یادگیری می‌توانید نقشه راه‌های مختلف را ببینید و با دوره های متنوع متمم آشنا شوید.

هم‌چنین در صفحه‌های دوره MBA و توسعه فردی می‌توانید با دوره های آموزشی متمم بیشتر آشنا شوید.

هزینه ثبت نام در متمم چقدر است؟

شما می‌توانید بدون پرداخت پول در متمم به عنوان کاربر آزاد عضو شوید. اما به حدود نیمی از درسهای متمم دسترسی خواهید داشت. پیشنهاد ما این است که پس از ثبت نام به عنوان کاربر آزاد، با خرید اعتبار به عضو ویژه تبدیل شوید.

اعتبار را می‌توانید به صورت ماهیانه (۱۶۰ هزار تومان)، فصلی (۴۲۰ هزار تومان)، نیم‌سال (۷۵۰ هزار تومان) و یکساله (یک میلیون و ۲۰۰ هزار تومان) بخرید.

توجه داشته باشید که خرید شش‌ماهه و یک‌ساله به‌ترتیب معادل ۲۰٪ و ۳۸٪ تخفیف (نسبت به خرید یک‌ماهه) محسوب می‌شوند.

برای اطلاعات بیشتر به صفحه ثبت نام مراجعه کنید.

آیا در متمم فایل های صوتی رایگان برای دانلود وجود دارد؟

مجموعه گسترده و متنوعی از فایلهای صوتی رایگان در رادیو متمم ارائه شده که می‌توانید هر یک از آنها را دانلود کرده و گوش دهید.

هم‌چنین دوره های صوتی آموزشی متنوعی هم در متمم وجود دارد که فهرست آن‌ها را می‌توانید در فروشگاه متمم ببینید.

با متمم همراه شوید

آیا می‌دانید که فقط با ثبت ایمیل و تعریف نام کاربری و رمز عبور می‌توانید به جمع متممی‌ها بپیوندید؟

سرفصل‌ها  ثبت‌نام  تجربهٔ متممی‌ها

۱۷ نظر برای اقتصاد رفتاری چیست؟ | دانش مالی رفتاری چه می‌گوید؟

    پرطرفدارترین دیدگاه به انتخاب متممی‌ها در این بحث

    نویسنده‌ی دیدگاه : امین خُرمی

    وقتی که این درس رو مطالعه می‌کردم خوب نمی‌فهمیدمش. شاید به این دلیل باشه که با مفاهیم مربوط به اقتصاد آشنایی ندارم.
     
    برای همین از چت‌ چی‌پی‌تی کمک گرفتم و پاسخی که داد برام جالب و آموزنده بود و در کنار مطالب این درس تونستم به یک درک و فهم کلی برسم.
    برای همین هم می‌خوام که سوالم از چت ‌جی‌پی‌تی و پاسخش رو برای شما هم در اینجا به اشتراک بذارم.
     
    سوال: اقتصاد رفتاری چیست؟ | دانش مالی رفتاری چه می‌گوید؟ لطفا به زبان ساده توضیح بده که من هم که با این مفاهیم آشنا نیستم بتونم راحت متوجه بشم و حتما با مثال توضیح بده.

    پاسخ: اقتصاد رفتاری (Behavioral Economics) یک شاخه از اقتصاد است که ترکیبی از دانش اقتصاد و روان‌شناسی را برای مطالعه تصمیم‌گیری‌های اقتصادی انسان‌ها به کار می‌برد. در واقع، این علم تلاش می‌کند تا توضیح دهد چرا مردم گاهی تصمیماتی می‌گیرند که از نظر اقتصادی عقلانی نیستند.
    به زبان ساده، اقتصاد رفتاری به ما می‌گوید که انسان‌ها همیشه به صورت منطقی و عاقلانه تصمیم نمی‌گیرند و عوامل روان‌شناختی، احساسی و اجتماعی می‌توانند تأثیر زیادی بر تصمیم‌گیری‌های مالی و اقتصادی آنها داشته باشند.
    مثال‌های ساده برای توضیح اقتصاد رفتاری
    1. اثر مالکانیت (Endowment Effect):
       فرض کنید شما یک فنجان قهوه دارید و ارزش آن را 10 دلار می‌دانید. حالا اگر کسی به شما پیشنهاد بدهد که فنجان قهوه‌تان را با یک فنجان مشابه دیگر تعویض کنید یا به شما 12 دلار بدهد، شما احتمالاً تمایلی به تعویض یا فروش ندارید. این به خاطر این است که شما به دارایی خودتان ارزش بیشتری نسبت به دارایی مشابه دیگری می‌دهید.
    2. خطای لنگر (Anchoring Bias):
       وقتی که یک محصول جدید به بازار می‌آید و قیمت اولیه آن بسیار بالا است (مثلاً 1000 دلار)، حتی اگر بعدها قیمت آن کاهش یابد (مثلاً به 700 دلار)، ذهن شما همچنان قیمت اولیه را به عنوان یک معیار مقایسه در نظر می‌گیرد و فکر می‌کنید که 700 دلار قیمت مناسبی است، حتی اگر ارزش واقعی آن کمتر باشد.
    3. اثر هزینه غرق شده (Sunk Cost Fallacy):
       فرض کنید بلیط یک کنسرت را به قیمت 100 دلار خریده‌اید و روز کنسرت حال‌تان بد است و واقعاً تمایلی به رفتن ندارید. با این حال، چون پول بلیط را پرداخت کرده‌اید، تصمیم می‌گیرید به کنسرت بروید، حتی اگر واقعاً از آن لذت نبرید. این مثال نشان می‌دهد که چگونه هزینه‌های گذشته (که قابل برگشت نیستند) بر تصمیم‌های آینده شما تأثیر می‌گذارند.
    دانش مالی رفتاری (Behavioral Finance)
    دانش مالی رفتاری بخشی از اقتصاد رفتاری است که به تصمیم‌گیری‌های مالی و سرمایه‌گذاری افراد می‌پردازد. این دانش نشان می‌دهد که سرمایه‌گذاران به طور مکرر تحت تأثیر تعصبات شناختی و عاطفی قرار می‌گیرند که ممکن است منجر به تصمیمات مالی نادرست شود.
    مثال‌های مالی رفتاری
    1. اثر زیان‌گریزی (Loss Aversion):
       افراد تمایل دارند که از زیان بیشتر از کسب سود جلوگیری کنند. به عنوان مثال، اگر به شما دو گزینه بدهند: یک گزینه که 50 دلار قطعی به دست می‌آورید و یک گزینه که با احتمال 50% 100 دلار به دست می‌آورید و با احتمال 50% هیچ چیزی به دست نمی‌آورید، اکثر مردم گزینه اول را انتخاب می‌کنند چون از زیان احتمالی جلوگیری می‌کنند.
    2. اثر اطمینان بیش از حد (Overconfidence):
       بسیاری از سرمایه‌گذاران به توانایی خود در پیش‌بینی بازارها اعتماد بیش از حد دارند. این می‌تواند منجر به سرمایه‌گذاری‌های ناموفق شود زیرا آنها خطرات واقعی را نادیده می‌گیرند و به توانایی‌های خود بیش از حد مطمئن هستند.
    در مجموع، اقتصاد رفتاری و دانش مالی رفتاری به ما کمک می‌کنند که درک بهتری از رفتارهای انسانی در حوزه‌های اقتصادی و مالی داشته باشیم و بتوانیم تصمیمات بهتری بگیریم.

  1. سلام دوستان متممی عزیز

    باتوجه به وضعیت اقتصادی کشور قطعا باید بخش انسان اقتصادی خودمون رو فعال کنیم وشاید تنها جنبه زندگی که احساسات در اون جایی نداره همین اقتصاد باشه

  2. محمد ظهره وند گفت: (عضو ویژه و ارزیاب ۱ درس)

    من ده مثال دیگه اضافه می کنم:

    هر کس فالوئرهای بیشتری در شبکه های اجتماعی داره فکر میکنیم فرد بهتری هست.
    هر رستورانی که شلوغ‌تر هست فکر میکنیم غذای بهتری داره.
    اگر یک چیزی رو رایگان به ما بدهند فکر می‌کنیم ارزش پایینی داره.
    هرکسی که پیچیده‌تر صحبت می کنه فکر می کنیم انسان داناتری هست.
    هر چیزی که کمیاب‌تر هست فکر میکنیم بهتره.
    به وقت کسی که معمولاً تو جمع‌ها حاضر نمیشه احترام بیشتری می‌گذاریم.
    به مراسم ختم آدمهای پولدار حتماً با یک دسته گل بزرگ میریم.
    ترجیح میدیم لباس گرانی بخریم که تخفیف زیادی خورده اما اگر همان لباس را مغازه دیگری با قیمت ارزان و بدون تخفیف ارائه دهد نمی‌خریم.
    با وجود اینکه می‌دونیم اسپره براق کننده عمر گل را کاهش می‌دهد اما سفارش می‌کنیم گل فروش به دسته گلی که برای هدیه میبریم اسپره براق کننده بزند.
    اگر مردم برای خرید چیزی صف کشیده‌اند حتماً اون چیز ارزش خرید داره.

  3. امیرحسین محمدی فرد گفت: (عضو ویژه)

    اقتصاد رفتاری

    جالبه بدونید تصمیم هایی که نظام تصمیم گیری هر فرد مگیره بیشتر از اینکه عقلانی باشه به حسی که داره بستگی داره و چون منشا رفتار روان انسان است نه قوت دماغی

    اسمش شده اقتصاد رفتاری ، ولی ایا این موضوع قابل اموزشه ؟ بله ایا قابل توسعه هست بله مسلما است ولی در این میان برای ایجاد یک چاک راه شما نیاز واقعی دارید که هنر حل مسئه بلد باشید و مسئه شناسی مقدمه بحث نخسته باید فهمید که ایا من مسئله خودم و یا اون دوستم رو به درستی درک کردم یا نه گل میخرم فقط به دلیل پایبندی به تشریفات و یا مثل اون بابایی که هیچ پولی تو حسابش نیست و نگران قیمت دلاره نمیگم نباید باشه ولی قیمت دلار الان مسئله اون نیست چون هنوز دارایی به وجود نیامده که بخواد نگرانش باشه پس باید بره اول پول سازی کنه و بعد نگرانی رو برای مراحل بعدی زندگی قرار بده و اگر اینطور نباشه شما با یک انسان منفعل و بی پول که کلی فقط نگرانی داره طرف هستید نه استراتژیست

  4. نوید مقیمی گفت: (عضو ویژه)

    اقتصاد رفتاری تمام تصمیماتی هست که در طول شبانه روز می گیریم، از انتخاب غذایی که میخوریم، تا لباسی که میخریم و میپوشیم، انتخاب باشگاه ورزشی، استفاده از خودروی شخصی بجای وسایل نقلیه ی عمومی، تا نه یا بله گفتن به قبول وظایف بیشتر در محل کار.

    همه ی اینها تاثیرات کوتاه مدت، میان مدت و بلندمدت رو بر اقتصاد خرد و کلان زندگی شخصی ما دارن که میتونن مسیر حتی جامعه ای رو تغییر بدن.

  5. محمدرضا قراغانی گفت: (عضو ویژه)

    دوست دارم به این شکل و با این قرائت جمع بندی خودم رو از درس اقتصاد رفتاری بنویسم:

    اقتصاد کلاسیک پیش فرضی داشت و اون هم این بود که انسان حیوان عاقله و همین پیش فرض باعث می شد که انسانی رو تعریف کنه که همیشه عقلانی ترین تصمیم ها رو می گیره و در تلاش برای حرکن به سمت تصمیمات عقلی ای که در حوزه اقتصاد گرفته است در حالی که امروزه روان شناسی شناختی به ما نشون داده که انسان نه تنها حیوان عاقل نیست بلکه پر از خطا ها و اشتباهاتی است که این اشتباهات بعضا از الگوریتم های مشخص و قابل کشف یا بهتره بگویم قابل مدل سازی و پیش بینی است.

    و اقتصاد رفتاری یعنی شناخت و درک ساز و کار های عقلانی و غیر عقلانی تصمیم گیری و رفتار های انسان ها در حیطه مالی و اقتصادی

  6. امین خُرمی گفت: (عضو ویژه و ارزیاب ۲ درس)

    وقتی که این درس رو مطالعه می‌کردم خوب نمی‌فهمیدمش. شاید به این دلیل باشه که با مفاهیم مربوط به اقتصاد آشنایی ندارم.
     
    برای همین از چت‌ چی‌پی‌تی کمک گرفتم و پاسخی که داد برام جالب و آموزنده بود و در کنار مطالب این درس تونستم به یک درک و فهم کلی برسم.
    برای همین هم می‌خوام که سوالم از چت ‌جی‌پی‌تی و پاسخش رو برای شما هم در اینجا به اشتراک بذارم.
     
    سوال: اقتصاد رفتاری چیست؟ | دانش مالی رفتاری چه می‌گوید؟ لطفا به زبان ساده توضیح بده که من هم که با این مفاهیم آشنا نیستم بتونم راحت متوجه بشم و حتما با مثال توضیح بده.

    پاسخ: اقتصاد رفتاری (Behavioral Economics) یک شاخه از اقتصاد است که ترکیبی از دانش اقتصاد و روان‌شناسی را برای مطالعه تصمیم‌گیری‌های اقتصادی انسان‌ها به کار می‌برد. در واقع، این علم تلاش می‌کند تا توضیح دهد چرا مردم گاهی تصمیماتی می‌گیرند که از نظر اقتصادی عقلانی نیستند.
    به زبان ساده، اقتصاد رفتاری به ما می‌گوید که انسان‌ها همیشه به صورت منطقی و عاقلانه تصمیم نمی‌گیرند و عوامل روان‌شناختی، احساسی و اجتماعی می‌توانند تأثیر زیادی بر تصمیم‌گیری‌های مالی و اقتصادی آنها داشته باشند.
    مثال‌های ساده برای توضیح اقتصاد رفتاری
    ۱٫ اثر مالکانیت (Endowment Effect):
       فرض کنید شما یک فنجان قهوه دارید و ارزش آن را ۱۰ دلار می‌دانید. حالا اگر کسی به شما پیشنهاد بدهد که فنجان قهوه‌تان را با یک فنجان مشابه دیگر تعویض کنید یا به شما ۱۲ دلار بدهد، شما احتمالاً تمایلی به تعویض یا فروش ندارید. این به خاطر این است که شما به دارایی خودتان ارزش بیشتری نسبت به دارایی مشابه دیگری می‌دهید.
    ۲٫ خطای لنگر (Anchoring Bias):
       وقتی که یک محصول جدید به بازار می‌آید و قیمت اولیه آن بسیار بالا است (مثلاً ۱۰۰۰ دلار)، حتی اگر بعدها قیمت آن کاهش یابد (مثلاً به ۷۰۰ دلار)، ذهن شما همچنان قیمت اولیه را به عنوان یک معیار مقایسه در نظر می‌گیرد و فکر می‌کنید که ۷۰۰ دلار قیمت مناسبی است، حتی اگر ارزش واقعی آن کمتر باشد.
    ۳٫ اثر هزینه غرق شده (Sunk Cost Fallacy):
       فرض کنید بلیط یک کنسرت را به قیمت ۱۰۰ دلار خریده‌اید و روز کنسرت حال‌تان بد است و واقعاً تمایلی به رفتن ندارید. با این حال، چون پول بلیط را پرداخت کرده‌اید، تصمیم می‌گیرید به کنسرت بروید، حتی اگر واقعاً از آن لذت نبرید. این مثال نشان می‌دهد که چگونه هزینه‌های گذشته (که قابل برگشت نیستند) بر تصمیم‌های آینده شما تأثیر می‌گذارند.
    دانش مالی رفتاری (Behavioral Finance)
    دانش مالی رفتاری بخشی از اقتصاد رفتاری است که به تصمیم‌گیری‌های مالی و سرمایه‌گذاری افراد می‌پردازد. این دانش نشان می‌دهد که سرمایه‌گذاران به طور مکرر تحت تأثیر تعصبات شناختی و عاطفی قرار می‌گیرند که ممکن است منجر به تصمیمات مالی نادرست شود.
    مثال‌های مالی رفتاری
    ۱٫ اثر زیان‌گریزی (Loss Aversion):
       افراد تمایل دارند که از زیان بیشتر از کسب سود جلوگیری کنند. به عنوان مثال، اگر به شما دو گزینه بدهند: یک گزینه که ۵۰ دلار قطعی به دست می‌آورید و یک گزینه که با احتمال ۵۰% ۱۰۰ دلار به دست می‌آورید و با احتمال ۵۰% هیچ چیزی به دست نمی‌آورید، اکثر مردم گزینه اول را انتخاب می‌کنند چون از زیان احتمالی جلوگیری می‌کنند.
    ۲٫ اثر اطمینان بیش از حد (Overconfidence):
       بسیاری از سرمایه‌گذاران به توانایی خود در پیش‌بینی بازارها اعتماد بیش از حد دارند. این می‌تواند منجر به سرمایه‌گذاری‌های ناموفق شود زیرا آنها خطرات واقعی را نادیده می‌گیرند و به توانایی‌های خود بیش از حد مطمئن هستند.
    در مجموع، اقتصاد رفتاری و دانش مالی رفتاری به ما کمک می‌کنند که درک بهتری از رفتارهای انسانی در حوزه‌های اقتصادی و مالی داشته باشیم و بتوانیم تصمیمات بهتری بگیریم.

  7. در درس تفکر سیستمی-رویداد یا روند؟ یادگرفتیم که برای بررسی اثرات یک پدیده، باید به روند آن پدیده نگاه کرد.

    اگر آدام اسمیت را پدر علم اقتصاد بدونیم، روند طی شده تا کنون رو  می تونیم بررسی کنیم و بفهمیم که تمامی دست آوردهای علمی در این رشته به هم مرتبط می باشند. ما نمیتونیم الان حرفی از اقتصاد رفتاری بزنیم در حالی که روند ۲۳۰ ساله بلوغ علم اقتصاد رو نادیده بگیریم. مسلما این رشد و تکامل دنباله رو هم بوده و تایید یا نفی هر رویدادی باعث بوجود آمدن نتیجه های بعدی شده است.

    شاید اگر در دوران ابتدایی علم اقتصاد، انسان عقلایی در نظر گرفته نمی شد و چارچوب تحلیلی برای آن بوجود نمیومد الان حرفی از اقتصاد رفتاری  زده نمیشد.

    به هر حال باید خوشحال باشیم که این روند شکل گرفته و موضوع جذاب و مهمی تحت عنوان اقتصاد رفتاری تونست در سال ۲۰۱۷ برنده جایزه نوبل اقتصاد بشه.

  8. رضا برزنجی گفت: (عضو ویژه)

    یادگیری عمیق مطالب این دوره به گمانم اگر با پیگیری و خواندن منابع ذکر شده همراه باشد بیش از آنکه فعالیتی خسته کننده و ملال آور باشد به سرگرمی و هیجان تبدیل میشود.هیجان ناشی از از پیداکردن ذهنیت و چشم اندازهای جدید.

    در این دوره خودم به شخصه تمامی باورها و ذهنیتی را که در طول زندگی پیدا کرده ام را زیر سوال میبرم.

    باورهایی که نه یک روزه بلکه در طول سالیان سال در باورها و افکار ما ریشه دوانیده.کار آسونی نیست اما غیرممکن هم نیست.

  9. سياوش امامى گفت: (عضو ویژه)

    من فکر میکنم دلیل رفتارهای دوگانه ما در زمینه اقتصاد و رفتار با پول خیلی عمیق تر از حسادت و چشم و همچشمی هست و در همه زمینه های زندگیمون ریشه داره و حتی تو شرایظ روحی متفاوت در مورد یک موضوع تصمیم های ما تفاوت داره مثلا در مورد انتخاب غذا برای یک وعده غذایی هنگامی که ناراحت یا خوشحال باشیم .گرسنه باشیم یا از روی هوس سفارش بدیم اغلب انتخاب های ما خیلی متفاوت هست  . گاهی اوقات حتی میدونیم انتخابی که میکنیم درست نیست ولی در لحظه تصمیم گیری نمیتونیم هیجان خودمونو کنترل کنیم و بعد از انتخاب متوجه میشیم که اشتباه کردیم و با خودمون عهد میکنیم از این به بعد تکرار نمیکنم و جالب ترین جای این داستان لاقل در مورد من اینه که بارها و بارها همون اشتباه رو تکرار کردم : هنگام خرید از سایت تخفیفی اجناسی که تو لیست تخفیفهای روزانه هستند و گاهی تا ۷۰% تخفیف داشتن رو فقظ به خاظر اینکه شاید بعدا به کارم بیاد خریدم و راستش هنگام خرید  احساس برنده بودن هم داشتم ولی بعدش همون مقدار پول یا حتی کمترش رو تو جایی حساس کم داشتم و بعد از اون به خودم گفتم دیگه نباید این کارو تکرار کنم و این تصمیم فقظ تا زمانیکه جنس تخفیفی و وسوسه کننده بعدی رو تو سایت ببیینم پابرجا میمیونه 

  10. بهراد نیکپور گفت: (عضو ویژه و ارزیاب ۳ درس)

    وقتی عدم اتفاق نظر بین اقتصاددان‌ها و تصور بسیار سطحی اقتصاددان‌های سنتی از انسان بدون توجه به مباحث روانشناسی و روانشناختی، به عنوان انسان اقتصادی (Homo Economicus) را میخواندم، بحث مدل ذهنی و اهمیت آشنایی با آن در ذهنم تداعی شد.

    در بحث مدل ذهنی (درس مدل مفید، نه مدل درست) بیان شده که: ما انسان‌ها موجوداتی ابزار ساز هستیم و گاهی ابزارهایی میسازیم آنقدر پیچیده، که خودمان هم در تحلیل آن‌ها دچار مشکل می‌شویم. در حدی که بخشی از زمان و توان‌مان، صرفاً برای شناخت و درک آنچه ساخته‌ایم صرف می‌شود. مدل‌های جدید و کارآمدتر به ما در درک و تحلیل این ابزارها (مانند اقتصاد) کمک می‌کنند.

    با مطالعه این درس و روند تغییر مدل‌های ذهنی برای تحلیل بهتر رفتارهای انسان میتوان فهمید که این علم و دانش تنها یک یا چند دهه است که به طرز قابل توجهی دقیق‌تر و ساختاریافته‌تر از گذشته است و دارد از اشتباهات خود یاد می‌گیرد. با توجه به رکود بزرگ آمریکا در سال ۲۰۰۸ یا تورمی که همانطور که در درس برنامه‌ریزی مالی شخصی بیان شد در دهه‌های هفتاد و هشتاد میلادی درگیر آن بودند، می‌توان فهمید که سرعت یادگیری و عبرت گرفتن از اشتباهات و تحلیل‌های سطحی این حوزه (مثل همان مدل انسان اقتصاددان‌پسند) بسیار کم و آهسته بوده.

    بحثم را با این پاراگراف از کتاب دید اقتصادی به اتمام می‌رسانم:

    در طول تقریباً صد سال گذشته، دانشگاهیان در همه‌ی زمینه‌ها دستاوردهای علمی چشمگیری برای بشریت به ارمغان آورده‌اند. به جز یک زمینه.

    دانشمندان، مجهز به مهارت‌های ریاضی و فیزیک، فضاپیماهایی را صدها میلیون مایل روانه کردند تا بر سطح یکی از قمرهای زحل فرود بیاید. اما پژوهشگر‌های علم «مزخرف» اقتصاد، این‌چنین دستاوردی در کارنامه‌شان ندارند.

    اگر سطح مهارتِ پیش‌بینیِ مهندسان ناسا در حد بهترین اقتصاددان‌هایمان بود، عملیات گالیله جور دیگری از آب در می‌آمد. نه تنها فضاپیما مدار زحل را گم می‌کرد، بلکه یحتمل موشک حین پرتاب، به طرف پایین برمی‌گشت، راهی از میان پوسته‌ی زمین پیدا می‌کرد و جایی در اعماق هسته‌ی زمین منفجر می‌شد.

    … جنبه‌ی تراژیک-کمیک این وضعیت این است که هر قدر این اقتصاددان‌ها در مأموریت‌هایشان فاجعه به بار بیاورند، یعنی هر بار که راکت در سکوی پرتاب منفجر شود، هیچ فرد با نفوذی در مدل‌هایش تردید نمی‌کند.

    دید اقتصادی، ترجمه سهند حمزه‌ئی، انتشارات آریانا قلم

  11. علیرضا گفت:

    در حین مطالعه این درس، ذهنم درگیر این موضوع بود که واقعا مرز بین چیزی که به عنوان علم به رسمیت شناخته می‌شود و دنیای مردم معمولی کجاست.

    در واقع شاید اگر مردم معمولی به تمامی علمی که دانشمندان اقتصاد سنتی دسترسی داشته‌اند، واقف می‌بودند، رفتارشان به چیزی که آن‌ها انتظار داشتند، نزدیک‌تر می‌بود. 

     

     

  12. مثال‌های ابتدای درس من رو یاد کتاب نابخردی های پیش بینی پذیر اثر دن اریلی انداخت. این کتاب پر از نمونه‌هایی از رفتار‌های نابخردانه است.

    یکی از مثال‌هاش کارت‌های اعتباری یا کلا خرید کردن به صورت اعتباری با پرداخت بیشتر در آینده است (شبیه وام یا نزول). اگر فرض کنیم که الان پولی نداریم و قرار است بعدا دقیقا به همان اندازه‌ای که خرید کرده‌ایم پرداخت انجام بدیم، بازهم در اصل موضوع تفاوتی ایجاد نمی‌شود. شاید روش خردمندانه این باشد که ما هزینه‌ها رو کم کنیم اما در عمل خرج کردن از آینده هزینه‌های مارو افزایش میده.

    شرکت ما پلتفرم توزیع غذای سازمانی هست، تفاوت رفتاری بین کارمندانی که هزینه غذا رو در لحظه پرداخت میکنن و کارمندانی که از حقوق ماه بعدشون هزینه غذا رو باید پرداخت کنن وجود داره. شاید بشه این رو هم یک مثال در نظر گرفت. انگار که چون در لحظه از جیب من هزینه نمیشه و باید در آینده پرداخت کنم با خیال راحت‌تری خرج میکنم.

    • علیرضا گفت:

      بله دقیقا، بارها این موضوع توجه من رو در زندگی خودم جلب کرده که وقتی بنا به پرداخت در آینده باشه، با خیال راحت‌تر و بدون نظر گرفتن سناریوهای مختلف، خرید می‌کنم و پلتفرم‌هایی هم که این قابلیت را برای مشتریان خود در نظر گرفته‌اند، احتمالا به خوبی به این موضوع آگاه بوده‌اند. 

      تعداد افراد بسیار کمی را دیده‌ام که در چنین شرایطی واقعا پرداخت در آینده را همانند پرداخت در لحظه بررسی می‌کنند. 

    • این صحبت شما درسته اما این مدل در ایران درست نیست . با وجود تورم من ترجیح میدم برنجی که این ماه کیلویی ۱۵۰ هست و ۳ ماه دیگه ۳۰۰ تومن ، همین حالا وام بگیرم و الان ۳۰۰ تومن بخرم

      پس این رفتار خردمندانس

      البته که خود این انتظارات هم روی تورم تاثیر داره اما من میدونم که حالا حالا قرار نیست کالایی بیاد پایین…

  13. محمّد صمدانی گفت: (عضو ویژه)

    یک زمانی که دنیای آدم ها بیشتر از امروز شبیه یکدیگر بود و چشم و هم چشمی ها هم به طبع کمتر از این روزها بود؛ احتمالا نگاه آدم ها به پول و سرمایه و دارایی هم نگاهی سطحی بود .
    این روزها اما رنگ مبلمان منزل من، بر روان همسایه کناری تاثیر می گذارد و بدون هیچ دلیلی او را وادار به خرید مبلمان همرنگ با همسایه اش می کند.
    ازین جهت شاید اقتصاد رفتاری کمک شایانی به سبک منطقی زندگی ما داشته باشد.
    ما در بسیاری موارد در برابر رفتارهای اقتصادی توجیهاتی خود فریبانه داریم.مثلا اگر وضع مالی نسبتا خوبی داشته باشیم خرید یک خودروی دنده اتومات(بدون کلاج) را یک نیاز ضروری جهت سلامت زانوهایمان می دانیم.اما اگر در وضعیت نابسامان مالی باشیم؛ احتمالا همان خودرو را تجملات و اسباب فخر فروشی و تبختر می دانیم.
     
    یک ضرب المثل قدیمی هست که مادربزرگ هشتاد ساله ام همواره ورد زبانش هست:
    “وقتی که هست دو لنگری؛ وقتی که نیست کو اشتها؟”
    کنایه ازین که وقتی آدمی پول داره، بریز و بپاشش زیاد هست ولی وقتی همون آدم آهی در بساط نداره؛ میگه اشتها ندارم.

  14. دوست من طلافروش هست ومی گه زمانی که طلا داره گرونتر میشه میل مردم به خرید طلا خیلی بیستر هست 

  15. سجاد رحیمی مدیسه گفت: (عضو ویژه و ارزیاب ۶ درس)

    رفتار انسان ها در حوزه اقتصادی هم پیچیده هست و هم قابل پیش بینی.

    پیچیده از جهت اینکه بسیاری موارد گاهی خلاف پیش بینی ها رخ می دهد که توافقات سیاسی و تأثیرش رو شاخص های کالاهای اقتصادی نمونه این موارد هست.