Menu


فوبیای تصمیم گیری ریشه تردید در تصمیم گیری – درس ۱


مهارت تصمیم گیری و فوبیای تصمیم گیری

شاید برای شما سوال باشد که چرا درسهای مهارت #تصمیم گیری در دوره MBA متمم، به جای تعریف تصمیم گیری و واژه‌های مرتبط با آن، با فوبیای تصمیم گیری آغاز شده است. ما بر این کار عمداً اصرار داشته‌ایم.

همه‌ی مشکلات ما در تصمیم گیری،‌ ناشی از عدم تسلط بر مهارت تصمیم گیری نیست. ما در بسیاری از موارد از تصمیم گیری می‌ترسیم. قبل از آشنایی با این ترس و ریشه‌های آن، نمی‌توان در مورد مهارت تصمیم گیری صحبت کرد.

ما از فوبیا‌ (ترس های بی‌دلیل) زیاد شنیده‌ایم. فوبیای سوسک و مارمولک. فوبیای تاریکی و ارتفاع. فوبیای تنهایی و سکوت. اما شاید هیچیک از آنها، به اندازه‌ی ترس از تصمیم گیری بر زندگی ما سایه نیانداخته باشد.

ترس از تصمیم گیری به حدی جدی است که برای آن یک نام اختصاصی هم در نظر گرفته شده است: Decidophobia. همانگونه که مشخص است این عبارت، از ترکیب دو کلمه Decide به معنای تصمیم گیری و Phobia به معنای ترس بی دلیل شکل گرفته است.

این لغت توسط والتر کافمن ابداع شد. او کتاب خود تحت عنوان بدون گناه و عدالت را اینگونه شروع می‌کند:

تصمیم گیری - ترس از تصمیم گیری یا فوبیای تصمیم گیری

ترس از تصمیم گیری یا فوبیای تصمیم گیری، باعث می‌شود ما جرات انتخاب یک گزینه را از میان گزینه‌های موجود نداشته باشیم. این در حالی است که در بسیاری از موارد، گزینه‌ی درست را می‌توانیم به سادگی از میان گزینه‌های پیش رو تشخیص دهیم. اما #کمال طلبی و ده‌ها عامل دیگر، ما را به سمت توقف و تصمیم نگرفتن سوق می‌دهند.

در قسمت دوم از مجموعه فایل‌های ویدئویی #سمینار تصمیم گیری، محمدرضا شعبانعلی درباره فوبیای تصمیم گیری حرف زده و مثال‌های بیشتری را مطرح کرده است.

البته اینطور نیست که ما از همه‌ی تصمیم ها بترسیم. تصمیم گیری در برخی موارد ترسناکتر و در برخی موارد ساده تر است. به تعبیر والتر کافمن شاید به همین دلیل است که ما گاهی از تصمیم های ماکروسکوپیک (این رابطه را قطع کنم یا ادامه بدهم؟) به تصمیم های میکروسکوپیک (آیا این رابطه را می‌شود فعلاً برای چند ماه ادامه داد؟) فرار می‌کنیم.

تصمیم گیری و ترس از تصمیم گیری

به همین دلیل، احتمالاً شما این راهکار را زیاد دیده یا به کار برده‌اید:

 حالا یک تغییر کوچک انجام بدهیم:  مدت‌هاست تصمیم به تعویض و ارتقاء ماشینم دارم. اما باید ده‌ها میلیون تومان پول روی قیمت ماشین فعلی بگذارم تا ماشینی که کمی بهتر است خریداری کنم. نه می‌توانم این تصمیم را فراموش کنم و نه جرات دارم که به صورت قطعی تصمیم بگیرم. به سراغ راه‌حل دیگری می‌روم: «فعلاً ضبط ماشین رو عوض می‌کنم تا ببینم چی میشه. شاید بشه با همین ضبط جدید تا مدتی همین ماشین رو تحمل کرد».

شاید اینجا، تشبیهی که پیتر سنگه در کتاب پنجمین فرمان خود، در حوزه #تفکر سیستمی مطرح می‌کند قابل استفاده باشد: با تقسیم یک گاو به دو قسمت، دو گوساله نخواهیم داشت. بلکه یک گاو مرده خواهیم داشت. ما با خرد کردن یک تصمیم به تصمیمهای کوچک‌تر، عملاً اصل آن تصمیم را کنار گذاشته و سرگرم انتخابهای دیگری شده ایم.

غیر از مورد فوق، ما راهکارها و مکانیزم های دیگری هم برای فرار از تصمیم گیری و پنهان کردن فوبیای تصمیم گیری آموخته ایم:

 فعلاً اولویت من نیست:  می‌دانیم که دیر یا زود باید راجع به ماندن یا رفتن از کشور تصمیم بگیریم. اما به دلیل ترس از گرفتن این تصمیم، می‌گوییم: «فعلاً مشغول درس خواندن هستم. بگذار لیسانسم رو بگیرم. بعداً به این مسئله فکر می‌کنم. الان اولویت من مهاجرت یا ماندن نیست. اولویت دانشگاه است».

تصمیم گیری و ترس از تصمیم گیری

 باید از یک مشاور کمک بگیرم:  مسئولیت این تصمیم خیلی زیاد است و اگر خودم گزینه‌ای را انتخاب کنم، بعداً همیشه احساس پشیمانی خواهم داشت. به سراغ مشاور می‌روم و آنقدر مشاورم را عوض می‌کنم تا مشاوری پیدا کنم که گزینه‌ی مورد نظر من را پیشنهاد کند. حالا اگر اوضاع خوب شد می‌گویم نظر خودم هم از اول همین بوده و اگر اوضاع بد شد،‌ کسی هست که نفرینش کنم و مسئولیت بدبختی‌ها و بیچارگی‌ها را گردن او بیندازم.

دلیل اینکه بسیاری از ما مشورت می‌گیریم، ندانستن پاسخ نیست،  بلکه ترسیدن از پذیرش پاسخی است که در ذهن داریم.
اگر کسی واقعاً گزینه درست را نداند یا اطلاعات کمی داشته باشد، منطقی است که به سراغ مشاور برود. اما اگر من و شما، پاسخ را – تقریباً با قطعیت – می‌دانیم، به احتمال زیاد، مشورت گرفتن یکی از مکانیزمهای ما برای فرار از تصمیم گیری است.

 به اطلاعات بیشتری نیاز دارم:  مدتهاست در یک رابطه هستم. رابطه نه آنقدر خوب است که به زندگی مشترک تبدیل شود و نه آنقدر بی خاصیت که رها شود! زمانی که دیگری یا طرف مقابل من، از من در خصوص آینده‌ی رابطه و نگاه من به این رابطه می‌پرسد می‌گویم: «هنوز به اطلاعات بیشتری نیاز دارم. تو هم همینطور! باید فعلاً دوست باشیم. بیشتر یکدیگر را بشناسیم. با چند سال دوستی که چیزی معلوم نمی‌شود!».

تصمیم گیری و ترس از تصمیم گیری یا فوبیای تصمیم گیری

منبع مورد استفاده:

کتاب Without Guilt نوشته‌ی  والتر کافمن (لینک معرفی کتاب در آمازون)

تمرین:

برای مکانیزم‌های فوق، چه مثال‌های دیگری دارید؟

چه مکانیزم‌های دیگری را می‌شناسید که در کنار موارد فوق، برای فرار از تصمیم‌گیری به کار گرفته می‌شوند؟

در تصمیم‌گیریهای مدیریتی، هزینه‌های غیرقابل بازگشت، یکی از دلایل ایجاد فوبیای تصمیم گیری است. اگر با این مفهوم آشنا نیستید،‌ مطلب مرتبط با آن را بخوانید.

 

 
 

ترتیبی که گروه متمم برای خواندن مطالب سری تصمیم گیری به شما پیشنهاد میکند:

قوانین کامنت گذاری/ ارسال نظرات غیر مرتبط با این مطلب

565 نکته برای فوبیای تصمیم گیری ریشه تردید در تصمیم گیری – درس ۱

    پرطرفدارترین دیدگاه به انتخاب متممی‌ها در این بحث

    نویسنده‌ی دیدگاه : پریسا کلائی

    فعلاً اولویت من نیست:
    فردی را در نظر بگیرید که همیشه از زیر تصمیم گیری برای ازدواج فرار می کند، اول ادامه تحصیل را به عنوان اولویت مطرح می کند، بعد پیدا کردن کار، بعد بالا رفتن حقوق، بعد خریدن خانه، بعد خریدن ماشین، ... و هیچ وقت زمان تصمیم گیری برای ازدواج فرا نمی رسد، چون همیشه اولویت های دیگری مطرح هستند، حتی زمانی که همه اولویت ها حاصل شد، فرد با بیان این که "هنوز آمادگی ندارم" از زیر تصمیم گیری شانه خالی می کند، مثال مشابه این تصمیم برای بچه دار شدن است :)

    به اطلاعات بیشتری نیاز دارم:
    مانند فردی که برای ورود به بازار سرمایه و بورس شروع به مطالعه می کند، مدام در این کلاس تحلیل تکنیکال و آن کلاس تحلیل فاندامنتال شرکت می کند، یک حساب موقتی در یکی از این سایت ها درست می کند و به طور مجازی تمرین می کند، ولی این روند برای سال ها ادامه پیدا می کند، هیچ وقت آن روزی که به طور جدی و با حساب واقعی شروع به سرمایه گزاری کند، فرا نمی رسد و همیشه بهانه اصلی این است که به اطلاعات بیشتری نیاز دارم.

    باید از یک مشاور کمک بگیرم:
    شبیه فردی که می داند مشکل اصلی ارتباط با همسرش رفتار غلط خودش هست، می داند باید فشار کار و استرس را کم کند و در خانه با همسر و فرزندانش پرخاشگری نکند، ولی زمان شروع به اصلاح رفتار را به بعد از تایید گرفتن از مشاور موکول می کند، هی از این مشاور پیش آن مشاور می رود، ولی تغییر اتفاق نمی افتد، چون از قبول مسئولیت تغییر رفتار خودش فرار می کند و جسارت تصمیم به بهتر بودن را ندارد.

    حالا یک تغییر کوچک انجام بدهیم:
    وقتی که می دانم یک رابطه دوستی چقدر آزار دهنده شده، ولی مدام این دست و آن دست می کنیم و مثلاً کمتر به او تلفن می زنیم یا خبری ازش نمی گیریم، در حالی که خودمان می دانیم که با این تغییرهای کوچک هیچ مشکلی حل نمی شود و باید رابطه را قطع کنیم.

    مکانیزم‌های دیگر برای فرار از تصمیم‌گیری:
    من یک مکانیزم دیگر به نظرم رسید، مکانیزم "وابسته کردن تصمیم گیری به یک اتفاق خارجی"، مثلاً می دانیم که این کار را دوست نداریم و محیط برایمان آزاردهنده و غیرقابل تحمل شده ولی به هزار دلیل جسارت تصمیم گیری و قاطعیت در عمل نداریم و مدام می گوییم: "اگر آقای فلانی رفت، من هم می روم"، "این بار آخر است و اگر رئیس این بار توبیخم کرد دیگر می روم"، "اگر پاداش امسال را ندهند، دیگر می روم" و هزار اگر و امای دیگر که هیچ وقت حتی اگر اتفاق بیفتند، کمکی به حال ما نمی کنند و در نهایت تصمیم را نمی گیریم!

    به نظرم تفاوت این مکانیزم با اولویت در این است که در اولویت ما برای انجام کارهایی که به خودمان مربوط است شرط می گذاریم ولی در این مورد رخ دادن یک سری اتفاق خارجی را موثر می دانیم...

     
    دوست گرامی مشاهده تمرینهای مربوط به این درس، صرفا برای کاربران متمم امکانپذیر میباشد.
    .