Menu


مدیریت و نظارت دائمی بر عزت نفس (هفته‌ی آخر برنامه پنج هفته‌ای)


فرایند مدیریت دائمی عزت نفس

این آخرین جلسه از بحث پنج هفته‌ای کارگاه عزت نفس است که البته قبل از آن، بیست جلسه‌ی آمادگی و آموزشی را با یکدیگر طی کردیم تا بتوانیم برای درک و عملی کردن بحث‌های این پنج هفته آماده شویم.

آخرین گامی که بعد از تمام این بحث‌ها و تمرین‌ها باقی مانده است، لحاظ کردن عزت نفس به عنوان یکی از فاکتورهای دائمی تصمیم گیری و رفتار در تمام زندگی است.

اکثر تصمیم‌های ما تقریباً روند مشابهی را طی می‌کنند.

قاعدتاً با توجه به همه‌ی آنچه در درس تصمیم گیری خوانده‌ایم و آموخته‌ایم، زمانی می‌توان از تصمیم گیری حرف زد که حداقل دو گزینه روبروی ما باشد.

زمانی که تنها یک گزینه پیش رو داریم، عملاً بحث تصمیم گیری و انتخاب منتفی است. اگر چه، اکثر ما انسان‌ها به علت ترس از تصمیم گیری، به شدت وسوسه می‌شویم که گزینه‌های پیش رو را از خودمان و دیگران پنهان کنیم و بگوییم که تنها یک گزینه پیش روی ما وجود دارد.

به فرض اینکه کمی بر این ترس چیره شویم، دائماً در لحظات مختلف زندگی، با تصمیم‌ها و انتخاب‌های متنوعی روبرو می‌شویم.

به برخی از این تصمیم‌ها و انتخاب‌ها توجه کنید:

امسال مدرک کارشناسی خودم را دریافت کرده‌ام. چه کار کنم؟

در این شرایط گزینه‌های متعددی پیش روی شماست که برخی از آنها به شرح زیر است:

  • در کنکور کارشناسی ارشد شرکت کنم.
  • به جستجوی شغلی مرتبط با رشته‌ام بروم.
  • به دنبال یک شغل خوب بروم. اصلاً مهم نیست که با رشته‌ تحصیلی‌ام مرتبط باشد. مهم کسب مدرک کارشناسی بود که انجام شد.
  • دوباره در رشته‌ی دیگری در مقطع کارشناسی تحصیل کنم.

احتمالاً به فهرست گزینه‌های فوق می‌توانید موارد زیادی را بیفزایید.

فراموش نکنید که  هیچ یک از این گزینه‌ها، بهتر از دیگری یا بدتر از دیگری نیستند  و هر کس با توجه به شرایط زندگی‌اش، الگوهای ارزشی‌اش و خواسته‌ها و انتظاراتش، ممکن است یک گزینه را مطلوب‌تر از گزینه‌ی دیگر بداند.

این هفته جلسه برای انتخاب مدیر ساختمان است. چه کنم؟

ممکن است برخی از گزینه‌ها به شرح زیر باشند:

  • به یک مهمانی مصلحتی می‌روم تا خانه نباشم و گرفتار جلسه نشوم.
  • در جلسه شرکت می‌کنم و برای مدیریت ساختمان داوطلب می‌شوم.
  • با آقا یا خانم … که هم فرصت دارد و هم تخصص، قبل از جلسه صحبت می‌کنم تا برای پذیرش این سمت آماده شود.

این فهرست را می‌توانید به سادگی طولانی‌تر کنید.

مدیرم گفته بود که پایان سال، حقوقم را ۴۰ درصد افزایش می‌دهد. الان می‌گوید حرف اشتباهی زده و احساسی صحبت کرده است.

در اینجا هم گزینه‌ها متعدد هستند:

  • به او می‌گویم که اگر به تعهدش عمل نکند، استعفا خواهم داد.
  • حرفش را می‌پذیرم و امسال، افزایش حقوق متعارف مانند دیگران را تحمل می‌کنم.
  • از او می‌خواهم به جبران سال گذشته که پاداشم را به تعویق انداخت و اکنون هم دوباره خلف وعده کرده است، فرصتی برای شرکت در یک دوره آموزشی شبانه برایم فراهم کند.
  • به او می‌گویم که حداقل به جای حقوق، ساعت کارم را کمتر کند.

این فهرست هم می‌تواند بسیار طولانی‌تر شود.

دوست عزیز دسترسی کامل به مطالب مربوط به این بخش ، از طریق ثبت نام به عنوان کاربرویژه امکانپذیر هست

تمرین‌ها:

گاه و بی‌گاه در طول روزها و هفته‌های آینده، اگر کارها و تصمیم‌هایی می‌بینید که به شما کمک کرده مخزن عزت نفس خود را با هزینه و تلاش نسبتاً کم، سرشارتر کنید، خوشحال می‌شویم اگر با دوستان خود در میان بگذارید.

اگر کارهایی هم انجام می‌داده‌اید که تصمیم گرفته‌اید از سبد انتخاب‌ها و رفتارهای خود حذف کنید و اثر مثبت آنها را بر عزت نفس خود حس کرده‌اید، در صورتی که عمومی است و می‌توان مطرح کرد خوشحال می‌شویم اینجا مطرح کنید.

شاید بد نباشد درس مدیریت در شرایط ابهام و حرف‌های نسیم طالب را یک بار مستقل، فقط به نیت عزت نفس بخوانید و بحث ظرفیت آزاد و مازاد را بررسی کنید. شاید بتوانید به شکلی معقول و مناسب و هوشمندانه، ظرفیت‌های آزاد مناسبی برای عزت نفس خود ایجاد کنید که اتفاق‌های گریزناپذیر زندگی، آسیب شدید جبران ناپذیر به شما وارد نکنند.

توضیح پایانی: احتمالاً در این درس احساس کرده‌اید که با وجود تفاوت عنوان و موضوعات با کارگاه زندگی شاد، نوعی گره خوردگی مفهومی بین آنها وجود داشت و نمی‌شد یکی را بدون دیگری به صورت کامل درک کرد.

اکنون هم در شرایطی درس‌های بیست و هفت گانه‌ی عزت نفس را به پایان می‌بریم که در قالب موضوعات دیگر مانند هوش هیجانی و تحلیل رفتار متقابل، به سراغ آنها بازخواهیم گشت و عملاً بارها و بارها، به شکل‌های مختلف این مفاهیم را مورد توجه و بررسی قرار خواهیم داد.

شاید فقط عنوان‌ها تغییر کنند اما مفهوم، یک چیز بیشتر نیست.

 
 

ترتیبی که گروه متمم برای خواندن مطالب سری کارگاه آموزشی عزت نفس به شما پیشنهاد میکند:

قوانین کامنت گذاری/ ارسال نظرات غیر مرتبط با این مطلب

33 نکته برای مدیریت و نظارت دائمی بر عزت نفس (هفته‌ی آخر برنامه پنج هفته‌ای)

    تمرین برتر به انتخاب متممی ها در این درس (تا این لحظه)

    نویسنده تمرین : محمدرضا شعبانعلی

    متن تمرین :

    من از ابتدای مطرح شدن بحث عزت نفس تا الان، دفتر کوچکی دارم که مشاهدات و تداعی‌ها و تجربه‌های روزمره‌ام را در زمینه‌هایی که به درس‌های عزت نفس مربوط است در آن یادداشت می‌کنم.

    چیزی که در اینجا می‌آورم قسمتی از آن دفترچه است و استدلال و استناد مستقیم علمی برایش ندارم:

    به نظر می‌رسد که تمام تعریف‌های عزت نفس، به نوعی ما را تشویق می‌کنند که در ارزیابی خودمان (چه از لحاظ ارزش و چه از لحاظ توانمندی) از دیگران (و محیط) فاصله بگیریم.

    من ارزشمند هستم. مستقل از اینکه دیگران این را تایید کنند یا نه. حتی مستقل از اینکه بر خلاف آن حرف بزنند یا بخواهند به من اثبات کنند که ارزشمند نیستم.

    من توانمند هستم. حتی اگر توانمندی‌های من در نظر دیگران کم ارزش یا بی‌ارزش بیاید. اگر من می‌توانم یک ساز موسیقی را بنوازم، این یک توانمندی است و من را به موجودی توانمندتر تبدیل می‌کند. همین‌طور اگر می‌توانم سریع‌تر از دوستانم تایپ کنم، حق دارم به خاطر همین توانمندی، خوشحال باشم و نسبت به خودم احساس بهتری داشته باشم.

    حتی اگر دیگران بگویند نواختن ساز، «آب و نان» نمی‌شود و تایپ کردن سریع‌تر، مهارتی افتخار آمیز (يا حتی ضروری)‌ نیست.

    احساس می‌کنم پس از آشنایی با مفهوم عزت نفس، اکثر ما تلاش می‌کنیم که به نوعی احساس ارزشمندی و احساس توانمندی خودمان را بهبود دهیم.

    اما با توجه به اینکه سالها بر اساس یک سیستم نادرست تربیت شده‌ایم و عموماً خانواده و جامعه هم با مفهوم عزت نفس بیگانه بوده‌اند، در اینجا هدف درست را از طریق ابزار نادرست پیگیری می‌کنیم.

    مثلاً من در مسابقه‌ای شرکت می‌کنم و وقتی رتبه‌ای در آن کسب کردم، احساس توانمندی می‌کنم.

    یا اینکه وقتی کاری کردم که دیگران به من گفتند تو واقعاً موجود ارزشمندی هستی و دنیای ما با تو و بی‌تو فرق دارد، احساس ارزشمندی می‌کنم.

    به این شیوه حتی ممکن است در کوتاه مدت، احساس کنم که عزت نفس من بهبود یافته است.

    اما اتفاق دیگری در لایه‌ی زیرین برقرار است.

    من هنوز برای «نفس خودم» ارزش قائل نیستم. چون «نفوس دیگر» و «انسان‌های دیگر» هستند که به من اعلام می‌کنند یا نشانه می‌دهند که تو، ارزشمند و توانمند شده‌ای.

    شاید عزت نفس، بیش از هر چیز باید کمک کند که من در ارزیابی ارزشمندی خودم، نگاه به درون داشته باشم.

    اگر کیفیت رابطه‌ام با دیگران، اگر موقعیت سازمانی من، اگر تحسین و تمجید و ارزیابی دیگران، می‌تواند حس ارزشمندی بیشتری در من ایجاد کند، احتمالاً بدون اینکه احساس کنم، در حال مهندسی معکوس عزت نفس هستم و نه ارتقاء آن.

    سه سال قبل، یادم هست که روزنوشته‌ها و تراست زون را برای مسابقه‌ی جشنواره‌ی وب ثبت نام کردم.

    آن زمان احساس می‌کردم روزنوشته‌ها یکی از فعال‌ترین وبلاگ‌های فارسی است و تراست زون ایده‌ای ارزشمند برای ارائه‌ی محتوا.

    شاید این کار را کرده بودم که احساس بهتری نسبت به فعالیت‌هایم داشته باشم.

    شاید هم شرکت کردن دوستانم که سایت‌های بزرگی را داشتند، این حس را به من داده بود که نتایج چنین رقابتی مهم است و یک دستاورد محسوب می‌شود.

    امروز که فکر می‌کنم، وارد شدن به این بحث‌ها، تصمیمی نامربوط و نادرست بوده.

    اگر فکر می‌کنم کاری ارزش دارد، باید به قضاوت خودم احترام بگذارم و آن را ارزشمند بدانم.

    اگر هم ارزش ندارد، آیا اگر دیگران به اشتباه آن را ارزشمند بدانند، چیزی به دستاوردهای من خواهد افزود؟

    شاید مفهوم «عزت نفس سازمانی» یک مفهوم پارادوکسیکال به نظر برسد (و شاید هم باشد).

    اما امروز اگر مدیر یک کسب و کار بزرگ هم باشم، در هیچ یک از رقابت‌های برند برتر و کسب و کار برتر و مدیر برتر و شرکت برتر در ارتباط با مشتریان شرکت نمی‌کنم.

    وقتی می‌خواهیم دیگران یک ارزش یا توانمندی را در ما تایید کنند، جایی در درون خودمان هنوز به آن باور نداریم.

    اگر هم مشتریان بالقوه‌ای هستند که تا آن تاییدها را ندیده‌اند ما را انتخاب نمی‌کنند، این ضعف ماست.

    در کل، الان که این مطلب را می‌نویسم به شدت به این مسئله توجه دارم که در انتخاب‌ها و تصمیم‌هایم و در رفتارهایم، همیشه فکر کنم که اینها چگونه روی عزت نفس من تاثیر می‌گذارند. اما ترجیح می‌دهم به گونه‌ای انتخاب کنم و رفتار کنم که خودم، بتوانم احساس ارزشمندی و توانمندی بیشتری را تجربه کنم و نیازمند تایید دیگران نباشم.

    اگر به سراغ مثال‌های روزمره برویم، احساس می‌کنم پیاده روی انفرادی یا نرمش صبحگاهی می‌تواند (يا باید بتواند) بیشتر از کسب مدال طلای المپیک عزت نفس من را افزایش دهد.

    اگر احساس می‌کنم دومی روی عزت نفس من تاثیر دارد، احتمالاً هنوز در ریشه، نتوانسته‌ام تایید بیرونی را از عزت نفس جدا کنم.

    قهرمانی ارزشمند است. اثربخش هم هست. دستاوردهای زیادی هم دارد. اعتماد به نفس هم می‌آورد. صدها خاصیت دیگر هم دارد که قطعاً افزایش عزت نفس یکی از آنها نیست.

     
    دوست گرامی مشاهده تمرینهای مربوط به این درس، صرفا برای کاربران متمم امکانپذیر میباشد.
    .