Generic selectors
Exact matches only
Search in title
Search in content
Menu
دوره آموزشی هدف گذاری (کلیک کنید)


تعریف اعتماد به نفس چیست؟ تفاوت اعتماد به نفس و عزت نفس در چیست؟


اعتماد به نفس چیست؟ تفاوت اعتماد به نفس و عزت نفس چیست؟

تعریف اعتماد به نفس در نگاه اول چندان دشوار به نظر نمی‌رسد.

اکثر ما از عبارت اعتماد به نفس استفاده می‌کنیم و در مورد اعتماد به نفس پایین یا اعتماد به نفس بالای خودمان و دیگران هم اظهار نظر می‌کنیم. بنابراین ظاهراً گمان می‌کنیم که دقیقاً می‌دانیم از چه چیزی حرف می‌زنیم.

اما وقتی دقیق‌تر این موضوع را بررسی می‌کنید، متوجه می‌شوید که تعریف اعتماد به نفس، چندان هم واضح نیست. در حدی که نویسندگان و سخنرانان بسیاری، اعتماد به نفس و عزت نفس را به جای یکدیگر به‌کار می‌برند و احساس بدی هم ندارند.

این در حالی است که اگر دو اصطلاح عزت نفس و اعتماد به نفس می‌توانستند به سادگی جایگزین یکدیگر شوند، دیگر به دو اصطلاح متفاوت نیازی نبود.

تعریف اعتماد به نفس چیست؟ تعریف عزت نفس چیست؟ تفاوت اعتماد به نفس و عزت نفس در چه چیزی است که باعث شده دو اصطلاح مختلف به وجود بیایند؟

در این درس، ابتدا به تعریف اعتماد به نفس می‌پردازیم و سپس به تفاوت اعتماد به نفس و عزت نفس اشاره می‌کنیم.

تعریف اعتماد به نفس چیست؟

رسم است که تعریف‌ها را با مرور دیکشنری وبستر آغاز می‌کنند. دیکشنری وبستر در تعریف اعتماد به نفس چنین گفته است:

اعتماد به نفس یا Self-Confidence به این معناست که یک نفر به توان و توانمندی‌های خودش باور و اعتماد داشته باشد.

این تقریباً همان معنایی است که بسیاری از ما از اعتماد به نفس در ذهن داریم.

البته این تنها تعریف اعتماد به نفس نیست. مثلاً دنیل گلمن تعریف دیگری از اعتماد به نفس ارائه کرده است (+):

اعتماد به نفس یعنی این‌که انسان خودش را عمیقاً ارزشمند و توانمند بداند.

اگر اعتماد به نفس را به سبک دنیل گلمن تعریف کنید، عملاً پذیرفته‌اید که اعتماد به نفس همان عزت نفس است. چون در درس تعریف عزت نفس، هنگام معرفی مدل دو عاملی توضیح دادیم که عزت نفس به صورت ترکیبی از دو مولفه‌ی احساس ارزشمندی و احساس توانمندی تعریف می‌شود.

اما در این‌جا به مشکلی برمی‌خوریم که در ابتدای این درس مطرح شد: اگر این دو اصطلاح دقیقاً یک چیز هستند، چرا باید دو اصطلاح متفاوت برایشان وجود داشته باشد؟

با توجه به این توضیح، ما در متمم تعریف دنیل گلمن و همفکران او را جدی نمی‌گیریم و اعتماد به نفس را بیشتر به همان سبک وبستر تعریف می‌کنیم. تعریفی که در ذهن بسیاری از ما هم، به همین شکل جا افتاده است.

چرا روانشناسان اصطلاح اعتماد به نفس را دوست ندارند؟

از کتابهای بازاری روانشناسی که بگذرید، در کتابهای علمی روانشناسی کمتر به اصطلاح اعتماد به نفس برمی‌خورید. این اصطلاح آن‌قدر کم به‌کار می‌رود که می‌توانید بگویید: «جامعه‌ی روانشناسی، اصطلاح اعتماد به نفس را چندان دوست ندارد.»

ریشه‌ی این مسئله هم در این است که اعتماد به نفس، مشخص نمی‌کند که دقیقاً چه حوزه‌ای را مد نظر دارد.

کسی از شما می‌پرسد: اعتماد به نفس شما بالاست؟ شما هم می‌گویید: بله. من اعتماد به نفس بالایی دارم.

بعد از شما می‌پرسد: پس مثلاً‌ می‌توانید با کمی تمرین، یک نقاشیِ زیبا بکشید؟ یا می‌توانید پس از آموزش دیدن، یک خلبان حرفه‌ای شوید؟

ممکن است شما اعتماد به نفس بالایی داشته باشید، اما این اعتماد به نفس در زمینه‌ی نقاشی یا خلبانی نباشد. یا مثلاً ممکن است اعتماد به نفس شما در نویسندگی بسیار بالا باشد، اما در سخنرانی چنین اعتماد به نفسی نداشته باشید.

این‌که همه‌ی موضوعات و مهارت‌ها و فعالیت‌ها را یک‌کاسه کنید و بعد درباره‌ی اعتماد به نفس بالا یا اعتماد به نفس پایین حرف بزنید، بسیار غیردقیق است.

آلبرت بندورا کسی بود که به این مسئله توجه ویژه‌ای داشت. او می‌گفت که اعتماد به نفس باید در حوزه‌های مختلف سنجیده شود. مثلاً‌ بپرسیم:

  • اعتماد به نفس تو در سخنرانی برای جمع‌های بزرگ چقدر است؟
  • اعتماد به نفس تو برای نوشتن یک گزارش مدیریتی چقدر است؟
  • اعتماد به نفس تو در زمینه‌ی یادگیری الکترونیکی (بدون حضور در کلاس فیزیکی) چقدر است؟

او پیشنهاد کرد به جای Self-confidence از اصطلاح Self-efficacy استفاده شود (+). هم‌چنین همه توجه داشته باشند که  self-efficacy صرفاً در یک «حوزه‌ی خاص» تعریف می‌شود (این اصطلاح را در فارسی به خود-کارآمدی ترجمه کرده‌اند).

ما نمی‌خواهیم شما را وادار کنیم به جای واژه‌ی آشنا و ساده‌ی اعتماد به نفس، از واژه‌ی نامأنوس و دشوارِ خودکارآمدی استفاده کنید. خصوصاً این‌که بحث خودکارآمدی، ریزه‌کاری‌ها و جزئیات و ظرافت‌های بسیاری دارد که باید جداگانه به آن پرداخته شود و ما در این‌جا از کنار آن‌ها عبور کرده‌ایم. اما همین‌جا با شما یک قرار می‌گذاریم:

هیچ‌وقت اصطلاح اعتماد به نفس را به صورتِ مبهم و کلی به کار نبرید. همیشه بگویید اعتماد به نفس در …

مثلاً نگویید اعتماد به نفس من بالاست. بگویید: اعتماد به نفس من در سخنرانی زیاد است.

یا این‌که نگویید اعتماد به نفس کمی دارم. بگویید اعتماد به نفس من در برخورد و تعامل با انسان‌های غریبه کم است.

تفاوت اعتماد به نفس و عزت نفس در چیست؟

با همه‌ی این توضیحات، اگر درس تعریف عزت نفس را مرور کنید، خودتان می‌توانید به سادگی به این پرسش پاسخ دهید.

اگر اعتماد به نفس را به معنای خاص آن (نزدیک به خودکارآمدی) در نظر بگیریم، با توجه به مدل دو عاملی عزت نفس، می‌توان گفت  اعتماد به نفس و باور به توانمندی‌های خود، یکی از دو مولفه‌‌ی عزت نفس است. 

اما این گزاره را حتماً با دو توضیح تکمیلی به خاطر داشته باشید.

اول این‌که اعتماد به نفس باید در حوزه‌هایی که فرد آن‌ها را ارزشمند می‌داند سنجیده شود. یعنی اگر شما دوست‌یابی را یک توانمندی ارزشمند می‌دانید، آن‌وقت، افزایش اعتماد به نفس شما در دوست‌یابی می‌تواند به افزایش عزت نفس شما کمک کند.

دومین نکته هم این‌که اعتماد به نفس فقط وقتی به عزت نفس کمک می‌کند که با مولفه‌ی دیگر، یعنی احساس ارزشمندی همراه شود.

کسی که به توانمندی‌های خود باور دارد، اما احساس ارزشمندی ندارد، این توانایی‌ها را نه در راه رشد، بلکه در راه دفاع از هویت و ارزش خود به کار می‌برد.

به تعبیر کریستوفر مراک، توانمندی‌ها در این‌جا خرج می‌شوند تا فرد خلاء ارزشمندی خود را پُر کند؛ نه این‌که به زندگی متعادل و تعامل با محیط و جامعه ادامه دهد.

محدودیت در دسترسی به این مجموعه درس

دسترسی کامل به این درس و ۳۷ درس دیگر دربارهٔ عزت نفس برای اعضای ویژه متمم در نظر گرفته شده است. تا کنون ۱۳۰۱۵ نفر از متممی‌ها مجموعاً ۱۳۵۹۵ تمرین در درس‌های عزت نفس ثبت کرده‌اند.

با عضویت ویژهٔ متمم علاوه بر این ۳۷ درس به هزاران درس دیگر از جمله درس‌های زیر دسترسی خواهید داشت:

  شخصیت شناسی | خودشناسی | تحلیل رفتار متقابل

  حمایت اجتماعی | استرس | پرورش تسلط کلامی

  کوچینگ | مهارت ارتباطی | مذاکره | فن بیان

  چگونه شاد باشیم | مدیریت انگیزه | برنامه ریزی

  دوره MBA (مطالعه منظم درس‌های مدیریتی)

ثبت نام    تجربه‌ٔ متممی‌ها

ترتیبی که متمم برای خواندن مطالب سری کارگاه آموزشی عزت نفس به شما پیشنهاد می‌کند:

سری مطالب حوزه کارگاه آموزشی عزت نفس
 

برخی از سوالهای متداول درباره متمم (روی هر سوال کلیک کنید)

متمم چیست و چه می‌کند؟ (+ دانلود فایل PDF معرفی متمم)
چه درس‌هایی در متمم ارائه می‌شوند؟
هزینه ثبت‌نام در متمم چقدر است؟
آیا در متمم فایل‌های صوتی رایگان هم برای دانلود وجود دارد؟

۱۶۲ نظر برای تعریف اعتماد به نفس چیست؟ تفاوت اعتماد به نفس و عزت نفس در چیست؟

    پرطرفدارترین دیدگاه به انتخاب متممی‌ها در این بحث

    نویسنده‌ی دیدگاه : امیرحسین کامیابی

    «مرغ همسایه همیشه غازه»

    گاهی هم یک مهارت و توانمندی را ارزشمند می‌دانیم؛ فقط تا زمانی که آن را کسب نکرده‌ایم. 

    اما پس از کسب آن مهارت، دیگر چندان به چشممان نمی‌آید و دوباره چشم به مهارت‌هایی می‌دوزیم که دیگران دارند و ما نداریم و این دور باطل همچنان ادامه می‌یابد.

    انگار در چنین حالتی در پس ذهنمان چنین پیامی وجود دارد:

    «تنها مهارت‌هایی می‌توانند ارزشمند باشند که تو فاقد آنها هستی.»

  1. اکرم احمدوند گفت: (عضو ویژه)

    موفقیت بدون احساس رضایت درونی
    گاهی اوقات ما مدام به دنبال کسب دستاوردهای مختلف و متعدد هستیم در حالیکه با وجود این دستاورد ها در درون احساس ارزشمند بودن نداریم. در دنیای بیرون دیگران ما را انسان موفقی می بینند در حالیکه در درون احساس رضایت نمی کنیم. مدام می دویم و بیشتر تشنه می شویم.
    شاید دلیل این تشنگی مدام این است که در زمینه هایی دستاورد و موفقیت کسب می کنیم که زمین بازی ما نیست و ما توپ را وارد دروازه هایی می کنیم که دیگران این دروازه ها را برای ما کاشته اند و جای آنها را برای ما تعریف کرده اند. دیگران از ما راضی اند و ما از خود ناراضی.
    این به ثمر رسیدن گل ها و اهداف باعث می شود اعتماد به نفس مان در بعضی حوزه ها بالا برود ولی الزاما عزت نفس بالایی را تجربه نمی کنیم.

  2. رضا وژده فر گفت: (عضو ویژه)

    با درود

    به خاطر دارم خیلی علاقه به مبحث کنترل پروژه داشتم , لذا در سازمان مدیریت صنعتی ثبت نام کردم و با ادامه حضور در  کلاس , دریافتم که بخشی از مطالب درسی را خوب درک میکنم و در کلاس همپای دیگران در درک توضیحات استاد و حل تمرینات توانایی دارم , ولی در اواسط دوره متوجه شدم به علت ضعیف بودن سواد ریاضی , بخشی از مباحث برایم سنگین و در اجرا با مشکل مواجه هستم ( بکارگیری نرم افزار اکسل ) ولی علاقه ای که به این مبحث داشتم مانع از این شد که کلاس را ترک کنم , حداقل فهمیدم ضعف من در کدام بخش از این مبحث است ولی برای  تمرین های کلاسی را خودم را توانا میدیدم

    فراموش نکنیم توقع نابجا و عدم توانایی در براورده کردن آن منجر به کاهش ارزشمندی و در نهایت تاثیر منفی در عزت نفس دارد ومخرب اعتماد به نفس میشود

    چه بسا توقعات خود را با توانمدیهایمان نزدیک و همسطح کنیم راهی است برای حفظ و افزایش اعتماد بنفس , البته این تجربه با ترس ها و شکست های مکرر و ناامید نشدن حاصل شده است و یک مرتبه قلمپی از آسمان پایین نیفتاده ,  ویا الهام نشده است .

    نتیجه نهایی : من با یادگیری و کسب بخشی از یک مهارت اگر اعتماد به نفس ام  را افزایش نداده باشم حداقل حفظ کردم و از طرفی عزت نفس ام را با  تعدیل درخواست ام ,  از خودم ,مانع از کاهش و یا تخریب آن شدم وارزشمندی را , در این مورد خاص ,  درخودم  تثبیت کرده ام .

    با احترام

  3. علیرضا سهندی گفت: (عضو ویژه)

    همونطور که تو متن درس گرفته شد: اعتماد به نفس یکی از دو عامل تشکیل دهنده ی عزت نفس(احساس توانمندی)است و با افزایش اعتماد به نفس افراد، به تدریج عزت نفس آنها هم افزایش پیدا میکند‌.

    ادغام و یکی پنداری اعتماد به نفس و عزت نفس یکی از اشتباهاتی است که میتوان در ارزیابی و سنجیدن خود یا دیگران انجام داد.

    همین اشتباه باعث میشود تا خود و دیگران را آنطور که باید و حقشان است ارزیابی نکرد و شاید در حق خود و دیگران اجهاف شود.

    برای مثال در استخدام یک نیروی جدید که در کار مورد نظر مهارت و اعتماد به نفس خوبی دارد اما در خود ارزشمندی میلنگد و ضعف دارد، کارفرمایی که نسبت به تفاوت عزت نفس و اعتماد به نفس آگاه نباشد، ممکن است آن نیروی کارآمد را به چشم یک نیروی ناکارآمد ببینید و استخدامش نکند‌. او نمیداند که این دو مقوله، دو مقوله ی مجزا هستند و شاید آن نیرو در خود ارزشمند پنداری ضعیف باشد اما در کار و مهارت مورد نظر استخدام توانایی و اعتماد به نفس خوبی داشته باشد و بتواند انتظارات آن کارفرمارا به خوبی بر آورده کند.

    به همین دلیل در حق آن نیرو اجهاف میشود و در جایگاهی که استحقاقش را دارد استخدام نمیشود.

    دانستن و تشخیص فرق عزت نفس و اعتماد به نفس میتواند در خیلی از تصمیم گیری های ما اثر مثبت بگذارد و حتی باعث حفظ عزت نفس ما بشود.

  4. محمد فلاح گفت: (عضو ویژه و ارزیاب ۲ درس)

    _اعتماد به نفس، توانمندی و خودکارآمدی یک بال عزت نفس است که البته اگر با بال دیگر یعنی احساس ارزشمندی همراه نباشد، صرف پر کردن خلاء ارزش می شود.

    _اعتماد به نفس بر خلاف عزت نفس در یک حوزه خاص، بیشتر معنی پیدا می کند.

  5. بهراد قلی نژاد گفت: (عضو ویژه)

    در واقع وقتی در سنین ۴-۵سالگی کودک مشغول ارتباط گرفتن با محیط بیرون برای اولین بار به صورت آگاهانه هستش،آنجا زمانیست که کودک متوجه میشه در این ارتباط و در این کنش و واکنش در چه جایگاهی قرار داره و بالطبع نحوه تصمیم گیری و تفکرش در سال های بعد از همین الگو پیروی می کنه.

  6. ح. نصرت گفت: (عضو ویژه)

    پس با این وصف بنظرم خیلی از انسانهای توانمند که در جایگاه اجتماعی در شان خود نیستند بنظرم مولفه احساس ارزشمندی و بیشتر دچار کمبود عزت نفس هستند.

  7. پوریـا پرهیـزکار گفت: (عضو ویژه و ارزیاب ۵ درس)

    از نظر من اعتماد به نفس یعنی :

    باور به خود: من به توانایی خودم در رسیدن به خواسته‌ها و اهدافم، در هر زمینه‌ای که انتخاب می‌کنم، ایمان دارم.
    اطمینان به توانایی‌ها: من به مهارت‌ها و استعدادهای خودم ایمان دارم و می‌دانم که می‌توانم از آنها برای رسیدن به موفقیت استفاده کنم.

    به طور کلی، اعتماد به نفس برای من احساس قدرتمندی و توانمندی است که به من کمک می‌کند تا به آنچه می‌خواهم در زندگی دست پیدا کنم.

  8. عبدالحمید خسروی گفت: (عضو ویژه)

    یه جوری فکرم درگیر این شد که شاخص اعتماد بنفس بیشتر روی مولفه توانمندی متمرکز است و خیلی خودش را درگیر موضوع ارزشمندی نمی کند. و همچنین فکر می کنم اعتماد بنفس بیشتر جنبه شخصی دارد و کلیدی ترین موضوع این درس این بود که اعتماد بنفس به شاخه های مستقل توانمندی تقسیم شد و خیلی موضوع مهمی هست مانند اعتماد بنفس در سخنرانی ، یا اعتماد بنفس برای حضور در یک جمع جدید و…
    و اینکه مخرب ترین تصور ما تا حالا در جمله اعتماد بنفس من پایین است بوده که تعمیم کلی اون خیلی از روزها و مسیر آینده خوب را خراب کرده است.

  9. محمدرضا سلمانی جلودار گفت: (عضو ویژه)

    کسی که به توانمندی‌های خود باور دارد، اما احساس ارزشمندی ندارد، این توانایی‌ها را نه در راه رشد، بلکه در راه دفاع از هویت و ارزش خود به کار می‌برد.

    به تعبیر کریستوفر مراک، توانمندی‌ها در این‌جا خرج می‌شوند تا فرد خلاء ارزشمندی خود را پُر کند؛ نه این‌که به زندگی متعادل و تعامل با محیط و جامعه ادامه دهد.

    از مثال های مرتبط با سطح بالای اعتماد به توانمندی‌ها ولی سطح پایین احساس ارزشمندی این افکارند:

    ​​​​​«پولدار که شوم، آنوقت دیگر همه به من احترام می‌گذارند(احساس ارزشمندی خواهم کرد)»

    «در دانشگاه که در فلان رشته قبول شوم، آنوقت…»

    «با فلانی که ازدواج کنم، آنوقت…»

    «مهاجرت که کنم آنوقت…»

    «باشگاه که روم و خوش هیکل شوم، آنوقت…»

    ​​​​​​«امتحان که نمره خوبی بگیرم آنوقت…»

    و…

    ​​​
    ​​​​​​نکته‌ای که ذهنم رو مشغول کرده، این است که سطح بالای احساس توانمندی در مقاطعی می‌تواند با احساس ارزشمندی بالا همگام بشود، از آن رو که موفقیت هایی کسب شود، اما این احساس ارزشمندی پایدار نخواهد بود، چرا که در این مسیر، احساس ارزشمندی من نسبت به خودم، متکی به نظر دیگران است. احساس ارزشمندی‌ای ارزشمند است که درونی سازی شده باشد و نه آنکه تابع احوالات بیرونی باشد. هر چند بطور مطلق نمی‌توان به این ویژگی دست پیدا کرد ولی میتوان قدم هایی برای پیشرفت و بهتر شدن و نزدیک شدن به این ویژگی آرمانی برداشت.

  10. حامد بختیاری گفت: (عضو ویژه)

    این جمله که "کسی که به توانمندی‌های خود باور دارد، اما احساس ارزشمندی ندارد، این توانایی‌ها را نه در راه رشد، بلکه در راه دفاع از هویت و ارزش خود به کار می‌برد." احتمالا برای بسیاری از خوانندگان قابل درک باشد. معمولا افراد مهارت‌ها و ویژگی‌های منحصر به فرد زیادی دارند ولی چون برای آن‌ها ارزشی قائل نیستند (یا به آن‌ها توجهی نمی‌کنند)، احساس رضایت یا ارزشمندی در خصوص توانمندی خود ندارند و صرفا به قول متمم "توانمندی‌ها در این‌جا خرج می‌شوند تا فرد خلاء ارزشمندی خود را پُر کند."

  11. مهدی اشرفی گفت: (عضو ویژه)

    اول نکته این که داشتن اعتماد به نفس می تواند عامل تقویت عزت نفس باشد اما اگر عزت نفس از یک میزانی کمتر باشد فرد برای موفقیت ناچار است از کیسه اعتماد به نفس و توانمندی ها خرج کند و این کار درجایی خود را نشان خواهد داد 

    دوم نکته عزت نفس پایه رشد و شکوفایی استعداد ها ،توانمندی و اعتماد به نفس است.

  12. خیلی نکته جالبی بود که اعتماد به نفس تنها در صورتی میتونه به عزت نفس ما کمک کنه که در حوزه ای اعتماد به نفس داشته باشیم که برامون ارزش باشه. دوم اینکه انتظارمون از خودمون با سطح توانمندی مون نزدیک باشه. وقتی یه نفر به ما نگاه کنه ممکنه بگه این سطح توانایی اش پایینه ولی چون انتظارمون از خودمون رو براورده میکنیم حس توانمندی بالا داشته باشیم.

  13. محمد علیزاده گفت: (عضو ویژه)

    دوست دارم از منظر دیگری به موضوع اعتماد به نفس نگاه کنم.این که توانایی انجام دادن یک یا چند  کار به نحوه خوب و عالی که باعث میشود اعتماد به نفس من بالا برود و از حالت کلی خارج شود (اعتماد به نفس در زمینه خوب دویدن به عنوان یک آماتور،اعتماد به نفس در تخصص رشته ای که هستیم و…) که همین باعث میشود عزت نفس من بالا برود وقتی که در موارد دیگری ادعایی نداشته باشیم.

     جمله آخر یکی از دوستان خوبم در متمم ،سید محمد میرجعفری جالب بود که یکی از مشکلات جوامع ما اعتماد به نفس بالا در افرادی با عزت نفس پایین است.

  14. جواد اسکندری گفت: (عضو ویژه)

    به نظرم عملگرا بودن به تقویت اعتماد به نفس بسیار کمک می کنه.

    اگر ما قراره در یک مهارتی اعتماد به نفس داشته باشیم،زمانی که شما عملگرایی تون رو در اون مهارت

    بالا می برید،چون توانایی تون می ره بالا به همون نسبت احساس ارزشمند بودن بیشتری پیدا می کنید و این

    احساس رضایت باعث قوای درونی به نام اعتماد به نفس میشه.

    به نظر من اعتماد به نفس یک احساس درونی نیست یک رفتاره که باید یاد بگیریمش

  15. پوریا بهدانی گفت: (عضو ویژه)

    اعتماد به نفس باید در حوزه هایی که فرد انها را ارزشمند می داند سنجیده شود.

    این جمله برام خیلی مهم بود. بعضی وقت‌ها می‌بینم که چقدر می‌تونه توجه نداشتن بهش ترسناک باشه. کسی رو می‌شناسم که با فاکتور‌سازی در خریدی برای شرکت، پولی رو به حساب شخصی خودش انتقال داده و با اینکه مدیران متوجه شدند و مجازات‌های خاصی رو هم براش در نظر گرفتند. ولی انگار اتفاق خاصی نیفتاده. با اعتمادبنفس بالا هنوز در جلسات خرید حضور داره و پیگیره و هیچ ندامتی رو در رفتارش مشاهده نمی‌کنی.

  16. bahar didar گفت: (عضو ویژه)

    وقتی اعتماد به نفس و خودکارآمدی در خدمت عزت نفس نباشه به قول مراک فرد رو دچار خودشیفتگی می کنه و به صرف یک یا چند مهارت، اون فرد خودش رو از بقیه متمایز می دونه و تلاشی برای رشد در بخش های دیگر زندگی و رشد در ناحیه عزت نفس نمی کنه. 
     اعتماد به نفس به حوزه مهارت ها و توانمندی های بالفعل برمی گرده که باید در کنار احساس خودارزشمندی قرار بگیره وگرنه به تنهایی هرگز نمی تونه نیاز خودارزشمندی فرد رو کاملا پوشش بده. 

  17. بهار س. گفت:

    برای من اشاره به این نکته که واژه اعتماد به نفس به عنوان زیر مجموعه ای از عزت نفس در زمینه و مهارت خاصی باید تعریف شود یاداور یک خاطره از  تجربه ام در مورد رانندگی بود که می خواهم برای شما بنویسم.

    به خاطر سابقه تصادفی که داشتم مدتی بود که از رانندگی می ترسیدم ولی به دلیل شرایط زندگی هر روز مجبور به انجام ان بودم. ولی برای خودم خط قرمز هایی داشتم ، مثلا در خیابان های خاصی یا در ساعات خاصی تردد می کردم یا اینکه از مسیرهای جدید یا دور به شدت اجتناب می کردم. از این وضعیت اصلا راضی نبودم و حس بدی نسبت به خودم داشتم. تا اینکه کم کم شروع کردم به کار کردن روی خودم ، مسیرهای جدید و طولانی تر را با احتیاط شروع کردم. مسیر را از قبل چندین بار چک می کردم ولی باز تپش قلب و اضطراب می گرفتم ، ولی می خواستم که از این مرحله عبور کنم و کردم. اعتماد به نفسم را در زمینه رانندگی بالا بردم و چه حس خوبی نسبت به خودم و توانایی ام پیدا کردم. دیگر از مسیرهای جدید و دور نمی ترسیدم و حسرت می خوردم که چرا زودتر بر ترسم غلبه نکردم و چه حس خوبی را از خودم دریغ کردم.

     

  18. محمد حسین ملکی گفت: (عضو ویژه)

    بیایید فرض کنیم که از هر مکالمه، هر معاشرت و هر برخوردی که با آدم های اطرافمان داریم، جز نسخه واقعی اش که در خاطرمان ثبت می شود نسخه ای دیگر نیز وجود داشته باشد. نسخه ای دیگر که مدام در سرمان پخش و بازپخش می شود. تنها تفاوتش با نسخه اول در آن است که حاوی نیت ها و قضاوت های واقعی افراد نسبت به ما است. مثلا وقتی نسخه اول دیدار دوستانه ای را در خاطرمان مرور می کنیم می بینیم دوستی از تیپ و ظاهرمان تعریف کرده است. اما نسخه دوم چیز دیگری برای ارائه دارد… در نسخه دوم همه چیز برعکس است … نظر واقعی آن دوست نه تنها نسبت به ظاهرمان مثبت نبوده بلکه همراه با تمسخر هم بوده است.
    گاهی عدم همخوانی عامل اول و دوم عزت نفس منتج به ساخت دنیایی مجازی همراه با نیت خوانی های آزاردهنده می شود(مانند مثال بالا). یکی از نتایج این عدم همخوانی که شخصا تجربه اش کرده ام مرتبط با خشم است. 
    فردی به توانمدی های خود باور دارد اما احساس ارزشمندی نمی کند. نیت دیگران را می خواند و خود را از چشم آنان کم ارزش می پندارد. از طرفی نتواسته با درون خود به صلح برسد و یا ساختار ذهنی خود را بشکند و این خودمذمت گری را تسکین دهد. هر برخورد، هر معاشرت و هر رویدادی منتج به نوارهای ظبط شده ساختگی در ذهنش می شوند که در آن صداهایی شخصیت ش، ظاهرش، توانایی هایش و … را مذمت می کنند و زیر سوال می برند. حاصل این فعل و انفعالات درونی خشم است. در ابتدا خشم از خود و از یک جایی به بعد خشم از دیگران بابت نیت های ناپسندی که دارند(در حالی که بندگان خدا خودشان از آن بی خبرند!!)
    تصور می کنم به مرور اتفاقی که می افتد انتقال سیبل خشم ورزی از خودمان به دیگران است. برایم پیش آمده است که آنقدر در موقعیتی خود را از دید دیگران کم ارزش دیده ام و تا مدت ها سر خودم را خورده ام بابت این کم ارزش پنداری که نهایتا انتخاب کرده ام که کمی دلم به حال خودم بسوزد و از دست همان دیگران خشمگین باشم.

  19. محسن مهدی زاده گفت: (عضو ویژه)

    سلام
    استفاده درست از واژگان و معانی که در ذهن ما می سازند نقش به سزایی رو در شکل گیری باورهامون دارند. تجربه شخصی خودم وقتی زبان انگلیسی را یاد می گرفتم و  وقتی بعضی توضیح برخی مفاهیم و اصلاجات را به انگلیسی می خواندم و روی آن فکر می کردم، نگاهی جدیدی پیدا می کردم و حتی می تونم بگم برخی باورها دیگرگون میشد. اینکه بتونم دست کم در گفت و گوی شخصی خودم، جملاتی در ذهن خودم مرور می کنم رو با واژگان و مفاهیم درست کنار هم بچینم.

    • علی کریمی گفت: (عضو ویژه و ارزیاب ۴ درس)

      با سلام

      به موضوع درست و واقعا مهمی اشاره کردید
      فقط برای تکمیل دیدگاه شما
      چند مطلب به ذهنم رسید که به آن‌ها اشاره می‌کنم.

      دنیای کلمات

      من در ابتدای عضویتم در متمم و مطالعه روزنوشته‌ها
      هیچ اهمیتی برای کلمات قائل نبودم.
      اما به مرور زمان با مطالعه روزنوشته‌ها و سایت متمم متوجه شدم که کلمات، میراث بشری و ابزاری برای بقا هستند.
      در ادامه چند جمله در این باره می‌نویسم.

      زبان بستری برای اندیشیدن و فهم دنیا

      همانطور که محمدرضا عزیز در باز هم دربارهٔ اهمیت کلمات نوشته‌ است.

       بارها گفته و نوشته‌ام که کلمه و زبان، فقط یک ابزار برای گفتگو نیست، بلکه بستری برای اندیشیدن است. از این رو هر چقدر دربارهٔ کلمه و کلمات حرف بزنیم، باز هم حق مطلب را ادا نکرده‌ایم. 

      یا در نوشته برای فردا از محمدرضا عزیز به ((اهمیت کلمات)) در متن این نوشته با ذکر مثال اشاره می‌شود.
      یک مطلب را در اینجا نقل قول می‌کنم.

       در مورد من و تو به عنوان آدم‌های عادی، کلمات مهم‌ترین متر و معیار و ابزار Cognition هستن (این کلمه رو قراره در همین نوشتهٔ «برای فردا» به زودی توضیح بدم). یعنی ما با کلمات، جهان‌مون رو می‌فهمیم. اگر کلمات کمتری داریم، جهان رو کمتر می‌فهمیم. اگر تفاوت «رنج» و «درد» رو ندونیم، شعور لازم برای درک متفاوت درد و رنج رو هم پیدا نمی‌کنیم. ما جهان رو با چشم و گوش و بینی و زبان و پوست‌مون «حس» می‌کنیم. اما با کلمات «می‌فهمیم». اگر کلمه رو نداشته باشیم، حتی ورودی‌های Sensory مغز رو هم درک نمی‌کنیم و کنار می‌ذاریم و Ignore می‌کنیم (این‌ بحث‌ها رو معمولاً در کتاب‌های آنتروپولوژی و همین‌طور روانشناسی شناختی می‌تونی پیدا کنی). 

      در ادامه چند مطلب استحاله کلمات، انواع هیجانات و ابراز احساسات با کلمات | چرخ رابرت پلاچیک و اتیمولوژی چیست؟ برای مطالعه بیشتر معرفی می‌کنم.