کتابخوانی و توصیه هایی برای آن | چگونه کتابخوان شویم؟

کتابخوانی از جمله مهارتهایی است که همهٔ ما کموبیش به آن نیازمندیم. نمیشود به توسعه فردی علاقه داشته باشیم و برای کتاب و کتابخوانی وقت نگذاریم.
این حرف بدیهی است و همه آن را تأیید میکنیم. در عین حال اگر بخواهیم با خودمان صادق باشیم، میبینیم که معمولاً برای خواندن کتاب چندان شوق و حوصله نداریم. یا لااقل معتقدیم که شوق و حوصلهٔ مطالعه هست، اما وقتی برای آن نیست. در این درس فهرستوار و به زبان ساده اهمیت کتاب و کتابخوانی را شرح میدهیم و سپس به برخی نکات مهم در مورد کتابخوانی میپردازیم.
امیدواریم آنچه در ادامه میآید برای تقویت عادت مطالعه و کتابخوانی در زندگی شما مفید باشد.
چرا کتاب نمیخوانیم؟
شاید این سوال، ساده به نظر برسد. اما سوال بسیار مهمی است که معمولاً از کنارش به سرعت میگذریم.
بسیاری از ما وقتی کاری را انجام نمیدهیم – یا در انجامش سستی میکنیم – به سرعت دنبال کلاس و آموزش و راهکارهای سریع زودبازده میرویم. مثلاً اگر احساس کنیم آنقدر که باید اهل مطالعه نیستیم، به دنبال دوره کتابخوانی و کلاس کتابخوانی و تکنیکهای کتابخوانی میرویم و فکر میکنیم که به زودی تحولی در ما ایجاد خواهد شد و به فردی کتابخوان تبدیل میشویم.
نتیجه را هم پیشاپیش میدانیم: برای مدت کوتاهی رفتارمان تغییر خواهد کرد و برای کتاب خوانی وقت خواهیم گذاشت و پس از آن دوباره به همان وضعیت قبل بازمیگردیم.
پس بهتر است قبل از این نوع کارها و تلاشهای نافرجام، کمی وقت صرف کنید و به سوالی که مطرح کردیم فکر کنید: «چرا کتاب نمی خوانید؟» بعید است مشکل شما ناشی از تردید در ارزش کتاب یا اهمیت کتاب و کتابخوانی باشد. احتمالاً مشکلات سادهتر و اجراییتری وجود دارند که مانع مطالعه میشوند. اجازه بدهید چند مورد از آنها را با هم مرور کنیم (چند لحظه با خود فکر کنید و ببینید اگر بخواهید صرفاً سه یا چهار مورد از این فهرست را به عنوان علل مهمتر انتخاب کنید، کدام را انتخاب خواهید کرد):
(آنقدر که دوست دارم) کتاب نمیخوانم چون…
مطالعه کتابها را آغاز میکنم، اما به پایان نمیبرم. کتابهای بسیاری بوده که خواندن آنها را نیمهکاره رها کردهام.حس میکنم سرعت کتاب خواندن من کم است و وقتی کتابی در دست میگیرم، خوب پیش نمیرود.
مطالعه کردن تمرکز میخواهد و من هنگام مطالعه چندان تمرکز ندارم.
دوست دارم کتابخوان باشم. اما کتابخوانی برایم خستهکننده است و حوصلهای میخواهد که از حد توانم خارج است.
حوصلهٔ متنهای طولانی را ندارم. وگرنه متنهای کوتاه – در حد کپشن اینستاگرام و پستهای تلگرام – را میخوانم.
کتابخوانی کار خوبی است. اما لذتبخش نیست.
تصمیم گرفتهام مطالعه کنم و برای کتابخوانی وقت بگذارم، اما کتاب مناسبی در ذهنم نیست و نمیدانم برای شروع کتابخوانی سراغ چه کتابهایی بروم.
هر یک از نکاتی که در ادامه میآیند، پاسخی به یک یا چند مورد از موارد بالا هستند. اگر بعضی از موارد بالا مسئلهٔ شما هم هست، احتمالاً خواندن ادامهٔ این درس برایتان مفید خواهد بود.
قرار نیست همهٔ کتابها را تا آخر بخوانید
به جای اینکه به خود بگویید «من خواندن بسیاری از کتابها را نیمهکاره رها کردهام» از خود سوال بهتری بپرسید: «چرا باید همهٔ کتابها را تا آخر بخوانم؟»
صدهاهزار عنوان کتاب در جهان وجود دارد که احتمالاً یک کتابخوان حرفه ای از هر هزار عنوانشان، نهصدونودونه عنوان را نمیپسندد. حتی اگر همهٔ کتابهای مربوط به موضوع محبوبتان را هم پیش رویتان قرار دهند، باز هم احتمالاً از هر ده یا بیست عنوان، به زحمت یکی را بپسندید. ضمن اینکه جذاب، مفید و مناسب بودن بسیاری از کتابها را نمیتوان از اسم کتاب یا جلد کتاب یا حتی با خواندن چند صفحه از کتاب تشخیص داد.
بنابراین طبیعیترین کار پس از شروع به مطالعه یک کتاب این است که آن را رها کنید و گوشهای بیندازید و اتفاقاً این غیرطبیعی است که هر کتابی را تا آخر بخوانید. روش کتاب خواندن این نیست که کتابی را باز کنید و از صفحهٔ اول جلو بروید و به خود قول بدهید که تا به صفحهٔ آخر نرسم آن را رها نمیکنم (اصطلاحاً خواندن کتاب از جلد تا جلد یا cover to cover).
واضح است که پس از مدتی که با ناشران، نویسندگان و صاحبنظران مختلف آشنا شدید، میتوانید با خطای کمتری کتابهای مناسب خود را تشخیص دهید. اما در آن زمان هم هنوز تعداد کتابهایی که نیمهکاره رها خواهید کرد، همچنان بسیار بیشتر خواهد بود.
اگر زمانی دیدید که کتابهای رهاشدهٔ کمی دارید و بیشتر کتابهایی را که شروع کردهاید تا آخر خواندهاید، بدانید وضعیتتان نگرانکننده است و به اصول کتاب خواندن بیتوجه بودهاید. در این وضعیت میشود حدس زد که احتمالاً یکی از دو اتفاق زیر افتاده است:
کتابهای غیرمفید و نامناسبی بوده که جرئت نکردهاید خواندنشان را رها کنید و طبعاً چون عمر و فرصت مطالعه محدود است، این به آن معناست فرصت خواندن کتابهای دیگری را، به خاطر نداشتن جسارتِ رها کردن، برای همیشه از دست دادهاید.
حلقهٔ مطالعهٔ شما بسیار کوچک و محدود شده و حاضر نبودهاید از ناحیهٔ امن خود خارج شوید: به سراغ ناشران دیگر، نویسندگان و مترجمان دیگر، موضوعات دیگر و عناوین ناشناخته بروید. طبیعتاً این اتفاق هم برای کسی که در تلاش برای افزایش دانش و گسترش نگرش خود است، یک وضعیت نامطلوب محسوب میشود.
تندخوانی لزوماً مفید و موثر نیست
هر کس اندک علاقهای به کتاب و کتابخوانی داشته باشد، دیر یا زود راهش به کلاسهای تندخوانی و مروّجان تکنیکهای افزایش سرعت مطالعه میافتد. در دوره های تندخوانی انواع تکنیکها را به مخاطب میآموزند تا بتوانند با سرعت بیشتری از روی متنها عبور کنند. در عین حال، ادعا میشود که تکنیک های تندخوانی بههیچوجه روی درک مطلب تأثیر نمیگذارند. یعنی خواننده میتواند سرعت خود را دو یا چند برابر کرده و دقیقاً به همان اندازهٔ قبل، متن را بفهمد و درک کند.
دربارهٔ اثربخشی روشهای تندخوانی پژوهشهای متعددی انجام شده که لازم است در درس جداگانهای به آنها پرداخته شود. اما فعلاً کافی است در همین حد اشاره کنیم که تقریباً همهٔ پژوهشهایی که به اثربخشی تندخوانی پرداختهاند، «توانایی به خاطر سپردن و به یاد آوردن» را سنجیدهاند و نه «درک مطلب» را. ما معمولاً به قصد یادگیری میخوانیم و یادگیری زمانی اثربخش است که بتوانیم آموختههای جدید را به دانستههای قبلی وصل کنیم. کسی که در کتابخوانی شتابزده است، ممکن است با حالوهوای کتاب آشنا شود، اما این به آن معنا نیست که محتوای کتاب را نیز آموخته است.
این که شما یک داستان بخوانید و بعد به خاطر بیاورید که هر کس با چه کسانی نسبت داشت یا اتفاقات مهم داستان در چه تاریخی روی داد، با این که مطلبی را آنقدر عمیق بخوانید که مدل ذهنی شما تغییر کند، تفاوت دارد. شاید بتوان از تندخوانی اخبار و اسناد اداری دفاع کرد، اما تندخوانی کتاب های مدیریت، کتاب های روانشناسی، کتاب های توسعه فردی و بسیاری از حوزههای دیگر – که البته خارج از حوزهٔ آموزشی متمم هستند – قطعاً اثربخشی مطلوب نخواهد داشت.
حتی در همان اخبار و اسناد اداری هم، اگر واقعاً خبر یا سند مهمی باشد، لازم است جمله به جمله و کلمه به کلمه خوانده شود. چرا که معمولاً همهٔ دردسرها، هزینهها، کجفهمیها و پشیمانیها ناشی از سرسری خواندن همین اخبار و اسناد است.
قبل از این که به تندخوانی وسوسه شوید، همیشه از خود بپرسید که هدف از خواندن کتاب چیست؟ آیا تندتر خواندن شما را به هدفی که دارید نزدیکتر میکند؟ اگر کتابی در دست دارید که معتقدید خواندن دقیق آن چندان ضروری نیست، بهتر است کمی بیشتر فکر کنید؛ چون شاید اساساً خواندنش ضروری نباشد.
مدافعان تندخوانی اخیراً آموختهاند تأکید کنند که درستخوانی را آموزش میدهند و نه شتابزدگی را و تأکید میکنند که ما میخواهیم نحوه صحیح کتاب خواندن را رواج دهیم. اما مسئله اینجاست که حتی با این فرض، بخش بزرگی از زمانی که برای مطالعه کتاب صرف میشود، مربوط به عملیات خواندن (مشاهدهٔ کلمه، خواندن کلمه و درک معنی کلمه) نیست. بلکه مربوط به پردازشهایی است که همزمان با خواندن در ذهن انجام میشود و طبیعتاً سرعت آن پردازشها را نمیتوان افزایش داد.
جدا از این که چنین نگاهی به مطالعه – که باید نقطه به نقطه، حرکت چشم و لب و دهان کنترل شود – بیشتر رویکردی تیلوریستی است و اگر هم به کار کارخانجات بیاید، برای کتاب و کتابخوانی که مستلزم فهم مطلب و کشف معناست چندان مناسب نیست. به عبارت دیگر، این نوع رویکردها بیشتر برای بیل زدن و استخراج معدن به کار میآید تا پلک زدن و استخراج معنا.
جدا از همهٔ این حرفها و استدلالها، اشاره به تندخوانی در این درس، علت دیگری دارد. در ابتدای درس به این سوال پرداختیم که «چرا کتاب نمیخوانیم؟» میدانیم که یکی از علتها میتواند نبودن شوق و انگیزه برای مطالعه باشد. و یکی از ریشههای بیانگیزگی میتواند این باشد که کتابخوانی برای ما فعالیتی شیرین نبوده و خاطرات احساسی مثبتی از کتابخوانی در ذهن ما ثبت نشده است.
با سریع خواندن و ورق زدن شتابزده و از این برگ به آن برگ و از این فصل به آن فصل رفتن، کتابخوانی قطعاً تجربهای شیرین نخواهد بود و طبیعی است اگر بعداً هوس کتاب خواندن به سر ما نزند.
بنابراین پیشنهاد میکنیم به جای جستجوی شیوه های خلاق کتابخوانی و ابتکارات عجیبوغریب برای افزایش سرعت مطالعه، این نکته را به خاطر بسپارید که روش صحیح کتاب خواندن، سریع خواندن نیست. بلکه کاهش سرعت مطالعه تا آن سطحی است که مطمئن شوید پیام متن را درک کردهاید و آنچه خواندهاید به خوبی با آنچه پیشتر آموخته بودید، آمیخته شده است.
آشنایی با درسهای متمم و عضویت در متمم روش ثبت نام فهرست درسها
برنامه ریزی برای مطالعه
حالا که دربارهٔ تندخوانی حرف زدیم، میتوانیم یک پله جلوتر برویم و بگوییم نه فقط تندخوانی، بلکه هر نوع رویکرد کمّی و مکانیکی دیگر به مطالعه اشتباه است. مطالعه و کتابخوانی کاری نیست که با شاخصهای کمّی سنجیده و ارزیابی شود.
این روزها در شبکه های اجتماعی از برخی بلاگرهای کتاب میشنویم که با افتخار میگویند «خوشبختانه امسال هم ۵۲ کتاب (یا ۲۶ کتاب یا هر عدد دیگر) خواندم و توانستم طبق برنامه پیش بروم.» اما با وجود رواج این سبک «کیلویی» در برنامه ریزی برای کتاب خواندن، هنوز هم بعید است بتوانید یک کتابخوان حرفهای پیدا کنید که کتاب خواندن به این شیوهٔ نمایشی را بپسندد و تأیید کند.
کتابخوان حرفهای میداند که گاهی در یک سال سی کتاب میخواند و گاه ممکن است تمام سال با دو یا سه کتاب درگیر باشد. کتابخوانهای حرفهای اگر هم بخواهند برای مطالعه برنامه ریزی و هدفگذاری کنند، ممکن است با خود قرار بگذارند که همهٔ کتابهای یک نویسندهٔ خاص را بخوانند یا تا زمانی که خواندن چند کتاب مشخص را تمام نکردهاند، به خودشان اجازهٔ خرید کتاب تازه ندهند (که برای عاشقان کتاب، تنبیهی دردناک محسوب میشود).
اگر میخواهید برای مطالعه برنامه ریزی کنید، برای خروجی مطالعه هدف تعیین نکنید، بلکه برای زمان مطالعه هدف بگذارید. مثلاً با خود بگویید که من سعی میکنم شبها قبل از خواب سی دقیقه مطالعه کنم. و دو شب در هفته هم به خودم استراحت میدهم (شبهای مشخصی را تعیین نکنید. هر شبی که پیش آمد و خسته بودید).
با این شیوه به مغزمان کمک میکنید تا هنگام خواندن، با محتوای کتاب درگیر شود و نه سرعت مطالعه.
نقش مدیریت تمرکز و توجه در مطالعه موثر
برای مدیریت تمرکز و توجه قوانینی وجود دارد که تقریباً همهٔ ما آنها را میدانیم، اما گاهی آنها را جدی نمیگیریم. یکی از سادهترین کارهایی که میتوانید برای تمرکز بهتر انجام دهید این است که وسایلی را که حواستان را پرت میکنند از خود دور کنید؛ اینترنت، موبایل و تلویزیون از جمله وسایلی هستند که از ظرفیت بالایی برای پرت کردن حواس ما برخوردارند. حتی اگر لازم است موبایل نزدیکتان باشد، میتوانید نوتیفیکیشن تعدادی از برنامهها را قطع کنید.
همچنین اگر تماس مهمی وجود دارد که ذهنتان را درگیر کرده، پیش از کتابخوانی با فرد موردنظر تماس بگیرید و اگر باید ایمیل مهمی ارسال شود، این کار را انجام دهید. خلاصه این که باید تکلیف دو دسته از تهدیدکنندگان تمرکز را مشخص کنید:
- وسایل و اتفاقاتی که پس از شروع مطالعه حواستان را پرت میکنند.
- دغدغههای ذهنی که از هماکنون و حتی پیش از شروع مطالعه، بخشی از ظرفیت ذهنی شما را اشغال کردهاند.
علاوه بر اینها تکنیکهای سادهٔ دیگری هم هستند که میتوانند به افزایش تمرکز برای مطالعه کمک کنند. مثلاً میتوانید در خانه یا محل کار، مکان مشخصی را برای مطالعه در نظر بگیرید. این کار به شرطی شدن ذهن کمک میکند و هر زمان در آن محل بنشینید، مغز متوجه میشود که باید خود را برای مطالعه آماده کند. به همین علت ما در متمم معمولاً در پاسخ به این سوال که «بهترین زمان مطالعه کتاب یا بهترین مکان مطالعه کتاب چیست؟» میگوییم: زمان و مکانی که ذهن شما از قبل عادت کرده باشد در آن زمان و در آن مکان کتاب بخواند. هر توصیهٔ دیگری، بیشتر از جنس سلیقهٔ شخصی است.
قرار نیست مانند نجیبزادگان عصر ویکتوریا، اتاق مخصوصی برای مطالعه داشته باشید. همین که بدانید از بین پنج عدد مبل خانه، معمولاً روی کدام مینشینید و کتاب میخوانید، برای شرطی شدن کافی است.
اگر به موضوع افزایش تمرکز و مدیریت توجه علاقه دارید، احتمالاً دوره صوتی آموزش مدیریت توجه که در فروشگاه متمم عرضه شده میتواند برایتان جذاب باشد.
سهم متنهای کوتاه را در رژیم محتوایی خود کاهش دهید
عصر دیجیتال دوران رواج محتواهای کوتاه است.
مخاطبی که زمانی فیلمهای طولانی و سریالهای طولانی میدید، اکنون از کلیپهای یوتیوب و مینیسریالها استقبال میکند. حتی کلیپهای چنددقیقهای یوتیوب هم طولانی به نظر میرسند و تولیدکنندگان محتوا میکوشند کار خود را در قالبهای کوتاهتر و فشردهتر عرضه کنند. در حدی که گاهی دنبال کردن جملههایی که در کلیپ ویدئویی کوتاه اینستاگرامی میبینید، دشوار میشود. همین روند دربارهٔ محتواهای متنی هم مصداق دارد. متنها و کپشنها در پیامرسانها و شبکههای اجتماعی، کوتاه و کوتاهتر شدهاند و همان متن کوتاه هم باید با فشار ایموجیها و انواع ترفندهای بصری و گرافیکی به مخاطب خورانده شود.
این کوتاهگویی و کوتاهخوانی در شبکههای اجتماعی را نمیتوان ایراد دانست. هر رسانهای قواعد و ترجیحات خود را دارد و اتفاقاً همین ویژگیهاست که فرصتها و ظرفیتهای تازه خلق میکند. اما باید به این نکته هم توجه کنیم که رژیم مطالعهٔ ما درست مثل رژیم غذاییمان به تدریج به عادت تبدیل میشود و ذائقهٔ ما را تغییر میدهد. اگر سهم کوتاهخوانی در رژیم محتوایی شما بسیار زیاد باشد، حوصله و تحملتان برای مطالعهٔ متنهای طولانی کمتر خواهد شد. همین باعث میشود خواندن کتاب برایتان دشوار شده و مدام حواستان پرت شود.
قرار نیست اکانتهای خود را در شبکههای اجتماعی ببندید و صرفاً کتاب بخوانید، اما میتوانید در این زمینه کمی آگاهانهتر رفتار کنید. حداقل اینکه خود را مقید کنید کپشنها و توییتها و پستها را کلمه به کلمه بخوانید و اکانتهایی را که مطالب طولانیتر – در حوزهٔ علاقهٔ شما – منتشر میکنند دنبال کنید.
اهمیت گروه کتابخوانی و حرف زدن درباره کتابها
ما مطالعه و کتابخوانی را به عنوان فعالیتی انفرادی میشناسیم. اما قرار نیست کتابخوانی همیشه به شکل فردی انجام شود؛ بهویژه اگر در ابتدای راه کتاب خوانی هستید و هنوز به انگیزانندههای بیرونی نیاز دارید.
کتابخوان های بسیاری را میتوانید پیدا کنید که تشکیل گروه کتابخوانی و شرکت در جلسات کتابخوانی را از شیرینترین خاطرات و تجربیات خود میدانند. اما اگر از اکثر آنها سرنوشت گروه کتابخوانیشان را بپرسید، متأسفانه به نتیجه خواهید رسید که عمر گروه های کتابخوانی بسیار کوتاه است. معمولاً شوق اولیه باعث میشود که اعضای گروه، آرزوهای درازی در سر بپرورند و اهداف بلندپروازانهای تعریف کنند. اما به تدریج اختلافنظرها، گلایهها، بینظمیها و انواع عوامل آشکار و پنهان دیگر باعث میشوند که انگیزهٔ اولیه و شوق مطالعه کتاب کمرنگ شده و گروه کتابخوانی وارد سراشیبی فرسایش شود.
به همین علت، اگر قصد دارید یک گروه کتابخوانی راهاندازی کنید، پیشنهاد ما این است که حتماً ابتدا درسی را که در متمم با عنوان قوانین گروه کتابخوانی بخوانید و با الهام از آن، قواعد و چارچوب مناسب گروه خودتان را تعریف کنید.
البته بهجز تشکیل گروه کتابخوانی روشهای دیگری هم برای تبدیل کتابخوانی به یک فعالیت جمعی وجود دارد. شما میتوانید به شکلهای دیگری هم با دیگران درباره کتابهایی که خواندهاید صحبت کنید. اگر اهل وبلاگ نویسی یا حضور در شبکه های اجتماعی هستید، میتوانید از تجربه کتابخوانی خود بگویید. یا برخی نکات و جملههای کتابهایی را که خواندهاید، برای مخاطبان خود نقل کنید.
همیشه یک فهرست از کتابهای خوب در دسترس داشته باشید
بسیاری از تصمیمهای کتابخوانی ما تکانشی هستند. یعنی ناگهان تصمیم میگیریم کتابی را بخوانیم یا وقتی کتابفروشیای را در مسیر خود میبینیم، میان کتابها میچرخیم و چند جلد کتاب میخریم؛ گاهی حتی بدون اینکه دقیق بدانیم موضوع و محتوای آن کتاب چیست. این کاملاً طبیعی است و همهٔ کتابخوانها بخشی از کتابهایشان را به همین شیوه تهیه میکنند و میخوانند.
اما احتمال انتخاب ناموفق در میان کتابهایی که به این شیوه خریده میشوند بیشتر است. بهتر است در کنار این کار، فهرستی از کتابهایی که دوست دارید بخوانید داشته باشید. این فهرست را ممکن است بر اساس آنچه از دیگران میشنوید، یا در سایتها و منابعی مانند متمم میبینید، تدوین کنید. همانطور که میدانید ما در متمم کتابها را در چند دسته معرفی میکنیم:
پاراگراف فارسی (بندهای برگزیده از کتابها)
تهیهٔ فهرست یک مزیت مهم دارد. به جای تصمیمگیری شتابزده، هر کتابی مدتی در فهرست شما میماند. در طول این مدت ممکن است از منابع مختلف، اطلاعات متفاوت و مکملی دربارهٔ کتاب بخوانید و بشنوید. بنابراین به تدریج شناخت بهتری از کتاب پیدا میکنید و تصمیمتان پختهتر خواهد شد.
هنگام استفاده از سلیقهٔ دیگران این نکتهٔ واضح را هم در ذهن داشته باشید که سلیقهها یکسان نیست (اساساً معنی سلیقه همین است). هیچ اشکالی ندارد اگر کتابی را – که فرد یا افراد معتبری توصیه کردهاند – تهیه کنید و پس از خواندن چند صفحه، نتیجه بگیرید که آن کتاب، کتاب مناسب شما نیست. هیچوقت به خودتان نگویید که وقتی فلانی و فلانی این کتاب را تحسین کردهاند، من «باید» آن را بخوانم و «باید» از خواندنش لذت ببرم و اگر لذت نمیبرم یا نمیپسندم یا متن را نمیفهمم، حتماً ضعف یا مشکلی در من هست که باید حل شود.
درباره کتاب های پرفروش
همیشه به خاطر داشته باشید که کتاب های پرفروش لزوماً بهترین کتاب های حوزهٔ خودشان نیستند. از پرفروش بودن یک کتاب صرفاً میتوان دو نتیجه گرفت:
- افراد بسیاری آن کتاب را خریده – و احتمالاً – خواندهاند
- ناشر کتاب با تکنیک های افزایش فروش کتاب آشنا بوده است
این که افراد بسیاری یک کتاب را خواندهاند، لزوماً به معنای کیفیت بالای آن کتاب نیست. گاهی اوقات، تبلیغات گسترده باعث فروش یک کتاب میشود. علاوه بر این، حتی اگر مخاطبان بسیاری یک کتاب را پسندیده باشند، باز هم نمیتوان بر این اساس دربارهٔ کیفیت کتاب قضاوت کرد. ضمن این که بهترین کتاب برای شما کتابی است که به نیاز شما پاسخ دهد و تطبیق «نیاز شما» و «محتوای یک کتاب» چیزی نیست که لزوماً در فهرست کتاب های پرفروش پیدا شود.
این موضوع در کتاب های غیرداستانی ترجمهشده بسیار جدیتر است. چون بسیاری از ناشران صرفاً کتاب های پرفروش را ترجمه میکنند. بنابراین اگر حواستان نباشد، در عین این که فکر میکنید آگاهانه مشغول انتخاب کتاب مناسب هستید، عملاً در گوشهٔ کوچکی از دنیای بزرگ کتاب های جهان گرفتار شدهاید.
برای توضیحات بیشتر در این زمینه میتوانید درس مستقلی را که در متمم منتشر شده بخوانید:
کتاب دیجیتال بخوانید؛ اما خود را به کتابهای دیجیتال محدود نکنید
پیشنهاد پایانی ما این است که – لااقل در ابتدای مسیر کتابخوانی – خود را به خواندن کتابهای دیجیتال محدود نکنید. وقتی عادت کتابخوانی در شما تثبیت شد، احتمالاً مطالعه کتاب دیجیتال با کتاب چاپی (نسخهٔ هاردکپی) تفاوتی نخواهد داشت. اما در اوایل دورهای که میخواهید به کتاب خوانی عادت کنید، نسخهٔ فیزیکی یا همان کتاب چاپی میتواند اثربخشتر باشد. لمس کاغذ، خط کشیدن زیر نوشتهها، قرار دادن برگ نشانه میان کتاب، و حتی باز شدن شیرازه کتاب و جدا شدن برگهای آن در اثر مرور مکرر، همگی میتوانند به شما حس خوب موفقیت را القا کنند. کهنه و فرسوده شدن یک کتاب کاغذی در اثر مطالعه دقیق، سندی است که باعث میشود خودتان باور کنید به یک کتابخوان تبدیل شدهاید. ارزش این سند و تأثیر روانی آن را دستکم نگیرید.
پیشنهاد | کتاب از کتاب
در کتاب «از کتاب» محمدرضا شعبانعلی به تفصیل به مباحث متنوع مربوط به کتاب و کتابخوانی صحبت کرده است.
از جمله سوالاتی که در این کتاب به آنها پاسخ داده شده میتوان به این موارد اشاره کرد: «چرا کتاب بخوانیم؟» «چرا کتاب نمیخوانیم» «چگونه کتاب بخوانیم که اثربخشی مطالعه و میزان یادگیریمان بیشتر باشد؟» «تندخوانی خوب است یا بد؟» «چه کتابهایی بخوانیم؟» «از کجا بفهمیم چه کتابهایی نامناسبند؟» «چگونه عادت کتابخوانی را در خود تقویت کنیم؟»
مجموع این بحثها به کتابی ۴۰۰ صفحهای تبدیل شده است. شاید چنین حجمی برای کتابی دربارهٔ کتابخوانی به نظر زیاد برسد. یا این سوال در ذهن شکل بگیرد که کسی که میتواند یک کتاب ۴۰۰ صفحهای بخواند، دیگر مسئلهی کتاب و کتابخوانی برایش حل شده و به اندازهٔ کافی با کتاب مأنوس است.
اما حاشیهها، جزئیات، پژوهشها، نکتهها و تکنیکهای فراوانی در این بحث وجود دارد که در کمتر از این حجم عملاً نمیتوان همهٔ آنها را بررسی کرد. توضیحات بیشتر دربارهٔ «از کتاب» را میتوانید در صفحهٔ اختصاصی آن بخوانید:
پیشنهاد | دوره آموزشی صوتی روش صحیح مطالعه کتاب
اگر مطالعه کردن برای شما یک کار جدی است و دوست دارید در مورد کتاب و کتابخوانی بیشتر بدانید، احتمالاً فایل صوتی راهنمای خریدن و خواندن کتاب (به روایت محمدرضا شعبانعلی) میتواند برایتان مفید باشد. در این فایل صوتی درباره کتاب و مفهوم آن، انواع کتاب برای مطالعه و انتخاب کتاب (با تأکید بر کتابهای غیرداستانی) و نیز اعمیت کتاب و کتابخوانی به زبان ساده صحبت شده است.
شناخت و انتخاب ناشر کتاب، آشنایی با انواع نویسندگان، تشخیص کتابهای مفید برای خواندن، روشهای درست و نادرست مطالعه کتاب و تکنیکهای مطالعه و علامتگذاری و یادداشت برداری از جمله موضوعاتی هستند که در این فایل صوتی مطرح شدهاند.
این فایل صوتی برای مخاطبانی تهیه شده که میخواهند کتابخوانی را به بخشی از سبک زندگی خود تبدیل کنند و اثربخشی مطالعه خود را بالا ببرند و در یک کلام، به یک کتابخوان حرفه ای تبدیل شوند.
چند تذکر دربارهٔ بخش معرفی کتاب متمم
متمم سایت فروش کتاب نیست. و جز کتاب «از کتاب» محمدرضا شعبانعلی - که خود متمم آن را منتشر کرده - صرفاً به معرفی، بررسی و نقد کتاب میپردازد.
صِرف معرفی کتاب در متمم لزوماً به معنای تأیید محتوای آن کتاب نیست. پس حتماً متن معرفی را کامل بخوانید. ممکن است نقاط ضعف برخی کتابها پررنگتر از نقاط قوتشان باشد. ضمن این که معرفی کتاب در متمم لزوماً به این معنا نیست که آن کتاب جزو منابع تدوین درسها بوده است. جز در مواردی که صریحاً به این نکته اشاره، در باقی موارد صرفاً ممکن است با هدف آشنایی کلی با موضوع یا نویسنده و یا نقد کتاب به آن پرداخته شده باشد.
متمم برای معرفی کتابها هیچ نوع هزینهای دریافت نمیکند و صرفاً اهداف آموزشی خود را مد نظر قرار میدهد.
دستهبندی کتاب های روانشناسی و توسعه فردی
کتابهایی در مورد یادگیری و مدل ذهنی
چند کتاب درباره بهبود مهارت های ارتباطی
مطالب، فایلها و کتابهای مربوط به کتابخوانی
خرید کتاب از کتاب نوشته محمدرضا شعبانعلی
راهنمای خواندن و خریدن کتاب (فایل صوتی)
کتابخوانی | چگونه کتابخوان شویم؟
فهرست کتابهای پیشنهادی برای ترجمه
پاراگراف فارسی | جملات منتخب کتابها
با ثبت نام رایگان به عنوان کاربر آزاد متمم (صرفاً با تعیین نام کاربری و کلمهٔ عبور) میتوانید به حدود نیمی از هزاران درس متمم دسترسی داشته باشید.
همچنین در صورت تمایل با پرداخت هزینهٔ عضویت ویژه به همهٔ درسهای متمم از جمله درسهای زیر دسترسی خواهید داشت:
دوره MBA | مذاکره | کوچینگ | توسعه فردی
فنون مذاکره | تصمیم گیری | مشاوره مدیریت
تحلیل رفتار متقابل | تسلط کلامی | افزایش عزت نفس
چگونه شاد باشیم | هوش هیجانی | هدف گذاری
خودشناسی | شخصیت شناسی | فکر کردن با نوشتن
برای خرید محصولات صوتی هم میتوانید به صفحهٔ فروشگاه متمم سر بزنید.
چند پرسش، و پاسخ آنها
اگر بخواهیم یک کتاب در مورد کتابخوانی بخوانیم، پیشنهاد متمم چیست؟
کتابهای بسیاری در زمینهٔ روش خواندن کتاب منتشر شدهاند، اما کتاب مورتیمر آدلر در عین قدیمی بودن، همچنان یکی از بهترین آنهاست. ما این کتاب را در متمم معرفی کردهایم: چگونه کتاب بخوانیم؟
متمم چه کتابی را برای یادگیری تندخوانی پیشنهاد میکند؟
چنانکه لابهلای نکات بالا گفتیم، ما بر این باوریم که تندخوانی در اغلب موارد کار درستی نیست و میتواند اثربخشی مطالعه را کاهش دهد. اگر چه معمولاً مدافعان تندخوانی اصرار دارند که در آموزش تندخوانی، بیشتر درستخوانی را توضیح میدهند، اما تقریباً روح هر دورهای که ما تا کنون بررسی کردهایم، قربانی کردن یادگیری عمیق در پای مطالعهٔ سریع بوده است. تندخوانی شما را به آرام خواندن، دوباره خواندن، بلند خواندن، یادداشت برداری، رونویسی متن و در یک کلام «عشقورزی به کتاب» تشویق نمیکند.
بهترین کتاب برای شروع کتابخوانی چیست؟
این سوال، یک پاسخ قطعی و مشخص ندارد. هر کس، بسته به علاقه و ترجیحات خود باید کتاب متفاوتی را برای شروع کتابخوانی انتخاب کند. اما پیشنهاد ما این است که برای شروع کتابخوانی حتماً به سراغ موضوعاتی بروید که دغدغهٔ بنیادی شما باشند. اگر در پی افزایش فروش کسب و کار خود هستید، کتابی در این زمینه بیابید. و اگر تمام ذهنتان درگیر تاریخ ایران باستان است، خواندن را با کتابی در این حوزه شروع کنید. «شوق به موضوع و محتوا» مهمترین عاملی است که میتواند نخستین تجربههای کتابخوانی را با لذت و رضایت همراه کند.
با این حال اگر بخواهیم چند کتاب برای شروع کتاب خوانی پیشنهاد کنیم، احتمالاً بتوان کتاب از کتاب (محمدرضا شعبانعلی) را هم در آن گنجاند. البته مخاطب اصلی این کتاب خوانندگانی هستند که میخواهند حرفهایتر بخوانند و لذت خواندن را عمیقتر تجربه کنند.
ترتیبی که متمم برای خواندن مطالب سری مهارت یادگیری به شما پیشنهاد میکند:
- مهارت یادگیری، تکنیکها و روشهای یادگیری بهتر
- روشهای نادرست متممخوانی!
- سواد چیست؟ | تعریف سواد از نظر یونسکو
- تفاوت آموزش و یادگیری چیست؟
- هدف گذاری و تنظیم لیست اهداف در یادگیری (+ نمونه هدف گذاری)
- آیا آموزش الکترونیکی و روشهای یادگیری الکترونیکی مناسب شماست؟
- فایل صوتی آموزشی | مقدمهای بر مهارت یادگیری
- فایل صوتی درباره مهارت یادگیری | چند نکته درباره تکنیکهای یادگیری
- یادگیری تطبیقی | فایل صوتی آموزشی
- فایل صوتی مهارت یادگیری | اهمیت کند کردن سرعت یادگیری
- یادگیری کریستالی | دانلود فایل صوتی دربارهٔ مهارت یادگیری
- مثال یادگیری کریستالی | فایل صوتی درباره ماجرای دروغ و فریب
- آیزاک آسیموف | تمرین یادگیری کریستالی
- آنتوان دو سنت اگزوپری | تمرین یادگیری کریستالی
- بهترین معلم ریاضی کیست؟
- تعریف منحنی یادگیری چیست و برای ما چه کاربردی دارد؟
- کتابخوانی و توصیه هایی برای آن | چگونه کتابخوان شویم؟
- انواع منابع و طبقه بندی منابع اطلاعاتی | از منابع دست اول تا خروجی هوش مصنوعی مولد
- درباره اهمیت کتاب | بخشی از متن کتاب آهنگ افلاک نوشته کارل سیگن
- گروه کتابخوانی | برای کتابخوانی گروهی چه قوانینی بگذاریم؟
- چگونه کتاب بخوانیم؟ راهنمای مورتیمر آدلر برای کتاب خواندن
- درباره اهمیت کتابهای قدیمی | چرا باید آنها را بخوانیم؟
- کتاب های پرفروش | آیا پرفروش ترین کتاب های جهان لزوماً بهترین کتابهای حوزهٔ خود هستند؟
- تکنیک های درس خواندن و یادگیری | معرفی کتاب یادگیری با فعالیتهای مولد
- آموزش خلاصه نویسی و یادداشت برداری
- آیا با این رسمالخط، مطالب را بهتر به خاطر میسپارید؟
- کتاب صوتی یا کاغذی؟ | آیا کتاب کاغذی جای خود را به کتاب صوتی خواهد داد؟
- در کتابخانه شخصی شما چه خبر است؟
- بریدههایی از کتاب برچیدن کتابخانهام | آلبرتو مانگل
- نقشه ذهنی چیست؟ بررسی کاربردهای نقشه ذهنی در یادگیری
- نقشه مفهومی یا نمودار مفهومی چیست؟ | راهنمای ترسیم نقشه و یک نمونه
- تکنیک های یادگیری | بهترین روش مطالعه و یادگیری درسهای متمم چیست؟
- معرفی کتاب چرا به یاد میآوریم؟ | دربارهٔ حافظه، به خاطر سپردن و فراموش کردن
- اینفوگرافی تکنیکهای یادگیری
- حافظه کوتاه مدت، حافظه بلند مدت و حافظه فعال چه هستند؟
- تانیا لومبروزو (محقق روانشناسی شناختی)
- هر یک از اینها از کدام سیاره آمدهاند؟
- آیا شما از این روش یادگیری استفاده میکنید؟
- ترجمه کتاب | چگونه بدانیم یک کتاب انگلیسی به فارسی ترجمه شده یا نه؟
- بلوم کیست؟ | زندگینامه + اهمیت نظریه بلوم در یادگیری
- طبقه بندی بلوم (سطوح یادگیری بلوم)
- دانستن، حفظ کردن و به خاطر سپردن، میتواند یکی از اهداف آموزش باشد
- منظور از درک مطلب چیست؟ چگونه برای درک مطلب هدفگذاری کنیم؟
- آیا همیشه باید یادگیری را از موضوعات ساده شروع کرد؟
- کاربردی کردن آموختهها: آیا به تفاوت آموختن و به کاربردن توجه کردهاید؟
- تجزیه و تحلیل به عنوان یکی از مهارتها در یادگیری
- توانایی ارزیابی و قضاوت یکی از مراحل یادگیری است
- بالاترین سطح یادگیری، خلق و ترکیب است
- انواع سبک های یادگیری چه هستند و چه کاربردی دارند؟
- انواع سبک های شناختی | تفاوتهای ما در اندیشیدن، یادگیری و حل مسئله
- کدامیک از روش های یادگیری را انتخاب میکنید؟
- درباره اهمیت آموزش دانشگاهی
- افزایش سرعت یادگیری به عنوان یک هدف
- چند پیشنهاد ساده برای بهبود روش مطالعه شما
- مخترع کیست؟
- آیا مراقب هستید که آموزش، شما را نادانتر نکند؟
- اثر دانینگ کروگر | آنکس که نداند و نداند که نداند
- معرفی کتاب دوباره فکر کن | آدام گرنت
- منابع تکمیلی | دوره صوتی آموزش کتابخوانی و انتخاب کتاب مناسب (محمدرضا شعبانعلی)
چند مطلب پیشنهادی از متمم:
سوالهای پرتکرار دربارهٔ متمم
متمم مخففِ عبارت «محل توسعه مهارتهای من» است: یک فضای آموزشی آنلاین برای بحثهای مهارتی و مدیریتی.
برای آشنا شدن بیشتر با متمم به صفحهٔ درباره متمم سر بزنید و فایل صوتی معرفی متمم را دانلود کنید و گوش دهید.
فهرست دوره های آموزشی متمم را کجا ببینیم؟
هر یک از دوره های آموزشی متمم یک «نقشه راه» دارد که مسیر یادگیری آن درس را مشخص میکند. با مراجعه به صفحهٔ نقشه راه یادگیری میتوانید نقشه راههای مختلف را ببینید و با دوره های متنوع متمم آشنا شوید.
همچنین در صفحههای دوره MBA و توسعه فردی میتوانید با دوره های آموزشی متمم بیشتر آشنا شوید.
هزینه ثبت نام در متمم چقدر است؟
شما میتوانید بدون پرداخت پول در متمم به عنوان کاربر آزاد عضو شوید. اما به حدود نیمی از درسهای متمم دسترسی خواهید داشت. پیشنهاد ما این است که پس از ثبت نام به عنوان کاربر آزاد، با خرید اعتبار به عضو ویژه تبدیل شوید.
اعتبار را میتوانید به صورت ماهیانه (۱۶۰ هزار تومان)، فصلی (۴۲۰ هزار تومان)، نیمسال (۷۵۰ هزار تومان) و یکساله (یک میلیون و ۲۰۰ هزار تومان) بخرید.
توجه داشته باشید که خرید ششماهه و یکساله بهترتیب معادل ۲۰٪ و ۳۸٪ تخفیف (نسبت به خرید یکماهه) محسوب میشوند.برای اطلاعات بیشتر به صفحه ثبت نام مراجعه کنید.
آیا در متمم فایل های صوتی رایگان برای دانلود وجود دارد؟
مجموعه گسترده و متنوعی از فایلهای صوتی رایگان در رادیو متمم ارائه شده که میتوانید هر یک از آنها را دانلود کرده و گوش دهید.
همچنین دوره های صوتی آموزشی متنوعی هم در متمم وجود دارد که فهرست آنها را میتوانید در فروشگاه متمم ببینید.
با متمم همراه شوید
آیا میدانید که فقط با ثبت ایمیل و تعریف نام کاربری و رمز عبور میتوانید به جمع متممیها بپیوندید؟
ریچارد تیلر در کتاب کجرفتاری و در اواخر فصل اول (فاکتورهای به ظاهر نامربوط) نکتهای را برای تصمیمگرفتن در مورد ادامهدادن یا ندادن کتاب خود مطرح میکند:
احتمالا سوالی که اکثر افراد در مورد شروع کتابخوانی میپرسند، همین است: «چه کتابی را برای شروع انتخاب کنم؟»
به نظرم جواب این است آنقدر باید بخوانید تا بفهمید کدام موضوع و کدام مسیر را دوست دارید. اگر کتابی برایتان سرگرمکننده نیست، احتمالا یا موضوع مورد علاقه شما را پوشش نمیدهد یا نیازتان را برطرف نمیکند و شما باید آن را رها کنید. در غیراینصورت به قول ریچارد تیلر دچار کجرفتاری هستید.
علاقه به ضرر ندادن(رها نکردن کتاب نامناسب شما)و آرمانگرایی در انتخاب کتاب و انتخاب بهترین کتاب ممکن برای خواندن، نهایتا شما را از ادامه مسیر دلزده میکند. به خود فرصت آزمون و خطا را بدهید.
آنقدر که دوست دارم و باید کتاب نمیخوانم چون …
تردید دارم در اینکه آیا زمانی که دارم صرف یک کتاب با موضوع مورد نظرم می کنم ارزشش رو داره و من رو به اندازه ی لازم جلو میبره یا نه؟ تردید بین انتخاب دو کتاب؛ تردید بین انتخاب یک کتاب و ویدیو آموزشی و … تردیدهایی از این دست که به نظر ریشه در یک نوع وسواس و ایده آل گرایی داره تصمیم رو سخت میکنه.
راهی که به تازگی پیش گرفتم اینه که ضمن در نظر گرفتن تمام قواعد کتابخوانی موثر که در این درس هم اشاره شد، برای تصمیم گیری وقت کمی صرف کنم. حتی اگر اشتباه باشه. در مورد کتاب به این صورته که اگر کتابی به نظرم خوبه، و در مسیر یادگیری مورد نظرم هست، بدون بررسی و تحلیل بیشتر شروع به خواندن کنم. در بدترین حالت اینه که بعد از یک فصل یا مقداری که پیش رفتم متوجه میشم مناسب نیست و کنارش میذارم و اجازه میدم لیست کتابهای رها شدم طولانی بشه. اینجوری زمان و انرژی کمتری میگیره تا بخوام کلی بررسی کنم که آیا این کتاب برای من مناسب هست یا نه.
پیش نوشت: به نظرم کتابخوانی یک سرمایه ماندگار و الگوی رفتاری پیشرفته است که در صورت مساعد بودن زمینه های شخصی و محیطی میتونیم به تدریج به این سرمایه دست پیدا کنیم.
درباره اینکه قرار نیست همه کتاب ها رو تا آخر بخونیم: با توجه به اینکه ما توان و زمان محدودی داریم باید این آمادگی و پیش فرض ذهنی رو داشته باشیم که هر کاری که انجام میدیم ممکنه ناتموم بمونه، از کتاب خوندن تا سایر امور زندگی. البته توصیه متمم بیشتر درباره طبیعی بودن ناتمام گذاشتن برخی از کتاب ها پس از آزمون و خطای شخصی بود که بنظرم درباره ابتدای مسیر کتابخوانی واقعا راهگشاست. چون وقتی با کتاب انس بگیریم و کتابخوانی توی وجودمون رسوخ کرده باشد، آنگاه با کتاب زندگی میکنیم که سطحی متفاوت از ابتدای مسیر کتابخوانی است. در این سطح از کتابخوانی، مسیر کتابخوانی فرد وابسته به مسیر زندگی اوست و در هر وضعیتی از زندگی، کتاب و کتابخوانی برایش راهنما و راهگشا و تصمیم ساز است.
درباره مطلوب نبودن تندخوانی: به قول متمم اگر هدف از کتابخوانی استخراج معنا باشد، تندخوانی نقض غرض و دور شدن از هدف مطالعه است چرا که معنا در عمق کلمات و عبارات متن نهفته است و با تندخوانی فقط از کنار رویه سطحی و ظاهری کلمات و عبارات می گذریم. برای استخراج معنا باید در متن بمانیم اما با تندخوانی از کنار آن می گذریم. و البته این بدیهی است که فقط کتاب ها و متن هایی شایسته خوانده شدن و اقامت کردن خواننده هستند که به گونه ای تامل شده و شایسته، تالیف و نوشته شده باشند. خلاصه اینکه تندخوانی مناسب نمایش است و اقامت در متن و استخراج معنا، مناسب زندگی است.
درباره برنامه ریزی برای مطالعه: حرف حق درباره سنجش و ارزیابی مطالعه همان است که در این درس گفته شد. مطالعه و کتابخوانی با رویکرد و شاخص های کمی قابل ارزیابی نیست. نتایج مطالعه و کتابخوانی را باید در کیفیت و چگونه زندگی کردنمان پیگیری کنیم. اگر کیفیت زندگی من با مطالعه و کتابخوانی بهتر شده است و مسیر بهتری را در زندگی انتخاب کرده ام و طی می کنم، نشان دهنده مطلوب بودن حاصل و محصول مطالعه برای من است. به قول متمم کتابخوانی باید ویژگی های انسانی ما را تقویت کند به طوری که خلاقیت انسانی ما برای سیستم های هوش مصنوعی قابل ردگیری و شبیه سازی نباشد. و ای کاش متمم درباره این موضوع بیشتر با ما صحبت کند.
درباره کم کردن مصرف متن های کوتاه: عادت کردن به مصرف کردن متن های کوتاه آفتی است که میتواند سد راه ما برای انس گرفتن با کتاب باشد. ما بر سر دوراهی خواندن متن های کوتاه یا خواندن متن های بلند، باید انتخاب کنیم. به عبارتی این دوراهی میتواند برایمان سرنوشت ساز باشد. انتخاب متن های کوتاه ما را به عالم سطحی نگری و سرگردانی و کتاب گریزی خواهد برد و متن های بلند ما را به سرزمین کتاب دوستی هدایت می کنند. پس بهتر است که این دوراهی را جدی بگیریم.
از طرفی همان طور که بیان و نوشته های تفصیلی برای افزایش اثربخشی آموزش مفید است، خواندن متن های طولانی و تفصیلی هم برای یادگیری از سوی مخاطب ضروری به نظر می رسد.
درباره تهیه فهرست کتاب های خوب: یکی از مهمترین مزیت های تهیه فهرست کتاب های خوب این است که ما را در حد خودمان و مسائلی که به آنها علاقه داریم، تبدیل به یک کتابشناس می کند. این فهرست ابتدا از یک سیاهه چندخطی شروع می شود و با پیگیری میتواند به یک لیست موضوعی چند ده صفحه ای تبدیل شود. کتاب ها در این لیست قرار دارند و وقتی که زمانشان برسد ما به سراغشان خواهیم رفت. داشتن این لیست کتاب، میتواند نشانه دهنده پیشرفت ما در مسیر مطالعه و کتابخوانی باشد.
چند نکته دیگر:
نکته اول: به قول متمم، گاهی در ابتدای مسیر کتابخوانی فرد به انگیزاننده های بیرونی مانند گروه کتابخوانی نیاز دارد. اما در مراحل بالاتر کتابخوانی هم این انگیزاننده های بیرونی می توانند خیلی مهم و تاثرگذار باشند. یکی از انگیزاننده های مهم بیرونی پیشنهاد و معرفی کتاب یا نویسنده توسط اهالی کتاب است. این پیشنهاد و معرفی کتاب توسط کسانی که نسبت به ما در کتابخوانی و زندگی با کتاب ها حرفه ای تر هستند میتواند برایمان خیلی مهم و راهگشا باشد. برای پیشنهادهایی که اهالی حرفه ای کتاب میکنند باید اهمیت قائل شد و به سراغ نویسندگان و کتابهای معرفی شده توسط آنها رفت و از این طریق با محتوای آن کتاب ها ارتباط گرفت.
اهالی حرفه ای کتاب ضمن معرفی کتاب ها یا نویسندگان چنان برایمان مقدمه چینی می کنند که ما آمادگی ذهنی موردنیاز برای مواجهه و مطالعه آن کتاب ها را کسب می کنیم. این معرفی و مقدمه چینی میتواند مدخل ورود ما به کتاب های ارزشمند و پرباری باشد که بدون آن مقدمه چینی و زمینه سازی ها نمی توانستیم با متن و محتوایشان ارتباط برقرار کنیم. بیان چند تجربه شخصی در این زمینه:
با خواندن کتاب حدیث نفس آقای حسن کامشاد، آمادگی ذهنی لازم برای مطالعه چند کتاب مرحوم شاهرخ مسکوب در من ایجاد شد و توانستم با متن و محتوای آنها ارتباط برقرار کنم.
با خواندن چند کتاب از مرحوم شاهرخ مسکوب، آقای سجاد آیدنلو و دکتر جلال خالقی مطلق و دکتر سیدمحمد دبیر سیاقی توانستم وارد دنیای شاهنامه شوم.
معرفی و نوشته های محمدرضا شعبانعلی آمادگی ذهنی ام را برای مطالعه آثار دکتر شفیعی کدکنی و ریچارد داوکینز بالا برد.
خواندن مقاله ای از دکتر غلامحسین یوسفی درباره کتاب کیمیای سعادت، برای من دعوتی بود به مطالعه این کتاب.
و خواندن مقاله ای از محمد اسفندیاری درباره دکتر عبدالحسین زرین کوب، برای من دعوتی بود به مطالعه و استفاده از آثار استاد زرین کوب.
نکته دوم: در مسیر کتابخوانی شاید گاهی احساس کنیم که باید برخی از کتاب ها و متون را دوباره بخوانیم و تکرار کنیم. برخی از متن ها چنانند که در هر بار مطالعه آنها، گویی کیفیت جدیدی از دریافت و آگاهی برایمان آشکار می شود. لذا در مسیر کتابخوانی، از طریق انس با متن ها و تامل در آنها ممکن است کیفیتی متفاوت از مواجهه با کتاب ها را تجربه کنیم. شاید یکی از راه های تامل بیشتر، دقیق شدن و عمیق شدن در متن ها رونویسی و یادداشت برداری از آنها باشد. با این گونه تلاش ها در طی مطالعه متن ها، شاید وجوه دیگری از حقیقت و معنای متن ها بر ما طلوع کند. طلوعی مانند طلوع هر روزه خورشید اما تازه و دوست داشتنی.
نخریدن کتاب، تنبیه دردناک عاشقان کتاب
تحمل این تنبیه هنوز هم برای من سخته. بخصوص هر وقت با موضوع جذابی آشنا میشیم و خرید و مطالعه کتابهاش دغدغهام میشه. ولی ارزش تحمل رو داشته. بخصوص وقتی میبینم در گذشته با حجم زیادی از کتاب مواجه میشدم که کمالگراییام تنها حسرت شروع مطالعهشون رو برام بجا میگذاشت. حالا هر چند با انتخابهای محدودتری برای شروع مواجهام ولی بار فکری کمتری نسبت به کارهای منتظر انجام دارم. و البته امید بیشتری به مراجعه سریعتر به کتاب فروشیها.
من گاهی فکر میکنم اصلا چرا باید کتاب بخونم وقتی متمم و روزنوشته های نخونده بسیاری دارم که محشره از جهتی اینقدر کتابهای جذابی معرفی میشه در متمم و روزنوشته ها که فقط حسرت نخوندن و جا موندن دارم.
قرار نیست همهٔ کتابها را تا آخر بخوانید.
بخش مهمی از این درس در راستای همین موضوع بود که لزومی ندارد اگر متوجه شدید کتابی که انتخاب کردید آنطور که انتظار داشتید نبود یا مناسب شما نیست آن را ادامه دهید.
من خودم به شخصه توی جمع و پیش دوستانم بار ها شده که یه کتاب یا فیلم سینمایی را استارت زدیم و در میانه مسیر متوجه مشکل (بی کیفیتی یا مطلوب نبودن و …) شدیم.
اما من توی رفتار و واکنش دوستانم دو تا مورد رو دیدم :
مورد کتاب یک مورد بسیار سطحی تر هست که میشه اونو به مسائل بزرگ تر زندگی نیز نسبت داد.
در این زمینه به نظرم کتاب شیب از ست گادین رو مطالعه کنید که به نوعی تلاش میکنه مدل تفکری که توضیح دادم رو بهبود ببخشه و کمک کنه.
یش نیاز مطالعه کتابها از نگاه من
من عاشق کتاب بوده و هستم
ولی خواندن کتابهای غیر داستانی را فعلا متوقف کردم.
چون معتقدم تا مقدمات اولیه تفکر سیستمی، تفکر استراتژیک و تفکر نقاد را بلد نباشم عملا نه چیزی از کتابها، نه از خودمان و نه از جهان متوجه نمیشویم و مطالعه کتاب عملا به کاری با بازدهی بسیار پایین تبدیل میشود.
در مورد اهمیت تفکر نقادانه می توان به درس معرفی آن رجوع کرد(+)
در مورد دو درس واقعا حیاتی تفکر استراتژیک و تفکر سیستمی
در این دیدگاه (از پاراگراف سوم دیدگاه لینک شده)
سعی کردم مطالبی را به نقل از مدیر محترم سایت متمم بنویسم که به نظرم ارزش یک نگاه کردن را دارد.
یک موضوع صرفا شخصی در مورد منابع مطالعاتی
اولویت اول من در در مطالعه منابع مختلف در سه موضوع است.
این سه موضوع شامل توسعه فردی، افزایش اثرگذاری مثبت بر محیط اطرافم و بهبود جهانبینی است.
از طرفی هم با دو نوشته محمدرضا عزیز در گوسفندنگری ۱ و گوسفندنگری ۲ آشنا هستم.
با توجه به گوسفندنگری در منابع و جنس دغدغههای مطالعاتی من،
بعید میدانم تا سالهای آینده منبع اصلی مطالعاتی من چیزی جز سایت متمم و سایت روزنوشتههای محمدرضا شعبانعلی باشد.
پینوشت: این دو نوشته گوسفندنگری ۱ و گوسفندنگری ۲ واقعا به نظرم حیاتی هستند و جزو ارزشمندترین آموختههای عمر من است.
من این دو متن را پرینت کردهام و در محلی گذاشتهام که مرتبا در جلو چشمانم باشد.
اما داستان عشق من به کتاب:
علاقه من به کتاب، دو دلیل بانمک و شاید جالب داره و نمی دونم چند نفر دیگر از دوستان متممی هم به این درد عجیب و غریب عاشقی دچار هستن:
۱- من عاشق اون لحظاتی هستم که حین مطالعه به مطلبی برخورد می کنم که تا بحال با اون آشنا نبودم و داره چیز جدید و جذابی رو در هر شاخه ای (علمی، ادبی، فلسفی، روانشناسی، تاریخی، اجتماعی و …) بیان می کنه یا اینکه از زاویه جدیدی به اون موضوع می پردازه. قسمت جذاب ماجرا اینه که، فارغ از اینکه اون موضوع بعدها در ذهنم باقی بمونه یا نه، اون لحظه برام بسیار لذت بخشه. لذت می برم از اینکه می فهمم این مطلب هم توی دنیا بوده و من تا الان نمیدونستم که هست.
۲-جدا از موضوع کتاب، من عاشق خود کتاب به معنای کاغذ و چاپ و جلد و صحافی و … هستم. از لمس کتاب و کاغذاش، بوکشیدن صفحات اون، دقت کردن به برش کاغذ، کیفیت چاپ و صحافی، ضخامت کاغذ، وزن و رنگ کاغذ، سبکی و سنگینی کتاب، نوع و کیفیت صحافی و حتی لحظه تا کردن جلد کتاب از روی خط تا (که شبیه خنثی کردن بمب باید بسیار با دقت انجام بشه.) لذت می برم. به همین دلیل خدا نکنه در یک جمعی (از مهمانی دوستانه و کافی شاپ بگیر تا یک جلسه رسمی اداری) چشمم به یک کتاب بیفته! تا زمانی که دستم به اون کتاب نرسه و لمسش نکنم آروم نمیگِگیرم! یکبار یکی از اقوام نزدیک من که نویسنده و طنزپرداز بنام کشور نیز هستند به من گفتند که ما به این تیپ آدم ها نمیگیم کتابخوان میگیم کتاب باز.
در نهایت توصیه من به دوستانی که میخوان کتابخوانی براشون مفید باشه اینه که کتاب رو سرفرصت، باحوصله و با حذف تمام عوامل حواس پرتی مطالعه کنن. زیر مطالب مفید اون خط بکشن و بعد از اتمام مطالعه کتاب حتما حتما چند بار دوباره به اون کتاب مراجعه کنن و به تعبیر خودم مطالب رو (با عرض معذرت) نشخوار کنن! یعنی دوباره بخونن و بهشون فکر کنن تا هم در ذهن حک بشه و هم به قول محمدرضا شعبانعلی باعث تغییر و ارتقای مدل ذهنی بشه. (اعتراف: همونطور که گفتم من خودم معتاد به مخدر لذت بردن از خود فرایند مطالعه هستم و علی رغم علم به این توصیه به اون عمل نمیکنم.)
با سلام
چقدر جالب هست که فیزیک کتاب هم برای شما جذاب است
البته خودم هم همینطور هستم
مخصوصا بوی کتابهای قدیمی که واقعا محشر است!
عطر کتاب
این نوشته اودکلن با بوی کتاب و کاغذ از محمدرضا عزیز فکر کنم برایتان جذاب باشد.
این قبیله کتابخوان
تا اینجا هم که من متمم عضو بودم و فهمیدم
بخش قابل توجهی از دوستان متممی اهل مطالعه کتاب هستند و
میزان کتابخوانی در میان این دوستان، به طور قابل توجهی از میانگین جامعه بالاتر است.
در کل حرفم این است که وارد یک قبیله کتابخوان شدهایم
این موضوع به نظرم اتفاق واقعا مثبت و فرخندهای است
(در مورد مفهوم قبیله در زمان کنونی، این نوشته از محمدرضا عزیز آموزنده است. )
اخیراً خیلی در ریشههای کتاب نخوانی ملت بیشتر تمرکز میکنم و فرد به فرد سؤال میکنم که چرا اهل کتاب نیستید؟
مشغله و بچه و همسر و مسائل زندگی رو بهانه میارن؛ دوباره میپرسم: شبی حتی دو صفحه هم نمیتونی بخونی واقعا؟ من باور نمیکنم شبی یک نفر حتی ۲صفحه هم نتونه مطالعه کنه!
اینجاست که میمونند و میگن: فلانی! میدونی اصلاً، حسش نیست. انگیزهاش نیست. وقتی ۲۴ساعت ذهنت درگیر مسائل مالی و بدیهیات یک زندگی عادی هست، چطور میتونم به کتاب خوندن فکر کنم و یا اهمیتی بدم؟ وقتی میبینم یک پیتزای خوب برای همسر و فرزندم هر عدد بالای ۱۰۰هزار تومن هست و من میلیونها تومان زیر خط فقر رسمی اعلام شده درآمد دارم! به نظرت کتاب رو میرم بخرم و یا یک دونه پیتزا در ماه رو برای فرزند و همسرم که یک شب هم بیرون کمی بهشون خوش بگذره و تنوعی بشه؟
اینجاست که میمونم چی جواب بدم.
به نظر من، آسیب کتاب نخواندن را هم باید سیستمی بهش نگاه کنیم و همۀ عوامل و مسائل رو در نظر بگیریم؛ کلیدیترینش این هست تا وقتی نیازهای حیاتی و اولیۀ یک انسان تأمین نشه، نمیتونیم انتظار داشته باشیم ملت کتابخوان باشند و دنبال کتابهای جدید که تازه روی زندگیشون هم شاید کمی اثر بذاره.
وقتی مردم آجیل خریدن براشون شده یک آرزو و خیلی مواد مغذی مورد نیاز بدنشون رو عملاً دریافت نمیکنند و این رو در بیحال بودن چهرهها و ضعف بدنی مشاهده میکنیم، کتاب چه جایگاهی داره؟
من خودم عاشق کتابم و خدا را شکر که تو سن ۳۶سالگی هنوز دغدغههای جدی مالی ندارم؛ بدهکاریهام از درآمدم پیشی نگرفته و برای سقف بالای سر خودم و همسرم نباید اجاره بدهم و آخر قرارداد، گوشت تنم بلرزه که تمدید میکنه یا نمیکنه؛ و اگر تمدید بخواد بکنه! چقدر میخواد روی اجاره یا پول پیش بذاره؟
ما کمی باید کتاب خواندن رو از این زاویه هم بهش نگاه کنیم.
چیزی که من تو بسیاری سؤال و جوابهای مستقیم خودم متوجه شدم، فقط یک نفر رو دیدم که میگفت ذات کتاب خوندن رو علاقه نداره و ترجیح میده سینما بره یا تجربههای دیگر تفریحی و اصولاً: اعتقادی به ارتباط گذراندن فراغت با کتاب خواندن نداشت.
امید داشتن به نتیجه گرفتن یا تأثیر جدی روی زندگی فرد به نظر بنده و تجربههایی که بدست آوردم، بسیار بسیار اهمیت داره روی میزان کتاب خواندن افراد و یا حتی اقبالشان نسبت به یک کتاب.
کتابهای پرفروش هر سال در کشور رو شاید بهتر باشه با این دید هم بهشون نگاه کنیم و تحلیل کنیم: یک زمانی کتابهای زبان انگلیسی رو خریدن یک تب و تاب عجیبی داشت؛ الآن کتابهای آیلتس؛ چرا؟ چون مهاجرت کردن و رفتن از کشور شده یک دغدغۀ فراگیر؛ که البته بیشتر جای تأسف و ناراحتی داره تا خوشحالی.
با سلام
در تایید و تکمیل صحبت شما، یاد نوشته محمدرضا عزیز در سبک زندگی یا سطح زندگی؟ گرانترین چوب لباسی دنیا افتادم
در ادامه بخشهایی از آن نوشته (بدوت رعایت ترتیب خود متن اصلی) را اینجا میآوردم
(هر بار که میخوام غر بزنم و تمام مشکلات را به گردن محیط اطرافم بیندازم،
این نوشته حکم سیلی را دارد که من را از توهماتم خارج میکند!)
سبک زندگی یا سطح زندگی
کسی که امروز، وقتی از خواب بیدار میشود، نرمش یا پیاده روی نمیکند. کسی که برای رفتن به نانوایی کوچه بالایی هم به دنبال سوییچ ماشین میگردد، اگر روزی حیاط خانهاش باغی بزرگ باشد و اتاق خوابش هم به تردمیل مجهز باشد، نه در آن باغ قدم خواهد زد و نه بر روی آن تردمیل رو به باغ، خواهد دوید.
کسی که امروز، کتاب نمیخواند و فرصت خلوت خود را در شبکه های اجتماعی پرسه میزند، در بازنشستگی هم، کتاب نخواهد خواند. بلکه به دنبال شیوههای جدید خاله زنک بازی خواهد رفت.
کسی که امروز، خواندن چند صفحه کتاب را نمیتواند در برنامه روزانهاش قرار دهد و مدام از گرفتاریها حرف میزند، آن روزها هم از آمد و رفت فرزند و نوه و انجام یک پروژه کاری به عنوان کمک خرج بازنشستگی حرف خواهد زد.
کسی که امروز، نمیتواند موبایلش و چراغهای اتاقش را یک ساعت خاموش کند و یک آلبوم موسیقی را تمام و کمال و با روح و جان بشنود، در اوج رفاه و ثروت هم، کنسرت جزو برنامههای زندگیاش نخواهد شد و اگر هم بشود، گپهای قبل از کنسرت و اتفاقهای بعد از کنسرت است که در زندگیاش سهم خواهد یافت.
کسی که امروز، نمیتواند حوصله کند و یک نمایشنامه را از اول تا آخر بخواند، اگر روزی ثروتی داشته باشد که بتواند نمایشی اختصاصی را صرفاً برای خودش روی صحنهی سالن مرکزی تئاتر شهرشان ببرد، باز هم احتمالاً چنین کاری نخواهد کرد.
کسی که امروز، نمیتواند در پارک اطراف خانهاش قدم بزند و از دیدن درختان لذت ببرد، اگر سالها بعد در ونگن سوییس و در دامنه آلپ هم باشد، از آنجا دستاوردی جز چند سلفی نخواهد داشت.
کسی که این روزها، نمیتواند نیم ساعت در روز را خالی کند تا با شریک عاطفیاش، تلفنی یا حضوری حرف بزند و یا حتی، چت کند (بدون اینکه ۵۵ نفر دیگر هم همزمان مسیج بزنند و سه کار موازی هم انجام دهد) اگر سالها بعد در اوج رفاه و ثروت هم باشد، آن لذت قدم زدن روزانه با معشوقهاش را تجربه نخواهد کرد.
دانشجویی که امروز دنبال جزوهی خلاصه درس است تا مجبور نشود کل کتاب درسی را بخواند، اوج مطالعهی سالهای بعدش هم، خواندن جملات کوتاه و نقل قول خواهد بود و در زمان پیری هم، به یک مغز چروکیدهی تعطیل با حرفها و تحلیلهای کوتاه و تکراری تبدیل میشود که فرزندان و نوهها، اگر هم به فرض پای حرفش بنشینند و به او لبخند بزنند یا از سر ترحم است و یا تحقیر.
علی دوست داشتم اینجا برات بنویسم که من هر مطلبی رو در متمم می خونم معمولا دنبال نظرات شما می گردم به خاطر اینکه عجیب یادگیری کریستالی رو رعایت می کنی و واقعا دمت گرم
سلام رضا جان
اول از همه واقعا سپاسگذارم
که دیدگاههای من را میخوانی
این ((لطف)) و ((منت)) شما بر من است
حقیقتا با خواندن دیدگاه شما، واقعا خوشحال شدم.
راستش را بخواهی
من تا این لحظه که شما این دیدگاه را نوشتی
واقعا حتی یکبار هم یاد این موضوع نیفتاده بودم که سعی میکنم یادگیری کریستالی را رعایت میکنم!
سر همین موضوع، چند بار دیدگاه شما را خواندم
یعنی یادگیری کریستالی را رعایت میکردم بدون اینکه حواسم باشه دارم چه چیزی را رعایت میکنم!
خوب شد که این موضوع را مطرح کردید.
برای چندمین بار، کمتر از یک هفتهی پیش این درس رو خوندم و همون متنی بود که یکسال و نیم پیش برای اولین بار خونده بودم. الان متوجه شدم متن درس کلا عوض شده به جز بخشهایی (چون رونویسی کردم نسخهی قبلی رو دارم). خیلی ذوق کردم.
فقط میتونم بگم کیف کردم. بارها در جاهای مختلف این که چرا متمم متن محور هستش خوندم و مهمترین دلیل به گمانم این بود که متن قابلیت اصلاح و به روزرسانی داره. الان به معنای واقعی بلوغ و رشد این متن رو دیدم. رشد خودم رو دیدم.
استعارهی سبک کیلویی رو خیلی دوست داشتم خیلی. کلا عکسها هم خیلی خاص بودن ولی من عاشق عکس آخر شدم (کتابهای رو میز، کتابخانه اون کنار، میز صندلی رو به رو. اصلا مگه میشه عاشق همچین فضایی نبود)
هنوز خیلی با نظریه پیچیدگی آشنایی ندارم. ولی فکر کنم حتی این متن هم الان خوشحاله که به روز شد، درست مثل من.
یکی از مسائلی که بعد از کتاب خوان شدن و شناخته شدن به عنوان یک فرد کتابخوان دیر یا زود توسط فرد تجربه میشه، مساله قرض دادن کتاب هاست و اینکه دیگران برای آشنایی پیدا کردن با کتاب ها به فرد مراجعه میکنن و مشور میخوان که به نظرم اتفاق شیرینیه. من خودم یک بار به اشتباه دو جلد از یک کتاب رو خریدم و چون نمی دومستم با جلد اضافه چه کار کنم، به یکی از دوستام دادمش و چند وقت بعدش که من کلا قضیه رو فراموش کرده بودم، بهم پیام داد و گفت که اوقات خوشی با کتاب داشته. برام حس خیلی خوبی بود. حس کردم مفید واقع شدم. در طول زمان این اتفاق به شیوه های مختلفی تکرار شد.
نمی دونم انیمیشن inside out رو چقدر دوستان باهاش آشنایی دارن. تو اون انیمیشن, رایلی یه سری جزیره برای شخصیت و روانش داشت که این جزیره ها کارها و عادات و اتفاقاتی بودن که در زندگی رایلی مستحکم و مهم و همیشگی بودن. به نظرم در هر امری از جمله کتاب خوانی میتونیم با استمرار و تلاش یک جزیره ی روانی برای اون کار و فعالیت بسازیم و بعدش از وجود این جزیره و عادت لذت ببریم.
من در کتابخوانی تا همین اواخر در اکثر اوقات، مصداق cover to cover بودم. طبیعتا از خواندن کتابهای زیادی لذت نمی بردم یا آنها را مفید نمی دانستم. موضوع این بود که نیمه تمام رها کردن کتاب را یک شکست می دانستم. تا اینکه هنگام خواندن یک کتاب بسیار با ارزش و غنی، دوست عزیزی به من گفت کار تو غلط است، نیازی به خواندن همه chapter های این کتاب نداری، همان فصلی که لازم داری را بخوان. برای من جالب و البته کمی عجیب بود چون فکر می کردم اگر کتاب مفیدی است و شرایط خواندن آن را دارم باید تا انتها بروم و کنار گذاشتن صرفا مربوط به کتابهای دوست نداشتنی است.
از آن روز در حال تلاش مداوم هستم که نه تنها کتابهای دوست نداشتنی را رها کنم، بلکه کتابهایی که نیاز بنیادین یا حتی نیاز مقطعی هم به یادگیری و درک آن ندارم را نیز کنار بگذارم.
البته حواسم هست که سهم موضوعات مورد علاقه ام حتی در صورت عدم نیاز نیز در سبد کتابخوانی ام حفظ شود.
این دومین کامنت منه در درس کتابخوانی و توصیه هایی برای آن | چگونه کتابخوان شویم؟ کامنت اول
هدف از نوشتن کامنت دوم بیان تجربه شخصیم از رعایت تقریبی نکته های گفته شده در این درس هست:
-زمانی که سلسله دروس یادگیری رو شروع کردم، با توجه به اینکه در کتابخوانی به شیوه ی (نادرست) خودم سابقه طولانی داشتم، رعایت نکته های گفته شده در درسها واقعا سخت و زمان بر بود. به ویژه در زمینه کتابهایی که مباحث سنگین تری داشتند و نت برداشتن از اونها. همچنین عذاب وجدانِ توام با اضطراب زیادی رو درهم زمینه ی کتابهای ناتمام تجربه می کردم.
اما امروز اثر و نتیجه اون کار سخت رو می بینم، وقتی قراره درسی رو تدریس کنم یا درباره محتوایی گفتگو داشته باشم، بدون اینکه بخوام یک لینک از مسائل مرتبط با اون در ذهنم شکل می گیره و خیلی مواقع یک نکته یادگرفته شده در یک کتاب، با یک موضوع مشخص رو می تونم در جنبه های دیگر زندگی هم به کار بگیرم، یا متوجه میشم که نگاه فلان نویسنده چقدر با نگاه نویسنده دیگر شبیه هست، یا یک کتاب جدید فقط یادآوری نکته های کتابهای یا محتواهای قدیمی تری است که خوانده ام.
مثلأ وقتی کتاب دوباره فکر کن آدام گرنت رو می خوندم، در حاشیه های این کتاب که مربوط به سال ۲۰۲۱ هست، نکاتی از دروس متمم رو نوشتم، که خیلی قبلتر آقای شعبانعلی اونها در مذاکره درس داده بودن یا در تفکر سیستمی و… برای همین خوندن این کتاب وقت زیادی ازم نگرفت.
-این روزها فهرست کتابهای نیمه رها شده، خیلی زیاده اما دیگه ترسی از این ندارم که چرا فلان کتاب رو تا انتها نخوندم، خیلی مواقع هم شاید فقط یک فصل یک کتاب رو بخونم و بقیه اش رو حتی نگاه هم نکنم.
-تغییر دیگه اینه که برخی کتابها رو برای چندمین بار در لیست مطالعه و مرور قرار دادم که مطالب متمم جزو اونهاست.
خیلی وقته از مطالب متمم در دفترهای جداگانه رونویسی می کنم-دقت کنید، خلاصه برداری نه! دقیقاً رونویسی انجام میدم- این کار زمان زیادی می گیره، اما وقتی درسی به روز میشه باعث میشه که روی تک تک حروف و جملات اضافه شده حساس بشم و با دقت بیشتری اون رو بخونم که به درونی شدن اون محتوا کمک شایانی می کنه.
-نکته بعدی در مورد کتاب آقای آدلر هست که برای من تبدیل شده به یک کتاب مرجع. هربار که صفحه ای از اون رو می خونم جدای نکته های کاربردی کتاب، کشف مدل ذهنی نویسنده هم جزو کنجکاوی ها و علاقمندی هام شده و همه اینها رو مدیون متمم و تفکر ارزشمندی هستم که داره آموزش داده میشه.
من چند سالی هست که به طور مستمر کتاب می خونم. این که در این جا ذکر شد که کتاب خوان حرفه ای می داند در یک سال گاهی ۳۰ کتاب و گاهی با دو یا سه کتاب درگیر باشد ، خیلی به من کمک کرد که من با چالشی که در ذهنم هست کنار بیام. حدود دو سال پیش شروع کردم به چالش کتاب خوانی گودریدز در یک سال و بیشتر از ۴۰ جلد کتاب خوندم .
به طبع برای سال بعدش عدد ۵۰ رو برای هدفم انتخاب کردم ولی به دلیل اینکه کتاب هایی که در سال بعدش خوندم از نظر محتوایی به درک بیشتری نیاز داشت ، مطالعه ام به کمتر از ۲۰ جلد رسید و امسال هم هنوز ۱۰ جلد هم نخوندم ولی متوجه شدم هدف مطالعه ، خواندن سریع نیست ، بلکه فهم عمیق تر است.
در پایان به دو بیت از این شعر که به مولانا ، ابن یمین و … نسبت داده اند اکتفا میکنم:
آنکس که نداند و بداند که نداند
لنگان خرک خویش به مقصد برساند
آنکس که نداند و نداند که نداند
در جهل مرکب ابدالدهر بماند
مقاله ی مفیدی بود و به نکات خوبی اشاره شده ولی مانع شخصی که برای من درباره ی کتابخوانی وجود داره فراموش کردن درصد زیادی از مطالب مطالعه شده است شاید بیش از نیمی از مطالب کتاب بعد از مدتی از خاطرم پاک میشه و این برای من در عین اینکه خیلی از مطالعه لذت می برم باعث دلسردی و ناامیدی هست و احساس می کنم مطالعه برام مفید نبوده و کار بیهوده ای انجام دادم
چند توصیه کاربردی
۱- سعی کنید از روی متن کتابها رونویسی کنید.هم برای افزایش دایره لغات فعال مفید است و هم سرعت مطالعه را کند کرده و میزان فراموشی کمتر میشود.
۲- سعی کنید حالتی را تصور کنید که میخواهید همان مطالب کتاب را برای جمعی از دوستانتان آموزش دهید.اگر قرار باشد در نقش معلم ظاهر شوید بسیار فعالانه تر و عمیق تر مطالعه خواهید کرد.
ممنون از راهنمائیتون
با سلام
به نظرم اینکه از وضعیت کتابخوانی خود اطلاع دارید و آن را بیان کردهاید،
واقعا عالی است
در ضمن اینکه تمام صحبتهای آقای افراسیابی، درست است
چند نکنه دیگر هم به ذهن من میآید.
درس روشهای نادرست متممخوانی! واقعا پیششرط هر مطالعهای است.
من خودم از نظر کیلویی بیش از ۱۰۰ کتاب را خواندهام و نزدیک یک سال و نیم است که افتخار عضویت فعال در متمم را دارم
به جملهای که هایلایت کردم
عمیقا باور دارم.
یکی دیگر از مواردی که باعث شد مانند شما، بسیاری از مطالب را چه در متمم چه در سایر کتابها، زود فراموش کنم و هزینه بسیار زمانی و توجهی را پرداخت کنم.
موضوع مهم کند کردن یادگیری از متمم است.
در کل به نظرم فردی که با مطالب این دو لینک آشنا نباشد
برای او واقعا ایدهای ندارم که چگونه یادگیری موثر را انجام میدهد.
روز و روزگار خوش
سلام خیلی سپاسگزارم از راهنمائی شما حتما از مطالب لینک ها استفاده خواهم کرد
من در مورد مطالعه دید شعبانعلی رو دارم که میگه مطالعه ما یا باید برای پاسخ به سوالی باشه یا سوالی بسازیم ….پس موضوع انتخابی ما معلوم میشود اما در انتخاب کتاب به نظرم استفاده از فهرست های پیشنهادی کتاب در مورد آن مطلب راهگشا است.
در کنار این ها وبلاگ نویسی یا هر چیزی که باعث بشه در مسیر آن باشیم و چالشی در یادگیری داشته باشیم مفید هست من برای افزایش تعهد میخوام درگیر کارهای بشم که دارم در مورد اون مطالعه میکنم مثلاً برای وقتی دارم در مورد مذاکره مطالعه میکنم برم و با دیگران مذاکره کنم
با سلام
به نظرم حرف شما ایده جالبی است.
برای ایده درگیر شدن به نظرم استفاده از میکرواکشنها عالی باشد.
واقعا به نظرم در دنیا کمتر چیزی به خوبی میکرواکشنها
خلق شده است!
در مورد کتاب خواندن سعی من اینه که تفاوت قایل شم بین اهمیت کتاب و جذابیت اون.
اهمیت کتاب برای من، یعنی چقدر هم راستا با اولویت و هدف منه ( هدف زندگی/ ۵ساله/…/ماهیانه)و تا چه حد در آینده ی من موثره. اگر کتاب مورد نظر در این موارد نمره بالایی بگیره ، چه بسا اگر خسته کننده هم باشه ، خودم رو ملزم می کنم به خوندنش و سعی می کنم با صرف وقت و انرزی بیشترین یادگیری رو در اون داشته باشم.
در مورد کتاب هایی که برام جذابند ولی کم اهمیت هستند، بعنوان مطالعه تفریحی و یک کار لذت بخش در زمان های فراغت و تفریح به اون می پردازم و خیلی گیر به یادگیری عمیق اون نمی دم و اولویت من در اینجا میشه لذت بردن و تازه شدن حساس ..
بار از رو دوشم برداشت ، من کتاب زیاد نمیخرم اگر هم میخریدم تا نصفه میخوندم خودمو کلی سرزنش میکردم که چرا تمومش نکردی … پس دیگه کتاب نخر و …
الان حس بهتری نسبت به خودم دارم
دوستان عزیز متممی سلام
من در ابتدای کودکی در محیطی نبودم که کتاب و کتاب خوانی برام القا بشه. خانواده ما یک خانواده نسبتا شاد، سالم، پرفت و آمد اما میشه گفت به دور از کتاب بود. اما کم کم در محیط مدرسه و دوستان هم سن و سال و خانواده یکی از دوستان پدرم که انفاقا خیلی هم با هم صمیمی بودیم، صحبت از کتابهایی میشد که دوستان و هم سن وسالی های من خونده بودن یا در حال خوندنشون بودن… همین موضوع باعث شد که کم کم به سمت کتاب خوندن برم. تا جایی که یادم میاد قصه های من و بابام، به من بگو چرا و … جزو اولین کتابهایی بودن که خوندم. جدی ترین کتابی که در کودکی خوندم هم فکر کنم قلعه حیوانات نوشته جورج اورل بود که یادمه دو بار خوندم اما تنها چیزی که متوجه شدم برخی از جمله های بین حیوانات و قوانینی بود که توسط خوک ها وضع شد: " هیچ حیوانی نباید حیوان دیگری را بکشد." و " همه حیوانات با هم برابرند."
البته همین جمله ها هم با وجود این که تو اون سن و سال درک خاصی از مفهومشون نداشتم اما خیلی به کمک من اومدن.
بماند که گاهی برای با کلاس جلوه کردن از این جمله ها و بعدها هم جمله های برگرفته از کتابهای دیگه استفاده کردم، اما مهمترین تاثیر همون کتاب قلعه حیوانات برای من این بود که تو ذهن من بذر سوالاتی کاشته شد.
مثلا همیشه از خودم میپرسیدم که اگر قرار بود این قوانین در دنیا هم حاکم میشد، اونوقت کشورهای قدرتمندو ضعیف چه بر سرشون میومد؟ یا مثلا دیگه هیچ جنگی در دنیا وجود نداشت؟ و سوالاتی از این دست.
بعد از یه دوره کوتاه که میتونم بگم از کتاب خوندن خودم راضی بودم یه دوره وقفه نسبتا طولانی به وجود اومد.
بعدها دوباره کتابخوانی جزو برنامه زندگی من شد از کتابهای تخصصی رشته کاری و تحصیلی و کتابهای آموزش زبان انگلیسی و نرم افزار (بعد از دانشگاه) گرفته تا بعضی از کتابهای دکتر شریعتی، صادق هدایت، پائولو کوئیلیو …
خیلی زود متوجه شدم که ذائقه من به هیچ عنوان با کتابهای رمان (البته به استثنا تنها چند رمان مشهور) سازگار نیست. در مقابل کتابهای حوزه مدیریت و بعضی از کتابهای روانشناسی زرد و یک کتاب به نام Tales of mystery and Imagination – Edgar Allan Poe که به نظرم تصویری سه بعدی از آنچه که نوشته شده بود در ذهن می ساخت برام جالب بودن. همینطور دیوان اشعار بزرگانی مثل حافظ، سعدی، مولانا، سهراب و البته به واسطه ترک زبان بودنم فضولی و حیدربابای شهریار هم همیشه بخش خاصی از کتابهای مورد علاقه من رو تشکیل میدن.البته به قول دوستمون جناب آسایش سلیقه کتاب خوانی هم تحت تاثیر شرایط مختلف ما تغییر میکنه.
یه نکته خیلی جالب که با خوندن این مقاله برای من یادآوری شد، اینه که من کتابهای بسیاری رو شروع کردم اما خیلی از اونها رو تا اخر ادامه ندادم. با خوندن این مقاله به نظرم اومد که یه فرصت مناسب در نظر بگیرم و لیستی از این کتابها تهیه کنم و جلوی هرکدوم علت تموم نکردن کتاب رو هم برای خودم یادداشت کنم. شاید این کار بتونه کمک کنه بعضی از این کتابها رو که مثلا به علت فوریت هایی کنار گذاشتم و تموم نکردم، دوباره بخونم و ادامه بدم. در مورد باقی کتابها هم احتمالا با بررسی چند ویژگی مشترک بتونم بفهمم که کدوم دسته از کتابها برای من مناسبتر هستن. یا حتی شاید یک کتاب مشخص، با ترجمه یا ناشر دیگه برام مطلوب تر باشه.
متشکرم بابت این مقاله مفیدتون
کلا درس جالبی بود و من تاحالا اینجوری با جزئیات به مقوله کتابخوانی نگاه نکرده بودم وتازگی داشت واسم برای من کتابخوانی همیشه جواب به خواسته های ذهنم بوده مثلا در ابتدای کودکی با داستانهای مفرح کودکی مثل داستانهای منو بابام و یا داستانهای آذر یزدی شروع شد کمی بعد تر شیفت پیدا کرد به کتابهایی مثل به من بگو چرا ، دایره المعارف های قابل فهم این سبک یا مثلا کتابهایی مثل نامه های پدری به دخترش در نوجوانی به کتابهایی مانند راهنمای تعمیر بردهای ترازیستوری آموزش نجاری و دوریختنی ها تغییر کرد بعد به کتابهای تاریخی و یا ترجمه های منصوری و . . . و همیشه چون جواب خواسته های ذهنم بوده در اون لحظه درش غرق میشدم و شاید در اون زمان بارها میخوندمش که بهتر بفهممش ولی بعدها اکثرا هیچ رغبتی به مطالعه مجددش نداشتم . به نظرم سلیقه کتاب و لیست کتاب دایما با تغییر وضعیت آدم تغییر میکنه . مثلا من خیلی هرجا به اسم تورسکی و کانمن بر میخورم کنجکاو میشم و کتابشو میخرم ولی نمیخونمش چون ذهنم دنبال چیز دیگه ای میگرده .