Generic selectors
Exact matches only
Search in title
Search in content
Menu


کتابخوانی و توصیه هایی برای آن | چگونه کتابخوان شویم؟


کتاب و کتابخوانی

کتابخوانی از جمله مهارت‌هایی است که همهٔ ما کم‌و‌بیش به آن نیازمندیم. نمی‌شود به توسعه فردی علاقه داشته باشیم و برای کتاب و کتابخوانی وقت نگذاریم.

این حرف بدیهی است و همه آن را تأیید می‌کنیم. در عین حال اگر بخواهیم با خودمان صادق باشیم، می‌بینیم که معمولاً برای خواندن کتاب چندان شوق و حوصله نداریم. یا لااقل معتقدیم که شوق و حوصلهٔ مطالعه هست، اما وقتی برای آن نیست. در این درس فهرست‌وار و به زبان ساده اهمیت کتاب و کتابخوانی را شرح می‌دهیم و سپس به برخی نکات مهم در مورد کتابخوانی می‌پردازیم.

امیدواریم آن‌چه در ادامه می‌آید برای تقویت عادت مطالعه و کتابخوانی در زندگی شما مفید باشد.

چرا کتاب نمی‌خوانیم؟

شاید این سوال، ساده به نظر برسد. اما سوال بسیار مهمی است که معمولاً از کنارش به سرعت می‌گذریم.

بسیاری از ما وقتی کاری را انجام نمی‌دهیم – یا در انجامش سستی می‌کنیم – به سرعت دنبال کلاس و آموزش و راهکارهای سریع زودبازده می‌رویم. مثلاً اگر احساس کنیم آن‌قدر که باید اهل مطالعه نیستیم، به دنبال دوره کتابخوانی و کلاس کتابخوانی و تکنیکهای کتابخوانی می‌رویم و فکر می‌کنیم که به زودی تحولی در ما ایجاد خواهد شد و به فردی کتابخوان تبدیل می‌شویم.

نتیجه را هم پیشاپیش می‌دانیم: برای مدت کوتاهی رفتارمان تغییر خواهد کرد و برای کتاب خوانی وقت خواهیم گذاشت و پس از آن دوباره به همان وضعیت قبل بازمی‌گردیم.

پس بهتر است قبل از این نوع کارها و تلاش‌های نافرجام، کمی وقت صرف کنید و به سوالی که مطرح کردیم فکر کنید: «چرا کتاب نمی خوانید؟» بعید است مشکل شما ناشی از تردید در ارزش کتاب یا اهمیت کتاب و کتابخوانی باشد. احتمالاً مشکلات ساده‌تر و اجرایی‌تری وجود دارند که مانع مطالعه می‌شوند. اجازه بدهید چند مورد از آن‌ها را با هم مرور کنیم (چند لحظه با خود فکر کنید و ببینید اگر بخواهید صرفاً سه یا چهار مورد از این فهرست را به عنوان علل مهم‌تر انتخاب کنید، کدام را انتخاب خواهید کرد):

(آن‌قدر که دوست دارم) کتاب نمی‌خوانم چون…

مطالعه کتابها را آغاز می‌کنم، اما به پایان نمی‌برم. کتابهای بسیاری بوده که خواندن آن‌ها را نیمه‌کاره رها کرده‌ام.

حس می‌کنم سرعت کتاب خواندن من کم است و وقتی کتابی در دست می‌گیرم، خوب پیش نمی‌رود.

مطالعه کردن تمرکز می‌خواهد و من هنگام مطالعه چندان تمرکز ندارم.

دوست دارم کتابخوان باشم. اما کتابخوانی برایم خسته‌کننده است و حوصله‌ای می‌خواهد که از حد توانم خارج است.

حوصلهٔ متن‌های طولانی را ندارم. وگرنه متن‌های کوتاه – در حد کپشن اینستاگرام و پست‌های تلگرام – را می‌خوانم.

کتابخوانی کار خوبی است. اما لذتبخش نیست.

تصمیم گرفته‌ام مطالعه کنم و برای کتابخوانی وقت بگذارم، اما کتاب مناسبی در ذهنم نیست و نمی‌دانم برای شروع کتابخوانی سراغ چه کتابهایی بروم.

هر یک از نکاتی که در ادامه می‌آیند، پاسخی به یک یا چند مورد از موارد بالا هستند. اگر بعضی از موارد بالا مسئلهٔ شما هم هست، احتمالاً خواندن ادامهٔ این درس برایتان مفید خواهد بود.

قرار نیست همهٔ کتابها را تا آخر بخوانید

به جای این‌که به خود بگویید «من خواندن بسیاری از کتابها را نیمه‌کاره رها کرده‌ام» از خود سوال بهتری بپرسید: «چرا باید همهٔ کتابها را تا آخر بخوانم؟»

صدهاهزار عنوان کتاب در جهان وجود دارد که احتمالاً یک کتابخوان حرفه ای از هر هزار عنوان‌شان، نهصد‌و‌نود‌ونه عنوان را نمی‌پسندد. حتی اگر همهٔ کتابهای مربوط به موضوع محبوب‌تان را هم پیش رویتان قرار دهند، باز هم احتمالاً از هر ده یا بیست عنوان، به زحمت یکی را بپسندید. ضمن این‌که جذاب، مفید و مناسب بودن بسیاری از کتابها را نمی‌توان از اسم کتاب یا جلد کتاب یا حتی با خواندن چند صفحه از کتاب تشخیص داد.

بنابراین طبیعی‌ترین کار پس از شروع به مطالعه یک کتاب این است که آن را رها کنید و گوشه‌ای بیندازید و اتفاقاً این غیرطبیعی است که هر کتابی را تا آخر بخوانید. روش کتاب خواندن این نیست که کتابی را باز کنید و از صفحهٔ اول جلو بروید و به خود قول بدهید که تا به صفحهٔ آخر نرسم آن را رها نمی‌کنم (اصطلاحاً خواندن کتاب از جلد تا جلد یا cover to cover).

واضح است که پس از مدتی که با ناشران، نویسندگان و صاحب‌نظران مختلف آشنا شدید، می‌توانید با خطای کمتری کتابهای مناسب خود را تشخیص دهید. اما در آن زمان هم هنوز تعداد کتابهایی که نیمه‌کاره رها خواهید کرد، هم‌چنان بسیار بیشتر خواهد بود.

کتاب خوانی

اگر زمانی دیدید که کتابهای رهاشدهٔ کمی دارید و بیشتر کتابهایی را که شروع کرده‌اید تا آخر خوانده‌اید، بدانید وضعیت‌تان نگران‌کننده است و به اصول کتاب خواندن بی‌توجه بوده‌اید. در این وضعیت می‌شود حدس زد که احتمالاً یکی از دو اتفاق زیر افتاده است:

کتابهای غیرمفید و نامناسبی بوده که جرئت نکرده‌اید خواندنشان را رها کنید و طبعاً چون عمر و فرصت مطالعه محدود است، این به آن معناست فرصت خواندن کتابهای دیگری را، به خاطر نداشتن جسارتِ رها کردن، برای همیشه از دست داده‌اید.

حلقهٔ مطالعهٔ شما بسیار کوچک و محدود شده و حاضر نبوده‌اید از ناحیهٔ امن خود خارج شوید: به سراغ ناشران دیگر، نویسندگان و مترجمان دیگر، موضوعات دیگر و عناوین ناشناخته بروید. طبیعتاً این اتفاق هم برای کسی که در تلاش برای افزایش دانش و گسترش نگرش خود است، یک وضعیت نامطلوب محسوب می‌شود.

تندخوانی لزوماً مفید و موثر نیست

هر کس اندک علاقه‌ای به کتاب و کتابخوانی داشته باشد، دیر یا زود راهش به کلاسهای تندخوانی و مروّجان تکنیکهای افزایش سرعت مطالعه می‌افتد. در دوره های تندخوانی انواع تکنیک‌ها را به مخاطب می‌آموزند تا بتوانند با سرعت بیشتری از روی متن‌ها عبور کنند. در عین حال، ادعا می‌شود که تکنیک های تندخوانی به‌هیچ‌وجه روی درک مطلب تأثیر نمی‌گذارند. یعنی خواننده می‌تواند سرعت خود را دو یا چند برابر کرده و دقیقاً به همان اندازهٔ قبل، متن را بفهمد و درک کند.

دربارهٔ اثربخشی روشهای تندخوانی پژوهش‌های متعددی انجام شده که لازم است در درس جداگانه‌ای به آن‌ها پرداخته شود. اما فعلاً کافی است در همین حد اشاره کنیم که تقریباً همهٔ پژوهشهایی که به اثربخشی تندخوانی پرداخته‌اند، «توانایی به‌ خاطر سپردن و به یاد‌ آوردن» را سنجیده‌اند و نه «درک مطلب» را. ما معمولاً به قصد یادگیری می‌خوانیم و یادگیری زمانی اثربخش است که بتوانیم آموخته‌های جدید را به دانسته‌های قبلی وصل کنیم. کسی که در کتابخوانی شتابزده است، ممکن است با حال‌و‌هوای کتاب آشنا شود، اما این به آن معنا نیست که محتوای کتاب را نیز آموخته است.

این که شما یک داستان بخوانید و بعد به‌ خاطر بیاورید که هر کس با چه کسانی نسبت داشت یا اتفاقات مهم داستان در چه تاریخی روی داد، با این که مطلبی را آن‌قدر عمیق بخوانید که مدل ذهنی شما تغییر کند، تفاوت دارد. شاید بتوان از تندخوانی اخبار و اسناد اداری دفاع کرد، اما تندخوانی کتاب های مدیریت، کتاب های روانشناسی، کتاب های توسعه فردی و بسیاری از حوزه‌های دیگر – که البته خارج از حوزهٔ آموزشی متمم هستند – قطعاً اثربخشی مطلوب نخواهد داشت.

حتی در همان اخبار و اسناد اداری هم، اگر واقعاً خبر یا سند مهمی باشد، لازم است جمله‌ به جمله و کلمه به کلمه خوانده شود. چرا که معمولاً همهٔ دردسرها، هزینه‌ها، کج‌فهمی‌ها و پشیمانی‌ها ناشی از سرسری خواندن همین اخبار و اسناد است.

قبل از این که به تندخوانی وسوسه شوید، همیشه از خود بپرسید که هدف از خواندن کتاب چیست؟ آیا تندتر خواندن شما را به هدفی که دارید نزدیک‌تر می‌کند؟ اگر کتابی در دست دارید که معتقدید خواندن دقیق آن چندان ضروری نیست، بهتر است کمی بیشتر فکر کنید؛ چون شاید اساساً خواندنش ضروری نباشد.

مدافعان تندخوانی اخیراً آموخته‌اند تأکید کنند که درست‌خوانی را آموزش می‌دهند و نه شتابزدگی را و تأکید می‌کنند که ما می‌خواهیم نحوه صحیح کتاب خواندن را رواج دهیم. اما مسئله این‌جاست که حتی با این فرض، بخش بزرگی از زمانی که برای مطالعه کتاب صرف می‌شود، مربوط به عملیات خواندن (مشاهدهٔ کلمه، خواندن کلمه و درک معنی کلمه) نیست. بلکه مربوط به پردازش‌هایی است که هم‌زمان با خواندن در ذهن انجام می‌شود و طبیعتاً سرعت آن پردازش‌ها را نمی‌توان افزایش داد.

جدا از این که چنین نگاهی به مطالعه – که باید نقطه‌ به نقطه، حرکت چشم و لب و دهان کنترل شود – بیشتر رویکردی تیلوریستی است و اگر هم به کار کارخانجات بیاید، برای کتاب و کتابخوانی که مستلزم فهم مطلب و کشف معناست چندان مناسب نیست. به عبارت دیگر، این نوع رویکردها بیشتر برای بیل زدن و استخراج معدن به کار می‌آید تا پلک زدن و استخراج معنا.

جدا از همهٔ این حرف‌ها و استدلال‌ها، اشاره به تندخوانی در این درس، علت دیگری دارد. در ابتدای درس به این سوال پرداختیم که «چرا کتاب نمی‌خوانیم؟» می‌دانیم که یکی از علت‌ها می‌تواند نبودن شوق و انگیزه برای مطالعه باشد. و یکی از ریشه‌های بی‌انگیزگی می‌تواند این باشد که کتابخوانی برای ما فعالیتی شیرین نبوده و خاطرات احساسی مثبتی از کتابخوانی در ذهن ما ثبت نشده است.

با سریع خواندن و ورق زدن شتابزده و از این برگ به آن برگ و از این فصل به آن فصل رفتن، کتابخوانی قطعاً تجربه‌ای شیرین نخواهد بود و طبیعی است اگر بعداً هوس کتاب خواندن به سر ما نزند.

کتابخوانی

بنابراین پیشنهاد می‌کنیم به جای جستجوی شیوه های خلاق کتابخوانی و ابتکارات عجیب‌و‌غریب برای افزایش سرعت مطالعه، این نکته را به خاطر بسپارید که روش صحیح کتاب خواندن، سریع خواندن نیست. بلکه کاهش سرعت مطالعه تا آن سطحی است که مطمئن شوید پیام متن را درک کرده‌اید و آن‌چه خوانده‌اید به خوبی با آن‌چه پیش‌تر آموخته بودید، آمیخته شده است.

آشنایی با درس‌های متمم و عضویت در متمم      روش ثبت نام    فهرست درس‌ها

برنامه ریزی برای مطالعه

حالا که دربارهٔ تندخوانی حرف زدیم،‌ می‌توانیم یک پله جلوتر برویم و بگوییم نه فقط تندخوانی، بلکه هر نوع رویکرد کمّی و مکانیکی دیگر به مطالعه اشتباه است. مطالعه و کتابخوانی کاری نیست که با شاخص‌های کمّی سنجیده و ارزیابی شود.

این روزها در شبکه های اجتماعی از برخی بلاگرهای کتاب می‌شنویم که با افتخار می‌گویند «خوش‌بختانه امسال هم ۵۲ کتاب (یا ۲۶ کتاب یا هر عدد دیگر) خواندم و توانستم طبق برنامه پیش بروم.» اما با وجود رواج این سبک «کیلویی» در برنامه ریزی برای کتاب خواندن، هنوز هم بعید است بتوانید یک کتابخوان حرفه‌ای پیدا کنید که کتاب خواندن به این شیوهٔ نمایشی را بپسندد و تأیید کند.

کتابخوان حرفه‌ای می‌داند که گاهی در یک سال سی کتاب می‌خواند و گاه ممکن است تمام سال با دو یا سه کتاب درگیر باشد. کتابخوان‌های حرفه‌ای اگر هم بخواهند برای مطالعه برنامه ریزی و هدف‌گذاری کنند، ممکن است با خود قرار بگذارند که همهٔ کتابهای یک نویسندهٔ خاص را بخوانند یا تا زمانی که خواندن چند کتاب مشخص را تمام نکرده‌اند، به خودشان اجازهٔ خرید کتاب تازه ندهند (که برای عاشقان کتاب، تنبیهی دردناک محسوب می‌شود).

برنامه ریزی برای کتابخوانی

اگر می‌خواهید برای مطالعه برنامه ریزی کنید، برای خروجی مطالعه هدف تعیین نکنید، بلکه برای زمان مطالعه هدف بگذارید. مثلاً با خود بگویید که من سعی می‌کنم شب‌ها قبل از خواب سی دقیقه مطالعه کنم. و دو شب در هفته هم به خودم استراحت می‌دهم (شب‌های مشخصی را تعیین نکنید. هر شبی که پیش آمد و خسته بودید).

با این شیوه به مغزمان کمک می‌کنید تا هنگام خواندن، با محتوای کتاب درگیر شود و نه سرعت مطالعه.

نقش مدیریت تمرکز و توجه در مطالعه موثر

برای مدیریت تمرکز و توجه قوانینی وجود دارد که تقریباً همهٔ ما آن‌ها را می‌دانیم، اما گاهی آن‌ها را جدی نمی‌گیریم. یکی از ساده‌ترین کارهایی که می‌توانید برای تمرکز بهتر انجام دهید این است که وسایلی را که حواس‌تان را پرت می‌کنند از خود دور کنید؛ اینترنت، موبایل و تلویزیون از جمله وسایلی هستند که از ظرفیت بالایی برای پرت کردن حواس ما برخوردارند. حتی اگر لازم است موبایل نزدیک‌تان باشد، می‌توانید نوتیفیکیشن تعدادی از برنامه‌ها را قطع کنید.

هم‌چنین اگر تماس مهمی وجود دارد که ذهن‌تان را درگیر کرده، پیش از کتابخوانی با فرد موردنظر تماس بگیرید و اگر باید ایمیل مهمی ارسال شود، این کار را انجام دهید. خلاصه این که باید تکلیف دو دسته از تهدیدکنندگان تمرکز را مشخص کنید:

  • وسایل و اتفاقاتی که پس از شروع مطالعه حواس‌تان را پرت می‌کنند.
  • دغدغه‌های ذهنی که از هم‌اکنون و حتی پیش از شروع مطالعه،‌ بخشی از ظرفیت ذهنی شما را اشغال کرده‌اند.

علاوه بر این‌ها تکنیک‌های سادهٔ‌ دیگری هم هستند که می‌توانند به افزایش تمرکز برای مطالعه کمک کنند. مثلاً می‌توانید در خانه یا محل کار، مکان مشخصی را برای مطالعه در نظر بگیرید. این کار به شرطی شدن ذهن کمک می‌کند و هر زمان در آن محل بنشینید، مغز متوجه می‌شود که باید خود را برای مطالعه آماده کند. به همین علت ما در متمم معمولاً در پاسخ به این سوال که «بهترین زمان مطالعه کتاب یا بهترین مکان مطالعه کتاب چیست؟» می‌گوییم: زمان و مکانی که ذهن شما از قبل عادت کرده باشد در آن زمان و در آن مکان کتاب بخواند. هر توصیهٔ دیگری، بیشتر از جنس سلیقهٔ شخصی است.

تمرکز برای کتابخوانی

قرار نیست مانند نجیب‌زادگان عصر ویکتوریا، اتاق مخصوصی برای مطالعه داشته باشید. همین که بدانید از بین پنج عدد مبل خانه، معمولاً روی کدام می‌نشینید و کتاب می‌خوانید،‌ برای شرطی شدن کافی است.

اگر به موضوع افزایش تمرکز و مدیریت توجه علاقه دارید، احتمالاً دوره صوتی آموزش مدیریت توجه که در فروشگاه متمم عرضه شده می‌تواند برایتان جذاب باشد.

سهم متن‌های کوتاه را در رژیم محتوایی خود کاهش دهید

عصر دیجیتال دوران رواج محتواهای کوتاه است.

مخاطبی که زمانی فیلم‌های طولانی و سریال‌های طولانی می‌دید، اکنون از کلیپ‌های یوتیوب و مینی‌سریال‌ها استقبال می‌کند. حتی کلیپ‌های چنددقیقه‌ای یوتیوب هم طولانی به نظر می‌رسند و تولیدکنندگان محتوا می‌کوشند کار خود را در قالب‌های کوتاه‌تر و فشرده‌تر عرضه کنند. در حدی که گاهی دنبال کردن جمله‌هایی که در کلیپ ویدئویی کوتاه اینستاگرامی می‌بینید، دشوار می‌شود. همین روند دربارهٔ محتواهای متنی هم مصداق دارد. متن‌ها و کپشن‌ها در پیامرسان‌ها و شبکه‌های اجتماعی، کوتاه و کوتاه‌تر شده‌اند و همان متن کوتاه هم باید با فشار ایموجی‌ها و انواع ترفندهای بصری و گرافیکی به مخاطب خورانده شود.

این کوتاه‌گویی و کوتاه‌خوانی در شبکه‌های اجتماعی را نمی‌توان ایراد دانست. هر رسانه‌ای قواعد و ترجیحات خود را دارد و اتفاقاً همین ویژگی‌هاست که فرصت‌ها و ظرفیت‌های تازه خلق می‌کند. اما باید به این نکته هم توجه کنیم که رژیم مطالعهٔ ما درست مثل رژیم غذایی‌مان به تدریج به عادت تبدیل می‌شود و ذائقهٔ ما را تغییر می‌دهد. اگر سهم کوتاه‌خوانی در رژیم محتوایی شما بسیار زیاد باشد، حوصله و تحمل‌تان برای مطالعهٔ متن‌های طولانی کمتر خواهد شد. همین باعث می‌شود خواندن کتاب برایتان دشوار شده و مدام حواس‌تان پرت شود.

قرار نیست اکانت‌های خود را در شبکه‌های اجتماعی ببندید و صرفاً کتاب بخوانید، اما می‌توانید در این زمینه کمی آگاهانه‌تر رفتار کنید. حداقل این‌که خود را مقید کنید کپشن‌ها و توییت‌ها و پست‌ها را کلمه به کلمه بخوانید و اکانت‌هایی را که مطالب طولانی‌تر – در حوزهٔ علاقهٔ شما – منتشر می‌کنند دنبال کنید.

اهمیت گروه کتابخوانی و حرف زدن درباره کتابها

ما مطالعه و کتابخوانی را به عنوان فعالیتی انفرادی می‌شناسیم. اما قرار نیست کتابخوانی همیشه به شکل فردی انجام شود؛ به‌ویژه اگر در ابتدای راه کتاب خوانی هستید و هنوز به انگیزاننده‌های بیرونی نیاز دارید.

کتابخوان های بسیاری را می‌توانید پیدا کنید که تشکیل گروه کتابخوانی و شرکت در جلسات کتابخوانی را از شیرین‌ترین خاطرات و تجربیات خود می‌دانند. اما اگر از اکثر آن‌ها سرنوشت گروه کتابخوانی‌‌شان را بپرسید، متأسفانه به نتیجه خواهید رسید که عمر گروه های کتابخوانی بسیار کوتاه است. معمولاً شوق اولیه باعث می‌شود که اعضای گروه، آرزوهای درازی در سر بپرورند و اهداف بلندپروازانه‌ای تعریف کنند. اما به تدریج اختلاف‌نظرها، گلایه‌ها، بی‌نظمی‌ها و انواع عوامل آشکار و پنهان دیگر باعث می‌شوند که انگیزهٔ اولیه و شوق مطالعه کتاب کمرنگ شده و گروه کتابخوانی وارد سراشیبی فرسایش شود.

به همین علت، اگر قصد دارید یک گروه کتابخوانی راه‌اندازی کنید، پیشنهاد ما این است که حتماً ابتدا درسی را که در متمم با عنوان قوانین گروه کتابخوانی بخوانید و با الهام از آن،‌ قواعد و چارچوب مناسب گروه خودتان را تعریف کنید.

البته به‌جز تشکیل گروه کتابخوانی روش‌های دیگری هم برای تبدیل کتابخوانی به یک فعالیت جمعی وجود دارد. شما می‌توانید به شکل‌های دیگری هم با دیگران درباره کتابهایی که خوانده‌اید صحبت کنید. اگر اهل وبلاگ نویسی یا حضور در شبکه های اجتماعی هستید،‌ می‌توانید از تجربه کتابخوانی خود بگویید. یا برخی نکات و جمله‌های کتابهایی را که خوانده‌اید، برای مخاطبان خود نقل کنید.

همیشه یک فهرست از کتابهای خوب در دسترس داشته باشید

بسیاری از تصمیمهای کتابخوانی ما تکانشی هستند. یعنی ناگهان تصمیم می‌گیریم کتابی را بخوانیم یا وقتی کتابفروشی‌ای را در مسیر خود می‌بینیم، میان کتابها می‌چرخیم و چند جلد کتاب می‌خریم؛ گاهی حتی بدون این‌که دقیق بدانیم موضوع و محتوای آن کتاب چیست. این کاملاً طبیعی است و همهٔ کتابخوان‌ها بخشی از کتابهایشان را به همین شیوه تهیه می‌کنند و می‌خوانند.

اما احتمال انتخاب ناموفق در میان کتابهایی که به این شیوه خریده می‌شوند بیشتر است. بهتر است در کنار این کار، فهرستی از کتابهایی که دوست دارید بخوانید داشته باشید. این فهرست را ممکن است بر اساس آن‌چه از دیگران می‌شنوید، یا در سایت‌ها و منابعی مانند متمم می‌بینید، تدوین کنید. همان‌طور که می‌دانید ما در متمم کتابها را در چند دسته معرفی می‌کنیم:

معرفی کتاب های روانشناسی

کتاب های مدیریتی

کتاب درباره کتابخوانی

کتاب های توسعه فردی

پاراگراف فارسی (بندهای برگزیده از کتابها)

تهیهٔ‌ فهرست یک مزیت مهم دارد. به جای تصمیم‌گیری شتابزده، هر کتابی مدتی در فهرست شما می‌ماند. در طول این مدت ممکن است از منابع مختلف، اطلاعات متفاوت و مکملی دربارهٔ کتاب بخوانید و بشنوید. بنابراین به تدریج شناخت بهتری از کتاب پیدا می‌کنید و تصمیم‌تان پخته‌تر خواهد شد.

هنگام استفاده از سلیقهٔ دیگران این نکتهٔ واضح را هم در ذهن داشته باشید که سلیقه‌ها یکسان نیست (اساساً معنی سلیقه همین است). هیچ اشکالی ندارد اگر کتابی را – که فرد یا افراد معتبری توصیه کرده‌اند – تهیه کنید و پس از خواندن چند صفحه، نتیجه بگیرید که آن کتاب، کتاب مناسب شما نیست. هیچ‌وقت به خودتان نگویید که وقتی فلانی و فلانی این کتاب را تحسین کرده‌اند، من «باید» آن را بخوانم و «باید» از خواندنش لذت ببرم و اگر لذت نمی‌برم یا نمی‌پسندم یا متن را نمی‌فهمم، حتماً ضعف یا مشکلی در من هست که باید حل شود.

کتابخوانی

درباره کتاب های پرفروش

همیشه به خاطر داشته باشید که کتاب های پرفروش لزوماً بهترین کتاب های حوزهٔ خودشان نیستند. از پرفروش بودن یک کتاب صرفاً می‌توان دو نتیجه گرفت:

  • افراد بسیاری آن کتاب را خریده – و احتمالاً – خوانده‌اند
  • ناشر کتاب با تکنیک های افزایش فروش کتاب آشنا بوده است

این که افراد بسیاری یک کتاب را خوانده‌اند، لزوماً به معنای کیفیت بالای آن کتاب نیست. گاهی اوقات، تبلیغات گسترده باعث فروش یک کتاب می‌شود. علاوه بر این، حتی اگر مخاطبان بسیاری یک کتاب را پسندیده باشند، باز هم نمی‌توان بر این اساس دربارهٔ کیفیت کتاب قضاوت کرد. ضمن این که بهترین کتاب برای شما کتابی است که به نیاز شما پاسخ دهد و تطبیق «نیاز شما» و «محتوای یک کتاب» چیزی نیست که لزوماً در فهرست کتاب های پرفروش پیدا شود.

این موضوع در کتاب های غیرداستانی ترجمه‌شده بسیار جدی‌تر است. چون بسیاری از ناشران صرفاً کتاب های پرفروش را ترجمه می‌کنند. بنابراین اگر حواس‌تان نباشد، در عین این که فکر می‌کنید آگاهانه مشغول انتخاب کتاب مناسب هستید، عملاً در گوشهٔ کوچکی از دنیای بزرگ کتاب های جهان گرفتار شده‌اید.

برای توضیحات بیشتر در این زمینه می‌توانید درس مستقلی را که در متمم منتشر شده بخوانید:

کتاب های پرفروش

کتاب دیجیتال بخوانید؛ اما خود را به کتابهای دیجیتال محدود نکنید

پیشنهاد پایانی ما این است که – لااقل در ابتدای مسیر کتابخوانی – خود را به خواندن کتابهای دیجیتال محدود نکنید. وقتی عادت کتابخوانی در شما تثبیت شد، احتمالاً مطالعه کتاب دیجیتال با کتاب چاپی (نسخهٔ هاردکپی) تفاوتی نخواهد داشت. اما در اوایل دوره‌ای که می‌خواهید به کتاب خوانی عادت کنید، نسخهٔ فیزیکی یا همان کتاب چاپی می‌تواند اثربخش‌تر باشد. لمس کاغذ، خط کشیدن زیر نوشته‌ها، قرار دادن برگ نشانه میان کتاب، و حتی باز شدن شیرازه کتاب و جدا شدن برگ‌های آن در اثر مرور مکرر، همگی می‌توانند به شما حس خوب موفقیت را القا کنند. کهنه و فرسوده شدن یک کتاب کاغذی در اثر مطالعه دقیق، سندی است که باعث می‌شود خودتان باور کنید به یک کتابخوان تبدیل شده‌اید. ارزش این سند و تأثیر روانی آن را دست‌کم نگیرید.

پیشنهاد | کتاب از کتاب

کتاب از کتاب محمدرضا شعبانعلیدر کتاب «از کتاب» محمدرضا شعبانعلی به تفصیل به مباحث متنوع مربوط به کتاب و کتابخوانی صحبت کرده است.

از جمله سوالاتی که در این کتاب به آن‌ها پاسخ داده شده می‌توان به این موارد اشاره کرد: «چرا کتاب بخوانیم؟» «چرا کتاب نمی‌خوانیم» «چگونه کتاب بخوانیم که اثربخشی مطالعه و میزان یادگیری‌مان بیشتر باشد؟» «تندخوانی خوب است یا بد؟» «چه کتابهایی بخوانیم؟» «از کجا بفهمیم چه کتابهایی نامناسبند؟» «چگونه عادت کتابخوانی را در خود تقویت کنیم؟»

مجموع این بحث‌ها به کتابی ۴۰۰ صفحه‌ای تبدیل شده است. شاید چنین حجمی برای کتابی دربارهٔ کتابخوانی به نظر زیاد برسد. یا این سوال در ذهن شکل بگیرد که کسی که می‌تواند یک کتاب ۴۰۰ صفحه‌ای بخواند، دیگر مسئله‌ی کتاب و کتابخوانی برایش حل شده و به اندازهٔ کافی با کتاب مأنوس است.

اما حاشیه‌ها، جزئیات، پژوهش‌ها، نکته‌ها و تکنیک‌های فراوانی در این بحث وجود دارد که در کمتر از این حجم عملاً نمی‌توان همهٔ آن‌ها را بررسی کرد. توضیحات بیشتر دربارهٔ «از کتاب» را می‌توانید در صفحهٔ اختصاصی آن بخوانید:

پیشنهاد | دوره آموزشی صوتی روش صحیح مطالعه کتاب

اگر مطالعه کردن برای شما یک کار جدی است و دوست دارید در مورد کتاب و کتابخوانی بیشتر بدانید، احتمالاً فایل صوتی راهنمای خریدن و خواندن کتاب (به روایت محمدرضا شعبانعلی) می‌تواند برایتان مفید باشد. در این فایل صوتی درباره کتاب و مفهوم آن، انواع کتاب برای مطالعه و انتخاب کتاب (با تأکید بر کتابهای غیرداستانی) و نیز اعمیت کتاب و کتابخوانی به زبان ساده صحبت شده است.

شناخت و انتخاب ناشر کتاب، آشنایی با انواع نویسندگان، تشخیص کتابهای مفید برای خواندن، روش‌های درست و نادرست مطالعه کتاب و تکنیکهای مطالعه و علامتگذاری و یادداشت برداری از جمله موضوعاتی هستند که در این فایل صوتی مطرح شده‌اند.

این فایل صوتی برای مخاطبانی تهیه شده که می‌خواهند کتابخوانی را به بخشی از سبک زندگی خود تبدیل کنند و اثربخشی مطالعه خود را بالا ببرند و در یک کلام، به یک کتابخوان حرفه ای تبدیل شوند.

چند تذکر دربارهٔ بخش معرفی کتاب متمم

متمم سایت فروش کتاب نیست. و جز کتاب «از کتاب» محمدرضا شعبانعلی - که خود متمم آن را منتشر کرده - صرفاً به معرفی، بررسی و نقد کتاب می‌پردازد.

صِرف معرفی کتاب در متمم لزوماً به معنای تأیید محتوای آن کتاب نیست. پس حتماً متن معرفی را کامل بخوانید. ممکن است نقاط ضعف برخی کتابها پررنگ‌تر از نقاط قوت‌شان باشد. ضمن این که معرفی کتاب در متمم لزوماً به این معنا نیست که آن کتاب جزو منابع تدوین درس‌ها بوده است. جز در مواردی که صریحاً به این نکته اشاره، در باقی موارد صرفاً ممکن است با هدف آشنایی کلی با موضوع یا نویسنده و یا نقد کتاب به آن پرداخته شده باشد.

متمم برای معرفی کتابها هیچ نوع هزینه‌ای دریافت نمی‌کند و صرفاً اهداف آموزشی خود را مد نظر قرار می‌دهد.

دسته‌بندی کتاب های مدیریت

دسته‌بندی کتاب های روانشناسی و توسعه فردی

مطالب، فایل‌ها و کتابهای مربوط به کتابخوانی

پاراگراف فارسی | جملات منتخب کتابها

پیشنهاد عضویت در متمم

با ثبت نام رایگان به عنوان کاربر آزاد متمم (صرفاً با تعیین نام کاربری و کلمهٔ عبور) می‌توانید به حدود نیمی از هزاران درس متمم دسترسی داشته باشید.

همچنین در صورت تمایل با پرداخت هزینهٔ عضویت ویژه به همهٔ درس‌های متمم از جمله درس‌های زیر دسترسی خواهید داشت:

دوره MBA  |  مذاکره  |  کوچینگ  |  توسعه فردی

فنون مذاکره  |  تصمیم گیری  |  مشاوره مدیریت

تحلیل رفتار متقابل  |  تسلط کلامی  |  افزایش عزت نفس

چگونه شاد باشیم  |  هوش هیجانی  | هدف گذاری

خودشناسی  |  شخصیت شناسی  |  فکر کردن با نوشتن

ثبت نام    تجربه‌ٔ متممی‌ها

برای خرید محصولات صوتی هم می‌توانید به صفحهٔ فروشگاه متمم سر بزنید.

چند پرسش، و پاسخ آن‌ها

اگر بخواهیم یک کتاب در مورد کتابخوانی بخوانیم، پیشنهاد متمم چیست؟

کتاب‌های بسیاری در زمینهٔ روش خواندن کتاب منتشر شده‌اند، اما کتاب مورتیمر آدلر در عین قدیمی بودن، هم‌چنان یکی از بهترین آن‌هاست. ما این کتاب را در متمم معرفی کرده‌ایم: چگونه کتاب بخوانیم؟

متمم چه کتابی را برای یادگیری تندخوانی پیشنهاد می‌کند؟

چنان‌که لابه‌لای نکات بالا گفتیم، ما بر این باوریم که تندخوانی در اغلب موارد کار درستی نیست و می‌تواند اثربخشی مطالعه را کاهش دهد. اگر چه معمولاً مدافعان تندخوانی اصرار دارند که در آموزش تندخوانی، بیشتر درست‌خوانی را توضیح می‌دهند، اما تقریباً روح هر دوره‌ای که ما تا کنون بررسی کرده‌ایم، قربانی کردن یادگیری عمیق در پای مطالعهٔ‌ سریع بوده است. تندخوانی شما را به آرام خواندن، دوباره خواندن، بلند خواندن، یادداشت برداری، رونویسی متن و در یک کلام «عشق‌ورزی به کتاب» تشویق نمی‌کند.

بهترین کتاب برای شروع کتابخوانی چیست؟

این سوال، یک پاسخ قطعی و مشخص ندارد. هر کس، بسته به علاقه و ترجیحات خود باید کتاب متفاوتی را برای شروع کتابخوانی انتخاب کند. اما پیشنهاد ما این است که برای شروع کتابخوانی حتماً به سراغ موضوعاتی بروید که دغدغهٔ بنیادی شما باشند. اگر در پی افزایش فروش کسب و کار خود هستید، کتابی در این زمینه بیابید. و اگر تمام ذهن‌تان درگیر تاریخ ایران باستان است، خواندن را با کتابی در این حوزه شروع کنید. «شوق به موضوع و محتوا» مهم‌ترین عاملی است که می‌تواند نخستین تجربه‌های کتابخوانی را با لذت و رضایت همراه کند.

با این حال اگر بخواهیم چند کتاب برای شروع کتاب خوانی پیشنهاد کنیم، احتمالاً بتوان کتاب از کتاب (محمدرضا شعبانعلی) را هم در آن گنجاند. البته مخاطب اصلی این کتاب خوانندگانی هستند که می‌خواهند حرفه‌ای‌تر بخوانند و لذت خواندن را عمیق‌تر تجربه کنند.

ترتیبی که متمم برای خواندن مطالب سری مهارت یادگیری به شما پیشنهاد می‌کند:

سری مطالب حوزه مهارت یادگیری

سوال‌های پرتکرار دربارهٔ متمم

متمم چیست و چه می‌کند؟

متمم مخففِ عبارت «محل توسعه مهارتهای من» است: یک فضای آموزشی آنلاین برای بحث‌های مهارتی و مدیریتی.

برای آشنا شدن بیشتر با متمم به صفحهٔ درباره متمم سر بزنید و فایل صوتی معرفی متمم را دانلود کنید و گوش دهید.

فهرست دوره های آموزشی متمم را کجا ببینیم؟

هر یک از دوره های آموزشی متمم یک «نقشه راه»  دارد که مسیر یادگیری آن درس را مشخص می‌‌‌کند. با مراجعه به صفحهٔ نقشه راه یادگیری می‌توانید نقشه راه‌های مختلف را ببینید و با دوره های متنوع متمم آشنا شوید.

هم‌چنین در صفحه‌های دوره MBA و توسعه فردی می‌توانید با دوره های آموزشی متمم بیشتر آشنا شوید.

هزینه ثبت نام در متمم چقدر است؟

شما می‌توانید بدون پرداخت پول در متمم به عنوان کاربر آزاد عضو شوید. اما به حدود نیمی از درسهای متمم دسترسی خواهید داشت. پیشنهاد ما این است که پس از ثبت نام به عنوان کاربر آزاد، با خرید اعتبار به عضو ویژه تبدیل شوید.

اعتبار را می‌توانید به صورت ماهیانه (۱۶۰ هزار تومان)، فصلی (۴۲۰ هزار تومان)، نیم‌سال (۷۵۰ هزار تومان) و یکساله (یک میلیون و ۲۰۰ هزار تومان) بخرید.

توجه داشته باشید که خرید شش‌ماهه و یک‌ساله به‌ترتیب معادل ۲۰٪ و ۳۸٪ تخفیف (نسبت به خرید یک‌ماهه) محسوب می‌شوند.

برای اطلاعات بیشتر به صفحه ثبت نام مراجعه کنید.

آیا در متمم فایل های صوتی رایگان برای دانلود وجود دارد؟

مجموعه گسترده و متنوعی از فایلهای صوتی رایگان در رادیو متمم ارائه شده که می‌توانید هر یک از آنها را دانلود کرده و گوش دهید.

هم‌چنین دوره های صوتی آموزشی متنوعی هم در متمم وجود دارد که فهرست آن‌ها را می‌توانید در فروشگاه متمم ببینید.

با متمم همراه شوید

آیا می‌دانید که فقط با ثبت ایمیل و تعریف نام کاربری و رمز عبور می‌توانید به جمع متممی‌ها بپیوندید؟

سرفصل‌ها  ثبت‌نام  تجربهٔ متممی‌ها

۶۶۴ نظر برای کتابخوانی و توصیه هایی برای آن | چگونه کتابخوان شویم؟

  1. فریبا ابراهیمی گفت: (عضو ویژه و ارزیاب ۱ درس)

    من تا همین چند سال پیش طوری با کتابهام رفتار میکردم که انگاری اصلا باز نشدن , البته که خونده بودمشون اما هیچ خط و خشی رو کتاب نمی افتاد , دریغ از یه نوشته یه نشانه.. تو سرم کلی حرف بود اما از نوشتن اون عقاید وایده ها تو حاشیه کتاب می ترسیدم!  تو همون اولین جلسات تراپیم این موضوع رو با دکترم مطرح کردم , دکترم جوابی بهم داد که باعث رهایی و تغییر نگرشم شد . من می ترسیدم نوشته های حاشیه های کتابم بعداز من , مورد قضاوت قرار بگیره ! دکترم بهم گفت  : "من اگر باشم و همچین کتابی ببینم که تو حاشیه اش پر از نوشته های خواننده قبلی کتابه, تحسینش میکنم فارغ از اینکه چی نوشته , با خودم فکر میکنم  اونقدر دغدغه مند یادگیری و رشد بوده که کتاب می خونده و می نوشته ! "  و بعد از اون یکی از لذت هام نوشتن تو حاشیه کتابهاست  و البته باید اضافه کنم که  بعد از این اتفاق دیگه برام خوندن کتابهای دیجیتالی خیلی سخت شده در صورتی که قبلا خیلی کتاب دیجیتال میخوندم .
    چیزی که به نظرم میرسه اینه که گاهی بعضی مسائل ریشه در چیزهایی دارن که اصلا بهشون جدی فکر نکردیم و در موردش با خودمون مواجه نشدیم . 

    • علی کریمی گفت: (عضو ویژه و ارزیاب ۶ درس)

      با سلام و وقت بخیر

      اهمیت بالای حاشیه نویسی در کتاب

      من هم در ابتدا مانند شما فکر می‌کردم
      نباید در کتاب حاشیه نویسی کرد که در مرور بعدی راحت‌تر باشد و کتاب کثیف نشود.

      اما بعد از گوش دادن به راهنمای خواندن و خریدن کتاب | فایل صوتی آموزش کتابخوانی متوجه اهمیت حاشیه نویسی و استفاده از هایلایت شدم.

      الان که از چند رنگ هایلایت و حاشیه نویسی برای کتاب‌خوانی استفاده می‌کنم
      تازه متوجه شدم که کتابخوانی چه ((لذت عمیقی)) دارد.
      علاوه بر اینها، ((یادگیری)) هم به میزان جدی بهبود یافته است.

  2. جواد بشیرپور گفت: (عضو ویژه و ارزیاب ۴ درس)

    یادم میاد که همیشه دوست داشتم کتاب بخونم و یادبگیریم اما نمیدونستم چی بخونم و از کجا شروع کنم سالها گذشت و من تا آستانه ۳۰ سالگی کمتر از تعداد انگشتان یک دست کتاب خونده بودم. آشنایی با یک دوست عزیز مسیری رو برای من آغاز کرد که به آشنایی معلم جان محمد رضای عزیز رسید. واقعا نمیدونم چطور احساساتم رو نسبت به محمدرضای جان بیان کنم. زندگی من به کلی تغییر پیدا کرد و هر روز تلاش میکنم تا نسخه بهتری از خودم بسازم. 

    براتون سلامتی و دانش بیشتر آرزو میکنم

  3. چقدر لذت بخش بود خوندن این مطلب و همچنین نظرات دوستان مخصوصا نظر منتخب که خانم شیرین نوشتن. برای من کتاب خوندن شبیه زندگی در یک دنیای موازی هست: منتظر مترو هستم، کتابم رو باز می کنم، دروازه های ورود به دنیای جادویی و دوست داشتنیِ من همچون آغوش باز میشن و من رو در پناه خودشون میگیرن و فراموش میکنم هر سختی، تلخی، نازیبایی و خستگی رو.

  4. در قسمتی که در خصوص مینیمال ها توضیح داده شد، من ناخودآگاه کتابخوانی را خیلی شبیه به کوهنوردی دیدم. هردو اول سخت به نظر میرسن، در مسیر بسیار لذت بخش هستن (هرچند گاهی به شدت آدمو خسته میکنن) و در پایان (هر کتاب یا هر قله)، کمی مارو از قبل صبور تر کردن. من اینو باور دارم. به نظر من برای اینکه زندگی بهتری داشته باشیم هم باید خودمون صبور باشیم، هم اطرافیانمون. پس باید اطرافیانمون رو هم به کتابخوانی تشویق کنیم (البته تحمیل نکنیم).

     

  5. تجربه ی شخصی من نشون میده مهمترین عامل برای کتابخوان شدن کتاب و موضوع مورد علاقه است

  6. vahid گفت: (عضو ویژه)

    به نظرم اختصاص دادن زمان مشخصی در روز برای مطالعه کتاب میتونه خیلی کاربردی باشه.به چند دلیل.معمولا ما در طول روز ده ها کار  برنامه ریزی شده و نشده داریم.خیلی از این کارها رو به تعویق میندازیم به امید اینکه تا آخر شب وقت زیادی مونده!معمولا هم زمان به صورت پرتی با چرخیدن توی گوشی میگذره.اگر زمان های مشخصی برای انجام کارهای روتین روزمره داشته باشیم و تحت هر ظرایطی خودمون رو موظف به انجامش بدونیم خودبخود مجبور میشیم به رعایت کردن نظم و تنبلی نکردن توی انجام کارها.

    جدای از اینها مشکلی که خود من دارم عدم تمرکز زمان مطالعه هست.دائم به موبایل نگاه میکنم و مسائل بی اهمیتی که ذهنم رو مشغول کرده چک میکنم.اختصاص زمان ثابت و روتین برای مطالعه و پرت کردن هر نوع وسیله دیجیتال به اتاق های دیگه میتونه راهکار خوبی باشه،حداقل برای خودم.

  7. من وقتی بچه بودم خیلی به کتاب و کتاب خوندن علاقه داشتم اما از زمان دبیرستان تا چندین سال بعدش دور شدم از کتاب تا اینکه الان نزدیک به دو ساله که تقریبا هر روز با اشتیاق چند صفحه ای کتاب میخونم و کتاب خوندن برام تبدیل به یکی از عادت های روزانه شده. فکر میکنم مهم ترین دلیلش هم اینه که کتابی رو برای خوندن انتخاب میکنم که برای دونستن مطالبش عطش داشته باشم و خوندنش حس خوبی بهم بده.

    اون نکته ی مجبور نیستیم هر کتابی رو تا آخرش بخونیم توجهم رو جلب کرد. توجه کردم که چند بار شده که کتابی رو که شروع کردم مناسب حال خودم ندونم و بعد از خوندن همون چند صفحه ی اول یا از وسطاش رهاش کنم ولی در عین حال ناراحت هم میشدم پیش خودم که چرا تا آخرش نتونستم ادامه بدم، ولی الان که منطقی فکر میکنم میبینم خب طبیعیه و دلیلی نداره که احساس ناراحتی کنم از تموم نکردن بعضی از کتاب هایی که شروع کردم.

  8. من خودم سالها قبل از سال تحویل به خودم قول میدادم که کتابخون بشم ولی هیچ وقت نمیشد. اما از سال ۹۷ دیگه به این قولم عمل کردم و برای شروعش از روزی ده دقیقه شروع کردم و با گوش دادن به پادکستهای مختلف این لذت رو در خودم ایجاد کردم. هرچقدر زمان میگذشت و علاقه من به مطالعه بیشتر میشد این زمان رو بیشتر می کردم و سعی می کردم از مدلهای مختلف کتابخوانی استفاده کنم. کتاب دیجیتال، صوتی و چاپی.
    این ایجاد علاقه در من باعث شد که هرسال تعداد کتاب بیشتری بخونم .
    ضمن اینکه مطالعه کتاب رو در حوزه های محتلف امتحان کردم و دیدم در هر زمانی خوندن مطالعه موضوعی در یک حوزه حس بهتری بهم میده. 
     

  9. دقیقا کتاب خوانی باعث می شود تمرکز کردن را بیاموزیم روزهای اول سخته ولی باید پیگیر بود به نظر من هر کتابی که حال آدم را خوب می کنه مفید ولو بسیار تلخ باشد من کتاب در جستجوی معنا رو درام میخونم جالبه و در کنارش یک رمان هم دارم میخونم به اسم منجی شیطان.قبلا هم گروهی تشکیل داده بودیم که اسمش کتابخوانان فعال بود وهرکتابی که می خواندیم راجبش در گروه توضیحاتی می دادم در همان گروه خوانش گروهی هم داشتیم که هم باعث می شد اعتمادبه نفسمان بالاتر برود وکمتر تپق بزنیم و هم در لحظه هممی بایست نظراتمان را راجب جمله های کتاب بیان می کردیم اما افسوس واتس اپ به مشکل خورد و ارتباط ها کم شد اما هنوز تا حدی برقرار هست

  10. مهم ترین توصیه ای که در این متن برای خودم یافتم همین دوری کردن از فضاهای مینیمال بود.

    کوچکتر که بودم همیشه وقت هایی که از پدرم در این باره می پرسیدم که چگونه شما می توانی دو یا سه ساعت به صورت پیوسته غرق یک کتاب شوی و من حتی بعد از خواندن یک نصف صفحه می خواهم از پشت میزم بلند شوم در جواب می شنیدم که: نسل ما به اندازه نسل شما با مطالب کوتاه در اینطرف آن طرف و تصاویر پرهیجان فیلم ها و کارتون ها مانوس نبوده و برای همین راحت تر می تواند تصویر ثابت یک صفحه از کتاب را پیش چشمانش برای مدتی طولانی تحمل کند و بر روی آن متمرکز شود.

    گویا بحث اصلی توانایی کتابخوانی در رابطه با توانایی تحمل کردن سکون و داشتن تمرکز برای یادگیری عمیق در حین مطالعه است.

  11. این متن من رو به یکی از زیباترین و اولین رمان هایی که خوندم برد : لاله سیاه اثر الکساندر دوما  که بیشتر به تاریخ و فرهنگ هلند پرداخته و در کنار آن داستان عاشقانه ای زیبا را روایت میکند که تا عمر دارید فراموش نخواهید کرد ، شاید اول کتاب کمی حوصله سر بر باشد ولی از یک سوم کتاب به بعد طوری میخکوب میشوید که تا انتهای کتاب آنرا رها نمیکنید .

  12. برگشتن به فضای مطالعه و خواندن و یادگیری، یکی از آرزوهای نهانی شاید خیلی از ما باشد، افزون بر آنچه در این متن خوب نوشته شده به نظرم چند نکته دیگر هم هست که میشود به متن فوق اضافه کنیم:

    ۱- بازار نشر کتاب در ایران، در سالهای اخیر به سمت سود آوری چرخیده، شاید نشر کتاب در گذشته کار «دلی» بوده اما تشدید شرایط بد اقتصادی و تلاش برای حفظ بقا، موجب شده «کتاب های الکی» بسیاری چاپ بشوند و خواندن آن ها موجب دلزدگی شده،

    ۲- قیمت بالای کتاب چاپی موجب شده که افراد کمتر و کمتر و کمتر کتاب بخرند و بسیار کمتر و کمتر بخوانند و آن ها که باید از این افراد کتاب خواندن را بیاموزند چون دست این افراد کتاب ندیدند، یاد نگرفتند.

    ۳- دگرگون شدن ارزش ها، ارزش تلقی شدن «زرنگی»، پولدار شدن و مرفه زندگی کردن افرادی که مهارت بدنی مانند بازی فوتبال دارند و در عمرشان شاید حتی یک کتاب به جز کتاب های درسی را ورق نزدند، موجب بی ارزش تلقی شدن کتاب و کتابخوانی شده. حالا بگذریم از افرادی که از مسیرهای «ناسالم» به اوج میرسند و به دیده تحقیر به کتابخوانها نگاه از بالا به پایین دارند.

    ۴-در جامعه ای که کتابخانه های عمومی آن در معرض تعطیلی هستند و کتاب خریدن هم کاری لوکس و خاص بچه پولدارها تلقی میشود چطور میتوان انتظار داشت مردم کتاب بخوانند؟ 

    ۵- انبوه عظیم مراکز صادرکننده مدرک، حداقل به طور غیرمستقیم تأثیر بر کتابخوانی گذاشته، در جامعه ای که در دانشگاه ها و مراکز عالی آن استاد «جزوه» میگوید و «از روی جزوه امتحان میگیرد» شاید انتظار داشتن علاقه نشان دادن مردم به مطالعه انتظار صحیحی نباشد، وقتی دانشجو از جستجوگر دانش در دورانی که هنوز «فارغ از تحصیل» نشده به «کاتب جزوه» بدل میشود و دفاتری که خدمات اینترنت ارائه میدهند، در بیلبورد تبلیغ خود درج میکنند «انجام پروژه دانشجویی» «انجام پروژه فارغ التحصیلی رشته های مختلف با بهترین کیفیت» و … چرا باید کتاب خواند؟ خودش سئوالی است که به سختی میشود پاسخ آن را برای سئوال کننده توضیح داد.

    نسبت خاصی بین خشونت در جامعه، خشونت عریان و کتابخوانی وجود دارد، در کشورهایی مثل کشورهای اسکاندیناوی که میزان مطالعه خیلی بالاست، میزان خشونت در جامعه و درگیریهای فیزیکی بسیار پایین است، در کشور ما با نوع نگاه دستوری و از بالا به پایین و شعارهایی که شاید حتی خود صادرکننده شعار بداند که فقط دارد از علم «توتولوژی» استفاده میکند، خشونت فیزیکی بالاست و حتی ترویج و تشویق هم میشود. بنابراین جوان یا نوجوان امروزی با نگاهی به الگوهای افراد به ظاهر موفقی که هیچگاه کتاب نخواندند و ضرورت حفظ و بقا در جامعه ای خشن، ترجیح خواهد داد که به جای هزینه کردن درآمد اندک خودش در راه کتابخوانی به سراغ راه های مطمئن تر و «امتحان شده» تر رشد و پیشرفت و حفظ بقا برود.

    • از نظر من عادت خرید کتاب یک حماقت بزرگه. یک اسراف بلاتوجیهه.

      اکثر کتاب هایی که ما آگاهانه تصمیم به خواندنشون میگیریم، در کتاب خانه های عمومی یا تخصصی وجود دارند و بلکه دارن خاک می خورن. یا افراد زیادی در اطراف ما هستن که کتاب هاشون تو کتابخونه هاشون سنگینی می کنه. به راحتی میشه فرهنگ تبادل کتاب دست دوم در جامعه یا جمع های کوچک تر مثل دوستان، دانشگاه و خانواده شکل بگیره تا همه با هم سود کنند.

      • سلام و درود، 

        به نظر شما اقدام عملی متناسب برای این پیشنهاد خوب شما چی میتونه باشه؟ سپاسگزارم

        • به طور تئوریک و نظری حرف های زیاد و متنوعی میشه زد اما بهتره تجارب اندک اما عملی مطرح بشن. یک تجربه ای که من دارم، عضویت در محافل مطالعاتی هستش. در این جمع ها افراد به هم شناخت دارن (پس کتاب امانت می دهند) و برای هم احترام قائل اند (پس کتاب امانتی را سالم برمی گردانند).

          در مورد استفاده از منابع کتابخانه های عمومی هم که تکرار مکررات و واضحات هست. 

  13. خوب من با کتابخوانی همیشه خوب بودم و هستم ، فقط هنوز این سوال در ذهنم باقی است که : یادگیری و کتابخوانی دو مقوله از هم جدا هستند؟ چرا هر جا برسیم میشه کتاب خوند ولی هر جا منتظریم و فرصت هست نمیشه یاد گرفت ؟ خیلی خوب هست که این نوع موضوعات اینطور مرتب سازی میشه در ذهن ها ولی فکر کنم یک جاهایی خیلی هم نمیشه خط کشی شده رفتار کرد. من به اون چند ورقی که قبل خواب می خونم و بعدش چراغ اتاق و خاموش می کنم ، به اون فایل صوتی که توی ترافیک گوش می کنم تا اینهمه ساعات بیخودی تلف کردنمون در ترافیک را معنا دار کنه ، به اون ساعتهایی که منتظریم تا همه در اتاق جلسات جمع شوند و هنوز منتظریم و بعضیها در حال صحبتهای به نظر من بیفایده هستند هم دلخوش هستم و فکر می کنم جزو ساعات مفید هم کتابخوانی می تواند باشد و هم یادگیری در آن اتفاق می افتد. . 

  14. درباره‌ی راه‌کارهای گفته‌شده در این درس دو نکته‌ی دیگه به ذهن من رسید که می‌خواهم با دوستان متممی به اشتراک بگذارم.

    نکته‌ی اول)

    در این درس توصیه شده بود که درباره‌ی کتاب‌هایی که خواندیم با دیگران صحبت کنیم و گروه کتاب‌خوانی تشکیل دهیم.

    قطعا این کار برای علاقه‌مندشدن به مطالعه خیلی تاثیرگذار است. اما تجربه‌ی شخصی من نشان می‌دهد که آفتی هم دارد که باید حواس‌مان به آن باشد.

    باید دقت کنیم که هنگام مطالعه، همیشه دغدغه‌ی این را نداشته باشیم که چه قسمت جالب و تاثیرگذاری را برای دیگران یا در گروه کتاب‌خوانی تعریف کنیم. به عبارت دیگر، دغدغه‌ی اولیه و اصلی باید یادگیری خودمان باشد، نه تحت تاثیر قراردادن دیگران.

    متاسفانه خود من خیلی به این مشکل دچارم.

    نکته‌ی دوم)

    در جایی از درس گفته شده بود که:

    این افراد [کتاب‌خوان‌ها]، به جای اینکه مقید باشند در ساعات خاصی از روز، جایی ببنشینند و کتاب بخوانند، همیشه همراه خود یک کتاب دارند تا در کوتاه‌ترین فرصت‌ها، به خواندن آن بپردازند.

    همان‌طور که در مورد تندخوانی به درستی تذکر داده شده بود، در این‌جا هم باید به این نکته دقت کنیم که عادت همراه داشتن کتاب در هرجا و استفاده از کوتاه‌ترین فرصت‌ها برای مطالعه، برای هر موضوع و کتابی مناسب نیست.

    همان‌طور که در درس‌های قبلی مهارت یادگیری توضیح داده شده بود، باید برای یادگیری یک حداقل و حداکثر زمان در نظر بگیریم.

    به بیان دیگر، در زمان یادگیری باید مثل هواپیما زمانی را برای بلندشدن و زمانی را برای پرواز و زمانی را برای فرودآمدن در نظر بگیریم. در غیر این صورت، یادگیری تاثیرگذاری نخواهیم داشت.

  15. درود
    اولین باری که کتاب خوندم به توصیه مشاور کنکورم بود، کتاب آخرین راز شاد زیستن. بعد از اون تمایلی به مطالعه کتاب نداشتم تا اینکه با کتاب شاهکار در باب حکمت زندگی اثر شوپنهاور آشنا شدم و به شدت من رو تحت تاثیر قرار داد. بعد از اون بود که تصمیم به مطالعه بیشتر گرفتم. با مطالعه کردن تصمیمات بهتری میشه گرفت و جهانبینی انسان بیشتر میشه.

  16. درود بر شما

    اولین کتابی که خواندم صد سال تنهایی بود.اگر این کتاب را خوانده باشید یقیناً متوجه شده اید که اسم ها در این کتاب نابودتان می کند. همه عین هم! در اواسط کتاب بودم که دیگر نتوانستم تحمل کنم و کتاب را رها کردم.

    بخاطر ندارم بعد چند وقت دوباره خواندن کتاب را شروع کردم اما آنچه فراموشم نمی شود هفتاد صفحه پایانی کتاب بود.به معنای واقعی کلمه شاهکار! از لحظه ای که در آن شب هفتاد صفحه انتهایی را شروع کردم یک نفس خواندم.بیش از دو ساعت مطالعه ام طول کشید. تمام فرم هایی که بدن انسان می تواند به خودش بگیرد را توام با درد کمر در آن دو ساعت تجربه کردم :)

    از آن روز کتاب ها برایم خیلی عزیز شدند. تمام لذت های ثابت زندگی من در ارتباط با کتاب هاست. خواندن و خریدن و بو کردن و لمس و دیدن و گفتن و شنیدن از کتاب ها….حتی کتاب ها کمک درسی و کنکوری را هم دوست دارم.

    انگیزه شروع کتاب خواندنم جمله ای از اقای جردن پترسن بود که در مصاحبه ای گفتند( با کمی تغییر بخاطر فراموشی)

    یکی از بزرگ ترین ترس های من این است که احمق ترین فرد جمع باشم.

  17. پارسا قابوسی گفت: (عضو ویژه و ارزیاب ۱ درس)

    با سلام خدمت تمام متممی های عزیز 

    مباحث این بخش برای من ۲ کاربرد مهم داشتن،

    اول اینکه تا حد امکان تکنولوژی را باید از محل مطالعه دور کرد و قبل از شروع مطالعه کار های دیگری که داریم را یا انجام داده باشیم یا اینکه برای بعد از مطالعه برنامه ریزی کنیم.

    دوم،‌مطالعه کتاب الکترونیک بنظر من یکی از راهکار هایی هست که کتابخوان های حرفه ای در شرایط فعلی قیمت کتاب های چاپی می تونن ازش استفاده کنند. هر چند بنظرم باید از ابزار هایی مثل Amazon kindle یا فیدیبوک استفاده بشه. چرا که این دستگاه ها قابلیت نصب اپلیکیشن دیگری بر روی خودشون ندارن و در نتیجه موجب حواس پرتی حین مطالعه نخواهند شد.

  18. سجاد رحیمی مدیسه گفت: (عضو ویژه و ارزیاب ۶ درس)

    کتابخوانی سخت است. رنج دارد. به خاطر همین هم هست که هر کسی کتابخوان نمی‌شود. چون هر کسی از پس دشواری کتاب برداشتن، تمرکز و مطالعه‌اش برنمی‌آید. اما با کمی مقاومت، مزه‌ی ملس‌ کتابخوانی که زیر زبانت رفت، دیگر نمی‌توانی از آن دل بکنی.

    چرا کتاب بخوانیم؟
    اولین سوالی که باید بهش جواب دهیم همین است. اصلا چرا باید کتاب بخوانیم؟اگر قرار باشد به نحوی کتاب بخوانیم که دردی از ما دوا نکند، خب اصلا چرا کتاب بخوانیم؟ ما باید مثل شکارچی‌ها به دنبال حکمت‌های عملی در خلال متن کتاب باشیم که بلافاصله بعد از بستن کتاب توانایی تبدیل شدن به عمل داشته باشند. به این شکل که بتوانیم بخش‌های موردپسندی که خواندیم در نوشته‌ها، گفتگوها، مباحثه‌ها، چت‌ها و به‌طور کلی زندگی آن‌ها را به کار ببریم. در غیر این صورت، مطالعه ی ما عقیم و توخالی خواهد بود و دستاورد آنچنانی نخواهد داشت. ما می‌خوانیم تا سطح زندگی خود را بالا ببریم.

  19. شاید انجام ندادن برخی از کارها ، به همان میزانِ انجام دادن برخی از کارها در رشد و توسعه ما موثر باشد 
    یکی از اشتباهات فاحشی که من همیشه انجام میدادم و منشا بروز این اشتباه ، انتقال استرس ناشی از مهاجرت از یک شهر کوچک به یک شهر بزرگ و بقا داشتن در آن توسط خانواده به من بود دقیقا مصداق همین جمله بود " تو همین الان هم از کل دنیا عقب تری و اصلا وقت نداری و وقت گذشت " همین موضوع باعث شد من برای اینکه این عقب ماندگی را جبران کنم ، رو بیارم به خرید کتاب های گوناگون از " سیری در نهج البلاغه " تا " بازاریابی محتوا " همینقدر پرت و بی ربط.
    و در کنار اون چون عطش به یادگیری و مطالعه داشتم دنبال روش های سوپرتندخوانی میگشتم که سریع تر تمام کنم " یعنی کمیت مهم تر است از کیفیت " 
    بعد از حدود پنج شش سال دست و پا زدن ، توانستم با این تفکر زودپزی بجنگم که نتیجه آن این است هر آدمی یک مسیر رشدی دارد و لزوما برای همه سریع نیست : این جنگیدن ها با زمین و زمان چند دستاورد برایم داشت :
    ۱- داشتن سیر مطالعاتی در یک موضوع خاص میتواند شما را به انسانی عمیق تبدیل کند.

    ۲- پراکنده خوانی بطور وحشتناکی شما را در بلند مدت دچار فرسودگی میکند.

    ۳- کمال گرایی یا کامل گرایی در مطالعه بطور فاجعه باری شما را از پای در می آورد

    امیدوارم این کامنت برای آیندگان سودمند باشد.

  20. در اپیزود پنجم پادکست عالی "کارنکن" که گفت و گو با اقای ایمان نظری هست، نقل قولی از اقای شعبانعلی گفته شد که همیشه توی ذهنمه: هر موقع بی انگیزه شدی، کتاب بخون.

    واقعا می تونم بگم این جمله درسته و روی من خیلی موثر بوده.

    اما می تونم بگم زمان هایی بوده که نسبت به کتاب خوندن هم بی انگیزه بودم(هرچه بگندد نمکش می زنند؛ وای به روزی که بگندد نمک).

    و خب در این شرایط کاری که انگیزه منو به کتاب خوندن برمی گردوند، گشتن در کتاب فروشی ها و شاید خرید یک کتاب بود. کتاب فروشی مورد علاقم هم کتابفروشی "اسم" در خیابان انقلاب تهران هست.