تعریف اعتماد به نفس چیست؟ تفاوت اعتماد به نفس و عزت نفس در چیست؟

تعریف اعتماد به نفس در نگاه اول چندان دشوار به نظر نمیرسد. ما مدام از اصطلاح «اعتماد به نفس» استفاده میکنیم و دربارهٔ اعتماد به نفس پایین و اعتماد به نفس بالای خودمان و دیگران نظر میدهیم. پس ظاهراً گمان میکنیم که دقیقاً میدانیم از چه چیزی حرف میزنیم.
اما اگر کمی بیشتر فکر کنید، به نتیجه میرسید که تعریف اعتماد به نفس چندان هم ساده واضح نیست. خصوصاً تعیین مرز بین عزت نفس و اعتماد به نفس، سختتر از چیزی است که فکر میکنیم. احتمالاً به همین علت است که حتی بسیاری از نویسندگان و سخنرانان، دو اصطلاح اعتماد به نفس و عزت نفس را به جای یکدیگر به کار میبرند و کمتر کسی هم به آنها اعتراض میکند.
این در حالی است که اگر دو اصطلاح عزت نفس (معادل انگلیسی self-esteem) و اعتماد به نفس (معادل انگلیسی: self-confidence) میتوانستند به سادگی جایگزین یکدیگر شوند، منطقی نبود دو اصطلاح متفاوت وجود داشته باشد.
در این درس، ابتدا به تعریف اعتماد به نفس میپردازیم و سپس به تفاوت اعتماد به نفس و عزت نفس اشاره میکنیم.
تعریف اعتماد به نفس چیست؟
رسم است که تعریف اصطلاحاتی را که نخستین بار در زبان انگلیسی مطرح شدهاند، با اشاره به توصیف آنها در دیکشنری وبستر آغاز میکنند. دیکشنری وبستر در تعریف اعتماد به نفس چنین گفته است (+): «اعتماد به نفس یا Self-Confidence یعنی باور یک فرد به خودش، و قدرت و توانمندیهایش.» این تقریباً همان چیزی است که بسیاری از ما از مفهوم اعتماد به نفس در ذهن داریم.
بر اساس این تعریف، اعتماد به نفس بالا یعنی این که فرد، قدرت و توانمندیهای خود را در سطح بالایی ارزیابی میکند و کمبود اعتماد به نفس یعنی این که فرد قانع نشده که از قدرت و توانمندی بالایی بهرهمند است. و با این تعریف، خودباوری را میتوان معادل فارسی برای اصطلاح عربی اعتماد به نفس در نظر گرفت.
تفاوت اعتماد به نفس و عزت نفس در چیست؟
با توجه به آنچه در تعریف عزت نفس گفته شد، خودتان میتوانید تفاوت عزت نفس با اعتماد به نفس را تشخیص دهید.
اعتماد به نفس – که در گفتگوهای روزمره رواج دارد – بسیار شبیه مفهوم «احساس توانمندی / self-competence» در متون علمی است. بنابراین میتوان گفت اعتماد به نفس یکی از دو مولفهٔ عزت نفس است. چون پیش از این گفتیم: عزت نفس حاصل ترکیب «اعتماد به نفس» و «احساس ارزشمندی» است.
در کنار توضیح فوق، دو نکتهٔ زیر را فراموش نکنید:
اعتماد به نفس در چه زمینههایی؟
اعتماد به نفس را باید در حوزههایی سنجید که فرد آنها را مهم و ارزشمند میداند. مثلاً ممکن است کسی بگوید: «من برای سخنرانی اعتماد به نفس ندارم.» و بعد وقتی از او میپرسید: «برایت مهم است؟» بگوید «اصلاً. سخنرانی به چه درد من میخورد؟»
همین فرد ممکن است دوستیابی را یک توانمندی مهم و ارزشمند بداند. در این شرایط، افزایش اعتماد به نفس در دوستیابی میتواند به افزایش عزت نفس او کمک کند.
«اعتماد به نفس» بدون «احساس ارزشمندی» به عزت نفس کمک نمیکند
کریستوفر مراک در کتاب عزت نفس خود وقتی به بحث ترکیب دو مولفهٔ «اعتماد به نفس» و «احساس ارزشمندی» میرسد، به نکتهٔ مهمی اشاره میکند: اعتماد به نفس فقط وقتی به عزت نفس کمک میکند که با «احساس ارزشمندی» همراه شود.
اگر کسی اعتماد به نفس داشته باشد اما احساس ارزشمندی نکند، به جای این که توانمندیهایش را در مسیر رشد بهکار بگیرد، از آنها برای رفتارهای دفاعی و اثبات کردن خودش استفاده میکند. به تعبیر دیگر، فرد توانمندیهایش را خرج میکند تا خلاء ارزشمندی خود را پُر کند.
چرا روانشناسان اصطلاح اعتماد به نفس را دوست ندارند؟
«اعتماد به نفس» یکی از اصطلاحات پولساز در دنیای خودشناسی، کوچینگ و توسعه فردی است.
مردم از اعتماد به نفس پایین خود گلهمند هستند و دنبال روشهایی برای تقویت اعتماد به نفس میگردند. سخنرانان انگیزشی از قدرت اعتماد به نفس میگویند و دوره جامع اعتماد به نفس برگزار میکنند. نویسندگان درباره اعتماد به نفس کتاب مینویسند. کوچهای بسیاری خود را متخصص افزایش اعتماد به نفس معرفی میکنند. و عدهای هم هستند که کارگاه های اعتماد به نفس در ۱۰ روز و ۱۰ دقیقه و مانند این برگزار میکنند.
این در حالی است که اصطلاح «اعتماد به نفس» به این شکل عمومی و کلی در میان روانشناسان چندان طرفدار ندارد. کمتر پیش میآید که در کتابهای روانشناسی اصطلاح «اعتماد به نفس» را ببینید و اگر هم ببینید، معمولاً معنایی که مد نظر نویسنده است، با آنچه ما از اصطلاح اعتماد به نفس در ذهن داریم تفاوت دارد.
علت بیمیلی روانشناسان به بهکارگیری اصطلاح «اعتماد به نفس» هم ساده است:
اعتماد به نفس در چه کاری؟
وقتی از اعتماد به نفس صحبت میکنیم، مشخص نیست که از اعتماد به نفس در چه کاری حرف میزنیم. فرض کنید کسی از شما میپرسد: «آیا به نظر خودت اعتماد به نفس بالایی داری؟» شما هم پاسخ میدهید: «بله. من اعتماد به نفس بالایی دارم.»
بعد از شما میپرسد: «یعنی فکر میکنید میتوانید با کمی تمرین، یک نقاشی بسیار زیبا بکشید؟ یا تحت نظارت یک نوازندهٔ خوب، به یک پیانیست قوی تبدیل شوید؟ یا پس از طی کردن دوره خلبانی، به یک خلبان حرفهای تبدیل شوید؟»
پاسخ مشخص است: لزوماً نه.
ممکن است شما اعتماد به نفس بالایی داشته باشید، اما این اعتماد به نفس در زمینهی نقاشی یا خلبانی نباشد. مثلاً ممکن است شما معتقد باشید نویسنده خوبی هستید. یا معتقد باشید که اگر برای مهارت سخنرانی وقت صرف کنید، میتوانید به یک سخنران ماهر تبدیل شوید. در عین حال ممکن است معتقد باشید که حتی یک دورهٔ طولانی تلاش و آموزش هم نمیتواند از شما یک نوازندهٔ خوب بسازد.
کاملاً هم طبیعی است. همهٔ آنچه در درس استعدایابی گفتیم همین است که قرار نیست همه در همهٔ کارها توانمند باشند.
با این توضیحات، این که قضاوت دربارهٔ همهٔ انواع توانمندیهایمان در همهٔ حوزهها را یککاسه کنیم و اسم «اعتماد به نفس» روی آن بگذاریم و از اعتماد به نفس بالا و اعتماد به نفس پایین حرف بزنیم، چندان دقیق نیست..
آلبرت بندورا و اصطلاح خودکارآمدی
آلبرت بندورا از جمله کسانی بوده که به مفهوم اعتماد به نفس توجه ویژهای داشته و دربارهٔ موضوع اعتماد به نفس، بسیار گفته و نوشته است. بندورا تأکید میکرد با نادیده گرفتن اعتماد به نفس، نمیتوانیم بسیاری از انگیزهها و رفتارهای انسانها را بشناسیم و تحلیل کنیم.
بندورا میگفت: حتی اگر فرد واقعاً توانمند باشد و محیط هم امکانات کافی در اختیارش قرار دهد، اگر خودش توانمندیهایش را قبول نداشته باشد، خروجی و دستاورد چندانی نخواهد داشت.
بندورا به موضوع مبهم بودن اعتماد به نفس هم توجه داشت و تأکید میکرد: بهتر است اعتماد به نفس به شکل جداگانه در حوزههای مختلف سنجیده شود. مثلاً بپرسیم: «اعتماد به نفس تو در سخنرانی برای جمعهای بزرگ چقدر است؟» «اعتماد به نفس تو برای نوشتن یک گزارش مدیریتی چقدر است؟» «اعتماد به نفس تو در زمینهٔ یادگیری آنلاین (بدون حضور در کلاس فیزیکی) چقدر است؟»
بندورا برای این مفهوم (اعتماد به نفس در یک زمینهٔ مشخص) اصطلاح خاصی هم پیشنهاد کرد تا مطمئن شود دیگر اعتماد به نفس با آن معنای کلی و مبهم آن بهکار نمیرود (+/+): self-efficacy
این اصطلاح در زبان فارسی به واژهٔ نامفهوم و نامأنوس «خودکارآمدی» ترجمه شده، اما دامنهٔ کاربرد آن عملاً به متون تخصصی روانشناسی محدود مانده است. ما در متمم گاهی اوقات از اصطلاح خودکارآمدی استفاده میکنیم. اما چون ساده و روان بودن متن برایمان مهم است، اغلب همان اصطلاح «اعتماد به نفس» را به کار خواهیم برد. فقط به این شکل که موضوع اعتماد به نفس را هم به آن اضافه میکنیم. مثلاً:
- اعتماد به نفس در سخنرانی
- اعتماد به نفس در فروش
- اعتماد به نفس در برقراری رابطه عاطفی
- اعتماد به نفس در یادگیری زبان
- اعتماد به نفس در تصمیم گیری
- …
شاید برخی روانشناسان، این کار را چندان نپسندند. اما خود بندورا هم گاهی در نوشتههایش این کار را انجام داده است (+). همچنین کسانی مانند فرد لوتانز (Fred Luthans) هم که در همین حوزه کار کرده و صاحبنظرند، با خوانندگان خود قرار میگذارند که به جای خودکارآمدی (self-efficacy) از همان اصطلاح «اعتماد به نفس» استفاده کنند (+). فقط قرارمان این باشد که اعتماد به نفس – جز در مواردی که صریح و شفاف تأکید میکنیم – همیشه در یک موضوع مشخص تعریف میشود.
بندورا هم موفق نشد!
نکتهٔ جالب اینجاست که بندورا هم با همهٔ تلاشهایش موفق نشد اصطلاح عمومی «اعتماد به نفس» را کنار بزند و «اعتماد به نفس در شاخههای مختلف» را جایگزین آن کند.
بندورا که حتی لغت self-confidence را کنار گذاشته بود و از self-efficacy استفاده میکرد، بعد از مدتی با این واقعیت مواجه شد که برخی پژوهشگران از اصطلاح general self-efficacy استفاده میکنند! یعنی به جای «اعتماد به نفس» میگویند: «خودکارآمدی عمومی». و منظورشان هم همان اعتماد به نفس است!
دسترسی کامل به این درس و ۴۰ درس دیگر دربارهٔ عزت نفس برای اعضای ویژه متمم در نظر گرفته شده است. تا کنون ۱۳۹۷۳ نفر از متممیها مجموعاً ۱۵۴۹۲ تمرین در درسهای عزت نفس ثبت کردهاند.
با عضویت ویژهٔ متمم علاوه بر این ۴۰ درس به هزاران درس دیگر از جمله درسهای زیر دسترسی خواهید داشت:
شخصیت شناسی | خودشناسی | تحلیل رفتار متقابل
حمایت اجتماعی | استرس | پرورش تسلط کلامی
کوچینگ | مهارت ارتباطی | مذاکره | فن بیان
چگونه شاد باشیم | مدیریت انگیزه | برنامه ریزی
دوره MBA (مطالعه منظم درسهای مدیریتی)
بررسی پرسشنامه اعتماد به نفس
بعد از مطالعهٔ این درس، فرصت خوبی است تا یک نمونه پرسشنامه اعتماد به نفس را ببینید. ما پرسشنامه SES (یا self-efficacy scale) را انتخاب کردهایم که خودکارآمدی عمومی (یا همان اعتماد به نفس) را میسنجد:
مطالعه درس «راه های تقویت اعتماد به نفس»
آلبرت بندورا، که گفتیم مطرحترین و بزرگترین نام در زمینهٔ اعتماد به نفس و خودکارآمدی است، مدلی ارائه کرده و چهار عامل را به عنوان منابع اصلی اعتماد به نفس (در یک حوزهٔ مشخص) مطرح میکند. میتوانید در ادامهٔ این بحث، چهار منبع اصلی افزایش اعتماد به نفس را بخوانید:
ترتیبی که متمم برای خواندن مطالب سری کارگاه آموزشی عزت نفس به شما پیشنهاد میکند:
- عزت نفس چیست؟ بررسی راهکارهای افزایش عزت نفس (نقشه راه درس)
- دقیق ترین تعریف عزت نفس چیست؟
- پرسشنامه عزت نفس کوپر اسمیت
- تعریف اعتماد به نفس چیست؟ تفاوت اعتماد به نفس و عزت نفس در چیست؟
- پرسشنامه اعتماد به نفس | شاخص عمومی اعتماد به نفس + اعتماد به نفس اجتماعی
- راه های تقویت اعتماد به نفس چیست؟ | معرفی چهار منبع اصلی افزایش اعتماد به نفس
- نشانه های عزت نفس پایین | حساس بودن بیش از حد به حرف و نظر دیگران
- کمبود عزت نفس و آثار آن در رابطه عاطفی
- عوامل عزت نفس | چهار منبع اصلی عزت نفس چیست؟
- چالش ها، راهکارها و روشهای افزایش عزت نفس در محیط کار و زندگی
- حرف و نظر دیگران چقدر برایتان مهم است؟
- افکار منفی | ذهن ما چگونه واقعیت را تحریف میکند؟
- هنگام گفتگو با خود، در مقابل خودتان هستید یا کنار خودتان؟
- تفکیک تجربه ها به رویداد و احساس و تفسیر – از ضروریات افزایش عزت نفس
- برندسازی درونی | خودتان را یک چرخدنده نبینید!
- نقش پذیرش خویشتن در حفظ و افزایش عزت نفس
- نکتهای پیش از قضاوت کردن در مورد دیگران
- درباره اعتراف به اشتباه
- افزایش عزت نفس و هنر بازخورد گرفتن درست
- مسئولیت پذیری و نقش آن در افزایش عزت نفس
- افزایش عزت نفس از طریق توسعه مهارتها
- ابراز وجود و مهارت جرات ورزی (صراحت و قاطعیت)
- پرسشنامه ابراز وجود (تست راتوس)
- نکتهای درباره اصالت
- زندانی بدون دیوار | منفیگرایی میتواند کشنده باشد
- تأثیر استفاده از شبکه های اجتماعی بر عزت نفس
- اندازه گیری عزت نفس | در یک دقیقه ببینید وضعیت عزت نفس شما چگونه است
- معرفی برنامه پنج هفتهای افزایش عزت نفس
- افزایش عزت نفس: هفتهی اول از برنامه پنج هفتهای
- افزایش عزت نفس: هفته دوم از برنامه پنج هفتهای
- ده صفت مثبت من | هفته سوم برنامه افزایش عزت نفس
- خطاهای من در ارزیابی خودم و نقش آنها در کاهش عزت نفس (هفته چهارم)
- افزایش عزت نفس | فایل های صوتی (پادکست) محمدرضا شعبانعلی
- مدیریت و نظارت دائمی بر عزت نفس (هفتهی آخر برنامه پنج هفتهای)
- عزت نفس کودکان و نوجوانان
- جنبش عزت نفس و نقد آن | چه شد که عدهای مخالف بحث عزت نفس شدند؟
- چند کتاب در مورد عزت نفس
- کتاب روانشناسی عزت نفس (شش ستون عزت نفس) | ناتانیل براندن
- کتاب عزت نفس | کریستوفر مراک
- کارنامه شما در درس عزت نفس
چند مطلب پیشنهادی از متمم:
سوالهای پرتکرار دربارهٔ متمم
متمم مخففِ عبارت «محل توسعه مهارتهای من» است: یک فضای آموزشی آنلاین برای بحثهای مهارتی و مدیریتی.
برای آشنا شدن بیشتر با متمم به صفحهٔ درباره متمم سر بزنید و فایل صوتی معرفی متمم را دانلود کنید و گوش دهید.
فهرست دوره های آموزشی متمم را کجا ببینیم؟
هر یک از دوره های آموزشی متمم یک «نقشه راه» دارد که مسیر یادگیری آن درس را مشخص میکند. با مراجعه به صفحهٔ نقشه راه یادگیری میتوانید نقشه راههای مختلف را ببینید و با دوره های متنوع متمم آشنا شوید.
همچنین در صفحههای دوره MBA و توسعه فردی میتوانید با دوره های آموزشی متمم بیشتر آشنا شوید.
هزینه ثبت نام در متمم چقدر است؟
شما میتوانید بدون پرداخت پول در متمم به عنوان کاربر آزاد عضو شوید. اما به حدود نیمی از درسهای متمم دسترسی خواهید داشت. پیشنهاد ما این است که پس از ثبت نام به عنوان کاربر آزاد، با خرید اعتبار به عضو ویژه تبدیل شوید.
اعتبار را میتوانید به صورت ماهیانه (۱۶۰ هزار تومان)، فصلی (۴۲۰ هزار تومان)، نیمسال (۷۵۰ هزار تومان) و یکساله (یک میلیون و ۲۰۰ هزار تومان) بخرید.
توجه داشته باشید که خرید ششماهه و یکساله بهترتیب معادل ۲۰٪ و ۳۸٪ تخفیف (نسبت به خرید یکماهه) محسوب میشوند.برای اطلاعات بیشتر به صفحه ثبت نام مراجعه کنید.
آیا در متمم فایل های صوتی رایگان برای دانلود وجود دارد؟
مجموعه گسترده و متنوعی از فایلهای صوتی رایگان در رادیو متمم ارائه شده که میتوانید هر یک از آنها را دانلود کرده و گوش دهید.
همچنین دوره های صوتی آموزشی متنوعی هم در متمم وجود دارد که فهرست آنها را میتوانید در فروشگاه متمم ببینید.
با متمم همراه شوید
آیا میدانید که فقط با ثبت ایمیل و تعریف نام کاربری و رمز عبور میتوانید به جمع متممیها بپیوندید؟
در درس قبل، در نمودار عزت نفس، وقتی وزن توانمندی از ارزشمندی بیشتر شود عزت نفس حالت تدافعی میگیرد. من منظور از «عزت نفس تدافعی» را در آن درس متوجه نشدم؛ اما حالا که مفهوم اعتماد به نفس برایم شفافتر شد و بهویژه با توضیحات پایانی این درس، معنی عزت نفس تدافعی را یاد گرفتم.
وقتی به تواناییهایم باور داشته باشم اما خودم را ارزشمند ندانم، در دور باطل بازی «اثبات خود» گرفتار میشوم. خروجی این بازی طاقتفرسا، هدر رفتن زمان و انرژی (دو منبع غیرقابل جایگزین) خواهد بود. شاید ویترین پر و پیمان و قشنگ باشد؛ اما خودم در خلوتم میدانم که ظرف، تهی و خالی است.
من در درس تعریف دقیق عزت نفس کامنتی نوشتم و با یک رفرش شدن اشتباهی صفحه کامنتم پاک شد، چند بار دیگر در درس های دیگر هم همین اتفاق افتاد، پیش نهاد می کنم حافظه کشی در بخش متن نوشته فعال بشود. اما چیزی که میخواهم بگویم این است که در درس قبلی من به این مورد اشاره کردم که یکی از مفاهیم نزدیک در تعریف عزت نفس میتواند آگاه بودن به حق و حقوق خود و دیگران باشد و اعتماد به نفس میزان توانایی ما در بدست اوردن آن حق و حقوق و بروز توانایی هایمان است. همچنین میتوانم در تعریف عزت نفس به این نکته هم اشاره کنم که عزت نفس می تواند به این معنی باشد که هم من انسان ارزشمندی هستم و هم هر آنچه که در دنیای بیرون من است. و فقط در عزت نفس یک طرفه و به نفع خود نگاه نکنیم.
جالب این بود که من هم به این نتیجه رسیدم که تقریبا همه ما نتنها در مورد اعتماد به نفس بلکه در مورد عزت نفس هم هر کدام در یک حوزه می توانیم ادعای بالا بودن یا پایین بودن یا به قول خودم قوی یا ضعیف بودن کنیم. به قول شما مثلا عزت نفس\اعتماد به نفس من در فلان موضوع قوی\ضعیف است.
————————————————
ممنونم از اینکه پیام من رو مطالعه کردید. آنچه که در این متن گفته شد، حاصل آگاهی های تا به این لحظه ام بوده و به هیچ عنوان تعصبی نسبت به درستی یا غلط بودن آن، ندارم، چرا که منِ امروزم با منِ فردا می تواند کاملا متفاوت باشد و حتی عقایدی که تا دیروز داشته ام، فردا خودم همان ها را رد کنم و یا مورد نقد قرار بدهم. مهم این است آنچه که میگویم به بهبود زندگی خودم و انسان ها کمک کند. کمک کند تا هم خوب زندگی کنیم و هم جهان را جای بهتری برای زندگی کردن کنیم.
من هم با مشکل پاک شدن کامنتم مواجه شدم پیشنهاد میکنم ابتدا تمرین خود را در یک فایل ورد تکمیل کنید و بعد آن را به کامنتها اضافه کنید. اینجوری برای خود من آرشیوی از کامنتها در یک فایل جمع آوری شده که گاهی سریع مرور میکنم و برای خودم هم گاهی مطالبی به انتهای آنها اضافه میکنم. شاید برای شما هم قابل استفاده باشد.
با خواندن این جملات به این فکر کردم که بخشی از تلاش زیادی که من سالهای پیش برای کسب مهارتهای گوناگون میکردم_ علاوه بر شوق یادگیریای که معمولاً داشتهام_ برای جبران احساس ارزشمندیای بود که نداشتم. من همواره میدویدم؛ همواره در تلاش و جنب و جوش بودم. با خودم فکر میکنم که شاید بخشی از دویدنهایم برای این بود که حتی به نبود احساس ارزشمندیام حتی فکر هم نکنم. آدمی که همیشه میدود؛ آدمی که همیشه سرش را با یادگیری مهارتی گرم میکند؛ آدمی که حتی لحظهای نمیتواند دست از کار کردن بکشد، مگر وقت میکند که فکر کند که اصلاً کیست؟ از کجا آمده؟ برای چه آمده؟ برای او زمانی نمیماند که به سوالاتی که مولوی روزها بدان فکر میکرد و شبها از آن سخن میگفت بپردازد:
من میدویدم، بدون اینکه لحظهای صبر کنم. میدویدم، نه تنها به شوق آموختن، بلکه بیشتر به خاطر پر کردن سوراخهای متعددی که ظرف ارزشمندی و عزت نفسم داشت. کم بودن احساس ارزشمندیام، که از فکر کردن در موردش هم طفره میرفتم، با یادگیری مهارتهای گوناگون پر نمیشد. به قول یکی از دوستان متممی مرغ همسایه برایم غاز بود. مهارتهایی که کسب کرده بودم برایم بیارزش یا کمارزش بود و مهارتهایی که نداشتم بسیار ارزشمند.
بعد از چند ماه گذراندن جلسات رواندرمانی و خواندن دروس عزت نفس متمم تازه متوجه شدم که احساس ارزشمند بودن در زندگیام ندارم. تازه از لاک فرار از احساساتم درآمدم. و در ادامه با بهبود نسبی در احساس ارزشمندیام دیگر نتوانستم مثل سابق به یادگیری بیوقفهی مهارتها بپردازم.
اکنون که این متن را مینویسم هنوز به یادگیری مهارتها علاقهمندم، اما هم بیشتر برای آنچه تاکنون آموختهام ارزش قائلم و هم آهستهتر میآموزم و بخشی از اوقات فراغتم را به تفریح، یا انجام ندادن هیچ کار خاصی، میگذرانم. البته هنوز هم گاهی پایین آمدن راندمانم ذهنم را اذیت میکند، اما من قبول کردهام که راندمانم کمی کمتر از سابق باشد، اما از زندگیام راضیتر باشم. به قول یکی از دوستانم اکنون یادگیریام نسبت به سالهای قبل خیلی بیشتر از روی شوق و علاقه است تا روندی پاتولوژیک باشد.
اگر فردی این درس را نمیخواند ممکن بود مرتکب چه اشتباهی شود ؟
در این درس به تعریف اعتمادبهنفس و در نظر گرفتن آن بهعنوان یکی از مؤلفههای عزتنفس اشاره شد بهطوریکه اعتمادبهنفس را بهطور قراردادی به تعریف باور و اعتماد به توان و توانمندی های خود میشناسیم درصورتیکه در تعریف اعتمادبهنفس صحبتی از ارزشمندی فرد نمیشود و صرفاً به توانمندیهای او اشاره دارد ، بنابراین اعتمادبهنفس زمانی به ارتقاء عزتنفس میانجامد که در وهله اول با مؤلفه ارزشمندی ترکیب شود و در وهله دوم حوزه اعتماد به نفس مشخص باشد بهطوریکه اعتمادبهنفس در حوزهای که فرد آن را ارزشمند میداند سنجیده میشود .
در این درس از متمم به این نکته اشاره شد که اگر فردی به توانمندی خود اعتماد داشته باشد اما احساس ارزشمندی نکند توانمندی خود را در جهت پر کردن خلأ ارزشمندی استفاده میکند اما از نظر بنده در حالت کلی اگر فردی خلئی در ارزشمندی داشته باشد سعی میکند تمام توانمندیهای خود را بکار گیرد که در وهله اول از طریق ارزشآفرینی در زمینه توانمندی خود به تعامل بهتر با محیط و گرفتن اعتبار بیشتر در جامعه باشد .
سلام
من همیشه فکر میکردم که اعتماد به نفس خیلی پایینی دارم و این موضوع واقعا آزار دهنده بود ،یعنی قرار گرفتن تو یک جمع برام خیلی سخت بود و هنوزم کمی هست ،ولی تازه متوجه شدم که اعتماد به نفس من پایین نیست چون در زمینه هایی که استعداد دارم به خود اعتماد دارم و حس میکنم یکی از بهترین های اون زمینه هستم و در حقیقت عاملی که من ازش محرومم احساس ارزشمندی و واقعا همیشه توانمندی های خودم رو خرج کردم تا خودم رو ارزشمند نشون بدم و حتی ورود من به جمع متممی ها هم به همین منظور بوده ولی با این حال تاثیر زیادی روی احساس ارزشمندیم نداشته .
خیلی خوشحالم که به این موضوع پی بردم. هرچند کمی دیر
حالا میفهمم که من خودم این رونمایی از عیار خودم رو با استفاده از اعتماد به نفس داشتم. تو دوران بچگی خیلی دلم میخواست بزرگ شدم فوتبالیست بشم. توی کوچه و پس کوچه هم که فوتبال بازی میکردیم خیلی استعداد آنچنانی از خودم نشون نمیدادم. سر راست بگم هیچ چیز خاصی نداشتم. تا اینکه تو یکی از سالها پدرم منو برد به یک باشگاه فوتبال. اونجا هم رفتم پشت دروازه. خلاصه بعد صباحی فهمیدم که گلر خوبی بودم خودم خبر نداشتم. حالا شاید اون بازده زمانی خوشحال بودم ولی همین قضیه به ضررم تموم شد چون سالهای زیادی رو با گلری کردن تو فوتبال، حالم رو خوب میکردم. در واقع اعتماد به نفس زیادی تو گلری کردن داشتم ولی عامل ارزشمند بودن رو نداشتم. بعضی وقتا از زمین و زمان شاکی بودم ولی تو فوتبال حالم خوب میشد. خیلی وقتا یک مدت که از بازی خبری نمیشد حالم بد میشد.
سلام سلام
چه کامنت خوبی گذاشتید ممنونم . حقیقتن خواندن کامنت ها به فهم درس بسیار کمک میکنه .
منم هم در همین دوران انگار چنین حالتی رو دارم تجربه میکنم : چند وقتیه متوجه شدم هر وقت با آدم ها در ارتباط نیستم حالم بده ، اوایل به برون گرایی و این داستان ها ربطش میدادم اما یکم که گذشت دیدم که نه ، انگار که من اداعایی (احساس توانمندی) در برقراری روابط با آدم ها از غریبه گرفته تا آشنا رو دارم و همیشه از اینکه بخوام با آدم های مختلف ارتباط جدیدی بگیرم و بعد ماجراش رو برای بقیه تعریف کنم : یا شکل بدترش با کسانی که از نظر افراد اجتماع ، جایگاهی دارند در ارتباط باشم و پزش رو بدم (توانمندی رو خرج کنم تا خلاء ارزشمندی پر کنم) حس خوبی میگیرم و هر وقت ارتباطاتم کم میشه (جایی برای اثبات ارزشمندیم به دیگران به واسطه توانمندیم وجود نداره) حالم بد میشه . انگار که اعتبار من داره توی ارتباطم خلاصه میشه .
الان یهو به ذهنم رسید ، نکنه میل زیاد به شهرت هم ریشه قوی در احساس عدم ارزشمندی داشته باشه ؟ یا میل بیمار گونه به پول در آوردن .
چقدر زیبا درباره فرق بین اعتماد به نفس و عزت نفس توضیح دادید.
ذهن من چقدر خنگ و زود باور است وقتی یک جمله را عوض می کنم بر فرض مثال همین جمله بالا:
من اعتماد به نفس پایینی دارم. سریع روحیه ادم کم میشود و ناامیدی به سراغش میاد و یه آه کوتاهی هم می کشد ولی وقتی می گویی من اعتماد به نفسم در یادگیری نقاشی کم است، سریع ذهن من میاد مگه عیب نداره رفیق ، عوضش توی رانندگی خوبی، توی ساز خوبی توی … من موندم این ذهن من چرا اینقدر خنگ هست کافیه توی جمله بندی های روزانه دقت کنیم.
سلام
همین شکل گفت و گو با خود رو هم کاوید ، احتمالن نیازی نیست این شکلی برچسب خنگ بودن روی خودمون بزنیم ، ببینید برچسب زدن تاثیر منفی روی عزت نفس نداره ؟
در واقع استنباط من از پیام شما این شکلی هست که میگید حالا که فهمیدیم اعتماد به نفس یه مغهوم موردی هست در شرایط مختلف تغییر میکنه پس این برچسب خنگ زدن روی خودمون یه کلی گویی و تعمیم به همه موضوعات هست .
تعریفی که از اعتماد به نفس میتونم بگم اینه که میزان توانایی های فرد در حوزهی ارزشهای فرد،
جمع حرمت نفس و اعتماد به نفس عزت نفس را تشکیل میدهند.
مدتی هست که تو بسیاری از مواردی که در روز برام پیش میاد عزت نفس خودمو به چالش میکشم،الان که متوجه شدم عزت نفس دو فاکتور داره،تلاش برای بالابردنش قشنگتر و قابل درک تر شده برام
من توانایی های زیادی دارم اما با خواندن این درس متوجه شدم که چون این توانایی ها در راستای چیزهایی که ارزشمند می دانم و به نظرم مهم می رسند، نیستند در بالا بردن عزت نفسم تاثیر کمی داشته اند. کمال گرایی زیاد خودم و الگو قرار دادن اشخاص یا سبک زندگی هایی که با شخصیت و توانایی های من سازگار نیستند یا حتی خود الگوها هم با یکدیگر تناقض یا تنافر دارند، باعث ایجاد نوعی سرگردانی در اینکه من واقعا چی میخوام در زندگی؟ و چرا به چیزهایی که برای خودم تعیین می کنم یا برام ارزش محسوب میشن نمی رسم؟ شده و فکر می کنم لازمه حل این سرگردانی بازنگری به خودم، ارزش هام و توانمندی هام به دور از ایده آل ها و کمال گراییه.
همین طور دوستان و درس اشاره کرد اعتماد به نفس یعنی یک کار رو به خوبی انجام دادن مثلا یه عزیزی گفت که توی خیاطی اعتماد به نفس داره و این کار رو به خوبی انجام میده؛یا یک تفر دیگه در سخنرانی اعتماد به نفس داره و…….
پس ما میتونیم با کمی تمرین،اعتماد به نفس رو در حوضه ای که میخوایم رو بدست بیاریم؛و در همین مسیر هست که عزت نفس به میدون میاد،چون ما هنگام تمرین مثلا مرین سخنرانی برای جمع های بزرگ شاید برای چندبار اول به خوبی نتونیم ا پسش بر بیایم،درست هم هست،چون داریم تمرین میکنیم تا اعتماد به نفس در اون حوضه رو بدست بیاریم،پس با اولین شکست نباید جا بزنیم و باید خودمون رو اینقدر ارزشمند بدونیم که با اولین شکست جا نزنیم.
شما ارزشمند ترین هستید.
سپاس.
"اعتماد به نفس و باور به توانمندیهای خود، یکی از دو مولفهی عزت نفس است"
من فکر میکنم این تعبیر میتونه اصلاح بشه.
به این علت که با توجه به مفهوم دوم عزت نفس:
(" نگرش خودم نسبت به توانمندیها و شایستگیهایم (Self-competence)
۱- آیا احساس میکنم کارهایی را که انجام میدهم، به خوبی انجام میدهم؟
۲- آیا این حس را دارم که اگر چیزی برایم مهم باشد و برایش تلاش کنم به آن میرسم؟
۳- آیا زمینههای متعددی وجود دارد که در آنها خودم را توانمند بدانم؟
۴- آیا خودم را فردی مستعد و توانمند میدانم؟ ")
و مواردی که براش ذکر شده، فکر میکنم اعتماد به نفس یکی از میوههای (Self-competence) است. چرا که از فاکتور های مهم (Self-competence) مورد شماره ۲ است که با داشتن عزت نفس میتونیم کار جدید شروع کنیم و آموزش ببینیم و بعدش بگیم اعتماد به نفس کاریو که یاد گرفتیم داریم. اینکه توان شروع کار جدیدو داریم یا نه و این حسو داریم که از عهده انجامش برمیایم یا نه، به عزت نفس و مورد دوم اون (Self-competence) برمیگرده.
من فکر میکنم که اعتماد به نفس میوه (Self-competence) است.
سلام بهزاد عزیز
این ریزبینیت برای من جالب بود و اینکه ذهن منم درگیر این مطلب شده بود که انگار عامل دوم عزت نفس (competence) معنای کلی تری از این گفته دارد که ((اعتماد به نفس یکی از دو عامل عزت نفس است)) برای توضیح بیشتر دیدگاهم از نظر من با توجه به تعریف ارائه شده competence به معنای اعتماد کلی نسبت به توانایی هایم میباشد که حتی در زمینه ای که ممکنه در آن هیچ پیشینه یا مهارتی نداشته باشم اما باورم به من میگوید اگر شروع کنم میتونم جزو خوب های اون زمینه باشم؛ برخلاف اعتماد به نفس که در یک زمینه یا وجود دارد یا نیست و میزان هم دارد.
اما برای تکمیل دیدگاهم این را هم بگویم که competence و باور نسبت به توانایی هایم بصورت کلی زمانی افزایش پیدا میکند که بتوانم بگویم اعتماد به نفس خوبی در زمینه های گوناگون را کسب کرده ام و حالا یک نتیجه گیری کلی از خودم بکنم که competence من میزان قابل قبولی دارد بطوری که میتوانم به هر زمینه ای بسطش بدهم که میتوانم در اون زمینه به اعتماد به نفس قابل قبول برسم(یعنی در اینجا اعتماد به نفس قبل از competence است)
پس به نظرم نمیشود اعتماد به نفس را میوه ی competence دانست.
برای توضیح بیشتر:
زمانی که حتی ممکنه competence ضعیفی داشته باشیم و به توانایی هایمان باور هم نداشته باشیم باز هم اعتماد به نفس در زمینه هایی را ایجاد کنیم و این تجمیع اعتماد به نفس های گوناگون منجر به افزایش competence شود (چون میوه نمیتواند قبل از بذر باشد)
به نظرم رابطه ی دو طرفه ای بین competence و اعتماد به نفس وجود دارد.
سلام من فکر می کنم اعتماد به نفس پایین به کمال طلبی هم ربط داشته باشه.وقتی بخوای صبر کنی تا بهترین بشی توی زمینه ای ،اعتماد به نفس کافی رو هم برای شروعش نداری.
با سلام. ببخشید میشه لطفا درباره قسمت آخر که گفته این توانمندی ها خرج میشنود تا از هویت خود دفاع کنیم توضیح بدید؟ با مثال و واضح تر.
مثلا اینکه من اعتماد به نفس بالایی در نواختن یک ساز دارم. و ساز زدن هم برام مهم و ارزشمنده. ولی در تعریف عزت نفس متوجه شدم که مولفه احساس ارزشمندی من خیلی کمه. حالا تلاش من برای ساز زدن فقط برای اثبات و دفاع هویت خودمه؟ چون وقتی خوب بهش فکر میکنم میبینم احساس درونیم اینه که به وسیله اون کارها مثلا ساز زدن به دیگران اثبات کنم که من خوبم من ارزشمندم من میتونم به این خوبی ساز بزنم…
آیا این برداشتم درسته؟ و اگر احساس ارزشمندی داشتم چطور پیش میرفت؟؟؟
من در خیلی حوزه ها توانمند هستم. مثلا من اعتماد به نفس خوبی در خیاطی، نقاشی، خطاطی، روانشناسی، فقه و حقوق اسلامی و … دارم. این دو مورد آخر دو لیسانس هستن که دارم. اما خیلی وقتا اصلا احساسشون نمی کنم. یعنی تا خیاطی نکنم احساس اعتماد به نفس نمی کنم که من یه دست لباس دوختم و وقتی هم دوختم تا یک هفته این حس خوبو دارم بعدش از بین میره. در حوزه ی نقاشی تا وقتی نقاشی می کردم و همه تمجید و تعریف می کردن من احساس اعتماد به نفس می کردم وقتی گذاشتم کنار و مشغله هام زیاد شد حالا احساس می کنم اون فصل دیگه گذشته و …فکر می کنم من در این موضوع هم باز درگیر مهرطلبی و تاییدطلبی هستم یعنی تا وقتی یه شو تماشاچی داره براشون اجرا می کنم اگر مطمئن بشم توی سالن نمایش خودم تنهام به خودم زحمت انجام یه شوی زیبا رو نمیدم.
اینکه عزت نفس یک موضوع دو فاکتوری هست باعث شد سوالی در ذهنم شکل بگیرد. اینکه افرادی هستند که برای پر کردن خلا بی ارزشی سعی میکنن توانمندی خود را در حوزه های مختلف بالا ببرن. اما چون از درون احساس ارزشمندی نمی کنند با اینکه در حوزه های مختلف توانمند هستند و اعتماد به نفس بالایی دارند اما عزت نفسشون بالا نیست. اما آیا داشتن اعتماد به نفس بالا میتونه به عنوان ابزاری به افزایش فاکتور ارزشمندی کمک کنه؟
اونطور که من میفهمم به بیانی دیگر؛
مثال؛
من ارزشمند هستم. (عزت نفس)
من میتوانم خوب رانندگی کنم. (اعتماد بنفس)
باید اعتراف کنم که تا حالا به معنای عزت نفس فکر نکرده بودم.
و تا حالا حتی فکر نکرده بودم که اعتماد به نفس با عزت نفس متفاوت هست.
زمین کشاورزی و قسمت کردن آن برای محصولات مختلف
اولین باری که راجع به فرق اعتماد به نفس و عزت نفس شنیدم، دکتر بابایی زاد این مثال رو زدند که عزت نفس خود زمین کشاورزیه، اصل وجودی ماست، حالا اگه ما آشپزی یاد میگیریم، رانندگی می کنیم، درس می خونیم، ورزش می کنیم و … . همه ی اینا رو در زمین کشاورزی مون که همون ذات وجودی ما می باشد، کاشتیم و این محصولات هر کدام اعتماد به نفس ماهستند. عزت نفس یکیه اما اعتماد به نفس، میزان توانمندی های ما در انجام دادن کارهای مختلف است و میتواند بسیار باشد.
وقتی این دو نکته رو خوندم ، برای خودم یک زنجیرهی تداعی تشکیل دادم که بهتر آن ها رو درک کنم. دوست دارم این زنجیره رو با شما هم به اشتراک بذارم.
من صدای نسبتا خوبی دارم و حین آواز خوندن، اعتماد به نفسم بسیار بالاست. آواز برای من یک حوزه ارزشمنده و براش احترام ویژه ای قائلم. حالا چه زمانی این کار باعث میشه عزت نفس من پایین بیاد؟ درسته ! زمانی که -خدایی نکرده- از این استعداد برای تملق و پیشبردنِ اهداف نادرست استفاده کنم.
در این صورته که این اعتماد به نفس نه تنها باعث افزایش عزت نفس من نمیشه ، بلکه باعث خالی شدن این کیسهی ارزشمند میشه. چون برای من احساس ارزشمند بودن رو به همراه نداره و اتفاقا باعث میشه احساس حقارت کنم.
از استعداد هامون در راه درست استفاده کنیم … :)