Menu


هشت خرده مهارت اصلی برای تصمیم گیری بهتر


اهداف و انتظارات آموزشی متمم در این درس
کد درس: ۴۱۸۶۶

پیش نیازهای مطالعه‌ی درس خرده مهارتهای تصمیم گیری:

از دوستان عزیز متممی انتظار می‌رود پس از مطالعه این درس:

  • بتوانند هشت مهارت کلیدی که تصمیم گیری به آنها وابسته است را فهرست کنند.
  • بتوانند هر یک از مهارتهای هشت گانه را به صورت کوتاه و مختصر توضیح دهند.
  • با مرور تصمیم‌های قبلی خود (خصوصاً آنهایی که نتایج مطلوب به همراه نداشته‌اند) برآورد کنند که از میان این هشت مهارت، بهبود در کدام موارد برای آنها در اولویت قرار دارد.
تصمیم گیری (خرده مهارتهای تصمیم گیری)

همه‌ی ما علاقمند هستیم که مهارت خود را در تصمیم گیری بهبود دهیم و کیفیت تصمیم‌های خود را افزایش دهیم.

قاعدتاً با همین هدف، در حال مطالعه مجموعه درس‌های تصمیم گیری در متمم هستیم.

اما برای اینکه بتوانیم این کار را به شکلی اثربخش انجام دهیم، لازم است ابتدا به صورت مشخص بدانیم که کدام بخش‌های مهارت تصمیم‌گیری، برای ما اولویت بالاتری دارند.

آقایان هوارد رایفا، جان هاموند و رالف کینی اساتید دانشگاه هاروارد، در کتاب خود تحت عنوان Smart Choices یا انتخاب های هوشمندانه، یک مدل هشت بخشی ارائه کرده‌اند تا به کمک آن، بتوانیم جغرافیای مهارت تصمیم گیری را بیشتر و بهتر بشناسیم.

مهارت تصمیم گیری عقلایی

دوست عزیز دسترسی کامل به مطالب مربوط به این بخش ، از طریق ثبت نام به عنوان کاربرویژه امکانپذیر هست

تمرین:

برخی از تصمیم‌های ناموفق یا نامطلوب گذشته‌ی خودتان را مرور کنید.

به نظرتان، در کدامیک از این هشت مهارت، بیشتر از بقیه ضعف داشته‌اید.

اگر دوست داشتید (ضروری نیست) برای دوستان خود هم توضیح دهید که چرا فکر می‌کنید به علت ضعف در‌ آن مهارت هزینه داده‌اید.

 
 

ترتیبی که گروه متمم برای خواندن مطالب سری تصمیم گیری به شما پیشنهاد میکند:

قوانین کامنت گذاری/ ارسال نظرات غیر مرتبط با این مطلب

115 نکته برای هشت خرده مهارت اصلی برای تصمیم گیری بهتر

    پرطرفدارترین دیدگاه به انتخاب متممی‌ها در این بحث

    نویسنده‌ی دیدگاه : محمدرضا شعبانعلی

    تفکیک بحث ریسک پذیری و شناخت موارد مبهم در تصمیم گیری:

    با وجودی که معمولاً تفاوت ریسک و ابهام، از جمله تعریف‌هایی است که در دانشگاه وادار می‌شویم آن را حفظ کرده و در امتحان‌ها تکرار کنیم، با خواندن این درس متوجه شدم که در کنار تفاوت ریسک و ابهام باید به تفاوت ریسک پذیری و ابهام پذیری هم توجه داشته باشم.

    من طی چند سال اخیر، چند مرتبه محیط‌های کار قبلی خود را ترک کرده‌ام و فعالیت‌های جدیدی را آغاز کرده‌ام.

    امروز که مرور می‌کنم، می‌بینم حداقل در دو مورد، بسیار دیرتر از زمانی که مناسب بوده، اقدام کرده‌ام. در یک مورد چند ماه و در مورد دیگر بیش از دو سال، بعد از زمانی که تقریباً می‌دانستم نمی‌خواهم آنجا بمانم به کار ادامه دادم.

    آن زمان احساس می‌کردم ریسک پذیری من پایین است.

    ضمناً رفتارهای دیگرم هم این را تایید می‌کرد: معمولاً وقتی تصمیم به جدا شدن می‌گرفتم که برای کار بعدی، شریکی پیدا کرده باشم.

    گاهی اوقات، شریک‌ها، هیچ آورده‌ی خاصی هم نداشتند. اما احساس می‌کردم که به من جرات ریسک کردن می‌دهند.

    امروز که به این مدل هشت بخشی توجه کردم، متوجه شدم که ضعف تصمیم‌گیری من به ریسک پذیری پایین برنمی‌گردد. لااقل آنجا که لازم بوده، ریسک پذیری مناسب داشته‌ام.

    مشکل من درک ضعیف از شرایط ابهام بوده است.

    فکر می‌کرده‌ام که شرایط مبهم است. پس دو استراتژی به کار می‌برده‌ام:

    اولاً مدت بیشتری در کارم می‌ماندم تا به خیال خودم، اطلاعاتم کامل‌تر شود و تصمیم پخته‌تری بگیرم.

    ثانیاً به دنبال یک شریک تصمیم‌گیری می‌گشتم. کار جایگزین را حتماً با شریک آغاز می‌کردم.

    چون فکر می‌کردم دو یا سه فکر بهتر از یک فکر است و از عهده‌ی ابهام‌ها بهتر برمی‌آید و من که ریسک پذیری پایینی دارم، با این کار جرات بیشتری برای ریسک کردن پیدا می‌کنم.

     

    امروز می‌توانم مشکلم را در چارچوب جدیدی بنویسم:

    شریک گرفتن - با منطقی که من داشتم - خود ریسک بزرگتری بوده. چون من از آنها یک تکیه گاه عاطفی می‌خواسته‌ام. نه آورده‌ای فنی یا اقتصادی برای کار. ضمن اینکه همین کار اشتباه، باعث تصمیم‌های سریالی بعدی شده. یعنی سال بعد دوباره دنبال رها کردن کار بوده‌ام.

    پس اگر بحث من فرار از ریسک بود، نباید شریک پیدا می‌کردم.

    صبر کردنم هم، هیچ کمکی نمی‌کرد.

    من اگر آنچه را می‌دانم از آنچه به هر حال نخواهم دانست جدا می‌کردم، متوجه می‌شدم که قسمت عمده‌ی آن چیزهایی که الان برایم مبهم هستند، در دسته‌ی دوم قرار می‌گیرند. به عبارتی چه یک نفر، چه دو نفر، چه ده نفر، از ابهام کم نمی‌شود.

    شاید آنچه می‌دانیم افزایش پیدا کند، اما آنچه نخواهیم دانست به همان قوت گذشته باقی می‌ماند.

    در کل، اگر امروز بخواهم تصمیم مهم دیگری بگیرم، حتماً نادانسته‌هایم را در یک کاغذ می‌نویسم.

    آنهایی را که ممکن است در کنار دیگران، پاسخ بهتری برایشان بیابم از آنها که به هر حال، پاسخ‌شان تا زمان اقدام مشخص نخواهد شد تفکیک می‌کنم.

    سپس فکر می‌کنم که آیا شراکت و همراهی دیگران، می‌تواند ابهام من را کاهش دهد؟

    یا بدون اینکه ابهام تصمیم گیری من کم شود، فقط ریسک‌های جدیدی هم ایجاد خواهد کرد.

     

     
    دوست گرامی مشاهده تمرینهای مربوط به این درس، صرفا برای کاربران متمم امکانپذیر میباشد.
    .