Menu


مهارت نوشتن: از قتل کلمات نترسیم!


مهارت نوشتن

در گذشته‌های دور، زمانی که مهارت نوشتن، هنوز به یک مهارت مهندسی تبدیل نشده بود، یکی از سخت‌ترین کارها، قتل شخصیت‌‌های داستان بود.

می‌توان حدس زد که فردوسی، چقدر هنگام کشته شدن سهراب، سختی کشیده است. همچنین می‌توان تصور کرد، برای هومر، کشته شدن آشیل، رویدادی ساده نبوده است.

البته این روزها، مهارت نوشتن برای خیلی از ما، به یک رفتار مکانیکی تبدیل شده است و حتی چک لیست‌هایی منتشر می‌شود که نویسندگان بتوانند در مورد قتل شخصیت‌های داستانهای خود، تصمیم بگیرند و فرایند آن را طراحی کنند!

نمایش کامل این مطلب برای کاربران آزاد فعال و کاربران ویژه متمم که حامی این پروژه هستند انجام می‌شود. کاربر آزاد فعال کسی است که حداقل بیست کامنت علمی با رعایت سیاست‌های کامنت‌گذاری متمم در این سایت داشته باشد.

اگر هنوز کاربر آزاد متمم نیستید برای اطلاعات بیشتر می‌توانید به صفحه‌ی زیر مراجعه کنید و درس‌های مربوط به کاربران آزاد را ببینید:

اگر هم علاقمند هستید که با خریدن دسترسی کاربر ویژه، از متمم حمایت کنید، می‌توانید به آدرس زیر مراجعه کنید:

اطلاعات در مورد کاربر آزاد متمم و ثبت نام

 
 

ترتیبی که گروه متمم برای خواندن مطالب سری پرورش تسلط کلامی به شما پیشنهاد میکند:

قوانین کامنت گذاری/ ارسال نظرات غیر مرتبط با این مطلب

301 نکته برای مهارت نوشتن: از قتل کلمات نترسیم!

    پرطرفدارترین دیدگاه به انتخاب متممی‌ها در این بحث

    نویسنده‌ی دیدگاه : هیوا

    کتاب "روانشناسی اگزیستنسیال"، نوشته دکتر اروین یالوم
    پیش نوشت: این کتاب رو من در سخت‌ترین روزهای زندگیم خوندم. بدون شک بهترین کتابیه که تا حالا خوندم. هربار هم که میخونمش احساس میکنم دارم یه کتاب جدید میخونم و فکر میکنم برای خوب فهمیدنش حداقل 10سال زمان لازم دارم. وقتی هم که میخام به صورت خلاصه از این کتاب حرف بزنم احساس میکنم لال هستم. ولی میخام سخت نگیرم و توی تله کمال‌طلبی گیر نکنم و فقط تمرینم رو به شکل ناقص و متوسطی انجام بدم. سعی میکنم به کمک یک سری عکس سیاه سفید شطرنجی، فیلم سه بعدی HD رو که دیده ام تعریف کنم!
    پاسخ تمرین
    ما هفته‌ها و ماه‌ها تلویزیون میبینیم و مهمونی میریم و کار میکنیم. اما موضوعات مهمی و تلخی هستند کاملا گریزانند از توجه ما. چه موضوعات مهمی؟
    مثلا پوچی. پوچی همه چیز از جمله زندگی. در گوشه‌ای از دنیای بینهایت دگرگونش پیدا کرده‌ایم. بدون اراده و علاقه، در نمایشی خشن و بی‌معنی در کنار میلیونها حیوان دیگر. هرکدام برده "خود"ی که در نهایت با پیچیده‌ترین مکانیزمها تمام تلاشش صرفا بقا و تکثیر "خود"ه. و غالبا برای اینکه برده خوبی برای این ارباب تعبیه‌شده باشیم، باید دمار از روزگار بقیه دربیاریم. تنهایی ما از همینجا شروع میشود. بار همه این سختیهارو هم باید تنهایی به دوش بکیشیم. بار سنگینی که عزیزانمان بر دوش ما گذاشته‌اند و ما بر دوش نسل بعدی میگذاریم.
    به کجا می‌رویم؟ به سوی پیری و از کارفتادگی. به استقبال مرگ تدریجی.
    البته قبل از چنین مردن بیهوده‌ای، شاهد مرگ عزیزانمون خواهیم بود. آخرین هدیه ما به اونها هم دعوتشان به تجربه مرگ خودمون خواهد‌ بود.
    بیشتر ما هرگز آنقدر بدبینانه به هستی نگاه نمیکنیم. اما همه‌مون به محض اینکه یاد اینگونه مسائل میفتیم، تمام چیزهای اطراف زرق و برق پیدا میکنند تا حواس ما رو پرت کنند و امنیتی موقتی و دروغین بهمون بدن. به این ترتیب تمام زندگیمون در سطح میگذره. اما در زیر این سطح سرگرم‌کننده، کماکان اون نمایش مسخره پابرجاست.
    خوب چکار باید بکنیم؟ چگونه هیکل بدقواره "خود" رو بتراشیم و موجودی زیبا "خلق" کنیم. چگونه سر از گل بیرون بیاوریم و بر آسمان بسائیم؟ چگونه ارزشمندترین میوه ها را از درخت مرگ و رنج بچینیم؟ چگونه نمایشی عمیق، زیبا و کوچک، در این جهان بی معنا طراحی کنیم؟ چطور در این قمار ناعادلانه احساس کنیم برنده شده‌ایم؟
    این کتاب سفری است در مورد زندگی هرکدام از ما، با همراهی درخشانترین ذهن‌های تاریخ و گرفتارترین آدمها و تلاشی است برای پاسخ دادن به این سوالات.
    توضیحات:
    با حدود 300کلمه شروع کردم کم کم رو کاملترش کردم به 599 رسیدم و بعد هرسش کردم شد 300 کلمه.
    وقتی سعی میکردم حجم نوشته‌مو کم کنم، مجبور بودم به این فکر کنم که چی میخام بگم، و چی رو میشه حذف کرد که به پیام آسیب نرسه. کار سختیه ولی ضروری و مفیده. مخصوصا اگر بدونیم که توجه مخاطب محدوده و هر توضحات اضافه‌ای که ممکنه بدیم ممکنه بقیه رو فراری بده.
    پی نوشت: این کامنت عجیب غریب رو اصلا دوست ندارم ولی به هرحال ارسالش میکنم.

     
    دوست گرامی مشاهده تمرینهای مربوط به این درس، صرفا برای کاربران متمم امکانپذیر میباشد.
    .