Menu


کارگاه پرورش تسط کلامی (۷): ست گادین و نکاتی برای علاقمندان به نوشتن کتاب (بخش اول)


راهنمای نوشتن کتاب - ست گادین

حتی اگر ست گادین را یک متفکر بازاریابی یا یک معلم بازاریابی ندانیم، همچنان باید او را یک نویسنده موفق بدانیم.

کتابهای متعدد و متنوع ست گادین، همیشه در گروه کتابهای پرفروش بوده‌اند و حتی وقتی نوشته‌های وبلاگش را – که به رایگان در دسترس است – دوباره گردآوری و منتشر می‌کند، یک عنوان جدید به عناوین پرفروش روز افزوده می‌شود.

او در بخش‌های مختلف وبلاگ خود، گاه به صورت مستقیم و گاه به صورت پراکنده و در قالب موضوعات دیگر، نکاتی را در مورد نویسندگی مطرح کرده و پیشنهادهایی را فهرست کرده که می‌تواند برای علاقمندان به انتشار کتاب، مفید باشد.

در این درس، برخی از مهم‌ترین نکات مطرح شده توسط او را گردآوری و مرور کرده‌ایم.

نمایش کامل این مطلب برای کاربران آزاد فعال و کاربران ویژه متمم که حامی این پروژه هستند انجام می‌شود. کاربر آزاد فعال کسی است که حداقل بیست کامنت علمی با رعایت سیاست‌های کامنت‌گذاری متمم در این سایت داشته باشد.

البته باید تمرین چالش نگارش یک متن هزارکلمه‌ای و انتخاب ساختار متن را هم انجام داده باشید.

اگر هنوز کاربر آزاد متمم نیستید برای اطلاعات بیشتر می‌توانید به صفحه‌ی زیر مراجعه کنید و درس‌های مربوط به کاربران آزاد را ببینید:

نمونه درس‌های کاربران ویژه را هم می‌توانید در اینجا ببینید:

تمرین درس نکاتی در مورد نوشتن کتاب:

چه تجربیات یا خاطرات یا مشاهداتی در مورد هر یک از نکات فوق دارید؟

 
 

ترتیبی که گروه متمم برای خواندن مطالب سری پرورش تسلط کلامی به شما پیشنهاد میکند:

قوانین کامنت گذاری/ ارسال نظرات غیر مرتبط با این مطلب

13 نکته برای کارگاه پرورش تسط کلامی (۷): ست گادین و نکاتی برای علاقمندان به نوشتن کتاب (بخش اول)

    تمرین برتر به انتخاب متممی ها در این درس (تا این لحظه)

    نویسنده تمرین : شهرزاد

    متن تمرین :

    شنیدن چنین نکات خوبی از زبان نویسنده ی موفقی مثل ست گادین، میتونه دلچسب و مفید باشه. مخصوصا برای کسانی که در فکر نوشتن کتابی هستند. راستش، از شما چه پنهون، من هم بدم نمیاد بتونم یه رمان بنویسم. اما در حال حاضر، خودم رو تا انجام دادن و به ثمر رساندن چنین کاری خیلی دور میبینم.

    * در خصوص اینکه برای انتشار یک کتاب، انتظارات خودمون رو کاهش بدیم، واقعا به این حرف معتقدم. به تجربه، وقتی که خودم در level خیلی پایین تر از نوشتن یک کتاب، قصه ای کوتاه می نویسم و احیاناً دوست دارم توی وبلاگم هم منتشرش بکنم، فقط به لذت این کار و ورزیده شدن مهارتم در نوشتن داستان فکر میکنم و فکرم رو درگیر اینکه حالا این داستان رو چند نفر بخونند، چند نفر لایک کنند، چند نفر تحسین کنند یا ... نمیکنم و همین باعث میشه که از نوشتنش احساس شادی و رضایت زیادی داشته باشم.

    * در مورد زمان مناسب برای شروع تبلیغ و ترویج کتاب، ست گادین واقعا به نکات جالبی اشاره کرد، یک مورد دیگر هم در کنار اون نکات خوب، به ذهن من رسید که میشه به مرور، مطالبی پراکنده مرتبط با زمینه ی کتابی که قراره بنویسیم رو در همون وبلاگ مون و مثلاً در همون سه سال قبل از انتشار کتاب، (که ست گادین بهش توصیه کرده) بنویسیم و منتشر کنیم و بعد که اطمینان پیدا کردیم علاقمندان خودش رو پیدا کرده، به انتشار کتاب مون در همون زمینه دست بزنیم.

    * نکته ی دیگری که ست گادین توصیه کرد، یعنی کمک گرفتن از یک ویراستار، واقعا به نظرم این موضوع خیلی مهمیه که وقتی برای نوشته هامون ارزش زیادی قائل باشیم، نمیتونیم به راحتی شاهد تغییرات اساسی و دوست نداشتنی در کلمه کلمه ی اونها، که به نوعی میشه گفت جزئی از وجود ما به حساب میان، باشیم.

    به این فکر میکردم که مثلا اگر من خواستم کتابی رو منتشر کنم، اگه امکانش باشه، چه بهتر که خودم ویراستاری رو هم فرا بگیرم و خودم این کار رو برای کتاب خودم انجام بدم. اونوقت دیگه نگران از بین رفتن روحِ نوشته هام نیستم. البته نمیدونم تا چه حد امکان پذیر باشه. در جایی میخوندم که در مورد "ویراستاری کتاب" نوشته بود: "ویراستاری، از آن دسته شغلهایی است که نیاز به ابزار آنچنانی ندارد و با یک رایانه و از خانه می‌توان آن را انجام دهید؛ اما برای این کار بیشتر از هر شغلی باید تمرکز داشته باشید و بیشتر از هر شغلی باید کتاب بخوانید. هیچ نکته کوچکی در این حرفه از چشم شما نباید دور بماند و حتی به اصطلاح، اولین اشتباه می‌تواند آخرین اشتباه شما باشد!"

    در این زمینه، یاد "نادر ابراهیمی" افتادم که خود او، هم نویسنده بود و هم ویراستار (البته بیشتر ویراستار کتاب کودکان). جایی در کتاب "ابن مشغله" (صفحه:86) در مورد خودش میگه: "حالا دیگر نویسنده ای بودم با ده دوازده کتاب، مسلط به زبان فارسی، متخصص اصلاح متن، متخصص مسائل چاپی، ..."

    * نکات خوبی که در بخش حرف‌هایمان را برای آینده پس‌انداز نکنیم گفته شد، من رو یاد نکته ی خوب دیگری هم انداخت که قبلا در کتابی به زبان انگلیسی خونده بودم. اینکه:"نویسنده های موفق برای بیرون ریختن ایده های شان از روش Narration (به نوعی: روایت کردن یا داستان سرایی) استفاده میکنند."

    * در مورد اهمیت فراموش نکردن طراحی جلد، با تمام وجودم بهش معتقدم و تاثیرش رو روی انتخاب و شوق کتاب خوندن در خوندم به خوبی احساس میکنم.

    به نظر من ،جلد جذاب یک کتاب، تا حد زیادی میتونه در دادن احساس خوب و شوق بیشتر برای خوندن اون کتاب، به خواننده کمک کنه. حتی، در مورد تصاویر داخل یک کتاب. (به عنوان نمونه، تصاویر داخل کتاب "تسلی بخشی های فلسفه" از آلن دوباتن، که به نظر من به صورتی غیر جذاب به صورت سیاه و سفید و با کیفیت پایین چاپ شده، اصلاً حس خوبی به آدم نمیده. که حدس میزنم در کتاب نسخه زبان اصلی اینطور نباشه)

    متاسفانه اکثر طراحی های جلدهای کتابهایی به زبان فارسی که ما میخریم یا قصد خرید و خوندنشون رو داریم، این موضوع رو رعایت نکردند و مخصوصا وقتی با طراحی جلد نسخه ی زبان اصلی شون مقایسه می کنیم، حالمون گرفته میشه.

    مثلا به عنوان نمونه، من کتابی از خود ست گادین رو مقایسه میکنم. کتاب "گاو بنفش". در نسخه ی اصلی به زبان انگلیسی، جلدش حس خیلی خوبی بهم داد. حس کردم در طراحی جلدش، نکات ریزی رعایت شده که میتونه در عین سادگی، به خواننده اش حس خیلی خوبی ببخشه. مثل این میمونه که یه بسته شکلات شیری گاوی (مثل همونها که در بچگی میخریدیم و میخوردیم) رو توی دستت گرفتی. در حالی که در نسخه ی ترجمه فارسی اش (با احترام به ناشر این کتاب)، چنین احساس خوبی بهت منتقل نمیشه:

     
    دوست گرامی مشاهده تمرینهای مربوط به این درس، صرفا برای کاربران متمم امکانپذیر میباشد.
    .