Menu


آرکتایپ‌های سیستمی (۱): جابجایی بار در سیستم


اهداف و انتظارات آموزشی متمم در این درس
کد درس: ۳۲۴۷۲
پیش نیاز مطالعه این درس: از دوستان عزیز متممی انتظار می‌رود پس از مطالعه این درس:
  • بتوانند  آرکتایپ Shifting the burden یا انداختن بار بر دوش دیگری یا جابجایی بار در سیستم را توصیف کنند.
  • بتوانند برای آرکتایپِ جابجایی بار مشکلات در سیستم، مثال بزنند.
  • بتوانند این آرکتایپ را با استفاده از سایر اصطلاحات و مفاهیمی که در تفکر سیستمی آموخته‌اند توضیح دهند.
  • دو اصطلاح راهکارهای نشانه محور و راهکارهای بنیادین را بیاموزند و در گفتگوها و تحلیل‌های خود به کار ببرند.
  • بتوانند در زندگی روزمره‌ی خانوادگی، اجتماعی و شغلی، مصداق‌های جابجایی بار در سیستم را بیابند.
آرکتایپ های سیستمی - تفکر سیستمی - انداختن بار بر دوش دیگری

با توجه به ماهیتِ آرکتایپ‌ها و نیز با توجه به مجموعه‌ی آنچه در درس تفکر سیستمی آموخته‌اید، بحث آرکتایپ‌های سیستمی احتمالاً برای شما چندان جدید محسوب نمی‌شود.

این بحث را پیتر سنگه در کتاب پنجمین فرمان مطرح کرده و پس از او توسط بسیاری از نویسندگان، مدرسان و تحلیل‌گران، تکرار و ترویج شده است.

او برخی از رفتارها و خطاهای سیستمی را که به صورت مکرر در مجموعه‌های مختلف مشاهده می‌شوند، فهرست و طبقه بندی کرده و هر یک را به صورت دقیق‌تر مورد بحث قرار داده است.

اصطلاح آرکتایپ را هم به همان مفهوم کلامی آن به کار برده است. چون ظاهراً هر چه در تاریخِ اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی انسان‌ها عقب می‌رویم، باز هم می‌توانیم مصداق‌هایی از آنها را ببینیم.

آرکتایپ های سیستمی - انداختن بار بر دوش دیگری

این درس را به آرکتایپِ جابجایی بار در سیستم یا Shifting the Burden اختصاص می‌دهیم.

سایر آرکتایپ‌ها را هم به تدریج بررسی می‌کنیم.

دوست عزیز دسترسی کامل به مطالب مربوط به این بخش ، از طریق ثبت نام به عنوان کاربرویژه امکانپذیر هست

تمرین:

یک نمونه از آرکتایپ جابجایی بار مشکلات در سیستم را مثال بزنید.

 
 

ترتیبی که گروه متمم برای خواندن مطالب سری تفکر سیستمی به شما پیشنهاد میکند:

قوانین کامنت گذاری/ ارسال نظرات غیر مرتبط با این مطلب

192 نکته برای آرکتایپ‌های سیستمی (۱): جابجایی بار در سیستم

    پرطرفدارترین دیدگاه به انتخاب متممی‌ها در این بحث

    نویسنده‌ی دیدگاه : محمدرضا شعبانعلی

    شرکتی را به خاطر دارم که لوازم جانبی خودرو از چین وارد می‌کرد و در بازار می‌فروخت.

    به خاطر اینکه فرصت سفر به چین برای آنها فرصت ارزشمندی بود، سفر به چین و سفارش‌گذاری توسط همسرِ مدیرعامل انجام می‌شد.

    در واقع همسر مدیرعامل سمتِ سفارش‌گذاری محصولات را بر عهده داشت و طبیعتاً منظم هم در شرکت حاضر نمی‌شد.

    از آنجا که او علاقه‌ی چندانی به این صنعت نداشت، اکثر محصولات را بر اساس زیبایی ظاهری انتخاب می‌کرد و چندان به کارایی توجه نداشت.

    بازاریاب‌ها و ویزیتورهایی که اعتراض می‌کردند محصولات به سادگی فروش نمی‌روند، به این متهم می‌شدند که از توانایی فروش کافی برخوردار نیستند.

    به تدریج تیم فروش شامل دو دسته فروشنده شد:

    دسته‌ی اول فروشندگانی که می‌توانستند قناری را به عنوان قورباغه‌ی بالدار بفروشند و طبیعتاً‌ در فروش محصولات شرکت هم موفق بودند.

    دسته‌ی دوم فروشندگانی بی‌انگیزه که با حقوق ثابت راضی بودند و از پورسانت فروش صرف نظر کرده بودند و هر از چندگاهی هم بعضی از آنها اخراج یا تعویض می‌شدند.

    دسته‌ی اول هم بعد از مدتی، با آن مهارت شگفت‌انگیز فروش خود، طبیعتاً ترجیح می‌دادند به مجموعه‌های دیگری بروند و از این توانایی، برای کسب سود بیشتر استفاده کنند.

    معمولاً هر ویزیتور جدیدی، با ارتباطات و آشنایان خود، ظرفیت‌های اولیه‌ای برای فروش داشت. به همین علت، هر بار که چند ویزیتور جدید به مجموعه اضافه می‌شدند، تا مدتی مشکل فروش کمرنگ می‌شد.

    اما مشکل اصلی هم‌چنان وجود داشت.

    زمانی که من با این شرکت آشنا شدم، آنها یک واحد سفارش‌گذاری دو نفری و یک واحد فروش ۳۰ نفری داشتند و همچنان هم به دنبال مشاور فروش و برگزاری دوره‌های انگیزشی برای فروشندگان می‌گشتند.

    بار مشکلات واحد سفارش‌گذاری تقریباً به صورت کامل به واحد فروش منتقل شده بود.

     
    دوست گرامی مشاهده تمرینهای مربوط به این درس، صرفا برای کاربران متمم امکانپذیر میباشد.
    .