Menu


خطاهای شناختی تصمیم گیری (۷): اعتماد به نفس بیش از حد


اعتماد به نفس بیش از حد در تصمیم گیری - خطای شناختی

معلم، پس از تصحیح برگه‌های میان‌ترم، وارد کلاس می‌شود و می‌گوید:

کسانی که فکر می‌کنند نمره‌ی آنها کمتر از میانگین کلاس است، دست‌شان را بالا ببرند.

ما می‌دانیم که کلاس ۵۰ دانش آموز داشته و توزیع نمرات به گونه ای است که ۲۰ نفر از آنها، نمره‌ای پایین‌تر از میانگین کلاس آورده‌اند.

آیا به نظر شما، حدوداً ۲۰ نفر دست‌شان را بلند خواهند کرد؟

تجربیات و تحقیقات نشان می‌دهد که افراد کمتری دست‌شان را بلند می‌کنند. تعداد قابل توجهی از دانش آموزان کلاس، فکر می‌کنند که نمره‌شان از میانگین کلاس بالاتر است.

همانطور که احتمالاً هوش‌شان، زیبایی‌شان، دوست داشتنی‌بودنشان و درک و فهم‌شان را بالاتر از میانگین کلاس تخمین می‌زنند.

در فهرست خطاهای شناختی، یکی از شناخته شده‌ترین موارد، اعتماد به نفس بیش از حد یا Overconfidence است.

اعتماد به نفس بیش از حد، در #تصمیم گیری و در قضاوت‌ها، به شکل‌های مختلفی بروز می‌کند:

دوست عزیز دسترسی کامل به مطالب مربوط به این بخش ، از طریق ثبت نام به عنوان کاربرویژه امکانپذیر هست

 

برخی از سوالهای متداول درباره متمم

متمم چیست و چه می‌کند؟
چه درس‌هایی در متمم ارائه می‌شوند؟
هزینه ثبت‌نام در متمم چقدر است؟
آیا در متمم فایل‌های صوتی رایگان هم برای دانلود وجود دارد؟

ترتیبی که گروه متمم برای خواندن مطالب سری تصمیم گیری به شما پیشنهاد میکند:

سری مطالب حوزه تصمیم گیری

قوانین کامنت گذاری/ ارسال نظرات غیر مرتبط با این مطلب

174 نکته برای خطاهای شناختی تصمیم گیری (۷): اعتماد به نفس بیش از حد

    پرطرفدارترین دیدگاه به انتخاب متممی‌ها در این بحث

    نویسنده‌ی دیدگاه : علیرضا امیری

    سالها پیش من و دو نفر از دوستانم تصمیم گرفتیم به یک سفر ماجراجویانه برویم.

    ما میخواستیم فاصله ی بین دو نقطه را که حدودا 40 کیلومتر بود را بصورت تفریحی بپیماییم. در این فاصله هم رودخانه بود، هم باغ بود هم دشت خشک بود و هم کوه بود. پیش خودمان برآورد کردیم که 40 کیلومتر عددی نیست و ما روز اول 20 کیلومتر را میرویم و روز دوم هم تفریح میکنیم و روز سوم هم به به نقطه ی مقصد میرسیم. در اینجا ما دچار خطا در برآورد مطلق توانمندی‌ها شدیم. ما توانایی در پیمایش 10 کیلومتر را 20 کیلومتر برآورد کرده بودیم.

    خلاصه ما روز اول حرکت کردیم و از شهر مبدأ حرکتمان را آغاز کردیم. اگر چه تابستان بود ولی چون در پایین شهر از دل باغ ها و مزارع میگذشتیم هوا  خنک بود. با فراغ بال ناهار را خوردیم و تفریح کنان راه میرفتیم. غروب شد و هوا داشت تاریک میشد که به آخرین باغ رسیدیم. از اینجا رودخانه شروع میشد. مجبور شدیم شب را آنجا بمانیم. طبق تخمین های اولیه ما هنوز 10 کیلومتر را هم نپیموده بودیم. ضمنا من با بی احتیاطی با پایم هیزم شکستم. و پایم آسیب دید و شب درد داشتم. پیش خودم فکر میکردم حالا با این پای مصدوم فردا چگونه به مسیرمان ادامه دهیم!

    فردا صبح از رودخانه گذشتیم و به سمت مقصد حرکت کردیم. پایم کمی درد داشت و لنگان لنگان راه میرفتم. ما میبایست از یک بیابان خشک و بی آب و علف، و از تپه های کوچک و بزرگ عبور میکردیم. با چشم که نگاه میکردیم کوه پیدا بود و پیش خودمان گفتیم که احتمالا تا ظهر به آنجا برسیم. آب هم به اندازه ی کافی با خودمان برداشتیم. اما همینکه دو سه کیلومتر حرکت کردیم گرمای تابستان شروع شد. کم کم عرق کردیم و هرچه که میرفتیم این دشت تمامی نداشت. گرما مدام بیشتر میشد. آب مان تمام شد. حالا تشنگی هم به خستگیمان افزوده شد. در اینجا دچار خطای نوع دوم (خطا در برآورد نسبی توانمندی‌ها) شده بودیم. ما فکر میکردیم توانایی ما برای عبور از بیابان بالاست. برای همین آب به اندازه ی لازم بر نداشته بودیم. حتی محاسبه ی میزان گرما و فاصله ی سراب وار دشت را نکرده بودیم. ساعات سختی را گذراندیم. تنها راهی که داشتیم این بود که خودمان را به کوهی که پایینش رودخانه بود برسانیم. ما سه نفر از شدت گرما دیگر مغزمان کار نمیکرد. فقط میدانستیم که باید برویم. تنها انگیزه مان این بود که هر از گاهی برمیگشتیم و به پشت سر و راهی که پیموده بودیم نگاه میکردیم.(اگر چه همین جا هم دچار نوعی خطا در برآورد و تصمیم گیری شده ایم).

    بالأخره بعدازظهر بود که به بالای کوه مشرف به رودخانه رسیدیم. آب رودخانه را که دیدیم مثل گوسپندانی که به سمت رودخانه سرازیر میشوند به سمت آب دویدیم. سرعتمان اینقدر بالا بود که نزدیک بود در حاشیه ی کوه زمین بخوریم. به آب رسیدیم. نمیدانم چطور آب خوردیم!

    ما اینجا تازه 20 کیلومتر را پیموده بودیم. از اینجا به بعد دیگر با احتیاط برآورد میکردیم. 20 کیلومتر باقی مانده را درست برنامه ریزی کردیم تا دچار خطای نوع سوم (خطا در برآورد میزان دقت قضاوت) نشویم. یعنی دیگر به تصمیم های خود اطمینانی نداشتیم.

    بنابراین از اینجا به بعد از کنار رودخانه حرکت کردیم از بین دره ای کوهستانی و عمیق...
    سفر سه روزه ی ما چهار روز طول کشید.

    این سفر ماجراجویانه و هیجان انگیز  یکی از بهترین سفرهای زندگی من بود.

     
    دوست گرامی مشاهده تمرینهای مربوط به این درس، صرفا برای کاربران متمم امکانپذیر میباشد.
    .