Generic selectors
Exact matches only
Search in title
Search in content
Menu
دوره صوتی آموزشی نکته‌هایی برای مدیران (کلیک کنید)


چند نمونه از متن تقدیم کتابها


نمونه متن تقدیم کتابها

اگر تجربه‌ی نوشتن کتاب داشته باشید، حتماً می‌دانید که نوشتن صفحه تقدیم برای بسیاری از نویسندگان یک موضوع بسیار مهم است.

هزاران ساعت وقت صرف می‌کنید و کتابی می‌نویسید، یا صدها ساعت را به ترجمه‌ی یک کتاب اختصاص می‌دهید و در نهایت، می‌خواهید این تلاش را – به عنوان هدیه‌ای معنوی – به فرد یا افرادی تقدیم کنید.

پس دو مسئله‌ی مهم پیش روی نویسنده یا مترجم قرار می‌گیرد:

  • کتاب را به چه فرد یا افرادی تقدیم کند؟
  • این تقدیم را در قالب چه کلمات یا جمله‌هایی بیان کند؟

البته نوشتن متن تقدیم صرفاً به کتاب‌ها محدود نیست و بسیاری از دانشجویان برای پایان نامه‌های خود هم متن تقدیم می‌نویسند. اگر چه متن تقدیم پایان نامه‌ها معمولاً ساده‌تر است و به پدر و مادر یا اساتید تقدیم می‌شود. در ایران، علاوه بر متن تقدیم پایان نامه به اعضای خانواده گاهی تقدیم‌های مذهبی یا تقدیرهای سیاسی (تقدیم به سیاستمداران و صاحبان‌منصبان) هم در متن تقدیم پایان نامه دیده می‌شود.

برای بسیاری از افراد کتابخوان، یکی از کارهای جذاب هنگام خرید و خواندن کتاب‌ها این است که متن صفحه تقدیم را بخوانند و ببینند پدیدآورنده‌ی اثر، زحماتش را چگونه و به چه کسی تقدیم کرده است.

گاهی این تقدیم‌ها، خصوصاً وقتی از کلیشه‌های رایج دور می‌شوند، بسیار خواندنی و جذاب هستند. زمانی که متوجه می‌شوید نویسنده صرفاً به دنبال جملات زیبا برای اول کتاب نبوده و واقعاً با جان و دل، حرفی را در ابتدای نوشته‌اش نشانده است.

این بار در پاراگراف فارسی متمم قصد داریم تعدادی از متن‌های تقدیم کتابها را با هم بخوانیم. اما باید به این نکته هم اشاره کنیم که شاید اگر دنبال متن برای صفحه اول کتاب هدیه هستید، آن‌چه در این‌جا می‌خوانید چندان به کارتان نیاید. خواندن این تقدیم‌ها، صرفاً می‌تواند به فاصله گرفتن از حرف‌های سنتی و کلیشه‌ها کمک کند.

ضمناً پیش از مرور متن تقدیم‌ها، لازم است به یک موضوع مهم دیگر هم اشاره کنیم:

سایت‌ها و صفحات بسیاری در فضای وب، نمونه متن تقدیم کتاب‌های مختلف را گردآوری کرده و منتشر کرده‌اند (+/+/+/+/+/+/+).

ما هم برای کسب ایده درباره‌ی کتاب‌ها و انتخاب متن تقدیم، این صفحه‌ها را بررسی کردیم. اما در کمال تعجب دیدیم که برخی از متن‌های نقل شده، در تقدیم کتاب‌هایی که به آن‌ها اشاره شده وجود ندارند.

به عبارت دیگر، ظاهراً عده‌ای آن‌‌قدر ایده‌ی صفحه تقدیم را دوست داشته‌اند که حرف‌های دل خودشان را به عنوان متن تقدیم نویسندگان دیگر در لابه‌لای چنین فهرست‌هایی گنجانده‌اند.

به همین علت، با وجودی که برخی متن‌ها واقعاً جذاب و ناب بودند، ولی ما صرفاً مواردی را می‌آوریم که خودمان به آن کتاب دسترسی داشته‌ایم و توانسته‌ایم واقعی بودنِ متن تقدیم را بررسی کنیم.

ضمناً همه‌ی ترجمه‌‌ها را متمم انجام داده است.

با توجه به این‌که کتاب شازده کوچولو نوشته‌ی #اگزوپری یکی از پرمخاطب‌ترین کتاب‌ها در زبان فارسی (و البته در سراسر جهان) است، اولین متن تقدیم را از این کتاب انتخاب کرده‌ایم:

به لئون ورث

از بچه‌های که ممکن است این کتاب را بخوانند عذر می‌خواهم که کتابم را به یک آدم‌بزرگ تقدیم کرده‌ام. این تقدیم یک علت جدی دارد: او بهترین دوستی است که در دنیا دارم.

دلیل دیگری هم دارم: این آدم‌بزرگ همه چیز را می‌فهمد، حتی کتابهایی که برای بچه‌ها نوشته شده‌‌اند.

دلیل سومی هم دارم: او در سرما و گرسنگی در فرانسه زندگی می‌کند و واقعاً به دلگرمی و روحیه نیاز دارد.

اگر همه‌ی این‌ دلایل باز هم کافی نیست،‌ کتاب را به کودکیِ این آدم‌بزرگ تقدیم می‌‌کنم. همه‌ی آدم‌بزرگ‌ها روزی بچه بوده‌اند (اگر چه تعداد کمی از آن‌ها این را به یاد می‌آورند.)

بنابراین تقدیم‌نامه‌ام را اصلاح می‌کنم:

به لئون ورث، وقتی که پسر کوچکی بود.

محمود سریع‌القلم هم در ابتدای کتاب «عقلانیت و توسعه‌یافتگی» متن تقدیمی دارد که آن را پیش از این در متمم آورده‌ایم (فرهنگ علمی چیست؟). با این حال، با توجه به موضوع بحث‌مان، احتمالاً تکرار آن متن در این‌جا توجیه‌پذیر است:

تقدیم به دانشجویان

دانشجویانی که عقلشان بر احساسشان غلبه می‌کند؛
دانشجویانی که برای تحمل آرای دیگران، تمرین می‌کنند؛
دانشجویانی که به واسطه‌ی زحمتی که می‌کشند، همیشه خسته‌اند؛
دانشجویانی که برای چهل سال آینده‌ی خود، برنامه دارند؛
دانشجویانی که فرق بین هشت و هشت و یک دقیقه را می‌دانند؛
دانشجویانی که رنگهای شاد خلقت را در ظاهر خود سپاس می‌دارند؛
دانشجویانی که با محاسبه‌ی حروف اضافه سخن می‌گویند؛
دانشجویانی که قاعده‌مند فکر می‌کنند؛
دانشجویانی که برای هر سوالی، چندین پاسخ متفاوت قایلند؛
دانشجویانی که عصبانیت خود را به تأخیر می‌اندازند؛
دانشجویانی که شأن را بر قدرت مقدم می‌دارند؛
دانشجویانی که در رفتار قابل پیش‌بینی‌اند؛
دانشجویانی که معنای تناسب، درصد و کار تدریجی را می‌دانند؛
دانشجویانی که برای افزایش قدرت کشور، تأمل می‌کنند؛
دانشجویانی که برای جلب اعتماد دیگران، حتی در نگاه کردن دقت می‌کنند و
به دانشجویانی که دغدغه‌ی وفای به عهد، آن‌ها را شب از خواب بیدار می‌کند.

گاهی اوقات، متن‌ها ساده‌ و مختصرند. اما چون به برخی گروه‌های کمتردیده‌شده یا فراموش‌شده‌ی اجتماعی می‌پردازند، مخاطب را با خود درگیر می‌کنند. مثلاً محمد فاضلی و همکارانش در صفحه‌ی تقدیم کتاب جامعه‌شناسی کنش محیط‌زیستی چنین نوشته‌اند:

تقدیم به نارنجی‌پوش‌های همه‌ی شهرهای ایران

زباله‌گردهای کوچه پس‌کوچه‌های شهر

کارگران ایستگاه‌های تفکیک

و زحمتکشان پسماندگاه‌ها

پدرام امینی (تبعه‌ی آمریکا) هم به همراه دو نویسنده‌ی دیگر، کتابی با عنوان Fuzzing دارد که در آن از حملات امنیتی Brute Force حرف می‌زند. او کتابش را به فرمانده‌‌‌ی ارشد خود، جورج بوش (پسر) تقدیم کرده است:

من این کتاب را به فرمانده‌ی ارشد خود، جورج دبلیو بوش تقدیم می‌کنم.

چرا که پیشرفت چشمگیر شغلی او به رغم مهارت‌های کلامی ضعیفش، من را به این باور رساند که می‌توانم یک کتاب بنویسم.

متن تقدیم جان اشتین‌بک در ابتدای رمان «شرق بهشت / East of Eden» هم خواندنی است. او در قالب یک استعاره، نوشته‌ی خود را مانند یک جعبه می‌بیند و توصیف می‌‌کند:

پت عزیزم

یک روز که سرگرم تراشیدن مجسمه‌ای چوبی بودم، پیشم آمدی و گفتی: «چرا چیزی برای من نمی‌سازی؟»

از تو پرسیدم که چه می‌خواهی و تو گفتی: «یک جعبه.»

«برای چه کاری؟»

«می‌خواهم چیزهایی در آن بگذارم.»

«چه چیزهایی؟»

«هر چه تو داری [و به من بدهی.]»

خب. این هم جعبه‌ی تو. تقریباً هر چه دارم در آن است و البته هنوز پُر نشده است.

دردها و هیجان‌هایم در آن است؛ و نیز حال خوب و بدم، اندیشه‌های بد و اندیشه‌های خوبم، لذت طراحی، کمی ناامیدی و البته لذت وصف‌ناپذیر ساختن و خلق کردن.

و از همه‌ی این‌ها مهم‌تر و بالاتر: تمام قدردانی و عشقی که نسبت به تو دارم.

و هنوز هم این جعبه پر نشده است.

جان.

توبیاس ولف هم تقدیمی ساده، کوتاه و خواندنی در ابتدای کتاب «زندگی این پسر / This Boy’s Life» آورده است:

ناپدری من عادت داشت به من بگوید «چیزهایی که تو نمی‌دانی، خودش یک کتاب را پُر می‌کند.» خُب. این‌ هم آن کتاب.

متن الن ویتلینگر در ابتدای کتاب «عشق سخت / Hard Love» ممکن است به نظرتان خارق‌العاده نباشد. اما شاید خاطراتی سخت و تلخ را برایتان زنده کند:

تقدیم به کیت و مورگان

و همه‌ی کسانی که

عشق اول‌شان

عشقی سخت بوده است.

پیشنهاد | کتاب از کتاب

کتاب از کتاب محمدرضا شعبانعلیدر کتاب «از کتاب» محمدرضا شعبانعلی به تفصیل به مباحث متنوع مربوط به کتاب و کتابخوانی صحبت کرده است.

از جمله سوالاتی که در این کتاب به آن‌ها پاسخ داده شده می‌توان به این موارد اشاره کرد: «چرا کتاب بخوانیم؟» «چرا کتاب نمی‌خوانیم» «چگونه کتاب بخوانیم که اثربخشی مطالعه و میزان یادگیری‌مان بیشتر باشد؟» «تندخوانی خوب است یا بد؟» «چه کتابهایی بخوانیم؟» «از کجا بفهمیم چه کتابهایی نامناسبند؟» «چگونه عادت کتابخوانی را در خود تقویت کنیم؟»

مجموع این بحث‌ها به کتابی ۴۰۰ صفحه‌ای تبدیل شده است. شاید چنین حجمی برای کتابی دربارهٔ کتابخوانی به نظر زیاد برسد. یا این سوال در ذهن شکل بگیرد که کسی که می‌تواند یک کتاب ۴۰۰ صفحه‌ای بخواند، دیگر مسئله‌ی کتاب و کتابخوانی برایش حل شده و به اندازهٔ کافی با کتاب مأنوس است.

اما حاشیه‌ها، جزئیات، پژوهش‌ها، نکته‌ها و تکنیک‌های فراوانی در این بحث وجود دارد که در کمتر از این حجم عملاً نمی‌توان همهٔ آن‌ها را بررسی کرد. توضیحات بیشتر دربارهٔ «از کتاب» را می‌توانید در صفحهٔ اختصاصی آن بخوانید:

پیشنهاد | دوره آموزشی صوتی روش صحیح مطالعه کتاب

اگر مطالعه کردن برای شما یک کار جدی است و دوست دارید در مورد کتاب و کتابخوانی بیشتر بدانید، احتمالاً فایل صوتی راهنمای خریدن و خواندن کتاب (به روایت محمدرضا شعبانعلی) می‌تواند برایتان مفید باشد. در این فایل صوتی درباره کتاب و مفهوم آن، انواع کتاب برای مطالعه و انتخاب کتاب (با تأکید بر کتابهای غیرداستانی) و نیز اعمیت کتاب و کتابخوانی به زبان ساده صحبت شده است.

شناخت و انتخاب ناشر کتاب، آشنایی با انواع نویسندگان، تشخیص کتابهای مفید برای خواندن، روش‌های درست و نادرست مطالعه کتاب و تکنیکهای مطالعه و علامتگذاری و یادداشت برداری از جمله موضوعاتی هستند که در این فایل صوتی مطرح شده‌اند.

این فایل صوتی برای مخاطبانی تهیه شده که می‌خواهند کتابخوانی را به بخشی از سبک زندگی خود تبدیل کنند و اثربخشی مطالعه خود را بالا ببرند و در یک کلام، به یک کتابخوان حرفه ای تبدیل شوند.

اگر اهل خواندن تقدیم‌نامه‌ها و گردآوری آن‌ها باشید،‌ بعید است تقدیم جوزف روتمن را در ابتدای کتاب «مقدمه‌ای بر توپولوژی جبری / An Introduction to Algebric Topology» نخوانده باشید. متنی که نزدیک به نیم قرن پیش نوشته شده و هنوز هم نقل می‌شود:

تقدیم به همسرم مارگانیت

و فرزندانم اِلا رُز و دنیل آدام

بدون آ‌ن‌ها این نوشتن کتاب دو سال زودتر به پایان می‌رسید.

تقدیم‌های تد ویلیامز هم خواندنی هستند. او مجموعه کتابی دارد با نام Otherland. در تقدیم جلد نخست این مجموعه چنین نوشته است:

این کتاب را با عشق به پدرم جوزف هیل ایوانز تقدیم می‌کنم.

واقعیت اینه که پدرم اهل خوندن کتاب داستان نیست.

بنابراین اگر دیگران بهش خبر ندن، هیچ‌وقت نمی‌فهمه که این کتاب به اون تقدیم شده.

او مدتی بعد در صفحه‌ی تقدیم کتاب دوم از این مجموعه نوشته است:

این کتاب را با عشق به پدرم جوزف هیل ایوانز تقدیم می‌کنم.

همون‌طور که قبلاً گفتم، اون کتاب داستان نمی‌خونه. هنوز هم خبر نداره که اینا به اون تقدیم شده.

این جلد دوم از مجموعه است. ببینیم چقدر باید جلو بریم تا اون بالاخره متوجه بشه.

ماجرا در جلدهای بعد هم ادامه پیدا کرده است:

این کتاب رو به همون کسی که می‌دونین تقدیم می‌کنم، اگرچه خودش نمی‌دونه.

شاید بتونیم این راز رو بین خودمون تا آخرین جلد از این مجموعه نگه داریم.

در یکی از جلدهای بعد می‌خوانیم:

پدرم هنوز لای هیچ‌کدوم از کتابا رو باز نکرده. بنابراین هنوز از تقدیم‌ها خبر نداره.

دارم فکر می‌‌کنم شاید بهتر باشه خودم بهش بگم.

و در نهایت در کتابی دیگر از همین مجموعه:

هر کی تا حالا هیچ کتابی بهش تقدیم نشده، چند قدم بیاد جلو.

نه! بابا! تو برو عقب وایسا!

از نمونه تقدیم‌های سریالی دیگر، شبیه کار تد ویلیامز، می‌توانیم به کتاب «مجموعه حوادث ناگوار / A Series of Unfortunate Events» اشاره کنیم. این مجموعه را لمونی اسنیکت نوشته است (نام واقعی او دنیل هندلر است).

نام بئاتریس را بارها در داستان‌ها و نوشته‌های او می‌بینیم و کسی بئاتریس واقعی را نمی‌شناسد. در سایت Barnes & Noble گفته شده که بئاتریس مدت کوتاهی نامزد دنیل هندلر بوده و سپس جدا شده‌اند. بئاتریس هم کمی پس از این جدایی فوت کرده است (+). اما چون این نام، شخصیت داستان او هم بوده، می‌شود آن را کاملاً خیالی در نظر گرفت.

هر سیزده جلد کتاب مجموعه حوادث ناگوار به او تقدیم شده‌اند:

جلد اول

تقدیم به بئاتریس،

محبوب، عزیزترین، مُرده.

جلد دوم

برای بئاتریس،

عشقم به تو ابدی است،

اگر چه تو ابدی نبودی.

جلد سوم

برای بئاتریس،

بسیار ترجیح می‌دادم زنده بودی و حالت خوب بود.

جلد چهارم،

برای بئاتریس،

عشقم مانند پروانه پرواز می‌کرد،

تا این‌که مرگ مانند خفاش هجوم آورد.

جلد پنجم

برای بئاتریس،

تو همیشه در قلبم خواهی بود،

در ذهنم،

و در قبرت.

جلد ششم

وقتی همدیگر را دیدیم، زندگی من آغاز شد،

و پس از مدتی بسیار کوتاه، زندگی تو به پایان رسید.

جلد هفتم

برای بئاتریس،

وقتی با هم بودیم، نفسم در سینه حبس می‌شد،

و اکنون تو از نفس افتاده‌ای.

جلد هشتم

برای بئاتریس،

تابستان بدون تو، به اندازه‌ی زمستان سرد است،

و زمستان بی‌ تو، حتی سردتر است.

جلد نهم

برای بئاتریس،

عشق ما قلب مرا شکست،

و قلب تو را از حرکت باز داشت.

جلد دهم

برای بئاتریس،

وقتی یکدیگر را دیدیم،‌ تو حسابی زیبا بودی و من تنها.

اکنون من حسابی تنها شده‌ام.

جلد یازدهم

برای بئاتریس،

زنانِ مُرده داستان نمی‌گویند.

این مردان غم‌زده هستند که داستان می‌نویسند.

جلد دوازدهم

برای بئاتریس،

هیچ کس نمی‌توانست آتش عشق مرا خاموش کند،

و نیز آتش خانه‌ی تو را.

جلد سیزدهم

برای بئاتریس،

من ماندم و گرامی داشته شدم، و تو نابود شدی.

دنیا همیشه هولناک بوده است.

به عنوان آخرین نمونه از صفحات تقدیم،‌ به سراغ سی. ای. لوئیس،‌ نویسنده‌ی مشهور ایرلندی می‌رویم. او یک مجموعه‌ی هفت‌گانه به نام نارینا نوشته که البته هر یک از این هفت کتاب، داستان مستقلی دارند.

لوئیس در صفحه‌ی تقدیم دومین کتاب از این مجموعه‌ی هفت‌گانه (با عنوان شیر، جادوگر و کمد / The lion, The Witch, and Wardrobe) چنین نوشته است:

لوسی عزیزم،

من این داستان را برای تو نوشتم، اما وقتی شروعش کردم متوجه نشده بودم که دخترها سریع‌تر از کتاب‌ها رشد می‌کند.

نتیجه این‌که همین الان تو بزرگ‌تر از آن شده‌ای که افسانه‌های پریان را بخوانی.

و زمانی که کتاب چاپ و بسته‌بندی شود، تو باز هم بزرگ‌تر شده‌ای.

اما روزی به اندازه‌ی کافی پیر می‌شوی که دوباره خواندن این نوع افسانه‌ها را آغاز کنی.

می‌توانی آن‌ها را از طبقه‌ی بالای کتابخانه برداری، غبارشان را پاک کنی، و به من بگویی که درباره‌شان چه فکر می‌کنی.

احتمالاً من آن زمان، چنان ناشنوا شده‌ام که حرف‌هایت را نخواهم شنید، و آن‌‌قدر پیر که کلماتت را متوجه نخواهم شد. اما هنوز همانم که بودم:

پدرخوانده‌ی دلسوز تو

لوئیس، طبق رسم مسیحیت، پدر تعمیدی لوسی بود؛ دخترِ دوست نزدیکش اُوِن بارفیلد.

این تقدیم در سال ۱۹۵۰ نوشته شد و خود لوئیس سیزده سال بعد، درگذشت. عجیب این‌جاست که لوسی، دختری که در زمان نگارش کتاب، پانزده ساله بود، در همان سالی که لوئیس درگذشت، علائم بیماری MS را در بدن خود حس کرد. بدنش به تدریج تحلیل رفت و ضعیف شد. چند بار هم بستری و مرخص شد.

اما در نهایت، سال‌های پایانی زندگی‌اش را در بیمارستان گذراند. برادرش جفری، که لوئیس یکی دیگر از کتاب‌هایش را به او تقدیم کرده بود، در سال‌های پایانی زندگی، بارها و بارها کنار تختش نشست و کتابهای لوئیس را برای او خواند.

در پنج سال آخر، نه لوئیس زنده بود که لوسی برایش از لذت آن کتاب‌ها بگوید، و نه لوسی قدرت تکلم داشت تا از برادرش، به خاطر خواندن آن کتاب‌ها تشکر کند. اما لوئیس درست گفته بود، این افسانه‌ها به هم‌نشین سال‌های پایانی زندگی لوسی تبدیل شدند.

پیشنهاد عضویت در متمم

با ثبت نام رایگان به عنوان کاربر آزاد متمم (صرفاً با تعیین نام کاربری و کلمهٔ عبور) می‌توانید به حدود نیمی از هزاران درس متمم دسترسی داشته باشید.

همچنین در صورت تمایل با پرداخت هزینهٔ عضویت ویژه به همهٔ درس‌های متمم از جمله درس‌های زیر دسترسی خواهید داشت:

دوره MBA  |  مذاکره  |  کوچینگ  |  توسعه فردی

فنون مذاکره  |  تصمیم گیری  |  مشاوره مدیریت

تحلیل رفتار متقابل  |  تسلط کلامی  |  افزایش عزت نفس

چگونه شاد باشیم  |  هوش هیجانی  | هدف گذاری

خودشناسی  |  شخصیت شناسی  |  فکر کردن با نوشتن

ثبت نام    تجربه‌ٔ متممی‌ها

برای خرید محصولات صوتی هم می‌توانید به صفحهٔ فروشگاه متمم سر بزنید.

مشارکت در بحث

اگر شما هم در کتابی فارسی یا غیرفارسی، تقدیم جالبی دیده‌اید، یا این‌‌که خودتان در کتاب یا پایان‌نامه‌ی خود، تقدیمی نوشته‌اید که دوست دارید دیگران آن را بخوانند، خوشحال می‌شویم آن را با دوستان خود در میان بگذارید.

بعد از خواندن این مطلب چه کار کنم؟

  اگر دیدن و خواندن این نوع متن‌ها برایتان جذاب است، پیشنهاد می‌کنیم مقدمه‌ای را هم که نلسون دومیل به عنوان تقدیر و تشکر در ابتدای کتاب Wild Fire نوشته بخوانید: ماجرای من و همهٔ بزرگان.

ترتیبی که متمم برای خواندن مطالب سری چالش نوشتن به شما پیشنهاد می‌کند:

سری مطالب حوزه چالش نوشتن

سوال‌های پرتکرار دربارهٔ متمم

متمم چیست و چه می‌کند؟

متمم مخففِ عبارت «محل توسعه مهارتهای من» است: یک فضای آموزشی آنلاین برای بحث‌های مهارتی و مدیریتی.

برای آشنا شدن بیشتر با متمم به صفحهٔ درباره متمم سر بزنید و فایل صوتی معرفی متمم را دانلود کنید و گوش دهید.

فهرست دوره های آموزشی متمم را کجا ببینیم؟

هر یک از دوره های آموزشی متمم یک «نقشه راه»  دارد که مسیر یادگیری آن درس را مشخص می‌‌‌کند. با مراجعه به صفحهٔ نقشه راه یادگیری می‌توانید نقشه راه‌های مختلف را ببینید و با دوره های متنوع متمم آشنا شوید.

هم‌چنین در صفحه‌های دوره MBA و توسعه فردی می‌توانید با دوره های آموزشی متمم بیشتر آشنا شوید.

هزینه ثبت نام در متمم چقدر است؟

شما می‌توانید بدون پرداخت پول در متمم به عنوان کاربر آزاد عضو شوید. اما به حدود نیمی از درسهای متمم دسترسی خواهید داشت. پیشنهاد ما این است که پس از ثبت نام به عنوان کاربر آزاد، با خرید اعتبار به عضو ویژه تبدیل شوید.

اعتبار را می‌توانید به صورت ماهیانه (۱۶۰ هزار تومان)، فصلی (۴۲۰ هزار تومان)، نیم‌سال (۷۵۰ هزار تومان) و یکساله (یک میلیون و ۲۰۰ هزار تومان) بخرید.

توجه داشته باشید که خرید شش‌ماهه و یک‌ساله به‌ترتیب معادل ۲۰٪ و ۳۸٪ تخفیف (نسبت به خرید یک‌ماهه) محسوب می‌شوند.

برای اطلاعات بیشتر به صفحه ثبت نام مراجعه کنید.

آیا در متمم فایل های صوتی رایگان برای دانلود وجود دارد؟

مجموعه گسترده و متنوعی از فایلهای صوتی رایگان در رادیو متمم ارائه شده که می‌توانید هر یک از آنها را دانلود کرده و گوش دهید.

هم‌چنین دوره های صوتی آموزشی متنوعی هم در متمم وجود دارد که فهرست آن‌ها را می‌توانید در فروشگاه متمم ببینید.

با متمم همراه شوید

آیا می‌دانید که فقط با ثبت ایمیل و تعریف نام کاربری و رمز عبور می‌توانید به جمع متممی‌ها بپیوندید؟

سرفصل‌ها  ثبت‌نام  تجربهٔ متممی‌ها

۷۰ نظر برای چند نمونه از متن تقدیم کتابها

  1. مرضیه گفت:

    یکی از دوستان همدوره ارشد من در ابتدای پایان نامه ارشدش از من تشکر کرد و من خیلی کیف کردم و هنوز عکس اون صفحه از پایان نامه اش را با اینکه مدتها از دوره ارشدمان گذشته دارم. لینک کوتاه شده متن تز اش را که در کتابخانه دانشگاه هست را در زیر میگذارم:
    https://b2n.ir/t46574
    یک شعر خیلی قشنگ هم آخرش برام نوشته بود:
    ای خدا این قصر نورم نشکند//در دل این فیض حضورم نشکند
     
    پی نوشت: راستش من خودم متنهای تقدیم پایان نامه هام را خیلی کوتاه نوشتم و به پدر و مادرم تقدیم کردم. این درس متمم را خوندم فهمیدم چقدر میشه خلاقیت به خرج داد سر همچین مساله ای!

  2. فاطمه بهرامی گفت: (عضو ویژه و ارزیاب ۳ درس)

    کتاب NEVER NEVER/Colleen Hoover

      " This book is dedicated to everyone who is not Sundae Colletti"

  3. جالب ترین اهدایی که من دیدم Mortal Coil By Derek Landy

    فوق العاده بود و جسورانه. مطمئنم حال و هوای هر کسی که این قسمت را خوانده، عوض شده.

  4. دردانه امیری گفت: (عضو ویژه و ارزیاب ۳ درس)

    من به تقدیم کردن کتابها ، فیلمها ، پایان نامه ها اهمیت می دهم : این هم تقدیم من در پایان نامه دکترایم بود:

    My heroes, Soldiers (of whom my father was one) all over the world, who lost their lives in war to defence of their country and people.

    Say “NO” to war

    Navigating from one crisis to another does not give our life purpose, meaning or direction. Self-actualization does, and it is at the beginning of all remarkable human development–we become heroic when we achieve clarity in thoughts, and use our life to serve a constructive purpose. This leads me to recognize other heroes in my dedication who have inspired me personally and professionally. To self-actualized, creative and brilliant minds of:

    Omar Khayyam, David Hume, Bertrand Russell, Sigmund Freud, Marie Curie, Franz Kafka, and Bernardino Ramazzini

     

     

  5. راستش از خوندن این مطلب خیلی لذت بردم و وقتی اومدم تا نظرم رو بنوسیم هیچ متن تقدیم کتابی به نظرم نیومد اما یک لحظه فکر کردم که اگر روزی کتابی بنویسم اون رو به کی تقدیم می کنم؟ بعد چند دقیقه دیدم این جمله رو می نویسم احتمالا:

    با افنخار تقدیم به خودم، الهام عزیزم

    و ممنون بابت تمام این سال ها رنج، رشد و بالندگی

     

    و امیدوارم این حسی که به خودم دارم تا اون روز و حتی آخرین روز زندگیم پابرجا باشه.

  6. جردن بلفورت کتاب خود با عنوان «شیوه گرگ: سیستم فروش خط مستقیم» را چنین تقدیم کرده است:

    این کتاب را تقدیم می‌کنم به کسانی که برایم نامه نوشتند تا بگویند من امید فرصت‌های دوباره به آنها بخشیدم؛ زیرا من خودم از شکست بزرگی برخاستم و آنها نیز باور داشتند کهمی‌توانند بر هر شرایطی که هماکنون در آن قرار دارند، غلبه کنند.

  7. بعد از خواندن این صفحه به این فکر میکنم که برای تجربه ی لذت نوشتن متن تقدیم هم که شده دوست دارم به کتاب نوشتن فکر کنم.شاید هم یک کتاب بنویسم با صفحاتی پر از تقدیم های احتمالی و فقط موضوع کتاب با توجه به حال و هوای شخص مورد تقدیم.
    صفحه اول کتاب خیالی من:
    تقدیم به متمم،
    برای صبوری پنهان شده پشت تمام کلماتش،
    و برای تمام تذکرهایی که اوایل متن درس آورد و به من اجازه نداد بدون حل تمرین درس را ادامه بدهم.
    متن تقدیمی پایان نامه کارشناسی من:
    برای اسلیمی و ختایی نگاره ی زندگی ام،
    پدر و مادرم
    (موضوع پایان نامه نقوش تزیینی دوره ی تیموری با تکیه بر نگارگری و کتاب آرایی بود،در مورد کلمه اسلیمی و ختایی توضیح خیلی مختصر اینکه دو دسته ی اصلی نقوش تزیینی هستند که اسلیمی ها بیشتر نماد مردانگی و ختایی ها معرف زنانگی هستند.)
    از بین متن ها، متن الن ویتلینگر در ابتدای کتاب عشق سخت برای من از بقیه جالب تر بود.
    "تقدیم به کیت و مورگان
    و همه‌ی کسانی که
    عشق اول‌شان
    عشقی سخت بوده است."
     

  8. مهشید محمدی گفت: (عضو ویژه و ارزیاب ۴ درس)

    توی صفحۀ تقدیم کتاب «تکه‌هایی از یک کل منسجم» نوشتۀ پونه مقیمی این‌طور نوشته شده:
    تقدیم به یارم نیما
    که بود
    زمانی که هیچ‌کس نبود
    حتی خودم
     
     
    فردریک بکمن هم توی کتاب «مردی به نام اٌوه» نوشته:
    تقدیم به ندا.
    همۀ این‌ها برای خنداندن توست.
    فقط برای خنداندن تو.
     

    • ندا گفت: (عضو ویژه و ارزیاب ۳ درس)

      دوست عزیز
      بکمن کتابش رو به مارسل تقدیم کرده.

      راستش خیلی ذوق کردم و و در حالیکه با خودم فکر کردم چطور متوجه این مطلب عالی نشده بودم رفتم و کتاب رو باز کردم که دیدم تقدیمی به مارسل هست نه ندا :|

       

      • مهشید محمدی گفت: (عضو ویژه و ارزیاب ۴ درس)

        سلام به ندای عزیز:

        مترجم کتابی که من در اختیار دارم، الناز فرحناکیان هست و کتاب رو به ندا تقدیم کرده.

        با جستجویی که در گوگل انجام دادم متوجه شدم کتاب "مردی به نام اوه" با ترجمه فرناز تیمورازف به مارسل تقدیم شده.

        من متوجه نشدم چرا این کتاب با دو ترجمه به دو شخص متفاوت تقدیم شده.

         

        تقدیم به همراه همیشگی‌ام، مارسل

        باشد که خنده ات ابدی

        و خنده‌ات چون رگبار بهاری زودگذر باشد.

        منبع

         

  9. سارا حق بین گفت: (عضو ویژه و ارزیاب ۶ درس)

    سلام به دوستان؛ 

    من چند جمله از بخش سپاسگزاری کتاب مفید و موثر «ضرورت گرایی» نوشته گرگ مک کئون را به اشتراک می‌گذارم:

    با سپاس از:

    – مامان بزرگ و بابابزرگ: برای نشان دادن زندگی ضرورت گرایانه به ما.

    – آقای فراست: برای اینکه ما را مجبور کردید فکر کنیم.

    – دنیل، دبورا و ….: برای اینکه اجازه دادید خودم باشم. این را به عنوان «توضیح همه چیز» بپذیرید.

    – راب و ناتالی مینز: برای موهبت گفتگوی سانسور نشده.

    – خداوند: برای کاشتن خواسته‌های بی پایان در قلبم و برآورده کردن آنها.

  10. مرحوم رضا بابایی در مقاله ای تحت عنوان «آیین تقدیم نامه نویسی»، این بحث به ظاهر بی اهمیت

    ،ولی جذاب و همچنین مهم را به شکلی علمی_ تاریخی بررسی و در قالب آموزشی ارائه داده اند.

     

    من این مقاله را  در کتاب آیین قلم ایشان خوانده ام و همچنین برای علاقه مندان ، نسخه الکترونیکی هم در اینترنت موجود است.

     

    در اینجا آنچه از نظرگاه شخصی مهم تر و جان کلام مقاله می باشد، همچنین عرف نقل مطلب و حفظ حقوق صاحب اثر  نیز هست  را بازپخش می کنم .

    «آیین تقدیم نامه نویسی»

    -تالیف به رغم تصور اکثر مولفان و نویسندگان ، از نخستین کلمه ای که در نخستین صفحات می گذاریم آغاز می شود، نه از اولین پردازش های علمی.

    بنابراین عنوان، شناسنامه،تقدیم نامه و هرچه پیش از مقدمه و متن اثر می آید، به میزان اصل کتاب اهمیت و کارایی دارد. همواره غفلت از حواشی و یا آنچه به نظر حاشیه می آید متن را نیز بی قدر و بها می کند و هرگونه بی ذوقی و بی مبالاتی در هر گوشهِ اثر ، همهِ آن را از چشم می اندازد.[….]

    -«تقدیم نامه کتاب» از جمله اجزای کتاب است که معمولا در نظر مولفانِ نابلد و کم ذوق، مهم و قابل تامل نمی آید و آنان وقت چندانی برای این بخش از کتاب خود هزینه نمی کنند و آن را از تزییناتی میدانند که مدگرایی زمانه بر ایشان تحمیل کرده است. حتی گاه اندکی نیز با خود نمی اندیشند که آیا از آن گریزی دارند یا نه ؛ در حالی که مولفان کارآزموده و ذوق مند، گاه برای عنوان کتاب یا تقدیم نامه یا مقدمه و حسن مطلع آن ، روزها می اندیشند و رای می زنند و تجربه های دیگران را به تامل می گیرند. این گروه، بهینگی رنگ و طرح و قطع کتاب را نیز وظیفه خود می شناسند و برای نوشتن چند نیم سطر در تقدیم نامه(،) همه توان علمی و ذوق خداداد خویش و دوستان خود را به کار می گیرند؛ زیرا به خوبی دریافته اند که عصاره و چکیده همه آنچه را که باید در کل اثر خود بگویند، می توان در همان نیم سطر های پیشکش نامه گنجاند.[…]

    -تقدیم نامه را باید بخشی از امکاناتی دانست که مولفان در اختیار دارند . استفاده بهینه از این امکان، برای نزدیک تر کردن اثر به اهدافِ تحقیقی یا ترویجی مولف، سودمند است.

     

    ۱-سابقه و سائقه: پیشینیان ما اهدای کتاب را « اتحاف» می نامیدند. آنچه اکنون تغییر کرده است، محل، شیوه ، انگیزه و تنوع مقدم الیه است. […]

    پیشتر ، مولفان به دلایلی که برخی روشن و برخی تاریک است، اثر خویش را فقط به یکی از بزرگان حکومتی و یا محتشمان روزگار خود تقدیم می کردند. […]

    در تحقیقی دامنه دار و جدی شاید بتوان کتاب هایی نیز یافت که داغ حاکم عادل یا ظالمی را بر پیشانی نداشته باشد و جای آن ، نام گمنامی از خیل مردمان یا آشنایان را دید. پیشکش نامه های آثار کهن، تقدیم به اولیای دینی و بزرگان ملی نیز به چشم نمی خورد یا بسیار اندک است. […]

    از کهن ترین تقدیم نامه های متفاوت ، پیشکش نامه های مولوی در مثنوی است .مولوی ساختار شکنی در این ضلع سخن را نیز به نام خود ثبت کرد. او مثنوی را به شاگردش حسام الدین و دیوان غزلیاتش را به استادش، شمس تبریزی هدیه می کند. در ابتدای دفتر پایانی مثنوی ، می گوید:

    پیش کش می آرمت ای معنوی

    قسم سادس در تمام مثنوی

    شش جهت را نور ده از شش جهت

    کی یَطوفَ حولَه من لم یَطُف

     

    ۲-واجب یا مستحب؟

    نوشتن تقدیمیه در یکی از نخستین صفحات فرد کتاب، واجب نیست؛ اگرچه خالی از وجه و استحباب هم نیست. این گمان که صفحه اهدا، از اجزای اصلی و اجتناب ناپذیز کتاب است، برخی را به نوشته پیش کش نامه های سست و مصنوعی واداشته است تا تکلیف مالایطاقی را از گردن خود ساقط کنند.

    ۳-مخاطب و مقصد تقدیم نامه:

    تقدیم نامه در ابتدای کتاب، مانند نشانی گیرنده بر روی پاکت نامه است. وقتی اصر خود را به شخص یا شی ء یا حقیقتی تقدیم می کنیم ، گویا مقصدی عینی و آشنا را برای آن نشانه گرفته ایم. […]

    اشخاص یا اشیائی که اثر خود را به آنان تقدیم می کنیم ، نموداری از علایق علمی یا روحی ما هستند. بدین رو در انتخاب آنان باید بسیار محتاط و سلیقه مند بود. […]

    -عادت و رسم نویسندگان به تقدیم اثر خود به یکی از بزرگان یا یکی از اعضای خانواده یا همگی آنان ، کلیشه ای است که هرچند گاه سزاوار پرهیز و ستیز نیست ، اما بیشتر بر اثر رسم و عادتی است که بر ناخودآگاه نویسندگان تحمیل شده است. گویا آنان بر این گمان اند که تقدیم به همسر یا فرزند یا یکی دیگر از بستگان، رسمی است که باید بدان ملتزم بود و عبور از آن بی اعتنایی به روابط خانوادگی و نوعی ناسپاسی است.

     

    ۴-تناسب:

    -چنانچه گنجاندن اشاره ای به محتوای کتاب در تقدیم نامه، برای نویسنده ممکن نیست یا تمایلی بدان ندارد، دست کم تناسب را میان موضوع و کسی که کتاب به او هدیه می شود،(نباید) از یاد نبرد. […]

    -آیا تقدیم کتابی در موضوعات حقوقی به امام چهارم ، حضرت زین العابدین که اولین رساله حقوقی را آفریده اند ، یا به امام دوم که تا پایان عمر شریفشان به یک قرارداد صلح ( صلح با معاویه) وفادار ماندند ، مناسب تر نیست؟[…]

    -حس موزون گرایی و تناسب طلبی انسان، اقتضا می کند که میان آنچه می بَریم با آن که برایش می بَریم گونه ای همخوانی وجود داشته باشد.

     

    ۵-پرهیز از کلیشه ها : نوآوری و نکته سنجی در تقدیمیه، خود حکایت دیگری دارد که نویسنده را ملزم به ذوق ورزی و یا مشورت با اهل ذوق می کند تقدیم نامه گام نخست نویسنده در آفرینش گری او است؛ اگر در این نخستین گام کلیشه ها را درنشکند و سر به آستان عادات و مرسومات سطحی فرود آورد، خواننده خود را در ابتدای راه مایوس می کند. کلیشه ها را همه می شناسیم و اگر نشناسیم کلیشه نیست . […]

    -کلیشه ها گاه در ادبیات تقدیمیه است، گاه در کسی که به او تقدیم می شود و گاه در بهانه تقدیم. ابداع گری و نوآوری در هر یک از آنها نیاز به هزینه کردن وقت و تامل و اندیشه دارد . دریغ نمی باید کرد . شرط اول قدم آن است که در پیش کش نامه های هر اثری که در دست می گیریم ، به چشم خریدار بنگریم. نیز باید در این بخش تالیف، از رفتار موقرانه خود فاصله بگیریم و خیال را مجالِ جولان دهیم. […]

     

    ۶-ادبیات تقدیم نامه: در همه اقطار کتاب ، فرم و زبان به اندازه محتوا ارزش دارد؛ گو اینکه در برخی تالیفات اهمیت زبان بیشتر نیز می شود؛مانند آثاری که موضوع محورند و سمت و سوی ترویجی دارند[…]

    ادبیات تقدیم نامه بهتر است واجد این ویژگی ها باشد :

    ۱-۶کوتاهی و گزیدگی: تقدیم نامه هر قدر کوتاه تر و گزیده تر باشد ، موثر تر است. حتی اگر بتوان تقدیمیه را به دو سه کلمه تقلیل داد ، نیکوتر است . اگر نویسنده سخن خاصی دارد که نیاز به عبارت پردازی است، باید به کمترین و بی پیرایه ترین کلمات قناعت کند.

    ۲-۶ نکته سنجی:

    -نکته سنجی در اتحاف ، همچون جلوه های ویژه در فیلم یا مضمون آرایی در شعر است. شعر بدون مضمون های دل انگیز و هیجان آفرین، فقط سخن موزونی است که ارج و اوج چندانی ندارد. مراد از نکته گویی در تقدیم نامه، ارائه کشقی جدید در عالم واقع یا جهان خیال است. نکته، همان نقطه است ؛یعنی آنچه هست اما دیگران از دیدن آن تا کنون عاجز بودند. […]

    -مرحوم عبدالحسین زرین کوب ، کتاب شعله طور را که« درباره زندگی و اندیشه حلاج» است، به یاد پدرش که منکر حلاج بود، آغاز می کند:«به یاد پدرم که حلاج را/مدعی و کذاب میخواند.»

    ۳-۶ ابتکار واژگانی:اتحافات را با کلمات معدودی آغاز می کنند ؛ همچون :پیشکش به…، تقدیم به…،برای …،به…، نذِر…،هدیه به… . بدون تغییر اساسی و ابتکاری در ادبیات تقدیم نامه ، گریزی نیز از همین کلمات معدود و کلیشه ای نیست.[…]

    عبارت زیر در صفحات نخست کتابی درباره علی علیه سلام ، اگرچه از سر ارادت و خاکساری به پیشگاه علی است، اما خالی از کلماتی همچون «تقدیم به» یا «پیشکش به » است :

    یا علی،

    این است آنچه در اندازه من بود

    و چیست آنچه برازنده تو باشد؟

     

    ۴-۶ موسیقی: هدیه باید در عین ارزشمندی ، پیچیده در لفاف سلیقه و هنرورزی باشد. موسیقی و لحن آهنگین، بر تاثیر سخن می افزاید. اگر فقط یک جایِ اثر خود مجاز به شاعرانگی و تولید موسیقی در کلام باشیم، در همین جا است. نویسنده باید چندان عبارات تقدیم نامه را صیقل بزند، و بازخواند و باز نویسد که به موسیقیایی بودن آن اطمینان یابد. […] مراد از آهنگ و موسیقی در نثر ، نرم و روان بودن آن است. این بخش از کتاب ، بیش از عقل ها به دل ها نظر دارد و آنسان که در اندیشه تسخیر قلب هاست ، به اقناع عقل ها نمی اندیشد . بدین رو هر قدر که عاطفی تر و شاعرانه تر باشد، به مراد خود نزدیک تر است .

    ۷-چینش

    […]صفحه اهدا باید در نهایت زیبایی، ابتکار و چشم نوازی باشد تا چشم و دل بیننده را بیش از آنچه معمول است ، متوجه خود کند. توقف خواننده در این ایستگاه ، نباید فقط به اندازه خواندن چند جمله کوتاه باشد. لازمه تامل ، توقف است و برای متوقف کردن خواننده ، باید از همه شگردهای هنری سود جست؛ از جمله چینش غیر معمول و نا آشنای جملات. […]

    رایج ترین چینش ها در تقدیم نامه ها، خطی و پلکانی است . اما شاید بتوان از شکل های دیگر ، مانند آنچه گاهی در شعر نو شاهدیم، سود جست. […]

    ترتیب جغرافیایی کلمات و جملات در تقدیم نامه ، همان اهمیت و کارکردی را دارد که شیوه صفحه آرایی شعر نو دارد.

    ( بابایی، رضا ،آیین قلم- جستار ها و گفتار هایی درباره نگارش علمی،انتشارات انجمن قلم حوزه و کانون نویسندگان قم ، چاپ اول ۱۳۹۱)

    چکیده ای  پرچکیده  از صفحات ۱۹۲ الی  206 

    پی نوشت یک: مقاله اینترنتی مربوط به زمستان سالِ ۸۴  می باشد و متن کتاب ،که از بالای آن بازپخش کردم، چاپ سال۹۱٫ محتوای جدید بروز شده و ویراست جدید آن  است . من سعی کردم مطالبی را ارسال کنم که در هر دو مشترک می باشد. باری، اگر تفاوتی به چشم خورد، به این دلیل است.

     

    پی نوشت دو: محتوا  ی/های درون پرانتز ( )متعلق به نگارنده است و به دلیل یکپارچگی پاراگراف ها گذاشته شده است.

     

    پی نوشت سه : این هم تقدیم نامه ی کتاب پیوند جان و جانانِ مرحوم بابایی است که عینا نقل می کنم :

    «تقدیم به آنان که

     فرصت زندگی را محراب بندگی کرده اند

     و چراغ ایمان در جان افروخته اند.»

    وبلاگ سفینه ( نوشته های مرحوم بابایی)

    معرفی و نقد کتاب آیین قلم

    ا.شریفی

    هفتم مهر هزار و چهارصد

  11. زهـرا محمودی گفت: (عضو ویژه و ارزیاب ۱ درس)

    یکی از زیباترین تقدیمی‌ها که شعری‌ست وصیت‌گونه، در آغاز کتاب "یوزپلنگانی که با من دویده‌اند" از بیژن نجدی آمده:
    نیمی از سنگها، صخره‌ها، کوهستان را گذاشته‌ام
    با دره‌هایش، پیاله‌های شیر
    به خاطر پسرم
    نیم دگر کوهستان، وقف باران است 
    دریائی آبی و آرام را با فانوس روشن دریائی
    می‌بخشم به همسرم 
    شب‌های دریا را
    بی‌آرام، بی‌آبی
    با دلشوره‌ی فانوس دریائی
    به دوستان دور دوران سربازی که حالا پیر شده‌اند
    فکر می‌کنم یکی یا چند هم مرده‌اند.
    رودخانه که می‌گذرد زیر پل
    مال تو
    دختر پوست کشیده‌ی من بر استخوان بلور
    که آب، پیراهنت شود تمام تابستان 
    هر مزرعه و درخت
    هر کشتزار و علف را
    ششدانگ به کویر بدهید
    به دانه‌های شن، زیر آفتاب 
    از صدای سه تار من
    بندبند پاره‌پاره‌های موسیقی
    که ریخته‌ام در شیشه‌های گلاب و گذاشته‌ام روی رَف
    یک سهم به مثنوی مولانا
    دو سهم به نِی بدهید 
    و می‌بخشم به پرندگان
    رنگها، کاشی‌ها، گنبدها
    به یوزپلنگانی که با من دویده‌اند
    غار و قندیل‌های آهک و تنهائی
    و بوی باغچه را
    به فصل‌هایی که می‌آیند
    بعد از من!

  12. آمنه واحد گفت: (عضو ویژه)

    برای من، بخش تقدیم کتاب‌ها، مثل پنجره‌ی خانه‌هاست
    فقط یک لحظه زندگی واقعی نویسنده را می‌بینم اما می‎تونم مدت‌ها با همین یک لحظه در خیال خودم داستان‌سرایی کنم.
    در متن یک اشتباه تایپی وجود دارد، اسم کتاب سی اس لوئیس “ماجراهای نارنیا” ست.

  13. مائده مقدم گفت: (عضو ویژه و ارزیاب ۱ درس)

    اوایل شروع به کار کردنم، تو شرکتی کار میکردم که شرکت به مناسبت های مختلف کتاب به همه پرسنل شرکت هدیه میداد. یکی از بهترین کتاب هایی که در آن شرکت هدیه گرفتم، کتاب "اقتدارگرایی در عهد قاجار" نوشته محمود سریع القلم بود. 

    خاطرم هست که جلسه ای توی شرکت بود و تمام پرسنل جمع بودند. موقع گرفتن کتاب دیدیم که متنی تایپ شده ای روی کتاب چسبانده شده است. معلوم شد که شرکت، "متن تقدیم کتاب" را پرینت گرفته بود و بر روی تمام کتاب های چسابانده بود. 

     

    تقدیم به ایرانیان زیر ده سال، که در آینده

    • برای کسب ثروت، به نهاد دولت نزدیک نخواهند شد!
    • برای افزایش قدرت کشور، ثروت تولید خواهند کرد؛  ظرفیت نقدپذیری و اصلاح تدریجی را در خود پدید خواهند آورد.
    • از فرهنگ واکنش های سریع به خویشتن داری، ارتقاء فرهنگی پیدا خواهند کرد.
    • از فرهنگ شفاهی و غیر دقیق به فرهنگ مسئولانه مکتوب، انتقال تمدنی پیدا خواهند نمود.
    • از رفتارها و کارهای کوتاه مدت به گستره دراز مدت، رشد فکری پیدا خواهند کرد.
    • تضعیف، تخریب و انتقام را از فرهنگ سیاسی خود حذف خواهند نمود.
    • به رشد فردی و استقلال فکری از طریق مطالعه حداقل دو ساعت در روز روی خواهند آورد.
    • برای ایرانیان دیگر از رانندگی گرفته تا کسب قدرت، حقوق قائل خواهند شد.
    • از رشد و موفقیت دیگران به طور واقعی خوشحال شده و درس خواهند آموخت.
    • غرور بی جا، حسادت و ناجوانمردی را به سکوت، احترام و گذشت تبدیل خواهند کرد.
    • دروغ گوئی و وارونه جلوه دادن واقعیت ها را از نظام معاشرتی خود با دیگران حذف خواهند نمود.
    • برای کسب قدرت،به اصل رقابت و فرصت برای دیگران اعتقاد خواهند داشت.
    • و پس از رسیدن به قدرت، فقط دوره محدودی، صرفاً برای تحقق کارهای بزرگ، در قدرت خواهند ماند.
  14. الميرا خزاعی گفت: (عضو ویژه و ارزیاب ۴ درس)

    مقدمه ی کتاب "در بهشت ۵ نفر منتظر شما هستند" از میچ البوم که قصد دارم اون رو به زودی بخونم:

    "این کتاب را به دایی عزیزم ادوارد بیتشمن تقدیم  میکنم. کسی که برای نخستین بار، از بهشت تصویری به من بخشید. او هر سال، دور میز مراسم شکرگزاری از شبی می گفت که در بیمارستان از خواب پرید و دید ارواح عزیزان از دست رفته اش، لب تخت منتظرش هستند. هرگز نه آن داستان را از یاد بردم و نه خود او را.

    هر کس تصوری از بهشت دارد، هر دینی تصویری از بهشت ارائه می دهد، و باید به تمام آنها احترام گذاشت. تصویری که اینجا ارائه کرده ام فقظ یک حدس است. در واقع به نوعی یک آرزو است. آرزوی آن که عمویم و آدم هایی مثل او، کسانی که در این دنیا احساس بی اهمیتی می کنند، سرانجام پی ببرند که چقدر مهم و عزیز بوده اند. "

  15. محمود جاويد گفت: (عضو ویژه و ارزیاب ۱ درس)

    درود؛ وقت به شادی ؛

    سال ها پیش در پایان نامه دکترا نوشتم :

    به مادرم :سرچشمه مهر، پاکی ،بردباری ،فداکاری؛

    به پدرم که دنیا در نظرش حباب روی آب بود ؛

    به همسرم _سنگ صبور؛  همسفری بی همتا و فریبا در جاده زندگی ؛

    که  همواره گوش جان به درد دل هایم می سپارد تا من نشکنم ؛

    به مهدی که همواره نگاه پر از مهربانی، چهره لبریز از شادی،

    و روح مملو از کنجکاوی و موشکافی دارد.

     

  16. دیدگاه اولم  اعتراف بود  بجای تقدیم به ولی در کتاب وقتی نیچه گریست  اثر اروین د . یالوم و ترجمه سپیده حبیب  چاپ سی نهم

    نویسنده  کتابش را  به حلقه یارانش هدیه کرده و نویسنده هم یادی از مهندس مسعود طرفه نموده به شرح ذیل 

    به یاد  مهندس مسعود ترفه  که میخواستم از نخستین  خونندگان این سطور باشد تارکار از صافی عشق ، فرزانگی و تجربه ی او گذر کند ولی  … همیشه پیش از آنکه فکر کنی اتفاق میافتد ! خاطره اش ماندگار 

  17. همه دوستان تقدیم ها را نوشتند من میخواهم بر خلاف مسیر تمرین  یک اعتراف  را بیان کنم که دلیلش برای افراد زیادی محل ابهام است 

    این اعتراف  دکتر عبدالحسین زرین کوب در سال ١٣٣٠ در مقدمه  کتاب دو قرن سکوت  امده است  بهانه ای شود که دوستان هم برای بار چندم این کتاب را بخوانند 

    "من در تهیه این یاداشتها ، که جرات نمیکنم آن را تاریخ بخوانم جز آنکه صحنه یی چند از تاریخ گذشته را از روزنه وجدان و عواطف خویش و از پشت شیشه های تاریک یا رنگارنگ اسناد و منابع موجود تصویر کنم کاری نکرده ام …  در  تاریخ اگر بتوان تجزیه و استقراء را مانند علوم طبیعی به کار بست مورخ میتواند از صحت روش تحقیق خویش مطمئن باشد. لیکن باز نمیتوانم معلوماتی را که از آن روش به دست آورد مثل یک حقیقت علمی ، قطعی و تردد ناپذیر اعلام کند اما کیست که بتواند  در تاریخ مانند علوم ، روش تجربی درست به کار بندد  ؟…" 

    از کسانی که به آثار وی نقد داشتند میتوان به شجاع الدین شفا ، ایت اله مرتضی مطهری و فریدون آدمیت اشاره کرد 

    این اندیشمند ،خوب یا بد درست یا اشتباه  دو قرن از حوادثی ایران زمین را به تصویر کشیده و به همه  آزاد اندیشان که گرفتار  مدلهای ذهنی  زنگ زده نیستند تقدیم  کرده است 

    قضاوت  با خواننده است و هرکس باید با وجدانش قضاوت کند 

  18. مریم مرزبان گفت: (عضو ویژه و ارزیاب ۲ درس)

    من معمولاً خوندن کتاب رو از صفحه شناسنامه شروع می کنم. اینکه نویسنده یا مترجم متولد چه سالیه، اولین چاپ کتاب چه سالی بوده، اطلاعات ناشر و … . بعد اگه کتاب تقدیمی داشته باشه حتما می خونم.
    سه مورد از تقدیم هایی که برای من جالب بوده رو با شما به اشتراک می گذارم:
     کتاب «سیصد و بیست و پنچ روز» نوشته حمیدرضا صدر، چاپ سوم، نشر چشمه:
    به یاد دکتر ابراهیم بنی احمد در دبستان جهان تربیت که نهیب می زد: «بیایید دنیای بهتری بسازیم.»   
    کتاب  «از سرد و گرم روزگار» نوشته احمد زیدآبادی، چاپ سیزدهم، نشر نی:
    تقدیم به روان مادرم و همۀ آنان که شرافتشان را از راه «خون» و «طلا» به دست نیاورده اند.
    کتاب  «مرد صد ساله ای که از پنجره فرار کرد و ناپدید شد» نوشته یوناس یوناسن، چاپ نهم، انتشارات نیلوفر:
    هیچ کس بهتر از بابابزرگ نمی توانست مستمعانش را مسحور کند، وقتی که روی نیمکت محبوبش می نشست و تکیه داده بر عصایش در حالی که توتونش را می جوید برایمان قصه می گفت. ما نوه ها با چشمان گشاد از حیرت می پرسیدیم: «بابابزرگ… یعنی همۀ این ها راست است؟» بابابزرگ جواب می داد: اونایی که فقط حرف راست می زنند، لایق نیستند که آدم به حرفشان گوش بدهد.» این کتاب را به او تقدیم می کنم.  

  19. سعید رفیعیان گفت: (عضو ویژه و ارزیاب ۱ درس)

    زمانی که میخواستم قسمت تقدیم پایان نامه‌ی کارشناسیم رو بنویسم، نخواستم مثل دیگران اون رو به پدر، مادر یا عزیزانم تقدیم کنم بلکه اون رو به کسانی تقدیم کردم که سال‌های زیادی در راه علم تلاش کردند اما اونطور که باید شناخته نشدند و ازشون تجلیل نشده. متن تقدیم من این بود:

     

    "این نوشتار دارایی اندکی است؛ که تقدیم می‌شود، به تمام آن‌هایی که در راه گسترش علم و دانش بشری؛ قدم‌های بی‌شماری برداشتند، اما در زمان حیاتشان مهجور ماندند"

     

    تا چند ماه دیگر باید پایان‌نامه‌ی ارشدم رو بنویسم و اگر راستش را بخواهید داشتم به این فکر میکردم که باز هم همین متن را به عنوان تقدیم در پایان‌نامه‌ام بیاورم به همراه نام بردن از چند عزیز!

  20. طاهره خباری گفت: (عضو ویژه و ارزیاب ۷ درس)

    من هم در بین کتاب‌هایی که دارم، مقدمه‌های دوست داشتنی زیادی خوندم. چند مورد رو که بیشتر از همه دوست داشتم، انتخاب کردم که اینجا بنویسم:
    «در باب حرف مفت»، هری فرانکفورت، ترجمه‌ی محسن کرمی، نشر کرگدن 

    به همه‌ی آن‌هایی که حرفی برای گفتن ندارند
    اما حرف مفت هم نمی‌زنند.
    [تقدیم از طرف مترجم]

     
    «تنوع حیات»، ادوارد ویلسون، ترجمه‌ی عبدالحسین وهاب‌زاده، انتشارات جهاد دانشگاهی مشهد

    به امیرخان آهنین
    نگاهبان محیط زیستِ واحه‌ی دلبر
    آن‌که حیات وحش رمیده‌ی ما در سایه‌اش
    آسوده می‌خرامد
    و با احترام به بزرگی و فروتنی کویری‌اش
    [تقدیم از طرف مترجم]

     
    «تاریخ مختصر به گند کشیدن جهان»، تام فیلیپس، ترجمه ی زهرا کمالی دهقان، موسسه انتشارات نگاه

    تقدیم کردن این کتاب به خانواده‌ام، با توجه به موضوع آن ممکن است سوء تعبیر ایجاد کند.
    بنابراین، به‌جای آن، این کتاب را به همه‌ٔ کسانی تقدیم می‌کنم که تاکنون به شکل واقعاً بدی گند زده‌اند. شما تنها نیستید.

     
    «قلندران چهارپا»، فریده حسن‌زاده، نشر نو

    برای گربهٔ از دست رفته‌ام
    آن قلندر وارسته
    آن زاهد خلوت‌گزین
    آن درویش پشمینه‌پوش
    که حافظ می‌فرمود، تو بودی، خود تو؛
    نه خانه‌ای به نام تو بود، نه اتومبیلی
    و نه حتی کفش و کلاهی باقی ماند از تو
    در کمد لباس‌هایی که نداشتی.
     
    فقط چشم‌هایت می‌درخشید هنوز
    در قاب خاطراتت
    و گنج گمشده را به رخ می‌کشند؛
    خرخر خوش آوای تو را
    که از صدای سخن عشق خوش‌تر می‌پیچید
    در شب‌ها و روزهای دلشکستهٔ من.
     
    بانوی اول این گند دوار بودم به چشم تو
    سر می‌ساییدی بر دامنم
    و سایه‌وار از پی‌ام روان می‌شدی
    برای سیراب شدن از دست و دلم؛
    سرچشمه‌ٔ مانده‌های بهشتی‌ام می‌پنداشتی
    حتی وقتی با گوش‌های خود می‌شنیدی
    که چگونه فریادهای عاصی مادران داغدار
    به دوزخی بدل می‌کنند بهشتِ زیرِ پایم را.
     
    می‌دانم: دیگر هرگز برنخواهی گشت اما
    هر بار که به خانه برمی‌گردم
    دستت، کوتاه از دنیا
    پر حضورِ تو می‌کند قلبم را
    بی هیچ اشارتی به جای خالیِ تو پشتِ در،
    چشم به راهِ برگشتنِ من.

     
    «زندگی اسرار آمیز مورچه‌ها»، جائو چه، ترجمه‌ی سیده ضحی حسینی نصر، نشر گوتنبرگ

    تقدیم به مادرم، ملکه‌ای که به چهار مردی که هرگز دست به جارو نزدند، تولد بخشید. کسی که تمام زندگی‌اش را بسان مورچه‌ای کارگر سپری کرد.

     
    «ماهی درونی شما»، نیل شوبین، نیلوفر فشنگ‌ساز، نشر خانه‌ زیست‌شناسی

    تقدیم به تو!
    که می‌آموزی، حتی به بهای برهم خوردن خواب خرگوشی‌ات
    [تقدیم از طرف مترجم]

     
    «مقدمه‌ای بر سیستم‌های پیچیده»، محمدرضا شعبانعلی

    تقدیم به نخستین موجودی که روزی در درونش،
    جهان را چیزی متفاوت از آنچه بود تصور کرد.
    و پس از آن رویا، از خود پرسید:
    پس چرا دنیا آن‌گونه نیست؟
     
    و نیز، تقدیم به همه‌ی موجوداتی که پس از او،
    سعی کردند پاسخی برای آن سوال بیابند.

    • سید بابک مطهری گفت: (عضو ویژه)

      بابت:

      «در باب حرف مفت»، هری فرانکفورت، ترجمه‌ی محسن کرمی، نشر کرگدن 

       به همه‌ی آن‌هایی که حرفی برای گفتن ندارند
      اما حرف مفت هم نمی‌زنند.
      [تقدیم از طرف مترجم] 

      آخ که چقدر این جمله، به دلم نشست! ممنون بابت معرفی این کتاب. تا بحال چیزی در موردش نشنیده بودم، جالب بود که کسی در این مورد کتاب نوشته. رفتم سایت سی بوک و چندصفحه اول کتاب رو که نمونه گذاشته رو خوندم. به نظرم جالب اومد. گذاشتمش توی لیست خرید کتابام!