Menu


نظم شخصی و راهکاری برای آشفتگی ذهنی


نظم شخصی و راهکاری برای آشفتگی ذهنی

کلاسهای مدیریت زمان، به ما یاد میدهند که کارهای خود را فهرست کنیم و آنها را به دو دسته ضروری و غیرضروری تقسیم کنیم. همینطور به دو دسته فوری وغیرفوری. ما هم با هیجان همین کار را انجام می دهیم. اما وقتی صادقانه با خودمان خلوت میکنیم، میبینیم که مهم و غیرمهم، واقعا به سادگی قابل تشخیص نیست. حتی فوری و غیرفوری هم تعریف مشخصی ندارد.

آیا فوری یعنی اینکه امروز باید انجام شود؟ الان باید انجام شده باشد؟ تا آخر هفته یا تا آخر ماه وقت دارم؟ به هر حال، با هر جان کندنی هست، آنها را تقسیم میکنیم و مینویسیم و از اینکه نظم شخصی و مدیریت زمان، به زندگی ما راه پیدا کرده است لذت میبریم.

اما پس از مدتی می بینیم که تغییری جدی و واقعی در زندگی ما حاصل نشد و در نهایت، کار فهرست کردن و تقسیم بندی کردن، خودش در فهرست کارهای غیرفوری غیرضروری قرار میگیرد!

کار دیگری هم هست که بسیاری از ما، نظم شخصی را با آن آغاز می کنیم: فهرست کردن کل فعالیتها یا To-Do List. همه نرم افزارهای مدیریت فعالیتها و نظم شخصی به ابزاری برای فهرست کردن فعالیتها مجهز هستند. حتی آن روزهایی که موبایلها صفحه ای کوچک و سیاه و سفید داشتند و تنها بازی قابل استفاده بر روی آنها Snake بود (ماری که حرکت میکرد و به در و دیوار میخورد!) امکان ثبت فهرست کارها در آنها امکان پذیر بود.

فهرست کارهایی که باید انجام شوند، به نظر ضروری می رسد. اما عادتی نیست که در بلندمدت همراه ما بماند یا الگوی رفتاری ما را تغییر دهد. اگر هم چنین چیزی اتفاق بیفتد، نگاه کردن روزانه به فهرست بلندبالایی که قسمت عمده اش هنوز انجام نشده، ناراحتی و افسردگی به همراه می آورد!

نظم شخصی

با این حال، ما هم می خواهیم شما را به تنظیم یک فهرست دعوت کنیم. اما فهرستی که کمی متفاوت است:

نمایش کامل این مطلب برای کاربران آزاد متمم انجام می‌شود. ثبت نام به عنوان کاربر آزاد متمم، سریع و رایگان است و کافی است برای خودتان نام کاربری و رمز عبور تعریف کنید:

ثبت نام   نمونه درسهای کاربر‌‌آزاد

فعلا در این مرحله، نمیخواهیم این کاغذ را مورد استفاده قرار دهیم. کاغذ را در پوشه ای که مطالب مربوط به متمم را در آن نگهداری میکنید بگذارید و به سراغ کار و زندگی خودتان بروید! بعدا در مورد این کاغذ بیشتر صحبت خواهیم کرد. اما یک نکته را صادقانه اعتراف کنید. همین الان که کاغذ را کنار می گذارید، کمی – نمیگویم خیلی، میگویم کمی – آرامش بیشتر را حس نمی کنید؟

 
 

ترتیبی که گروه متمم برای خواندن مطالب سری مدیریت زمان به شما پیشنهاد میکند:

قوانین کامنت گذاری/ ارسال نظرات غیر مرتبط با این مطلب

128 نکته برای نظم شخصی و راهکاری برای آشفتگی ذهنی

    پرطرفدارترین دیدگاه به انتخاب متممی‌ها در این بحث

    نویسنده‌ی دیدگاه : گروه متمم

    سمیه جان.
    قبل از هر چیز، خیلی خوشحالم که لطف کردی و کامنت دوم خودت رو گذاشتی. امیدوارم خیلی زود ببینم کامنت صدم خودت رو داری روی متمم می گذاری.
    چون کامنت قبلی تو هم روی بحث زمان خاکستری بود، حدس می زنم دغدغه نظم شخصی برای تو جدیه و به همین دلیل گفتم که یه کوچولو اینجا با هم حرف بزنیم.

    سه تا نکته توی حرفهای تو بود که میخواستم من هم نظرم رو راجع بهش بگم:

    اول از همه اینکه - کلا در دنیای کسب و کار کسی «اختیاردار» نیست. بیشترین قدرت و اختیار رو آبدارچی یا دربان یک سازمان داره (اگر کمی در سازمانهای بزرگ کار کرده باشی این رو تجربه کردی) و بعد به تدریج با بالاتر رفتن سمت و گسترش ارتباطات، اختیار کمتر میشه.
    منم امروز در وسط این مسیر، دردسرهای خودم رو دارم و برای هر کاری باید با چندنفر هماهنگ کنم. حالا ممکنه یکیش بشه دفتر رییس جمهور. یکیش بشه مدیرعامل فلان بانک. یکیش بشه مدیر فلان شرکت اروپایی. اتفاقا هماهنگی اینطوری خیلی خیلی سخت تره. به نسبت وقتی که هماهنگی رو باید با مدیر مستقیم خودت، با کارشناس زیر دست خودت و با همکار اتاق بغلی یا کارمند شرکت همکار، انجام بدیم. به عبارتی، اگر در پی اختیاردار بودن هستی، باید بهت بگم که روز به روز در مسیر شغلی همزمان با گسترش ارتباطات تو و توسعه کسب و کار تو، اختیارت کمتر میشه. من امروز حتی ساعت صبحانه ام و محل صبحانه خوردنم هم دست خودم نیست و به هزار تا عامل دیگه که خیلی هاش خارج از اختیار منه بستگی داره!

    اما یک نکته دوم وجود داره. حتی وقتی کار تو درگیر دیگرانه و به عبارتی بدون هماهنگی اونها انجام کار امکان پذیر نیست، باز هم، نظم شخصی معنا داره. فرض کن در محیط کار بهت بگن که پیگیری کن که فلان شرکت بدهی ما رو پرداخت کنه.
    اگر «پرداخت بدهی» رو به عنوان یک وظیفه در نظر بگیری، نمیتونی با قطعیت انجامش بدی چون بعضی جاها خارج از اختیار توست. اما «پیگیری پرداخت بدهی» وظیفه توست. در واقع در فهرست کارها، تماس گرفتن با فلان شخص، یک وظیفه میشه و اگر تماس گرفتی تو اون کار رو انجام دادی. اگر در دسترس بود که وظایف دیگری شکل میگیره و اگر دسترس نبود وظیفه تماس گرفتن با اون فرد در عصر همانروز یا فردا صبح، به وظایفت اضافه میشه. به عبارتی، وظیفه ها و فعالیتهای ما، هرگز نیازمندهماهنگی با کسی نیستند. خروجی ها تابع همکاری بقیه است اما اقدام، تابع تلاش و تصمیم خودته.

    اما نکته سوم. راستش من کلن لغت اراده رو در کلماتم به کار نمیبرم. به نظرم لغت بدیه. دوستش ندارم. اصلا دروغه! تا حالا دیدی یک زوجی که با هم تازه رابطه ی عاطفی دارند، بحث روابط ج.ن..... بشه و یکیشون بگه: دوست دارمااا! اما ارااااده ندارم!
    بعید میدونم. تا حالا دیدی کسی از گرسنگی بمیره و بعد بگن: گرسنه اش شده بود و غذا هم بود اما اراده نداشت بره غذا بخوره!
    اون لغت مهمتر به نظرم احساس نیازه.

    اگر احساس کنی که هفته دیگه ممکنه به خاطر پاس نشدن یک چک، قراره زندان بری، دیگه صبح زود بلند شدن و پیگیری کارها، چیزی از جنس اراده نیست. نیازه. همه هم انجام میدن.
    اما اگر فکر کنی که نظم شخصی و مدیریت زمان، داشتن و نداشتنش هیچ تفاوتی در زندگیت ایجاد نمیکنه یا میخواد نهایتا آخر ماه، دویست هزارتومن کارانه به حقوقت اضافه کنه، احتمالا نیاز به اون عدد برای تو خیلی جدی نیست و ترجیح میدی از اون پاداش کوچک در مقابل این زحمت زیادی چشم پوشی کنی.

    به همین دلیل، نه فقط در نظم شخصی و مدیریت زمان، در همه برنامه های توسعه مهارتهای فردی، اولین چیزی که لازمه نیازه. چیزی که بیشتر از اون نیازهایی که من مثال زدم، در من یا تو، حرکت ایجاد کنه.

    پس به نظرم چه در این مورد و چه موارد دیگه، بیا مسئله رو از ته حل کنیم.

    تو اول باید ببینی چه جایگاهی در زندگی میخوای و الان کجایی. و آیا اون جایگاه رو حق خودت میدونی؟ مثلا حق خودت میدونی که ماهی پانصد میلیون تومن درآمد داشته باشی یا فکر میکنی این درآمد فقط با دزدی و رانت به دست میاد و تو اگر ماهی یک میلیون حقوق داشته باشی و بیمه، خوشبختی.

    ممکنه پول برات انگیزه نباشه. مثل من که خیلی خوشحالم نمیکنه. اما مثلا رویای خواندن هر روز صبح یک نشریه انگلیسی زبان قبل از صبحانه،بتونه تو رو به حرکت واداره. اما باز هم میگم، هدفهایی که از جنس نیاز باشن و ما رو تشنه کنند. نه اینکه یک مسئله لوکس و تفننی باشند.

    به نظرم اگر در محیط کار یا زندگیت، نیازی به مدیریت زمان یا نظم شخصی نمیبینی، صرفا به خاطر اینکه اسم چنین مهارتی رایج هست به سمتش نرو. شاید نیاز تو مهارت دیگری باشه.

    مهم اینکه که ببینی چه هدفی رو نیاز داری و نداشتنش رو باخت میبینی و حاضری همه چیزت رو براش بگذاری، بعدش اون نیاز، انگیزه رو ایجاد میکنه و اون انگیزه باعث میشه که به دنبال سبدی از مهارتها بری که فکر میکنی برات مفیدتر و ضروری تره.
    قربان تو
    محمدرضا

     
    دوست گرامی مشاهده تمرینهای مربوط به این درس، صرفا برای کاربران متمم امکانپذیر میباشد.
    .