Menu


چالش نوشتن: شش سبک نگارش مطلب و تنظیم مقالات (۱)


اهداف و انتظارات آموزشی متمم در این درس
کد درس: ۳۱۲۶۸
پیش‌نیاز مطالعه این درس:

از دوستان عزیز متممی انتظار می‌رود پس از مطالعه‌ی این درس، انجام تمرین درس و بررسی قسمت دوم این درس:

  • بتوانند سبک نگارش غالبِ (Dominant Style) یا سبک ترجیحی (Preferred Style) خودشان را تشخیص دهند.
  • بتوانند بر این اساس، شیوه نگارش مقاله و مطالب توسط دیگران را طبقه بندی و تحلیل کنند.
  • بتوانند نوشته‌ها و نویسندگانی را بیابند که مطالعه‌ی کارهای آنها، سایر ابعاد مهارت نگارشی آنها را نیز تقویت کند.
سبکهای نگارش مطلب

اگر بخواهیم برای شیوه‌ها و سبک‌های نگارش، یک شیوه‌‌ی دسته‌بندی و طبقه‌بندی انتخاب کنیم، قاعدتاً هر کس بنا به سلیقه‌ و هدف خود، شیوه‌ی متفاوتی را انتخاب خواهد کرد.

ما در این درس، یکی از مدل‌های طبقه‌بندی سبک‌های نگارش را انتخاب کرده‌ایم که فکر می‌کنیم می‌تواند برای علاقمندان به نوشتن و بهتر نوشتن مفید باشد.

در مدل مورد بحث ما، شیوه‌ی نگارش مطلب به شش دسته تقسیم می‌شود و بر اساس آن می‌توانیم، نوشته‌ها و مقالات و مطالب خودمان و دیگران را تحلیل و طبقه بندی کنیم:

تمرین قسمت اولِ درس سبک های نگارش (برای دسترسی به قسمت دوم درس، ضروری است):

برای هر یک از سه سبک توصیفی و مقایسه و تداعی یک مثال پیدا کنید. اگر دیدید مثال مورد نظر شما کوتاه یا زیبا است، آن را در اینجا نقل کنید و اگر احساس کردید که چنین کاری لازم نیست، فقط به مشخصات آن اشاره کنید تا دوستان دیگرتان هم بتوانند آن‌ها را ببینند.

  شما تاکنون در این بحث مشارکت نداشته‌اید.

برخی از دوستان متممی که به این درس علاقه مندند: موسوی , میترا , محسن م , شاهین کلانتری , محمد صادق اسلمی

ترتیبی که گروه متمم برای خواندن مطالب سری چالش نوشتن به شما پیشنهاد میکند:

سری مطالب حوزه چالش نوشتن
 
برخی از سوالهای متداول درباره متمم
متمم چیست و چه می‌کند؟ (+ دانلود فایل PDF معرفی متمم)
چه درس‌هایی در متمم ارائه می‌شوند؟
هزینه ثبت‌نام در متمم چقدر است؟
آیا در متمم فایل‌های صوتی رایگان هم برای دانلود وجود دارد؟

قوانین کامنت گذاری/ چرا دیدگاه من منتشر نشده است؟

115 نکته برای چالش نوشتن: شش سبک نگارش مطلب و تنظیم مقالات (۱)

    پرطرفدارترین دیدگاه به انتخاب متممی‌ها در این بحث

    نویسنده‌ی دیدگاه : شاهین کلانتری

    تداعی و تشبیه:

    از رمان بازی بی گناهان| رائول ارخمی(+)

    «قانون یا رعایت می‌شود یا رعایت نمی‌شود، مثل زن‌ها که نمی‌توانند کمی حامله باشند؛ یا حامله هستند یا نیستند»
    مقایسه و تضاد:
    از یادداشت میعاد در لجن| سعید عقیقی(+)

    حق این است که وقتی از کنار تابلوهای تبلیغاتی یا سردر سینماها می‌گذریم، از دیدن این تصاویر عنیف و حماقت مستولی بر ذهن و زبان سازندگان‌شان سرمان را از خجالت پایین بیندازیم و بگذریم و دل‌مان را به فروش بلیت‌ها خوش کنیم و خود را فریب بدهیم که «چرخ سینما باید بچرخد» و سینمای «پُرمخاطب»ی داریم. انگار پدری به‌جای کوشش در جهت فراهم‌کردن رفاه دختر تازه‌بالغ‌اش، او را روانه‌ی خیابان‌ها کند تا خرج خودش را دربیاورد و استدلال‌اش این باشد که «چرخ زندگی باید بچرخد» و دل خوش دارد به این‌که دختر «پُرمخاطب»ی دارد! این توهین‌آمیز‌ترین جمله‌ای‌ست که می‌توان نثار دوستداران سینما کرد. مگر فروشندگان این کالاهای کریه که ظاهر و باطن خفت‌بارشان راه را بر هرگونه تفکر بسته است، خدمت‌گذار چیزی جز جیب گشاد خود بوده‌اند؟ آیا با این‌همه سرمایه و مشتری که از آن دم می‌زنند، ذره‌ای بر کیفیت مهملات‌شان افزوده‌اند؟ یا بدتر، سوراخ دعا را یافته‌اند و اراجیفِ رقت‌انگیزشان از فیلمفارسی‌های دهه‌ی ١٣٣٠ هم عقب‌افتاده‌تر و حماقت‌بارتر به نظر می‌آید؟ این همان دروغ بزرگی نیست که برای سرکیسه‌کردن بینندگان‌مان به خوردشان می‌دهیم؟ 
    توصیفی و تشریحی:
    از یادداشت فریاد استخوان| سعید عقیقی(+)
     
    این یادداشت، در پی نقد جزییات فیلم کیانوش عیاری نیست. ستایشی است از همان صحنه‌ای که نمایش فیلم را پنج‌سال به تعویق انداخت؛ همان صحنه‌ای که اگر نباشد، خانه پدری دیگر خانه پدری نیست. فیلمی است ترسو و حقیر و نان‌به‌نرخ‌روزخور و محافظه‌کار و بی‌سروته؛ از جنس فیلم‌های محبوب دوستداران میزهای بزرگ و صندلی‌های گردان چرمی. پدر (مهران رجبی) پسرش را وامی‌دارد که دخترش را بکشد و در این وضعیت، هم اصرار می‌کند و هم می‌گرید. هرکس خودش را پدر تصور کند، بی‌تردید از مشاهده این صحنه شرمسار خواهد شد، و هرکس معتقد است چنین پدرانی وجود نداشته و ندارند، بد نیست نگاهی به صفحه حوادث روزنامه‌ها بیندازند. فیلم درباره یک‌اشتباه تاریخی بزرگ است؛ اشتباهی بزرگ‌تر از جنایت خشن آغاز فیلم. خانه پدری درباره ریاکاری و پنهانکاری‌ای است که وقتی قرار است اتفاق بیفتد، مجبور است جنایت را به دروغ‌های شاخدار تاریخی وصل کند و نسل‌ها را بفریبد. اما چیزی به نام وجدان هست که صحنه فریاد استخوان را به تجربه‌ای شگفت‌انگیز بدل می‌کند. با تیغه‌کردن دیوار، حقیقت عوض نمی‌شود. آن صحنه، سبب می‌شود که «وجدان‌شُمار» ذهن به راه بیفتد و تا وقتی فیلم در ذهن بینندگانش زنده است، از پا نایستد. به این‌سان، تمام وسیله‌ها، از قالی نیمه‌کاره ملوک و آن هاون‌دستی (ابزار جنایت) بگیرید تا آمر و عامل خشونت، تمامشان در رخداد خشونت‌بار زیرزمین کارآمد یا مسوولند. شاید هیچ‌فیلم و صحنه‌ای در سینمای ایران، تا این حد علیه خشونت شمشیر نکشیده و بابتش تاوان نداده باشد. فیلم دارد از جنایتی حرف می‌زند که در صورت وقوع، نسل‌اندرنسلش را با خود درگیر می‌کند و تا زمانی که وجدان به فریاد استخوان نرسیده، نمی‌تواند آرام بگیرد. بسیاری از عادت‌ها، مثل جنایت، لاپوشانی، دروغ و خدعه، در فیلم رشد می‌کنند و بزرگ می‌شوند و اصلا مهم نیست که ما بخواهیم یا نخواهیم صدای فریاد استخوان را بشنویم.

     
    دوست گرامی مشاهده تمرینهای مربوط به این درس، صرفا برای کاربران متمم امکانپذیر میباشد.
    .