Generic selectors
Exact matches only
Search in title
Search in content
Menu


تعریف هوش هیجانی چیست؟


تعریف هوش هیجانی با ذکر منبع و اشاره به مقاله های هوش هیجانی

شاید هوش هیجانی یا هوش عاطفی یا EQ مفهوم جدیدی به نظر بیاید، اما واقعیت این است که همین مفهوم، با نام‌های متفاوت، بیش از یک قرن دغدغه‌ی روانشناسان بوده است.

ادوارد تورندایک (Edward Thorndike) از روانشناسان برجسته قرن بیستم در حوزه‌های یادگیری، آموزش و هوش، در سال ۱۹۲۰ مفهومی به نام هوش اجتماعی یا Social Intelligence را به صورت زیر تعریف کرد:

«هوش اجتماعی یعنی توانایی درک و مدیریت کردن مردان، زنان، دختران و پسران، برای رفتار خردمندانه در روابط انسانی.»

تورندایک در جای دیگری هم در توضیح هوش اجتماعی چنین می‌گوید:

«هوش اجتماعی به این معناست که بتوانیم انگیزه رفتارهای خود و دیگران را به خوبی درک کرده و از این اطلاعات در تعاملات اجتماعی استفاده کنیم.»

همان‌طور که می‌بینید این تعریف‌ها، به آن‌ چیزی که امروز به عنوان هوش هیجانی یا هوش عاطفی می‌شناسیم بسیار نزدیک هستند.

دانشمندان معاصر هم نقش تورندایک را در توجه به هوش عاطفی مد نظر قرار داده‌اند.

به عنوان مثال، تراویس برادبری (Travis Bradberry) و جین گریوز (Jean Greeves) که کتاب هوش هیجانی آن‌ها مطرح و شناخته شده است (The Emotional Intelligence Quick Book)، کتابشان را به تورندایک تقدیم کرده‌اند که «یک قرن پیش این بینش را داشت که به جهان بگوید هوش هیجانی (EQ) مهم‌تر از ضریب هوشی (IQ) است.»

بنابراین اشتباه نیست اگر بگوییم تاریخچه هوش هیجانی، بی‌آنکه اسمی از آن در میان باشد، به اوایل قرن بیستم بازمی‌گردد.

تعریف هوش هیجانی از نگاه سالووی و مایر

نخستین تعریف رسمی هوش هیجانی به همراه مفهوم پردازی و مدل‌سازی قابل اتکا، توسط پیتر سالووی (Peter Salovey) و جان مایر (John Mayer) انجام شد:

تعریف هوش هیجانی سالووی و مایر (منبع: مقاله هوش هیجانی؛ ۱۹۹۰)

توانایی نظارت و پایش احساسات و هیجانات خود و دیگران، تفکیک و تشخیص آن‌ها، و استفاده از این اطلاعات به عنوان راهنمای تفکر و رفتار.

تعریف هوش هیجانی از نگاه دانیل گلمن

آن‌چه معمولاً ما به عنوان تعریف هوش هیجانی می‌شنویم و می‌خوانیم، تعریف دانیل گلمن است.

گلمن در نخستین تعریف خود از هوش هیجانی (در سال ۱۹۹۵)، تقریباً هر چیز خوبی را که می‌شناخت زیر چتر هوش هیجانی قرار داد:

تعریف هوش هیجانی دانیل گلمن

هوش هیجانی شامل توانایی‌هایی مثل انگیزه دادن به خود، پشتکار در شرایط دشواری و سرخوردگی، کنترل رفتارهای تکانشی، به تأخیر انداختن خواسته‌ها، تنظیم هیجانات، جلوگیری از غلبه‌ی استرس بر قدرت فکر کردن، همدلی با دیگران و امیدواری است.

برخی منتقدین در نقد نخستین تعریف گلمن از هوش هیجانی گفته‌اند که او تقریباً همه‌ی دغدغه‌های روانشناسی شخصیت و نیز توصیه‌های اخلاق مسیحی را یک‌جا تحت عنوان هوش هیجانی مطرح کرد (منبع).

البته گلمن به تدریج تعریف خود را کمی شفاف‌تر و مختصرتر کرد:

دنیل گلمن و تعریف هوش هیجانی به زبان ساده و مختصر

هوش هیجانی مجموعه توانایی‌هایی است که به ما کمک می‌کنند هیجانات را در خود و دیگران، تشخیص داده و تنظیم کنیم.

در نهایت، تعریفی که گلمن در سال ۲۰۱۷ در کتاب Everyday Emotional Intelligence مطرح می‌کند چنین است:

انواع مولفه های هوش هیجانی (تعریف دنیل گلمن)

مولفه های هوش هیجانی شامل این پنج مهارت هستند:

  • خودآگاهی یا آگاهی از خویشتن (Self-awareness): این‌که نقاط قوت و ضعف خود، انگیزه‌ها و  ارزش‌هایمان و نیز تأثیری را که روی دیگران داریم بشناسیم.
  • خودتنظیمی (Self-regulation): این‌که تکانه‌ها و انگیزه‌های لحظه‌ای و خُلق خود را در وضعیت مختل‌کننده و مزاحم، کنترل کرده یا جهت آن‌ها را تغییر دهیم.
  • انگیزش (Motivation) و خودانگیزشی (Self-motivation): [رسیدن به اهداف و] موفقیت به صِرفِ موفقیت به ما انگیزه بدهد و شکست، نتواند به سادگی انگیزه‌ی ما را بگیرد.
  • همدلی (Empathy): وضعیت احساسی دیگران را درک کنیم و بتوانیم از دریچه‌ی چشم آن‌ها جهان را ببینیم.
  • مهارت اجتماعی (Social Skill): با دیگران، رابطه‌ی صمیمی ایجاد کنیم تا بتوانیم آن‌ها را به سمتی که میل داریم سوق دهیم.

احتمالاً با خواندن سبک تعریف هوش عاطفی توسط گلمن، بهتر می‌توانید حدس بزنید که چرا در بیرون فضای دانشگاهی، نام هوش هیجانی بیش از آن‌که با تورندایک، سالووی، مایر و امثال این دانشمندان گره خورده باشد، با دانیل گلمن همراه شده است.

ادبیات گلمن، ادبیات ساده‌ای است که مخاطب عام آن را درک می‌کند و از آن لذت می‌برد.

چند مثال برای هوش هیجانی

گلمن بر اساس تعریف خود از هوش هیجانی، چند مثال برای هوش هیجانی نیز مطرح کرده است. در ادامه برای هر یک از پنج بعد هوش هیجانی، یکی از مثالهای گلمن را مرور می‌کنیم (+):

 خودآگاهی: مدیری که می‌داند فشرده‌شدن کارها، کیفیت کارش را پایین آورده و در او استرس ایجاد می‌کند. با توجه به این شناختی که از خود دارد، به شکلی برنامه ریزی می‌کند که با فاصله‌ی کافی از مهلت نهایی، کارهایش را به‌ انجام برساند.

 خودتنظیمی و کنترل هیجانات: وقتی تیم، ارائه‌ی بسیار ضعیفی ارائه می‌دهد و مسئول تیم، به جای داد و فریاد کردن، سعی می‌کند مسئله را ریشه‌یابی کرده، تبعات وضعیت موجود را برای تیم خود توضیح داده و در نهایت با هم، روشی برای جبران ارائه (یا بهبود ارائه‌های بعدی) پیدا می‌کنند.

 انگیزه داشتن: وقتی مدیر پرتفولیو در یک شرکت سرمایه‌گذاری، می‌بیند که در چند فصل متوالی، سبد سرمایه‌گذاری تحت مدیریتش ضرر داده است. اما به جای این‌که خودش را ببازد و شرایط و اتفاقات بیرونی را عامل شکست بداند [و کار را رها کند]، می‌کوشد از این تجربه درس بگیرد و با بازآفرینی شرایط و تصمیم‌های جدید، دوباره کنترل اوضاع را در دست بگیرد.

 همدلی: وقتی می‌توانیم احساسات و رفتارهای فردی از فرهنگ دیگر را به درستی درک و تفسیر کنیم (به الگوی ذهنی و آموخته‌های خود، و عینکی که از کودکی بر چشم‌مان گذاشته شده، محدود نمانیم).

 مهارتهای اجتماعی: فردی که می‌خواهد تحولی در سازمان ایجاد کند (مثلاً حرکت به سمت فعالیت‌های دیجیتالی) و با توجه به این‌که هنوز مدیران ارشد از نظر ذهنی آماده نشده‌اند، با گفتگو و هماهنگی، هم‌فکرهای خودش را در سازمان پیدا می‌کند و این فعالیت را استارت می‌زند. در واقع مهارت اجتماعی جایی به کمک می‌آید که شرح وظایف و چارچوب‌های رسمی، به اندازه‌ی کافی همراه نیستند و گفتگو و تعامل، باید بتواند خلاء آن‌ها را پر کرده یا کُندی و لَختیِ مجموعه را جبران کند.

تعریف هوش هیجانی از نگاه برادبری و گریوز

برادبری و گریوز، به علت نوشتن کتاب‌های ساده – و البته دقیق – در زمینه‌ی هوش هیجانی معروف شده‌اند.

کتاب آن‌ها تحت عنوان Emotional Intelligence Appraisal تحت عنوان آزمون هوش هیجانی به فارسی نیز ترجمه شده است.

آن‌ها هم در کتاب Emotional Intelligence 2.0 تعریفی مشابه تعریف سالووی و مایر و نیز تعریف کوتاه گلمن ارائه می‌دهند:

تعریف برادبری و گریوز از هوش هیجانی

هوش هیجانی، توانایی تشخیص و درک هیجانات در خودتان و دیگران است؛ و توانایی این‌که این آگاهی را برای مدیریت رفتار و رابطه‌های خود به کار بگیرید.

تعریف عملیاتی هوش هیجانی توسط بار-اُن

روون بار-اُن (Reuven Bar-on) که نامش را گاهی به صورت بار-آن و بار-اون هم می‌نویسند، از زاویه‌ی دیگری به فراگیر شدن هوش هیجانی کمک کرد.

در شرایطی که گلمن از کلیت مفهوم هوش هیجانی دفاع می‌کرد و سعی می‌کرد بر اهمیت آن تأکید کند، بار-اُن کوشید یک تعریف عملیاتی از هوش هیجانی به دست دهد و ابزاری برای اندازه گیری و سنجش هوش هیجانی طراحی کند.

این ابزار که به شکل تجاری در دسترس است و سازمان‌ها و کسب و کارهای بزرگ و نیز مراکز آموزشی از آن برای سنجش هوش هیجانی استفاده می‌کنند، EQ-i نام دارد و بر پایه‌ی تحقیقاتی که بار-اُن در سال‌های ۱۹۹۷ تا ۲۰۰۰ انجام داده، بنا شده است.

کافی است به نمودار زیر نگاه کنید تا تصویری شیوه اندازه گیری هوش هیجانی توسط بار-اون در ذهن شما شکل بگیرد:

پرسشنامه هوش هیجانی بار-آن مولفه های متنوعی از صفات شخصیتی را می‌سنجد

همان‌طور که می‌بینید بار-اون مهارت‌های متنوعی از جمله تصمیم گیری، مسئولیت پذیری، همدلی، مهارت ارتباطی و روابط بین فردی، حل مسئله، ابراز احساسات، صراحت و قاطعیت (یا جرأت ورزی)، خودشکوفایی، خوش بینی، تحمل استرس را در کنار یکدیگر تحت عنوان هوش عاطفی یا هوش هیجانی اندازه‌گیری کرده و گزارش می‌دهد.

تعریف ساده هوش هیجانی در دو جمله

همان‌طور که می‌بینید، باید سال‌های ۱۹۹۰ تا ۲۰۰۰ را سال‌های رشد جدی هوش هیجانی دانست. کسانی که در آن سال‌ها روی این موضوع کار کردند، هر یک مسیری را بناکرده‌اند که تا امروز نیز امتداد یافته است.

ضمن این‌که خودِ مفهوم هوش هیجانی، به شکلی دقیق و با مرزهای مشخص تعریف نشده است. اگر چه پیام هوش هیجانی مشخص است و همه بر روی آن اتفاق نظر دارند: هوش را به توانایی محاسبات ریاضی و تعریف سنتی بهره هوشی محدود نکنید.

با توجه به این‌که پیتر سالووی و همکارانش هنوز زنده هستند و اتفاقاً هنوز هم به هوش هیجانی توجه دارند (اگر چه صدایشان به اندازه‌ی گلمن و دیگران بلند نیست و سالووی به ریاست دانشگاه Yale سرگرم است)، منطقی است درس تعریف هوش هیجانی را با توضیح این دو نفر به پایان ببریم:

استفاده از اصطلاح هوش هیجانی، تأکیدی بر شکلی از هوش است که هیجان‌ها را پردازش می‌کند و از آن بهره می‌برد.

از این دیدگاه، بخشی از هوش هیجانی از جنس ظرفیت (Capacity)، بخشی از جنس توانایی (Ability) و بخشی دیگر از جنس مهارت (Skill) است.

ترتیبی که متمم برای خواندن مطالب سری هوش هیجانی به شما پیشنهاد می‌کند:

سری مطالب حوزه هوش هیجانی

سوال‌های پرتکرار دربارهٔ متمم

متمم چیست و چه می‌کند؟

متمم مخففِ عبارت «محل توسعه مهارتهای من» است: یک فضای آموزشی آنلاین برای بحث‌های مهارتی و مدیریتی.

برای آشنا شدن بیشتر با متمم به صفحهٔ درباره متمم سر بزنید و فایل صوتی معرفی متمم را دانلود کنید و گوش دهید.

فهرست دوره های آموزشی متمم را کجا ببینیم؟

هر یک از دوره های آموزشی متمم یک «نقشه راه»  دارد که مسیر یادگیری آن درس را مشخص می‌‌‌کند. با مراجعه به صفحهٔ نقشه راه یادگیری می‌توانید نقشه راه‌های مختلف را ببینید و با دوره های متنوع متمم آشنا شوید.

هم‌چنین در صفحه‌های دوره MBA و توسعه فردی می‌توانید با دوره های آموزشی متمم بیشتر آشنا شوید.

هزینه ثبت نام در متمم چقدر است؟

شما می‌توانید بدون پرداخت پول در متمم به عنوان کاربر آزاد عضو شوید. اما به حدود نیمی از درسهای متمم دسترسی خواهید داشت. پیشنهاد ما این است که پس از ثبت نام به عنوان کاربر آزاد، با خرید اعتبار به عضو ویژه تبدیل شوید.

اعتبار را می‌توانید به صورت ماهیانه (۱۶۰ هزار تومان)، فصلی (۴۲۰ هزار تومان)، نیم‌سال (۷۵۰ هزار تومان) و یکساله (یک میلیون و ۲۰۰ هزار تومان) بخرید.

توجه داشته باشید که خرید شش‌ماهه و یک‌ساله به‌ترتیب معادل ۲۰٪ و ۳۸٪ تخفیف (نسبت به خرید یک‌ماهه) محسوب می‌شوند.

برای اطلاعات بیشتر به صفحه ثبت نام مراجعه کنید.

آیا در متمم فایل های صوتی رایگان برای دانلود وجود دارد؟

مجموعه گسترده و متنوعی از فایلهای صوتی رایگان در رادیو متمم ارائه شده که می‌توانید هر یک از آنها را دانلود کرده و گوش دهید.

هم‌چنین دوره های صوتی آموزشی متنوعی هم در متمم وجود دارد که فهرست آن‌ها را می‌توانید در فروشگاه متمم ببینید.

با متمم همراه شوید

آیا می‌دانید که فقط با ثبت ایمیل و تعریف نام کاربری و رمز عبور می‌توانید به جمع متممی‌ها بپیوندید؟

سرفصل‌ها  ثبت‌نام  تجربهٔ متممی‌ها

۵۹ نظر برای تعریف هوش هیجانی چیست؟

    پرطرفدارترین دیدگاه به انتخاب متممی‌ها در این بحث

    نویسنده‌ی دیدگاه : ساجده ممتازیان

    درباره ی تعریف سالووی که بیان کرده ،بخشی از هوش هیجانی از جنس ظرفیت است:

    ویلیام گلاسر هم در تئوری انتخاب توضیح داده که افراد ظرفیت های متفاوتی( براساس ژنتیک )برای دوست داشتن و نه دوست داشته شدن توسط دیگران دارند. به عبارت بهتر هرکس ظرفیت بیشتری برای عشق به دیگران داشته باشد یعنی نیاز او  به عشق و تعلق خاطر بیشتر است و در واقع نیاز بیشتری دارد که دیگران را دوست داشته باشد .

    طبیعتا چنین افرادی خیلی سریع تر مهارت های مربوط به هوش هیجانی را یاد می گیرند چون به راحتی قادر هستند با بیشتر اطرافیان خود( با توجه به تعریف گلمن) همدلی داشته باشند و همان طور که در برابر اشتباهات خودشان پذیرش دارند در برابر اشتباهات دیگران هم پذیرش داشته باشند .

    با این حال کسی که ظرفیت بیشتری برای تقویت هوش هیجانی دارد باید به یک مهارت دیگر هم مجهز باشد و آن توانایی مدیریت همین ظرفیت زیاد است به طور مثال کسی که بیش از دیگران می تواند با اطرافیان همدلی کند باید تشخیص دهد که همدلی در چه موقعیت هایی می تواند بی فایده یا حتی مضر باشد و بر این اساس بتواند رفتاری متناسب با موقعیت با دیگران داشته باشد

    (  با کمی اغماض با توجه به تعریف برادبری و گریوز)

     

    در نهایت اینکه من فکر میکنم هوش هیجانی با هنر ارتباط نزدیکی دارد چرا که جوهره ی هنر (بر اساس بعضی تعاریف) خلق زیبایی به وسیله ی حفظ تناسب است و کسی که در ارتباط با خودش و دیگران تناسب را( در تشخیص و تنظیم هیجانات) رعایت می کند زیبا رفتار می کند و با همین رفتار زیبا تاثیر ارزشمندی روی دیگران می گذارد

    پس هوش هیجانی داشتن یعنی هنرمندانه رفتار کردن

  1. پوریـا پرهیزکـار گفت: (عضو ویژه و ارزیاب ۹ درس)

    در بین نظرات دوستان، دو اصطلاح برای هوش هیجانی عنوان شده که به نظرم بسیار با مفهوم بود، و باعث درک بهتری از هوش هیجانی (هوش عاطفی)، خواهد شد.

    مورد اول، اصطلاح هنرمندانه رفتار کردن است. که به نظرم، افرادی که دارای هوش هیجانی بالای هستند، بهتر می‌توانند در هر زمان ، رفتار صحیحی انجام بدهند و روابط خود با دیگران را بهتر مدیریت کنند.

    مورد دوم، اصطلاح هوشیاری هیجانی است. که این اصطلاح هم بر روی آگاهی و شناخت بهتر هیجانات فردی تاکید دارد. مسلما فردی که نسبت به خود و هیجاناتش دارای هوشیاری باشد، رفتارهای معقول‌تری انجام می‌دهد.

  2. درود

    خیلی در مورد هوش هیجانی فکر کردم که بتونم با زبان ساده برای خودم تعرفش کنم و به نظرم وقتی بفمم که چی هست راحت تر می تونم برای به دست آوردنش تلاش کنم. بعد به این نتیجه رسیدم که اگر بتونم هر لجظه از عمر رو در همون لحظه زندگی کنم راحت تر می تونم به خواسته ها، نیازها ، افکار،احساسات ، انگیزه ها و در نهایت رفتارهای خودم آگاه باشم . وقتی به خودم آگاه باشم ، می تونم به جای فرار از واقعیات زندگی در جهت ابراز احساسات و خواسته ها،  رفع نیازها و حل مشکلات و مسائلم بر بیام . در این زمان هست که هم استرس هام کاهش پیدا می کنه هم اعتماد به نفس و عزت نفسم بالاتر می ره و برای خودم ارزش بیشتری قائل می شم. نتیجه مستقیم بهتر شدن حسم نسبت به خودم اینه که نسبت به دیگران هم حس بهتری پیدا می کنم و به جای اینکه مدام سرزنش کنمشون سعی می کنم حالات و هیجانات و انگیزه های دیگران رو اول از همه ببینم ، هم بهتر بشناسم و درکشون کنم و گاهی خودم رو جای اونها بذارم .و اونوقته که به جای اینکه مدام با خودم و دیگران درگیر باشم ارتباطات بهتر و صمیمی تری داشته باشم  و قطعا حال بهتری رو تجربه کنم و همین میشه زندگی بهتر. و هرکدوم از ما چه چیزی برامون از یه زندگی بهتر مهم تره ؟ برای من واقعا هیچی.

  3. رضا گفت:

    از آنجایی که انسان موجودی اجتماعی است و مغزانسان به مرور زمان تکامل یافته . این تکامل باعث شده که توانایی و استعدادهای زیادی برای با هم زیستن و درکنارهم بودن بدست بیاره.  این توانایی انسان  که ضرورتش انکارناپذیره با پا گرفتن آموزش و پرورش  نوین مغفول ماند. کار رونشناسانی  مثل سالووی و ادوراد تورندایک و دانیل گلمن در شناسایی و تعریف و به رسمیت شناختن هوش هیجانی را می توان تغییر پاردایم در علم  روانشناسی دانست .

    مهمترین المان در تعریف هوش هیجانی همان آگاهی یا consiosness  .  یعنی آگاهی به تمام احساسات و هیجانات و کنترل آنهاست . این موضع را در این نقل قول ارسطو نیز می توان یافت :

    عصبانی شدن آسان است . همه میتوانند عصبانی شوند ؛ اما عصبانی شدن در برابر شخص مناسب ؛ به میزان مناسب در زمان مناسب به دلیل مناسب به روش مناسب آسان نیست. 

  4.  امروز از گزار و گذار محمد رضا به اینجا رسیدم، ابتدا در مورد consciousness همان جا خواندم و بعد بدنبال هوش هیجانی سر از اینجا در آوردم. یک روزی در ۱۷ سالگی، از کتاب های روانشناسی بخصوص روانشناسی نوین فاصله گرفتم، به سمت خیام و عطار و مولانا و حافظ و بودا رفتم، سالها طول کشید که چیزی را درک کنم که محمدرضا در آن دورهمی سالگرد متمم گفت، که شاید همه زندگی، همین لحظه را زندگی کردن باشد. از آن روز که زندگی در لحظه‌ را درک کردم، هر جا که با واژه های مدیریت خشم و استرس، خود آگاهی و هوش هیجانی و …  بر می خورم؛ خنده ام می گیرد. به بیچارگی بشر. که رازی که از چند هزار سال پیش می داند را امروز در موردش کلی آسمان و ریسمان می بافد. واژه های قلمبه سلمبه  برای هیچ. لقمه را دور سر گرداندن. روانشناسی و بخصوص روانکاوی سالهاست که مرده اند، امروز چیزی که به روانشناسی جان تازه بخشیده است، همان رازی است که صوفیانی چون خیام و عطار و حلاج آن را  زندگی می کرده اند. نسل سوم روان‌درمانی چیزی جز   consciousness  نیست، چیزی جز مایند فولنس نیست. و این چیزی جز زندگی در این لحظه نیست، 

    انسانی که زندگی کردن بلد باشد،نیازی به تمام این ها که در قالب هوش هیجانی در این درس آمده ندارد، چرا که تمام این ها حاصل consciousness   است. نیازی نداری مدیریت خشم و اضطراب یاد بگیری.  بدون شک، اعجاز این هزاره، هزاره سوم، consciousness    خواهد بود و بس. 

     

  5. من به واسطه مسئولیتی که به عهده ام گذاشته شد در خصوص هوش هیجانی مطالعه ام رو شروع کردم و بعد از خوندن مطالب، بیشتر از قبل به اهمیت آگاهی درباره هوش هیجانی و در کل در خصوص خودشناسی ، پی بردم.
    حتما تلاش میکنم که اطلاعات خوبی که بدست آوردم با بقیه اطرافیانم به اشتراک بزارم تا این عزیزان هم نسبت به این هوش توجه بیشتری داشته باشند.

  6. تعریف کاملی از هوش هیجانی را اینجا یافتم و به نظر من تعریف اقای برادبری و گریوز دقیق تر بود.

    هوش هیجانی توانایی تشخیص و درک هیجانات در خودتان و دیگران است. و توانایی اینکه این اگاهی را برای مدیریت رفتار و رابطه های خود به کار بگیرید.

    • حسین نجفی گفت: (عضو ویژه و ارزیاب ۳ درس)

      دقیقا

      من هم فکر می‌کنم این تعریف خیلی بهتر مرزهای هوش‌ هیجانی رو مشخص کرده. البته مارک براکت توی کتاب هنر همه فن حریف شدن در احساسات یکم بهتر میگه به نظرم. خلاصه کتاب ایشون میشه:

      هوش هیجانی شامل توانایی انسان در شناسایی، درک، نام‌گذاری، ابراز و کنترل یا تعدیل احساسات می‌شود.

       

  7. من فرض می کنم هیجان های من شخصیت هایی باشند که همیشه با من هستند. 

    وقتی تعامل خوبی با هم داریم انگار دست در دست هم قدم میزنیم من هم تاثیر  می پذیرم هم موثر هستم روی مسیر و مقصد

    وقتی تعامل خوبی باهم نداریم انگار یکی از شخصیت ها مثلا ترس سرعت دویدنش بیشتر از ماست و من ناچار روی زمین کشیده میشم و نمیتونم رو مسیر و مقصد موثر باشم

  8. هوش هیجانی از دید من::

    "توانایی افزایش مهارت‌ها برای استفاده از ظرفیت‌های داخلی خودمان و دیگران برای تعاملی بهتر و پیشرو"

  9. مصطفي محمدي گفت: (عضو ویژه و ارزیاب ۳ درس)

    به نظرم اگر بخواهیم یک ارتباطی بین تحلیل رفتار متقابل و هوش هیجانی برقرار کنیم (کاری که به آن علاقه دارم) میتوانیم بطور خلاصه بگیم که هوش هیجانی استفاده از سه وضعیت کودک، والد و بالغ در بزنگاه های خود میباشد. و چون عمدتا این استفاده و انتخاب آگاهانه صورت می پذیرد، رفتار بالغانه، بیشتر منظور کلام است.

  10. داشتنن هوش هیجانی خوب نه تنها کمک می کند در زندگی شخصی رابطه ها و شغل خودمان موفقتر باشیم بلکه به یک اجتماع کمک می کند تفاوتهای مذهبی قومی و فرهنگی شان را راحتتر هضم کند و حکومتهایی بسازد که این تفاوتها را در میان اقوام مختلف جامعه به راحتی مدیریت کرده و باعث تحقیر یک طیف یا پیروان یک دین یا یک جنسیت خاص مثل زنان در جامعه نشود .

    در واقع تبعات نداشتن هوش هیجانی در حاکمیت یک جامعه هم به راحتی دیده می شود و به نظر من موضوعی است که تاثیراتش در خرد و کلان سطوح زندگی ما کاملا مشهود است.

  11. امین فردوسی گفت: (عضو ویژه و ارزیاب ۱ درس)

    سلام 

    برای من که درس تحلیل  رفتار متقابل رو خوندم هوش هیجانی بالا با مفهوم "تقویت بالغ درون" تعریف میشود.

  12. دردانه امیری گفت: (عضو ویژه و ارزیاب ۳ درس)

    تسهیل‌کننده‌های هوش هیجانی مانند شادی به خودشکوفایی ما کمک می‌کنند و خودشکوفایی به نوبه خود در یک حلقه بازخورد مثبت به شادی ما کمک می‌کند. به گفته وکسلر (۱۹۴۳)، شادی عامل کلیدی است که تأثیر مثبتی بر رفتار هوشمندانه دارد.  این مثبت بودن است که انرژی احساسی مورد نیاز برای افزایش سطح انگیزه فرد برای انجام کارها را تشویق می کند. شاد باشیم تا به رشد هوش هیجانی خود کمک کنیم.

    تحقیقات انجام شده توسط فورنهام (۲۰۰۳) نشان داد که مقدار زیادی از واریانس یافت شده در شادی و بهزیستی توسط ادراک ها و تمایلات مربوط به احساسات افراد از قبیل توانایی تنظیم احساسات، مهارت های ارتباطی و شایستگی اجتماعی تعیین می شود.   در پی جملات زیبای پروفسور گلمن در درس قبل،  که فرونشاندن انگیزه هی آنی را برای موفقیت نیاز ضروری می داند:برای تقویت شادی اغلب لازم است از الگوهای رفتاری پیچیده تری مانند خودتنظیمی برای فرونشاندن انگیزه های لذت آنی استفاده شود.

    https://positivepsychology.com/

  13. اغلب بنظر میرسد افرادی با ضریب هوشی( IQ )بالا هستند در بعد EQ توانمندی حتی در سطح افراد متوسط جامعه را ندارند!اجازه میخوام با دو فاکتور IQ,EQ یک سطح بندی عجولانه تعریف کنم و اون اینه که، افرادی که دارای IQوEQ بالا هستند تاثیر گذار ترین افراد در زندگی بشریت هستند مانند استیو جابز،گالیله و …

  14. نیلوفر شیری پور گفت: (عضو ویژه و ارزیاب ۷ درس)

    چندی پیش با سایتی به نام شریف استار آشنا شدم، که به مدد استاد گرانقدر دانشگاه شریف ، جناب دکتر فیض بخش راه اندازی شده است. در این مجموعه کار جالبی انجام میشود که خارج از بحث ما هم نیست.
    در واقع این اعتقاد وجود دارد که مدارس و دانشگاه ها  یکی از عوامل کاهش خلاقیت، خوش بینی ، و … هستند. این یعنی پرورش هوش هیجانی در این مکانها نه تنها انجام نمیشود، بلکه به گونه ای کشته هم میشود.

    به همین دلیل در سرتاسر دنیا در حال ایجاد مؤسساتی برای پرورش هوش هیجانی در بین کودکان ، نوجوانان  و جوانان هستند، یکی از این مراکز شریف استار است.

    در ابتدا که وارد مجموعه شریف استار میشوید، از شما یک تست میگیرند، که با خواندن این درس متوجه شدم که این تست، همان تست هوش هیجانی است. بعد هم نقاط قوت و ضعف شما بر اساس آن تست به شما گزارش میشود. نکته قابل توجه آن است که بعد از آن تمامی دوره های آموزشی به گونه ای طراحی شده است که مهارت های حل مسئله و یا همدلی و یا سایر مهارتهای هوش هیجانی پرورش میابد. این دوره ها برای نوجوانان و جوانان بسیار عالی است.

    با تمام کم و کاستی ها در سیستم آموزشی، دایر شدن مجموعه های اینچنینی نؤیدبخش است.  متاسفانه در مناطق جنوب شهر ، یا مناطقی که دارای خانواده های کمتر آگاه است و یا حتی دارای افرادی کم بضاعت است، گاها امکانات عالی و یا کافی  برای تحصیل وجود نداشته و افراد نتوانستند خود را پرورش دهند. یا اصلا بدلیل کمبودهای دیگر  ممکن است حتی به هیچ دانشگاهی راه نیافته باشند.

    مهمتر از آن افرادی که در دانشگاه هایی با رده پایین تر قبول شده اند خود را خلاق ندانسته و هیچ گاه هوش خود را برای انجام کارهای بزرگ کافی نمیدانند، در صورتی که هوش واقعی شاید همان هوش هیجانی است و میتوان روی آن هم کار کرد، کاش بتوان این چنین مؤسساتی را برای نوجوانان این مناطق هم قابل دسترسی نمود. شاید اگر هوش هیجانی این افراد رشد یابد بزهکاری ها کمتر شوند. و من فکر میکنم اگر این موضوع وارد مدارس شود ما بتوانیم جامعه بهتری داشته باشیم.

    جمله آخر

    راستش همواره فکر میکردم افزایش سن به من اجازه نخواهد داد روی این مهارت کار کنم، اما خوشحالم  که اینطور نیست.

  15. یه چایی هم با خودت بخور !
    یه کم کنار خودت هم بشین
    حرف خودت رو هم گوش کن
    روی شونه های خودت هم دست بذار
    چرا به خودت راه حل میدی ؟
    چرا تفسیر میکنی خودت رو ؟
    با خودت مهربون تر باش .

    این حرف ها رو به خودم که هوش هیجانی رو مطالعه میکنه میزنم .
    احساس و هیجان سرباز های من هستند .
    باید به فرمان من حرکت کنن اما برای این که حرفم رو گوش کنن ، اول من باید بهشون گوش کنم .
    این روزها نیاز دارم بیشتر مراقب خودم باشم . خوندن این درس اهمیت این قضیه رو به من یاد آوری کرد

  16. بر اساس این تعریف من نتیجه میگیرم که استبداد خلاء هوش هیجانی است ، جایی که فرد تنها خواسته خود را می بیند از عواطف و خواست دیگران مطلع نیست و آگاهی اجتماعی ندارد، هیچ تمایلی به خود تنظیمی ندارد و به جز زور مهارت و روش دیگری برای تاثیر گذاری بر انسان ها ندارد.

  17. هوش هیجانی میتواند ذاتی یا بر حسب اثرپذیری از محیط رشد در سنین جوانی در ما بسیار شدید بروز پیدا کند .
    بارز ترین نکته در هوش هیجانی هم به نظر بنده رفتار تکانشی است.
    البته که این هوش به عنوان یک توانایی ذاتی و درونی تا به مرحله مهارت رسیدن و استفاده از این مهارت و توانایی در راستای مدیریت صحیح خود و اطراف، گام بزرگی است که با خودشناسی میسر خواهد بود و برنامه ریزی برای جلوی خود را گرفتن در تکانش

  18. یکی از مولفه های هوش هیجانی طبق تعریف گلمن مهارت اجتماعی مطرح شده با این تعریف صمیمی شدن با دیگران برای سوق دادن انها به سمتی که ما خواهان اون هستیم.

    مثالی که براش ذکر شده منطقیه اما سوال من اینه که مرز این صمیمیت کجاست؟

    از دید انسانی صرفا برای پیشبرد هدف با کسی صمیمی شدن درسته؟مصداق استفاده کردن از ادمها نیست؟

    • ((سمتی که ما خواهان اون هستیم )) شاید ترجمه درستی نباشه و بهتر بود گفته میشد ((صمیمی شدن برای انتقال پیام و تاثیرگذاری بر دیگران)) البته در قسمت بعدی درس شفاف تر توضیح داده شده که نظر شما رو به متن زیر از درس جلب میکنم:

      فردی که می‌خواهد تحولی در سازمان ایجاد کند (مثلاً حرکت به سمت فعالیت‌های دیجیتالی) و با توجه به این‌که هنوز مدیران ارشد از نظر ذهنی آماده نشده‌اند، با گفتگو و هماهنگی، هم‌فکرهای خودش را در سازمان پیدا می‌کند و این فعالیت را استارت می‌زند. در واقع مهارت اجتماعی جایی به کمک می‌آید که شرح وظایف و چارچوب‌های رسمی، به اندازه‌ی کافی همراه نیستند و گفتگو و تعامل، باید بتواند خلاء آن‌ها را پر کرده یا کُندی و لَختیِ مجموعه را جبران کند.

  19. تقویت هوش هیجانی به مفهوم ساده و اولیه ای که من میتونم درچندکلمه توصیفش کنم یعنی شناخت بیشتر آگاهی بیشتر از هیجانات و احساسات ،انگیزه ها و نحوه کنترل عکس العملها و درنهایت بالابردن کیفیت رفتارهای اجتماعی ما ، به نظر من خیلی بیشتر از بقیه مهارتهای فردی میتونه برای رشد همه جانبه زندگی ما مفید باشه.

    کاش اینگونه آموزشها هم کنار تدریس ریاضی و علوم و درسهای پراکنده ی اجتماعی و هدیه در لیست دروس آموزشی اجباری قرار میگرفت تا اجتماع آگاه تر و سالم تری داشته باشیم.

  20. شهرزاد راسخ گفت: (عضو ویژه و ارزیاب ۸ درس)

    وقتی بعد از مدت زیادی پس از انتشار این درس بسیار آموزنده در متمم،

    و در این مقطع زمانی از زندگی خودم – که فکر کردن به چنین موضوعاتی به یکی از مهمترین دغدغه‌های این روزهای زندگیم تبدیل شده –  دوباره برگشتم و این درس رو مطالعه کردم، احساس کردم که چقدر این درس ارزشمند هست و چقدر اینبار بهتر از قبل درکش میکنم و البته چقدر حس میکنم که الان بیشتر از همیشه بهش نیاز دارم.

    من هم این پنج مولفه هوش هیجانی با تعریف دنیل گلمن رو – با تمرکز بر یکی از تجربه‌های [تلخ] شخصی اخیر خودم – مرور کردم و برای خودم نوشتمش.

    و متوجه شدم که در کنار افکار و دریافت‌های قبلیم، چقدر داره بهم کمک میکنه.

    فقط نکته‌ای که دوست داشتم در اینجا بهش اشاره کنم و برای خودم نکته‌ی شگفت‌انگیزی هست، اینه که ما برای اینکه بتونیم در این ۵ مولفه، به خصوص در همون دو مولفه اول خودآگاهی و خودتنظیمی به خودمون بیشتر کمک کنیم، خیلی خوبه که هر بار فهرست ارزشهای شخصی‌مون رو بیاریم و با خودمون مرور کنیم.

    و  نکته‌ای که باز به نظرم مهم‌تر هست اینکه سلسله مراتب ارزشهامون رو در هر زمان و یا هر مقطعی از زندگی بررسی کنیم و اگر لازمه حتماً در اونها تجدید نظر کنیم و اونها رو جابه‌جا کنیم.

    وقتی بتونیم به درستی، اولویتها و سلسله مراتب ارزشهامون رو در اون مقطع زندگیمون بشناسیم و تشخیص بدیم، این خیلی میتونه بهمون کمک کنه تا ابتدا در زمینه خودآگاهی و خودتنظیمی و سپس خودانگیزشی و همدلی و مهارت اجتماعی به شناخت و درک بهتری برسیم و بکوشیم تا زندگی و رفتارهامون رو بیشتر از همیشه با اون ارزشهایی که برامون در حال حاضر از اولویت بالاتری برخوردار هستن (و البته با در نظر گرفتن بقیه ارزشها) مطابقت بدیم.

    مثلاً برای خودِ من در این مقطع از زمان و زندگی، آرامش داشتن خودم و کمک به آرامش و شادی بیشتر عزیزانم و اطرافیانم، و همچنین لذت و بهره بردن بیشتر خودم از عمرم و از زندگیم، در سلسه مراتب ارزشهام بالاترین رتبه رو به خودشون اختصاص دادند.

    پس در هر کدوم از این ۵ مولفه، میام و این سلسله مراتب ارزشها و ارزشهای برترِ در حال حاضرم رو مثل یک نقشه راه در مقابلم قرار میدم.

    و اونوقت حس میکنم که این مسیر پر فراز و نشیب با گذرگاههایی از نوعِ این ۵ مولفه رو دقیق‌تر و راحت‌تر میتونم طی کنم.