تعریف هوش هیجانی چیست؟

شاید هوش هیجانی یا هوش عاطفی یا EQ مفهوم جدیدی به نظر بیاید، اما واقعیت این است که همین مفهوم، با نامهای متفاوت، بیش از یک قرن دغدغهی روانشناسان بوده است.
ادوارد تورندایک (Edward Thorndike) از روانشناسان برجسته قرن بیستم در حوزههای یادگیری، آموزش و هوش، در سال ۱۹۲۰ مفهومی به نام هوش اجتماعی یا Social Intelligence را به صورت زیر تعریف کرد:
«هوش اجتماعی یعنی توانایی درک و مدیریت کردن مردان، زنان، دختران و پسران، برای رفتار خردمندانه در روابط انسانی.»
تورندایک در جای دیگری هم در توضیح هوش اجتماعی چنین میگوید:
«هوش اجتماعی به این معناست که بتوانیم انگیزه رفتارهای خود و دیگران را به خوبی درک کرده و از این اطلاعات در تعاملات اجتماعی استفاده کنیم.»
همانطور که میبینید این تعریفها، به آن چیزی که امروز به عنوان هوش هیجانی یا هوش عاطفی میشناسیم بسیار نزدیک هستند.
دانشمندان معاصر هم نقش تورندایک را در توجه به هوش عاطفی مد نظر قرار دادهاند.
به عنوان مثال، تراویس برادبری (Travis Bradberry) و جین گریوز (Jean Greeves) که کتاب هوش هیجانی آنها مطرح و شناخته شده است (The Emotional Intelligence Quick Book)، کتابشان را به تورندایک تقدیم کردهاند که «یک قرن پیش این بینش را داشت که به جهان بگوید هوش هیجانی (EQ) مهمتر از ضریب هوشی (IQ) است.»
بنابراین اشتباه نیست اگر بگوییم تاریخچه هوش هیجانی، بیآنکه اسمی از آن در میان باشد، به اوایل قرن بیستم بازمیگردد.
تعریف هوش هیجانی از نگاه سالووی و مایر
نخستین تعریف رسمی هوش هیجانی به همراه مفهوم پردازی و مدلسازی قابل اتکا، توسط پیتر سالووی (Peter Salovey) و جان مایر (John Mayer) انجام شد:
تعریف هوش هیجانی سالووی و مایر (منبع: مقاله هوش هیجانی؛ ۱۹۹۰)
توانایی نظارت و پایش احساسات و هیجانات خود و دیگران، تفکیک و تشخیص آنها، و استفاده از این اطلاعات به عنوان راهنمای تفکر و رفتار.
تعریف هوش هیجانی از نگاه دانیل گلمن
آنچه معمولاً ما به عنوان تعریف هوش هیجانی میشنویم و میخوانیم، تعریف دانیل گلمن است.
گلمن در نخستین تعریف خود از هوش هیجانی (در سال ۱۹۹۵)، تقریباً هر چیز خوبی را که میشناخت زیر چتر هوش هیجانی قرار داد:
تعریف هوش هیجانی دانیل گلمن
هوش هیجانی شامل تواناییهایی مثل انگیزه دادن به خود، پشتکار در شرایط دشواری و سرخوردگی، کنترل رفتارهای تکانشی، به تأخیر انداختن خواستهها، تنظیم هیجانات، جلوگیری از غلبهی استرس بر قدرت فکر کردن، همدلی با دیگران و امیدواری است.
برخی منتقدین در نقد نخستین تعریف گلمن از هوش هیجانی گفتهاند که او تقریباً همهی دغدغههای روانشناسی شخصیت و نیز توصیههای اخلاق مسیحی را یکجا تحت عنوان هوش هیجانی مطرح کرد (منبع).
البته گلمن به تدریج تعریف خود را کمی شفافتر و مختصرتر کرد:
دنیل گلمن و تعریف هوش هیجانی به زبان ساده و مختصر
هوش هیجانی مجموعه تواناییهایی است که به ما کمک میکنند هیجانات را در خود و دیگران، تشخیص داده و تنظیم کنیم.
در نهایت، تعریفی که گلمن در سال ۲۰۱۷ در کتاب Everyday Emotional Intelligence مطرح میکند چنین است:
انواع مولفه های هوش هیجانی (تعریف دنیل گلمن)
مولفه های هوش هیجانی شامل این پنج مهارت هستند:
- خودآگاهی یا آگاهی از خویشتن (Self-awareness): اینکه نقاط قوت و ضعف خود، انگیزهها و ارزشهایمان و نیز تأثیری را که روی دیگران داریم بشناسیم.
- خودتنظیمی (Self-regulation): اینکه تکانهها و انگیزههای لحظهای و خُلق خود را در وضعیت مختلکننده و مزاحم، کنترل کرده یا جهت آنها را تغییر دهیم.
- انگیزش (Motivation) و خودانگیزشی (Self-motivation): [رسیدن به اهداف و] موفقیت به صِرفِ موفقیت به ما انگیزه بدهد و شکست، نتواند به سادگی انگیزهی ما را بگیرد.
- همدلی (Empathy): وضعیت احساسی دیگران را درک کنیم و بتوانیم از دریچهی چشم آنها جهان را ببینیم.
- مهارت اجتماعی (Social Skill): با دیگران، رابطهی صمیمی ایجاد کنیم تا بتوانیم آنها را به سمتی که میل داریم سوق دهیم.
احتمالاً با خواندن سبک تعریف هوش عاطفی توسط گلمن، بهتر میتوانید حدس بزنید که چرا در بیرون فضای دانشگاهی، نام هوش هیجانی بیش از آنکه با تورندایک، سالووی، مایر و امثال این دانشمندان گره خورده باشد، با دانیل گلمن همراه شده است.
ادبیات گلمن، ادبیات سادهای است که مخاطب عام آن را درک میکند و از آن لذت میبرد.
چند مثال برای هوش هیجانی
گلمن بر اساس تعریف خود از هوش هیجانی، چند مثال برای هوش هیجانی نیز مطرح کرده است. در ادامه برای هر یک از پنج بعد هوش هیجانی، یکی از مثالهای گلمن را مرور میکنیم (+):
خودآگاهی: مدیری که میداند فشردهشدن کارها، کیفیت کارش را پایین آورده و در او استرس ایجاد میکند. با توجه به این شناختی که از خود دارد، به شکلی برنامه ریزی میکند که با فاصلهی کافی از مهلت نهایی، کارهایش را به انجام برساند.
خودتنظیمی و کنترل هیجانات: وقتی تیم، ارائهی بسیار ضعیفی ارائه میدهد و مسئول تیم، به جای داد و فریاد کردن، سعی میکند مسئله را ریشهیابی کرده، تبعات وضعیت موجود را برای تیم خود توضیح داده و در نهایت با هم، روشی برای جبران ارائه (یا بهبود ارائههای بعدی) پیدا میکنند.
انگیزه داشتن: وقتی مدیر پرتفولیو در یک شرکت سرمایهگذاری، میبیند که در چند فصل متوالی، سبد سرمایهگذاری تحت مدیریتش ضرر داده است. اما به جای اینکه خودش را ببازد و شرایط و اتفاقات بیرونی را عامل شکست بداند [و کار را رها کند]، میکوشد از این تجربه درس بگیرد و با بازآفرینی شرایط و تصمیمهای جدید، دوباره کنترل اوضاع را در دست بگیرد.
همدلی: وقتی میتوانیم احساسات و رفتارهای فردی از فرهنگ دیگر را به درستی درک و تفسیر کنیم (به الگوی ذهنی و آموختههای خود، و عینکی که از کودکی بر چشممان گذاشته شده، محدود نمانیم).
مهارتهای اجتماعی: فردی که میخواهد تحولی در سازمان ایجاد کند (مثلاً حرکت به سمت فعالیتهای دیجیتالی) و با توجه به اینکه هنوز مدیران ارشد از نظر ذهنی آماده نشدهاند، با گفتگو و هماهنگی، همفکرهای خودش را در سازمان پیدا میکند و این فعالیت را استارت میزند. در واقع مهارت اجتماعی جایی به کمک میآید که شرح وظایف و چارچوبهای رسمی، به اندازهی کافی همراه نیستند و گفتگو و تعامل، باید بتواند خلاء آنها را پر کرده یا کُندی و لَختیِ مجموعه را جبران کند.
تعریف هوش هیجانی از نگاه برادبری و گریوز
برادبری و گریوز، به علت نوشتن کتابهای ساده – و البته دقیق – در زمینهی هوش هیجانی معروف شدهاند.
کتاب آنها تحت عنوان Emotional Intelligence Appraisal تحت عنوان آزمون هوش هیجانی به فارسی نیز ترجمه شده است.
آنها هم در کتاب Emotional Intelligence 2.0 تعریفی مشابه تعریف سالووی و مایر و نیز تعریف کوتاه گلمن ارائه میدهند:
تعریف برادبری و گریوز از هوش هیجانی
هوش هیجانی، توانایی تشخیص و درک هیجانات در خودتان و دیگران است؛ و توانایی اینکه این آگاهی را برای مدیریت رفتار و رابطههای خود به کار بگیرید.
تعریف عملیاتی هوش هیجانی توسط بار-اُن
روون بار-اُن (Reuven Bar-on) که نامش را گاهی به صورت بار-آن و بار-اون هم مینویسند، از زاویهی دیگری به فراگیر شدن هوش هیجانی کمک کرد.
در شرایطی که گلمن از کلیت مفهوم هوش هیجانی دفاع میکرد و سعی میکرد بر اهمیت آن تأکید کند، بار-اُن کوشید یک تعریف عملیاتی از هوش هیجانی به دست دهد و ابزاری برای اندازه گیری و سنجش هوش هیجانی طراحی کند.
این ابزار که به شکل تجاری در دسترس است و سازمانها و کسب و کارهای بزرگ و نیز مراکز آموزشی از آن برای سنجش هوش هیجانی استفاده میکنند، EQ-i نام دارد و بر پایهی تحقیقاتی که بار-اُن در سالهای ۱۹۹۷ تا ۲۰۰۰ انجام داده، بنا شده است.
کافی است به نمودار زیر نگاه کنید تا تصویری شیوه اندازه گیری هوش هیجانی توسط بار-اون در ذهن شما شکل بگیرد:
همانطور که میبینید بار-اون مهارتهای متنوعی از جمله تصمیم گیری، مسئولیت پذیری، همدلی، مهارت ارتباطی و روابط بین فردی، حل مسئله، ابراز احساسات، صراحت و قاطعیت (یا جرأت ورزی)، خودشکوفایی، خوش بینی، تحمل استرس را در کنار یکدیگر تحت عنوان هوش عاطفی یا هوش هیجانی اندازهگیری کرده و گزارش میدهد.
تعریف ساده هوش هیجانی در دو جمله
همانطور که میبینید، باید سالهای ۱۹۹۰ تا ۲۰۰۰ را سالهای رشد جدی هوش هیجانی دانست. کسانی که در آن سالها روی این موضوع کار کردند، هر یک مسیری را بناکردهاند که تا امروز نیز امتداد یافته است.
ضمن اینکه خودِ مفهوم هوش هیجانی، به شکلی دقیق و با مرزهای مشخص تعریف نشده است. اگر چه پیام هوش هیجانی مشخص است و همه بر روی آن اتفاق نظر دارند: هوش را به توانایی محاسبات ریاضی و تعریف سنتی بهره هوشی محدود نکنید.
با توجه به اینکه پیتر سالووی و همکارانش هنوز زنده هستند و اتفاقاً هنوز هم به هوش هیجانی توجه دارند (اگر چه صدایشان به اندازهی گلمن و دیگران بلند نیست و سالووی به ریاست دانشگاه Yale سرگرم است)، منطقی است درس تعریف هوش هیجانی را با توضیح این دو نفر به پایان ببریم:
استفاده از اصطلاح هوش هیجانی، تأکیدی بر شکلی از هوش است که هیجانها را پردازش میکند و از آن بهره میبرد.
از این دیدگاه، بخشی از هوش هیجانی از جنس ظرفیت (Capacity)، بخشی از جنس توانایی (Ability) و بخشی دیگر از جنس مهارت (Skill) است.
شما با عضویت ویژه در متمم، میتوانید به هزاران درس دربارهٔ موضوعات مختلف از جمله موضوعات زیر دسترسی کامل داشته باشید:
دوره MBA (یادگیری منظم درسها)
استراتژی | کارآفرینی | مدل کسب و کار | برندسازی
فنون مذاکره | مهارت ارتباطی | هوش هیجانی
فکر کردن به کمک نوشتن | تسلط کلامی | یادگیری
توسعه فردی | مهارت یادگیری | تصمیم گیری | تفکر سیستمی
کوچینگ | مشاوره مدیریت | کار تیمی | کاریزما | هدف گذاری
عزت نفس | زندگی شاد | خودشناسی | شخصیت شناسی
ترتیبی که متمم برای خواندن مطالب سری هوش هیجانی به شما پیشنهاد میکند:
- هوش هیجانی (هوش عاطفی) و کاربرد آن در مدیریت و کسب و کار
- هوش هیجانی پایین چگونه به ما لطمه میزند؟
- دانیل گلمن | رواجدهندهی مفهوم هوش هیجانی (هوش عاطفی)
- تعریف هوش هیجانی چیست؟
- هوش هیجانی | مدل پیتر سالووی و جان مایر
- کاربرد هوش هیجانی | هوش عاطفی در محیط کار و زندگی شخصی
- نشانه های هوش هیجانی بالا چیست؟ (مولفه های هوش هیجانی)
- برای تقویت هوش هیجانی روی کدام مهارتها و ویژگیها وقت بگذاریم؟
- تعریف خلق در روانشناسی چیست؟
- تفاوت هیجان و احساس چیست؟
- اصل صفر در مدیریت احساسات و افزایش هوش هیجانی
- خودآگاهی | یکی از مولفه های هوش هیجانی
- تمرین تقویت هوش هیجانی | الان حالتون چطوره؟
- انواع هیجانات و ابراز احساسات با کلمات | چرخ رابرت پلاچیک
- تمرین خودآگاهی هیجانی | نوشتن برای “هیچکس”
- همدلی چیست؟ تأکیدی بر اهمیت همدلی به عنوان یک مهارت
- تعریف همدلی چیست؟ | تفاوت همدلی و همدردی
- پرسشنامه همدلی (به همراه پاسخنامه و کلید امتیاز دهی)
- تعریف کار عاطفی یا کارگری احساسی در محیط کار
- مدیریت احساسات و ایفای نقش در محل کار
- مدیریت خشم | برخی از روش های ناکارآمد تخلیه خشم
- آیا حالات صورت روی احساسات و هیجانات ما تأثیر میگذارند؟
- کتاب هوش هیجانی دانیل گلمن (کتابی ساده اما غنی)
- کتاب گفتگوهای سرنوشت ساز
- آنتونیو داماسیو
- هوارد گاردنر (پیشنهاد دهندهی مدل هوش چندگانه)
- کاربرد هوش هیجانی در مدیریت پروژه (معرفی کتاب)
- جدال میان عقل و احساس
- مقاله | تأثیر نوشتن دربارهٔ احساسات بر روی حافظهٔ فعال
چند مطلب پیشنهادی از متمم:
سوالهای پرتکرار دربارهٔ متمم
متمم مخففِ عبارت «محل توسعه مهارتهای من» است: یک فضای آموزشی آنلاین برای بحثهای مهارتی و مدیریتی.
برای آشنا شدن بیشتر با متمم به صفحهٔ درباره متمم سر بزنید و فایل صوتی معرفی متمم را دانلود کنید و گوش دهید.
فهرست دوره های آموزشی متمم را کجا ببینیم؟
هر یک از دوره های آموزشی متمم یک «نقشه راه» دارد که مسیر یادگیری آن درس را مشخص میکند. با مراجعه به صفحهٔ نقشه راه یادگیری میتوانید نقشه راههای مختلف را ببینید و با دوره های متنوع متمم آشنا شوید.
همچنین در صفحههای دوره MBA و توسعه فردی میتوانید با دوره های آموزشی متمم بیشتر آشنا شوید.
هزینه ثبت نام در متمم چقدر است؟
شما میتوانید بدون پرداخت پول در متمم به عنوان کاربر آزاد عضو شوید. اما به حدود نیمی از درسهای متمم دسترسی خواهید داشت. پیشنهاد ما این است که پس از ثبت نام به عنوان کاربر آزاد، با خرید اعتبار به عضو ویژه تبدیل شوید.
اعتبار را میتوانید به صورت ماهیانه (۱۶۰ هزار تومان)، فصلی (۴۲۰ هزار تومان)، نیمسال (۷۵۰ هزار تومان) و یکساله (یک میلیون و ۲۰۰ هزار تومان) بخرید.
توجه داشته باشید که خرید ششماهه و یکساله بهترتیب معادل ۲۰٪ و ۳۸٪ تخفیف (نسبت به خرید یکماهه) محسوب میشوند.برای اطلاعات بیشتر به صفحه ثبت نام مراجعه کنید.
آیا در متمم فایل های صوتی رایگان برای دانلود وجود دارد؟
مجموعه گسترده و متنوعی از فایلهای صوتی رایگان در رادیو متمم ارائه شده که میتوانید هر یک از آنها را دانلود کرده و گوش دهید.
همچنین دوره های صوتی آموزشی متنوعی هم در متمم وجود دارد که فهرست آنها را میتوانید در فروشگاه متمم ببینید.
با متمم همراه شوید
آیا میدانید که فقط با ثبت ایمیل و تعریف نام کاربری و رمز عبور میتوانید به جمع متممیها بپیوندید؟
نویسندهی دیدگاه : ساجده ممتازیان
درباره ی تعریف سالووی که بیان کرده ،بخشی از هوش هیجانی از جنس ظرفیت است:
ویلیام گلاسر هم در تئوری انتخاب توضیح داده که افراد ظرفیت های متفاوتی( براساس ژنتیک )برای دوست داشتن و نه دوست داشته شدن توسط دیگران دارند. به عبارت بهتر هرکس ظرفیت بیشتری برای عشق به دیگران داشته باشد یعنی نیاز او به عشق و تعلق خاطر بیشتر است و در واقع نیاز بیشتری دارد که دیگران را دوست داشته باشد .
طبیعتا چنین افرادی خیلی سریع تر مهارت های مربوط به هوش هیجانی را یاد می گیرند چون به راحتی قادر هستند با بیشتر اطرافیان خود( با توجه به تعریف گلمن) همدلی داشته باشند و همان طور که در برابر اشتباهات خودشان پذیرش دارند در برابر اشتباهات دیگران هم پذیرش داشته باشند .
با این حال کسی که ظرفیت بیشتری برای تقویت هوش هیجانی دارد باید به یک مهارت دیگر هم مجهز باشد و آن توانایی مدیریت همین ظرفیت زیاد است به طور مثال کسی که بیش از دیگران می تواند با اطرافیان همدلی کند باید تشخیص دهد که همدلی در چه موقعیت هایی می تواند بی فایده یا حتی مضر باشد و بر این اساس بتواند رفتاری متناسب با موقعیت با دیگران داشته باشد
( با کمی اغماض با توجه به تعریف برادبری و گریوز)
در نهایت اینکه من فکر میکنم هوش هیجانی با هنر ارتباط نزدیکی دارد چرا که جوهره ی هنر (بر اساس بعضی تعاریف) خلق زیبایی به وسیله ی حفظ تناسب است و کسی که در ارتباط با خودش و دیگران تناسب را( در تشخیص و تنظیم هیجانات) رعایت می کند زیبا رفتار می کند و با همین رفتار زیبا تاثیر ارزشمندی روی دیگران می گذارد
پس هوش هیجانی داشتن یعنی هنرمندانه رفتار کردن
سلام و عرض ادب خدمت دوستان عزیزم
پیشنهادی می خواستم خدمت ما عرض کنم
مباحث (هوش هیجان، ارتباط موثر، حل تعارض و تحلیل رفتار متقابل) همپوشانی بسیار خوبی با هم برقرار میکنند و می توانند در این مسیر نگرش ذهنی شما و رشدتون بسیار بیشتر کند…
پیشنهاد میدم اگر بطور موازی باهم دو درس مطالعه کنید… حتما نتایج بهتری دریافت میکنید.
قربان شما
از طرف یک دوست
فقط خواستم به یک نکته اشاره کنم اینکه آدم های با هوش هیجانی بالا به مشکلات، مسئله محور نگاه میکنن. به این شکل که وقتی تعارضی بین دو همکار یا شریک عاطفی یا حتی دو تا دوست پیش میاد، به جای اینکه من مدار یا تو مدار نگاه کنن، سعی میکنن با طرح مسئله و مقابله مستقیم(مسئله محور) به موضوع نگاه کنن و همین از اونا آدمهای با عزت نفس بالا میسازه. در نتیجه هوش هیجانی با عزت نفس هم پوشانی زیادی داره.
فرض کنید در اختلافات دو طرف بخوان به طرف مقابل حقانیت خودشون رو ثابت کنن و در پی متهم کردن هم دیگه باشند.طبیعتا در این فضا مشاجرات بیشتر وجود داره و طرفین از مهارت داشتن هوش هیجانی به مشکلات زیادی برخورد میکنن.
۵بعد هوش هیجانی به نظرم همه شون فوق العاده مهم و مفید اند و همه افراد بدون توجه به شغلشون باید این ۵ بعد رو در خودشون تقویت کنند.
خیلی کارها یا حرف ها هم هست که به شخصه قبلا انجام میدادم یا میزدم و الان میفهمم که مربوط به هوش هیجانی میشه.
هر کدام از ما تمام یا بخشی از متغیرهایی را که در درس هوش هیجانی یا عاطفی در متمم ذکر شده است، برخوردار هستیم و آنها را بعضا آگاهانه و یا ناخودآگاه بکار می بریم. درک من از بحث اینست: هوش هیجانی، مدیریت عکس العملی است که ما نسبت به پدیده هایی که در پیرامون ما اتفاق می افتد، نشان بدهیم.
اگر نظر سالووی را بپذیریم که بخشی از هوش هیجانی ظرفیت، بخشی توان و بخشی مهارت است می توان متغیرهایی را که گلمن و بارن- اون گفته اند را در قالب زیر گروهبندی کرد:
ظرفیت: خودآگاهی،همدلی ،تصمیم گیری،مسئولیت پذیری،خودشکوفایی، خوش بینی، تحمل استرس
توان:خود تنظیمی وکنترل هیجانات، انگیزه داشتن،تصمیم گیری،حل مسئله،
مهارت:خود تنظیمی وکنترل هیجانات،مهارت های اجتماعی،تصمیم گیری،حل مسئله،تحمل استرس
از دوستان عزیز متممی خواهش می کنم بفرمایند آیا این گروهبندی درست است یا نه و کمکی به موضوع بحث هوش هیجانی می کند یا نه؟
از نگاه یک والد که درگیر مسائل تربیتی هستم این بحث هوش هیجانی از همون بدو تولد حائز اهمیت هست و درواقع خیلی از این مسائل در همون ۶ سال اول زندگی قابل شکل گیری و شکل ریزی هستند…
۱- خودآگاهی : تمرین هایی که به کودک در چهارماهگی میشه داد و مقابل آینه بازی کنه برای شروع این مهارته و…
۲- خود تنظیمی و کنترل هیجانات: در مورد تغذیه کودک تاکید زیاد بر روی این است که اجازه بدیم به عنوانوالد که خود کودک به تنظیم گوارش و درک گرسنگی و تشنگی برسه و به سیری یا گرسنگی اون احترام بذاریم. شاید این ابتدایی ترین خود تنظیمی باشه برای انسان … و از تبعات زور کردن کودک به خوردن از دست دادن این خود تنظیمی هست و ممکنه در اینده دچار پرخوری یا کم خوری عصبی بشه… در واقع کنترل هیجان نداشته باشه
۳- انگیزه داشتن و خود انگیزگی: نگاه انسان گرا داشتن به تربیت کودک و نه نگاه رفتارگرا یکی از اقدامات موثر در همین بحث انگیزه است. کودکی که به عنوان مثال کاری رو به خاطر خوب بودنو مفیدبودن اون کار انجام بده یا بخاطر انگیزه های بیرونی. مثلا جدول های ستاره دار که بعضی ها توصیه می کنن که هر بار بچه دستشویی کرد یک ستاره بدید درواقع تقویت این مساله است که بچه به خاطر انگیزه ی بیرونی گرفتن ستاره میره دستشویی و نه به خاطر لازم بودن و مفید بودن اون کار… و هم خود تنظیمی رو کم رنگ می کنه و هم خود انگیزگی رو…. البته مشکل اینجاست که این جدول ستاره ای معمولا از کنترل والدین خارج میشه و اگه در دوره موقت حل مشکل استفاده بشه این اثرات دائم رو قطعا نخواهد داشت…
۴- همدلی: که قدم اول شناخت احساسات خود کودک هست و بعد شناخت احساس های دیگران…به بچه چند ماهه وقتی میخنده بگیم : میخندی؟ خوشحالی؟ احساس خوشحالی داری؟
و اون کم کم با احساسات و نشانه هاش آشنا میشه و میتونه در دیگران این شناسایی و بعدا همدلی رو پیاده کنه
۵- مهارت های اجتماعی
من برای ۵ بعد هوش هیجانی که دنیل گلمن مطرح کرده مثالهای شخصیتری میزنم:
۱- خودآگاهی: وقتی میدانم در مقابل بحث های غیر منطقی و خودخواهانه دیگران نمیتوانم خشم خودم را کنترل کنم، و شروع میکنم به داد و فریاد، بهتر است از قرار گرفتن در موقعیت هایی که منجر به چنین گفتگوهایی میشود اجتناب کنم، یا تمرین کنم که در چنین وضعیتی به جای پاسخ دادن سکوت کنم.
۲- خودتنظیمی و کنترل هیجانات: وقتی شرایط اقتصادی کشور به نوعی غبارآلود و متلاطم است، و هیچکس از آینده (حتی نزدیک) مطمئن نیست، من میتوانم به جای ترس و موضع انفعالی، مسیرهای پیش رو را بررسی کنم و بهترین راه را برای ادامه فعالیت کسب و کارم انتخاب کنم.
۳- انگیزه داشتن: خیلی از کارهایی که امروز شروع میکنم، ممکن است در آینده ای دور به نتیجه برسند. اما رسیدن به نتیجه مطلوب مستلزم انجام میکرواکشن هایی در زمان حال است. حفظ انگیزه برای انجام این فعالیت های کوچک خیلی مهم است.
۴- همدلی: شاید وقتی خودمان قبلا شرایط بدی را تجربه کرده ایم، همدلی با دیگران چندان سخت نباشد. مثلا اگر یکبار ورشکستگی را تجربه کرده باشیم، همدلی با یک آدم ورشکسته راحتتر است. اما اوضاع همیشه به این صورت نیست. دیگران در اغلب مواقع نیاز به همدلی در مسائلی دارند که ما آنها را قبلا تجربه نکرده ایم. من تلاش میکنم با بررسی و تحلیل شرایط، خودم را جای طرف مقابل بگذارم و رفتار و گفتارش را در آن وضعیت درک کنم.
۵- مهارت های اجتماعی: وقتی بعضی از رقبا، با کاهش قیمتها درحال خراب کردن بازار و ضربه زدن به کل فروشنده ها هستند، من به جای مقابله به مثل، سعی میکنم با برقراری ارتباط صمیمیتر، آنها را نسبت به عواقب اقداماتشان آگاه و متقاعد کنم.
Self awareness یا خودآگاهی اگر نگوییم مهمترین، به نظر من رکن پایهای هوش هیجانی است. همانطور که در هر زمینه دیگر، شناخت از وضعیت فعلی و موجود خود، پایه اولیه و اصلی برای تغییر و پیشرفت است.
البته ترجمه هوش هیجانی به نظرم خیلی ترجمه خوبی نیست، این نظر شخصی بنده است.
هوش: با توجه به استفاده مداوم و قدیمی از کلمه هوش بهجای IQ هنوز هم این کلمه اولین تصویری که در ذهن متبادر میکند همان ذهنیت قبلی هوش منطقی یا ریاضی است.
هیجانی: این کلمه ترجمه emotional آمده است، در ویکیپدیا در توضیح کلمه emotional میخوانیم:
Emotion is a mental state variously associated with thoughts, feelings, behavioural responses, and a degree of pleasure or displeasure.There is currently no scientific consensus on a definition. Emotion is often intertwined with mood, temperament, personality, disposition, and motivation.
که در مجموع به واژه حس و احساس در زبان فارسی نزدیکتر است تا هیجان. کلمه هیجان لااقل در من تصویری میآفریند از انگیزش صرف و انرژی زیاد برای انجام کاری. و کمتر به مفهوم آگاهی و کنترل و .. اشاره دارد.
تمام موارد فوق نظر شخصی است و قطعا احتمال اشتباه بودن دارد.
با توجه به اینکه اخیرا شاهد بیماری یکی از نزدیکانم بودم، بیش از پیش متوجه اهمیت و جایگاه هوش هیجانی در زندگی و موقعیتهای حساس شدم.
زمانی که تعریف اول دانیل گلمن را از هوش هیجانی در متن درس مطالعه کردم،
متوجه شدم که میزان هوش هیجانی در حوادث ناگوار و اتفاقات پیشبینی نشده زندگی هم میتواند بسیار تعیینکننده و مهم باشد.
در حادثهای که در آن یکی از نزدیکانم سکته کرده بود، همسر و فرزند دختر او در آن لحظه و با توجه به حال ناگوار فرد از هر اقدام و تصمیم منطقی و درست عاجز بودند ولی فردی که مهمان آنها بوده، در حین حادثه توانسته بود خونسردی خود را حفظ کرده و با کنترل هیجانات و رفتارهای تکانشی و همچنین جلوگیری از غلبه استرس بر قدرت فکر کردن، بهترین عکسالعمل ممکن را از خود نشان داده و با گرفتن بهترین تصمیمات در آن شرایط، جان یک نفر را از مرگ حتمی نجات دهد.
با توجه به این موضوع، به نظرم شناسایی نقاط ضعف در هوش هیجانی شخصی و تقویت آن نقاط ضعف علاوه بر اینکه میتواند باعث بهبود ارتباطات و جایگاه اجتماعی فرد شود بلکه در شرایط حساس و پرتنش هم بسیار تعیینکننده و مؤثر خواهد بود.
از روی گستردگی تعریف هوش هیجانی میتوان فهمید که وجود این مؤلفه در رفتار تا چه اندازه میتواند روی تصمیمات و عملکرد بلندمدت افراد تأثیرگذار باشد.
یکی از راههایی که برای تقویت هوش هیجانی میتوان از آن بهره گرفت، مواجهشدن آگاهانه با موقعیتهای مختلف و متمرکز شدن بر روی عکسالعملهای ممکن در آن موقعیت، به صورت سناریوهای مختلف است.
از این بابت شاید بتوان گفت خواندن کتابهای مختلف خصوصاً آنهایی که همراه با چالشهای فردی در مواجهه با موقعیتهای مختلف هستند و در قالبهایی مانند گفتوگو میتوانند سناریوهای مختلفی را در ذهن به تصویر بکشند، برای تقویت این مؤلفه کمککننده هستند.
البته الزاماً قرار گرفتن در موقعیتهای مختلف نمیتواند دلیلی بر افزایش هوش هیجانی در فرد باشد. کسانی که تفکر همگرا دارند و در موقعیتهای مختلف تنها به پیشفرضها و ترجیحات گذشتۀ خود تکیه میکنند، احتمالاً نتوانند حتی با داشتن تجربۀ ذهنی از بابت سناریوهای ممکن برای یک موقعیت ثابت، برداشتی متفاوت را تجربه کنند یا تغییری در جهت ابراز خواستهها و نمایش نیازهای خود ایجاد کنند.
سلام
به منظر من بین IQ و EQ رابطه منفی وجود داره
معمولا افرادی که ضریب هوشی بالایی دارند، ارتباط اجتماعیشون ضعیفتراز افراد با هوش هیجانی بالاست.
همچنین ضریب هوشی مهارت اکتسابی نیست اما هوش هیجانی مهارت اکتسابی و چه خوب مدیران ما با ضریب هوشی بالا ، هوش هیجانی را در خود تقویت کنند
در بحث خود آگاهی یک کتاب که من مطالعه کردم و در دورانی که برای کنکور ارشد درس میخوندم تجربش کردم و بسیار برام مفید فایده بود کتاب “مدیریت برخود” نوشته هیرم اسمیت بود. خوندن این کتاب رو به همه دوستان توصیه میکنم.
مبحث “هوش هیجانی” شدیدا در حوزه علاقه من قرار داره
یک سوالی برای من پیش اومده و اون اینکه آیا ضریب همبستگیی بین IQ و هوش هیجانی وجود داره؟
یک بار جایی بطور گذرا داشتم در مورد هوش هیجانی مطلبی میخوندم . اونجا مترجم از اصطلاح زیباتر و رساتری به زعم من برای EQ استفاده کرده بود : “هوشیاری عاطفی”
ذهن ما با دیدن یا شنیدن کلمه “هوشِ” تنها ، بلافاصله به سمت IQ معطوف میشه و مفاهیمی چون “بچه باهوش” یا “بچه زبل” برامون متجلی میشه .
اما اگر از کلمه “هوشیاری عاطفی یا هیجانی” استفاده کنیم ، ذهن ما مکثی داره و آمادگی دریافت و درک یک مفهوم جدید رو پیدا میکنه .
چطور یه آدم باهوش با تیزبینی ، حواسش به اطرافش هست و اگر یه معمای ریاضی بزاری جلوش با ولع خاصی سریعتر از دیگران اونو حل میکنه ، معادل اون هم یه آدم با هوشیاری عاطفی بالا حواسش کاملا به هیجانات و احساسات خودش و اطرافیانش هست و با اشرافیت بر هیجاناتش محیط رو مدیریت میکنه .
برای من این موضوع جالب بود گفتم واسه دوستان هم بگم شاید مفید باشه .
سلام
“هوشیاری عاطفی” بنظرم کلمه ایه که خیلی هوشمندانه انتخاب شده و اتفاقا وقتی پیامتون رو خوندم سرش مکث کردم و فکر کردم که چقدر تعریف هایی که توی این درس از هوش هیجانی ارائه شدن با کلمه “هوشیاری عاطفی” راحت تر به ذهنم متبادر میشن
ممنون از شما
خواهش میکنم . موفق باشید
شاید بد نباشد برای اینکه قدم اولیه و آگاهانهای برای شناخت و تشخیص هوش هیجانی برداریم به نگاه تورندایک دقت بیشتری کنیم و ریشۀ بسیاری از رفتارها را در انگیزه جستجو کنیم.
اینکه خود و دیگران چه انگیزهای برای بروز عکسالعملها یا رفتارهای خاصی در موقعیتهای مختلف داریم.
البته شناخت انگیزه ساده نیست و همانطور که در درس مدیریت انگیزه یاد گرفتیم:
«از میان موجوداتی که روی کرهی زمین میشناسیم، انسان یکی از پیچیدهترین مکانیزمهای انگیزش و هیجان را دارد. گاه چیزهایی او را برانگیخته میکند که اصلاً انتظار برانگیختن از آنها نمیرود. گاه چیزهایی که احساس میکنیم باید او را هیجانزده کند، هیچ نوع پاسخی در او ایجاد نمیکند».
فکر میکنم محدود کردن هوش هیجانی به شناخت انگیزه درست نیست اما بعید است با شناخت درست و تلاش برای قویتر کردن این نوع شناخت بتوان گام مهمی در جهت بهبود هوش هیجانی برداشت. همان چیزی که به رفتار ما شکل میدهد، علت رفتارهای دیگران را برای ما آشکار میکند و نوع تفکر و دیدگاه ما را نسبت به مسائل مختلف میتواند تحت تأثیر قرار بدهد.
سلام.
دوستی دارم که در دانشگاه هم دوره و هم رشته بودیم. خیلی در کار حسابداری با سواد و ماهر بود ولی هوش هیجانی نداشت تا بتواند هیجاناتش را کنترل کند.
برای همین تا وقتی با هم تماس نزدیک داشتیم، مرتبا در حال تعویض شغل و تعویض محل کار بود.
یکی از نمونه های عدم کنترل هیجاناتش این بود:
وقتی برای گزارش یک گپ در کار سازمان با مدیرعامل ملاقات کرده بود، بعد از کمی گفتگو، در زمانی که به این نتیجه رسیده بود که مدیرش متوجه توضیحات نسبتا شفاف او نمی شود، با برافروختگی و داد و فریاد و سر و صدا، شروع کرده بود به ذکر همه ی چیزهایی که کارمندان در اتاق های مختلف سازمان در خصوص بی لیاقتی و بیسوادی مدیر می گویند و با صحه گذاشتن بر آن چه آنها می گفتند، سعی داشت برتری خودش نسبت به مدیر را به رخ بکشد.
فردای آن روز، او دیگر کارمند آن مجموعه نبود.
البته هر شش هفت ماه یک بار اتفاقی مشابه باعث قرار گرفتن او در وضعیت جست و جو برای کار تازه می شد.
برقرار باشید.
درباره ی تعریف سالووی که بیان کرده ،بخشی از هوش هیجانی از جنس ظرفیت است:
ویلیام گلاسر هم در تئوری انتخاب توضیح داده که افراد ظرفیت های متفاوتی( براساس ژنتیک )برای دوست داشتن و نه دوست داشته شدن توسط دیگران دارند. به عبارت بهتر هرکس ظرفیت بیشتری برای عشق به دیگران داشته باشد یعنی نیاز او به عشق و تعلق خاطر بیشتر است و در واقع نیاز بیشتری دارد که دیگران را دوست داشته باشد .
طبیعتا چنین افرادی خیلی سریع تر مهارت های مربوط به هوش هیجانی را یاد می گیرند چون به راحتی قادر هستند با بیشتر اطرافیان خود( با توجه به تعریف گلمن) همدلی داشته باشند و همان طور که در برابر اشتباهات خودشان پذیرش دارند در برابر اشتباهات دیگران هم پذیرش داشته باشند .
با این حال کسی که ظرفیت بیشتری برای تقویت هوش هیجانی دارد باید به یک مهارت دیگر هم مجهز باشد و آن توانایی مدیریت همین ظرفیت زیاد است به طور مثال کسی که بیش از دیگران می تواند با اطرافیان همدلی کند باید تشخیص دهد که همدلی در چه موقعیت هایی می تواند بی فایده یا حتی مضر باشد و بر این اساس بتواند رفتاری متناسب با موقعیت با دیگران داشته باشد
( با کمی اغماض با توجه به تعریف برادبری و گریوز)
در نهایت اینکه من فکر میکنم هوش هیجانی با هنر ارتباط نزدیکی دارد چرا که جوهره ی هنر (بر اساس بعضی تعاریف) خلق زیبایی به وسیله ی حفظ تناسب است و کسی که در ارتباط با خودش و دیگران تناسب را( در تشخیص و تنظیم هیجانات) رعایت می کند زیبا رفتار می کند و با همین رفتار زیبا تاثیر ارزشمندی روی دیگران می گذارد
پس هوش هیجانی داشتن یعنی هنرمندانه رفتار کردن
تعبیر “هنرمندانه رفتار کردن ” کاملا صحیح شاه بیت کلام شما بود
سلام
چند وقتیه دارم به طور جدی تئوری انتخاب ویلیام گلاسر رو میخونم…فکر میکنم مدیریت نیاز های مختلفی که توی کتاب بهشون اشاره شده مثل نیاز به قدرت، آزادی یا … با هوش هیجانی در ارتباط باشه
فرض کنین نیاز من به آزادی زیاد باشه و با کسی در ارتباط باشم که اون نیاز به قدرت زیادی داشته باشه حالا مدیریت رابطه ما باهم دیگه و بالانس نیاز هامون به هوش هیجانی ما ربط پیدا میکنه
از زمانی که کارم رو توحوزه منابع انسانی شروع کردم، از آزمون بار ان استفاده می کردم که خیلی هم در این حوزه کاربردیه
سلام خدمت همۀ دوستان؛
به عنوان یک جمع بندی از این بحث، شاید ساده ترین توضیح -و نه تعریف!- برای هوش هیجانی در ماتریس زیر قابل نمایش باشد(+).
با نگاهی ریاضی وار! هوش هیجانی از تقاطع (خود-دیگران) با (شناخت-تنظیم گری) به دست می آید.
پس EQ درواقع از خود آگاهی (self-awareness) آغاز می شود، به توانایی مدیریت خود یا خود تنظیمی (self-regulation) و نیز شناخت و تشخیص هیجانات دیگران یا آگاهی اجتماعی (social-awareness) می رسد و در نهایت به مهارت مدیریت ارتباطات ختم می شود(+).
همان طور که در متن درس اشاره شد آزمون بار-اُن برای اندازه گیری و سنجش هوش هیجانی به شکل تجاری در دسترس است. با خودم فکر کردم تجارب حاصل از اجرای این تست بر روی کارکنان یک سازمان را برای دوستانم در اینجا بازگو کنم.
خاطرم هست ما می خواستیم میزان هوش هیجانی کارکنان سازمان را ارزیابی کنیم. بنابراین از تست بار-اُن استفاده کردیم.
☼ برخی از سوال این آزمون به شرح زیر است:
هر یک از جمله های زیر به چه میزان شما را توصیف می کنند. (امتیاز ۱ تا ۵ بدهید)
– با دیگران رابطه خوبی دارم.
-کمک کردن به دیگران را دوست دارم.
– به نظر دیگران من فردی اجتماعی هستم.
داده های تست را تحلیل کردیم و امتیاز هر کدام از کارکنان را بدست آوردیم. نتایج اش جالب بود. همه کارکنان از هوش هیجانی بالایی برخوردار بودند.
به این نتیجه رسیدیم وقتی از این گونه ابزارها برای ارزیابی استفاده می کنیم افراد خودشون رو بالاتر از آنچه هستند اظهار می کنند.
از این به نظر می رسد کارکرد این گونه تست ها بیشتر برای زمانی است که فرد با خود واقعی اش مواجه می شود. (خود اظهاری)
منبع تست بار-اُن
به نظر من همون آیتم اولش که خودآگاهی هست رو اگه کاملا درک کنیم و به اون اشراف پیداکنیم بقیه موارد سیستماتیک وار بدست میاد. خودشناسی همه چیزه.
به نظرمنم خودشناسی خیلی مهمه ولی نکته اینجاست که ما نمیتونیم دراین جنبه(خودشناسی) به تنهایی عمیق بشیم یعنی مثلا نیاز به فیدبک از طرف دیگران و دوست داشته شدن و دوست داشتن و… داریم تا کم کم خودشناسی و یا خودسازی شکل بگیره
تجربهی من اینه که تا مادامیکه اولویت ما برای تلاش و ساختن خودمون خودمون نباشیم و غیر از خودمون به چیز یا کسِ دیگه هم اتکا کنیم کارمون میلنگه و یادآوری می کنم این به معنای عدم نیاز به دیگران نیست.