Menu
فایل صوتی آموزشی ۶۰ نکته در مذاکره

مجموعه ای از نکات کاربردی مذاکره که می‌توانند کیفیت مذاکره های ما را بهبود داده و دستاوردهای ما را افزایش دهند




ویژگی‌های نگرش یک استراتژیست به جهان اطراف (قسمت اول)


تفکر استراتژیک و نحوه نگاه یک استراتژیست به جهان اطراف

در درس قبل، با هم در این مورد حرف زدیم که به چه تصمیمی، یک تصمیم استراتژیک می‌گویند.

بدیهی است تا تصمیم استراتژیک را نشناسیم، نمی‌توانیم خودمان و توانایی ذهنی و شناختی‌مان را برای حل آن تقویت کنیم.

در این درس و درس آتی، به این مسئله خواهیم پرداخت که ویژگی‌های نگرش یک فرد استراتژیست به جهان چیست.

به عبارتی، چه زمانی می‌توانیم ادعا کنیم که در مقایسه با دیگران، خودمان را استراتژیست می‌دانیم.

در این درس و درس آتی، سه معیار را مورد توجه قرار می‌دهیم:

  • حساسیت به جهت حرکت
  • انتخاب چالش‌هایی با مقیاس مناسب (مداوار)
  • مواجهه با روندها از طریق روندسازی
دوست عزیز دسترسی کامل به مطالب مربوط به این بخش ، از طریق ثبت نام به عنوان کاربرویژه امکانپذیر هست

تمرین:

۱- یک سوال مشخص در زندگی شخصی یا سازمانی را پیدا کنید که اکثر مردم برای آن یک جواب پیش فرض دارند.

حالا بکوشید فرد یا سازمانی را مثال بزنید و جهت استراتژیک آن را به گونه‌ای تعریف کنید که جواب پیش فرض، جوابی غیر استراتژیک و غیرهمسو با جهت‌گیری کلی فرد یا سازمان باشد.

با توضیح و شرح کامل، سناریوی فرضی خود را توضیح دهید.

۲- چه مثالی در ذهن دارید که معمولاً‌ما انسانها به صورت فرد، یا در قالب سازمان، به سراغ چالش‌هایی بیرون از ناحیه‌ی مداوار می‌رویم.

  شما تاکنون در این بحث مشارکت نداشته‌اید.

برخی از دوستان متممی که به این درس علاقه مندند: سجاد پورحسین , روح الله یعسوبی , جهانگیری , مصطفی هادیان , ایلیا حجازی

 

برخی از سوالهای متداول درباره متمم

متمم چیست و چه می‌کند؟
چه درس‌هایی در متمم ارائه می‌شوند؟
هزینه ثبت‌نام در متمم چقدر است؟
آیا در متمم فایل‌های صوتی رایگان هم برای دانلود وجود دارد؟

ترتیبی که گروه متمم برای خواندن مطالب سری تفکر استراتژیک به شما پیشنهاد میکند:

سری مطالب حوزه تفکر استراتژیک

قوانین کامنت گذاری/ چرا دیدگاه من منتشر نشده است؟

123 نکته برای ویژگی‌های نگرش یک استراتژیست به جهان اطراف (قسمت اول)

    پرطرفدارترین دیدگاه به انتخاب متممی‌ها در این بحث

    نویسنده‌ی دیدگاه : محمدرضا شعبانعلی

    سوال اول: یادم هست که در سال 90 یا 91، در یکی از شرکتهایی که با آنها آشنا بودم، به دلیل ارتباط خوبی که با بانک وجود داشت و اعتباری که با گردش مالی بسیار خوب یکی دیگر از شرکتها (که مالکیت مشترک داشت) ایجاد شده بود، یک وام 4 میلیارد تومانی دریافت کردند.

    گردش مالی شرکت آن زمان حدود 10 میلیارد تومان بود و می‌شد بگوییم که 4 میلیارد تومان، از لحاظ حجم، پرتقالی بود که داخل لیوان آب انداخته شده بود و قطعاً میز را خیس می‌کرد!

    جهت استراتژیک آن زمان سازمان، توسعه‌ی ظرفیت انسانی و پرورش نیروی انسانی برای کسب تجربه و عقد قراردادهای بزرگ‌تر بود. چیزی که بیش از منابع مالی، نیازمند گذر زمان و صرف وقت بود.

    ابتدا قرار بود این تزریق مالی، واقعاً خرج توسعه‌ی شرکت شود.

    اما طبیعتاً جذب این سرمایه ساده نبود. خصوصاً اینکه هنوز خود شرکت هم سر و سامان نگرفته بود و ساده‌ترین فرایندها و فعالیت‌ها، هنوز خام و جوان بودند.

    مدیر (و مالک) شرکت، تصمیم گرفت این پول را فعلاً‌ به صنعت ساختمان ببرد تا سود بهتری ایجاد شود و بعداً هم سود آن فعالیت در شرکت سرمایه گذاری شود.

    به تدریج، بیشتر وقت مدیر، بالای "زمین" می‌گذشت!

    بعد از مدتی، واحد مالی دستور دریافت کرد تا از تمام روابط خود برای دریافت یک وام دیگر استفاده کند تا بتوانند با اخذ مجوزها، ساختمان بهتر و بزرگتری بسازند.

    واحد مهندسی فرایندها که تازه با دو جوان شکل گرفته بود، به جای مهندسی فرایندهای شرکت، گانت چارت ساخت ساختمان را می‌کشید که شاید حتی لازم هم نبود. اما مدیر شرکت، احساس می‌کرد به این شکل، کار علمی‌تری انجام می‌شود و از وقت این جوان‌ها هم بهتر استفاده می‌شود.

    زمان جلسات داخل شرکت، به جای شرکای فنی و تخصصی، به جلسه با آهن فروش و دلال سنگ و شریکی که برای ساختن ساختمان انتخاب کرده بودند می‌گذشت.

    آن شرکت امروز تقریباً وجود ندارد.

    آن ساختمان، به پایان رسیده اما ظاهراً می‌گویند که فروش آن در دوران رکود، سود چندانی نخواهد داشت.

    وام، درگیر بازی استمهال است و رابطه‌های بانکی، تقریباً سوخته‌اند و هزینه شده‌اند.

    حتی اگر ساختمان با سود خوب فروخته شود، کسب و کاری از بین رفته است که با توجه به رشد و اعتبار اولیه و پتانسیل بازار، این سالها می‌توانست هر سال، به اندازه‌ی یک ساختمان سود بدهد.

     

    سوال دوم: در زندگی فردی ما، به نظرم بخشی از آن مدل ذهنی که نهایتاً به اهمال کاری منتهی (ابتدا به عنوان یک خطا و سپس یک عادت و در نهایت یک سبک زندگی) می‌شود، ناشی از بی‌توجهی به ناحیه‌ی مداوار است.

    کاری هست که در میانه‌ی ناحیه‌ی مداوار است و مثلاً‌با 50 واحد تلاش، 200 واحد نتیجه می‌دهد.

    اما به هر دلیل، میل یا حوصله یا رغبت انجام آن را ندارم و برای اینکه به هر حال، کارهای کوچک‌تر هم کار هستند و باید انجام بشوند به سراغ کارهایی 5 واحدی می‌روم که انجام دادن آنها نهایتاً 4 یا 5 یا 6 واحد دستاورد خواهد داشت.

    احساس رضایت از اینکه به هر حال کاری انجام شده، من را به ادامه‌ی این روند تشویق می‌کند و در نهایت در پایان روز یا مهلت مقرر، 50 یا 60 واحد انرژی صرف شده و دستاوردی در همان حدود حاصل شده. آن پتانسیل 150 واحدی (150-200) یا به تعویق افتاده و یا دیگر توان و انرژی و منابع برای انجام آن وجود ندارد.

     

     
    دوست گرامی مشاهده تمرینهای مربوط به این درس، صرفا برای کاربران متمم امکانپذیر میباشد.
    .