Menu


تمرین خودآگاهی هیجانی | نوشتن برای “هیچ‌کس”


اهداف و انتظارات آموزشی متمم در این درس
کد درس: ۱۱۵۶۷۷
پیش نیاز مطالعه درس تمرین خودآگاهی هیجانی از دوستان عزیز متممی انتظار می‌رود با مطالعه این درس:
  • فرایند Expressive Writing را بشناسند.
  • اهمیت نوشتن در تقویت خودآگاهی هیجانی را درک کنند.
  • در شرایطی که تحت فشارهای هیجانی و رویدادهای نامطلوب قرار می‌گیرند، از نوشتن بی‌مخاطب به عنوان یک ابزار برای درک بهتر عواطف و هیجانات خود استفاده کنند.
  • به تدریج، سبک ویژه‌ی خودشان را برای نام‌گذاری و بیان احساسات و عواطف پیدا کنند.
فشار ذهنی هنگام مطالعه
نیاز به مشارکت شما
کسب و کار
زندگی
تمرین خودآگاهی هیجانی - چگونه خودآگاهی هیجانی را افزایش دهیم

علاقه‌مندان نوشتن، آن‌قدر از نوشتن و کارکردهای آن دفاع کرده‌اند که توصیه به نوشتن، ممکن است در شما مقاومت ذهنی ایجاد کند.

یا این‌که ممکن است به کنایه بگویید: «بعضی انسان‌ها فکر می‌کنند نوشتن بر هر درد بی‌درمان دواست.»

به همین علت، پیش از وارد شدن به اصل درس، مناسب است نکته‌ی مهمی را به شکل کوتاه و مختصر مطرح کنیم:

نوشتن فعالیتی از جنسِ فکر کردن است؛ اما نوعی از فکر کردن که به علت برون‌ریزی و تبدیل شدن به کلمات، از شفافیت و دقت بالاتری برخوردار است.

اگر در حوزه‌های مختلف زندگی، ما را به فکر کردن تشویق کنند، هرگز نمی‌گوییم که فکر کردن را می‌دانم و دنبال راهکارهای دیگر هستم.

بلکه می‌پرسیم: «چگونه فکر کنم و به چه چیزهایی فکر کنم؟»

ماجرای نوشتن هم همین است. نوشتن می‌تواند راهکاری مناسب برای دستیابی به اهداف بسیار متنوعی باشد. اما نکته‌ی مهم این است که هر بار و در هر موضوع، روش مناسب نوشتن برای آن هدف خاص را بپرسیم و بجوییم.

نوشتن برای تقویت خودآگاهی هیجانی

هنگام آشنایی با تعریف هوش هیجانی دیدیم که خودآگاهی یکی از مولفه های هوش هیجانی است.

در درسی که به خودآگاهی اختصاص داده شد، با دو مورد از مولفه های خودآگاهی یعنی خودآگاهی هیجانی و خودارزیابی آشنا شدیم.

هم‌چنین دیدیم که خودآگاهی هیجانی یا Emotional self-awareness به صورت توانایی تشخیص و تحلیل احساسات، عواطف و هیجانات تعریف می‌شود.

در این درس می‌خواهیم با نقشِ نوشتن در تقویت خودآگاهی هیجانی آشنا شویم.

منبع برای تمرین نوشتن برای تقویت خودآگاهی هیجانی

اغراق نیست اگر بگوییم اغلب کتاب‌های مربوط به هوش هیجانی، بخشی از مطالب خود را – هر چند کوچک – به گسترش دایره واژگان هیجانی و نیز نقش نوشتن در تقویت خودآگاهی هیجانی اختصاص داده‌اند (+/+).

اما بررسی منابع مورد استفاده در زمینه‌ی تمرین نوشتن برای بهبود خودآگاهی هیجانی و یافتن ریشه‌های آن‌ها، معمولاً شما را به کارها و مطالعات جیمز پنه بیکر (James Pennebaker) می‌رساند که دانشمندی شناخته‌شده در زمینه‌ی روانشناسی اجتماعی است.

پیشنهاد مطرح شده در این درس هم با مرور کارهای پنه بیکر (به طور خاص: کتاب Opening Up by Writing Down) تنظیم شده است.

نوشتن درباره‌ی شغلِ از دست رفته

پنه بیکر در کتاب Opening Up، تحقیق جالبی را شرح می‌دهد که بر روی جمعی از مهندس‌های تعدیل شده (حذف با انگیزه‌ی کوچک‌تر شدن شرکت) انجام شده است (+).

این افراد به طور متوسط ۵۲ سال سن داشته‌اند و به همین علت، پیدا کردن شغل جایگزین برای آن‌ها چندان ساده نبوده است. حدود ۶ ماه بعد از این‌که شغل‌ خود را از دست دادند، یک محقق آن‌ها را به سه دسته تقسیم می‌کند:

  • گروهی که از آن‌ها خواسته شده بود درباره‌ی تجربه‌ی تلخِ از دست دادن شغل، بنویسند.
  • گروهی که از آن‌ها خواستند درباره‌ی این‌که وقت خود را چگونه می‌گذارنند بنویسند.
  • از گروه سوم هیچ کاری خواسته نشد تا از وضعیت آن‌ها برای کنترل و مقایسه با دو گروه دیگر استفاده شود.

قانون نوشتن این بود که هر روز نیم ساعت درباره‌ی موضوعِ تعیین‌شده بنویسند و این کار را برای پنج روز متوالی انجام دهند.

محدودیت در دسترسی کامل به این درس

دوست عزیز.

دسترسی کامل به این درس برای کاربران ویژه متمم در نظر گرفته شده است.

با عضویت به عنوان کاربر ویژه‌ی متمم، علاوه بر دسترسی به این مطلب، به سایر بحث‌های مرتبط با هوش هیجانی هم دسترسی پیدا می‌کنید.

همچنین با فعال کردن اشتراک ویژه به درس‌های بسیار بیشتری دسترسی پیدا می‌کنید که می‌توانید فهرست آنها را در اینجا ببینید:

 فهرست درس‌های مختص کاربران ویژه متمم

البته از میان درس‌ها و مطالب مطرح شده، ما فکر می‌کنیم شاید بهتر باشد ابتدا مطالعه‌ی مباحث زیر را در اولویت قرار دهید:

  فنون مذاکره

  خودشناسی

  تحلیل رفتار متقابل

  افزایش عزت نفس

  چگونه شاد باشیم

مشارکت در بحث

اگر تمرین Expressive Writing را پیش از این انجام داده‌اید یا پس از این درس به سراغش رفتید و آن را مثبت یافتید، خوشحال می‌شویم تجربه‌ی خود را با دوستان‌تان نیز در میان بگذارید.

  شما تاکنون در این بحث مشارکت نداشته‌اید.

برخی از دوستان متممی که به این درس علاقه مندند: احمد , متین , داود شاکری , محسن , داود عندلیب

ترتیبی که گروه متمم برای خواندن مطالب سری هوش هیجانی به شما پیشنهاد میکند:

سری مطالب حوزه هوش هیجانی
 
برخی از سوالهای متداول درباره متمم
متمم چیست و چه می‌کند؟ (+ دانلود فایل PDF معرفی متمم)
چه درس‌هایی در متمم ارائه می‌شوند؟
هزینه ثبت‌نام در متمم چقدر است؟
آیا در متمم فایل‌های صوتی رایگان هم برای دانلود وجود دارد؟

قوانین کامنت گذاری/ چرا دیدگاه من منتشر نشده است؟

11 نکته برای تمرین خودآگاهی هیجانی | نوشتن برای “هیچ‌کس”

    پرطرفدارترین دیدگاه به انتخاب متممی‌ها در این بحث

    نویسنده‌ی دیدگاه : امیرمحمد قربانی

    پیشاپیش، به خاطر طولانی شدن این کامنت و هم‌چنین شاید خسته‌کننده بودن آن، عذر می‌خواهم. برای همه‌ی دوستان نیز مفید نیست. می‌توانم بگویم که برای شخصی مفید است که می‌خواهد بنویسد، اما در شناخت هیجان‌هایش و نام‌گذاری آن‌ها کم می‌آورد.

    شخصا، ضعف زیادی در این قسمت داشتم و دارم. در شناخت هیجان‌هایم و در نام‌گذاری آن‌ها. و اکنون، نزدیک به چند ماه است که سعی می‌کنم به طور جدی، این ضعف خود را اصلاح کنم.

    آن اوایل که این کار را شروع کرده بودم، اصلا نمی‌توانستم حالت‌های جزئی‌تر و Subtle حس‌هایم را تشخیص دهم. حس می‌کردم. می‌توانستم بفهمم. می‌توانستم درک کنم. شدت را می‌فهمیدم. ولی این که دقیقا چیست را نه. شبیه به این که بدانی باد دارد به صورتت می‌خورد، می‌دانی باد قوی یا ضعیف است؛ ولی نفهمی که از کدام طرف می‌وزد.

    می‌توانستم بگویم که حالم خوب، معمولی یا بد است. اما می‌بینید که هیچ کدام از این‌ها را نمی‌توانیم به عنوان حس در نظر بگیریم.

    من چرا حالم بد است؟ حالم بد است چون ترسیده‌ام؟ حالم بد است چون خشمگینم؟ حالم بد است چون غمگین شدم؟ به خاطر تحقیر حالم بد است؟

    انگار نمی‌توانستم نام حس‌هایم را بگویم و کل آن را در کلمه‌ی حال بد خلاصه می‌کردم.

    آن اوایل، نوشتن نیز برایم خیلی سخت بود. چون نمی‌دانستم این حس چیست که بخواهم برای آن نامی بگذارم.

    معتقدم، برای Expressive Writing باید دامنه‌ی واژگان خود را در مورد حس‌ها و هیجان‌ها، افزایش دهیم تا نوشتن‌مان برای خودمان هم لذت‌بخش‌تر، ساختارمند‌تر، دقیق‌تر و با جزئیات بیشتری باشد.

    دو پیشنهاد در این مورد دارم که خود آن‌ها را انجام می‌دهم. آن‌ها را می‌نویسم، شاید برای شما هم مفید باشد:

    ۱. کمک گرفتن از موسیقی
    سرزمین هیجان‌ها در موسیقی، مرزی ندارد. می‌توان در آن برای همیشه گشت و گذار کرد و یاد گرفت. اما قدم گذاشتن در این سرزمین، بدون داشتن راهنما، برای کسی که نمی‌تواند نام حس‌هایش را به خوبی بگوید، گیجی و سرگردانی را به همراه خواهد داشت.

    به عنوان مثال، توصیف راجر کیمی‌ین در کتاب درک و دریافت موسیقی، در مورد باله‌ی پرنده‌ی آتشین، بدین گونه است:

    ... در این صحنه (صحنه‌ی دوم و پایانی)، قهرمان پیروز می‌شود و به نامزدیِ شاهدختی زیبا در می‌آید. صحنه به ملایمت آغاز، اما رفته‌رفته با افزایش تدریجی شدت صدا، ورود سازهای بیشتر، و تکرار ملودی در محدوده‌های زیرتر، پرشکوه‌تر می‌شود. پس از این گذار کند به سوی اوج، آرامشی ناگهانی می‌رسد؛ لحظه‌ای که در آن جز زهی‌ها همه از نواختن دست می‌کشند...

    ما می‌توانیم به این موسیقی گوش داده و سپس به کمک توضیحاتی که می‌دهد، سعی کنیم که هیجان‌هایی را که داریم نام‌گذاری کنیم و حتی پاراگرافی در مورد آن موسیقی بنویسیم. شبیه یک بازی.

    جالبی این بازی این است که بازنده‌ای ندارد؛ چون چیزی به عنوان تنها برداشت درست، از آن‌چه می‌شنویم و حس می‌کنیم، وجود ندارد. برداشت من و شما به احتمال زیاد، متفاوت است؛ اما هر دوی آن‌ها درست.

    ۲. خواندن نوشته‌های افرادی همچون آلن دوباتن
    نوشته‌ی زیر، از کتاب در باب مشاهده و ادراکِ دوباتن، ترجمه‌ی امیر امجد است:

    در نقاشی اتومات (۱۹۲۷) زنی تنها به نوشیدن فنجانی قهوه نشسته. دیر وقت است و از کلاه و کتش پیداست آن بیرون سرما بیداد می‌کند. اتاق بزرگ، پرنور و خالی‌ست و چیدمانی کاربردی دارد... زن با ظاهر شرمگین و کمی هراسانش چندان عادت ندارد تنها در مکانی عمومی بنشیند. ظاهرا اشتباهی رخ داده، یک جای کار می‌لنگد.

    زن ناخواسته تماشاگر را فرامی‌خواند تا درباره‌اش به قصه‌پردازی بنشیند، قصه‌هایی از خیانت یا شکست. وقتی فنجان قهوه را به سمت لبش می‌برد، مراقب است دستش نلرزد. ممکن است ساعت یازدهِ شبی در ماه فوریه در یکی از شهر‌های بزرگ آمریکای شمالی باشد.

    اتومات، تصویر اندوه است و با این حال خود، نقاشی اندوهناکی نیست.

    بر خلافِ خشونتِ تزئینات، خودِ محل چندان پست و محقر به نظر نمی‌رسد.

    دیگرانی که در آن‌جا حضور دارند، هر یک شاید سرگرم کار خویش است، مردان و زنانی که در خلوتِ خود قهوه را مزه‌مزه می‌کنند نیز همین اندازه غرق فکرند، همین اندازه دورافتاده از اجتماع: تنهایی عمومی با تأثیرِ کارسازِ کاستن از غمی در درونِ هرکس که در خلوتِ خود تنهاست.

    هاپر از ما دعوت می‌کند با زن در تنهایی‌اش همدل شویم. ظاهرِ زن از وقار و سخاوتش حکایت می‌کند، شاید فقط کمی زیاده خوش‌باور است و اندکَکی ساده‌دل - گویی در کُنجِ دلزده‌ی دنیا فرو افتاده.

    هاپر ما را در طرف زن قرار می‌دهد، طرفِ بیگانه‌ای در مقابلِ خودی‌ها.

     

    به نظرم، این دو مورد، یعنی گوش دادن به موسیقی با راهنما و خواندن نوشته‌ی افرادی مثل دوباتن (مثلا کتاب هنر همچون درمان یا کتاب فوق)، هم به ما کمک می‌کند که هیجان‌هایمان را بهتر بشناسیم و هم دامنه‌ی واژگان ما را در این مورد بالاتر می‌برد. در نتیجه، می‌توانیم بهتر بنویسیم.

     
    دوست گرامی مشاهده تمرینهای مربوط به این درس، صرفا برای کاربران متمم امکانپذیر میباشد.
    .