فایل صوتی آموزشی | مقدمهای بر مهارت یادگیری

در این فایل صوتی آموزشی ۲۸ دقیقهای چند نکته مقدماتی در مورد مهارت یادگیری مطرح شده است. این فایل برای کسانی که میخواهند درس مهارت یادگیری را آغاز کنند، میتواند نقطه شروع آشنایی محسوب شود. همچنین برای کسانی که قبلاً این مبحث را مطالعه کردهاند میتواند یک یادآوری باشد.
البته مثل همیشه در تنظیم محتوای فایلها تلاش میشود بحثها و مثالها به شکلی باشند که حتی اگر کسی درسها را مطالعه نکرده، باز هم مطالب مطرح شده بتواند برای وی قابل استفاده باشد.
در فایل صوتی مقدمهای بر مهارت یادگیری نکات متعددی از جمله نکات زیر مورد اشاره و بحث قرار گرفتهاند:
خود یادگیری را هم باید یاد بگیریم.
در دوران جدید، سهم آموزش کمرنگتر و سهم یادگیری پررنگتر شده است.
خطاهای شناختی ما، میتوانند مانع یادگیری اثربخش شوند.
نقشه ذهنی زیر، موضوعات مطرح شده در فایل را نمایش میدهد تا آمادگی بیشتری برای گوش دادن به فایل صوتی داشته باشید.
با کلیک بر روی تصویر، میتوانید نسخهی با کیفیتتر را مشاهده کنید:
این فایل صوتی را میتوانید از طریق لینک زیر دانلود کنید:
دانلود فایل صوتی درباره مهارت یادگیری
سایر فایلهای صوتی مرتبط با مباحث درسی را میتوانید از طریق آرشیو رادیو متمم مشاهده و دانلود نمایید.
[ درس مرتبط: خطاهای شناختی ]
ترتیبی که متمم برای خواندن مطالب سری مهارت یادگیری به شما پیشنهاد میکند:
- مهارت یادگیری، تکنیکها و روشهای یادگیری بهتر
- روشهای نادرست متممخوانی!
- سواد چیست؟ | تعریف سواد از نظر یونسکو
- تفاوت آموزش و یادگیری چیست؟
- هدف گذاری و تنظیم لیست اهداف در یادگیری (+ نمونه هدف گذاری)
- آیا آموزش الکترونیکی و روشهای یادگیری الکترونیکی مناسب شماست؟
- فایل صوتی آموزشی | مقدمهای بر مهارت یادگیری
- فایل صوتی درباره مهارت یادگیری | چند نکته درباره تکنیکهای یادگیری
- یادگیری تطبیقی | فایل صوتی آموزشی
- فایل صوتی مهارت یادگیری | اهمیت کند کردن سرعت یادگیری
- یادگیری کریستالی | دانلود فایل صوتی دربارهٔ مهارت یادگیری
- مثال یادگیری کریستالی | فایل صوتی درباره ماجرای دروغ و فریب
- آیزاک آسیموف | تمرین یادگیری کریستالی
- آنتوان دو سنت اگزوپری | تمرین یادگیری کریستالی
- بهترین معلم ریاضی کیست؟
- تعریف منحنی یادگیری چیست و برای ما چه کاربردی دارد؟
- کتابخوانی و توصیه هایی برای آن | چگونه کتابخوان شویم؟
- انواع منابع و طبقه بندی منابع اطلاعاتی | از منابع دست اول تا خروجی هوش مصنوعی مولد
- درباره اهمیت کتاب | بخشی از متن کتاب آهنگ افلاک نوشته کارل سیگن
- گروه کتابخوانی | برای کتابخوانی گروهی چه قوانینی بگذاریم؟
- چگونه کتاب بخوانیم؟ راهنمای مورتیمر آدلر برای کتاب خواندن
- درباره اهمیت کتابهای قدیمی | چرا باید آنها را بخوانیم؟
- کتاب های پرفروش | آیا پرفروش ترین کتاب های جهان لزوماً بهترین کتابهای حوزهٔ خود هستند؟
- تکنیک های درس خواندن و یادگیری | معرفی کتاب یادگیری با فعالیتهای مولد
- آموزش خلاصه نویسی و یادداشت برداری
- آیا با این رسمالخط، مطالب را بهتر به خاطر میسپارید؟
- کتاب صوتی یا کاغذی؟ | آیا کتاب کاغذی جای خود را به کتاب صوتی خواهد داد؟
- در کتابخانه شخصی شما چه خبر است؟
- بریدههایی از کتاب برچیدن کتابخانهام | آلبرتو مانگل
- نقشه ذهنی چیست؟ بررسی کاربردهای نقشه ذهنی در یادگیری
- نقشه مفهومی یا نمودار مفهومی چیست؟ | راهنمای ترسیم نقشه و یک نمونه
- تکنیک های یادگیری | بهترین روش مطالعه و یادگیری درسهای متمم چیست؟
- معرفی کتاب چرا به یاد میآوریم؟ | دربارهٔ حافظه، به خاطر سپردن و فراموش کردن
- اینفوگرافی تکنیکهای یادگیری
- حافظه کوتاه مدت، حافظه بلند مدت و حافظه فعال چه هستند؟
- تانیا لومبروزو (محقق روانشناسی شناختی)
- هر یک از اینها از کدام سیاره آمدهاند؟
- آیا شما از این روش یادگیری استفاده میکنید؟
- ترجمه کتاب | چگونه بدانیم یک کتاب انگلیسی به فارسی ترجمه شده یا نه؟
- بلوم کیست؟ | زندگینامه + اهمیت نظریه بلوم در یادگیری
- طبقه بندی بلوم (سطوح یادگیری بلوم)
- دانستن، حفظ کردن و به خاطر سپردن، میتواند یکی از اهداف آموزش باشد
- منظور از درک مطلب چیست؟ چگونه برای درک مطلب هدفگذاری کنیم؟
- آیا همیشه باید یادگیری را از موضوعات ساده شروع کرد؟
- کاربردی کردن آموختهها: آیا به تفاوت آموختن و به کاربردن توجه کردهاید؟
- تجزیه و تحلیل به عنوان یکی از مهارتها در یادگیری
- توانایی ارزیابی و قضاوت یکی از مراحل یادگیری است
- بالاترین سطح یادگیری، خلق و ترکیب است
- انواع سبک های یادگیری چه هستند و چه کاربردی دارند؟
- انواع سبک های شناختی | تفاوتهای ما در اندیشیدن، یادگیری و حل مسئله
- کدامیک از روش های یادگیری را انتخاب میکنید؟
- درباره اهمیت آموزش دانشگاهی
- افزایش سرعت یادگیری به عنوان یک هدف
- چند پیشنهاد ساده برای بهبود روش مطالعه شما
- مخترع کیست؟
- آیا مراقب هستید که آموزش، شما را نادانتر نکند؟
- اثر دانینگ کروگر | آنکس که نداند و نداند که نداند
- معرفی کتاب دوباره فکر کن | آدام گرنت
- منابع تکمیلی | دوره صوتی آموزش کتابخوانی و انتخاب کتاب مناسب (محمدرضا شعبانعلی)
چند مطلب پیشنهادی از متمم:
سوالهای پرتکرار دربارهٔ متمم
متمم مخففِ عبارت «محل توسعه مهارتهای من» است: یک فضای آموزشی آنلاین برای بحثهای مهارتی و مدیریتی.
برای آشنا شدن بیشتر با متمم به صفحهٔ درباره متمم سر بزنید و فایل صوتی معرفی متمم را دانلود کنید و گوش دهید.
فهرست دوره های آموزشی متمم را کجا ببینیم؟
هر یک از دوره های آموزشی متمم یک «نقشه راه» دارد که مسیر یادگیری آن درس را مشخص میکند. با مراجعه به صفحهٔ نقشه راه یادگیری میتوانید نقشه راههای مختلف را ببینید و با دوره های متنوع متمم آشنا شوید.
همچنین در صفحههای دوره MBA و توسعه فردی میتوانید با دوره های آموزشی متمم بیشتر آشنا شوید.
هزینه ثبت نام در متمم چقدر است؟
شما میتوانید بدون پرداخت پول در متمم به عنوان کاربر آزاد عضو شوید. اما به حدود نیمی از درسهای متمم دسترسی خواهید داشت. پیشنهاد ما این است که پس از ثبت نام به عنوان کاربر آزاد، با خرید اعتبار به عضو ویژه تبدیل شوید.
اعتبار را میتوانید به صورت ماهیانه (۱۶۰ هزار تومان)، فصلی (۴۲۰ هزار تومان)، نیمسال (۷۵۰ هزار تومان) و یکساله (یک میلیون و ۲۰۰ هزار تومان) بخرید.
توجه داشته باشید که خرید ششماهه و یکساله بهترتیب معادل ۲۰٪ و ۳۸٪ تخفیف (نسبت به خرید یکماهه) محسوب میشوند.برای اطلاعات بیشتر به صفحه ثبت نام مراجعه کنید.
آیا در متمم فایل های صوتی رایگان برای دانلود وجود دارد؟
مجموعه گسترده و متنوعی از فایلهای صوتی رایگان در رادیو متمم ارائه شده که میتوانید هر یک از آنها را دانلود کرده و گوش دهید.
همچنین دوره های صوتی آموزشی متنوعی هم در متمم وجود دارد که فهرست آنها را میتوانید در فروشگاه متمم ببینید.
با متمم همراه شوید
آیا میدانید که فقط با ثبت ایمیل و تعریف نام کاربری و رمز عبور میتوانید به جمع متممیها بپیوندید؟
نویسندهی دیدگاه : حمیدرضا رازقندی
با سلام به همه متممی های عزیز
مطالب این درس رو با نرم افزار imind map به صورت نقشه ذهنی درآوردم و برای استفاده دوستان آپلود کردم،
امیدوارم مفید باشه...
http://uupload.ir/files/z8h9_1.jpeg
این مطالب زمانی برای من ملموس شد که با مدرک دکتری مدیریت بازرگانی در سن ۳۲ سالگی جهت شغل مدیریت فروش پذیرفته شدم. اولین محیطی بود که به طور رسمی توانسم دانسته های کادمیک خودمو محک بزنم.من که با چند کتاب و رزومه موفق و مشاوره های گوناگون در این جایگاه قرار گرفته بودم تصور میکردم با مدرک دکتری بازریابی از یک دانشگاه معتبر الان در انتهای مرز های علم فروش هستم.هیچ وقت فراموش نمیکنم روز سوم مدیر من که خانم جوانی بود حدود ۲۷ ساله به من چند تا ایراد گرفت که خیلی از دید بنده سطحی بود.حتی از نحوه و صحبت تلفنی من ایراد گرفت.او در آن زمان سعی داشت به من چیزهایی باد بدهد و من مقاومت می کردم.در آن شرکت از همه آنها مسن تر بودم .بعد از یک هفته به قدری توی ذوفم خورد که اومدم بیرون و حس کردم داره به من توهین میشه. و اونها چشم دیدن منو ندارن که تحصیلاتم بالاتر هس ..بعد از اون چند جای دیگه مشغول به کار شدم و این رفتارها تکرار شد .و بعد ها فهمیدم که اشتباهم کجا بودهو حق میدم به اون مدیر اولم.من در واقع با یک سری معلومات و محفوطات آکادمیک از فروش و بازاریابی وارد دنیایی شده بودم که هیچ یادگیری جدیدی رو قبول نمیکردم و همه صحبت های همکاران رو سطحی میدونسم..حتی یادم میاد یک بار بحثم شد با یک کارشناس فروش و گفتم شما که رششتون مهندسی هس صلاحیت نظر در این مورد رو ندارید…الان میفمم چقدر مسیر رو اشتباه میرفتم ..و تازه الان دارم یادگیری رو درک میکنم..ذهن من سالها با تحصیلات و کتابهای آکادمیک خاک گرفته بود..و بعد ها توتسم با کمی گردگیری جلای تازه ای بهش بدم.الان خودم در جایگاه یک مدیر افرادی رو دارم استخدام میکنم که تحصیلات کمتری داره و ذهن های آماده تری برای یادگیری…واقعا گاهی وقت ها شرمنده میشم که چرا تمایلی ندارم یک نفر با مدرک دکتری رو استخدام کنم!چون الان تو جایگاهی هسم که به مدیر اولم حق میدم.
یکی از مهمترین چالش های من در جایگاه یک کارشناس توسعه بازار، همیشه این بوده که نقاط منفی سازمان پررنگ ترین نقاط در ذهن من برای ارزیابی سیستم فروش آن سازمان بوده و این به اصطلاح ذهن کدنویسی شده هیچ کوششی برای ارتقای آن سیستم انجام نمیداد و آن سیستم را فاقد کارایی ارزیابی می کرد و در نهایت من محیط شغلی خود را تغییر می دادم.
اما درست زمانی که کوشش کردم تا از زاویه دید مدیر بالاسری یا سرپرست واحد فروش به مسائل نگاه کنم و بپذیرم که آگاهی من کافی نیست، رشد و توسعه و یادگیری بیشتر سرعت یافته و در نهایت موفقیت من در سازمان نیز شتاب گرفت.
کمرنگ شدن قطعیت در کلام
آماده به چالش کشیدن مفروضات و دانسته های قبلی و به روز کردن اون ها
خطای شناختی توجه به آخرین داده و اینکه مغز ما آمار و احتمال نمیفهمه
این مورد آخری عجیب منو گرفت
به خصوص وقتی شنیدم زمان به خواب رفتن چه اطلاعاتی داریم میگیریم و ناخودآگاه ما درگیر چه فرآیند وحشتناکی میشه…
مثل همیشه یه عادت بد برام روشن شد و یه ایده برای جایگزین شدنش با یه عادت بهتر
متاسفانه یکی از دوستان کاریم ۵۰% زره پوش هست و توی فضاهای مجازی هم فعال هست، اما یک امتیاز داره اونم این هست که گاهی اوقات یه تلنگری به خودش میزنه و خیل پیش اومده که به من میگه که تو اشتباه میکنی؛ خب من همون جا ادامه نمی دادم و باب اون موضوع کاملا تموم میشد الان که فکر میکنم میبینم بعضی از اوقات داده های قبلیم رو مرور می کردم که اشتباه از جانب من نباشه
امروز با این صوت تازه متوجه شدم جریان از چه قرار بوده
و اگر اشتباه نکنم کسانی که توی شبکه ها و پیام رسان ها بیش از حد فعال اند و دنبال یادگیری در این چنین فضا ها هستند باید گفت که یک حس دانش کاذب بهشون القا میشه و درصورتی که اگه ازشون سوالی پرسیده بشه در جواب به اون سوال عاجز خواهند بود.
چندین سال پیش در شرکتی کار می کردم که مدیرعاملی زره پوش داشت: همیشه افکار و عقاید خودشو به ما تحمیل می کرد و حتی اگر قرار بود در مورد مشکلی یا پروژه ای همفکری کنیم، انتظار داشت همه به همون راه حلی برسند و همون ایده ای رو مطرح کنن که خودش شب قبل بهش رسیده بود.
به هر حال من از اونجا استعفا دادم ولی با خودم عهد کردم که هیچوقت مثل اون مدیر عامل نشم. بعدها که در حوزه تدریس ورود پیدا کردم سعی کردم که رویه یادگیری متقابل رو پیش بگیرم. الان که این فایل صوتی ارزشمند رو گوش کردم فهمیدم که هنوز بسیار عقبم و باید بیشتر بخونم، بشنوم و یاد بگیرم.
من وقتی در محل کار کنونی رفته بودم اصلا واحد برنامه ریزی وجود نداشت و برای تعیین تعداد تولید و برنامه های سالیانه به صورت کاملا بازاری بزرگان کارخانه می نشستند و میگفتند که این تعداد تولید کنیم و از طریق ذهنیت ذهنی نسبت به روند فروش محصولات تعداد هر محصول هم مشخص میکردند
وقتی این واحد یعنی برنامه ریزی شکل گرفت یادم نمیره سال اول که میخواستیم تعداد تولید سالیانه رو مشخص کنیم کسی اجازه این کارو نمیداد و میگفتند اینو خود حاج اقا فقط میگه که ما با کلی جمع اوری اطلاعات و تحلیل تعداد اعلام کردیم که اتفاقا نظر مدیریت هم بود اما برای تعیین تعداد هر محصول چنان داستان و دعوایی پیش اومد که نگو ما بر اساس روند فروش محصولات را دسته بندی کرده بودم که این دسته بندی نشون میداد که بر خلاف نظر بزرگان کار ۳ محصول اول را اشتباه در نظر داشتند که این موضوع انقدر بالا گرفت که مستقیما با مدیریت وارد جلسه شدیم
الان میفهمم که تغییر مفروضات و ذهنیت ها یکی از موضوعات مهم ه چون اگر این موضوع صورت نگیرد سازمان یا نفر دچار عقب ماندگی میشوند
در مورد تمرینی که محمدرضا تو فایل صوتی گفته بود، من دوستانم رو که بررسی کردم تو فالورهای اینستاگرام ام، متاسفانه به جز عده اندکی اکثرشون زره پوش بودن تو این فضا و پیج ها و کسایی رو فالو کردن که پیشفرض ها و دانسته های اونارو نقض نکنه بلکه تقویتشون کنه.
خودمم هم یاد گرفتم که فرایند یادگیری باید با شک و تردید همراه باشه.
این درس برای من خیلی جالب بود. چند وقتی هست که مدام این سوال رو از خودم میپرسم که آیا واقعا همه اتفاقات همین گونه است که میبینم و فکر میکنم؟
اهمیت اینکه در همه حال آماده باشیم دانسته هامون رو به چالش بکشیم بسیار باارزش هست.
با درود و سپاس
الان که این فایل رو گوش کردم متوجه شدم که در محیط کار قبلیم به خاطر اینکه همیشه از یک زاویه به مسائل نگاه می کردم نمیتونستم اعتماد و همراهی بقیه رو برای پیشبرد اهداف مدیریت ارشد جلب نکردم. هیچ وقت نخواستم بدونم بقیه از چه زاویه ای مسائل رو میبینن و همین مسئله منو به بن بست کشوند. تجربه ای که متاسفانه در روابط شخصیم هم تکرار شده.
برداشت کلی من این بود که در کل همیشه و در همه حال احتمال این رو بدیم که شاید دیدگاه و طرز فکر ما درست نباشه و آمادگی این رو داشته باشیم که آموخته های خودمون رو نقض و با اطلاعات جدید جایگزین کنیم .
با درود و سپاس.
آموختم که شک شروع یادگیریست و باعث میشود هنگام تصمیمگیریها با آگاهی از امکان غلط بودن آن به قول جناب شعبانعلی قلب و مغز خود را زره پوش نکنیم و به مرور و با یادگیری، درصد خطای تصمیمهایمان را کاهش دهیم.
یه مدت پیش وقتی کسی می خواست در مورد هر حرفی که من مخالفشم صحبت کنه اینقدر قشنگ روبروش وایمیسادم که بعضی وقتا بین بحث که فکر میکردم و متوجه میشدم ، خودم هم میتونم اون مبحث و اصلا قبول نداشته باشم چه برسه بحث کنم یا اصلا حرفی در موردش بزنم.
اون زمان هنوز با متمم اشنا نشده بودم ،
یه مدت یه مدیر فروش داشتم که جالب بود وقتی رقیبمون به مشتریمون می فروخت با هر سیستمی ( ارزشی یا غیر ارزشی) اون همیشه می گفت اون کار خودشو کرده شما هم کار خودتونو اون میخواسته به هر طریقی بفروشه ما نمی خواستیم و میگفت باید بتونی از بهترین وبدترین راحل های دیگران هم یادبگیرد و درست از اون راحل استفاده کنید.
حقو نمی تونستم بهش بدم!
وقتی متوجه میشی یادگیری یعنی گذشت از یادگرفته ها و اینکه تعصب نداشته باشید که چقدر می دونید و دیگری چقدر میدونه. تلاشت برای متقاعد کردن دیگران کمتر میشه سعی میکنید اول خوب مطلب و یادبگیرید ، درست یادبگیرید ، کامل بررسیش کنید و نسبت بهش تعصب نداشته باشید .
شاید اگر میشد یادگیری بدون تعصب و تفکر سیستمی و تویه اجتماع تزریق کرد جامعه بهتری میداشتیم
حالق صالحی …/
سلام
فایل صوتی رو که گوش دادم دیدم اشتباهاتی در زمینه یادگیری داشتم ولی بعد از خوندن نظرات بقیه دوستان و گوش دادن دوباره فایل به یه نتیجه رسیدم که اونم اینه که نیازی نیست هویت خودمون رو زیر سوال ببریم یا اینکه بخوایم دانسته های قبلیمون رو کاملا نقض کنیم فقط با پرسیدن یه سوال ساده از خودمون میتونیم بفهمیمم که دانسته هامون اشتباه هست یا نه
باید همیشه از خودمون بپرسیم که این فکر من چقدر میتونه درست باشه؟
نیازی نیست که همه چیز رو دور بریزیم فقط باید یه ورژن به روز تر از خودمون بسازیم و بپذیریم دنیا در حال تغییره و هیچکدوم از دانسته های قبلیمون حتما درست نیست…
با تشکر از دوستان و سایت متمم
کنار گذاشتن پیش فرض های قبلی و مقدمه بر مهارت یادگیری:
پاره ای از کتاب ۲۱ درس برای قرن ۲۱:
اغلب نمی خواهند تغییرات را ببینند، خصوصا وقتی که پای ارزش های سیاسی و دینی به میان می آید. ما تأکید داریم که ارزش های ما میراث گرانبهایی از نیاکان گذشته ما هستند.
اما تنها چیزی که به ما اجازه می دهد تا این را بگوییم، این است که نیاکان ما مدت های طولانی است که مرده اند و نمی توانند از طرف خود
صحبت کنند.
به عنوان مثال به مورد نگرش یهودیان به زنان توجه کنید. امروزه یهودیان ارتدکس افراطی تصویر زنان را در فضاهای عمومی منع می کنند. تابلوهای
تبلیغاتی و آگهی هایی که یهودیان ارتدکس افراطی را مورد خطاب قرار می دهند تنها از تصاویر مردان و پسران استفاده می کنند، و هرگز از تصاویر زنان و دختران استفاده نمی کنن.
ممنوعیت دیدن زنان در هیچ جای دیگری به اندازه کنیسه جدی نیست. زنان در کنیسه های ارتدکس با دقت تمام از مردان تفکیک می شوند و باید خود را در یک منطقه محصور، در پشت یک پرده پنهان نگه دارند، تا هیچ مردی بر حسب تصادف ترکیب اندام زنی را هنگام نماز خواندن یا خواندن متون مقدس نبیند.
اما اگر تمام این ها ریشه در هزاران سال سنت یهود و قوانین تخطی ناپذیر الهی دارد، پس چطور می توان توضیحی بر این یافت که وقتی باستان شناسان در اسرائیل کنیسه های باستانی دوران میشنه و تالمود را از دل خاک بیرون می آوردند، نشان هایی از جدایی بر اساس جنسیت در آنجا نیافتند و به جای آن زمین های زیبایی، پوشیده از موزائیک و نقاشی های دیواری یافتند که زنان را به تصویر کشیده بودند و در بعضی از آن زنان لباس کمی به تن داشتند.
خاخام هایی که میشنه و تالمود را می نوشتند، به طور منظم در چنین کنیسه هایی نماز می خواندند و تالمود مطالعه می کردند، اما یهودیان ارتدکس امروزی این ها را توهین کفرآمیز به سنت های مقدس باستانی قلمداد
می کردند.
پ ن:هدف این نیست که حجاب بد است. هدف فقد غلط بودن بعضی پیش فرض ها هستند.
ممنونم از متمم و اقای شعبانعلی عزیز بابت این فایل صوتی ، بی نهایت استفاده کردم ..یادم میاد خیلی سالهای قبل یک دوره نقشه کشی ساختمان گذروندم و بعد که در رشته معماری وارد دانشگاه شده بودم خودم رو استاد نقشه کشی می دونستم و حاضر نبودم چیزهایی که استاد میگه رو قبول کنم .. بخاطر همین با استاد کشمکش خاصی پیدا کرده بودم و احساس میکردم اونم از برخورد من هر چند خیلی خوب و دقیق ترسیم کنم خوشش نمیاد ..
استاد به فکر این بود که یه ایراد ازم دربیاره و بهم ثابت کنه که باید آموخته هام رو بگذارم کنار و من به فکر این بودم که استاد رو قانع کنم که خیی خوب ترسیم می کنم ..
تمام ترم در کشمکش ها گذشت .. و اینکه متوجه شدم که بر اساس یک قواعدی تو کشور ایران باید پنجره ها اندازه ها و ارتفاع مجازی داشته باشن یا انواع سقفها و جزییاتشون ! اواخر ترم متوجه شدم که کاش با آموخته هام نمیومدم سر کلاس و سعی میکردم از حصار بلد بودن هام بیام بیرون و بازم یاد بگیرم.
فایل اموزنده ای بود. از استاد شعبانعلی بخاطر این فرصت تشکر میکنم ولی چیزی که نظرم رو جلب کرد کامنت بسیاری از دوستان بود.
بیشتر دوستان توی کامنت ها به اون قسمت از فایل و تجربه ی خودشون اشاره کردند که اشتباها سعی می کردند از دانسته های قبلی دفاع کنند و قطعیت خودشون را حفظ کنند. اول سعی می کردم توجیه کنم که این اتفاق بخشی از روند یادگیری هست ولی به نظرم رسید که اگر معلم مناسب (که من اسمش رو میذارم معلم عاشق) توی اون حوزه رو پیدا کنیم تا حد زیادی از این تله ی یادگیری فاصله می گیریم. قطعا یکی از ویژگی های معلم عاشق هم همین است که همیشه به دنبال یادگیری هست و تعارضات را پذیرفته است.
اما نکته ای که می خواستم بیان کنم جدا از بحث بالا بود.چیزی که مدت ها درگیرش بودم و نمونه اش را هر روز هم می بینم. استفاده ی مکرر (افرادی که به یادگیری علاقه مند هستند) از شبکه های اجتماعی و سایت های متعدد برای یادگیری هست.
به این مشکل، عدم کلاسه بندی و عدم وجود هر گونه نظم :) در یادگیری را هم اضافه کنید.مطمئنا دو نتیجه ی غیر مطلوب زیر از مشکلات بالا به وجود میاد:
۱-فردی با اطلاعات ناقص و اطمینان بالا به آن ها
۲-یادگیری بدون عمل و نتیجه
درباره ی مورد اول به تفضیل در فایل اشاره شد و مورد دوم را هم خودم به شخصه خیلی زندگی کردم :)
راه حل ساده ای هم که پیدا کردم این بود که در ابتدا و اواسط یادگیری از خودم سوال می پرسم کجا و کی قرار هست از یادگرفته ها استفاده کنم.
برای مثال الان وقتی تحلیل های اقتصادی و سیاسی را در تلگرام می بینم سریعا رد می شوم. حتی به کانال یادگیری زبانی هم که دارم به چشم زنگ تفریح نگاه می کنم و سعی می کنم یادگیری زبان را در جای منظم و زمان مشخص خود داشته باشم.
با سلام
چیزی که توی فایل صوتی توجه منو جلب کرد بحث پراکندگی و حجم بالای مطالب برای یادگرفتنه
همه متممی ها انسان های کنجکاو و مشتاق برای یادگیری هستیم ولی این مهارت یادگیری دقیقا میخواد همین رو به ما بگه که حتی مطالب مهم یادگیری خودمون هم هدفمند و طبق اولویت هدف زندگیمون انتخاب کنیم و یادبگیریم
ممنون
سلام.
“زره پوش بودن در یادگیری” من رو عمیقاً به فکر فرو برد. از خودم سوال کردم که آیا فردی می تونه کاملا ارادی و با یک تصمیم زره خودش رو کنار بذاره و آغوش خودش رو بروی اطلاعات جدید باز کنه.
پاسخ بنده به خودم “نه” بود مگر با تاکید و تمرین بسیار.
چرا؟
چون من به واسطه مطالعه کتاب ارزشمند “زمینی نو” از اکهارت تله و البته تجربه زندگی خودم یاد گرفتم که اگر چیزی در زندگی ما وجود داره که “هویت” ما از طریق اون تعریف میشه به سختی می تونیم کنارش بذاریم. مثلا اگر من استاد دانشگاه باشم و از این که استاد هستم و دیگران به من احترام میذارن احساس ارزشمندی کنم نه به خاطر وجود خودم اون موقع چپ و راست خودم رو در ذهنم و در پیش دیگران از طریق این شغلم تعریف می کنم و اگر کسی بخواد شغل من رو از من بگیره، این موضوع مساوی است با گرفتن هویت من و من این رو برنمی تابم.
هویت گرفتن می تونه از تحصیلات، شغل، همسر کسی بودن، فرزند کس خاصی بودن، فلان چیز رو خوب بلد بودن شکل بگیره و یکی از مهم ترین جنبه های هویت گرفتن که بحث امروز بهش مربوط میشه:
هویت گرفتن از طریق احساس بر حق بودن خود و خاطی بودن دیگری است.
ما از طریق نقد دیگران یا نظراتشون و دفاع از نظرات پیشین خودمون احساس ارزشمندی می کنیم و بنابراین هویت خودمون رو که دوست داریم ارزشمند باشه از طریق دانسته ها و اطلاعاتمون تعریف می کنیم پس بدیهی هست که ناخودآگاه اجازه ندیم هویت ما از دست بره. همچنین سعی می کنم با ایراد گرفتن از دیگران برحق بودن خودمون رو بیشتر اثبات کنیم.
راه حل همچنین دیدگاهی آگاهی پیدا کردن از این موضوع هست که در این دنیای اطلاعات و ذهن خطاکار همه انسان ها ارزش کسی از طریق جایگاهش، اطلاعاتش و درست و غلط بودن حرفش تعریف نمی شه. پذیرش صادقانه خودمون با تمامی ویژگی هامون کمک زیادی به کنار گذاشتن این زره می کنه. شاید این بحث عزت نفسی شد یه کم ولی احساس می کنم ریشه این مشکل ما همینجاست.
یکی از اساتیدمون تو دانشکده اقتصاد دانشگاه تهران، دکتر متوسلی،یک جمله ای رو از یکی از اقتصاددانها به نام شومپیتر نقل می کرد و تقریبا تکیه کلامش بود. می گفت شومپیتر معتقده کسی میتونه ادعا کنه درباره یک مسأله داره علمی صحبت می کنه:
۱- تمام آن چیزی را که در مورد آن مسأله وجود دارد مطالعه کرده باشد
۲- در پس ذهنش هیچ پیش قضاوت و تعصبی راجع به یک برداشت نداشته باشد
آن زمان فکر می کردم من این مطلب را درک کرده ام. اما با گوش دادن به فایل محمد رضا، این در ذهنم آمد که احقاق این دو شرط آنچنان ساده نیست. من از کجا بفهمم هیچ تعصب و ذهنیتی ندارم. چگونه مطمئن بشم که تمام مطالب معتبر در مورد موضوع را خوانده ام.
فکر می کنم مهارت یادگیری می تواند ما را تا حد زیادی مطمئن کند که در هنگام اظهار نظر این دو شرط را رعایت کرده باشیم.
واقعا ممنون از اینکه ذهنم رو در مورد این مبحث باز کردین و مشتاقانه در حال پیگیری ادمه بحث هستم.
اما یه سوال برام پیش اومد که آیا ما باید در برخورد با مطالب جدید و فرضیات جدید ,بدون هیچ مکانیزمی,تمام قبلی هارو رها کنیم ؟و اگر اینطور نیست و البته یقینا اینطور نیست و من مجبور به طرح این سوال با این مضمون شدم,چه مکانیزمی در برخورد با این قضیه وجود دارد؟