Menu


نقد روانشناسی مثبت گرا | ایراد در مثبت اندیشی است یا فراتر از آن؟


اهداف و انتظارات آموزشی متمم در این درس
کد درس: ۲۱۷۵۹۲

ما تا کنون در متمم درس‌های متعددی را به روانشناسی مثبت گرا (Positive Psychology) اختصاص داده‌ایم. در این درس‌ها، مفاهیمی بسیار مهم و ارزشمند مانند امید، خوش بینی، بخشودن دیگران، خردمندی و شکرگزاری به بحث گذاشته شده‌اند.

اما این رویکرد روانشناختی که اکنون بیش از دو دهه از فعالیت جدی آن می‌گذرد، منتقدانی نیز دارد. در این درس، برخی از دیدگاه‌های انتقادی به روانشناسی مثبت گرا را با هم مرور می‌کنیم.

البته لازم به تأکید و یادآوری است که نقد و رویکرد منتقدانه (Critical Approach) الزاماً به معنای بی‌ارزش بودن یک حوزه یا کارکرد نامطلوب یک ابزار نیست. اتفاقاً همه‌ی رشته‌های علوم از نقد استقبال می‌کنند و پذیرفته‌اند که رشد و بالندگی یک رشته‌ی علمی، جز به کمک نقد اتفاق نمی‌افتد.

نقد کمک می‌کند نگاه ما به یک رشته‌ی علمی و دستاوردهای آن واقع‌بینانه‌تر باشد. ضمن این‌که باعث می‌شود ضعف‌هایی که از چشم دور مانده‌اند، دیده شوند و برایشان چاره‌ای اندیشیده شود. نگاه منتقدانه هم‌چنین می‌تواند گام‌های بعدی برای مطالعه و تحقیقات بیشتر را پیش روی محققان هر رشته قرار دهد و مسیر حرکت به سوی آینده را شفاف‌تر کند. بنابراین:

۱) پیشنهاد می‌کنیم مطالب این درس را با پیش‌فرض‌هایی که در اینجا گفته شد بخوانید.

۲) پیشنهاد می‌کنیم تا زمانی که چند از درس از درس‌های روانشناسی مثبت گرا را نخوانده‌اید و فضای بحث‌هایش را نمی‌شناسید، این نقد را نخوانید.

نقد روانشناسی مثبت گرا

تولد «رسمی» روانشناسی مثبت گرا را می‌توان سال ۲۰۰۰ در نظر گرفت.

اگر چه یک یا دو سال قبل هم کارهایی انجام شده بود، اما مقاله‌ای که مارتین سلیگمن و چیک سنت میهایی در سال ۲۰۰۰ با عنوان Positive Psychology: An Introduction در نشریه American Psychologist منتشر کردند، بحث درباره‌ی روانشناسی مثبت گرا را به میدان گفتگوی روانشناسان کشاند.

طی بیش از دو دهه‌ای که از عمر روانشناسی مثبت گرا می‌گذرد، استقبال از این شاخه‌ی روانشناسی بسیار چشمگیر بوده است. بسیاری از دانشگاه‌ها، درس‌های روانشناسی مثبت گرا را در سرفصل‌ها و چارچوب درسی خود گنجانده‌اند. در آمریکا و برخی کشورهای دیگر، متخصصان آموزش کودکان و نوجوانان،‌ کوشیده‌اند مفاهیم و ارزش‌هایی را که در روانشناسی مثبت گرا مطرح شده،‌ در قالب درس و بازی و تمرین به کودکان و نوجوانان آموزش دهند.

انبوهی مقاله منشر شده که نشان می‌دهد صفات و فضیلت‌هایی که سلیگمن و پترسون فهرست کرده‌اند (مانند بخشش، قدردانی،‌ انصاف، تواضع،‌ کنترل خویشتن) می‌توانند تأثیر مثبتی بر کیفیت زندگی شخصی و افزایش عملکرد و رضایت شغلی داشته باشند.

روانشناسی مثبت گرا در کوچینگ هم به یک گرایش شناخته‌شده و جاافتاده تبدیل شده است (+/+/+). کسانی هم که می‌خواهند در جایگاه مدیر یا فردی جاافتاده و با تجربه، نقش منتور را بر عهده بگیرند، از ایده‌هایی که در روانشناسی مثبت گرا مطرح می‌شود بسیار الهام می‌گیرند.

کتابهای خودیاری فراوانی هم در زمینه روانشناسی مثبت گرا منتشر شده‌اند و ناشران به تجربه آموخته‌اند که این موضوع می‌تواند به یک منبع درآمد پایدار و ارزشمند برایشان تبدیل شود.

اما چه شد که در کنار این استقبال گسترده و رشد روزافزون، منتقدان روانشناسی مثبت گرا هم پا گرفتند و صدای اعتراض خود را بلندتر کردند؟

نقد روانشناسی مثبت گرا

در ابتدا کمی درباره‌ی نقدهای سطحی به روانشناسی مثبت گرا می‌پردازیم و سپس به سراغ نقدهای جدی به روانشناسی مثبت گرا می‌رویم.

نقدهای سطحی به روانشناسی مثبت گرا

سطحی‌ترین نقدها به روانشناسی مثبت گرا را کسانی مطرح کرده‌اند که تقریباً هیچ شناختی از این رویکرد روانشناسی ندارند. این افراد معمولاً چنین تصوراتی از روانشناسی مثبت گرا دارند:

  • روانشناسی مثبت گرا انسان‌ها را به خوش‌بینی ساده‌اندیشانه تشویق می‌کند
  • جملات مثبتی که هر روز در شبکه‌های اجتماعی می‌بینیم (تو خوبی،‌ تو می‌توانی، هیچ چیز مانع تو نیست و …) مصداق روانشناسی مثبت گرا هستند
  • روانشناسی مثبت گرا انسان‌ها را تشویق می‌کند «الکی خوش» باشند
  • اگر می‌خواهی مطابق تعالیم روانشناسی مثبت گرا زندگی کنی، باید تلاش کنی همیشه شاد باشی. روانشناسی مثبت گرا یعنی تشویق به شادمانی
  • روانشناسی مثبت گرا چیزی شبیه قانون جذب و سایر مفاهیم بی‌پایه و تجاری‌شده‌ای است که این روزها طرفداران بسیاری هم پیدا کرده‌اند

این نوع نقدهای سطحی علاوه بر شبکه‌های اجتماعی، گاهی در کتابهای پرفروش و رسانه‌های پرمخاطب هم دیده شده‌اند. به عنوان نمونه می‌توان به کتاب Bright-sided نوشته‌ی باربارا اِرِن‌رایش اشاره کرد که بعدها یکی از مقاله‌های فوربس هم به آن پرداخت (+).

برای این‌که بی‌پایه‌ بودن این نقد را درک کنید، لازم نیست ده‌ها کتاب تخصصی یا حتی یک کتاب تخصصی در زمینه روانشناسی مثبت گرا بخوانید. کافی است مقاله مارتین سلیگن و چیک سنت میهایی را که در سال ۲۰۰۰ منتشر کردند و در ابتدای درس به آن اشاره کردیم بخوانید. مقاله‌ای که بیش از هر مقاله‌ی دیگری در این حوزه مورد ارجاع قرار گرفته و نقطه‌ی تولد روانشناسی مثبت گرا محسوب می‌شود (فایل PDF مقاله).

روانشناسی مثبت گرا در خوش بودن یا شاد بودن یا لبخند زدن خلاصه نمی‌شود. سلیگمن، چیک سنت میهایی و کریستوفر پترسون، به عنوان برخی از مطرح‌ترین چهره‌های روانشناسی مثبت گرا،‌ تأکید دارند که می‌خواهند یک رویکرد جدید (و نه صرفاً چند توصیه‌ی جدید) را رواج دهند:

مدافعان و مبلغان این رویکرد معتقدند که روانشناسی نباید صرفاً‌ حوزه‌ی خدمت خود را به افراد بیمار، اختلال‌های روانی و بخش آسیب‌دیده‌ی جامعه محدود کند.
بخش بزرگی از جامعه با تعریف‌های رایج،‌ بیمار یا نیازمند خدمات روانشناختی و روان‌درمانی محسوب نمی‌شوند؛ در حالی که روانشناسی می‌تواند خدمات بزرگ و ارزشمندی به آن‌ها ارائه کند.

همان‌طور که می‌بینید آن‌چه به عنوان رویکرد روانشناسی مثبت گرا مطرح می‌شود، فراتر از یک یا چند توصیه است و نمی‌توان آن را در شاد بودن،‌ لبخند زدن یا مثبت‌اندیشی خلاصه و محدود کرد. قاعدتاً علاقه‌مندان و طرفداران و متخصصان روانشناسی هم با این‌که هنوز بخشی از ظرفیت‌های دانش روانشناسی برای خدمت بهتر به جامعه و افزایش سلامتی و به‌زیستی به کار گرفته نشده موافق هستند.

اختلاف‌ها از جایی شروع می‌شود که می‌پرسیم: «این پتانسیل و ظرفیت خدمت، دقیقاً‌ چیست و کجا و چگونه به کار می‌آید؟»

البته این تنها نقد سطحی به روانشناسی مثبت گرا نیست. گروه دیگری هم این انتقاد را وارد کرده‌اند که روانشناسی مثبت گرا به بستری برای بازی‌های تجاری و درآمدزایی و کسب سود کلان از «شوق انسان‌ها به بهبود و توسعه» تبدیل شده است.

کسانی که قبلاً باید می‌نشستند تا مراجعان به سراغ‌شان بیایند و از ارائه‌ی خدمت به ایشان کسب درآمد کنند،‌ حالا یک بازار هدف بزرگ‌تر پیدا کرده‌اند. آن‌ها می‌توانند سراغ هر فردی بروند و بگویند من آمده‌ام تا با استفاده از دانش روانشناسی به بهبود کیفیت زندگی‌ات کمک کنم.

ماجرا از جایی سخت‌تر و تلخ‌تر می‌شود که بسیاری از این افراد،‌ دانش تخصصی هم در حوزه‌ی روانشناسی ندارند و پس از این‌که چند جمله از روانشناسی مثبت گرا نقل کردند، به سراغ حرف‌ها و داستان‌ها و ادعاهای خودشان می‌روند.

روانشناسی مثبت گرا

اتفاقاً این نوع حرکت‌های تجاری و سودجویانه‌ی غیرعلمی نشان می‌دهد که روانشناسان باید بیش از پیش برای ترویج نسخه‌ی علمی و مستند روانشناسی مثبت گرا تلاش کنند تا به این شیوه، فضای کار برای افراد سودجو تنگ‌تر شود.

حالا که درباره‌ی این نقدهای ضعیف صحبت کردیم، می‌توانیم به سراغ نقدهای جدی‌تر برویم. نقدهایی که اتفاقاً‌ افراد مطلع، متخصص و دقیق، با شناخت کافی از روانشناسی مثبت گرا مطرح کرده‌اند.

چند نقد جدی بر روانشناسی مثبت گرا

محدودیت در دسترسی کامل به این مجموعه درس

دسترسی کامل به مجموعه درس‌های روانشناسی مثبت گرا برای اعضای ویژه متمم در نظر گرفته شده است.

با عضویت ویژه، علاوه بر امکان مطالعه‌ی درس‌های روانشناسی مثبت‌گرا به درس‌های بسیار بیشتری نیز دسترسی پیدا می‌کنید که می‌توانید فهرست آنها را در اینجا ببینید:

 فهرست درس‌های متمم

البته از میان درس‌ها و مطالب مطرح شده، ما فکر می‌کنیم شاید بهتر باشد ابتدا مطالعه‌ی مباحث زیر را در اولویت قرار دهید:

  شخصیت شناسی / حمایت اجتماعی / خودشناسی

  تحلیل رفتار متقابل / عزت نفس

  پرورش تسلط کلامی

  استرس / چگونه شاد باشیم / مدیریت انگیزه

      شما تاکنون در این بحث مشارکت نداشته‌اید.  

     برخی از دوستان متممی که به این درس علاقه مندند:    امید جعفرنژاد ، مهرداد عباسی ، اسکندر مهدوی ، ابراهیم صیادی ، احمدرضا شریفی

ترتیبی که متمم برای خواندن مطالب سری روانشناسی مثبت گرا به شما پیشنهاد می‌کند:

سری مطالب حوزه روانشناسی مثبت گرا
 

برخی از سوالهای متداول درباره متمم (روی هر سوال کلیک کنید)

متمم چیست و چه می‌کند؟ (+ دانلود فایل PDF معرفی متمم)
چه درس‌هایی در متمم ارائه می‌شوند؟
هزینه ثبت‌نام در متمم چقدر است؟
آیا در متمم فایل‌های صوتی رایگان هم برای دانلود وجود دارد؟

قوانین کامنت گذاری در متمم

2 نکته برای نقد روانشناسی مثبت گرا | ایراد در مثبت اندیشی است یا فراتر از آن؟

     
    دوست گرامی مشاهده تمرینهای مربوط به این درس، صرفا برای کاربران متمم امکانپذیر میباشد.
    .