Menu


کتاب غرقگی (Flow) | روانشناسی تجربه‌ی عمیق لحظات زندگی


کتاب غرقگی - کتاب Flow - میهای چیک سنت میهایی

مارتین سلیگمن زمانی که در کتاب شکوفایی خود، می‌خواهد پنج ستون برای بهزیستی (Well-being) تعریف کند، یکی از این پنج ستون را Flow (تجربه‌ی غرق شدن در لحظه) در نظر می‌گیرد (+).

چهار ستون دیگر، هم‌چنان‌که در معرفی روانشناسی مثبت گرا گفته‌ایم، تجربه‌ی احساسات مثبت، رابطه‌ی موفق، معنا در زندگی، و موفقیت هستند.

جالب این‌جاست که درباره‌ی هر یک از چهار ستون دیگر (غیر از Flow)، صدها نویسنده مطلب نوشته‌اند و مقاله‌ها و کتاب‌های فراوانی درباره‌ی آن‌ها وجود دارد.

اما آن‌چه درباره‌ی Flow منتشر شده، اغلب حول یک نفر و مطالعات و تحقیقات اوست: میهای چیک سنت میهایی.

در واقع می‌توان گفت هر یک از چهار ستون دیگر بهزیستی بر روی شانه‌های صدها نفر قرار گرفته‌اند، اما بخش اصلیِ بارِ پنجمین ستون، بر شانه‌های یک نفر متمرکز شده است.

مقاله‌ها و مطالعات چیک سنت میهایی در زمینه‌ی Flow متعدد هستند. اما شناخته‌شده‌ترین کار او، کتاب Flow است که منحصراً به این موضوع اختصاص یافته است.

نام کامل این کتاب چنین است:

Flow: The Psychology of Optimal Experience

پیش از این‌که به سراغ کتاب Flow برویم، مناسب است توضیحات سلیگمن را که در آن برداشت خود را از Flow در چند جمله می‌گوید بخوانیم (به هر حال درک سلیگمن قاعدتاً از درک ما و خلاصه‌ای که ما ارائه می‌کنیم معتبرتر است):

سلیگمن دو واژه‌ی Flow و Engagement را به صورت مترادف و چند بار به‌جای یکدیگر به‌کار می‌برد.

او توضیح می‌دهد که Flow یک وضعیت ذهنی است که دو سوال زیر می‌توانند آن را به بهترین شکل بیان کنند:

  • آیا پیش آمده که زمان برایتان کامل متوقف شود؟
  • آیا شده که حس کنید از حالت خودآگاهانه فاصله گرفته‌اید [و غرق در یک تجربه شده‌اید]؟

او در ادامه توضیح می‌دهد که البته وضعیت Flow چیزی نیست که ما وقتی در آن وضعیت هستیم، متوجه بشیم. چون «فکر و احساس اغلب در چنین وضعیتی غایب هستند.»

بعد از این‌که آن مقطع گذشت، تازه به ذهن‌مان می‌رسد که چقدر لحظات جالب و شگفت‌انگیزی بودند. چه حس خاصی بود.

سلیگمن از این نظر، Flow را در مقابل لذت (Pleasure) قرار می‌دهد و می‌گوید: لذت را در هر لحظه تجربه می‌کنید، اما در مورد Flow، وقتی از آن حالِ غرق شدن عبور کردید و فاصله گرفتید، با فکر کردن به لحظاتی که گذشته، درک خواهید کرد.

با این مقدمه، معرفی کتاب Flow ساده‌تر خواهد بود. این کتاب یک بار توسط زهره قربانی با عنوان غرقگی و یک مرتبه هم توسط رضا علوی با عنوان تجربه‌ی اوج به فارسی ترجمه شده است.

توضیحاتی که در ادامه درباره‌ی کتاب ارائه می‌کنیم، نشان می‌دهد که چرا مترجمان این عنوان‌ها را برای ترجمه‌ی واژه‌ی Flow انتخاب کرده‌اند.

کتاب غرقگی - کتاب Flow - روانشناسی تجربه بهینه یا اوج تجربه - نوشته میهای چیک سنت میهای

چند پرسش، و پاسخ آن‌ها

آیا چیک سنت میهایی مفهوم Flow را نخستین بار در کتاب Flow مطرح کرده است؟

کتاب Flow برای نخستین بار در سال ۱۹۹۰ منتشر شده است. اما این به آن معنا نیست که مفهوم Flow برای نخستین بار در دهه‌ی نود میلادی به ذهن چیک سنت میهایی رسیده است.

این کتاب، از نظر منابع و مراجع، کتابی قوی است و در کنار استفاده از نوشته‌ها و تحقیقات دیگران، در آن به ۳۵ مورد از مقالات چیک سنت میهایی (از سال ۱۹۶۵ تا سال انتشار کتاب) ارجاع داده شده است. بسیاری از این مقاله‌ها، به صورت مستقیم یا غیرمستقیم به مفهوم Flow پرداخته‌اند.

بنابراین می‌توان کتاب Flow را تدوینِ مجموعه کارها و مطالعاتی دانست که چیک سنت میهایی در دهه‌های قبل انجام داده است.

 آیا صرفاً سلیگمن به جایگاه چیک سنت میهایی و بحث Flow در روانشناسی مثبت گرا اشاره کرده است؟

شیوه‌ی اشاره‌ی سلیگمن به بحث Flow و کارهای چیک سنت میهایی ممکن است این سوال را برای شما به‌وجود بیاورد که آیا در نظر گرفتن Flow به عنوان یکی از ستون‌های روانشناسی مثبت گرا، صرفاً سلیقه‌ی سلیگمن است یا این‌که Flow جایگاه رسمی‌تری در Positive Psychology دارد؟

مرور کتاب‌ها و مقالات این حوزه نشان می‌دهد که مفهوم Flow در روانشناسی مثبت گرا، جایگاهی فراتر از یک قضاوت سلیقه‌ای دارد. به عنوان مثال، انتشارات Oxford نیز در هندبوک روانشناسی مثبت گرا (The Oxford Handbook of Positive Psychology) یک فصل کامل (فصل هفتم) را به مفهوم Flow اختصاص داده و از چیک سنت میهایی خواسته که این فصل را (به کمک خانم ژان ناکامورا) تدوین کند.

 چه نقدهایی بر کتاب Flow وجود دارد؟

نوشتن نقد بر کتاب Flow می‌تواند موضوع یک مطلب تخصصی مستقل باشد. اما در حد بسیار مختصر و مناسب برای معرفی کتاب در متمم، باید بگوییم که نخستین نقدی که می‌تواند بر کتاب Flow وارد باشد، تکرار مکرر یک مفهوم از زوایای متعدد و با واژه‌های مختلف در کتاب است. در حدی که برای خواندن آن، احتمالاً به حوصله‌ای فراتر از حوصله‌ی یک خواننده‌ی معمولی نیاز خواهید داشت.

نقد دیگر هم می‌تواند به ادعای کتاب بازگردد. عنوان فرعی کتاب، حوزه‌ی کتاب را به خوبی تعریف کرده است: روانشناسی تجربه‌های عمیق (بهینه یا شاید حداکثری). اما در متن کتاب، چیک سنت میهایی Flow را تقریباً پاسخی همه‌جانبه به دو سوالِ زندگی شاد چیست؟ زندگی رضایت‌بخش چیست؟ می‌داند.

این شکل از تعمیم مفهوم Flow به همه‌ی جنبه‌ها و لایه‌های زندگی، ممکن است به مذاق بسیاری از خوانندگان خوش نیاید.

محدودیت در دسترسی کامل به این مجموعه درس

دسترسی کامل به مجموعه درس‌های روانشناسی مثبت گرا برای اعضای ویژه متمم در نظر گرفته شده است.

با عضویت ویژه، علاوه بر امکان مطالعه‌ی درس‌های روانشناسی مثبت‌گرا به درس‌های بسیار بیشتری نیز دسترسی پیدا می‌کنید که می‌توانید فهرست آنها را در اینجا ببینید:

 فهرست درس‌های متمم

البته از میان درس‌ها و مطالب مطرح شده، ما فکر می‌کنیم شاید بهتر باشد ابتدا مطالعه‌ی مباحث زیر را در اولویت قرار دهید:

  شخصیت شناسی / حمایت اجتماعی / خودشناسی

  تحلیل رفتار متقابل / عزت نفس

  پرورش تسلط کلامی

  استرس / چگونه شاد باشیم / مدیریت انگیزه

تمرین و مشارکت در بحث

شما در چه فعالیت‌هایی، Flow را تجربه کرده‌اید؟ آیا می‌توانید سه وضعیت اضطراب، خستگی و فلو را – شبیه مثال درس – در فعالیتی مد نظرتان، شرح دهید؟

  شما تاکنون در این بحث مشارکت نداشته‌اید.

برخی از دوستان متممی که به این درس علاقه مندند: میثم شیخی , سکینه شفیعی نژاد , الهه فاضلی , محسن بازیاری , وحید نقوی

ترتیبی که متمم برای خواندن مطالب سری روانشناسی مثبت گرا به شما پیشنهاد می‌کند:

سری مطالب حوزه روانشناسی مثبت گرا
 

برخی از سوالهای متداول درباره متمم (روی هر سوال کلیک کنید)

متمم چیست و چه می‌کند؟ (+ دانلود فایل PDF معرفی متمم)
چه درس‌هایی در متمم ارائه می‌شوند؟
هزینه ثبت‌نام در متمم چقدر است؟
آیا در متمم فایل‌های صوتی رایگان هم برای دانلود وجود دارد؟

قوانین کامنت گذاری در متمم

45 نکته برای کتاب غرقگی (Flow) | روانشناسی تجربه‌ی عمیق لحظات زندگی

    پرطرفدارترین دیدگاه به انتخاب متممی‌ها در این بحث

    نویسنده‌ی دیدگاه : محمدرضا شعبانعلی

    زمانی که من به صورت فیزیکی در کلاس، تدریس می‌کردم، هر سه نوع تجربه رو در یک فعالیتِ ظاهراً مشابه داشتم.

    فکر می‌کنم حدود ۳۰ تا ۳۵ بار، یک مجموعه مباحث تقریباً ثابت رو در قالب استراتژی به گروه‌های مختلف (معمولاً ۲۰ تا ۴۰ نفره) درس دادم.

    نخستین مرتبه‌ای که این کار رو انجام دادم، به خاطر این بود که معلم استراتژی یک مرکز آموزشی که من در اون‌جا کار می‌کردم، رفته بود (ظاهراً نتونسته بود رضایت دانشجویان رو تأمین کنه).

    اون زمان، بزرگی چالش برای من - خصوصاً با توجه به سابقه‌ی مدرس و مدرس‌های قبلی اونجا - نسبت به توانایی‌هام خیلی زیاد بود و اضطراب و تنش زیادی رو تجربه می‌کردم.

    تکرار درس با چارچوب تقریباً ثابت، باعث شد که شاید مثلاً از دفعه‌ی هشتم، نهم یا دهم، حس فلو شدن رو کاملاً تجربه کنم. هیچ‌وقت نمی‌فهمیدم کلاس چجوری تموم میشه و واقعاً وقتی می‌فهمیدم وقت تموم شده، ناراحت می‌شدم و انگار از دل یک تجربه‌ی خیلی عمیق لذت‌بخش بیرون کشیده شدم و باید به زندگی عادی برگردم.

    به تدریج، عادت به تدریسِ اون مبحث (حتی با وجودی که سعی می‌کردم مثال‌ها و مباحث رو کمی به‌روز کنم) باعث شده بود که احساس کنم چالش کوچکی در برابر توانایی خودم محسوب می‌شه و حس خستگی و دلزدگی رو تجربه می‌کردم.

     
    دوست گرامی مشاهده تمرینهای مربوط به این درس، صرفا برای کاربران متمم امکانپذیر میباشد.
    .