Menu


تصمیم گیری شهودی چیست؟ آیا نوعی مهارت محسوب می‌شود؟


تصمیم گیری شهودی

در درسهای فرایند دوگانه اندیشیدن و تصمیم گیری، تفاوت سیستم یک و سیستم دو در تصمیم گیری را آموختیم.

همچنین یاد گرفتیم که سیستم یک، تقریباً همان چیزی است که اکثر مردم به آن تصمیم گیری شهودی می‌گویند.

اما اینکه بتوانیم صرفاً تصمیم ها را به شهودی و غیرشهودی تقسیم کنیم یا اینکه نقاط قوت و ضعف هر کدام را بدانیم و بگوییم، کافی نیست.

قطعاً سوال بعدی این است که چگونه می‌توانم مهارت تصمیم گیری شهودی را در خود بهبود ببخشم؟

به عبارتی اگر بخواهم به همان شیوه‌ای که سایر مهارتهای خود را توسعه می‌دهم و تقویت می‌کنم، برای توسعه این مهارت هم برنامه ریزی و تلاش کنم، چه راهکارهایی پیش روی من قرار دارد؟

در این درس به شناخت بیشتر و تعریف تصمیم گیری شهودی و در درس‌های بعد، به بررسی راهکارهای تقویت مهارت تصمیم گیری شهودی خواهیم پرداخت.

آیا تصمیم گیری شهودی یک مهارت ضروری است؟

بستگی دارد که این سوال را در چه سالی و از چه کسی بپرسید.

تا حدود ده سال قبل، معمولاً به مدیران توصیه می‌شد که تا حد امکان از تصمیم گیری شهودی اجتناب کنند.

همیشه توضیح داده می‌شد که بهتر است تصمیم گیری‌های خود را به صورت کاملاً منطقی (Rational) انجام دهید. همین که روبروی مفهوم تصمیم گیری شهودی، تصمیم گیری منطقی قرار می‌گرفت، این حس ایجاد می‌شد که تصمیم گیری شهودی، منطق ندارد.

البته این شامل همه‌ی افراد نیست و ما فقط در مورد جریان فکری غالب صحبت می‌کنیم. وگرنه، سالها قبل، این گفته‌ی منسوب به انیشتین رواج داشته است که:

Intuition-motamem-org1

البته اگر چه انیشتین این جمله را به صورت مستقیم نگفته و منابع متعدد مطرح بین‌المللی اشتباهاً آن را به وی منسوب می‌کنند، اما روح این حرف، با جنس حرفهای انیشتین که همواره شهود، تصویرسازی و تصویرپردازی را به عنوان توانمندی‌های بزرگ بشر و چیزی فراتر از منطق روزمره، مورد مدح و ستایش قرار داده است،‌ سازگار است.

به هر حال، یک واقعیت وجود دارد. حتی در زمانی که تصمیم گیری شهودی، چندان مورد تایید و توجه قرار نداشته، تجربه نشان می‌دهد که انسانها، در تصمیم‌های مهم خود، عموماً شهود را بر منطق ترجیح داده‌اند.

مطالعات متعددی وجود دارد که نشان می‌دهد، مدیران کسب و کارهای بزرگ نیز، در کلان‌ترین و تاثیرگذارترین تصمیم‌های خود، نهایتاً پس از جمع آوری اطلاعات، به دل خود مراجعه می‌کنند. کاری که شاید بتوان آن را تفکر شهودی نامید:

محدودیت در دسترسی کامل به این درس

دوست عزیز. مطالعه مجموعه درس‌های تفکر نقادانه، صرفاً برای کسانی امکان پذیر است که هر دو شرط زیر را دارا باشند:

البته اگر کاربر ویژه متمم باشید، به درس‌های بسیار بیشتری دسترسی پیدا می‌کنید که فهرست آن‌ها را می‌توانید در این‌جا ببینید:

 فهرست درس‌های متمم

البته از میان درس‌ها و مطالب مطرح شده، ما فکر می‌کنیم شاید بهتر باشد ابتدا مطالعه‌ی مباحث زیر را در اولویت قرار دهید:

  تفکر سیستمی

  مهارت یادگیری

  مدل ذهنی

  تصمیم گیری

و سپس به سراغ تصمیم گیری پیشرفته بیایید.

  شما تاکنون در این بحث مشارکت نداشته‌اید.

برخی از دوستان متممی که به این درس علاقه مندند: سعید بقایی , شیوا صالح نیا , محمدرضا , علیرضا داداشی , آذین شریفی

ترتیبی که گروه متمم برای خواندن مطالب سری تصمیم گیری پیشرفته به شما پیشنهاد میکند:

سری مطالب حوزه تصمیم گیری پیشرفته
 
برخی از سوالهای متداول درباره متمم
متمم چیست و چه می‌کند؟ (+ دانلود فایل PDF معرفی متمم)
چه درس‌هایی در متمم ارائه می‌شوند؟
هزینه ثبت‌نام در متمم چقدر است؟
آیا در متمم فایل‌های صوتی رایگان هم برای دانلود وجود دارد؟

قوانین کامنت گذاری/ چرا دیدگاه من منتشر نشده است؟

71 نکته برای تصمیم گیری شهودی چیست؟ آیا نوعی مهارت محسوب می‌شود؟

    پرطرفدارترین دیدگاه به انتخاب متممی‌ها در این بحث

    نویسنده‌ی دیدگاه : محمدرضا شعبانعلی

    قسمت اول سوال:

    فکر می‌کنم در حوزه‌ی انتخاب و خرید کتاب، در این جنس از مهارت شهودی، وضعیت مطلوبی داشته باشم.

    طبیعتاً بخشی از دلیلش به خاطر انباشت زیاد Pattern‌هاست.

    طی سالهای گذشته، حجم زیادی کتاب خریده یا مطالعه کرده‌ام و طبیعتاً در ذهنم، رابطه‌ای بین متغیر‌های مختلف کتاب و رضایت من از مطالعه‌شون شکل گرفته.

    البته مطلبی هست که در درس اشاره نشده، و نمی‌دونم از نظر علمی درسته یا نه. اما احساس می‌کنم هر چه هزینه‌های انتخاب یا حساسیت انتخاب، بالاتر بره، الگوهای قبلی، بهتر تحلیل و طبقه بندی و انباشه میشن و کیفیت تحلیل‌های شهودی بعدی رو بهتر می‌کنن.

    اخیراً که کمتر می‌تونم کتابهای مورد نظرم رو از ایران بخرم و مجبور می‌شم به خاطر خرید کتاب به مسافرت برم، حساسیت این کار برام بیشتر شده و - جدا از کتابهایی که از قبل، اسم و مشخصاتشون رو می‌دونم - گاه در عرض دو یا سه روز، بیش از 2000 کتاب رو در حوزه‌های مورد علاقه‌ام بررسی می‌کنم.

    احساس می‌کنم الان پارامترهای متعددی در کنار هم، باعث شکل گیری تصمیم گیری من می‌شن که البته وزن یا اهمیت هیچکدوم رو هم نمی‌دونم و حتی نمی‌خوام بدونم. همه‌‌ی اینها در کنار هم، یک تصویر می‌سازند که به نظر من، خریدنی یا نخریدنی است (و طبیعتاً مغزم در نهایت باید بین سه گزینه‌ی الان می‌خرم، هرگز نمی‌خرم، بعداً دوباره بررسی می‌کنم) یکی رو انتخاب کنه.

    بعضی از پارامترهایی که می‌دونم در تصمیم شهودی من نقش دارند (مستقل از سهم و میزان اهمیتشون که مشخص نیست) اینها هستند:

    * اسم نویسنده

    * توضیح پشت جلد

    * صفحه‌ی تقدیم کتاب

    * کسانی که در کتاب Praise آنها منتشر شده

    * فهرست مطالب

    * مطالعه دو پاراگراف تصادفی از دو نقطه‌ی کتاب

    * مرور آخرین فصل کتاب

    * مطالعه‌ی اولین جمله‌ی کتاب

    * اینکه آیا کتاب، همزمان دو شکل Hard Cover و Soft Cover رو داره یا نه.

    الان احساس می‌کنم در این حوزه می‌تونم مدعی باشم که شاید ده میلیون تومان پول رو در عرض دو یا سه روز برای انتخاب کتاب از بین یک میلیارد تومان کتاب، با چنان دقتی انتخاب می‌کنم که اگر خودم پس از یک عمر صرف وقت و مطالعه‌ی تمام اون کتابها، بخوام دوباره تصمیم بگیرم، شاید کمتر از 5% تغییر در تصمیمم ایجاد بشه.

    پاسخ سوال دوم: تشخیص اینکه ارتباط با چه کسانی برای من می‌تونه برای من اثربخش یا غیراثربخش باشه.

    فکر می‌کنم یکی از بزرگترین ضعف‌های تصمیم گیری شهودی من اینه.

    بارها شده حسم به من گفته که ایجاد رابطه با یک نفر (چه دوست، چه همکار، چه شریک کاری و هر چیز دیگری از این دست) می‌تونه خیلی موثر و مولد باشه. اما بعد از مدتی دیده‌ام که قضاوت نادرستی داشته‌ام.

    در مقابل، بارها شده که به اجبار با کسی آشنا شده‌ام یا به علت شکست در فرار کردن از یک جلسه، با فردی دوست شده‌ام و مدتی احساس می‌کرده‌ام که این آشنایی، فقط اتلاف وقت و منابع است. اما بعدها دیده‌ام که چقدر نقش مهمی در زندگی‌ام ایفا کرده.

    فعلاً برای اینکه مطمئن باشم خطای کمتری انجام می‌دهم، این نوع تصمیم‌ها را همچنان با سیستم دو، اتخاذ می‌کنم و اجازه نمی‌دهم سیستم یک، تاثیر زیادی در این زمینه داشته باشد.

    اما برای تقویت شهود در این حوزه، احساس می‌کنم مشکل اصلی من، خطای شناختی اثر هاله‌ای یا Halo Effect است.

    به سختی می‌توانم یک حوزه از ویژگی‌های یک شخص را به دیگر حوزه‌ها تعمیم ندهم.

    مثلاً نمی‌توانم بپذیرم کسی که به صورت پیوسته مطالعه نمی‌کند، می‌تواند عقل هم داشته باشد.

    یا اینکه هرگز باور نمی‌کنم کسی که در سن و سال دوستان من است و تا دکترا ادامه تحصیل داده، وقتش هیچ ارزش و نظرش هیچ اعتباری داشته باشد. چون در یک مورد، به نظرم تصمیم غلط گرفته.

    کسی هم که حتی یک یا دو بار در سال به مهمانی و پارتی می‌رود، به نظرم هرگز درکی از وقت و منابع و ... ندارد.

    خودم می‌دانم که هر سه قضاوت فوق، و ده‌ها قضاوت دیگر از این جنس، کاملاً نادرست هستند و چنین جنبه‌هایی از زندگی را نمی‌توان به همه جا تعمیم داد.

    اما هر گاه، سیستم تحلیلی دو را کمرنگ می‌کنم و به شهودم در این زمینه اجازه‌ی دخالت می‌دهم، سریعاً قوانین فوق و ده‌ها قانون دیگر را وارد تصمیم گیری می‌کنم!

    پی نوشت: برای دوستانی که اثر هاله‌ای را نمی‌شناسند، شاید آن داستان قدیمی زمان حکومت پهلوی، مثال خوبی باشد که ماموران، به خانه‌ی مردی کمونیست ریختند تا او را بازداشت کنند و بر دیوار اتاق، تصویر مارکس را دیدند (که البته نمی‌شناختند). یکی از ماموران گفت: خاک بر سرت که پدر بزرگت تا این حد مومن بوده و تو کمونیست شده‌ای.

     

     

     
    دوست گرامی مشاهده تمرینهای مربوط به این درس، صرفا برای کاربران متمم امکانپذیر میباشد.
    .