Menu


آشنایی با ریشه‌های تعارض


اهداف و انتظارات آموزشی متمم در این درس
کد درس: ۲۹۵۹۳
پیش نیاز مطالعه‌ی این درس: از دوستان متممی انتظار می‌رود، پس از مطالعه‌ی این درس:
  • بتوانند هفت ریشه‌ی کلیدی در شکل‌گیری تعارض‌ها را فهرست کنند.
  • بتوانند برای هر یک از ریشه‌های تعارض، مثال بزنند
  • توانایی خود را در مواجهه با تعارض‌های متفاوت، ارزیابی کنند و بتوانند برآورد کنند که در مدیریت کدام یک از انواع تعارض ضعیف‌تر / قوی‌تر هستند.
 محتوای تشویقی:  این درس دارای محتوای تشویقی تحت عنوان مدل مور در ریشه یابی تعارض‌ها است. این محتوای تشویقی برای کسانی که تمرین این درس را انجام داده باشند، نمایش داده می‌شود.
فشار ذهنی هنگام مطالعه
نیاز به مشارکت شما
کسب و کار
زندگی
ریشه های تعارض - انواع ریشه های تعارض - مدیریت تعارض از طریق ریشه یابی تعارض

در تعریف تعارض توضیح دادیم که تعارض، چیزی فراتر از اختلاف و تفاوت است.

به عبارتی، تعارض زمانی به وجود می‌‌آید که تفاوت ما با یکدیگر، نوعی ناسازگاری ایجاد کند و ما مانع یکدیگر محسوب شویم.

قاعدتاً اگر شما در واحد تبلیغات، علاقمند باشید که شرکت تبلیغات محیطی داشته باشد و همکار شما علاقمند باشد که شرکت به سراغ تبلیغات اینترنتی برود، تا زمانی که بودجه برای هر دو کار وجود دارد، این اختلاف دیدگاه به تعارض تبدیل نمی‌شود.

تعارض زمانی به وجود می‌‌آید که به خاطر محدودیت بودجه، باید یکی از دو گزینه انتخاب شود. یا اینکه باید بخشی از بودجه‌ی یک گزینه به نفع گزینه‌ی دیگر حذف شود. اینجاست که علاوه بر تفاوت،‌ ناسازگاری هم به وجود می‌آید و می‌توان گفت که تعارض شکل گرفته است.

مدیریت تعارض و شناخت ریشه های تعارض

در این درس قصد داریم هفت مورد از زمینه‌های تفاوت را با هم مرور کنیم. زمینه‌هایی که تفاوت در هر کدام، در صورت به وجود آمدن ناسازگاری می‌تواند تعارض را نیز به همراه داشته باشد.

دوست عزیز دسترسی کامل به مطالب مربوط به این بخش ، از طریق ثبت نام به عنوان کاربرویژه امکانپذیر هست
تفاوت‌های فرهنگی

در زمینه‌ی فرهنگ، بحث‌های زیادی مطرح شده و طبقه‌بندی‌های زیادی انجام شده است.

یکی از رایج‌ترین طبقه‌بندی‌های فرهنگ در میان نویسندگان و محققان مدیریت، طبقه بندی هافستد است.

اگر چه معمولاً اصول و ارزش‌ها را زیرمجموعه‌ای از فرهنگ در نظر می‌گیرند، اما اکثر نویسندگان در زمینه‌ی مدیریت تعارض، ترجیح می‌دهند اصول و ارزش‌ها را از سایر جنبه‌های فرهنگ جدا کنند و به صورت جداگانه مورد بحث قرار دهند.

اصول و ارزش‌ها با باورها و هویت انسان‌ها گره خورده و معمولاً تعارض‌های عمیق ایجاد می‌کند. اما سایر بخش‌های فرهنگ، قابل مذاکره‌تر محسوب می‌شوند و بیشتر از جنس عادت هستند تا باور.

به عنوان مثال، به بحث نگرش به زمان (Time Attitude) در بحث هافستد فکر کنید.

اینکه ما چقدر به زمان اهمیت می‌دهیم و چقدر وقت شناس هستیم و چه نگرشی نسبت به وقت و ساعت و عمر داریم، عادتی است که شاید (صرفاً شاید) ساده‌تر از باورها، قابل تغییر و یا لااقل قابل مذاکره باشد.

محتوای تشویقی

درس ریشه های تعارض دارای محتوای تشویقی است و در آن به مدل مور در ارزیابی ریشه‌های تعارض پرداخته شده است.

دوستان عزیز متممی که کاربر ویژه‌اند و تمرین این درس را انجام می‌دهند (و البته تمرین آنها توسط متمم تایید و منتشر می‌شود) به محتوای تشویقی درس، دسترسی خواهند داشت.

محتوای تشویقی

تمرین:

تجربه‌ی شما از بروز تعارض‌ در محیط کار یا محیط زندگی چه بوده؟ کدام ریشه‌ها را بیشتر و پررنگ‌تر در اطراف خود مشاهده کرده‌اید؟

خودتان را در مواجهه با کدامیک از ریشه‌ها قوی‌تر و در کدام‌ زمینه‌ها ضعیف‌تر ارزیابی می‌کنید؟

ترتیبی که گروه متمم برای خواندن مطالب سری مدیریت تعارض به شما پیشنهاد میکند:

سری مطالب حوزه مدیریت تعارض

قوانین کامنت گذاری/ ارسال نظرات غیر مرتبط با این مطلب

93 نکته برای آشنایی با ریشه‌های تعارض

    پرطرفدارترین دیدگاه به انتخاب متممی‌ها در این بحث

    نویسنده‌ی دیدگاه : علیرضا داداشی

    سلام.

    بروز تعارض با دو ریشه ولی با یک نفر به من نشان داد که در مورد تعارض ناشی از تفاوت اهداف - در این موردخاص - راحت تر کنار آمده ام تا با تعارض ناشی از تفاوت در نقش های تیمی.

    در یک کار تیمی نسبتا بزرگ به عنوان همکار دوستی را کنار خودم داشتم که علاقمند بود با کارها سرسری برخورد کند.

    از آنجا که من بخش مربوط به خودم را با کمترین نقص در زمان تعریف شده انجام داده بودم ولی تاخیر او در انجام  بخش مربوط به خودش داشت کار هر دوی مان را خراب می کرد، تحمل رفتارش برای من خیلی خیلی دشوار بود. چون احساس کردم دارد از مسوولیت پذیری من سوء استفاده می کند و این من هستم که باید تقاص بی توجهی او را پس بدهم.

    ولی وقتی فهمیدم که اصلا اهداف ما برای حضور در این پروژه با هم متفاوت است به راحتی توانستم با این تفاوت عملکرد که ناشی از تفاوت هدف گذاری های مان بود کنار بیایم.

    او در این تیم بود تا از سابقه ی حضور در یک کار بزرگ برخوردار شود و این که حضورش مفید بوده یا نه برایش اهمیتی نداشت.( برای کسانی که از او چنین سابقه ای خواسته بودند مهم نبود.)

    از آن پس، در دو مسیر جداگانه ولی بدون برهم خوردن رابطه ی حسنه رفتار می کنیم، ولی من دیگر برای یک کار تیمی روی او حساب نمی کنم و خودش هم متوجه این تصمیم جدید من شده است.

    برقرار باشید.

     
    دوست گرامی مشاهده تمرینهای مربوط به این درس، صرفا برای کاربران متمم امکانپذیر میباشد.
    .