Menu


به چه چیزی کسب و کار می‌گوییم؟ (تفاوت فرصت طلبی و ایجاد ارزش واقعی)


اهداف و انتظارات آموزشی متمم در این درس
کد درس: ۳۸۳۶
پیش نیاز مطالعه درس فرصت طلبی و  ایجاد ارزش از دوستان عزیز متممی انتظار می‌رود پس از مطالعه این درس:
  • بتوانند توضیح دهند که چگونه عبارت بهبود کیفیت زندگی دیگران می‌تواند به مفهوم ایجاد ارزش اقتصادی ترجمه و تبدیل شود.
  • بتوانند دو مفهوم فرصت گرایی و ارزش گرایی را از یکدیگر تفکیک کنند.
  • بتوانند تشخیص دهند که چه شیوه‌هایی از درآمدزایی را می‌توان صرفاً به عنوان فعالیت اقتصادی در نظر گرفت و چه شیوه‌هایی، کسب و کار محسوب می‌شوند.
فشار ذهنی هنگام مطالعه
نیاز به مشارکت شما
کسب و کار
زندگی
فرصت طلبی و ارزش آفرینی

در درس گذشته به برخی از موضوعات مرتبط با ارزش و ارزش اقتصادی اشاره کردیم و پرداختیم.

اما هنوز هم باید چند نکته‌ی دیگر در زمینه‌ی ارزش (Value) را مطرح کنیم.

چون تنها پس از شفاف شدن مفهوم ارزش می‌توانیم به سراغ سایر بحث‌های ارزش آفرینی و در نهایت به سمت بحث کارآفرینی – که ادامه‌ی طبیعی موضوع ارزش آفرینی است – برویم.

بسیاری از تفاوت‌های ما، در تفاوت نگاهمان به مفهوم «ارزش» است

بسیاری از دانشمندان و اندیشمندان بزرگ مدیریت در دهه‌‌های اخیر، روی مفهوم ارزش متمرکز شده‌اند و کوشیده‌اند که تعریف مشخص و دقیقی از این واژه ارائه دهند.

اصرار در تعریف ارزش و شفاف کردن مفهوم آن، صرفاً یک وسواس تئوریک و آکادمیک نیست؛ بلکه یک مسئله‌ی ضروری برای فعالیت در فضای کسب و کار است.

در درس‌های دیگر مدیریت کسب و کار (MBA) خواهیم دید که بسیاری از رفتارها و تصمیم‌ها در فضای کار، از جمله تعریف مدل کسب و کار، تصمیم‌گیری درباره مدیریت منابع، طراحی سیستم کنترل، انتخاب استراتژی تبلیغات و بسیاری از فعالیت‌های دیگر، وابسته به این هستند که ما از ارزش چه تعریفی در ذهن داریم.

موارد بسیاری را می‌توان یافت که تفاوت در تعریف ارزش و نگاه به مفهوم ارزش آفرینی، موفقیت و شکست سازمان‌ها و کسب و کارها را رقم زده است.

در این درس به بررسی سه پرسش مهم درباره‌ی ارزش می‌پردازیم.

این سه پرسش و پاسخ که برای آن‌ها مطرح می‌کنیم را می‌توانید به عنوان بحث تکمیلی درس گذشته در نظر بگیرید:

  بهتر نیست بگوییم ارزش هر چیزی است که مردم حاضر باشند برای آن پول بدهند؟ (بحث ارزش را از اخلاقی یا غیراخلاقی بودن و قانونی یا غیرقانونی بودن جدا کنیم)

  چه مثال‌هایی از فعالیت‌های اقتصادی می‌توان تصور کرد که «کسب و کار» نباشند؟

  چرا مفهوم ارزش را در کنار بهتر شدن کیفیت زندگی مردم قرار داده‌ایم؟

چرا هر فعالیت یا محصولی را که مردم برای آن پول بدهند، الزاماً خلق ارزش در نظر نمی‌گیریم؟

اجازه بدهید قبل از این‌که به پاسخ این سوال بپردازید، یک واقعیت انکار‌ناپذیر را مرور کنیم:

«تعداد زیادی از کسب و کارهای دنیا که اتفاقاً گردش مالی خوبی هم دارند، الزاماً برای بهبود کیفیت زندگی مردم ایجاد نشده‌اند؛ با این حال،بسیار موفق هستند و به خوبی هم رشد کرده‌اند.»

شاید به همین علت است که در دهه‌های گذشته، این سنت رواج داشت که هر نوع فعالیتی که نهایتاً به خلق درآمد و پول تبدیل می‌شد، کسب و کار در نظر گرفته شود.

اما با در نظر گرفتن مفهوم پایداری (که در مدیریت کسب و کار، دغدغه‌ی نسبتاً جدیدی محسوب می‌شود) به این نتیجه می‌رسیم که اگر کسب و کارها بهبود کیفیت زندگی مردم را مد نظر قرار ندهند، رقابت با سایر کسب و کارها برایشان چندان ساده نخواهد بود و با چالش‌های جدی مواجه می‌شوند.

در ادامه قصد داریم برخی از این مشکلات و چالش‌ها را بررسی کنیم.

توجه داشته باشید که ادبیات ما در این‌جا، مستقل از اخلاق کسب و کار یا نیکوکاری یا سایر مفاهیم ذهنی است و قصد داریم صرفاً از زاویه‌ی منطق خشک اقتصادی و کسب و کار به این بحث نگاه کنیم.

محدودیت در دسترسی کامل به این درس

دوست عزیز.

دسترسی کامل به این درس برای کاربران ویژه متمم در نظر گرفته شده است.

با عضویت به عنوان کاربر ویژه‌ی متمم، علاوه بر دسترسی به این مطلب، به سایر بحث‌هایی هم که تحت عنوان ارزش آفرینی مطرح می‌شوند دسترسی پیدا می‌کنید.

همچنین با فعال کردن اشتراک ویژه به درس‌های بسیار بیشتری دسترسی پیدا می‌کنید که می‌توانید فهرست آنها را در اینجا ببینید:

 فهرست درس‌های مختص کاربران ویژه متمم

البته از میان درس‌ها و مطالب مطرح شده، ما فکر می‌کنیم شاید بهتر باشد ابتدا مطالعه‌ی مباحث زیر را در اولویت قرار دهید:

  اصول و فنون مذاکره

 کارآفرینی

  مهارت فروش

  تفکر سیستمی

  تصمیم گیری

  دوره MBA (پیگیری منظم مجموعه درس‌ها)

  شما تاکنون در این بحث مشارکت نداشته‌اید.

برخی از دوستان متممی که به این درس علاقه مندند: نیکا , مهدی عابدینی , معین , مونا قوام پوری , وحید نصیری

ترتیبی که گروه متمم برای خواندن مطالب سری ارزش آفرینی به شما پیشنهاد میکند:

سری مطالب حوزه ارزش آفرینی
 
برخی از سوالهای متداول درباره متمم
متمم چیست و چه می‌کند؟ (+ دانلود فایل PDF معرفی متمم)
چه درس‌هایی در متمم ارائه می‌شوند؟
هزینه ثبت‌نام در متمم چقدر است؟
آیا در متمم فایل‌های صوتی رایگان هم برای دانلود وجود دارد؟

قوانین کامنت گذاری/ چرا دیدگاه من منتشر نشده است؟

172 نکته برای به چه چیزی کسب و کار می‌گوییم؟ (تفاوت فرصت طلبی و ایجاد ارزش واقعی)

    پرطرفدارترین دیدگاه به انتخاب متممی‌ها در این بحث

    نویسنده‌ی دیدگاه : گروه متمم

    اولین نکته‌ای که باید در نظر داشته باشیم این است که ارزش آفرینی و «بهبود کیفیت زندگی» یک مفهوم مطلق نیست و یک مفهوم کاملاً «ادراکی» است و قضاوت هر کس در مورد آن فرق می‌کند. شاید از نظر من یا شما،‌ یک فندک یکصد میلیون تومانی،‌ کیفیت زندگی کسی را بهتر نکند! اما کم نیستند افرادی که چنین فندکی دارند و معتقدند حتی نگاه کردن به آن، کیفیت لحظات زندگیشان را تغییر می‌دهد!
    بگذارید مثال عمومی‌تری بزنیم. افراد زیادی هستند که می‌گویند به وجود آمدن ابزارهای ارتباطی دیجیتال و به طور خاص موبایل،‌ کیفیت زندگی را بهتر کرده است. افراد زیادی هم معتقدند که به وجود آمدن ابزارهایی از این دست، به تنهایی انسان و افزوده و کیفیت زندگی را کاهش داده است. انسانها در یک مهمانی هم، بیشتر از اینکه با هم حرف بزنند، صفحه‌ی موبایل هم را می‌بینند.
    همین ماجرا، در مورد سیگار وجود دارد. چند میلیارد انسان معتقدند که سیگار،‌موجب کاهش کیفیت زندگی انسانها می‌شود. بیش از یک میلیارد نفر در دنیا (سیگاریها) هم معتقدند که سیگار کیفیت زندگی و لحظات آنها را بهبود داده است! (اگر بخواهیم وزن بدهیم شاید وزن اقتصادی گروه دوم بیشتر باشد! چون گروه اول حاضر نیستند برای عقیده‌ی خود پول بدهند و اگر بگویند هرکس با سیگار مخالف است ماهی پنجاه هزار تومان برای مبارزه با سیگار بدهد، همه فرار خواهند کرد! اما گروه دوم برای اثبات عقیده‌شان حاضر به پرداخت بیش از این عدد در ماه هستند!)
    به عبارت دیگر، از منظر مدیریتی، صنعت دخانیات و صنعت تولید موبایل، به شکل مشابهی مورد تایید و نقد هستند و اگر سوال بالا را در مورد دخانیات می‌پرسی،‌ دقیقاً باید در مورد موبایل هم بپرسی و همان جوابی که در مورد موبایل می‌دهی - اگر درست و منطقی باشد - باید در مورد دخانیات هم صادق باشد!

    اگر بخواهیم به شکل دیگری صحبت کنیم، سرنوشت و ساختار و مدل ارزش آفرینی و پایداری و ناپایداری این صنایع، زمانی تثبیت می‌شود یا تغییر می‌کند که مصرف کنندگان آن، «ادراک» خود را از کارکرد محصولات و خدمات آنها تغییر دهند.

    با این توضیح عمومی - کمی بزرگنمایی شده - برای کاهش «آلودگی قضاوت و پیش‌فرض» که ضرر ذهنی و جسمی آن از «اعتیاد به نیکوتین» خیلی خطرناک‌تر است و می‌تواند برای یک جامعه «سرطان‌های فکری جدی و واگیردار» ایجاد کند، اجازه بدهید نظر دوستانی که الان پای کامپیوتر نشسته‌اند و در حال بحث و پاسخ‌گویی به کامنت شما هستند را به صورت خلاصه بیان کنیم:
    بعید است شرکت های دخانیاتی در بلندمدت پایدار بوده یا حداقل سودآور بمانند. با توجه به فشارهای اجتماعی جدی که به اونها وارد می‌شه و ضررهای فیزیکی محصولات اونها که - با وجود فشارهای اقتصادی جدی تولیدکنندگان - غیر قابل انکار است، بعید است که چنین شرکت‌هایی اجازه پیدا کنند چیزی بیشتر از یک یا دو قرن به صورت گسترده مانند امروز، فعالیت داشته باشند (قابل درک است که با معیارهای ذهنی بسیاری ازما، پروژه‌ای که بیشتر از یک سال عمر کند، پایدار است! اما ما در مورد سازمان‌های اقتصادی واقعی و عرف مدیریتی جهانی صحبت می‌کنیم. امروز وقتی از پایداری حرف می‌زنیم بسیار بلندمدت‌تر فکر می‌کنیم. نمونه‌ی سازمان‌هایی که همین الان هم در جهان چندصد سال عمر کرده باشند و باقی مانده باشند، کم نیست).
    به نظر می‌رسد در مسیر آتی، مردم سیگار کشیدن را کنار نخواهند گذاشت. چون قدمت دخانیات چیزی در حد قدمت بشر است! اما با توجه به فشار نهادهای سلامت محور و مدنی و اینکه تقریباً هر قانونی در هر جای جهان، با صرف هزینه‌ی مشخصی،‌ قابل صرف نظر کردن است،‌ احتمالاً در آینده، شرکت‌های دخانیاتی برای ادامه‌ی «فروش سرطان» به مردم، مجبور به صرف هزینه‌های غیرقانونی و پنهان بیشتری هستند و حاشیه‌ی سود این صنعت منطقاً باید کاهش بیابد. تغییر حاشیه سود، یکی از مواردی است که به تدریج مدل یک کسب و کار را تغییر می‌دهد.

     
    دوست گرامی مشاهده تمرینهای مربوط به این درس، صرفا برای کاربران متمم امکانپذیر میباشد.
    .