Menu


شاخص‌های پرآوازه و میان تهی


اهداف و انتظارات آموزشی متمم در این درس
کد درس: ۵۹۴۵۳
پیش نیاز مطالعه درس شاخص‌های پوچ از دوستان عزیز متممی انتظار می‌رود پس از مطالعه این درس:
  • بتوانند معنای اصطلاح Vanity Metric یا شاخص پوچ را توضیح دهند.
  • بتوانند در فضای کسب و کار خود، مصداق‌های شاخص‌های پوچ را بیابند و تشخیص دهند.
  • به خاطر داشته باشند که پوچ بودن یا نبودن شاخص‌ها یک مفهوم مطلق نیست؛ بلکه بر اساس نیازها و اهداف و استراتژی‌های ما مشخص می‌شود.
فشار ذهنی هنگام مطالعه
نیاز به مشارکت شما
کسب و کار
زندگی
شاخص های پوچ - Vanity Metrics

دنیای امروز ما، بیش از هر زمان دیگری در گذشته در اعداد و ارقام غرق شده است.

هر کس را ببینید، از تعداد فالوئرهایش در اینستاگرام و تعداد اعضای کانالش در تلگرام صحبت می‌کند.

وبلاگ‌دارها از تعداد بازدید پست‌هایشان می‌گویند و تولیدکنندگان پادکست درباره تعداد دانلود پادکست‌هایشان صحبت می‌کنند.

البته توجه به این نوع شاخص‌ها، صرفاً به فضای دیجیتال و آنلاین محدود نیست.

بهتر است بگوییم ما این عادت را با خود از فضای فیزیکی به فضای دیجیتال‌ آورده‌ایم.

در گذشته هم در مورد تعداد کارمندهای شرکت‌هایمان، در مورد ابعاد فروشگاه و مغازه‌مان و درباره‌ی تعداد تماس‌های تلفنی روزانه‌مان حرف می‌زدیم.

تیم فریس در این باره تعبیر جالبی به کار می‌برد (+):

تعریف شاخص های پوچ یا Vanity Metrics

به بیان دیگر، این شاخص‌ها راهنمای اقدام نیستند.

البته لازم است تأکید کنیم که بحث شاخص‌های پوچ (یا Vanity Metrics) سالهاست در کنترل سیستم‌ها مطرح است.

اما طی سال‌های اخیر، کسانی مانند اریک ریس (نویسنده‌ی کتاب نوپای ناب)‌ و تیم فریس نقش مهمی در فراگیر کردن آن ایفا کرده‌اند (مثلاً می‌توانید این مقاله‌ی اریک ریس در HBR را ببینید).

ضمن اینکه همان‌طور که در ابتدای درس گفتیم و در ادامه هم اشاره خواهیم کرد، رواج ابزارهای دیجیتال و سیستم‌های گزارش‌دهی جدید نیز در گسترش این نوع شاخص‌ها نقش داشته است.

شاخص‌های پوچ یا Vanity Metrics

ترجمه‌ی Vanity به فارسی، آن هم در فضای سیستمهای کنترل مدیریت چندان ساده نیست.

این صفت،‌ همزمان معنای تکبر و بزرگنمایی و غرور می‌دهد و نیز به معنای توخالی و بی‌ارزش هم به کار می‌رود.

شاید بهترین توصیفِ معادل این صفت، تعبیری باشد که سعدی در توصیف نادان‌ها به کار می‌برد و می‌گوید که آنها هم‌چون طبلِ غازی (مربوط به جنگ و غزوه) هستند: پُرآوازه و میان‌تُهی.

محدودیت در دسترسی کامل به این درس

دوست عزیز.

بحث شاخصهای پوچ برای کاربران ویژه متمم در نظر گرفته شده است.

با عضویت به عنوان کاربر ویژه‌ی متمم، علاوه بر دسترسی به این مطلب، به سایر بحث‌هایی هم که تحت عنوان سیستمهای کنترل مدیریت مطرح می‌شوند دسترسی پیدا می‌کنید.

همچنین با فعال کردن اشتراک ویژه به درس‌های بسیار بیشتری دسترسی پیدا می‌کنید که می‌توانید فهرست آنها را در اینجا ببینید:

 فهرست درس‌های مختص کاربران ویژه متمم

البته از میان درس‌ها و مطالب مطرح شده، ما فکر می‌کنیم شاید بهتر باشد ابتدا مطالعه‌ی مباحث زیر را در اولویت قرار دهید:

  دوره MBA متمم

 مدل ذهنی

  مهارت فروش

  تفکر سیستمی

تمرین:

در کسب و کارهایی که می‌شناسید (فیزیکی یا آنلاین تفاوتی ندارد) چه شاخص‌های پوچ / غیرپوچی می‌شناسید؟

چه شاخص‌هایی می‌شناسید که در برخی شرایط کاملاً مهم و در شرایطی دیگر، پوچ هستند؟

آیا خودتان تا کنون در دام شاخص‌های پوچ افتاده‌اید؟

 

      شما تاکنون در این بحث مشارکت نداشته‌اید.  

     برخی از دوستان متممی که به این درس علاقه مندند:    محسن لاله ، رضا شادامروز ، قاسم کریمی ، حسام الدین محمد کولاییان ، نرگس سفید

ترتیبی که متمم برای خواندن مطالب سری آشنایی با سیستم کنترل مدیریت به شما پیشنهاد می‌کند:

سری مطالب حوزه آشنایی با سیستم کنترل مدیریت

قوانین کامنت گذاری در متمم

94 نکته برای شاخص‌های پرآوازه و میان تهی

    پرطرفدارترین دیدگاه به انتخاب متممی‌ها در این بحث

    نویسنده‌ی دیدگاه : جليل شجاع زاده

    با عرض پوزش از متمم که خواسته در مورد کسب و کارها مثال بزنیم من یک مثال غیر کسب و کاری می زنم.

    یکی از فعالیتهایی که ما متممی ها معمولا درگیر آن هستم مطاله کتاب یا درسهای متمم است. قطعا بسیاری از ما اعداد و ارقامی را در ذهن خود داریم مثلا روزی یا هفته ای یا ماهی چند صفحه کتاب می خوانیم. یا هفته ای چند درس متمم می خوانیم. این اعداد در بسیاری موارد می توانند مثل شاخص پوچ عمل کنند و حس خوبی را در ما ایجاد کنند و ما فکر کنیم که این ارقام نشانه بالا رفتن قدرت تحلیل و فهم ما از جهان است و هر چه این اعداد بالاتر باشند فهم ما هم بیشتر شده است. در حالی که همانطورکه در درس یادگیری از مدل بنجامین بلوم یاد گرفتیم  بین خواندن چند صفحه کتاب در  مورد یک مطلب و رسیدن به قوه تجزیه و تحلیل در مورد آن مطلب فاصله زیادی است. ما می توانیم  تعدادی زیادی کتاب در مورد یک مطلب بخوانیم ولی هیچ قوه تجزیه و تحلیلی در مورد آن نداشته باشیم. در اینجا می توانیم شاخص های دیگری تعریف کنیم. مثلا بعد از اینکه یک کتاب یا یک درس را خواندیم چه تأثیری در نحوه نگرش ما به جهان و چه تغییری در باورهای ما ایجاد کرده است. یا چقدر در رفتارها و تصمیم گیری های ما تاثیر گذاشته است.

     
    دوست گرامی مشاهده تمرینهای مربوط به این درس، صرفا برای کاربران متمم امکانپذیر میباشد.
    .