استعفا | فقط درگیر متن استعفا و نوشتن نامه استعفا نباشید!

نامه استعفا را روی میز میگذارید و میز کار خود را جمع میکنید. کمدها را برای آخرین بار باز کرده و کاغذها را برمیدارید. فایلهای شخصیتان را از روی کامپیوتر پاک میکنید. کتابهایی را که آورده بودید، در جعبهای میگذارید تا ببرید. پول کمی را که برای شرایط خاص همیشه در کشوی کنار دستتان داشتید، داخل کیف پولتان میگذارید و موبایل به دست، با اپلیکیشن موبایل خود درخواست تاکسی ثبت میکنید و از در شرکت بیرون میآیید.
چنین صحنهای، با اندک تغییراتی در جزئیات، بخش آشنای زندگی شغلی همهٔ ماست. حتی اگر تا امروز برایتان پیش نیامده باشد، دیر یا زود آن را تجربه خواهید کرد. از این نظر، شاید بتوان استعفا را شبیه مرگ دانست: مرحلهای ناگزیر در مسیر شغلی. هر چند معمولاً تا وقتی عمر همکاری ما به پایان نرسیده، ترجیح میدهیم به آن فکر نکنیم.
اهمیت استعفای حرفه ای
استعفا میتواند علتهای بسیاری داشته باشد. شاید از حقوق و مزایای خود ناراضی باشید، شاید از سختی کار. شاید هم همکاری دارید که گرسنگی و در خانه ماندن را همکاری و همکلامی با آنها و دیده هر روزهشان ترجیح میدهید. این احتمال هم وجود دارد که فرصت شغلی بهتری پیدا کرده باشید و با شادی و امید، مشغول فراهم کردن مقدمات برای جابهجایی شغلی هستید. اما مستقل از این که علت استعفا چیست، مهم است که استعفا به شکل حرفهای انجام شود.
استعفا و ترک شغل (به شکل حرفهای) یک هنر است. هنری که در موردش کمتر با ما حرف زدهاند. دربارهٔ موضوعاتی مانند استعدادیابی و انتخاب شغل، رزومه نویسی، استخدام و شرکت در مصاحبه شغلی، کتاب و مقاله و دورهٔ آموزشی فراوان است. اما استعفا در این میان، سهم کمتری دارد. اگر هم دربارهٔ ترک شغل چیزی میگویند، بیشتر در حد روش نوشتن نامه استعفا و چند نمونه استعفانامه است.
این در حالی است که هر یک از ما در مسیر شغلی خود بارها در موقعیت استعفا قرار میگیریم؛ چه استعفاهایی که به ترک کار منجر میشوند و چه مواردی که نهایتاً با مذاکره و گفتگو، اختلافنظرها حل میشوند و همکاری ادامه پیدا میکند.
روش استعفای ما و مسیری که برای ترک محل کار انتخاب میکنیم، برای همیشه به عنوان بخشی از رزومه کاری ما ثبت میشود و باقی میماند. این بخش از رزومه چنان مهم است که ممکن است به سادگی روی تمام بخشهای دیگر آن سایه بیندازد.
انواع استعفا | هفت سبک مختلف استعفا
وقتی مطالعات دانشگاهی و مقالات و کتابهای مربوط به مدیریت منابع انسانی را ورق میزنید، میبینید که در بحث استعفا معمولاً به سراغ علت استعفا رفتهاند. این که چه پیشزمینههایی باعث میشود افراد استعفا دهند و چگونه باید استعفا از سر نارضایتی را کاهش داد.
اما به عنوان کارمند یا عضوی از یک سازمان و شرکت، چنین سوالهایی کمتر به کار میآیند. در عوض، سوال مهمتری هست که دوست داریم پاسخش را بدانیم: «چه روشهایی برای استعفا وجود دارد و من قرار است کدام را انتخاب کنم؟»
مشاغل مختلف، ویژگیهای متفاوتی دارند. استعفا از شغل نظامی (مثلاً استعفا از ارتش) با استعفا از یک استارتاپ شبیه نیست. استعفا از کار دولتی (مثلاً استعفا از آموزش و پرورش) هم با استعفا از بخش خصوصی (مثلاً یک کلینیک زیبایی) یکسان نیست. نمیشود بگوییم استعفا از یک کار دفتری و کاملاً شبیه استعفا از یک کار فیزیکی (مثلاً به عنوان تعمیرکار یک کارخانه) است.
علت استعفا هم روی شیوهٔ استعفا تأثیر میگذارد. استعفا به علت بیاحترامی با استعفا به علت حقوق کم تفاوت دارد. استعفا به علت سوء استفادهٔ یک آقا از یک خانم (یا بالعکس) با استعفا به علت تعارض منافع یا شفاف نبودن شرح شغل یکسان نیست.
به همین علت برای استعفا نمیتوان توصیههای قطعی مطرح کرد و در حد اصل و قانون، اصرار کرد که اینها را رعایت کنید. چنان که دیدید، حتی در بین چهار سبک مثبت استعفا هم، تفاوتهایی جدی وجود دارد.
با این حال، در ادامه چند نکته را فهرستوار مطرح میکنیم و پیشنهاد میکنیم پیش از استعفا، حتی اگر قصد ندارید آنها را رعایت کنید، حداقل یک بار این فهرست را مرور کنید.
همیشه به روز استعفا فکر کنید
بسیاری از ما با استعفا دادن مانند مرگ برخورد میکنیم؛ انگار همیشه برای دیگران است و هیچوقت برای ما پیش نمیآید. حتی اگر مطمئن باشیم که برای ما هم پیش خواهد آمد، ترجیح میدهیم تا روز استعفا به این اتفاق فکر نکنیم.
اما – چنانکه میدانیم و جدی نمیگیریم – روز استعفا دیر یا زود خواهد رسید. افراد کمی در همانجایی که امروز کار میکنند، بازنشسته خواهند شد.
به روز استعفا فکر کنید و این موضوع را در تصمیمها و رفتارهایتان مد نظر قرار دهید. اگر برای سازمان یا همکاران، کاری انجام میدهید، تا آن حد پیش نروید که اگر به روز استعفا رسید، احساس قربانی بودن کنید و تمام عمر خود را سوخته ببینید (استعفا و جدایی از سازمان قرار نیست به یک زخم روانی تبدیل شود).
از سوی دیگر، با همکاران خود به شکلی رفتار کنید که در روز استعفا، خوشحال نباشند و به شما کمک کنند تا با کمترین هزینهٔ مادی و روانی – برای خود و سازمان – آنجا را ترک کنید.
در زمان مناسب استعفا دهید
اگر مجموعهای را که در آن کار میکنید دوست ندارید و به هر علت آیندهٔ شغلی خود را در آن مجموعه نمیبینید و مطمئن شدید که باید استعفا داد، زمانی که هنوز در موقعیت خوبی هستید، سازمان را ترک کنید. تا آخرین لحظه ممکن، در آنجا نمانید.
اجازه ندهید وضع به حدی خراب شود که مشکلات مالی تمام مجموعه را به هم ریخته، تنشهای میان همکاران جدی شده، آیندهٔ شرکت مبهم است و همه به دنبال مقصری هستند که از مجموعه بیرونش کنند تا حرصشان خالی شود یا اندکی جا برای تنفسشان بازتر شود.
آنقدر به سازمان و پروژههای سازمانی آویزان نشوید که نهایتاً سازمان بخواهد شما را کنار بگذارد. به خاطر داشته باشید که یکی از تلخترین توضیحات در مورد گذشتهٔ شغلی میتواند این باشد که: «در میانهٔ پروژه گفتند که ما به تو نیاز نداریم.» بسیار بهتر است که بگویید: «برای پروژهٔ … به شرکت ملحق شده بودم و تا پایان با همکارانم ماندم و بعد هم، چنانکه از ابتدا قرار بود، جدا شدم.»
در این زمینه، این توصیف ساده و زیبا را به خاطر بسپارید (+):
پلهای پشت سر را خراب نکنید
این حرف واضح، نیاز به توضیح ندارد. دنیا کوچک است و دیر یا زود، ممکن است با همکاران خود در همین سازمان یا نقطهٔ دیگری از کشور و جهان روبهرو شوید. تا حد امکان بکوشید پلهای پشت سر خود را چنان خراب نکنید که هیچ فرصتی برای همکاریهای آتی نماند. یا اگر روزی با همکارانتان روبهرو شدید، حتی نتوانید با آنها احوالپرسی کنید.
این به آن معنا نیست که گله نکنید و دلایل استعفا را صریح و شفاف نگویید. بلکه منظور این است که در حرف زدن و شیوهٔ بیان پیامتان، به اندازهٔ کافی دقت و ملاحظه بهخرج دهید.
هزینهٔ استعفا را برای خود و کارفرما کاهش دهید
استعفا به دو طرف هزینه تحمیل میکند: هم هزینههای کوتاهمدت و هم بلندمدت.
جستجوی کار جدید، دل بریدن از کار فعلی، تحمل ابهام و تأمین جریان مالی برای هزینههای زندگی در دوران گذار، نمونههایی از هزینههای کوتاهمدت شما هستند.
جستجوی فرد جایگزین، آموزش همکار جدید، همسو کردن همکار جدید با ویژگیهای موقعیت شغلیاش و بازآفرینی و بازسازی رابطههایی که با رفتن همکار قبلی از بین رفتهاند، نمونههایی از هزینهٔ شرکت و کارفرما هستند.
قطعاً شما برای کاهش هزینههای کوتاهمدت خود تلاش خواهید کرد. اما ممکن است برایتان مهم نباشد که هزینههای کوتاهمدت سازمان هم کم شود (بپذیریم که بعضی از ما لذت میبریم که بگوییم: من رفتم و هر چه بود، فرو ریخت. بدون من نتوانستند هیچ کاری کنند).
اما به خاطر داشته باشید که هزینههای کوتاهمدتی که برای کارفرما به وجود میآید، ممکن است به هزینههای بلندمدت برای شما تبدیل شوند. ممکن است رفتارهای غیرحرفهای شما هیچوقت فراموش نشود و در ذهن کارفرما بماند و سایر همکاران، آن را اینجا و آنجا نقل کنند و رفتارتان، به بخش ثابت رزومهٔ غیررسمیتان تبدیل شود.
پایینترین فرد در چارت سازمانی هم، حتی کسی که زمین را میشوید و چای جلوی شما میگذارد، ممکن است جایی در حضور یا غیاب شما، دربارهٔ اخلاق و رفتار شما شهادت دهد. تا حد امکان، به شکلی رفتار کنید که در چنین شرایطی، آسیب نبینید (واضح است که این توصیه، جدا از ظاهر منفعتطلبانهٔ آن، توجیه کاملاً اخلاقی و انسانی هم دارد).
علاوه بر این، معمولاً بهتر است که سالها بعد، وقتی میخواهید بگویید من در فلان سازمان و شرکت کار میکردم، آن شرکت هنوز وجود داشته باشد و حتی بزرگتر از گذشته باشد. چندان جالب نیست که بگویید: «مدیر بازاریابی شرکت X بودم.» و وقتی میگویند آن را نمیشناسیم. پاسخ دهید: «چون بعد از رفتن من نابود شد!»
توصیه به این که «هرگز انتقام نگیرید» واقعبینانه نیست. اما اگر هنگام ترک محل کار به انتقام وسوسه شدهاید، بارها و بارها فکر کنید و مطمئن شوید که حاضرید تمام هزینههایش را بپردازید.
ایام استعفا زمانی نیست که تمام خشم فروخوردهٔ سالهای قبل خود را خالی کنید. مهمترین هدف شما در زمان استعفا باید این باشد که تصویری از پختگی خود به نمایش بگذارید و خاطراتی از حرفهای بودنتان در ذهن اطرافیان ثبت کنید.
کمی با خود فکر کنید که وقتی در مجموعه نبودید، دیگران دربارهٔ شما چه میگوید. این چند جمله را – که هر کدام میتوانند توصیف شما باشند – با هم مقایسه کنید:
در لحظهٔ آخر، عصبانی شد و چند ماجرای شخصی و اسراری را که از دیگران میدانست افشا کرد.
حال مدیر را گرفت. خیلی خوب. قشنگ توی دهان مدیر زد.
به طرز عجیبی آرام بود. انگار احساس میکرد در این استعفا، بیشتر شرکت باخته تا خودش.
آرام و متین بود. مهربان حرف زد. فکر نمیکردیم اینطوری از شرکت برود.
همیشه اشتباه فکر میکردیم. فکر میکردیم روزی که برود، همهچیز را به هم میریزد. اما بسیار حرفهای بود.
شاید دو جملهٔ اول، کمی دل شما را خنک کند. اما سه جملهٔ آخر هستند که میتوانند به ساختن آیندهٔ حرفهایتان کمک کنند. فراموش نکنید که در دنیای جدید، فاصلهٔ انسانها به اندازهٔ یک کلیک یا لمس صفحهٔ نمایش است.
همین قاعده را در تنظیم نامه استعفا هم رعایت کنید. حرفها و جملاتی را بنویسید که سالها بعد وقتی آنها را میخوانید، احساس بد پیدا نکنید و از گفتن و نوشتنشان شرمنده نشوید.
تشکر کنید
هیچکس نمیتواند ادعا کند تمام ساعتها و روزها و ماهها و سالهایی که در محیط کارش بود، فقط لحظات تلخ و نامطلوبی را تجربه کرده است. به هر حال، لحظات خوب، تجربههای خوب و فرصتهای خوبی هم در فضا کار بودهاند که باعث شده او در آن محیط بماند.
حتی اگر برایتان سخت و انرژیبر است، در حافظهٔ خود کندوکاو کنید و دنبال خاطرههای خوب بگردید. حتی اگر میخواهید گله کنید، باز هم سهمی از جلسه استعفا و استعفانامه (یا ایمیل استعفا) را به تشکر و قدردانی اختصاص دهید.
حتی اگر از مدیر، سازمان یا همکارانتان نفرت دارید و حق را هم کاملاً به خودتان میدهید، این واقعیت را بهخاطر بسپارید که تقریباً همه میدانند تشکرهای استعفا از جنس تعارف است. بنابراین با نوشتن متن استعفای محترمانه و تشکر، بیش از این که به دیگران اعتبار دهید، تصویر حرفهای خودتان را ساختهاید. خلاصه این که در ابراز قدردانی خسیس نباشید.
به فرایندها، چارچوبها و چارت سازمانی احترام بگذارید
تا حد امکان بکوشید روند رسمی را طی کنید.
اگر انتظار میرود فرمهایی را امضا کنید (و امضای آنها منطقی است)، این کار را انجام دهید. اگر باید مدارکی را تحویل دهید، این کار را انجام دهید. اگر لازم است که نفر بعدی را حتماً خودتان آموزش دهید، این کار را بکنید.
قرار نیست سازمان از شما سوءاستفاده کند. اما اگر قواعد و قوانینی برای استعفا وجود داشته که از قبل هم میدانستهاید یا زمان استخدام آنها را پذیرفتهاید، الان زمانی نیست که آنها را انجام ندهید و درستیشان را زیر سوال ببرید (مگر در موارد بسیار خاص. استثناء بالاخره همیشه هست).
به خاطر داشته باشید که بعید است یک شغل سازمانی را بتوان در کمتر یک دو تا چهار هفته تحویل داد و کامل رها کرد. ضمن اینکه تحویل دادن بعضی موقعیتهای شغلی، میتواند به یک سال زمان نیاز داشته باشد.
یکی دیگر از مصداقهای احترام به سازمان، جدی گرفتن چارت سازمانی است. جز در مواردی که عذر بسیار جدی وجود دارد، در مورد استعفا اول با سرپرست مستقیم خود حرف بزنید و بعد به سراغ مدیران بالاتر یا واحد اداری بروید.
مدیران بالاتر، همکاران واحدهای دیگر و واحد اداری و منابع انسانی (در شرکتهای بزرگتر) احتمالاً با مدیر شما حرف میزنند. اگر او را دور زده باشید، کنترل چندانی بر آنچه او خواهد گفت ندارید و از این منظر، ممکن است برایتان هزینه یا دردسر پیشبینینشده ایجاد شود.
تا آخرین لحظه کارتان را به درستی انجام دهید
تا آخرین لحظه، با همان دقت همیشگی کار کنید. وقتتان را با سخنرانی در مورد ایرادهای شغل فعلی و مزیتهای محل کار جدید پر نکنید. مراقب باشید به اطرافیانتان این حس را ندهید که چون باید در آنجا بمانند بدبختند (مشابه این حس را گاهی کسانی که مهاجرت میکنند، به دوستانشان که مهاجرت نکردهاند القا میکنند).
حتی در صحبت کردن با مدیرتان، تا حد امکان نقدهای خود را به شرایط فعلی بگویید. نه این که شغل بعدیتان را بر سر او بزنید. شما تا آخرین لحظه، کارمند و عضو این مجموعه هستید. دقیقاً تا آخرین لحظه.
فایل صوتی دربارهٔ استعفا
محمدرضا شعبانعلی چند سال پیش، یک فایل صوتی چهلوپنج دقیقهای دربارهٔ استعفا تهیه کرده که اگر درگیر تصمیم ترک شغل و استعفا هستید، ممکن است گوش دادن به آن برای شما مفید باشد.
در این فایل صوتی، حرف تازه و عجیبی – که خودتان ندانید یا در این درس و درسهای دیگر متمم گفته نشده باشد – وجود ندارد. اما معمولاً در زمان استعفا، ممکن است شنیدن و یادآوری دوبارهٔ بعضی نکات واضح و بدیهی هم مفید باشد.
دسترسی کامل به مجموعه درسهای مسیر شغلی برای اعضای ویژه متمم در نظر گرفته شده است.
اعضای ویژهی متمم علاوه بر دسترسی به درسهای مسیر شغلی به مجموعهی گستردهای از درسها به شرح زیر دسترسی پیدا میکنند:
البته بررسیهای آماری ما نشان داده که علاقهمندان به درسهای مسیر شغلی از میان مجموعه درسهای متمم به مطالعهی درسهای زیر بیشتر علاقهمند بودهاند:
خودشناسی | شخصیت شناسی | کار تیمی
کوچینگ | مشاوره مدیریت | استعدادیابی
مذاکره | رفتار سازمانی | تصمیم گیری
ارزش آفرینی | فایل صوتی حرفه ای گری
دوره MBA (مطالعهی منظم همهی درسها)
اگر با فضای متمم آشنا نیستید و دوست دارید دربارهی متمم بیشتر بدانید، میتوانید نظرات دوستان متممی را دربارهی متمم بخوانید و ببینید متمم برایتان مناسب است یا نه. این افراد کسانی هستند که برای مدت طولانی با متمم همراه بوده و آن را به خوبی میشناسند:
مشارکت در بحث
تجربهٔ شما از استعفا چه بوده است؟ چه نکات، خاطرات یا تجربیات دیگری دارید که مناسب میدانید برای دوستانتان مطرح کنید؟
اعلام عمومی استعفا
یکی از سوالهایی که برای ما هنگام استعفا پیش میآید این است که «آیا استعفای خود را به شکل عمومی – مثلاً در شبکههای اجتماعی – اعلام کنم یا نه؟ و اگر قرار است اعلام ترک کار به شکل عمومی انجام شود، چه ملاحظاتی داشته باشم؟ به همین علت، پیشنهاد میکنیم درس اعلام عمومی استعفا را هم به عنوان بخشی از بحث استعفا بخوانید:
ترتیبی که متمم برای خواندن مطالب سری مسیر شغلی به شما پیشنهاد میکند:
- مسیر شغلی چیست؟ مفهوم مسیر شغلی چه ابعادی دارد؟
- موفقیت شغلی چیست؟ شما موفقیت در شغل را چگونه تعریف میکنید؟
- پرسشنامه لنگرگاه های مسیر شغلی ادگار شاین
- لنگرگاه های مسیر شغلی ادگار شاین
- تم های شغلی هالند (مدل سنجش علاقمندیهای شغلی / شخصیت شناسی هالند)
- پرسشنامه هالند – سنجش ترجیحات شغلی
- مهمانی بولز | جایگزینی سادهشده برای پرسشنامه هالند | تطبیق شغل و شاغل
- موفقیت شغلی | آیا تلخیهای دنیای واقعی را تحمل میکنید؟
- موفقیت شغلی | قدرت تحمل ابهام یک نقطهی قوت مهم محسوب میشود
- موفقیت شغلی | مراقب باشید به یک بولدوزر تبدیل نشوید
- موفقیت شغلی | عصیانگری میتواند مانعی در مسیر موفقیت شما باشد
- استعفا | فقط درگیر متن استعفا و نوشتن نامه استعفا نباشید!
- نوشتن نامه استعفا خطاب به همه | داستانی از اعلام عمومی استعفا
- منتور کیست و منتورینگ یعنی چه؟
- وظایف منتور | از منتور چه انتظاراتی داشته باشیم؟
- رزومه نویسی | در یک نمونه رزومه کاری چه چیزهایی باید باشد (و نباشد)
- رزومه نویسی آینده نگر | چرا نوشتن رزومه برای آیندهای که نیامده مفید است؟
- مسیر شغلی یک نردبان نیست | شریل سندبرگ
- آینده شغلی و شغل های آینده در ایران و جهان | به چه نکاتی توجه کنیم؟
- آینده شغلی | جغرافیای تخصص و لایه های مسیر شغلی
- کارشناس یا متخصص کیست؟ تخصص چگونه تعریف میشود؟
- شرایط استخدام | شما چاق هستید، استخدامتان نمیکنیم!
- فریلنسر کیست؟ به چه کسی فریلنسر (Freelancer) یا آزادکار میگویند؟
- خانه به دوش های دیجیتال (Digital Nomads)
- کتاب شغل مناسب شما | آموزش MBTI توسط پاول تایگر
- دفاعیه یک ریاضیدان | معیار شما برای انتخاب شغل چیست؟ | + محتوای تشویقی
- کارنامه شما در درس مسیر شغلی
چند مطلب پیشنهادی از متمم:
با متمم همراه شوید
آیا میدانید که فقط با ثبت ایمیل و تعریف نام کاربری و رمز عبور میتوانید به جمع متممیها بپیوندید؟
از آنجایی که من هنوز دانشجو هستم و مشغول به کار نشدم تجربه ای در استعفا دادن ندارم
من با این که اصلا دل خوشی از شرکت نداشتم، ولی استعفام از نوع ۴ بود. وقتی ابتدای سال به مدیر اعلام کردم که قصد مهاجرت دارم، بعد ۱ ماه که نفر جایگزین مناسب را پیدا کردیم، بعد ۳ ماه یک روز در میان رفتم و شهریور ماه به طور کامل از کار اومدم بیرون! بعد از اون هم البته گهگاهی بهم تلفن می شد.
تجربهٔ شما از استعفا چه بوده است؟ چه نکات، خاطرات یا تجربیات دیگری دارید که مناسب میدانید برای دوستانتان مطرح کنید؟
تا الان تجربه ی استعفا نداشتم ولی شاید به زودی این اتفاق بیفته. چیزی که مهمه اینه که: «مهم از چطوری شروع کردن، چطوری تموم کردنه». همونطور که تموم متن ذکر شد، با یک استعفای حرفه ای شما میتونید خاطره ی خیلی خوبی رو تو ذهن آدم ها بذارید. به صورتی که بعد از گذشتن مدت زیادی، وقتی اسم تون میاد شما رو به حرفه ای بودنتون بشناسند. بنظرم این رفتار حرفه ای در استعفا باعث میشه حتی کسایی که از شما خوششون هم نمیاد مجبور به سکوت بشن یا حقیقت به دیگران بگن؛ در صورتی که با انواع خروج های غیرحرفه ای شما بهانه ای دست کسایی دادید که برای ضربه زدن به شما دریغ نیمکنن.
از اون مهم تر بنظرم زمان استعفا هستش؛ اگر شما سازمانی رو در زمان بدش ترک کنید ممکنه این رفتار از شما برداشت بشه که شما فقط در روزهای خوشی با مجموعه همراه هستید و طبعیتا از اونجا که هر سازمانی روزهای خوب و بدی رو داره، کسی شما رو به عنوان یک عضو ثابت داخل مجموعه قبول نکنه.. اما اگر زمان خروج شما در زمان مناسب یا عادی مجموعه بشه، این باعث میشه از نظر دیگران این استعفا یک استعفا بر اساس تصمیم شخصی باشه، نه به دلیل شرایط مجموعه.
تجربهٔ شما از استعفا چه بوده است؟ چه نکات، خاطرات یا تجربیات دیگری دارید که مناسب میدانید برای دوستانتان مطرح کنید؟
تجربه من از استعفا این بود که از یک ماه قبل اعلام کردم به مدیران و منابع انسانی و کارای خروجم از سازمان و تحویل دادن و یاد دادن کارها به فرد جایگزین به خوبی جلو رفت و سعی کردم رفتنم برای چیزایی که تا الان ساختیم، مشکل جدی ایجاد نکنه.
یکی از جالب ترین استعفاهایی که دیدم برای یکی از همکارانم بود که تاریخ دقیقی برای ۸ ماه بعد به سازمان گفته بود که میخواست استعفا بده. یه تکلیفروشنی خاصی توی این رفتار بود که بسیار غبطه میخوردم و میخورم به این که تا این حد میدونست چی میخواد و میتونست برنامهریزی کنه. و در نهایت هم بسیار تمیز خدافظی کرد و رفت سراغ مسائلی که بهش علاقه داشت.
زمانی که به عنوان گرافیست برای یک سازمان داوطلبانه کار میکردم، بعد از مدتی (مثل هر کار داوطلبانه دیگری) احساس کردم بهتر است از آنجا خارج شوم و زمانم را صرف کار های مهم تری کنم که اولویت بالاتری برایم داشتند.
یکی از علت هایی که باعث شد این کار را انجام بدهم موضوع دور کاری بود. تجربه این کار به من نشان داد که برای دورکاری ساخته نشده ام. دوست داشتم حضوری در بین اعضای گروه رفت و آمد می داشتم و میتوانستم در برنامه ها و جلسات هم شرکت کنم. با این حال حدود یک سال بطور داوطلبانه و پاره وقت با آنها برای طراحی هایی که نیاز داشتند همکاری کردم.
زمانی که به مدیر روابط عمومی گفتم که دیگر نیستم از قبل تمام فایل های psd ، فونت ها، تصاویر و … را آماده کرده بودم و همزمان با مطرح کردن استفعا ام بصورت یک فایل زیپ آن را برایش فرستادم و گفتم هر آنچه نیاز دارید در این فایل هست و هر کسی اطلاعات ابتدایی از فتوشاپ بلد باشد هم میتواند از آنها استفاده کند.
حتی گفتم اگر روزی هم احساس نیاز کردید میتوانید باز روی کمک من حساب کنید. مدیر مجموعه برایم خیلی محترم بود و از او (بدون اینکه حتی یک بار همدیگر را دیده باشیم) خیلی چیز ها یاد گرفته بودم، به هیچ وجه نمیخواستم با رفتنم خللی در سیستم کاری اش پیش بیاید و خوشبختانه تا حدودی توانستم این کار را انجام بدهم و صرفا نقطه ای به روی خط باشم.
دقیقا مثل نکته ای که در این درس نوشته شده بود، برای من رفتار مدیریت و ویژگی های او عامل خیلی مهمی بود که باعث شد اینگونه استفعا بدهم. چون با توجه به شناختی که از خودم داشتم، معمولا از این روش برای استفعا دادن استفاده نمیکنم.
این فایل صوتی محمدرضا شعبانعلی را بسیار دوست داشتم. ای کاش یک سال زودتر آن را شنیده بودم.
سال قبل همین حوالی که از نمایندگی استعفا دادم شاید رنج کمتری را متحمل می شدم اگر اینها را می دانستم. در شرایطی که گرفتار چندین مسئله باهم شده بودم و از آن روزها به عنوان یکی از سخت ترین روزهای عمرم یاد میکنم…
کاملا در مورد طلاق عاطفی مشابه استعفا هم موافقم زمانی که خاطرات ساعت ها صرف انرژی و بحث و کلنجار رفتن با مسئولان و بچه ها را مرور میکردم و به یک باره مثل فیلمی در مقابل چشمانم میگذشت و ناخودآگاه گونه هایم غرق از اشک می شد…ولی آنقدر از آن روزها درس گرفتم که هرگز پشیمان نیستم…و شکرگزارم از اینکه یاد گرفتم: چه ها که باید انجام میدادم و چه ها که نباید انجام میدادم…
حرفهایی که شنیدم و دم نزدم به خاطر جمع، از طرفی مهارت نشان دادن کاراهایی که انجام داده بودم را هم نداشتم.(نقص ها را انکار نمیکنم ولی عمدی در کار نبود… ابدا)
و چقدر این جمله را دوست دارم:
«رابطه با انسانها به قدمت گذشته نیست… به افق آینده است…»
به خودم حق بدهم که عمیق، جدی و طولانی فکر کنم… به اندازه ی تک تک لحظاتی که به دوستانم فکر کرده بودم، حالا همه ی آنها در لحظه ی استعفا بر من هجوم خواهند آورد و دقیقا همین رنج ها بود که درس من بود…
«اینقدر دوست خوبی باش که نبودنت بزرگترین انتقام از دوستانت باشد» خیلی دوست دارم در مورد این جمله با محمدرضا شعبانعلی صحبت کنم چون عمیقا به این موضوع اعتقاد داشتم ولی برایم کمرنگ شد… واقعا کمرنگ شد… خیلی ها همانطور که متوجه حضورمان نشدند، متوجه نبودنمان هم نخواهند شد… متاسفانه
کمی بیش از دو سال پیش و پس از تقریبا دو سال کار در مجموعه های مختلف؛ تصمیم گرفتم از سیستم های قبلی جدا شم و مجموعه خودم را راه اندازی کنم.
در اون زمان با دو موسسه کار میکردم و در هر دو سمت مدیر میانی را بر عهده داشتم؛
و نکته جالبی که در حین خوندن این پست متمم بهش فکر میکردم این بود که نحوه استعفا من از دو موسسه کاملا متفاوت بود.
موسسه اول؛ مجموعهای بود که اتفاقا من عواید مالی بیشتری ازشون داشتم؛ اما تعارضهای اخلاقی و حرفهای آشکاری رو هم داشتیم. برای مثال به طور تقریبا مستقیم بیان میشد که افزایش فروش نسبت به رضایت و نیاز مشتری ارجحیت داره؛ همچنین کیفیت نسبت به سود کوتاه مدت در درجه دوم اهمیت بود (با توجه به اینکه مجموعه در حیطه آموزش فعالیت داشت؛ قطب نمای اخلاقی من به طور دو چندان با مجموعه زاویه داشت.) همچنین نحوه تعامل افراد با یکدیگر، کاملا مبتنی بر دیدگاه بالا به پایین، برخورد بولدوزری و اعمال فشار بود؛ همچنین سیستم این احساس را ایجاد نمیکرد که پیشرفت مجموعه به نفع همه افراد است در نتیجه کارمندان (و نمونه نوعی، من) احساس این رو داشتند که کار خوب آنها هیچ مزیتی برای آنها ندارد و سود فقط متوجه مدیر عامل است و در این مسیر حتی از آنها سواستفاده شده و تلاش و ایدههای آنها به سرقت میرود. استعفای من از این سازمان از نوع دوم (استعفای مکانیکی و حداقلی) بود؛ حتی در خاطرم هست که آخربن پروژهای که باید به اون مجموعه تحویل میدادم، با وجود کم حجم بود، یکی از سختترین و فرسایشیترین پروژههای من بود و صرفا بخاطر تعهد و انجام وظیفه اون رو به پایان رسوندم.
و اما موسسه دوم، تقریبا در تمام موارد فوق مخالف موسسه اول بود؛ اهمیت به ارزشهای اخلاقی، نظم سازمانی، جو دوستانه از مشخصههای اصلی موسسه بود. الان که به گذشته نگاه میکنم؛ معتقدم که نیمی از انگیره و دغدغه ایجاد کسب و کار مستقل در من، با همکاری با این موسسه شکل گرفت (چه بسا اگر در این فضا نبودم، استعدادها و علایق خودم رو دیرتر میشناختم و ورود به فضای کار مستقل را به مراتب دیرتر شروع میکردم.) همچنین از نقاظ شاخص موسسه، ارتباط مستقیم من با مدیرعامل بود؛ که باعث شناخت بهتر مهارتهای مدیریتی، ایجادانگیزه شغلی، شناخت مسیر رشد و پیشرفت در این حوزه و پیشنیازها، دادن آزادی عمل برای اعمال نیرو و اجرای ایدهها، ترغیب من برای به شناخت و به کارگیری مهارت های جدید، آشنا شدن با افراد و نیروهایی که در مسیر کار برای همکاری به اونها نیاز پیدا میکنم و عوامل متعدد دیگر بود. همچنین که به جهت خوشنامی موسسه، قسمتی از اعتبار من برای شروع کار جدبد شد. استعفای من از این مجموعه بیشتر از نوع سوم (خداحافظی قدرشناسانه) بود. بعد از استعفا احترام و دوستی حفظ شد؛ دلایل، نظرات و انتقادات شرح داده شدن و حتی پیشنهادات متقابلی از سمت مدیر در جهت ادامه همکاری با شرایط و مزایا بهتر ارائه شدند؛ و حتی در سوتفاهم هایی هم که مدتی بعد سر برخی از مسائل کپی رایت پیش اومد؛ به خاطر فضای محترمانه و دوستانه همکاری و استعفا، به سرعت حل شد. تا به امروز هم اگر برای توسعه و بهبود هر یک از دو موسسه، همفکری و نظرات کمک کننده باشه با خوشحالی در موردش صحبت میشه.
پینوشت: از موسسه اول دیگه خبری در دست ندارم؛ اما در مورد موسسه دوم، در خاطرم هست که هدف گذاری سازمانی داشتن مبتنی بر قرار گرفتن در لیست پنج موسسه اول در زمینه تخصصی خودشون در سطح کشور و همچنین در گسترش فعالیت و زیرساخت درچند فیلد دیگر بود؛ که الان که از این ددلاین عبور کردیم، تقریبا در همه موارد موفق بودن.
سال اولی که مشاوره میدادم با یکی از مراکز بزرگ مشاوره کشور همکاری میکردم اما بعد یک سال تقریبا متوجه شدم که نمیتوانم با سیاست ها و اصول آن موسسه کار کنم و به هر قیمتی دانش آموزان رو فریب بدم یا دروغ بگم و اصول حرفه ای کار رو زیر پا بزارم که فقط تمدید مشاورم بالا بره کنار اینکه درصد کمی از شهریه دانش آموزان رو به من میدادند و با متناسب با وقت و انرژی که من میگذاشتم نبود و بعد کنکور و اتمام کار دانش اموزا و تحویل همه کارها استعفا و عدم همکاری خودم رو به رئیس موسسه دادم و همیشه از تصمیمم راضی بودم علارغم اینکه اون سال تونستم تجربه های زیادی رو از ارتباط و کار کردن با دانش اموزای مختلف بدست بیارم.
عجب تصادفی! هفته قبل توی کارم مشکلاتی پیش آمد که به استعفا بهطور جدی فکر کردم.
هیات مدیره دچار تغییراتی شد. کار با آدمهای جدید برایم ناممکن بهنظر میرسید.
من که همیشه از طرف رییس اصلی مجموعه حمایت کامل شده بودم و فکر میکردم روز آخر عمرم، احتمالا سرم را روی میز کارم میگذارم و میروم، آنچنان رنجیده بودم که تصمیم داشتم قبل از اینکه عذرم را بخواهند خودم بروم.
یکبار برای یکی از نوشته های متمم( فکر کنم کتاب اضطراب منزلت) کامنت نوشته بودم که به اشارهای ممکن است از این طرف میز به آن طرف میز بیافتیم ولی فکر نمیکردم از این ور میز تا آن ور میز یک دره بزرگ است که گذر از آن شاید برایت ناممکن باشد و در میان راه ترجیح بدهی خودت را توی دره پرت کنی، بس که تحمل عوارض آن ور میز را نداری.
بگذریم. اینها را اشاره کردم که بگویم آدم خیلی راحت شعارهای فرهیخته میدهد و "خوش بود گر محک تجربه آید به میان!"
من تجربه استعفا را حدود بیست سال قبل داشتم. آن بار بسیار حرفهای محیط را ترک کردم. افراد را آموزش دادم و از مدیرعامل جدید شرکت که اعتقادات و منش متضادی داشتیم، بسیار با احترام جدا شدم. طوریکه تا ماهها تسویه حسابم را ندادند و دست آخر آقای مدیر عامل تماس گرفت که تسویه ات را ندادم که شاید برگردی.
برنگشتم ولی همیشه از آن استعفا به عنوان یک اتفاق حرفهای با افتخار یاد میکنم.
هفته قبل بعد از بیست و هشت و نیم سال سابقه کار، بعد از گذراندن دوره مدیرعاملی، بعد از سالها خواندن متمم و بعد از سالها مطالعات مدیریتی، نزدیک بود به گندترین روش ممکن یک کارمند دونمایه و حقیر جدا شوم.
آنقدر رنجیده بودم که هیچ چیز جز غرورم اهمیت نداشت و شرکتی را از سنگ اولش خودم بنا کرده بودم، میخواستم رها کنم و پشت سرم را هم نگاه نکنم.
درباره روش رفتنم فقط توی دلم با خودم حرف زده بودم.
طبق معمول آقای رییس اصلی مهربان و فوق عاقلم صبر کرد تا آتشم سرد شود و بعد با هم گفتگوی مفصلی کردیم. همهچیز یک سوء تفاهم بود.
اما من هنوز هم وقتی به افکارم میاندیشم، عرق سرد روی تنم مینشیند. شرم دارم که بعد از این همه تجربه، چطور احساساتم بر همه چیز غلبه کرده بود و نمک خوردهبودم و میخواستم نمکدان را بشکنم.
مهمترین جمله این درس شما برای من این بود: "همیشه به روز استعفا فکر کنید".
من تا به حال، چندین و چندبار استعفا دادهام.
قبلا نکتهی ناراحت کننده استعفا برای من همیشه این بود، که هر وقت وارد کار و مجموعهای میشدم، فکر میکردم این حرفه و این مجموعه میشود مجموعهای که من چندین و چند سال در آن کار خواهم کرد. اما هر بار میفهمیدم که این مجموعه، مجموعهای نبوده که بتواند نیازهای مختلف من رو در بلند مدت برآورده کنه و دیر یا زود مجبور به ترک شغل خواهم شد.
اولین جایی که کار میکردم، هم سن پایینی داشتم و هم تجربه خاصی نداشتم، لذا کارفرما با تمام قدرت در حال سواستفاده از شرایط من بود و حقوق بسیار بسیار ناچیزی در برابر کاری که میکردیم و حتی حداقلها پرداخت میکرد. وقتی که تصمیم به رفتن از مجموعه گرفتم، فقط به این فکر میکردم که از فردا دیگه پیش این دوستمون نباشم. حداقل از لحاظ روانی راحتم. با همه اینا، به صورت دوستانه و محترمانه خارج شدم، گذاشتم نیروشون بیاد و مستقر بشه، و بعد از چند ماه، از کار خارج شدم. حقیقتش الان اگه برگردم، خیلی دوست دارم با داد و بیداد و… از اونجا بیام بیرون، چون شرایطی که تحمیل کرد بهمون بسیار بسیار بد بود.
اما اتفاقی که برای من افتاد این بود، از اونجا محترمانه اومدم بیرون، چند سال بعد وارد مجموعه یکی از اقوام نزدیک اون فرد شدم، اگر هنگام خروج تنشی درست کرده بودم، بعدها وارد اون مجموعه نمیتونستم بشم.
یک بار دیگر در جای دیگری مشغول به کار شدم، هنگام استعفا، رفتار مدیر بسیار بسیار عجیب بود برام. وقتی که اعلام کردم که به دلایلی (سربازی و زندگی شخصی) دیگر قادر به همکاری نیستم، مدیرم بسیار بسیار اسرار میکرد که باید حداقل یک ماه در مجموعه باشی و بعد از اون مجموعه رو ترک کنی (من خودم ایده آلم این بود که از فردا دیگر به این مجموعه نیایم، ولی با مسئله یک ماه موافقت کردم)…
مدیرم که استعفای من رو به مدیریت ابلاغ کرد، مدیریت اعلام کرد که کار رو توی همون روز تحویل بدم (حالا اینکه اصلا همچین چیزی امکان پذیر هست یا خیر بماند.)!!!
خیلی برام عجیب بود، من به دنبال این موضوع بودم که تا جای ممکن هزینههای خروج خودم رو برای مجموعه کم کنم، ولی خود مجموعه نمیخواست این مسئله رو.
این اتفاق برام بسیار بسیار عجیب و تلخ بود.
استعفای دکتر محمد مصدق در ۳۰ تیر ۱۳۳۱ ؛ دکتر مصدق از شاه درخواست نمود که انتخاب وزیر جنگ برعهده نخست وزیر باشد و نه شخص شاه. با مخالف شاه با این خواسته ، دکتر مصدق از سمت خود استعفا نمود ولی این استعفا را به هیچکدام از اطرافیان خود اطلاع نداد، روز بعد مردم خبر استعفا را از رادیو شنیدند و به صورت خودجوش به خیابان ها ریختند و شاه بالاجبار بعد از سه روز ، استعفای دکتر مصدق را لغو کرد و اختیار انتخاب وزیر جنگ را به دکتر سپرد. دکتر مصدق از استعفا به عنوان یک ابزار و حربه مدنی برای بیان مخالفت خود با شاه استفاده کرد و شیوه رسانه ای کردن آن ، موجب تهییج و قیام عمومی شد. البته شاه هم بیکار ننشست و از نیروهای خارجی برای سرنگونی مصدق کمک خواست.
درود بر دوستان متممی
یک نکته ای که به ذهن من رسید این است که در بعضی مواقع سازمان ها آدم ها را به سمت استعفا جلو می برند. شاید فکر کنید چه بی رحمانه ولی من خودم در ماه جاری این کار را برای یکی از اعضای تیم خودم کردم. زمان زیادی به او فرصت دادم و او این فرصت ها را استفاده نکرد و در عملکرد خود تغییری نداد. در دو هفته قبل کارفرما اعلام نارضایتی نمود و من به او دوماه فرصت برای جبران با شرایط سخت گیرانه دادم و او روز بعد اعلام کرد که چون درگیری های شخصی دارد تمایل به استعفا دارد.
استعفا بار منفی ندارد ولی اخراج بار منفی زیادی دارد.
کاش آقای شعبانعلی عزیز از شیوه های اخراج در سازمان ها هم بنویسند. هر کس تجربه اخراج نیرو را داشته باشد با انرژی منفی حاصل از این تصمیم مواجه شده است. مدیر جاذبه و دافعه دارد. اخراج یکی از اصلی ترین دلایل دافعه مدیریت است. مدیر باید سختی آن را بپذیرد.
من تا کنون چندین نفر را اخراج کردم. هزینه های اخراج بسیار زباد است. نیروی عملیات با سازمان کارفرما ارتباط گرفته و بعد از تصمیم برای اخراج کارفرما را واسطه کرده تا ضررهای اعتباری به شرکت وارد کند. همچنین یکبار یک فرد را از سازمان خود اخراج کردم وی با کمک یکی از نمایندگان شهر به سازمان کارفرما رفت و در جلسات روبروی من حضور داشت. تجربه تلخ ولی آموزنده ای بود.
با توجه به حساسیت های سازمان کارفرما که ما با آن کار میکنیم در برخی موارد با اخراج چالشهایی برای سازمان ما به وجود می آید.
من سعی میکنم اخراج را با اصول حرفه ای که برای خودم تعریف کرده ام انجام دهم. ولی بیصبرانه منتظر تعریف متمم از اصول حرفه ای جهت اخراج نیرو هستم.
سلام وقت بخیر
۳سال پیش که از شغل قبلی استعفا کردم به خودم شک کردم که چرا نتونستم دوباره و دوباره و .. با شرایط نسبتا سخت کاری کنار بیام و ادامه بدم ولی تو یکماهه گذشته که با چندتا از همکاران قدیمی حرف میزدم مطمئن شدم کار درستی کردم چراکه بعد از رفتن من تعداد زیادی هم رفتند.شاید گذشت زمان بتونه دلایل تصمیم گیری غلط یا درست رو نشون بده.
من به خاطر کارم بارها و بارها، آدم ها و برخورد های مختلفی رو دیدم، هم آدم هایی که پل های پشت سر رو خراب کردن و هم آدم هایی که طوری از مجموعه جدا شدن که انگار کاملا درحال خروج از بیزینس شخصی خودشون هستن پر از دغدغه و پر از همراهی.
ولی چیزی که دوست دارم به این موضوع اضافه کنم بحث درست فکر کردن به مسائل است. چیزی که ضعف در اون در این موقعیت ها بیشتر به چشم میاد. نکته من اینجاست فارغ از تجربه های فرد توی اون سازمان، بچه ها معمولا تلاشی نمی کنن که از ابعاد مختلف به مسئله نگاه کنن و به دنبال راهکار باشند حتی موقع استعفا، بیشتر درخواست های استعفا عمومی احساسی و بدون ارزیابی وضعیت فعلی خودشون و موارد این چنینی است در نتیجه چون ارزیابی و سنجش درستی از اوضاع فعلی و آینده ندارن گاهی موقع استعفا دچار خشم میشن.در نهایت از سیستم خارج میشن و با کلی بدگویی از جای قبلی همه پل های پشت سر رو خراب میکنن.
ولی جمله ای که اینجا خیلی منو به فکر فرو برد این بود که به محض خروج فرد خروجش رو غیر حرفه ای ندونیم و به دنبال دلایل باشیم.
مطلب بسیار خوبی بود. سپاس گزارم
اولین باری که با متمم و محمدرضا شعبانعلی آشنا شدم، زمانی بود که میخواستم از اولین محیط کارم استعفا بدم. سر یک دو راهی مونده بودم و کلمه «استعفا» رو گوگل کردم.
چیزی که برای من لیست شده بود، قالبهای متنیایی بود که به من نمیگفت از شرایط بدی که تجربه کردم و شاکی بودم بنویسم، یا خیلی محترمانه و مختصر بیان کنم که خدا نگهدار شما، من رفتم! (در حالی که خون خونم رو میخوره)
گشتم و گشتم. از کستباکس با رادیو مذاکره و فردی به اسم محمدرضا شعبانعلی آشنا شدم که صداش برام جذاب نبود، اما صحبتهاش چرا!
این فایل صوتی رو خاطرم نیست که در همون پلتفرم شنیدم یا از سایت متمم دوباره جستجوش کردم؛ اما دو راهی من رو به یک راه تبدیل کرد. مسیری که الان که بهش فکر میکنم، خیلی خوشحالم میکنه بابت انتخابش.
تصمیم گرفتم درخواست یک جلسه با مدیرعامل شرکت رو بدم، مشکلاتی که قبلا بیان کرده بودم و حل نشده بود (و حالا حالاها هم قرار نبود حل بشه) رو بیان کنم؛ نامه استعفام رو برای امضا تقدیم کنم و در نهایت بگم که طبق قراردادمون تا یک ماهی که قراره باشم، حاضرم فرد یا افراد جایگزین رو آموزش بدم. (که البته این یک ماه رو خودم به یک ماه بعد از جدا شدنم از مجموعه هم افزایش دادم. چون میدونستم منابع انسانی شرکت در جذب جایگزین احتمالا مشکل خواهد داشت.)
روزی که این مراحل رو انجام دادم، روزگاری بود که شرکتها به صورت هیجانی به کرونا واکنش نشون میدادند و مجموعهای که من در اون مشغول بودم، گمان میکرد چون این فرد احتمالا شرکت جایگزینی رو پیدا نمیکنه، بعد از یک هفته باز به مجموعه برمیگرده. پیشبینی مدیران مجموعه اشتباه بود و من با یه دوستی و پایان درست، برای همیشه اون مجموعه رو ترک کردم؛ و چند روز بعد به مجموعه جدید اضافه شدم. مجموعه جدید حوزه کاری کاملا متفاوتی داشت و هیچ ارتباطی با مجموعه قبلی پیدا نمیکرد.
چند ماه بعد، مدیر هلدینگ ازم خواست یک شرکت به شرکتهای مجموعه اضافه کنم و باز برگردم. این بار نه برای کارمندی، بلکه برای شراکت. که من به دلیل اینکه فکر میکردم تجربه کافی در این زمینه ندارم، پیشنهاد رو نپذیرفتم و این ریسک رو نکردم. (بعدا هم مجموعه اول، به واسطه رابطهای که درست تموم شده بود، مشتری من در مجموعه دوم شدند.)
امروز به صورت اتفاقی به این فایل صوتی رسیدم و خواستم بابت انتشارش و اینکه باعث شد من، [از نظر خودم،] اون راه درست رو پیش بگیرم و یاد بگیرم که چطور روابطم رو سالم و با کمترین هزینه به خودم و مجموعه یا فرد مقابل تموم کنم، تشکر کنم.
هفته پیش استعفا دادم از اولین تجربه کاریم
نحوه استعفا و مراحل اداریش رو نمیدونستم و استرس داشتم
کارم بخوبی پیش میرفت و میدونم اگه چندوقت دیگه بودم نتیجهکارمو به وضوح میدیدم
اما وقتی ارزشی برای نیرو قائل نمیشن ترجیح دادم از اونجا برم و خاطره خوش از خودم باقی بذارم
حتی موقع خروج خداحافظی نکردن اما چندوقت دیگه نتیجه این کارشونو میبینن و این کارم باعث بشه که برای نیروهای بعدی شاید یه فکری کنن
از کاری که کردم خوشحالم و موقعیت بهتری هم برام پیش اومده
هیچوقت از چیزی نترسین
دو روز پیش نامه ی استعفامو تحویل دادم. درست زمانی که شرکت به شدت شلوغ بود و هیچ کس، از جمله خودم، وقت برای سر خاروندن نداشت.
از زمان تاسیس شرکت، من اینجا شروع به کار کردم، بیش از چهارسال پیش. مدیرم در همه ی جلسات من رو به عنوان "رکن"، "سنگ بنا" و "شناسنامه" ی شرکت معرفی میکرد و این باعث حسادت خیلی ها میشد.
افراد زیادی، از جمله یکی از دوستان صمیمی و چندساله ی مدیرعامل شرکت، تحمل دیدن ارتباط خوب و عمیق کاری مدیرعامل و من رو نداشتند و با مطرح کردن مسائلی نادرست شرکت رو ترک کردند.
تنها شخص مورد اعتماد مدیرعامل که از طرف دیگران به "دست راست" ایشان لقب داده شده بود، من بودم که در هر موردی باهام مشورت میشد.
هر شخص تازه واردی با دیدن شیوه ی کار کردن من و به اصطلاح "مثل اسفند روی آتیش بالا و پایین پریدن" من رو برای شرکت و کار شرکت رو میدید تصور میکرد که من از سهامداران و ذی نفعان هستم یا حداقل باید یک حقوق نجومی دریافت کرده باشم، در حالی که اینطور نبود و حتی در بازه ی دو ساله ای من پایین ترین حقوق رو در شرکت دریافت میکردم.
با ورود شخص جدیدی از حدود یکسال و نیم پیش، به عنوان دستیار و منشی ایشون، به طرز عجیبی روابط من و مدیرعاملم به تدریج رو به سردی رفت و اعتماد ایشون به طور کامل از من برگشت، طوری که حرفها و رفتارهایی رو در عدم حضور خودشون به من نسبت میدادند که با اینکه با استناد به اسناد و مدارک تلاش میکردم ثابت کنم اون نسبتها درست نیست و گزارشات نادرستی به ایشون داده شده، موفق نمیشدم.
خیلی تلاش کردم، اما جایگاهم در شرکت کاملا متزلزل شد و احساس اینکه مدیرعاملم دیگه بهم اعتماد ندارده، و من مجبورم بابت هر حرفی و هر کاری و هر رفتاری دلیل و برهان و سند و مدرک بیارم، احساس بشدت ناخوشایندی بود.
آخرین ضربه دو روز پیش بود که من رو صدا کردن توی دفترشون، منشی شون رو هم صدا کردن و در حضور ایشون (طبق معمول) سر من فریاد زدند که چرا فلان کار رو به فلان شیوه انجام دادی.. و بدون اینکه اجازه ی توضیح دادن به من بدن، رو کردن به منشی شون و با آرامش گفتن از این به بعد مسئولیت این موضوع به عهده شماست …
همون روز رفتم نشستم پشت میزم، نامه استعفامو بدون اینکه دلیلی قید بکنم آماده کردم، لیست اموالی رو که طی این مدت در اختیارم بوده بعلاوه کارهای معوقه، لیست و ضمیمه کردم و بردم تحویل منشی شون دادم.
عجیب اینکه خانم "منشی" نگاهی به نامه انداخت و بدون کوچکترین تعجب یا واکنشی گفت: "میدم خدمت آقای مهندس"، پیروزمندانه.
گاهی با خودم فکر میکنم من استعفا ندادم، بلکه باختم و اخراج شدم.
وقتی می خواستم نامه استعفا بنویسم با این مطلب و این سایت و متمم آشنا شدم و الآن نزدیک حدود دو ماه از اون روز میگذره. اینکه با چنان جستجویی به چنین مطلبی رسیدم می تونه نشونه خیلی چیز های خوب باشه، از متمم تا خود میم و من.
حالا کم کم تمام بوکمارک هام دارن به رنگ سبز متمم درمیان و نمی دونم این خوبه یا بد اما من دارم لذت می برم.
من زبان مادریم فارسی نیست اما به فارسی خواندن و نوشتن بهم آموزش داده شده و من هم یاد گرفتم، اینو گفته چون امروز دیدم قتی “درباره متمم” را می خوندم دیدم نوشته تولید محتوی برای فارسی زبانان و البته که شاید من هم فارسی زبان هستم اما دوست دارم حالا که زبان مادری زبان نیستم لااقل انگلیسی زبان باشم.
این اولین کامنت من هست و شاید من هنوز یک متممی نیستم و روزی که بیشتر یاد بگیرم بتونم کامنت های بهتری بنویسم اما خواستم اولین کامنتم بر روی مطلبی باشه که منو به متمم رسوند.
خیلی خیلی از تیم متمم سپاسگزارم.
من در حال نوشتن نامه استعفا به این متن رسیدم .
با مشورت با کسایی که به عنوان همکار قبول شون داشتم سعی کردم نکاتی رو رعایت کنم. با خوندن متن تقریبا تمام نکات رو رعایت کردم و این برام خیلی خوشحال کننده بود. از این نظر که راه درست رو طی کردم.
من یک ماه زودتر از موعد استفعا رو تقدیم میکنم. با اینکه میدونم جایگاه شغلی من خواهان داره اما برای آموزش به نفر جایگزین اعلام آمادگی کردم.
دلیل اصلی ترک شغلم رو همپوشانی وظایف جایگاه سازمانی من با فعالیت های یکی از کارمندا در یک جایگاه سازمانی دیگه بیان کردم. در واقع سیستم داره برای یک جایگاه دو تا حقوق میده. اضافه کنید چالش هایی که ما دو کارمند به خاطر عدم مدیریت صحیح داریم و موازی کاری ها و …..
من سعی کردم دلیل ترک کار رو نفع سیستم نشون بدم هرچند به قیمت حذف خودم باشه.
راستش کار کردن تو شرکتی که مدیریت هیچ دیدی در این زمینه نداره و من کارمند رو هم با تمام گوشزدهایی که در این باره میدم نادیده میگیره، جایی برای رشد نداره و دلیل اصلی ترک کار منم همینه.
سه ماهه به این پروسه فکرکردم و تقریبا الان در وضعیتی هستم که میتونم چند تا کار پاره وقت بگیرم و با یه پس اندازی سه ماه آینده رو طی کنم تا بتونم شغل جدید پیدا کنم. در واقع سعی کردم که هزینه های خودم رو کاهش بدم.
قسمتی که اشاره میکرد از مدیریت بپرسید چه زمانی نیاز داره و اینکه کی و چطور میخواد خبر استفعای من به گوش همکارارن برسه، نکاتی خوبی بودند که من بهشون فکر نکرده بودم.
من به رفتن و موندن خیلی فکر کردم و سعی کردم به خیلی از سوالا جواب بدم و بنویسم. اینجا چندتا نکته رو اضافه میکنم ،شاید به شما هم کمک کنه.
اول اینکه شفاف بنویسیم چرا میخوایم بریم . برای اینکه مطمئن بشیم احساسی تصمیم نگرفتیم. و اگر همکارمون این دلایل رو برای رفتنش به ما میگفت، ما چقدر بهش حق می دادیم. و ایا میتونستیم راضی اش کنیم اشتباه میکنه؟
دوم اینکه به این فکر کنیم که در چه صورت ممکنه من از رفتن منصرف بشم؟ چه تغییری رو انتظار داری که اگر اتفاق بیوفته به کارکردن ادامه میدی؟ خیلی مهمه که موقعی که داریم ترک کار میکنیم برا خودمون دقیقا روشن کنیم.
خیلی اتفاقا بیشتر تو ذهن میوفتن تا تو واقعیت، وقتی سعی میکنیم همه چی رو بنویسیم تازه متوجه میشیم خیلی از دلخوری ها واقعیت نداشته، ما بزرگش کردیم یا حتی ما بهشون بیش از اندازه اهمیت دادیم در صورتی که اینقدر ها هم مهم نبوده.
و در آخر اینکه حتما یه داستان از حضورمون تو شرکتی که چندسال یا حتی چند ماه وقت گذاشتیم داشته باشیم. بدونیم از کجا و با چه دانش و تجربه ای شروع کردیم و به کجا رسیدیم. شاید با خوندن داستان خودمون ببنیم عایدی ما خیلی بیشتر از اونی بوده که فکرشو میکردیم.
من در درس مهارت یادگیری در مورد کارکرد ذهن و اینکه اصلا آماری نتیجه گیری نمیکنه یادگرفتم قبل از هر تحلیلی مطمئن باش تمام دیتا رو دارم.
حرف آخر:
موقعی که در مورد استفعا با یکی از دوستام صحبت میکردم، بهم گفت ترک شغل و پیدا کردن شغل جدید مثل خونه خریدنه، تا خونه نخریدی ، خونه ات رو نفروش.
من باهاش موافق نبودم و نیستم. ترک کار برای من مثل زمانیه که برای به دست اوردن استقلال از خونه زدم بیرون. باید از دست داد، چندماه صابون همه جور سختی رو به تن مالید و به موفقیت رسید.
ترک کردن ترس زیادی داره اما تا زمانی که بترسیم ، از تغییر کردن بترسیم هیچ وقت موفق نخواهیم شد.
موفق باشید.
سلام
به عنوان کسی که در حال ترک کار فعلی هستم و نامه استعفایم رو تقدیم مدیر کرده ام، این مقاله و صحبتهایش کمک زیادی به من کرد. سعی کردم در رفتار خودم دقت کنم و ببینم آیا رد پایی از این برخوردهای نابجا وجود داره یا خیر. ضمن اینکه همیشه در موقع انتخاب و تصمیم گیری ، دچار ترس و اضطراب هستیم. ترس از اینکه تصمیم درستی نباشه و به اصطلاح از اینجا مونده و از اونجا رونده شویم. (شاید هم برعکس گفتم!) ولی خلاصه اینکه آدم یک تصمیمی میگیره و هزینه و بهاش رو هم میده و مسئولیت تصمیمی که گرفته رو میپذیره.
خوشبختانه در مسیر استعفا خوب پیش رفتم و به قول این مطلب تا حدود زیادی حرفه ای عمل کردم. بعد از استعفا بهم پیشنهاد بهتری از طرف شرکت داده شده که مرا مردد کرده. الان نگرانی اصلیم این هست که اگر برم و شرکت جدید رو به هر دلیلی نپسندیدم، چه کنم؟ و اینکه آیا ممکن است حالا که شرکت اذعان میکنه به من نیاز داره، من برم و بعد از چند ماه باز هم امکان بازگشت من فراهم باشه یا نه؟