Menu


وداع با اسلحه (ارنست همینگوی)


کتاب وداع با اسلحه - ارنست همینگوی

کتاب وداع با اسلحه (A farewell to arms) از جمله نام‌دارترین و نام‌آورترین آثار ارنست همینگوی است.

همینگوی که از سال ۱۸۹۹ تا ۱۹۶۱ زندگی کرد، این رمان را در سی سالگی (۱۹۲۹) نوشت و بلافاصله به کتابی پرفروش تبدیل شد.

کتاب از جنس روایت اول شخص است و ما با داستان حضور یک آمریکایی به نام فردریک هنری را در جنگ جهانی اول و در جبهه ایتالیا آشنا می‌شویم.

بخش عمده‌ای از داستان وداع با اسلحه در ایتالیا و سوییس می‌گذرد.

وداع با اسلحه را معمولاً به خاطر روایت شفاف و اثرگذاری که از جنگ دارد تحسین می‌کنند.

برخی منتقدان، این نوع توصیف‌های اثرگذار را ناشی از حضور همینگوی در جنگ جهانی اول و علت تجربه‌ی مستقیم او از جنگ می‌دانند.

اگر چه ظاهراً او صرفاً چند هفته و در مقام راننده آمبولانس صلیب سرخ، جنگ را در جبهه ایتالیا تجربه کرده است.

کتاب وداع با اسلحه – که چند فیلم و نمایش هم از آن اقتباس شده – در ایران توسط نجف دریابندری ترجمه شده و توسط ناشران مختلف (از جمله نیلوفر و نشر علمی فرهنگی و امیرکبیر) منتشر شده است.

در ادامه دو پاراگراف از کتاب را با هم می‌خوانیم:

نمایش کامل این مطلب برای کاربران آزاد متمم انجام می‌شود.

ثبت نام به عنوان کاربر آزاد متمم، سریع و رایگان است و کافی است برای خودتان نام کاربری و رمز عبور تعریف کنید:

ثبت نام   نمونه درسهای کاربر‌‌آزاد

تا کنون چند فیلم از داستان وداع با اسلحه اقتباس شده است

 
 

قوانین کامنت گذاری/ ارسال نظرات غیر مرتبط با این مطلب

23 نکته برای وداع با اسلحه (ارنست همینگوی)

    تمرین برتر به انتخاب متممی ها در این درس (تا این لحظه)

    نویسنده تمرین : محمدرضا شعبانعلی

    متن تمرین :

    برای من این بحث، تداعی‌گر دو نکته بود.

    نکته‌ی اول اینکه 

    پاراگرافی که به روایت مورچه‌ها پرداخته برایم تداعی‌گر وضعیت جنگ بود.

    موقعیت راوی نسبت به مورچه‌ها، در نگاه من، تا حد زیادی شبیه موقعیت سیاستمداران و قدرتمندان نسبت به سربازان هست.

    بی‌تفاوت بودن راوی نسبت به مرگ مورچه‌ها، این حس را در من القا کرد که اگر چه او الان خودش مورچه‌ای در یک سیستم بزرگ‌تر در بازی قدرتمندان است، اما شاید اگر خودش در همان موقعیت قرار می‌گرفت، نگاه چندان متفاوتی به سربازان نداشت.

    نکته‌ی دوم اینکه معمولاً در ترجمه‌های نجف دریابندری، مقدمه‌ها هم زیبا و دوست‌داشتنی هستند و سبک نگارش خاص دریابندری را در آنها به خوبی می‌توان حس کرد.

    چند جمله از قسمت پایانی مقدمه - که به خودکشی همینگوی اختصاص دارد - را در اینجا نقل می‌کنم:

    صبح روز دوشنبه، یازدهم تیر ماه ۱۳۴۰ همینگوی از خواب برخاست.

    ظاهراً حالش خوش بود.

    از پلکان خانه‌اش پایین رفت و تفنگ شکاری گرانبهای خود را برداشت.

    کسی ندانست چه گذشت.

    همین قدر صدای تیری شنیده شد.

    هنگامی که زنش سراسیمه به بالین او رسید، همینگوی را کشته یافت.

    زنش عقیده داشت که گلوله تصادفاً در رفته است.

    اما این تصادف، باید تصادف نادری باشد.

    زیرا همه چیز حکایت می‌کرد که گلوله در دهان همینگوی خالی شده است.

     
    دوست گرامی مشاهده تمرینهای مربوط به این درس، صرفا برای کاربران متمم امکانپذیر میباشد.
    .