Menu


جستجوی نقاط ضعف ارتباطی: من در کدام بخش از مهارتهای ارتباطی نیازمند بهبود هستم؟


اهداف و انتظارات آموزشی متمم در این درس
کد درس: ۲۶۰۴۰

از دوستان متممی انتظار می‌رود:

  • با مطالعه‌ی این درس، برخی از موارد رایج ضعف ارتباطی را بشناسند و بتوانند آنها را فهرست کنند.
  • به جای عناوین عمومی مثل مهارت ارتباطی قوی یا ضعف در مهارت ارتباطی، در مورد مهارتهای ارتباطی خود و دیگران با برچسب دقیق بتوانند وضعیف موجود (نقاط قوت و ضعف) و نیز وضعیت مطلوب را تشریح و توصیف کنند.
  • در مورد هر یک از ضعف های ارتباطی، مثالی را در رفتار خود یا در اطرافیان خود بیابند.
  • مقید شوند که طی هفته‌های آتی گام‌هایی هر چند کوچک (در حد میکرواکشن) برای بهبود مهارتهای ارتباطی خود بردارند.
ضعف ارتباطی یا ضعف در مهارت ارتباطی

ماجرای مهارتهای ارتباطی هم مثل ماجرای موفق بودن است.

خیلی‌ها دوست دارند موفق و یا موفق‌تر باشند، اما وقتی با آنها صحبت می‌کنید می‌بینید که به صورت شفاف و دقیق، نمی‌دانند که دقیقاً می‌خواهند چه چیزی بهتر یا بیشتر شود؟

اکثر ما، مستقل از اینکه وضعیت امروزمان چیست، دوست داریم مهارتهای ارتباطی‌مان نسبت به امروز بهبود پیدا کند.

اما طبیعتاً برای اینکه بتوانیم این کار را به صورت جدی و عملی انجام دهیم، لازم است بدانیم که کدام حوزه‌ها دغدغه‌‌ی اصلی و نیاز اصلی ماست.

در اینجا، چند مورد از رایج‌ترین نقاط ضعف ارتباطی را برای شما فهرست کرده‌ایم که در ادامه می‌توانید آنها را ببینید.

این فهرست جامع و مانع نیست. اما می‌تواند نقطه شروع مناسبی برای ارزیابی نقاط ضعف ما در مهارتهای ارتباطی باشد:

  • گاهی مدتها با کسی صحبت – یا مکاتبه – می‌کنم و متوجه نمی‌شوم که منظورم را متوجه نشده است.
  • نمی‌توانم به سادگی دنیا را از نگاه فرد دیگری – که دیدگاه‌هایش با من تفاوت دارد – ببینم.
  • گاهی در هنگام مکالمه، احساسات طرف مقابل را تشخیص نمی‌دهم.
  • معمولاً هنگام حرف زدن رو در رو با دیگران، به زبان بدن آنها توجه نمی‌کنم.
  • در درک احساسات از روی علائم چهره چندان قوی نیستم.
  • گاهی اوقات، نمی‌توانم حرف‌ها و نظراتم را آن‌طور که در ذهن دارم به دیگران منتقل کنم.
  • زمانی که بحث از موضوعات منطقی به مجادلات احساسی می‌رسد، چندان در مدیریت گفتگو توانمند نیستم.
  • وقتی می‌فهمم کسی چه می‌خواهد بگوید، نمی‌توانم صبر کنم تا حرف‌هایش تمام شود و خودم جملاتش را کامل می‌کنم.
  • زیاد پیش می‌آید که حرف‌هایم را به شکل دیگری می‌فهمند.
  • وقتی منظور کسی را دقیق نمی‌فهمم، خجالت می‌کشم (یا نمی‌توانم)‌ به شکلی درست، از او بخواهم که حرف هایش را به شکل شفاف‌تری بیان کند.
  • اگر احساس کنم موضوعی تبعات احساسی سنگین دارد یا به تعارض منتهی می‌شود، تا حد امکان گفتگو در مورد آن را به تاخیر می‌اندازم.
  • اگر دیگران در یک مورد نظر خود را مطرح نکنند، من هرگز نمی‌توانم شروع کننده بحث در آن زمینه باشم.
  • اگر موضوعی مورد علاقه‌ام نباشد، به سرعت موضوع بحث را تغییر می‌دهم.
  • اگر در زمینه موضوعی اطلاعات حتی جزئی داشته باشم، دیگران نمی‌توانند راحت با من در موردش صحبت کنند. چون حتماً حرف‌هایی می‌زنم و اظهار نظرهایی می‌کنم.
  • در گفتگو نمی‌توانم اجازه دهم استدلال طرف مقابل، کامل به پایان برسد.
  • در ارسال علائم غیرکلامی برای طرف مقابل ضعیف هستم. چه در زمینه زبان بدن، چه علائم چهره، چه مواردی مانند انتخاب محیط گفتگو و سایر موارد مشابه.
  • جمله‌هایم همیشه نیاز به بازنگری دارند. هر وقت نوشته‌ها یا حرف‌های خودم را می‌شنوم یا می‌بینم، احساس می‌کنم می‌شد آنها را بهتر بگویم یا بنویسم.
  • فکر می‌کنم در صحبت کردن با خودم، قوی نیستم.
  • نمی‌توانم احساسات مثبت خود را در چهره و زبان بدن و کلماتم پنهان کنم.
  • نمی‌توانم احساسات منفی خود را در چهره و زبان بدن و کلماتم پنهان کنم.
  • پیامم را به صورت شفاهی به خوبی منتقل می‌کنم، اما وقتی می‌خواهم بنویسم برایم سخت است.
  • پیامم را به صورت کتبی به خوبی منتقل می‌کنم، اما وقتی می‌خواهم شفاهی توضیح دهم برایم سخت است.
  • مهارت سخنرانی من خوب نیست. همان حرف هایی را که می‌گویم یا می‌نویسم، وقتی در جمع می‌خواهم بیان کنم، استاندارد مورد نظر من را تامین نمی‌کند.
  • در حرف زدن با مدیرانم ضعف دارم.
  • در حرف زدن با زیردستانم، احساس خوبی به آنها منتقل نمی‌کنم.
  • با مدیر و زیردست راحت هستم. اما نمی‌توانم به همکاران هم‌رده‌ی خودم، حرف‌ها و نظراتم را به صورت شفاف و دقیق و با تنش و اصطکاک کم، منتقل کنم.

تمرین درس ضعف ارتباطی

تمرین اول: این بار که فرصت کردید فیلمی را تماشا کنید، شخصیت اصلی آن فیلم را مورد بررسی قرار دهید و سعی کنید در هر یک از موارد مطرح شده در این درس، نمره‌ای بین صفر تا هفتاد به او بدهید.

تمرین دوم: پس از مرور موارد فوق، گزارش کوتاهی از وضعیت خودتان در حوزه مهارتهای ارتباطی تنظیم کنید.

اگر دوست داشتید مواردی را که به نظر خودتان، کمترین نیاز به بهبود را در آنها حس می‌کنید و حوزه‌هایی را که بیشترین نیاز به بهبود را در آن احساس می‌کنید در زیر این صفحه بنویسید.

آلارم موبایل خود را روی شش ماه بعد تنظیم کنید تا وقتی به شما یادآوری کرد دوباره به اینجا سر بزنید و زیر نوشته‌ی قبلی‌تان، وضعیت جدید خود و گزارش تغییرات‌تان را ثبت کنید.

 

برخی از سوالهای متداول درباره متمم

متمم چیست و چه می‌کند؟
چه درس‌هایی در متمم ارائه می‌شوند؟
هزینه ثبت‌نام در متمم چقدر است؟
آیا در متمم فایل‌های صوتی رایگان هم برای دانلود وجود دارد؟

ترتیبی که گروه متمم برای خواندن مطالب سری مهارتهای ارتباطی و زبان زندگی به شما پیشنهاد میکند:

سری مطالب حوزه مهارتهای ارتباطی و زبان زندگی

قوانین کامنت گذاری/ ارسال نظرات غیر مرتبط با این مطلب

173 نکته برای جستجوی نقاط ضعف ارتباطی: من در کدام بخش از مهارتهای ارتباطی نیازمند بهبود هستم؟

    پرطرفدارترین دیدگاه به انتخاب متممی‌ها در این بحث

    نویسنده‌ی دیدگاه : طاهره خباری

    پیش‌نوشت:

    من کامنت بالا را در تاریخ 26 شهریور  1395 گذاشتم. 

    به دلیل اینکه مهارت ارتباطی به یکی از دغدغه‌های من تبدیل شده بود و همچنین خودم را موظف کرده بودم که باید بعد از ۶ ماه، حتماً در اینجا کارهایی که انجام داده‌ام را گزارش کنم، تمام سعی خودم را کردم که با پایبندی به میکرواکشن‌هایی که مشخص کرده بودم، مرحله به مرحله جلو بروم.

    این هم گزارش من در 26 اسفند 1395:

     

    ***

     

    خلاصه گزارش:

    در این ۶ ماه، میکرو‌اکشن‌هایی را مرحله به مرحله برای خودم تعریف و مشخص کردم و سعی کردم طبق آن پیش بروم و کمترین انحراف را از برنامه‌ریزی که مد نظرم بود داشته باشم.

    به طور کلی، مراحلی را که طی کردم به شکل زیر بود:

    گام‌هایی را که در این مدت برای بهبود مهارت ارتباطی برداشتم، با مطالعه‌ی درس‌های مهارت ارتباطی و زبان زندگی آغاز شد و سپس درس‌های زبان بدن و بعد از آن برخی از درس‌های مذاکره را خواندم.

    همچنین در طول مدتی که مشغول خواندن این دروس بودم، برخی از کتاب‌های معرفی شده مانند کتاب ارتباط بدون خشونت و هفت چالش ارتباطی را نیز خواندم. در حال حاضر هم مشغول گام ششم یعنی مطالعه‌ی کتاب‌های دبورا تنن هستم که از ابتدای این هفته و با خواندن کتاب «گفت‌و‌گوی زن و مرد بدون درک یکدیگر» در حال ادامه دادن ‌آن هستم.

    در کل احساس می‌کنم که این برنامه‌ریزی به من کمک کرد تا به رفتار‌های خودم و نوع ارتباطی که با اطرافیان دارم حساس‌تر شوم و در این زمینه دقت بیشتری به خرج دهم.

     

     

    شرح گزارش: 

    اگرچه در کامنت بالا به‌نظرم مشکل اصلی خودم را در درک زبان بدن می‌دانستم ولی تصمیم گرفتم ابتدا از درس‌های مربوط به مهارت کلامی شروع کنم. برای همین در ابتدا و تقریباً هفته‌ی اول مهر ماه بود که با خواندن درس‌های مهارت‌های ارتباطی و زبان زندگی، کار را شروع کردم و تقریباً هر هفته،‌ دو تا از درس‌ها را می‌خواندن و تمرین‌های آن را حل می‌کردم. اواخر مهر بود که توانستم این درس‌ها را تمام کنم.

    برای آنکه بتوانم از مواردی که آموخته‌ام در عمل هم استفاده کنم، نتایجی که از خواندن درس‌ها گرفته بودم را برای خودم به صورت خلاصه و تیتروار یادداشت می‌کردم تا با مرور چندباره آنها، ملزم به رعایت‌شان شوم.

    به عنوان یک نمونه، بخشی از خلاصه نکاتی که از درس‌های مهارت ارتباطی و زبان زندگی یادداشت کرده بودم به این شکل بود:

     

    در آبان ماه به سراغ درس‌های زبان بدن رفتم. باز هم هفته‌ای دو درس را بیشتر نمی‌خواندم و دقیقاً ۹ هفته طول کشید که این درس‌ها را به مرور بخوانم.

    خواندن این درس‌ها باعث شد تا بفهمم بیش از اینکه بخواهم دنبال این باشم که زبان بدن دیگران را تفسیر کنم، مراقب زبان بدن خودم باشم و مهم‌تر از همه اینکه «کلمات بدن» را به جای زبان بدن اشتباه نگیرم و زبان بدن را هم هیچگاه جدا از محیط، فرهنگ و افراد تفسیر نکنم.

    همزمان با درس‌های زبان بدن، خواندن و یادداشت‌برداری از کتاب ارتباط بدون خشونت مارشال روزنبرگ را هم شروع کردم. برای من، این کتاب فوق‌العاده خواندنی بود و نکات آموزنده‌ بسیار زیادی را از آن یاد گرفتم.

    پس از اتمام کتاب ارتباط بدون خشونت مارشال روزنبرگ، شروع به خواندن و یادداشت‌برداری از کتاب هفت چالش ارتباط دنیس ریورز کردم.

     

    بعد طی سه ماه دی، بهمن و اسفند برخی از درس‌های مذاکره که به نظرم مربوط به مهارت‌های ارتباطی بود را خواندم، مثلاً درس  هنر نه گفتن، سکوت در مذاکره، نقش داستان‌گویی و ... .

    یک مورد دیگر هم که خیلی کمکم کرد دیدن دوباره‌ی فایل‌‌ تصویری سیمنار پیام‌ها در مذاکره بود که باعث شد سرنخ‌های خوبی را در این رابطه پیدا کنم.

    به طور مثال در قسمتی از این سمینار (قسمت ۸) محمدرضا شعبانعلی از معیارهای هفت‌گانه تسلط کلامی دبورا تنن صحبت کرده است که دیدم ارتباط خیلی زیادی با درس‌های مهارت تسلط کلامی دارد.

    برای همین کمی درباره دبورا تنن جستجو کردم و سایتش را پیدا کردم (Deborah Tannen) و دیدم چندین کتاب‌ و مقاله دارد. اما خیلی وقت نکردم دقیق نگاه کنم که امیدوارم در آینده‌ای نزدیک فرصتش پیش بیاد تا بتوانم از او هم چیزهای بیشتری یاد بگیرم.

    البته دیدم که سه کتاب (مرا نمی‌فهمی تو هم مرا نمی‌فهمی، منظور من این نبود، گفت‌و‌گوی زن و مرد بدون درک یکدیگر)  از دبورا تنن ترجمه شده که فعلاً در حال خواندن کتاب گفت‌و‌گوی زن و مرد بدون درک یکدیگر، هستم.

     

    ***

     

    پی‌نوشت:

    به نظرم مواردی را که در این سری از درس‌ها آموختم، توانست حساسیت مرا به نوع ارتباطاتم چه از نوع کلامی و چه از نوع غیرکلامی بیشتر کند. اگرچه نمی‌توانم ادعا کنم تغییرات خیلی زیادی در این مدت در این زمینه کرده‌ام چون واقعاً این‌گونه نبوده است. ولی روی هم رفته تمام سعی خودم را کردم تا بعد از اتمام هر درس و یا هر کتاب، بخشی از نکاتی را که آموخته‌ام در حد توانم به کار گیرم.

    در هر حال به نظرم این به کارگیری آموخته‌ها حتی از آموختن نیز مشکل‌تر و سخت‌تر است، چون باید تلاش کنم مدل‌های ارتباطی مفیدی که یاد گرفتم را کم‌کم جایگزین مدل‌های غیرموثر و نامناسبی که دارم کنم، تا از این طریق بهبودی در مهارت‌های ارتباطی‌ام بوجود آید و نهایتاً به سطح قابل قبولی از تسلط در این مهارت دست پیدا کنم.

     
    دوست گرامی مشاهده تمرینهای مربوط به این درس، صرفا برای کاربران متمم امکانپذیر میباشد.
    .