Menu


آیا حاضرید در ماشین تجربه زندگی کنید؟


اهداف و انتظارات آموزشی متمم در این درس
کد درس: ۴۳۸۰۳
مطالعه‌ی این مطلب، پیش‌نیاز قطعی و مشخص ندارد. اما این بحث، ادامه‌ی سلسله تمرین‌های تجربه ذهنی است. بنابراین آن را می‌توانید با مطالب زیر در یک دسته‌بندی قرار دهید:
فشار ذهنی هنگام مطالعه
نیاز به مشارکت شما
کسب و کار
زندگی
ماشین تجربه رابرت نوزیک

تجربه های ذهنی می‌کوشند با استفاده از سناریوهای فرضی، ما را به فکر کردن و تحلیل کردن ترغیب کنند.

در تجربه‌های ذهنی، عملی بودن یا نبودن مهم نیست. تجربه‌ی ذهنی ارزشمند، چیزی است که بتواند آگاهی و تفکر و تمرکز را بیش از پیش در ما برانگیزد.

همچنین تجربه ذهنی به ما کمک می‌کند به چیزهایی که به خاطر عادت از چشم ما پنهان مانده‌اند دوباره توجه کنیم.

این بار در تجربه ذهنی به سراغ رابرت نوزیک (Robert Nozick) می‌رویم.

او فیلسوفی است که طی سال‌های ۱۹۳۸ تا ۲۰۰۲ زندگی کرده است و مطرح‌ترین کتاب نوزیک، بی‌دولتی، دولت، آرمانشهر (Anarchy, State, Utopia) است که در سال ۱۹۷۴ منتشر شده است.

دوست عزیز دسترسی کامل به مطالب مربوط به این بخش ، از طریق ثبت نام به عنوان کاربرویژه امکانپذیر هست

 
 

قوانین کامنت گذاری/ ارسال نظرات غیر مرتبط با این مطلب

93 نکته برای آیا حاضرید در ماشین تجربه زندگی کنید؟

    پرطرفدارترین دیدگاه به انتخاب متممی‌ها در این بحث

    نویسنده‌ی دیدگاه : محمدرضا شعبانعلی

    از روزی که این مطلب منتشر شد، ذهنم به شدت درگیر آن شده بود و نکات متعددی به ذهنم رسید که آنها را در اینجا به صورت مختصر می‌نویسم (چون بسیاری از دوستان، به شکلی دقیق‌تر و کامل‌تر آنها را مطرح کرده‌اند):

    ۱) اولین نکته، همین است که ما روشی نداریم که مطمئن شویم همین الان در چنین دستگاهی نیستیم (یاد آقای نولان و فیلم Inception به خیر). اما فکر می‌کنم این درس اصل مسئله تغییر چندانی ایجاد نکند. تا حد زیادی شبیه این است که انسان اکنون بخواهد به سیاره‌ی دیگری نقل مکان کند و عده‌ای بحث کنند که همین‌جا هم که هستیم، خانه‌ی اصلی ما نیست و نیاکان ما از نقطه‌ی دیگری به این سیاره آمده‌اند. این فرض، درست یا نادرست، چندان تغییری در اصل ماجرا ایجاد نمی‌کند (مگر جنبه‌های اخلاقی که پایین‌تر به آن می‌پردازم).

     

    ۲) دومین نکته اینکه از بحث‌های فلسفی که بگذریم، به نظرم در مقیاسی بسیار واقعی‌تر (و کاملاً در سطح روانشناسی و فیزیولوژیک)، می‌توان گفت مغز ما، این مسئولیت را بر عهده گرفته که برای ما تصویری از جهان بیرون بسازد. همین الان کافی است که بحث‌های دو گروه که از دو مکتب متفاوت اقتصادی هستند یا دو نگرش اعتقادی متفاوت دارند صحبت کنید. هر گروه، هر اتفاق ساده‌ای را به نفع جهان‌بینی خود تفسیر می‌کند و به عبارتی، هر روز بیش از پیش می‌پذیرد که آنچه می‌فهمد، حاصل یک ماشین تجربه نیست، بلکه خود تجربه است.

    فرض کنید یک کارخانه ورشکست می‌شود. سراغ گروه‌های چپ اقتصادی بروید. برایتان توضیح می‌دهند که این رویداد ناشی از بی‌توجهی به خواسته‌ها و منافع کارگر و نگاه غیرانسانی به کارگر است. به سراغ معتقدان به اقتصاد لیبرال بروید، به شما می‌گویند که حمایت‌های بی‌هوده‌ی قانون کار از کارگران، باعث ورشکستگی این کارخانه و بسیاری از کارخانه‌های مشابه است. خلاصه اینکه یک رویداد ثابت، باعث می‌شود که دو مسلک متضاد اقتصادی، هر یک بیش از پیش در ماشین تجربه‌ی خود فرو بروند و بیش از پیش، باور کنند که آنچه می‌گویند واقعیت بیرونی است و نه تجربه‌ی ذهنی.

    به طور خلاصه، فکر می‌کنم که ما واقعاً از بدو تولد در یک ماشین تجربه قرار داده شده‌ایم، یا به شکل دقیق‌تر، ماشین تجربه (مغز) درون ما قرار داده شده است. فقط ماشین تجربه هم، به تدریج توسعه پیدا می‌کند و با مطالعات، یادگیری‌ها و تجربه‌ها، برنامه‌ریزی می‌شود.

    می‌توان گفت ما در هر لحظه از زندگی عملاً در حال برنامه ریزی ماشین تجربه‌ی خود هستیم تا تجربه‌های آتی را به شکل متفاوتی درک و دریافت کنیم.

     

    ۳) نکته‌ی اول و دوم، هیچ کدام صورت مسئله را زیر سوال نمی‌برند. هنوز هم می‌توان تصور کرد که چنین دستگاهی الان در اتاق، کنار ما قرار دارد (و از نظر علمی هم ساخت چنین وسیله‌ای، امکان‌ناپذیر و حتی دوردست به نظر نمی‌رسد).

    فکر می‌کنم بخشی از ماجرا به باور ما در مورد مسئولیت بازمی‌گردد. مسئولیت در قبال دیگران.

    چون در چنین شرایطی، من در جهان مطلوب خود زندگی می‌کنم. اما از جهان دیگران فاصله می‌گیرم و مسئولیت اثرگذاری بر روی جهان را به آنها واگذار می‌کنم (و در واقع از خودم سلب می‌کنم).

    من به شخصه، اگر تعداد محدودی از چنین دستگاهی وجود داشته باشد، از آن استفاده نمی‌کنم. چون معتقدم که لذت بردن انفرادی بدون داشتن دغدغه‌ی کیفیت زندگی و لذت دیگران، نوعی خودخواهی است.

    اما اگر مطمئن باشم که هر انسانی به چنین دستگاهی دسترسی دارد (بسیار ارزان و فراگیر شده) بدون لحظه‌ای تردید، در آن دستگاه قرار می‌گیرم و دنیا را فراموش می‌کنم. فکر می‌کنم اگر دیگران جرات نکنند از این دستگاه استفاده کنند و یا ترجیح ندهند استفاده کنند، انتخاب خودشان است و من دیگر در قبال انتخاب آنها - که به نظر من می‌تواند درست نباشد - مسئولیتی ندارم.

     
    دوست گرامی مشاهده تمرینهای مربوط به این درس، صرفا برای کاربران متمم امکانپذیر میباشد.
    .