Menu


آلن دو باتن – درباره کارآفرینان و رویای کارآفرینی (خوشی‌ها و مصائب کار)


درباره کارآفرینی و نیز درباره رویاهای کارآفرینان - نوشته آلن دوباتن

ما تا کنون به بهانه‌ی #پاراگراف فارسی در متمم، چند بار به سراغ آلن دو باتن رفته‌ایم.

از جمله اینکه یک بار، قسمت‌هایی از کتاب یک هفته در فرودگاه او را با هم خواندیم و یک بار دیگر هم، به کتاب تسلی بخش‌های فلسفه اشاره کردیم.

این بار خلاصه‌ شده‌ی قسمتی از کتاب خوشی‌ها و مصائب کار را با هم می‌خوانیم. این بحث در فصل کارآفرینی کتاب، مطرح شده است.

کتاب خوشی‌ها و مصائب کار توسط مهرناز مصباح ترجمه شده و توسط انتشارات به‌نگار به بازار عرضه شده است.

البته ما در اینجا، ترجمه را به صورت مستقل انجام دادیم. ضمناً بخش‌های قابل توجهی از مطلب را هم با هدف خلاصه‌سازی حذف کردیم.

نمایش کامل این مطلب برای کاربران آزاد متمم انجام می‌شود. ثبت نام به عنوان کاربر آزاد متمم، سریع و رایگان است و کافی است برای خودتان نام کاربری و رمز عبور تعریف کنید:

ثبت نام   نمونه درسهای کاربر‌‌آزاد

استقبال خیلی خوب از این نمایشگاه، نشان می‌دهد که راه اندازی یک کسب و کار [و تبدیل شدن به یک کارآفرین] تا چه حد به تصویری که در دنیای مدرن از رضایت وجود دارد، نزدیک است.

این تصویر هم، از این مسئله ناشی شده است که ما در جامعه‌مان، معدود کارآفرین‌های موفق را تحسین و تبلیغ می‌کنیم و از کنار ورشکستگی‌ها و خودکشی‌هایی را که چندان هم نادر نیستند، با سکوت می‌گذریم.

کارآفرینی و داشتن یک استارت آپ در دوران ما، همان‌قدر در هاله‌ای از احترام و تقدس قرار گرفته که مراسم دعا برای آمرزش ارواح مردگان.

نظر شما در مورد حرف‌های آلن دوباتن چیست؟ چقدر با او هم‌عقیده‌اید؟ چقدر مخالف؟

 
 

قوانین کامنت گذاری/ ارسال نظرات غیر مرتبط با این مطلب

25 نکته برای آلن دو باتن – درباره کارآفرینان و رویای کارآفرینی (خوشی‌ها و مصائب کار)

    پرطرفدارترین دیدگاه به انتخاب متممی‌ها در این بحث

    نویسنده‌ی دیدگاه : محمد صادق اسلمی

    به عنوان کسی که دو ساله دارم درس کارآفرینی رو توی دانشگاه میخونم.و هر روز با دوستانی که میخوان استارت آپ بزنن مواجه هستم.باید بگم مشکل اینجاس که ما در اشاعه فرهنگ کارآفرینی فقط و فقط موفقیت ها رو نشون میدیم.مثلا توی دانشکده ما هر هفته یا هر دو هفته یک بار یک کارآفرین موفق میارند.درسته که همین کارآفرین بارها وبارها شکست خورده ولی در آخر پیروز شده.همه فکر میکنند که آخر کارآفرینی همینه.شاید چند بار شکست بخوری ولی در آخر پیروز میشی.

    ولی نشده یک بار هم که شده یه آدمی که تمام دارایی و زندگیشو به خاطر این کار داده بیارند و بگند این هم ممکنه اتفاق بیفته.

    اینجوری میشه که یک حس یا بهتر بگم اعتماد بنفس کاذبی در من دانشجو که نه کارآفرینی رو درست و حسابی میفهمم.نه پیش زمینه کاری درست و حسابی داشتم.ایجاد کنه که پیش خودم بگم خب اگر این تونسته منم میتونم.

    نتیجه اش چی میشه. این میشه که وقتی وارد غرفه استارت آپها در نمایشگاه الکامپ میشی.به جای این که بیشتر با کارهای نو روبه رو بشی.میبنی همه اومدند و کارهایی که توی خارج انجام شده رو بومی سازی کردند در صورتی که مدل خارجی توی ایران جواب میده. و طرف برمیگرده میگه سایت ما از الکسا بهتره!و دیگه دلیلی نداره برای رتبه بندی سایت از الکسا استفاده کنی.

    به نظرم این نوع نگرش به کارآفرینی حتی موفقیت کاذب هم ایجاد میکنه.چون دید درستی از واقعیت به ما نمیده.

    و همه سعی دارند یجوری خودشون را کارآفرین جلوه بدهند.
    ( کارآفرینی و داشتن یک استارت‌آپ در دوران ما ،همان‌قدر در هاله ای از احترام وتقدس قرار گرفته که مراسم دعا برای آمرزش ارواح مردگان.)
     

     
    دوست گرامی مشاهده تمرینهای مربوط به این درس، صرفا برای کاربران متمم امکانپذیر میباشد.
    .