Menu


کتاب آخرین سخنرانی


در #معرفی کتاب در متمم، معمولاً عادت داریم تصویر جلد یک کتاب را ببینیم.

اما این بار، به دو دلیل، تصمیم گرفتیم عکس نویسنده را برای شما نمایش دهیم.

نخستین دلیل اینکه کتاب آخرین سخنرانی توسط افراد مختلفی ترجمه شده و بسته به اینکه در کجای ایران باشید و ناشران چگونه کتابهایشان را توزیع کرده باشند، احتمالاً ترجمه های مختلفی از کتاب آخرین سخرانی را خواهید یافت.

دلیل دوم هم اینکه، حیف است تصویر رندی پاش در گوشه ای از ذهن ما، ثبت نشده باشد.

برای درک بهتر فضای حاکم بر کتاب آخرین سخنرانی لازم است به سال ۲۰۰۷ برویم:

 رندی پاش: ۴۷ ساله، دارای سه فرزند ۲ و  ۳ و ۶ ساله. استاد علوم کامپیوتر کارنگی ملون و متخصص در مورد دنیاهای مجازی. دارای سابقه همکاری با الکترونیک آرتس، والت دیزنی و گوگل.

همه‌ی اینها خوب و جالب است.

اما افرادی با چنین رزومه ای کم نیستند.

آنچه رندی پاش را متمایز میکند این است که پزشکان به او گفته اند در اثر سرطانی که دارد، طی سه تا شش ماه آینده خواهد مرد.

هنوز هم رندی پاش متمایز نیست.

بیماری سرطان آنقدر نادر نیست که او را از دیگران متفاوت کند.

ماجرا چیز دیگری است:

این رسم بارها در دانشگاهها و خارج از دانشگاهها تکرار شده که از افراد مختلف میخواهند تا فرض کنند آخرین سخنرانی زندگی خود را انجام میدهند و مخاطبان، پای صحبت سخنران بنشینند تا ببینند حاصل یک عمر کار و تجربه در یک سخنرانی چگونه خلاصه میشود.

آنچه رندی پاش را متمایز میکند این است که زمانی که رندی پاش در سال ۲۰۰۷ این سخنرانی را انجام داد، واقعاً میدانست که آخرین سخنرانی او خواهد بود.

۴۰۰ نفری که در سالن دانشگاه نشسته بودند در ابتدای سخنرانی با تصاویر سیتی اسکن شکم رندی پاش مواجه شدند!

اما او بلافاصله توضیح داد که قرار نیست در این سخنرانی در خصوص بیماری اش حرف بزند.

او میخواهد در مورد اهمیت رویاها و تلاش برای رسیدن به آنها صحبت کند.

رندی پاش در مورد اهمیت بلندپروازی صحبت کرد. او در جایی از صحبت‌هایش گفت:

«دیوارهای بلند را نساخته اند تا مانع رسیدن ما به رویاهایمان شوند. دیوارها را ساخته اند تا با سخت کوشی و عبور از آنها، به خود و دیگران نشان دهیم که رویاهایمان چقدر برایمان مهم هستند. دیوارها مانع ما نیستند. دیوارها وجود دارند تا مانع کسانی شوند که به اندازه ی ما، رویاهایشان را دیوانه وار دنبال نمیکنند…».

پس از پایان سخنرانی رندی پاش، دکتر کوهن رئیس دانشگاه کارنگی ملون، پشت تریبون قرار گرفت و در حالی که صدایش می لرزید گفت:

«رندی! ما برای حفظ یاد و خاطره ی تو، پلی میان دانشکده علوم کامپیوتر و دانشکده هنر احداث میکنیم و نامش را پل رندی پاش می گذاریم. می دانم پس از تو، نسل جدیدی از دانشجویان وارد دانشگاه خواهند شد که تو را نمی شناسند. آنها وقتی از روی این پل رد میشوند می پرسند که رندی پاش که بود؟ و دیگرانی که تو را میشناسند برای آنها از تو خواهند گفت. متأسفم که آنها تو را تجربه نمیکنند. اما اثری که از تو بر جا مانده است را تجربه خواهند کرد…»

کتاب آخرین سخنرانی را رندی پاش، پس از آن سخنرانی نوشت.

این کتاب مدتها از جمله پرفروش ترین کتابهای آمریکا بود. رندی پاش میگوید این کتاب، وصیتی است که برای فرزندانش نوشته است. به قول خودش: «من خودم را بر کاغذی نوشتم و داخل یک بطری انداختم به امید اینکه روزی فرزندانم این بطری را از آب بگیرند و نامه ی من را بخوانند…»

رندی پاش، در آن سخنرانی رویاهای کودکی اش را مطرح کرد.

علاقه ای که به مجموعه Star Trek داشت و همینطور رویایش برای بازی در لیگ حرفه ای فوتبال آمریکا.

پس از سخنرانی رندی، مردم چنان تحت تأثیر قرار گرفتند که هر کس تلاش کرد قبل از مرگ وی، بخشی از آرزوهایش را برآورده کند.

یکی از تیم های لیگ حرفه ای آمریکا، او را برای یک بازی افتخاری دعوت کرد.

تهیه کنندگان فیلم استار ترک، از او خواستند که در آخرین قسمت این فیلم نقشی کوتاه بازی کند و حتی یک جمله هم صحبت کند!

رندی پاش مُرد. اما یادگار او برای ما، زندگی است…

کتاب آخرین سخنرانی را از دست ندهید.

 
 

ترتیبی که گروه متمم برای خواندن مطالب سری بوی کاغذ به شما پیشنهاد میکند:

قوانین کامنت گذاری/ ارسال نظرات غیر مرتبط با این مطلب

51 نکته برای کتاب آخرین سخنرانی

    تمرین برتر به انتخاب متممی ها در این درس (تا این لحظه)

    نویسنده تمرین : زهره خلیلی

    متن تمرین :

    http://1pezeshk.com/archives/2013/11/the-last-lecture.html
    کتاب آخرین سخنرانی (به انگلیسی: The Last Lecture) نوشتهٔ مشترک رندی پاش استاد علوم کامپیوتر دانشگاه کارنگی ملون و جفری زاسلو روزنامه‌نگار نشریهٔ وال استریت ژورنال است. کتاب از آخرین سخنرانی رندی پوش در دانشگاه کارنگی ملون با عنوان دستیابی به رویاهای کودکی سرچشمه می‌گیرد. این کتاب یکی از کتاب‌های پرفروش لیست نشریهٔ نیویورک تایمز است.

    به لحاظ محتوا این کتاب را با کتاب معروف سه‌شنبه‌ها با موری نوشتهٔ میچ آلبوم مقایسه می‌کنند و هر دو را در ژانر تجربیات استاد دانشگاه قبل از مرگ نسبت می‌دهند.

    ترجمهٔ فارسی این کتاب در ایران با همین عنوان، به ترجمهٔ نفیسه معتکف توسط انتشارات هو منتشر شده است
    جملات برگزیده
    وقتی خراب می‌کنی و کسی چیزی بهت نمی‌گه یعنی ازت نا امید شده‌اند.
    نمی‌توانیم ورق‌های دستمان را عوض کنیم فقط باید ببینیم چگونه می‌خواهیم بازی کنیم.
    اعتماد به نفس را نمی‌توان به کسی داد بلکه باید خودش به دست بیاورد.
    تنها یک راه برای ایجاد اعتماد به نفس هست: «کاری به طرف بدهید که نمی‌تواند انجام بدهند او تلاش می‌کند تا ببیند می‌تواند انجامش دهد»
    پایمردی ارزش است، اما همیشه لازم نیست همه ببینند چقدر برای موفقیت تلاش کرده‌ای.
    دیوارهای آجری همیشه وجود دارند، دلیل وجودشان این نیست که ما را از چیزی دور نگه دارند بلکه وجود دارند تا به ما فرصت بدهند ثابت کنیم چقدر چیزی را می‌خواهیم.

     
    دوست گرامی مشاهده تمرینهای مربوط به این درس، صرفا برای کاربران متمم امکانپذیر میباشد.
    .