Menu


ویژگی های یک مدیر پروژه موفق برای مدیریت پروژه های کوچک چیست


مدیریت پروژه های کوچک و ویژگی های یک مدیر پروژه موفق

وقتی از مدیریت پروژه و آموزش مدیریت پروژه صحبت می‌کنیم، منطقی است که ابتدا مشخص کنیم از یک مدیر پروژه موفق چه انتظاراتی داریم.

اما اجازه بدهید قبل از بررسی ویژگی های یک مدیر پروژه موفق به این سوال پاسخ دهیم که چرا ویژگی ها و توانمندی های مدیر پروژه را در پروژه های کوچک از پروژه های بزرگ تفکیک کرده‌ایم.

آیا واقعاً تفاوتی وجود دارد؟

شاید بهترین روش برای درک تفاوت بین مدیریت پروژه در پروژه های کوچک و بزرگ، مقایسه‌ی وظایف و توانمندی های مدیران عامل در شرکتهای کوچک و بزرگ باشد:

مدیر پروژه موفق برای مدیریت پروژه چه ویژگی هایی دارد؟

به همین منوال، در پروژه های کوچک مدیر پروژه موفق کسی است که علاوه بر نگاه سیستمی و کلان، نگاه عملیاتی خوبی هم داشته باشد و حتی گاهی بر جزئیات اجرایی پروژه ها هم مسلط باشد.

با توجه به این نکات، می‌توانیم ویژگی های مدیر پروژه موفق را برای مدیریت پروژه های کوچک با هم مرور کنیم:

دوست عزیز.

مطالعه‌ی این درس، برای کاربران ویژه‌ی متمم که تمرین درس تعریف پروژه را نیز انجام داده‌اند، امکان پذیر است.

در صورتی که می‌خواهید در مورد همراه شدن یا نشدن با این درس تصمیم بگیرید می‌توانید به معرفی درس مراجعه نمایید:

  
  

ترتیبی که گروه متمم برای خواندن مطالب سری مدیریت پروژه های کوچک به شما پیشنهاد میکند:

سری مطالب حوزه مدیریت پروژه های کوچک

قوانین کامنت گذاری/ ارسال نظرات غیر مرتبط با این مطلب

22 نکته برای ویژگی های یک مدیر پروژه موفق برای مدیریت پروژه های کوچک چیست

    پرطرفدارترین دیدگاه به انتخاب متممی‌ها در این بحث

    نویسنده‌ی دیدگاه : محمدرضا شعبانعلی

    به خاطر مطرح کردن بحث گوریل‌های نامرئی ممنونم.
    من هم این بحث گوریل‌های نامرئی رو خیلی دوست دارم و در کتاب فنون مذاکره‌ام، به این تحقیق در زیرمجموعه «نقاط کور ذهن ما» اشاره کرده‌ام.

    خصوصاً در همون کتاب Invisible Gorilla، تعبیر زیبایی برای این پدیده به کار می‌ره که به نظرم عالیه و بیان‌گر عصاره‌ی اون تجربه هست: Focused Blindness

    کوری ناشی از تمرکز!

    (من از همین اصطلاح تقلب کردم و اصطلاح Google Blindness رو درست کردم).

    ضمناً بحثی که در مورد ضرورت یا عدم ضرورت ورود به جزییات مطرح کردید،‌ به نظرم بیشتر به مدیران پروژه‌های بزرگ مربوط میشه (که الگوهای فکری متفاوتی در موردش وجود داره و به قول شما همیشه هم هست).

    اما متن این درس (با توجه به اسم کل مجموعه درس که مدیریت پروژه‌های کوچک هست) معکوس این ماجرا رو مورد اشاره قرار داده که یک مسئله‌ی کاملاً متفاوت محسوب می‌شه.

    در پروژه‌های کوچک، دو گزینه وجود نداره که ما بتونیم سرش بحث کنیم.

    یک گزینه هست و ما مجبوریم اون گزینه رو به عنوان تنها گزینه‌ی موجود انتخاب کنیم.

    در شرکتی که 4 نفر  آدم هستند و کار پروژه‌ای انجام می‌شه، اینکه کسی به نام مدیر پروژه باشه و بگه من می‌خوام وارد جزئیات نشم، تقریباً معنی نداره.

    اون باید بخشی از تیم اجرایی باشه و بخشی از فرایندهای عملیاتی رو هم بر عهده بگیره.

     
    پی نوشت: البته این ماجرای تعادل بین گزینه‌ها هم، از اون جواب‌هاییه که ظاهرش خیلی "شیک و باکلاس" هست و هر جایی قابل استفاده.

    اما فکر می‌کنم جز در مواقعی که "دفاع علمی و اجرایی و قطعی" از "لزوم حفظ تعادل" وجود داره، گزینه‌‌ای که حتماً نادرسته، تعادله! (مثل توزیع متعادل بودجه بین وزارت‌خانه‌ها).
    خیلی در حال حاضر، دفاع متقن و قطعی ندارم. اما احساس می‌کنم بزرگترین پروژه‌ها و اتفاقات و رویدادها چه در مقیاس فردی و چه سازمانی، حاصل "عدم تعادل" بوده است. البته عدم تعادلی که سوگیری آن به صورت هوشمندانه و مستدل انتخاب شده.

    اگر از مثال‌های متممی بگوییم، در ماجرای بیک و ژیلت، بیک به خاطر نامتعادل بودن به سمت تقلید و ژیلت به خاطر نامتعادل بودن به سمت نوآوری، موفق هستند.

    شاید در این میانه، برندهای زیادی باشند که با تلاش برای حفظ نگاه متعادل و ایجاد سبد مناسبی از "تقلید" و "نوآوری" الان با تابلوی "3 تا بخر، 5 تا ببر" در هایپرمارکت‌ها در تلاش برای جلب نظر مشتری‌های موردی باقی مانده باشند.

     
    دوست گرامی مشاهده تمرینهای مربوط به این درس، صرفا برای کاربران متمم امکانپذیر میباشد.
    .