Menu


مرا به درون تو راهی نیست


خاطراتی از کودکی و نوجوانی من - آلبرت شوایتزر

این بار، متن #پاراگراف فارسی را از کتاب خاطرات کودکی و نوجوانی من، نوشته‌ی آلبرت شوایتزر انتخاب کرده‌ایم.

امیدواریم که این پاراگراف، مورد توجه شما نیز قرار گیرد.

این کتاب توسط مریم (تارا) والا دختر گرامی آقای علی رضاقلی (والا) جامعه شناس و نویسنده‌ی کتاب‌های جامعه شناسی نخبه کشی و جامعه شناسی خودکامگی، از زبان آلمانی به فارسی روان برگردانده شده است.

آیا روابط انسانی، بیش از آنچه بدان اقرار می‌کنیم، پر رمز و راز نیستند؟

هیچ‌یک از ما مجاز به مدعی بودن به شناخت کامل دیگری نیست.

حتی اگر سالیان دراز، هر روز با او زندگی کرده باشد.

ما حتی به نزدیک‌ترین کسان خود، تنها تکه‌هایی از دنیای درونی خود را نشان می‌دهیم.

تمامی آن را نه مایل‌ هستیم عرضه کنیم و نه طرف مقابل قادر به درک آن است.

ما با یکدیگر در هوای گرگ و میش، راه می‌پیماییم.

در این تاریک و روشنی، هیچ‌کس نمی‌تواند ویژگی‌های دیگری را به دقت بشناسد.

فقط گاهی پیش می‌‌آید که به واسطه‌ی تجربه‌ای که با رفیق راه‌مان داریم، یا به واسطه‌ی کلامی که بین‌مان رد و بدل می‌شود، مثل برق ناشی از صاعقه، یک لحظه چهره‌های هم را به روشنی ببینیم.

در این لحظه است که ما دیگری را چنان‌که هست می‌بینیم.

سپس شاید دوباره برای مدت زمان طولانی، در تاریکی کنار هم راه برویم و بی‌نتیجه تلاش کنیم تا خصوصیات یکدیگر را به تصور درآوریم.

ما باید تسلیم این واقعیت شویم که هر یک از ما برای دیگری یک معماست.

شناخت یکدیگر، بدان معنا نیست که همه چیز یکدیگر را بدانیم.

بلکه مهم این است که نسبت به هم، مهر و اعتماد داشته و یکدیگر را باور کنیم.

انسان هرگز نباید بخواهد که در اعماق وجود دیگری رخنه کند.

 

برخی از سوالهای متداول درباره متمم

متمم چیست و چه می‌کند؟
چه درس‌هایی در متمم ارائه می‌شوند؟
هزینه ثبت‌نام در متمم چقدر است؟
آیا در متمم فایل‌های صوتی رایگان هم برای دانلود وجود دارد؟

قوانین کامنت گذاری/ ارسال نظرات غیر مرتبط با این مطلب

25 نکته برای مرا به درون تو راهی نیست

    پرطرفدارترین دیدگاه به انتخاب متممی‌ها در این بحث

    نویسنده‌ی دیدگاه : ادریس میرویسی

    جمله ی آخرش - "انسان هرگز نباید بخواهد که در اعماق وجود دیگری رخنه کند." - من رو یادِ روابطِ زن و شوهرها و نگاهی که بعضی به این روابط دارن انداخت.

    نگاهی که در اون زن و شوهر "یکی می شن" و دیگه مرزی بینشون وجود نداره، در وجود یکدیگر رخنه می کنن و به خاطر عشقشون در وجودِ هم فانی می شن.

    نگاهی که به نظر من عامل بسیاری از طلاق هاست.

    به قولِ جبران خلیل جبران:

    با هم باشید،اما بگذارید در با هم بودن شما فاصله ای باشد ...

    و بگذارید نسیم در میان شما بوزد ...

    یکدیگر را دوست بدارید،اما از عشق زندانی برای یکدیگر نسازید ...

    بگذارید عشق ،جایی،در ساحل روحتان باشد ...

    پیمانه های یکدیگر را پر کنید،اما از یک پیمانه ننوشید ...

    از نان خود به یکدیگر ارزانی کنید،اما از یک قرص نان نخورید ...

    با هم بخوانید و برقصید و شادکام باشید،اما به حریم تنهایی یکدیگر تجاوز نکنید ...

    همچون تارهای عود باشید که جدا از هم اما با یک نوا مترنٌم میشوند ...

    قلبهایتان را به هم هدیه کنید،اما یکدیگر را به اسارت در نیاورید، زیرا تنها دستان زندگی است که بر قلبهای شما حاکم است ...

    در کنار یکدیگر باشید،اما نه چندان نزدیک، زیرا ستونهای معبد دور از هم قرار دارند ...

    ...و درخت بلوط و سرو در سایه یکدیگر رشد نمیکنند

     
    دوست گرامی مشاهده تمرینهای مربوط به این درس، صرفا برای کاربران متمم امکانپذیر میباشد.
    .