Menu


بازاریابی درونگرا یا Inbound Marketing


بازاریابی درونگرا یا بازاریابی جاذبه ای یا Inbound Marketing کدام ترجمه بهتری است؟

این نوشته درباره‌ی Inbound Marketing است. ترجمه‌های بسیار متفاوتی از این اصطلاح انجام شده. برخی آن را بازاریابی درونگرا ترجمه کرده‌اند و برخی دیگر بازاریابی جاذبه ای. ما در این نوشته، ترجمه‌ی اول را انتخاب کرده‌ایم. شما هم پس از پایان متن می‌توانید تصمیم بگیرید که کدام ترجمه خوب است. شاید هم واژه‌ی دیگری به ذهن شما بیاید.

زمانی که برایان هالیگان در سال ۲۰۰۵ برای نخستین بار در مورد بازاریابی درونگرا مطلب نوشت و آن را مناسب کسب و کارهای کوچک با درآمدهای بزرگ و محصولات دانش بنیان معرفی کرد، احتمالاً نمی‌دانست که سالها بعد، بازاریابی درونگرا، یک مکتب جدی می‌شود که در همه‌ی حوزه‌ها ادعاها و ابزارهای مختلفی را مطرح می‌کند و تماما راهکارهای دیگر را، در زیر چتر بازاریابی برونگرا قرار می‌دهد.

شاید هم فکر نمی‌کرد کسانی مثل ست گادین، بیایند و مفهومی مثل Permission Marketing یا بازاریابی و تبلیغ با کسب اجازه از مخاطب را مطرح کنند و به انواع صنایع و خدمات و محصولات،‌ تسری دهند. ست گادین جمله‌ی جالبی دارد: توجه مردم را یا باید جلب کرد و یا باید خرید. اولی بیشتر به فکر نیاز دارد و دومی بیشتر به پول. طبیعی است که دومی معمولاً گزینه اول است!

دوست عزیز دسترسی کامل به مطالب مربوط به این بخش ، از طریق ثبت نام به عنوان کاربرویژه امکانپذیر هست

با توجه به نکاتی که در بالا گفتیم، فلسفه‌ی اصلی بازاریابی درونگرا این است که مردم دوست دارند در تصمیم گیری دخیل باشند. مردم حق بیشتری در انتخاب می‌خواهند. پس نمی‌توانیم از آنها بخواهیم که بر اساس خواسته و سلیقه ما تغییر رفتار دهند. ما می‌توانیم آنها را خوشحال،‌ راضی و سرگرم کنیم. ما می‌توانیم آنها را آموزش دهیم. ما می‌توانیم آنها را مطلع کنیم و تلاش کنیم که ما و محصولات ما، انتخاب نهایی تصمیم گیری آنها باشد.

تمرین:

۱- اگر هنوز مطالب مشتری راغب و تولید Lead را نخوانده‌اید، حتماً بخوانید و تمرین آن را انجام دهید.

۲- یک محصول را پیدا کنید که الان بازاریابی برونگرا در مورد آن رواج دارد. حالا فکر کنید و ببینید الگوی بازاریابی درونگرا برای آن چگونه خواهد بود. فعلاً کلیات را بنویسید تا بعداً در مورد اجرایی کردن آن بیشتر با هم فکر کنیم.

 
 

ترتیبی که گروه متمم برای خواندن مطالب سری بایولوژی: نگاه تازه‌ای به بازاریابی و فروش به شما پیشنهاد میکند:

قوانین کامنت گذاری/ ارسال نظرات غیر مرتبط با این مطلب

59 نکته برای بازاریابی درونگرا یا Inbound Marketing

    پرطرفدارترین دیدگاه به انتخاب متممی‌ها در این بحث

    نویسنده‌ی دیدگاه : هیوا

    داشتم دوباره مقاله "عصر محتوا؛ فرصت تاریخی برای ایرانی ها " از محمدرضا شعبانعلی رو در سایت عصر ایران میخوندم.
    گفتم کامنت زیر اون پست آقای محمود بشاش رو که سالهاست در زمینه زمینه بازاریابی اینترنتی کار می‌کنند و جز پیروان این حوزه در ایران هستند، بذارم اینجا. خوندنش خالی از لطف نیست:

    "به نظر من تولید محتوا و قطار اون مدت زمان زیادی است که شروع به حرکت کرده و ما داریم باز عقب می مونیم. از زمانی که مبحث Inbound Marketing (که من آن را بر خلاف خیلی از دوستان که بازاریابی درون گرا ترجمه کرده اند، به بازاریابی جاذبه ای ترجمه کرده ام) داغ شده و از زمانی که گوگل الگوریتم های پاندا و پنگوئن را تقویت کرده، قطار تولید محتوا تبدیل به یک قطار سریع السیر شده است.
    به نظر من، اگر بر روی جاذبه ای بودن محتوا تاکید کنیم، می توانیم یک سیاست کلی برای تولید محتوا در سازمان خود ترسیم کنیم و آن هم “جاذبه ای” بودن آن هست!
    از طرفی، باید این را در نظر بگیریم که فقط تولید محتوا کافی نیست. همانطور که یک قطار سریع السیر که مشتری کافی نداشته باشد، حتما پروژه شکست خورده ای خواهد بود. محتوایی که مصرف کننده نداشته باشد هم زود کهنه خواهد شد.
    به نظر من در کشور ما یک ترمز خاصی هست که به آن زیاد پرداخته نمی شود و این ترمز در بحث تولید محتوا و مصرف محتوا، بدجوری عمل خواهد کرد و آن هم ترمز فرهنگی است.
    همین چند وقت پیش در خود تلویزیون آمار بیشترین جستجوهای اینترنتی در میان کشورهای مختلف ارائه شد. البته من تعجب کردم که این آمار تقریبا بدون سانسور مطرح شد و نتیجه آن این بود که بیشترین آمار جستجو در میان کاربران ایرانی، کلمات مربوط به پورنوگرافی بوده است.
    البته نمی خواهم در این مورد اظهار نظر کنم و یا سنگ فرهنگ را به سینه بزنم که برای این موضوع، متخصصین زیادی هستند که حتما به این نکات توجه دارند ولی نکته من این هست که ما باید روی موضوع فرهنگ سازی و اینکه جستجو و دسترسی به اطلاعات تا چه حد می تونه به کیفیت کار و زندگی ما کمک کنه، و روی حذف مانع فرهنگی در افزایش اعتماد و علاقه در تولید کنندگان محتوا، کار بشود.
    برخلاف قطار فناوری که معمولا وقتی ایده آن شکل می گیرد، معمولا آنقدر به یک مسیر فناوری، شتاب می دهد که تا چندین سال، آن مسیر، بیش از اینکه مغز بر باشد، انرژی بر خواهد بود. منظورم این هست که بیش از نیاز به تفکر، نیاز به سرمایه، منابع، نیروی کار و قدرت فروش دارد.
    مثلا شما ببینید، اگر فرض کنیم شرکت اپل مخترع موبایل های لمسی باشد، چندین سال هست که همین یک ایده، به شکل ها و اندازه ها و مارک های مختلف تولید شده. ایده همان ایده هست و در این چند سال واقعا تغییرات چندانی نکرده که بگوییم خیلی نیاز به تفکر داشته و بیشتر خلاقیت در طراحی های جدید، حرف اول را زده. ولی در قطار تولید محتوا، ما به منابعی نیاز داریم که کاملا مغز افزار هستند.
    افرادی که بتوانند محتوای خوب تولید کنند باید از کلاس اول دبستان رویشان کار شده باشد. این مثل شاعری هست. یک شاعر، ذاتا دارای طبع شعر هست. یک نویسنده ذاتا دارای طبع و علاقه به نویسندگی است. اگر این موضوعات را به سادگی می شد فرا گرفت، حالا ما باید میلیون ها شاعر و نویسنده می داشتیم.
    تولید کننده محتوا هم چنین فردی هست که باید ذاتا نویسنده خوبی باشد و باید از همان ابتدا، برای نویسندگی تربیت شود و این نیاز به سرمایه گذاری و فرهنگ سازی هم دارد.
    پس ما یک قطار داریم، یک تعداد مشتری که نیازمند محتوای این قطار هستند و به سوخت و انرژی حرکتی برای این قطار، که همان تولید کنندگان محتوا هستند.
    ببخشید که طولانی شد. "

     
    دوست گرامی مشاهده تمرینهای مربوط به این درس، صرفا برای کاربران متمم امکانپذیر میباشد.
    .