Menu


ماجرای جوراب گمشده


ماجرای جوراب گمشده

جوراب گمشده، یکی از مشکلات و چالش‌های مهم و مشترک بسیاری از ما انسانهاست.

البته ظاهراً تجربه نشان می‌دهد که مردان در این زمینه، با مشکلات بیشتری مواجه‌اند و بسیاری از مردها، بخش عمده‌ای از زندگی خود را صرف پیدا کردن لنگه‌ گمشده‌ی جوراب خود می‌کنند.

این بار در ادامه‌ی بحث‌هایی که گاه و بیگاه از نوشته‌های دن اریلی در وال استریت ژورنال نقل می‌کنیم، به ماجرای جوراب گمشده، می‌پردازیم.

شاید برای شما جالب باشد که جوراب گمشده، جزو معدود موارد و موضوعاتی است که چند مرتبه، در سوال‌ها و بحث‌های دن اریلی به شکل‌های مختلف مطرح شده و ظاهراً اهمیتی بسیار مهم دارد. در حدی که دن اریلی حتی بر روی جلد کتاب Irrationally Yours هم، به مسئله‌ی جورابهای گمشده به عنوان یکی از موضوعات مهم مطرح شده در کتابش، اشاره می‌کند.

آنچه در ادامه می‌خوانید،‌ ترکیب تمام بحث‌هایی است که او در جاهای مختلف درباره‌‌ی این مسئله‌ی مهم و حیاتی، مطرح کرده است!

سوال: دن اریلی عزیز. هیچکدام از لباس‌های من به اندازه‌ی جوراب‌هایم گم نمی‌شوند. بعد از هر بار شستشوی لباس‌ها در ماشین لباسشویی، با این چالش جدی مواجه می‌شوم. در حالت عادی هم، همیشه مشکل جوراب‌های گمشده من را اذیت می‌کند. به نظر شما، چرا جوراب‌ها بیشتر از بقیه‌ی لباس‌ها گم می‌شوند؟

دوست عزیز دسترسی کامل به مطالب مربوط به این بخش ، از طریق ثبت نام به عنوان کاربرویژه امکانپذیر هست
 سایر پرسش‌ و پاسخ‌های دن اریلی

  شما تاکنون در این بحث مشارکت نداشته‌اید.

برخی از دوستان متممی که به این درس علاقه مندند: پیام , غزل ایزدی , ناصر شکیبایی , محمد حسین قاسمی , کبری شریفی

 
برخی از سوالهای متداول درباره متمم
متمم چیست و چه می‌کند؟ (+ دانلود فایل PDF معرفی متمم)
چه درس‌هایی در متمم ارائه می‌شوند؟
هزینه ثبت‌نام در متمم چقدر است؟
آیا در متمم فایل‌های صوتی رایگان هم برای دانلود وجود دارد؟

قوانین کامنت گذاری/ چرا دیدگاه من منتشر نشده است؟

84 نکته برای ماجرای جوراب گمشده

    پرطرفدارترین دیدگاه به انتخاب متممی‌ها در این بحث

    نویسنده‌ی دیدگاه : محمدرضا شعبانعلی

    جمله‌ای هست - که فکر می‌کنم به اشتباه - به هیتلر منسوب شده:

    اشکهایی که پس از شکست می‌ریزیم، همان عرق‌هایی است که برای پیروزی نریخته ایم.

    به نظرم بر همان سبک و منوال، میشه گفت: وقت‌هایی که برای پیدا کردن جوراب خود صرف می‌کنیم، همان وقت‌هایی است که برای جفت کردن جوراب خود صرف نکرده‌ایم!

    اما جدا از این شوخی، من مثال‌های متعددی از مشکلات لنگه جورابی در ذهن دارم:

    دوستی دارم که از همسرش، به خاطر کنترل کردن بیش حد همه‌ی رفتارها و حرکات و تماس‌ها گله می‌کنه و همسرش که از اون، به خاطر پنهانکاری گلایه داره. چند مشکل مشابه دیگر هم دارند. اما من به عنوان دوستی که چند ساله در کنارشون هستم و هر دو طرف رو خوب می‌شناسم، احساس می‌کنم تعداد مشکلاتشون رو دو برابر می‌شمارند و محاسبه می‌کنند.

    کمی پنهانکاری به کمی کنترل و دقت مضاعف منجر شده (یا شاید کمی کنترل باعث شده که با پنهانکاری، یک حریم شخصی کوچک ایجاد شده) و بعد حلقه‌ای شکل گرفته که هر روز و هر هفته و هر ماه، در حال تقویت هست.

    شرکتی هم که دو مشکل کلیدی داره: نبود نقدینگی برای پرداخت حقوق کارکنان و همینطور بی انگیزه بودن کارکنان، به نظرم ممکنه دو لنگه‌ی یک جفت جوراب باشن و نه دو مشکل مستقل.

    در مورد مسئله‌ی پیراهن و جوراب، اگر بخوام سازمانی مثال بزنم به نظرم مشتری ناراضی می‌تونه یک لنگه از جوراب باشه که باعث میشه این مسئله و لنگه‌-مشکل‌های دیگر وابسته به اون (مثل کیفیت خدمات و محصولات) دائماً دیده بشن. اما بی انگیزه بودن اونها، نبودن امنیت شغلی، کمبود اعتماد و دوستی میان همکاران، از جنس پیراهنه و کمتر به چشم میاد. چون این مشکلات در ظاهر و در نگاه ما، لنگه‌های دیگری ندارند که وجود اونها رو برای ما تداعی کنند.

     
    دوست گرامی مشاهده تمرینهای مربوط به این درس، صرفا برای کاربران متمم امکانپذیر میباشد.
    .