Menu


روی کدام گروه حساب بازکرده‌اید؟ فهمیده‌ها یا نفهمیده‌ها؟


ست گادین - فهمیده‌ها و نفهمیده‌ها

تا کنون بارها به بهانه‌ی #ایده متمم به سراغ ست گادین رفته‌ایم.

این بار هم می‌خواهیم یکی از نوشته‌های او را با هم بخوانیم.

موضوع نوشته‌ی او بسیار ساده است؛ اما مصداق‌های بسیاری در زندگی روزمره و محیط کسب و کار ما دارد و از این جهت می‌تواند مهم و آموزنده باشد.

در ادامه حرف‌های ست گادین را با هم می‌خوانیم:

محدودیت در دسترسی کامل به این درس

دوست عزیز.

درس مشتریان فهمیده و نفهمیده برای کاربران ویژه متمم در نظر گرفته شده است.

با عضویت به عنوان کاربر ویژه‌ی متمم، علاوه بر دسترسی به این درس، به سایر بحث‌هایی هم که تحت عنوان #ایده متمم مطرح می‌شوند دسترسی پیدا می‌کنید.

همچنین با فعال کردن اشتراک ویژه به درس‌های بسیار بیشتری دسترسی پیدا می‌کنید که می‌توانید فهرست آنها را در اینجا ببینید:

 فهرست درس‌های مختص کاربران ویژه متمم

البته از میان درس‌های مطرح شده، ما فکر می‌کنیم با توجه به علاقمندی شما به این موضوع، شاید بهتر باشد ابتدا مطالعه‌ی مباحث زیر را در اولویت قرار دهید:

 پرسش‌ها و پاسخ‌ها (دن اریلی)

 مدیریت تعارض

 تصمیم گیری

 مجموعه مطالب ست گادین

آیا مثالی از این جنس در ذهن دارید؟

آیا تا کنون در محیط کسب و کار خود، به این فکر کرده‌اید که کدام دسته از مشتریان برای شما بهترند؟

اگر مشتری ناآگاه و غیرمطلع برای شما بهتر است، چگونه می‌توانید وضعیت را تغییر دهید و محصول بهتری عرضه کنید؟

اگر مشتری آگاه برای شما مفید‌تر است، چه کارهایی انجام داده‌اید تا آگاهی را در سطح بازار خود افزایش دهید؟

قوانین کامنت گذاری/ ارسال نظرات غیر مرتبط با این مطلب

32 نکته برای روی کدام گروه حساب بازکرده‌اید؟ فهمیده‌ها یا نفهمیده‌ها؟

    پرطرفدارترین دیدگاه به انتخاب متممی‌ها در این بحث

    نویسنده‌ی دیدگاه : یاور مشیرفر

    فکر میکنم کلاسیک ترین و دم دستی ترین مثال بازاریاب های دسته دوم در کسب و کارهای ایرانی «دلال» ها باشند. خواه دلالان مدرن و خوش آب و رنگ که از «نتورکر» تا «واسطه فروش» (و گاها با خلط نام هایی نظیر مدیر فروش فعالیت می کنند) وجود داشته اند و دارند و احتمالا هم خواهند داشت.

    برای آن دسته از بازاریاب های نفهمیده، (که قبلا با آن ها کار میکردم) فقط یک مسئله مهم است: مشتری نباید غیر از من هیچ کس دیگری را بشناسد.

     

    صنایع و کسب و کارهایی که به سمت و سوی «پلتفرم» ها روی می آورند، دسته اول هستند. در آن ها شما طیف وسیعی از تأمین کنندگان را دارید و بر اساس مزیت رقابتی دست به انتخاب می زنید.

     

    جالب تر این که حتی در میان کسب و کارهای پلتفرمی هم گاها مواردی از بازاریابی نفهمیده جاری می شود. نظیر این که یک اپ ویژه با ترفندهای مختلف سعی می کند مانع استفاده کاربران از سایر اپ های مشابه شود. در حالی که ذات پلتفرم و کسب و کار پلتفرمی یعنی تنوع در انتخاب و کسب و کار نهایتا باید تلاش کند خدمات بهتر و مناسب تری عرضه کند تا مشتری به سویش جذب شود و سیستم تخریب سایر  اپ ها به هر حال به کل اکوسیستم استارت آپی ضربه می زند. این مورد را به خصوص به شدت در شهرستان های کوچک و زمانی که اپ های مشابه از تهران به شهرستان ها صادر می شوند مشاهده می کنیم. حتی بازاریاب هایی که برای آوردن کسب و کارهای آفلاین به سمت آن ها می روند نیز آموخته اند از اپ های مشابه غیر بومی بدگویی کنند.

     

    مشتری غیرمطلع را فقط به طریق بدگویی حفظ نمیکنند؛ وعده و وعید تا تهدید و بازیهای کلامی و دروغ های سفید سایر ابزارهایی است که طیف اول به کار می برند. بازگو کردن مشکلات و مسائل شرکت های رقیب که شاید در گروه های تلگرامی اختصاصی آن کسب و کارها به صورت دردل های همکارانه رد و بدل شده است، از دیگر تکنیک هایی است که بازاریاب های نفهمیده برای نگه داشتن مشتری به کار می برند.

     

    برای کسب و کاری که من اکنون در آن فعالیت می کنم، مشتریان فهمیده بهترین ها هستند. البته که چنین مسئله ای اساسا در ذات کسب و کار من هم وجود دارد، اما معتقدم برای افزایش فهمیدگی مشتری هم چنان باید نیازسنجی و آگاه سازی در رأس امور قرار گیرد. برای نیل به این هدف، من در دستور کار استراتژی محتوا، سرفصل هایی صرفا برای اطلاع رسانی در مورد کسب و کارهای دیجیتال (بدون نام بردن از کسب و کار خودم) و هم چنین مزیت های استفاده از فضای دیجیتال و بایدهایی پرداخته ام که در آینده شاید از سطح پیشنهاد به سطح اجبار متمایل خواهند شد. از شغل هایی که در آینده منقرض می شوند تا توضیح شغل های جدیدی که در دو سال گذشته زاده شده اند. همه این مسائل را در قالب های مخلتف از ویدئو، موشن گرافی، انیمیشن و ... وارد کرده و اعمال میکنیم و سپس از طریق مبادی مختلف پخش می کنیم. بخشی از این داده ها را آرشیو و روی بخشی از وبلاگ سایت آپلود می کنیم (البته اگر برنامه نویس محترمان وبلاگ را هر چه سریع تر پیکر بندی کرده و تحویلمان دهند)

    من معقتدم بخشی از کسب و کارما شبیه ساختن جاده خاکی در یک کوهستان صعب العبور است. هر چقدر بیشتر و بهتر جاده بسیازیم، خودمان راحت تر تردد می کنیم. در حالی که سیستم مشتریان و بازاریابی نافهمیده همانند گذاشتن سنگ های بزرگ در میان جاده و پیشگیری از عبور و مرور است.

     

     

     
    دوست گرامی مشاهده تمرینهای مربوط به این درس، صرفا برای کاربران متمم امکانپذیر میباشد.
    .