Menu


عوامل و موانع پرورش استعدادها


عوامل و موانع پرورش استعدادها

خوشحالیم که با دومین درس از سلسله درس‌های پرورش استعدادها و به نوعی نخستین درس جدی از سلسله درس‌های پرورش استعدادها، در خدمت شما هستیم.

در آغاز این سلسله مباحث، باید بین دو لغت، تمایز جدی قائل شویم: استعداد و توانمندی.

استعداد، چیزی است که بالقوه در ما وجود دارد و تا زمانی که پرورش پیدا نکند و مورد توجه قرار نگیرد، به توانمندی تبدیل نمی‌شود.

خیلی‌ها استعداد موسیقی دارند. اما همه‌ی کسانی که استعداد موسیقی دارند، موسیقی‌دان نمی‌شوند.

همچنانکه خیلی‌ها استعداد مدیریت دیگران را دارند. اما هر کسی که از چنین استعدادی بهره‌مند است، در نهایت به توانمندی مدیریت دیگران دست پیدا نمی‌کند.

درست همانطور که وجود دانه، برای رشد یک گیاه ضروری است اما قرار نیست هر دانه‌ای، به یک گیاه شاد و سرسبز و زیبا تبدیل شود.

نمایش کامل این مطلب برای کاربران آزاد متمم انجام می‌شود. ثبت نام به عنوان کاربر آزاد متمم، سریع و رایگان است و کافی است برای خودتان نام کاربری و رمز عبور تعریف کنید. برای اطلاعات بیشتر، لطفاً به این صفحه مراجعه نمایید.

  شما تاکنون در این بحث مشارکت نداشته‌اید.

برخی از دوستان متممی که به این درس علاقه مندند: فرزاد قوام , مریم , سپیده ضمیریان , مصطفی افضلی , وحید مهدوی

ترتیبی که گروه متمم برای خواندن مطالب سری مفاهیم پرورش استعدادها به شما پیشنهاد میکند:

سری مطالب حوزه مفاهیم پرورش استعدادها
 
برخی از سوالهای متداول درباره متمم
متمم چیست و چه می‌کند؟ (+ دانلود فایل PDF معرفی متمم)
چه درس‌هایی در متمم ارائه می‌شوند؟
هزینه ثبت‌نام در متمم چقدر است؟
آیا در متمم فایل‌های صوتی رایگان هم برای دانلود وجود دارد؟

قوانین کامنت گذاری/ چرا دیدگاه من منتشر نشده است؟

182 نکته برای عوامل و موانع پرورش استعدادها

    پرطرفدارترین دیدگاه به انتخاب متممی‌ها در این بحث

    نویسنده‌ی دیدگاه : سکینه شفیعی نژاد

    با سلام
    قوی‌ترین استعدادی که در خود می‌شناسید چیست؟
    همانطور که در پروژه پایانی استعدادیابی نوشته بودم قوی ترین استعدادم " توانایی استقرا یا شهودی بودنم است.ولی شاید اگر توانایی تسلط بر انگشتان دست، حافظه طراحی و تشخیص و تفکیک رنگها و موسیقی در من پرورش می یافت، چه بسا یکی از آنها،قوی ترین استعدادم بودند . اینها را به این خاطر می گویم چون در سنین نوجوانی با کمی تمرین کردن روی دوخت می توانستم چیزهایی را بدوزم که همه فکر می کردند که این کار را با چرخ انجام شده نه با دست، در گلدوزی هم چنین بود. مسئله دیگر در تایید اینکه آن استعداد هنوز هم در من هست، مسئله تمرکز و توجه و دقت است که با انجام تمرینی که در سمینار رفتارشناسی درباره تمرکز پیشنهاد داده شده، توانستم 1372 کلمه از5 صفحه کتاب قوی سیاه راپشت سرهم بخوانم و بشمارم و با این کار متوجه شدم که خوشبختانه هنوز آن تمر کز لازم را دارم.
     
     با پرورش این استعداد، چه توانمندی‌هایی را می‌توانید کسب کنید؟
    من عاشق خلق کردن هستم ، روانشناسی، خود شناسی ، نویسندگی را هم خیلی دوست دارم .
    برای خلق کردن ( مثل نقاشی، طراحی، تزئینات، سفالگری، تراش سنگهای قیمتی، نواختن آهنگ)  نیاز به پرورش استعداد تسلط بر انگشتان، حافظه طراحی، موسیقی است که می تواند به من کمک کند تا در این زمینه توانمند باشم.
    توانمندی در زمینه روانشناسی ، خودشناسی ، نویسندگی هم به گمانم نیازمند پرورش استعداد استقرا باشد. نمی دانم شاید درونگرا بودنم و رویا پرداز بودنم هم بتواند به این موارد کمک کند.
     
     تا به حال در این زمینه چه تلاش‌های موفق و ناموفقی داشته‌اید و از میان عوامل مطرح شده در درس، در مورد خودتان چه مصداق‌ها و مثال‌هایی دارید؟
    اول از همه می خواهم کمی در باره آرزوهایم بگویم و به دنبالپاسخگویی به سوالات باشم چونبرای خودم هم یاد آوری شود که چه کارهایی تا کنون برای رسیدن به آرزوهایم انجام داده ام.
    از کودکی بسیارکنجکاو بودم و دوست داشتم درمورد خودم، خانواده ام، خدا و جهان هستی همه چیز را بدانم ولی متاسفانه پدر و مادرم و اطرافیانم به خاطر مشغله هایی که داشتند هرگز نتوانستند پاسخگوی کنجکاویی هایم باشند و چون بچه درونگرایی بودم و خجالتی ، سوالها در ذهنم می چرخیدند و من جرات پرسیدن از دیگران را نداشتم . در خیالپردازیهای بچه گانه ام فکر می کردم که اگر بزرگ شوم و جهانگرد شوم ، مثل مارکو پلو، می توانم به همه دنیا سفر کنم و پاسخ سوالاتم را بگیرم، اگرچه هنوز هم این یکی از آرزوهایم می باشد.
    از علاقمندیهای دیگرم اینکه خیلی دوست دارم چیزی را خلق کنم ، یعنی با دستانم چیزی بسازم، هرچیزی که می بافم، می دوزم، می کشم و می سازم چنان هیجان زده ام می کند که بیانش برایم وصف ناپذیر است.
    علاوه براینها خیلی دوست دارم انسان اثر گذاری باشم و به دیگران در زندگی شان کمک کنم . چون این یکی از حسرتهای کودکی و نوجوانیم بوده که در موقع نیاز راهنمای دلسوزیی نداشتم .
    حالا حواب سوال:
    به غیر از دوران مدرسه به علت محدودیتهایی که در زندگی داشتم نتوانستم به کارهای هنری مورد علاقه ام برسم . بعدها یک دوره خیاطی را گذراندم ولی باز به خاطر نداشتن بعضی شرایط ( نه مالی) نتوانستم از آن برای کسب در آمد استفاده کنم. از آنجایکه شناختی از استعدادهای دیگرم هم نداشتم . برای کسب درآمد شغل کارمندی را انتخاب کردم. بعد از چند سال کار در اداره فهمیدم که هیچ رضایتی از خودم ندارم و همین امر باعث شد تا بیشتر به خودم بپردازم و ببینم ریشه این نارضایتی در چیست ؟ کتابهای زیاد انگیزشی، کسب و کار، درآمد زایی، خودشناسی، معنا درمانی، هستی شناسی و... خواندم و دیدم که به حوزه روانشناسی گرایش بیشتری دارم.در این زمینه کلاسهاو سمینارها ی زیادی رفتم وcdهای متعددی در این زمینه گوش دادم ( قبلا هم در کامنتهای قبلی گفته بودمدوره های هیپنوتراپی ،NLP، روانشناسی عمقی و تحلیلی شرکت کردم و هزینه های زیادی هم بابت آن پرداختم ) تا جایی که صدای خانواده و دوستان و همکاران درآمد که تو چه مشکلی داری که این قدر از این شاخه به آن شاخه می پری ، تو که درآمد نسبتا خوبی داری ، در شغلت هم که جایگاه خوبی داری و چندین نوبت به خاطر تلاشت کارمند نمونه شدی، تو چه می خواهی ؟ ولی با همه این تفاسیر هیچگاه من از خودم رضایت نداشتم ودوست هم نداشتم که یک کارمند باشم. دوست داشتم برای خودم کارکنم وشغلی ایجاد کنم و دیگران را هم مشغول به کارکنم. دل و احساسم می گفت برو دنبال خواسته هایت و از آنجا استعفا بده ولی عقلم می گفت که هنوز زود است تو باید تمام جوانب را بسنجی بعد دست به چنین کاری بزنی، شاید استعداد تو در چیز دیگری باشد نکند که شکست بخوری؟(عدم همراهی دل و عقل)
    بنابراین تصمیم گرفتم استعداد های دیگری که گمان می کردم، دارم را نیز محک بزنم و ببینم در آن زمینه ها چگونه هستم. خیلی در این مورد به جستجو و تحقیق پرداختمتا فعالیت هنری را پیدا کنم که هم دوستش داشته باشم و هم درآمدی برایم داشته باشد و هم افراد دیگری را مشغول به کار کنم.تا اینکه چندین مطلب در مورد گوهرتراشی یا تراش سنگهای قیمتی (یاقوت، زمرد، مرجان ،عقیق ، فیروزه و..) و سود آور بودنش پیدا کردم و اینکه بسیاری از افراد نمی دانند که چقدر از این منابع در ایران وجود دارد که به علت ندانستن اهمیت آن هدر می رود و بقیه بصورت خام صادر می شود. با داشتن این مهارت می توانستم هم کارآفرین باشم و هم به دیگر خواسته هایم برسم. برای همین تصمیم را گرفتم که با تمام هزینه هایی که برایم دارد دوره را ثبت نام کنم و با اینکه بعد از ساعت کاری از ساعت 4 تا 5/8 شب در کلاس شرکت می کردم وساعت 10 یا11 شب از تهران به کرج می رسیدم وچون کارش را دوست داشتم وهم اینکه فکر می کردم دارم به هدفم می رسم ، احساس خستگی نداشتم تا اینکه با یکی از افرادی که در این زمینه کار کرده بود آشنا شدم و او به من گفت دنبال این کار نرو همه اش دورغ است من تمام این راه را رفته ام و .... با اینکه منبا کسان دیگر هم در این رابطه صحبت کرده بودم، تمام تحقیقاتم را گذاشتم کنار و شنیدن نارضایتی شخصی که شاید به هر دلیلی نتوانسته بود در این کار موفق شود، از تصمیم به اینکارمنصرف شدم (خطا ی تمرکز بر آخرین اطلاعات در تصمیم گیری).
    بعد از چند مدت فکر کردم که به بازار بورس علاقه دارم و شاید بتوانم با شرکت در کلاسها، تحلیلهای درستی در این زمینه داشته باشم. اما با تجربه قبلی ام ابتدا یک کتاب در این مورد خریداری کردم تا با خواندن آن ببینم می توانم از پس آن برآیم و آیا واقعا مورد علاقه ام هست یا نه؟ بعد برای ثبت نام اقدام کنم . در کنار خواندن کتاب از افرادی که در این زمینه فعالیت داشتند نیز تحقیق کردم، کتاب را تمام نکرده متوجه شدم که من توانایی این همه استرس واضطراب در کار را ندارم و با خلق و خوی من سازگار نیست. در اولین فرصت از این کار هم صرف نظر کردم ( داشتن علاقه منطقی ،عدم علاقه احساسی) .
    در ضمن ما بین این تصمیمات به کلاس موسیقی هم رفتم و با اینکه در این زمینه پیشرفت داشتم و حال بسیار خوبی را تجربه کردم ، متوجه شدم این کار برایم یک کار تفریحی و دلی است و الان نباید زمانم را صرف این کار کنم. واجب تر از آن، یافتن استعداد و توانمندی است که در پیشبرد اهداف و زمینه کاریم بتواند به من کمک کند، مطمئنا بعدها زمانهای فراغتم را با این کار پر خواهم کرد( انتخاب هوشمندانه فعالیتها) .
    از زمانیهم که با متمم آشنا شدم به نویسندگی علاقمند شدم و در این زمینه بسیار ضعیف هستم و هیچ کاری هم در این رابطه انجام نداده ام .
    خلاصه اینکه با این کمال طلبی که دارم و محدودیت زمانی که برایم وجود دارد،باید هرچه سریعتر برای اجرایی کردن توانمندیهایم دست به اقدام بزنم . مهلتی که برای خودم تعیین کردم کمترین تا پایان سال بیشترین تا پایان خرداد سال بعد می باشد.دیگر تامل برایم جایز نیست.
    برای همه متممی های عزیز آرزوی رضایت قلبی و حال بهتر را دارم و مشتاقانه منتظر دروس بعدی هستم تا بتوانم به یک جمع بندی کلی برسم .

     
    دوست گرامی مشاهده تمرینهای مربوط به این درس، صرفا برای کاربران متمم امکانپذیر میباشد.
    .