Menu


ترسیم نمودارهای علت و معلول (۱)


ترسیم نمودارهای علت و معلول در تفکر سیستمی - متمم - محل توسعه مهارتهای من

در نوشته‌های قبلی سری تفکر سیستمی، در مورد این نوع از نگرش و مزایای آن، صحبت کردیم. اگر چه آشنایی با تفکر سیستمی بسیار مثبت، جذاب و مفید است، اما کاربرد واقعی آن، زمانی مشخص می‌شود که بتوانیم به ابزارهای آن هم مجهز شویم و در تحلیل‌ها و زندگی روزمره شخصی و شغلی از آن استفاده کنیم. از این به بعد به تدریج با این ابزارها آشنا خواهیم شد.

به عنوان نخستین گام، می‌خواهیم با «زبان سیستمی» آشنا شویم. با برخی از واژه‌های این زبان آشنا شده‌ایم. متغیر‌های انباشت و جریان، تفاوت رویداد و روند، افق زمانی و رابطه همبستگی در برابر رابطه علت و معلول، نمونه‌هایی از کلماتی است که تفکر سیستمی برای بیان حرفهای خود از آن استفاده می‌کند.

امروز می‌خواهیم در مورد نمودارهای علت و معلول صحبت کنیم. این نمودارها حرف تازه‌ای نیستند. بلکه قواعد جدیدی برای بیان همان حرف‌های قبلی هستند. قواعدی که در آینده گفتگوی ما را درباره حوزه سیستمی، ساده‌تر می‌کنند. بنابراین آنها را نه به عنوان یک دانش جدید، بلکه به عنوان ابزاری متفاوت برای بیان حرفهای قبلی، در نظر بگیرید.

همیشه گفته می‌شود که: «آنکس که به زبان مادری خود،‌ حرفی برای گفتن ندارد، اگر زبان جدیدی را هم بیاموزد،‌ حرف جدیدی برای گفتن نخواهد داشت و همان بیهودگی‌های قبلی را به زبان‌های دیگر تکرار خواهد کرد». ماجرای زبان سیستمی هم همین است. ما از امروز برای یادگیری اصول و قواعد آن وقت می‌گذاریم اما به خاطر خواهیم سپرد که زبان جدید، به تنهایی به ما حرف و فکر جدیدی را ارائه نمی‌دهد.

تفکر سیستمی – قانون اول در گرامر زبان سیستمی:

اگر دو پارامتر به صورت مستقیم به هر مرتبط باشند و رابطه علت و معلول داشته باشند، آنها را با علامت فلش (پیکان) به هم وصل می‌کنیم. دقت کنید که رابطه باید حتماً از نوع علت و معلول باشند و نه همبستگی. به تعبیری که در نوشته‌های قبلی گفتیم، ما در اینجا به نظریه‌های قابل دفاع علمی توجه داریم نه واقعیتهای آماری.

تفکر سیستمی و بحث علت و معلول

رابطه علت و معلول و تفکر سیستمی

رابطه علت و معلول و تفکر سیستمی

تفکر سیستمی و رابطه علت و معلول

با توجه به نوشته قبلی درباره نظریه علمی و واقعیت آماری، اگر چه می‌دانیم که معمولاً با افزایش فروش بستنی،‌ میزان دعواها و خشونت‌های خیابانی افزایش پیدا می‌کند، اما این رابطه از جنس همبستگی است و نباید آن را به عنوان رابطه علت و معلول ترسیم کنیم.

 تفکر سیستمی: قانون دوم در گرامر زبان سیستمی

 رابطه‌ها را به دو گروه کلی تقسیم می‌کنیم: «هم جهت» و «غیر هم جهت». رابطه همجهت وقتی است که هر دو طرف رابطه، با هم افزایش یا با هم کاهش پیدا کنند. مثل رابطه تعداد جمعیت و تعداد زاد و ولد. رابطه غیر هم جهت، رابطه‌ای است که با افزایش یکی دیگری کاهش و با کاهش یکی، دیگری افزایش پیدا کند. رابطه بین میزان خستگی و عملکرد را در نظر بگیرید. افزایش خستگی میزان عملکرد را کاهش و کاهش خستگی میزان عملکرد را افزایش می‌دهد.

رابطه‌های همجهت را با علامت مثبت و رابطه های غیر همجهت را با علامت منفی نشان می‌دهیم.

تفکر سیستمی و رابطه علت و معلول

رابطه علت و معلول و تفکر سیستمی

تفکر سیستمی: قانون سوم در گرامر زبان سیستمی

اگر نمی‌توانید به صورت قطعی، هم جهت یا غیر هم جهت بودن یک رابطه را تشخیص دهید،‌ یا در ذهن خود مثالهایی دارید که دو عامل، همجهت هستند و همزمان مثالهای دیگری دارید که آنها همجهت نیستند، احتمالاً باید پارامترهای دیگری را هم به بحث خود اضافه کنید.

فرض کنید می‌خواهیم رابطه بین میزان درآمد سالیانه و میزان رضایت یک فرد را ترسیم کنیم:

در نگاه اول این رابطه همجهت به نظر می‌رسد. به نظر می‌آید که کسی که درآمد بیشتری دارد،‌ از زندگی هم رضایت بیشتری دارد و درآمد کمتر می‌تواند میزان رضایت ما را هم کاهش دهد.

اما کمی بیشتر فکر می‌کنیم به این تحلیل خودمان شک می‌کنیم. افراد زیادی را می‌شناسیم که درآمد بسیار خوبی دارند، اما در مقایسه با دیگرانی که درآمد کمتری دارند، خیلی از زندگی خود راضی نیستند. حتی ممکن است با مرور چند مثال بیشتر به این باور برسیم که اساساً هر کس سطح درآمد و سطح رفاه مادی‌اش افزایش پیدا می‌کند،‌ میزان رضایتش کاهش پیدا می‌کند.

حالا که نمی‌توانیم در مورد هم جهت بودن یا غیر هم جهت بودن،‌ به صورت قطعی تصمیم بگیریم، شاید باید پارامتر‌های دیگری را هم به این مسئله بیفزاییم. به عنوان مثال: سطح رفاه مطلوب فرد.

من اگر یک میلیون تومان در ماه حقوق بگیرم، احتمالاً رویای داشتن یک خودرو ۲۰ میلیون تومانی دارم. خودرویی که می‌توانم با ۲۰ ماه پس‌انداز آن را بخرم. اما اگر حقوقم به سه میلیون تومان در ماه افزایش پیدا کند، احتمالاً به داشتن یک خودرو ۲۰۰ میلیونی فکر می‌کنم. حالا به ۶۷ ماه حقوق نیاز دارم تا آن را بخرم. به نظر می‌رسد که سطح انتظار با نرخی بالاتر از میزان رشد درآمد، رشد می‌کند!

رابطه علت و معلول و تفکر سیستمی

به نظر می‌آید که صورت مسئله کمی قابل قبول‌تر شد. اما هنوز هم احتمالاً بعضی از کسانی که این نمودار را می‌بینند، نقدهایی به آن دارند. مثلاً اینکه هنوز هم درآمد مستقیماً باعث افزایش رضایت نمی‌شود. شاید بین درآمد و میزان رضایت باید فاکتورهای دیگری را هم قرار داد. مثل: میزان اعتماد به نفس. تصویر و ذهنیتی که من از توانمندی‌های خودم دارم و موارد مشابه. اما به هر حال یک گام به پیش آمده‌ایم.

قوانین دیگری هم داریم که بعداً به آنها خواهیم پرداخت. فراموش نکنیم که فعلاً فقط در حال یادگیری قواعد این زبان هستیم و هنوز حرف زدن جدی با آن را آغاز نکرده‌ایم.

تمرین:

اگر بخواهیم بین درآمد و رضایت،‌ فاکتورهای دیگری را هم لحاظ کنیم، شما چه عواملی را مناسب می‌دانید؟ لطفاً اگر یک عامل مشخص را مطرح کردید،‌ رابطه‌اش را هم با سایر عوامل بگویید.

مثلاً بنویسید: اعتماد به نفس باید در اینجا لحاظ شود. تغییر میزان اعتماد به نفس باعث تغییر میزان رضایت می‌شود و این رابطه هم جهت است.

یا اینکه: هزینه‌های ماهیانه زندگی و سطح زندگی باید در اینجا لحاظ شوند. تغییر میزان درآمد باعث تغییر سطح زندگی می‌شود و این رابطه هم جهت است و تغییر سطح زندگی باعث تغییر میزان هزینه های ماهیانه میشود و این رابطه هم، هم جهت است. به عنوان مثال کسی که صد هزار تومان حقوق بیشتر می‌گیرد ممکن است به پشتوانه آن خریدهای جدید انجام دهد و زیر بار تعهدات مالی جدید و قسط‌ های جدید برود.

  شما تاکنون در این بحث مشارکت نداشته‌اید.

برخی از دوستان متممی که به این درس علاقه مندند: امین فغفوری , متین خسروی , مجید قبولی خوشرو , فرهاد انتشاری , نیره خلیلی

ترتیبی که متمم برای خواندن مطالب سری دینامیک سیستم ها به شما پیشنهاد می‌کند:

سری مطالب حوزه دینامیک سیستم ها
 

برخی از سوالهای متداول درباره متمم (روی هر سوال کلیک کنید)

متمم چیست و چه می‌کند؟ (+ دانلود فایل PDF معرفی متمم)
چه درس‌هایی در متمم ارائه می‌شوند؟
هزینه ثبت‌نام در متمم چقدر است؟
آیا در متمم فایل‌های صوتی رایگان هم برای دانلود وجود دارد؟

قوانین کامنت گذاری در متمم

76 نکته برای ترسیم نمودارهای علت و معلول (۱)

    پرطرفدارترین دیدگاه به انتخاب متممی‌ها در این بحث

    نویسنده‌ی دیدگاه : محمد رمضانی

    با سلام
    مثال اول:
    گاهی ممکن است که این افزایش درامد به علت ترفیع درجه و به همراه افزایش مسئولیت باشد. لذا افزایش درامد، منجر به افزایش فشار و تنش کاری خواهد بود و این تنش ها، خستگی و درگیری های ذهن را افزایش داده و منجر به کاهش میزان رضایت از زندگی می شود.
     

     
    مثال دوم:
    ممکن است با افزایش درامد یک شخص، موجبات رنجش سایر دوستان و همکاران او در شرکت فراهم شود و برایند این رنجش ها، عکس العمل هایی نسبت به فرد باشد که موجبات نارضایتی او را فراهم اورد.
     

     
    مثال سوم:
    همچنین در سناریویی دیگر، با افزایش سطح درامد، انتظارات اعضای خانواده و نزدیکان از فرد افزایش یابد و مطالبه تسهیلات بیشتری را از فرد داشته باشند که به علت عدم همخوانی با افزایش حقوق، برایندی در جهت نارضایتی فرد داشته باشد.
     

     
    مثال چهارم:
    برخی افراد مدل های ذهنی هدف گرا دارند (در مقابل مدل ذهنی مسیر گرا). از خصوصیات این افراد چنین است که ابتدا یک هدف را انتخاب کرده و در طول مسیر رنجش های زیادی را تنها به مقصود رسیدن به ان هدف مشخص طی میکنند. انها پس از رسیدن به مقصود خود، به مدت بسیار کوتاهی از دستاورد حاصله لذت می برند و بعد از مدتی اندک، از شرایط حاصله نه تنها راضی نیستند، که حتی حق خود را خیلی خیلی بیشتر از این شرایط جدید دانسته و حتی ناراضی تر از قبل شده و هدفی جدید را تبیین نموده و چنین سیکلی را بارها و بارها در طول زندگی خود طی می نمایند.
    لذا در مثال فوق، افزایش درامد در ابتدای امر انها را راضی و رضایت مندی انها را افزایش می دهد، اما پس از گذشت زمانی اندک، مجددا از شرایط حاصله ناراضی شده و نسبت به تببین هدف جدید و کسب رضایت منندی از زندگی اقدام می کنند.
     

     
     
     
    موفق و شادکام باشید.

     
    دوست گرامی مشاهده تمرینهای مربوط به این درس، صرفا برای کاربران متمم امکانپذیر میباشد.
    .