Menu


کمی هم از تلخی مردمان در کام شاملو


احمد شاملو

ما قبلاً در سلسله مطالب #پاراگراف فارسی، به بهانه‌ی کتاب لالایی با شیپور به سراغ احمد شاملو رفته‌ایم.

از سویی، بنا نداشته‌ایم و نداریم که به مناسبت‌هایی مانند سالگرد تولد و وفات، به سراغ بزرگان برویم. چون بزرگی بزرگان متعلق به تمام روزهای سال است و این کوچکان هستند که باید به تلاش و تقلا، روزی را در تقویم برای خود جستجو کنند.

با این حال، منصفانه ندیدیم وقتی تولد این شاعر بزرگ ماست، متنی یا نوشته‌ای از نویسنده‌ای از سرزمین دیگر را – که در تقویم محتوای ما بود – منتشر کنیم. خصوصاً آنکه آخرین مطلب منتشر شده در پاراگراف فارسی، از استاد شفیعی کدکنی بود و طرفداران شاملو، او را به نقدهایی که به شاملو داشته می‌شناسند و گاه، به همین علت از او دلگیر هستند.

اگر چه دیدگاه استاد شفیعی کدکنی هم، اگر به صورت کامل و جامع مطالعه شود و به نقل چند پاراگراف یا جمله از نظراتشان بسنده نشود، اتفاقاً در مقام تضعیف کارهای شاملو نیست. بلکه شاید نوعی تلاش برای نگاه واقع‌بینانه به شاعری است که حتی در طول حیات خویش نیز به اسطوره‌ای تبدیل شده بود و ما ملت، خود خوب می‌دانیم که با اسطوره‌هایمان چه می‌کنیم و چگونه تصویری از آنها می‌سازیم.

از سوی دیگر، انتخاب شعر از شاملو و نقل کردن آن ساده نیست. تعدادی از شعرهای شاملو به بخشی از فرهنگ ما تبدیل شده‌اند و هر کس که کتابی به دست گرفته، با آنها آشنا است و سینه به سینه و زبان به زبان، نقل می‌شوند.

دشواری دیگر هم، در سبک فرهنگی ما مردم است که اگر کسی عمری هم گریسته باشد، تصویری لبخند بر لب پیدا می‌کنیم و بر مزارش می‌نهیم.

به عبارتی، آنچه در یادمان بزرگان از ایشان نقل می‌کنیم، الزاماً نماینده‌ی نگرش و زندگی و تجربه‌ی آنها نیست. بلکه ترجیحاً چیزی را نَقل می‌کنیم که نُقل مجلس‌مان باشد و کام مخاطب را تلخ نکند.

به این سبک و بر این منوال، منطقی است شعری در باب عشق و وصف معشوق، یا ترکیبی موزون از کلمات زیبا را در میان اشعار و نوشته‌های شاملو پیدا کنیم تا باب ذائقه‌ی مخاطب باشد.

با این حال، نمی‌توانیم و نباید تلخی مردم و مردمان در کام شاملو را فراموش کنیم. چیزی که باعث شد بخش قابل توجهی از نوشته‌هایش، به نقد مردم و مردمان اختصاص یابد.

همان که باعث می‌شد در شبانه‌ی خود (دریغا انسان)، جایی از انسان و گله‌های انسانی گلایه کند و خطاب به عشق خود بگوید که: این رمه، آن ارج نمی‌داشت که من، تو را ناشناخته بمیرم.

حرف‌های گاه و بیگاه تند شاملو را هم، که خشم منتقدانش را برمی‌انگیخت، شاید بتوان تا حدی به این تلخ‌کامی و دلگیری نسبت داد.

با همه‌ی این مقدمات، اگر چه خوانندگان فهیم متمم بیش از ما با آثار این شاعر بزرگ آشنا و دم‌خور هستند،‌ صرفاً به نشانه‌ی احترام، چند سطری از شعر در جدال آینه و تصویر در مجموعه‌ی آیدا، درخت، خنجر و خاطره را نقل می‌کنیم:

زمین به هیأتِ دستانِ انسان درآمد
هنگامی که هر برهوت
بُستانی شد و باغی.
و هرزابه‌ها
هریک
راهیِ برکه‌یی شد
چرا که آدمی
طرحِ انگشتانش را
با طبیعت در میان نهاده بود.

*

از کدامین فرقه‌اید؟
بگویید،
شما که فریاد بر می‌دارید! –
به جز آن که سرکوفتگانِ بسته دست را، به وقاحت
در سایه‌ی ظفرمندان
رجزی بخوانید،
یا که در معرکه‌ی جدال
از بامِ بلندِ خانه‌ی خویش
سنگ‌پاره‌ای بپرانید
تا بر سرِ کدامین کس فرود آید.
که اگرچه میدان‌دارِ هر میدان‌اید،
نه کسی را به صداقت یارید
نه کسی را به صراحت دشمن می‌دارید.

*

از کدامین فرقه‌اید؟
بگویید،
شما که پرستارِ انسان باز می‌نمایید! –
کدامین داغ
بر چهره‌ی خاک
از دست‌کارِ شماست؟
یا کدامین حجره‌ی این مدرسه؟

توضیح: تصویری که در بالای صفحه استفاده شده،‌ قطعه‌ای از طرح زیبای هنرمند کشورمان محمد صالح رزم حسینی است.

 

  شما تاکنون در این بحث مشارکت نداشته‌اید.

برخی از دوستان متممی که به این درس علاقه مندند: پریشان , علیرضا داداشی , تسنیم , ایمان میرزائی , محمد تقی امینی

 

برخی از سوالهای متداول درباره متمم (روی هر سوال کلیک کنید)

متمم چیست و چه می‌کند؟ (+ دانلود فایل PDF معرفی متمم)
چه درس‌هایی در متمم ارائه می‌شوند؟
هزینه ثبت‌نام در متمم چقدر است؟
آیا در متمم فایل‌های صوتی رایگان هم برای دانلود وجود دارد؟

قوانین کامنت گذاری در متمم

25 نکته برای کمی هم از تلخی مردمان در کام شاملو

    پرطرفدارترین دیدگاه به انتخاب متممی‌ها در این بحث

    نویسنده‌ی دیدگاه : شهرزاد

    * فکر کنم اولین و دوست داشتنی ترین آشنایی خیلی از ماها با احمد شاملو، بر میگرده به ترجمه ی زیبای او از کتاب «شازده کوچولو» ی دو سنت اگزوپری.

    * و گاهی، شنیدن صدای گیرا و دلنشین او در هنگام دکلمه ی شعرهایش.

    * شعری که شاملو در سوگ خاموشی فروغ فرخزاد سرود (مرثیه)، و در اینجا نوشتمش هم از اون شعرهاییه که وقتی سالها پیش، برای اولین بار خوندمش تاثیر عجیبی روی من گذاشت و برای همیشه توی ذهنم حک شده.

    * و همچنین:"روزگار غریبی است نازنین..." فکر میکنم این هم از اون شعرهاییه که استاد شفیعی کدکنی در موردشون حرف میزنه. شعری که به گمان من، با لحن گزنده و روشنگرانه اش، و ب نوعی نقش تاریخی که ایفا کرده، جاودانه شد.

    * نکته ی دیگری که فکر میکنم در مورد احمد شاملو خیلی قابل توجه هست، اینه که گفته میشه او فعال‌ترین و موثرترین شاعر معاصر در زمینه‌ی کار روزنامه‌نگاری بوده و فعالیت‌های مطبوعاتی او بر فضای فرهنگی جامعه و در رونق جریان‌های ادبی تاثیر زیادی داشته.

    او مقاله‌نویسی را از نوجوانی آغاز میکنه و در بیست و یک سالگی،سردبیری هفته‌ی نامه‌ی «ادیب» را برعهده میگیره. و بعدها همچنین سردبیری مجلات و هفته نامه هایی چون: «ایرانشهر» (در لندن)، و «کتاب هفته»، «خوشه» و «کتاب جمعه». (+)

    * راستی، شاملو چقدر زیبا گفت: "برای زیستن دو قلب لازم است. قلبی که دوست بدارد، قلبی که دوستش بدارند..."

    روحش شاد و یادش گرامی.

     
    دوست گرامی مشاهده تمرینهای مربوط به این درس، صرفا برای کاربران متمم امکانپذیر میباشد.
    .