نیازمندان دوردست | فاصلهٔ فیزیکی چه تأثیری بر وظایف اخلاقی میگذارد؟

در حالی که در کنار یک تالاب کمعمق قدم میزنید، کودکی را میبینید که دارد غرق میشود. شما میتوانید او را نجات دهید. اما لباس دهمیلیونیتان آسیب میبیند و دیگر به درد نمیخورد. چهکار خواهید کرد؟ آیا اجازه میدهید آن کودک بمیرد؟ یا جان او را – به قیمت نابود شدن لباستان – نجات میدهید؟
احتمالاً بیشتر انسانها در چنین وضعیتی ترجیح میدهند آن هزینهٔ چند میلیونی را بپذیرند و جان آن کودک را نجات دهند.
حالا بیایید به سراغ یک مسئله دیگر برویم:
همین الان کودکی در آفریقا از گرسنگی در حال مرگ است، کافی است ده میلیون تومان برای او بفرستید تا نمیرد (مؤسسهٔ خیریهٔ معتبر هم سراغ دارید). یا اگر این مسئله را نمیپسندید، فرض کنید بیماری یکی از شهرهای فقیر کشور در حال مرگ است و فقط به پنج میلیون تومان پول برای خرید داروهای خود نیاز دارد. این بار چه میکنید؟
همانطور که میدانید، افراد بسیاری در سراسر جهان به خاطر فقر جان خود را از دست میدهند. اما بیشتر کسانی که حاضرند لباس دهمیلیونتومانی خود را برای جان یک کودک فدا کنند، حاضر نیستند دهمیلیون تومان برای نجات کودکی که در فاصلهای دورتر جان میدهد هزینه کنند.
پیتر سینگر، فیلسوف اخلاق آمریکایی، عاشق این مقایسه است. او به هر بهانهای از فرصت استفاده میکند و با استفاده از این تجربهٔ ذهنی به مردم، و به طور خاص به ساکنان کشورهای ثروتمند، یادآوری میکند که باید بخشی از درآمد خود را برای فقرا خرج کنند (+).
در حوزهٔ اخلاق، این نوع مسئلهها را به عنوان «موضوعِ فاصله در انتخابهای اخلاقی» یا «Problem of Distance in Ethics» میشناسند. حرف سینگر این است که ما خود را به کودکی که در چند متریمان میبینیم، متعهد میدانیم، اما نسبت به کودکی که در چند کیلومتری یا چندهزار کیلومتریمان است، چنین حسی نداریم. سینگر معتقد است که ما در این زمینه، اشتباه میکنیم. فاصله نباید روی وظایف اخلاقی تأثیر بگذارد.
آیا فاصله روی وظایف اخلاقی تأثیر دارد؟
کمک به فقیران کار بدی نیست. اما نه بر مبنای استدلال سینگر. این مقایسهٔ سینگر، ضعفهای بسیاری دارد. به همین علت، با وجودی که بارها در رسانهها نقل شده و برای عامهٔ مردم جالب است، فیلسوفان اخلاق آن را جدی نمیگیرند. فرانسیس کَم در کتاب خود فهرست بلندبالایی از اشکالات این مقایسهٔ سینگر ارائه کرده است (+).
اما حتی با در نظر گرفتن سطحی بودن مقایسهٔ سینگر، اصل ماجرا هنوز روی میز است: آیا فاصله روی وظایف اخلاقی تأثیر دارد؟
شاید فکر کردن به این سوالها بتواند به شما کمک کند تا تأثیر فاصله بر وظایف اخلاقی را بهتر تصور کرده و تحلیل کنید:
شما با عضویت ویژه در متمم، میتوانید به درسها و آموزشهای بسیاری از جمله موضوعات زیر دسترسی کامل داشته باشید:
موضوعات زیر، برخی از درسهایی هستند که در متمم آموزش داده میشوند:
دوره MBA (یادگیری منظم درسها)
استراتژی | کارآفرینی | مدل کسب و کار | برندسازی
فنون مذاکره | مهارت ارتباطی | هوش هیجانی |تسلط کلامی
توسعه فردی | مهارت یادگیری | تصمیم گیری | تفکر سیستمی
کوچینگ | مشاوره مدیریت | کار تیمی | کاریزما
عزت نفس | زندگی شاد | خودشناسی | شخصیت شناسی
مدیریت بازاریابی | دیجیتال مارکتینگ | سئو | ایمیل مارکتینگ
اگر با فضای متمم آشنا نیستید و دوست دارید دربارهی متمم بیشتر بدانید، میتوانید نظرات دوستان متممی را دربارهی متمم بخوانید و ببینید متمم برایتان مناسب است یا نه. این افراد کسانی هستند که برای مدت طولانی با متمم همراه بوده و آن را به خوبی میشناسند:
چند مطلب پیشنهادی از متمم:
برخی از سوالهای متداول درباره متمم (روی هر سوال کلیک کنید)
ثبتنام | اطلاعات بیشتر فهرست درسهای متمم
نویسندهی دیدگاه : علی رمضانی
مثالی از همین جنس را در جایی که متاسفانه خاطرم نیست چه کتابی یا سایتی بود خواندم(حتی ممکن است در متمم خوانده باشم)، نمیدانم به دلیل فراموشی منبع، نقل آن طبق قوانین درست است یا نه، اما برایم بسیار جالب است:
طی آن مطلب همین موضوع اهمیت فاصله در تصمیم گیری اخلاقی با مثال بسیار جالب و صورت سوالی مطرح شده بود:
فرض کنید شما راننده قطاری هستید در حین حرکت قطار ناگهان میبینید در مسیر شما چندین نفر قرار گرفته اند که به صورت حتمی با آن ها برخورد میکنید، اما میتوانید ریل قطار را تغییر دهید، در صورت تغییر ریل تنها با یک نفر برخورد میکنید، آیا حاضرید برای کشته نشدن چند نفر، یک نفر را بکشید؟ حواستان باشد آن یک نفر به طور عادی در حال طی مسیرش است و تا شما تصمیم نگیرید خطری تهدیدش نمیکند.
بیایید، این بار، محل نگاهمان را تغییر دهیم، این بار فرض کنید که نه راننده که مسئول هدایت قطار درون ایستگاه هستید وعلائم انسداد مسیر قطار را به صورت راداری میبینید و راننده قطار در بی سیم به شما میگوید چند نفر در مسیر هستند، آیا حاضرید ریل قطار را تغییر دهید؟
کمی دورتر شویم، فرض کنید، شما مهندسی هستید که یک سیستم ایمنی هوشمند برای مسیر قطار طراحی کرده اید، این سیستم به طور خودکار تلفات برخورد در هر مسیر را می سنجد و تصمیم به تغییر مسیر میگیرد، آیا این سیستم را راه اندازی میکنید؟
طبیعی است سوالی که فیلسوفان اخلاق درگیر آن هستند، پاسخ ساده و سرراستی ندارد، اما من بعد از خواندن این مثال، به این نتیجه رسیدم هر چه به یک رویداد نزدیک تر باشیم، مسئله برایمان بار احساسی بیشتری دارد و هر چه دورتر باشیم مسئله بیشتر منطقی و مسئله سود و زیان میشود، آن لحظه پاسخ سوالی را یافتم، همیشه سوالی داشتم:" که چطور دولتمردان برخی کشور ها با دیدن درد و رنج و بدبختی و نابودی مردمان، اذیت نمیشوند و هر روز به کارشان ادامه میدهند؟" آن لحظه فهمیدم هر چه فاصله دولتمردان از مردم بیشتر باشد، درک و حسشان نیز محدود تر میشود و اصلا آن درد را حس نمیکنند که برایشان مهم باشد.
پینوشت: اگر میدانید این مثال از چه منبعی است لطفا آن را ذکر کنید، ممنونم.