Menu


به طعم ماهی کبابی می‌ارزد


گفتگو درباره کارتون این بار هم با چند کارتون جدید، بهانه‌ای است تا بتوانیم با یکدیگر حرف بزنیم و از ایده‌ها و دغدغه‌ها و دیدگاه‌هایمان بنویسم.

چارچوب کلی تفاوتی با گذشته نکرده است.

مثل همیشه پیشنهادمان این است که حداقل در مورد یکی از کارتون‌ها، در حد یک یا چند جمله شرح بنویسید.

حرفی که احساس می‌کنید در ذهن داشته‌اید و اکنون، به کمک یکی از این تصویر‌سازی‌ها، می‌توانید بهتر و شفاف‌تر به مخاطب منتقل کنید.

محدودیت در دسترسی کامل به این درس

دوست عزیز.

گفتگو درباره کارتون برای کاربران ویژه متمم در نظر گرفته شده است.

با عضویت به عنوان کاربر ویژه‌ی متمم، علاوه بر دسترسی به این مطلب، به سایر مطالبی که تحت عنوان #ایده متمم ارائه می‌شوند نیز دسترسی خواهید داشت.

همچنین با فعال کردن اشتراک ویژه به درس‌های بسیار بیشتری دسترسی پیدا می‌کنید که می‌توانید فهرست آنها را در اینجا ببینید:

 فهرست درس‌های مختص کاربران ویژه متمم

البته از میان درس‌های مطرح شده، ما فکر می‌کنیم ابتدا مطالعه‌ی مباحث زیر را در اولویت قرار دهید:

 دن اریلی

 ست گادین

 دوره MBA متمم (اگر به بحث‌های کلان مدیریتی علاقمندید)

      شما تاکنون در این بحث مشارکت نداشته‌اید.  

     برخی از دوستان متممی که به این درس علاقه مندند:    بهمن محمدی ، آرش پوربختیاری ، هما ، علیرضا محمدی ، مهشید محمدی

قوانین کامنت گذاری در متمم

44 نکته برای به طعم ماهی کبابی می‌ارزد

    پرطرفدارترین دیدگاه به انتخاب متممی‌ها در این بحث

    نویسنده‌ی دیدگاه : علی رسولی*

    کارتون اول: هزار نردبان در ذهن

    این کارتون برای من یک تلنگر بود. من همیشه سعی می کنم برای انجام کارها و وظایفم، کتاب ها و مقالات مختلفی را مطالعه کرده و جنبه های مختلف کار را بررسی کنم. به زعم خودم سعی می کنم از تجربیات و دانش دیگران استفاده کرده و کارهایم را به بهترین وجه انجام دهم. اما بسیاری از مواقع این مطالعات آنقدر وسعت پیدا می کنند که منجر به یک اقدام عملی نمی شوند.

    در واقع خیلی اوقات، هزاران نردبان بزرگ و کوچک، سبک یا مقاوم در ذهنمان داریم، اما از یکی از آن ها بالا نرفته ایم. و ایکاش فقط یک نردبان داشتیم و از همان یکی هم بالا می رفتیم.

    کارتون دوم: چتر برای ماهی

    من با دیدن این کارتون یاد ضعفمان در همدلی می افتم. ما معمولا دیگران را مشابه خودمان می بینیم. فردی که خودش گرسنگی کشیده است، اگر ببیند کسی ناراحت است، برای کمک کردن، به او غذا می دهد. مثل داستان طوطی و بازگان در مثنوی (کو چو خود پنداشت صاحب دلق را).

    یک تولیدکننده، بخشی از سرمایه و سودش را برای کمک به جوانان مملکتش اختصاص می دهد. آیا بهتر نبود، سرمایه اش را صرف گسترش تولید و ایجاد اشتغال برای همان جوان ها می کرد؟ و از این طریق هم تولیدی خودش قدرتمندتر و پایدارتر می شد و هم می توانست کمک پایدارتری و اثربخش تری ارائه کند.

    کارتون هفتم: کبریت سوخته

    وقتی برای ایجاد تغییر در یک سیستم، از نقاط اهرمی استفاده نمی کنیم.

    مثلا شرکت هایی که یک محتوای تبلیغاتی ضعیف آماده می کنند و سعی دارند از طریق ایمیل و پیامک انبوه، آن را به سمع و نظر تمامی اعضای جامعه برسانند. شاید بهتر بود که کمی وقت صرف تهیه یک محتوای باکیفیت و ویروسی می کردند تا مثل آتش زدن سر کبریت، بصورت خودکار در شبکه های اجتماعی منتشر شود و بین مردم گسترش یابد.

     
    دوست گرامی مشاهده تمرینهای مربوط به این درس، صرفا برای کاربران متمم امکانپذیر میباشد.
    .