جملههای روزانه متمم (۷۵) | جمله هایی دربارهٔ قدرت، اصالت، ملت و محبت

همانطور که میدانید، متمم روزانه جملههایی را در بالای صفحهٔ نخست سایت منتشر میکند.
با توجه به این که امکان ذخیره شدن این جملهها و مرور دوبارهٔ آنها فراهم نیست، بعضی از این جملهها را جداگانه در قالب #دعوت به گفتگو مطرح کرده و برخی دیگر را در قالب مجموعههایی از هفت جمله (مربوط به یک هفته) منتشر میکنیم.
با مراجعه به #جمله های روزانه متمم میتوانید جملههای قبلی را ببینید و بخوانید. آنچه در ادامه میآید بخش هفتادوپنجم آرشیو جملههای روزانه است.
توضیح این که متمم طی چند سال متوالی چندهزار جمله از این دست منتشر کرده و در طول این مدت، رسمالخط، شیوهٔ طراحی، انتخاب عکس و حتی سبک ترجمه تکامل یافته و خطاهای نگارشی هم کمتر شده است. با این حال در ارائهی آرشیو جملهها جز در مواردی که اشتباههایی فاحش وجود داشته و ناگزیر به اصلاح باشیم، همان شکل اولیه را حفظ میکنیم:







با ثبت نام رایگان به عنوان کاربر آزاد متمم (صرفاً با تعیین نام کاربری و کلمهٔ عبور) میتوانید به حدود نیمی از هزاران درس متمم دسترسی داشته باشید.
همچنین در صورت تمایل با عضویت ویژه به همهٔ درسهای متمم از جمله درسهای زیر دسترسی خواهید داشت:
دوره MBA | مذاکره | توسعه فردی
کوچینگ | تصمیم گیری | مشاوره مدیریت
تحلیل رفتار متقابل | تسلط کلامی | افزایش عزت نفس
چگونه شاد باشیم | هوش هیجانی | هدف گذاری
خودشناسی | شخصیت شناسی | فکر کردن با نوشتن
برای خرید محصولات صوتی هم میتوانید به صفحهٔ فروشگاه متمم سر بزنید.










نویسندهی دیدگاه : هیوا
از عادتهای مضحک ما انسانها این است که وقتی راه را گم کردیم، تندتر میدویم
رولو می این رو در مقدمه کتاب عشق و اراده (که کتاب اصلیش هست) میگه. در دورهای که به عصر اضطراب در جامعه آمریکا معروفه. این راه گم کردن و تندتر دویدنی هم که در این جمله گفته میشه مرتبط هست به از دست دادن اشتیاق و اراده و به طور کلی اتصال به بخشهای عمیقتر درون و مشخصه همین عصر اضطراب و جامعه اسکیزوئید هست.
من موقع خوندن این کتاب شگفت زده میشدم از اینکه چقدر زمانه الان ما و راهکارهایی که نیاز داریم شبیه زمانهای هست که در این کتاب توصیف میشه (یعنی 7-8 دهه قبل در آمریکا) و چقدر به این نگاه و رویکرد نیاز داریم.
در طول تاریخ، ملتهای زیادی شکست فیزیکی خورده اند اما این شکستها هرگز یک ملت را به نقطه پایان نرسانده. پایان عمر ملتها معمولاً با یک شکست روانی آغاز میشود. مقدمهی ابن خلدون
اولین چیزی که به ذهنم رسید، شکست ایرانیها از اعراب بود که زمینهساز آن چیزی شبیه همین پیش زمینهای ست که ابن خلدون بهش اشاره میکنه: شکست روانی و ناکارامد شدن ساسانیان و به طور خاص یزدگرد سوم.
در انقلابهای سیاهی که برخی ملتها تجربه میکنن هم بشه چنین شکستهای روانی رو قبل از آن پیدا کرد. پروژه تاریخ شفاهی ایرانیان (هاروارد-یرواند آبراهامیان) رو هم اگر گوش کنید مثالهای متعددی رو در تایید این نقل قول ابن خلدون خواهید شنید.
در زندگی فردی خودم هم میتونم مثالهای زیادی برای این الگو پیدا کنم.
بزرگترین استفاده از قدرت این است که از آن برای قدرت بخشیدن به دیگران استفاده کنیم. گلاسر
به نظرم معیار خوبی هست برای متر کردن قدرتمندها (در مقیاس خرد و کلان). مثلاً اگر کسی ادعای رهبری، مدیریت، معلمی، درمانگری و امثال اینها داره باید ببینیم چقدر بقیه رو توانمندتر کرده.
محمدرضای خودمون هم به نظرم مثال خیلی خوبیه برای این جمله؛ به ویژه در ده پونزده سال اخیر.
ما هم میتونیم حتی در مقیاس یک روز، خودمون رو بررسی کنیم ببینیم چقدر تونستیم کمک کنیم اطرافیانمون قدرتمندتر بشن. سرنخ خوبیه برای فکر کردن...