جمله های روزانه متمم (۶۵) | چند جمله درباره کودکی، آموختن و هنر مشاهدهگر بودن

در گذشته متمم به صورت روزانه جملههایی را منتشر میکرد و در اختیار دوستان متممی قرار میداد.
با توجه به این که امکان ذخیره شدن این جملهها و مرور دوبارهٔ آنها فراهم نبود، اکنون بعضی از این جملهها را در قالب #دعوت به گفتگو مطرح میکنیم و برخی دیگر را در قالب مجموعههایی از هفت جمله (مربوط به یک هفته) منتشر میکنیم.
با مراجعه به #جمله های روزانه متمم میتوانید جملههای قبلی را ببینید و بخوانید. آنچه در ادامه میآید بخش شصتوپنجم آرشیو جملههای روزانه است.
توضیح این که متمم طی چند سال متوالی چندهزار جمله را منتشر کرد و در طول این مدت، رسمالخط، شیوهٔ طراحی، انتخاب عکس و حتی سبک ترجمه تکامل یافت و خطاهای نگارشی هم کمتر شد. با این حال، در ارائهی آرشیو جملهها، جز در مواردی که با اشتباهی فاحش مواجه شویم و ناگزیر به اصلاح باشیم، همان شکل اولیه را حفظ میکنیم:







با ثبت نام رایگان به عنوان کاربر آزاد متمم (صرفاً با تعیین نام کاربری و کلمهٔ عبور) میتوانید به حدود نیمی از هزاران درس متمم دسترسی داشته باشید.
همچنین در صورت تمایل با عضویت ویژه به همهٔ درسهای متمم از جمله درسهای زیر دسترسی خواهید داشت:
دوره MBA | مذاکره | توسعه فردی
کوچینگ | تصمیم گیری | مشاوره مدیریت
تحلیل رفتار متقابل | تسلط کلامی | افزایش عزت نفس
چگونه شاد باشیم | هوش هیجانی | هدف گذاری
خودشناسی | شخصیت شناسی | فکر کردن با نوشتن
برای خرید محصولات صوتی هم میتوانید به صفحهٔ فروشگاه متمم سر بزنید.










نویسندهی دیدگاه : امیرعلی رستگار کازرونی
«نیمی از جهان هرگز نمیدانند که نیمی دیگر چگونه زندگی میکنند.»
به این جمله میخواهم با سطحیترین حالت ممکن نگاه کنم: جهان را نمیدانم اما در حد تجربه شخصی، همین ایران خودمان، از وقتی برای گذراندن طرح به کردستان آمدم، این را با تمام وجود لمس کردم. بیش از نیمی از آنها نمیدانند که در شیراز یا شمال زندگی چگونه است، و صد البته برعکس.
«هر فضیلتی، بیش از هر چیز بر پایه احترام به خود شکل میگیرد.»
در این جا، ماهی یکبار جلسهای با حضور مسئولین تمام مراکز جامع خدمات سلامت روستایی با رئیس شبکه برگزار میشود، و هدف آن است که مسائل مختلف مطرح بشود و برایشان راهحل مطرح گردد.
یکی دو بار اول، وقتی نوبت به من میرسید، از خطرناک بودن جادهی روستای خودم به سمت شهر صحبت میکردم. از معضل سگهای وِلگرد (بیصاحب)، از نداشتند آنتن در روستا، نداشتن اینترنت خوب، ارتقای سیستم آزمایشگاه از سیستمعامل داس! به بالاتر و...
بعد میدیدم نفرات بعد از من در مورد این که دیگر «تنخواه» قطع شده و حالا درخواست خرید خودکار آبی دارند، شیر دستشویی مرکزشان چکهچکه میکند، نیاز به تعدادی لامپ دارند تا روشنایی مرکز برقرار باشد، دستگیره در فلان اتاق خراب است...
اوایل احساس میکردم دارد به من و به افراد جلسه بیاحترامی میشود، این همه مسئول اینجا جمع نشده بودیم که در مورد خرید خودکار و کاربُن صحبت کنیم. سعی میکردم مشکلاتی را مطرح کنم که در شان اسم و توان جلسه باشد، طیف بزرگتری از افراد را در بر بگیرد، دنبال یک فضیلتی بودم؛ اما اشتباه میکردم. توان جلسه، به احترام تکتک آدمها برای خودشان، که آنجا نشسته بودند بر میگشت و نه عنوان جلسه. برایم یادآوری شد که اول باید خودمان، به خودمان احترام بگذاریم تا به فضیلت برسیم.